تبليغاتX
گنگ خواب دیده

 

نمی دونم فیلم "دار و دسته ی نیویورکی ها" ساخته ی" مارتین اسکور سیزی" را دیدین یا نه ؟ سیمای ملی هم چندبار پخش اش کرد .هر چند این فیلم در سیمای ملی بی نسیب از سانسورهم در دوبلاژ هم در فیلم نبود.

حالا حرفم این که چند روز پیش از روی بیکاری فیلمش را می دیدم .این بار شخصیت های فیلم خیلی جالب به نظرم رسیدن مثل "بیل قصاب"( با بازی شگفت انگیز "دانیل دی لوئیس ("که مخالف سر سخت ورود ایرلندی ها مهاجر به امریکا بود که در یک قسمت می گه :

»روز پنجم شیطان کنار انگلستان استراحت کرد و اون چیزی که بالا آورد ایرلند بود»

یا در جای دیگر این چاقو رو می بینی ؟ میخوام بهت یاد بدم چطوری با این چاقوی لعنتی انگلیسی حرف بزنی

بیل قصاب کسی هست که خودش را بی کله و بی پروا نشان میدهد فردی که در خیال خود در حال پایه گذاری آمریکا است . و با زور و خشونت می خواهد حاکمیت را در دست بگیرد و به تمام اختشاش های خیابانی دامن می زند .و به این معتقد که امریکا فقط متعلق به امریکایی هاست و تنها دارو دسته ی خودش هستند که می تواند بر امریکا حاکمیت کنند حتی سیاست مداران ، پلیس ها و... را مجبور به اطاعت از خود می کند .

در فیلم شخصی وارد گروه می شود به نام "امستردام" ( با بازی لئوناردو دی کاپریو) که یک مهاجر است  . در اصل برای انتقام پدر خود که توسط بیل قصاب کشته شده امده . و بارها قصد کشتن بیل را دارد ولی به جای اینکه او را بکشد از مرگ نجاتش می دهد . و باعث نزدیکی و احساس مسئولیت بیل به امستردام می شود . در فیلم فلاش بک های از چهره ی افرادی نشان می دهد از خاطرات امستردام که یک زمانی هم سنگر پدرش بودن و حالا جز دار و دسته بیل شدن .

حتی در جای دیگر فیلم که در حال رای گیری هستن مردم را به زور و ضرب وادار به رای دادن می کنن یا برایشان اصلاح سر و صورت مجانی قرار می دهند . یا یک نفر چندین بار رای می دهد

و در اخر فیلم به جنگ داخلی بی منطقی کشیده می شود، که با کشته شدن هزاران نفر از جمله بیل به پایان می رسد  سکانس های از فیلم اینجا ببینید.

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 7:55 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود.نره خر در انديشه بود که زوجه ای مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسايه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت،می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بيم دارم. نره خر که از عطر يونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ، هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، ديگر نگران چه هستی ، اکنون آنچه می توانی در حق اين خرترين انجام بده که يار چشم انتظار است و رقيب بسيار..
سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به ميمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا...

 

چون که شد صيغه عاقد جاری                    هر دو گشتند خر يک گاری
بعد آن وصلت خوب و خَرَکی                       هردو خوشحال وليکن اَلَکی
هر دو خرکيف ازين وصلت پاک                    روز وشب غلت زنان در دل خاک
نرّه خر بود پی ماچۀ خويش                        آخورش چال ، علف اندر پيش
ماچه خر با ادب و طنّازی                            داشت می داد خرک را بازی
بُرد سم های جلو را به فراز                        پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز


گفت به به چه خر رعنايی                          مُردم از بی کَسی و تنهايی
يک طويله خری ای شوهر من                     تو کجا بوده ای ای دلبر من
بين خرها نبود عين تو خر                            آمدی نزد خودم بی سر خر
نه بود مادر تو در بر من                               نه بود خواهر تو سرخر من
چون جدا گشتی از آن جمع خران                 کور شد چشم همه ماچه خران
بعد ازين در چمن و سبزه و باغ                     نيست غير از من و تو هيچ الاغ


يونجه زاريست در اين دشت بغل                   ببر آنجا تو مرا ماه عسل
زود می پوش کنون پالون نو                          پُر بکن توبره از يونجه و جو
باز شد نيش خر از خوشحالی                      گفت به به چه قشنگ و عالی
عرعری کرد به آواز بلند                                هردو از فرط خريّت خرسند
ماچه خر بود پر از باد غرور                            که عجب نره خری کرده به تور
بعد ماه عسل و گشت و گذار                        نره خر گشت روان در پی کار
شغل او کارگر خرّاطی                                  گاه می رفت پی الواطی


نره خر چون خرش از پل رد شد                     با زن خويش شديداً بد شد
عرعر و جفتک او گشت فزون                         دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون
ماچه خر گشت، بسی دل نگران                    چه کند با ستم نرّه خران
مادرش گفت کنون در خطری                         زود آور به سرش کره خری
ميخ خود گر تو نکوبی عقبی                         مگر از بيخ تو جانا عربی
ماچه خر حرف ننه باور کرد                             پالون تاپ لِسَش دربر کرد


دلبری کرد به صد مکر و فسون                        ماچه خر ليلی و شوهر مجنون
بعد چندی شکمش باد نمود                          از بد حادثه فرياد نمود
گشت آبستن و زاييد خری                             شد اضافه به جهان کره خری
نره خر ديد که افتاده به دام                            جفتک خويش بيافزود مدام
ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب                      در طويله تک و تنها و غريب
يک طرف کره خری در آغوش                          بار يک نره خری هم بر دوش


گشت بيچاره، چو اين کاره نبود                        جز طلاق از خرنر چاره نبود
کرد افسارو طنابش پاره                                 شد جدا ماچه خر بيچاره
تازه فهميد که آزادی چيست                           درجهان خرمی و شادی چيست
ديگر او خر نشود بيهوده                                  تازه او گشته کمی آسوده
هرکه يک بار شود خر، کافيست                       بيش از آن احمقی و علافيست
مغز خر خورده هرآنکس که دوبار                       با خری باز نهد قول و قرار
گفتم اين قصه که خرهای جوان                        پند گيرند ز ما کهنه خران

 منبع

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

  شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

  زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید..

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |