تبليغاتX
گنگ خواب دیده
056631.jpg
در اين ميان با همت كم نظير مردم كاشان، الهيار صالح كه به تعبيرى نفر اول شوراى عالى جبهه ملى دوم بود، به عنوان نماينده مردم اين شهر به مجلس شوراى ملى راه يافت. اين اندك موفقيت هم مى توانست باعث دلگرمى فعالان جبهه ملى شود و نظر آنان را درباره درستى استراتژى مبارزه پارلمانى جلب كند. لطف الله ميثمى دانشجوى آن وقت دانشگاه تهران روزى را كه دانشجويان هوادار جبهه ملى براى تقويت موقعيت صالح در مجلس وى را از مقابل مجلس شوراى ملى تا منزلش بدرقه كردند، چنين نقل مى كند: «بچه ها تا منزل او را مشايعت كردند و شعار دادند. وقتى در منزل رسيد مقدارى براى بچه ها صحبت كرد و گفت: آرام باشيد، آرامش را حفظ كنيد و بيشتر به درس برسيد و... اين صحبت ها تأثير خوبى روى دانشجويان نگذاشت و آنها را دلسرد كرد.»۱ اين نكته نشان مى دهد رهبرى جبهه ملى دوم كه در مشى سياسى نسبت به مصدق و جبهه ملى اول گامى به جلو نگذاشته بود و بر مشى اصلاح طلبانه اصرار ورزيد، در منش سياسى يك گام به عقب گذاشته بود و برخلاف مصدق كه با منش درست سياسى مخالفان سرسختى چون توده اى ها را به موافق خود تبديل كرد و حداقل اصلى ترين حاميان خود را كه دانشجويان بودند حفظ كرد و آن گاه كه هوادارانش به حمايت از وى در برابر مجلس شوراى ملى تجمع كردند با سخنان پرشور خويش آنان را به ادامه راه اميدوار ساخت، رهبرى جبهه ملى دوم پشتيبانان خود را در راه مبارزه نه چندان آسان پارلمانى و تلاش در جهت برگزارشدن انتخابات آزاد حفظ نمى كرد و همين نمايندگان دانشجويان دلسرد بودند كه دى ماه سال ۱۳۴۱ در جريان كنگره جبهه ملى از جمله مخالفان سر سخت رهبرى محافظه كار جبهه شدند و در نامه هاى متعدد خود به رهبر معنوى در تبعيد جبهه ملى، دكتر مصدق بارها اعتراض خود را بيان داشتند.
• جبهه ملى دوم و دولت امينى
۱۸ ارديبهشت سال ۱۳۴۰ دكتر على امينى با حمايت آمريكايى ها در راستاى جلوگيرى از خطر كمونيسم براى انجام برخى اصلاحات اقتصادى به خصوص اصلاحات ارضى به نخست وزيرى رسيد و در واقع به شاه تحميل شد. وى به عنوان اولين نخست وزير پس از مصدق كه نسبتاً از شخصيت مستقلى در برابر شاه برخوردار بود، اجازه دخالت شاه را در آنچه مربوط به وى و دولتش بود نمى داد و در عين حال از پشتيبانى آمريكايى ها و برخى روشنفكران داخلى نيز برخوردار بود. امينى چون مجلس تازه تأسيس دوره بيستم را مانع احتمالى در راه اصلاحات مورد نظرش مى ديد از شاه درخواست انحلال اين مجلس را كرد و شاه در تاريخ ۱۹ ارديبهشت سال ۱۳۴۰ مجلس بيستم را منحل اعلام كرد.۲
چهار روز پس از آغاز نخست وزيرى امينى، برخى رهبران جبهه ملى دوم كه گرايشات راديكال ترى را نسبت به اكثريت محافظه كار شوراى عالى جبهه داشتند، اقدام به تأسيس سازمانى به نام نهضت آزادى ايران كردند. مهدى بازرگان، محمود طالقانى و يدالله سحابى كه اكثريت سازمان دانشجويى جبهه ملى را نيز با خود همراه داشتند، با تأكيد بر چهار اصل:۱- مسلمانيم ۲- ايرانى هستيم
۳- تابع قانون اساسى هستيم ۴- مصدقى هستيم۳ اين سازمان را بنا نهادند. تشكيل اين سازمان از سوى اشخاص مذكور نوعى انشعاب غيررسمى از جبهه ملى محسوب مى شد، هر چند موسسان نهضت و اكثريت اعضاى آن تا تشكيل كنگره نخست جبهه عضو آن محسوب مى شدند ولى تشكيل نهضت آزادى ۹ ماه پس از اعلام موجوديت جبهه ملى دوم و پس از ناكامى اين جبهه در جريان انتخابات مجلس بيستم در واقع آغاز جدايى طيف راديكال جبهه محسوب مى شد. امينى كه در آغاز كار نسبت به دولت هاى گذشته و عملكرد آنها سخنان تندى ايراد كرده بود، در اولين گام به عنوان مبارزه با فساد اقدام به اخراج برخى از سران كشورى و لشكرى كرد، خصوصاً اقدام وى مبنى بر اخراج تيمور بختيار، رئيس سازمان امنيت كشور كه اصلى ترين وسيله سركوب اعضاى نهضت مقاومت ملى، حزب توده و ديگر مخالفان پس از كودتاى ۲۸ مرداد بود، از وى چهره اى اصلاح طلب نزد افكار عمومى ساخت. هر چند سابقه وى در امضاى قرارداد كنسرسيوم به عنوان وزير دارايى دولت زاهدى از وجاهتش نزد افكار عمومى مى كاست. اينگونه اقدامات اصلاح طلبانه به خصوص مقاومت در برابر شاه كه تحمل شخصيت مستقل امينى را نداشت و تأكيد بر اجراى قانون اصلاحات ارضى كه وى را با طبقه قدرتمند زمين داران بزرگ كه عموماً در دستگاه حاكمه نيز صاحب نفوذ بودند وارد مبارزه مى كرد، عاملى شد تا امينى سعى در نزديكى به رهبران جبهه ملى دوم نمايد و از اقبال مردم به اين جبهه در جهت تثبيت موقعيت خويش استفاده نمايد. امينى با اين هدف در اولين اقدام با درخواست برگزارى ميتينگ ۲۸ ارديبهشت جبهه ملى دوم در پارك جلاليه (لاله) موافقت كرد.
رهبرى جبهه شاپور بختيار، غلامحسين صديقى و كريم سنجابى را به عنوان سخنرانان ميتينگ انتخاب كرد و صحبت كردن در زمينه سياست خارجى دولت، قرارداد كنسرسيوم و پيمان سنتو را ممنوع كرد و تأكيد شده بود كه از مصدق نيز نبايد نام برده شود.۴ ميتينگ با استقبال عظيم مردم در موعد مقرر برگزار شد و بالغ بر ۸۰ هزار نفر در آن شركت كردند، اما سخنران پايانى مراسم، شاپور بختيار از مصوبات رهبرى جبهه در سخنرانى خود عدول كرد وبا حمله به دولت در زمينه پيوستن به پيمان سنتو و عقد قرارداد كنسرسيوم درگذشته، بر سياست موازنه منفى دكتر مصدق به عنوان سياست مورد حمايت جبهه تأكيد كرد و از رهبرى نهضت ملى شدن صنعت نفت، دكتر محمد مصدق تجليل به عمل آورد كه مورد استقبال شديد جمعيت حاضر قرار گرفت. پس از پايان مراسم كه بدون هيچ گونه زدوخوردى صورت گرفت، رهبران جبهه در مصاحبه هاى خود با رسانه ها، صحبت هاى بختيار را نظر شخصى وى اعلام داشتند. ميتينگ ۲۸ ارديبهشت پارك جلاليه كه اولين مانور بزرگ سياسى مخالفان پس از ۲۸ مرداد بود، نه نظر امينى را كه از تشكيل آن حمايت كرد تأمين كرد، زيرا دولت وى در اين ميتينگ توسط سخنرانان، مورد حمله قرار گرفت و آن انتظار پشتيبانى و يا حداقل سكوت از جانب جبهه ملى برآورده نشد، و نه نظر رهبران جبهه ملى دوم را، زيرا شعارهاى مراسم و سخنان شاپور بختيار بر خلاف مصوبات رهبرى جبهه بود و عملاً خطوط قرمز مصوب رعايت نشده بود. يك سئوال اساسى كه در مورد اين ميتينگ وجود دارد اين است كه با توجه به خطوط قرمز ترسيم شده توسط رهبرى جبهه ملى دوم، هدف و استراتژى رهبرى جبهه در اين مقطع چه سمت و سويى داشت؟ آيا جبهه ملى دوم و رهبران آن كه برخاسته از نهضت ملى شدن صنعت نفت به رهبرى دكتر مصدق بودند، مى توانستند از بردن نام وى بپرهيزند؟ و اين پرهيز از نام مصدق چه دستاوردى براى آنان داشت؟ آيا رژيم پهلوى به صرف اينكه جبهه ملى اسمى از مصدق نمى برد از برخورد با آن اجتناب مى كرد؟ و يا شايد دليل پرهيز از نام مصدق عدول از اصول دولت ملى وى و كنار نهادن آرمان هاى نهضت ملى ايران بود؟
056634.jpg
نگارنده بر آن است كه رهبران جبهه ملى دوم و مجموعه دولت مصدق همه اصلاح طلب بودند و در اهداف آنان تغيير ساختار سياسى تعريف نشده بود؛ چنان كه مصدق اجراى قانون ملى شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات را هدف قرار داده بود، جبهه ملى دوم نيز برگزارى انتخابات آزاد و محدوديت مقام سلطنت در چارچوب قانون اساسى مشروطه را به عنوان استراتژى تعريف كرده بود اما تفاوت اساسى در تاكتيك هاى اتخاذ شده توسط آنان بود. مصدق هر چند راديكاليسم سياسى در پيش نگرفت و در فكر تغيير رژيم سياسى و اعلام جمهورى نبود، ولى در عوض هيچ گاه در برابر دست درازى هاى دربار و عوامل آن كوتاه نمى آمد و حتى خانواده سلطنتى را در سخنرانى هاى رسمى به باد انتقاد شديد مى گرفت (حتى اشرف پهلوى خواهر دسيسه ساز شاه را وادار به خروج اجبارى از ايران و در واقع تبعيد كرد.) ولى رهبرى جبهه ملى دوم هيچ گاه حتى به صورت محترمانه نيز شاه را مورد انتقاد قرار نمى داد و آنچه را مربوط به شاه بود از جمله خطوط قرمز قلمداد مى كرد و به همين دليل بود كه از آوردن نام مصدق كه شاه نسبت به آن حساس بود خوددارى مى كرد. رهبرى جبهه ملى هيچ گاه از انتقاد دولت ها پا را فراتر نمى گذاشت فارغ از اين كه دولت دكتر اقبال، غلام خانه زاد دربار پهلوى باشد و يا دولت على امينى كه مستقل از دربار و اصلاح طلب محسوب مى شد. اين مسئله در واقع نقطه افتراق و اختلاف اقليت راديكال رهبرى جبهه ملى دوم با اكثريت محافظه كار آن نيز بود. امينى به رغم اينكه در جريان ميتينگ پارك جلاليه جواب مثبتى از سوى رهبرى جبهه ملى دريافت نكرده بود، به مذاكرات باواسطه و بى واسطه خود با رهبران جبهه ملى دوم براى جلب نظر آنان جهت حمايت از دولتش در مقابل شاه ادامه مى داد. شيوه برخورد با دولت امينى كه پرچمدار اصلاحات جديدى در ايران بود و در واقع در مقابل شاه از استقلال رأى برخوردار بود و با انجام برخى عزل و نصب هاى مصلحانه مانند آنچه در مورد تيمور بختيار گفته شد و همچنين برخورد نسبتاً آرام با جبهه ملى دوم قبل از برخورد خصمانه جبهه با دولت وى در ميان طيف اكثريت و اقليت رهبرى جبهه اختلاف ديگرى انداخت. اقليت جبهه را كه اشخاصى مانند بازرگان و طالقانى و سحابى آن را رهبرى مى كردند، به رغم موضع راديكال ترى كه نسبت به كليت رژيم پهلوى به نسبت طيف اكثريت رهبران جبهه ملى دوم داشتند، براساس اصل سياست ورزى در مورد شيوه برخورد با دولت امينى چنان كه بازرگان مى گويد، اعتقاد داشت: «بايد به امينى فرصت داد و كارهاى او را ارزيابى كرد، بدون ترديد شاه با نخست وزيرى امينى موافق نبود، شكست سياسى و اقتصادى رژيم و نارضايتى عمومى در نتيجه عملكرد چهار نخست وزير پس از كودتا شاه را ناچار به قبول نخست وزيرى او كرد.»۵
ولى طيف اكثريت رهبرى جبهه در تماس هاى خود با امينى و عوامل وى همچنان بر برگزارى انتخابات آزاد اصرار مى ورزيدند. ارسنجانى وزير كشاورزى دولت امينى و پايه گذار اصلاحات ارضى در ملاقاتى كه با كريم سنجابى از رهبران طيف اكثريت جبهه ملى بعد از ميتينگ پارك جلاليه انجام مى دهد، خطاب به وى مى گويد: «شما اشتباه نكنيد، شاه خيلى قوى است و شما اگر با امينى در بيفتيد شاه را تقويت مى كنيد.» و سنجابى در جواب وى با تأكيد بر اينكه ما شاه را در چارچوب سلطنت مشروطه قبول داريم مى گويد: «اگر امينى راست مى گويد و او هم با اين فكر موافق است بسم الله الان كه ايشان نخست وزير هستند بيايند مانند يك نخست وزير مشروطه قانونى حالا كه مجلس را تعطيل كرده اند به امر انتخابات بپردازند.»۶
056640.jpg
استدلال امينى در چند ملاقات خصوصى كه با رهبران جبهه ملى داشت درباره عدم برگزارى انتخابات اين بود كه اگر وى انتخابات مجلس را برگزار كند نمى تواند از اعمال نفوذ شاه و عوامل دربار و زمين داران بزرگ در انتخابات جلوگيرى كند و به اين دليل اگر انتخابات برگزار شود، مجلسى متشكل از طرفداران شاه و زمين داران بزرگ شكل خواهد گرفت و عملاً وى از قدرت بركنار مى شود. ولى با وجود اين رهبران جبهه اصرار به برگزارى انتخابات مطابق با قانون اساسى مشروطه داشتند. ظاهراً استدلال امينى درباره عدم برگزارى انتخابات مجلس شوراى ملى در آن زمان منطقى به نظر مى رسد. مجلس در ايران متأسفانه به دلايل مهيا نبودن بستر لازم براى دموكراسى، اعم از بى سوادى مفرط، وجود فرهنگ استبدادى تاريخى، فقر اقتصادى، شكل نگرفتن طبقه متوسط جديد و... عموماً پايگاه و سنگر استبداد و ديكتاتورى و كمتر مركز تجمع آراى مردم و نهادى مدافع دموكراسى و آزادى بود. جز چند دوره استثنايى مانند مجالس چهاردهم و پانزدهم كه طى آن مصدق به قدرت رسيد. حتى در همين مجالس هم اكثريت از طرفداران استبداد و مخالف مصدق و ملى شدن نفت بودند و تنها تحت فشار افكار عمومى بود كه اقليت به رهبرى دكتر مصدق نظر خود را درباره قانون ملى شدن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفت انگليس به اكثريت مخالفان و شاه تحميل كرد. حتى در دوره دوم دولت مصدق هم كه مصادف با مجلس هفدهم شوراى ملى بود، نگرانى مصدق از اقدامات مخالفانش در آن مجلس سبب شد وى براى انحلال مجلس اقدام به برگزارى رفراندوم نمايد. اين واقعيت مسلم است كه مجلس عموماً تظاهر به دموكراسى بود و نه تجسم دموكراسى. امينى بر آن بود كه با اين استدلال كه درست هم به نظر مى رسيد نظر رهبرى جبهه ملى دوم را به حمايت از دولت خويش جلب كند تا با اجراى قاطعانه قانون اصلاحات ارضى ريشه زمين داران بزرگ و فئوداليسم را به كلى در ايران بخشكاند. اما رهبرى جبهه ملى دوم به دليل نداشتن تحليل درست از وضعيت سياسى كشور و ترجيح ژست اپوزيسيون دموكراسى خواه گرفتن بر سياست ورزى و انجام اصلاحات ريشه اى به خصومت خود با دولت امينى بر سر مسئله انتخابات ادامه داد و عملاً در جهت تضعيف دولت امينى و قدرت گرفتن شاه و در نهايت نابودى جبهه ملى دوم حركت كرد. جان فوران پژوهشگر آمريكايى تاريخ ايران نيز با تأكيد بر اين خطاى جبهه ملى مى گويد: «جبهه ملى هرگز با امينى به توافق نرسيد با آنكه هر دوى آنها از اصلاحات ارضى پشتيبانى مى كردند. علت عدم همكارى جبهه اين بود كه امينى مى خواست اصلاحات ارضى را بدون حضور مجلس پيش برد، چون مجلس را مانع كار خود مى دانست اما جبهه ملى خواهان برگزارى انتخابات آزاد بود، اين عدم توافق جبهه ملى با امينى به شاه كمك كرد تا در تير و مرداد سال ۱۳۴۱ امينى را وادار به كناره گيرى كند...»۷ اما مهدى بازرگان از رهبران طيف اقليت جبهه ملى بر خلاف اين نظر دارد و مسئله اساسى را نه برگزارى انتخابات بلكه عدم موافقت با قانون اصلاحات ارضى مى داند. وى در كتاب خاطرات خود مى گويد: «در مورد موضع جبهه ملى در برابر برنامه رفراندوم، به خصوص اصلاحات ارضى دولت امينى بايد گفت جبهه ملى در اين زمينه فضاى مانور كردن نداشت زيرا چند تن از اعضاى آن در زمره مالكان بودند. از سوى ديگر رهبران جبهه ملى ميل نداشتند با اعضاى روحانى شوراى عالى كه بيشتر آنها مخالف اصلاحات ارضى بودند، و همچنين عده اى از مراجع عظام درگيرى پيدا كنند.»۸
با توجه به موضع گيرى جبهه ملى در برابر رفراندم ۶ بهمن سال ۱۳۴۱ رژيم شاه كه برنامه اصلى آن اصلاحات ارضى بود؛ تحليل بازرگان درست به نظر نمى رسد زيرا جبهه ملى با مطرح كردن شعار «اصلاحات آرى ، ديكتاتورى نه» عدم مخالفت با قانون اصلاحات ارضى را اعلام داشته بود . به واقع تنها اصرار جبهه ملى مبنى بر برگزارى انتخابات آزاد باعث شد آنان هيچ گاه با دولت امينى به توافق نرسند.
جبهه ملى ۲ ماه پس از ميتينگ پارك جلاليه و درحالى كه هنوز با دولت امينى بر سر مسئله انتخابات اختلاف نظر داشت، جهت بزرگداشت شهداى قيام۳۰ تير ۱۳۳۱ ميتينگى را در ابن بابويه ترتيب داد. ولى اين بار دولت امينى با توجه به تجربه ميتينگ قبلى كه طى آن به دولت وى حمله شده بود، ميتينگ ۳۰ تير را سركوب كرد و عده اى از رهبران جبهه ملى را بازداشت كرد. كشاكش فرسايشى بين جبهه ملى دوم و دولت امينى، شاه را بر آن داشت كه ضربه نهايى را به دولت امينى وارد نمايد. اين ضربه در واقع روز اول بهمن سال ۱۳۴۰ طى حمله نيروهاى نظامى به دانشگاه و سركوب شديد دانشجويان انجام گرفت. دانشجويان دانشگاه تهران كه در اعتراض به اخراج تعدادى از دانش آموزان هوادار جبهه ملى مدرسه دارالفنون، در روز اول بهمن اقدام به برگزارى تظاهرات كرده بودند با هجوم وحشيانه نيروهاى نظامى به داخل دانشگاه و سركوب شديد مواجه شدند. دولت امينى كه بعد از انجام اين حمله از انجام آن باخبر شده بود از دخالت در اين حمله خود را مبرا دانست و در واقع كاملاً غافلگير شده بود. برخى از رهبران جبهه ملى بعد از اين واقعه توسط سازمان امنيت دستگير شده و مورد بازجويى قرار گرفتند. مهندس بازرگان كه آن زمان عضو شوراى عالى جبهه ملى بود در مورد حادثه اول بهمن دانشگاه تهران مى گويد: «اوضاع و شواهد حاكى از اين بود كه تهاجم به دانشگاه يك توطئه از پيش ساخته بود ولى بدون ترديد با موافقت محمدرضاشاه اجرا شد، زيرا شاه به عنوان فرمانده كل قوا كليه حركات نيروهاى مسلح را زير نظر داشت.»۹ به رغم دستگيرى برخى رهبران جبهه ملى پس از واقعه اول بهمن، در بررسى پرونده اين واقعه توسط دادگسترى رژيم به برائت جبهه ملى رأى داده و اعلام شد كه جبهه ملى در حادثه اول بهمن دانشگاه نقشى نداشته است.۱۰ با وجود اين كريم سنجابى كه در آن مقطع مسئول تشكيلات جبهه ملى بود برگزارى تظاهرات اول بهمن دانشگاه را با هماهنگى جبهه ملى دانسته و آن را يكى از افتخارات جبهه ملى قلمداد كرده است.۱۱ صرف نظر از اينكه جبهه ملى در واقعه اول بهمن دانشگاه نقشى ايفا كرده يا خير، پرواضح است كه دستاورد اين واقعه تضعيف دولت امينى بود؛ كه نهايتاً با سفر فروردين ماه سال ۱۳۴۱ شاه به آمريكا و توافقات صورت گرفته با مقامات كاخ سفيد مبنى بر انجام اصلاحات در ايران توسط شخص محمد رضاشاه، امينى در ۲۷ تير ماه همان سال به بهانه اختلاف نظر با شاه بر سر بودجه ارتش استعفا كرد و مهره گوش به فرمانى چون امير اسدالله علم به نخست وزيرى رسيد. به اين ترتيب آخرين فرد استخوان دار و مستقلى كه مى توانست در برابر ديكتاتورى در حال رشد محمدرضاشاه مانعى ايجاد كند از ميان برداشته شد و نقش پررنگ جبهه ملى دوم در اين مسئله به روشنى مشخص است. اگر چه آنها از موضع اپوزيسيون دموكراسى خواه اين كار را كرده باشند.
• از كنگره تا انحلال
پس از آزادى رهبران جبهه از زندان، نخستين و آخرين كنگره جبهه ملى دوم در ۴ دى ماه سال ۱۳۴۱ برگزار شد. پيش از برگزارى كنگره اسدالله علم نخست وزير وقت به نمايندگى از سوى شاه با الهيار صالح به نمايندگى از سوى جبهه ملى مذاكراتى انجام داد كه هدف از آن دادن امتيازاتى به جبهه ملى و كسب حمايت آنان در اجراى برنامه رفرم شاهانه بود. علم در اين مذاكرات پيشنهاد واگذارى پست هايى مانند سفارت، استاندارى و... به برگزيدگان جبهه ملى در مقابل حمايت جبهه از برنامه اصلاحات شاهانه را به رهبرى جبهه ملى داد ولى رهبران جبهه ملى با تأكيد مجدد بر برگزارى انتخابات آزاد و محدوديت شاه در چارچوب قانون اساسى مشروطه اين مذاكرات را پايان دادند.۱۲
كنگره جبهه ملى در شرايطى برگزار مى شد كه رژيم شاه درصدد برگزارى رفراندوم درباره اصلاحاتى بود كه مشهور به رفراندوم انقلاب سفيد شد. در طول برگزارى اين كنگره كه در منزل يكى از اعضاى جبهه ملى به مدت چهار روز و با دعوت از ۱۸۰ نفر از اعضا برگزار شد اختلافات دو طيف جبهه ملى به نقطه جدايى رسيد. اختلافاتى كه از مسئله حجاب زنان حاضر در كنگره تا مسئله ساختار تشكيلاتى جبهه ملى را شامل مى شد. در اين كنگره عضويت نهضت آزادى ايران در جبهه ملى طرح شد و با مخالفت اعضاى بانفوذ جبهه و به بهانه حضور عناصر تندرو درميان اعضاى نهضت پذيرفته نشد و به اين ترتيب نهضت آزادى ايران رسماً از جبهه ملى دوم جدا شد. در پايان اين كنگره كه البته اختلافات بر سر ساختار تشكيلاتى جبهه را حل نشده باقى گذاشت، منشورى به تصويب رسيد كه در واقع اعلام مواضع طيف اكثريت جبهه ملى قلمداد مى شد. كريم سنجابى عضو بانفوذ شوراى عالى جبهه در ارزيابى اين منشور مى گويد: «به نظر بنده در تاريخ دموكراسى ايران، يعنى در تاريخ سازمان هاى حزبى اين كنگره جبهه ملى يكى از باشكوه ترين، موثرترين و دموكراتيك ترين اجتماعات سياسى ايران بود كه اگر بگويم نظيرى براى آن نبود شايد گزاف نگفته باشم، منشورى بسيار سنجيده و مفصل ترتيب داد كه با احتياجات وقت ايران تطبيق مى كرد و...» اما مهدى بازرگان رهبر نهضت آزادى ايران كه در جريان كنگره از جبهه جدا شد درباره منشور پايانى آن مى گويد: «... همان حرف هاى تكرارى سابق كه نه تنها شاه به آن توجه نداشت، بلكه مقدمات استبداد سلطنتى را فراهم مى كرد.»۱۳
پى نوشت ها:
۱- از نهضت آزادى تا مجاهدين (خاطرات لطف الله ميثمى)، نشر صمديه، چاپ دوم، ،۱۳۸۰ صفحه ۶۲ ‎/ ۲- نجاتى ۱۷۴ ۳- بازرگان ۳۸۰- ۳۷۹ ‎/ ۴- بازرگان ۳۵۵ ‎/ ۵- بازرگان ۳۵۲ ‎/ ۶- سنجابى، هاروارد‎/ ۷- مقاومت شكننده، جان فوران، ۵۴۰ ‎/ ۸- بازرگان ‎/۳۵۳ ۹- بازرگان ۳۶۰  ۱۰‎/- نجاتى ۱۹۲ ‎/ ۱۱ - سنجابى، هاروارد‎/ ۱۲- نجاتى ۲۰۸ ‎/ ۱۳- سنجابى، هاروارد
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بازداشت و تصفيه در سراسر ايران
21 اوت (30 مرداد) 1953 اعلام شد كه بازداشت هواداران دكتر مصدق و مقامات منصوب از جانب او در سراسر كشور ادامه دارد و تا بامداد اين روز بيش از دويست تن بازداشت شده اند و بسياري از مقامات دولتي بركنار شده و تصفيه ادارات ادامه خواهد داشت. بسياري از مقامات نيز خود كناره گيري كرده بودند از جمله الهيار صالح از سمت سفيري ايران در آمريكا. به گزارش رسانه ها كه در روزشمارها هم نقل شده است، در اين روز سرلشكر زاهدي به ديدار آيت الله كاشاني به منزل وي رفت كه در جريان اين ديدار دكتر بقايي، شمس قنات آبادي، حائري زاده و نادعلي كريمي هم آنجا بودند. در همه شهرها حكومت نظامي برقرار بود. نشريات چپگرا و ملي گرا از دو روز پيش تعطيل شده بودند.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

  روز 23 بهمن 1330 مرحوم دكتر حسين فاطمي به منظور بزرگداشت محمد مسعود بر سر مزار او  حاضر شد و با چشمي گريان آغاز به سخن نمود. او گفت: "گلوله‌اي كه مغز مسعود را پريشان كرد، ايران را تكان داد”…

هنوز اين جمله به پايان نرسيده بود كه صداي شليك گلوله‌اي رشته كلام وي را پاره كرد و او در خون خود غلتيد. در راه انتقال به بيمارستان، فاطمي گفت: "ديديد بالاخره انگليسي‌ها مرا كشتند!" اما گويا تقدير آن بود كه فاطمي زنده بماند.

بعد از ترور، او در اولين سرمقاله "باختر امروز" نوشت: "اين گلوله اينتليجنت سرويس بر پايداري و استقامت من صد چندان افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسخت‌تر و آهنين‌تر و فداكارتر نمود…حريف مي‌داند كه چاكران و غلامان درگاه او در همه جا نفوذ و ريشه دارند، مي‌داند كه فكر منظم و برنامه اساسي براي امور اقتصادي و مالي در حكومت‌هاي ما هيچ وقت وجود نداشته است الآن يك سال از تاريخ ملي شدن صنعت نفت مي‌گذرد. حكومت دكتر مصدق تمامي مقاومت‌هايي را كه ميسر بوده، براي مقابله با فشار اقتصادي دشمن به كار برده است، ولي به عقيده من اين اقدامات، موقتي و بي‌اثر و تقريباً صورت دفاع روزانه را داشته است. من نمي‌دانم دولت چرا مي‌ترسد از اين كه به مردم بگويد در يك جنگ بزرگ مرگ و زندگي وارد شده‌ايم؟ چرا وحشت دارد از اين كه صاف و صريح ملت را باخبر كند از اين كه در اين مبارزه يا بايد همه چيز را از دست داد يا

حكومت دكتر مصدق تمامي مقاومت‌هايي را كه ميسر بوده، براي مقابله با فشار اقتصادي دشمن به كار برده است، ولي به عقيده من اين اقدامات، موقتي و بي‌اثر و تقريباً صورت دفاع روزانه را داشته است. من نمي‌دانم دولت چرا مي‌ترسد از اين كه به مردم بگويد در يك جنگ بزرگ مرگ و زندگي وارد شده‌ايم؟

 

بايد استقلال و آزادي را حفظ كرد؟ مگر ملت هند در مبارزه‌اش قند و شكر و قماش، منسوجات نخي، كاديلاك و اشياي لوكس از انگليس و آمريكا وارد مي‌كرد؟ مگر نهضت گاندي درهاي تمام كارخانه‌هاي پارچه‌بافي يورك‌شاير را تخته نكرد؟ شوخي نمي‌كنم، [اگر] مي‌خواهيم آزاد و مستقل زندگي كنيم، بايد اگر كارتان آن جا برسد كه پيراهن كرباسي بپوشيم و پاي برهنه راه برويم، از حشو و زوائد زندگي كم كنيم و لباس شرافت و مردانگي كه در خور يك ملت صاحب تاريخ و تمدن است، [بر تن كنيم]...

اين پرسش در ذهن خطور مي‌كند كه فاطمي با داشتن چنين انديشه‌اي چرا به دست كساني ترور شد كه از ميان همين آب و خاك برخاسته بودند و مأمور اينتليجنت سرويس هم نبودند! چه كساني در پس پرده از اين خط‌مشي سود مي‌بردند؟

پدر ضارب فاطمي؛ يعني آيت‌الله حاج شيخ غلام‌حسين تبريزي كه مقيم مشهد بود، طي نامه‌أي به باختر امروز كه در شماره 14 فروردين 1331 (حدوداً پنجاه روز بعد از ترور) چاپ گرديد، خطاب به فاطمي گفت: "به جده‌ات زهرا، از آن وقتي كه اين سانحه ناگوار به وقوع پيوسته، اين كمترين در حرم مطهر شفاي آن عنصر پاك را مسألت مي‌نمايم. اميد كه حضرت حق جلت عظمت، به واسطه شفاي آن بزرگوار چشم‌هاي ما را روشن و به ما عنايت فرمايد. وجود مبارك هرگاه عفو فرموديد، جدت حضرت فخر كائنات (ص) از وحشي (قاتل حمزه) و ابي‌سفيان و امثال او عفو فرمود. وجود مبارك هم از اين عنصر پاك است و اگر مجازات فرمودي، عدل نموده‌ايد. به هر تقدير امر بر شما مطاع است. و ان شئت تعفو و ان شئت عدل"...

آيت‌الله غلام‌حسين تبريزي در پايان نامه خود نوشت: "هرگاه صلاح مي‌دانيد عين اين نامه در روزنامه درج شود" و مرحوم فاطمي چنين كرد. اما اين پرسش در تاريخ باقي ماند كه تروركنندگان فاطمي چگونه خود را براي انجام چنين عملي توجيه كردند، آن هم با آن كه وابسته به اقشار مذهبي جامعه بودند و نيك مي‌دانستند كه فاطمي در ستيز با هجوم استعمارگران خارجي جانانه مبارزه مي‌كند و حداقل در اين نكته هم‌سو با آناني است  كه ورود  اجنبي  به  ايران را

مرحوم فاطمي در گفت‌وگويي در مرداد 1332 در لاهه، به اين پرسش اين گونه پاسخ مي‌گويد: "غرب عامداً خطر حزب توده را بزرگ جلوه مي‌دهد تا گروه‌هاي محافظه‌كار ايران را ترسانده و به اين ترتيب در موقع مناسب از اين ترس براي مداخله خود در سياست داخلي ايران استفاده كند".

 

مترادف رواج بي‌ديني مي‌دانستند. مرحوم فاطمي در گفت‌وگويي در مرداد 1332 در لاهه، به اين پرسش اين گونه پاسخ مي‌گويد: "غرب عامداً خطر حزب توده را بزرگ جلوه مي‌دهد تا گروه‌هاي محافظه‌كار ايران را ترسانده و به اين ترتيب در موقع مناسب از اين ترس براي مداخله خود در سياست داخلي ايران استفاده كند".

وليكن اين آخرين بار نبود كه دكتر فاطمي در معرض هجوم قرار گرفت. بعد از كودتاي 28 مرداد و به دنبال آن دستگير شدن او، هنگام خروج از شهرباني و قبل از آن كه در معيت مأموران سوار بر اتومبيل شود، شعبان جعفري (مشهور به شعبان بي‌مخ) به كمك نوچه‌هايش به او حمله‌ور شدند. مأموران مراقب او در كناري به نظاره ايستادند تا كار فاطمي تمام شود. در اين هنگام خواهر دكتر فاطمي خود را حايل ميان برادر و اوباشان كرده و از 16 ضربه چاقو ده ضربه را به جان مي‌خرد و تنها شش ضربه به دكتر فاطمي اصابت مي‌كند. او فرياد مي‌زند: مردم! حسين مرا كشتند، فاطمي را كشتند!

فاطمي در كنار خواهرش به خون مي‌غلتد. ضربه‌هاي چاقوها به همان نقطه بدن اصابت كرده بود كه در بهمن سال 1330 با گلوله مجروح شده بود. وحشي بخشيده شد، اما هند جگرخوار كماكان در عطش انتقام بود.

در آخرين روزهايي كه دكتر فاطمي از بيمارستان به زندان منتقل شد، ضربان قلبش 90، فشار خونش 5/7 و حرارت بدن او بين 38 و 39 درجه بود. پزشكاني كه ناظر وضعيت او بودند، لزوم عمل جراحي را به دادستان وقت گوشزد كردند، اما دادستان اهميتي به اين نظريه نداد، چرا كه دكتر ايادي معتقد بود، دكتر فاطمي سالم است!

فاطمي را در حالي كه روي برانكارد دراز كشيده بود، به سالن دادگاه منتقل كردند. او از درد به خود مي‌پيچيد، ولي با اين حال تلاش نمود كه دفاعيات خود را به دادگاه ارائه دهد. او خطاب به محاكمه كنندگان مي‌گويد: "از شما آقايان مي‌پرسم كه آيا اين حالت و وضعيت من براي محاكمه و دادگاه مناسب است؟ و آيا در جاهاي ديگر هم كه دعوي آزادي و دموكراسي دارند و رژيم خود را رژيم پارلماني مي‌نامند،

من در روز جمعه 23 بهمن 1330 بين ساعت 4 و 5 بعد از ظهر در حالي كه در مزار يكي از شهداي مطبوعات، مرحوم "محمدمسعود" مشغول سخنراني بودم، هدف گلوله قرار گرفتم كه محل اصابت يكي دو سانتي‌متر از قلب من بيشتر فاصله نداشت. هنوز به طور تفصيل نمي‌دانم كه محركين داخلي و خارجي آن جوانك سفيد غيربالغ كي‌ها بودند؟"

 

با يك نفر جاني قاتل آدم‌كش و هر چه ديگر اسمش را مي‌خواهيد بگذاريد، اين‌طور معامله مي‌كنند؟

آقايان! خداي ناكرده ما متهم سياسي هستيم! بلاي سياست مشرق‌زمين استعمارزده، ما را به اين روز انداخته است چطور ممكن است تمام احساسات و عواطف بشري را فراموش كرد؟ اسير دست بسته‌أي را برده‌اند، به ضربات چاقو سپرده‌اند، به قول مقامات دولتي از جيب تماشاچيان چاقوي ضامن‌دار بيرون آمده و بر پشت و پهلو و شكم او فرود آمده است من در روز جمعه 23 بهمن 1330 بين ساعت 4 و 5 بعد از ظهر در حالي كه در مزار يكي از شهداي مطبوعات، مرحوم "محمدمسعود" مشغول سخنراني بودم، هدف گلوله قرار گرفتم كه محل اصابت يكي دو سانتي‌متر از قلب من بيشتر فاصله نداشت. هنوز به طور تفصيل نمي‌دانم كه محركين داخلي و خارجي آن جوانك سفيد غيربالغ كي‌ها بودند؟"

دكتر فاطمي به دفاعيات خود ادامه داد و دادگاه با تمام فراز و نشيب‌هايش به پايان رسيد. او محكوم به اعدام ‌شد. فاطمي دو بار از ميان خون برخاسته بود، پس اين بار بايد او را به گونه‌اي در خون خود غلتاند كه هرگز از جا برنخيزد.

ساعت چهار و هفت دقيقه بامداد صبح روز چهارشنبه نوزدهم آبان 1333 تيمور بختيار فرماندار نظامي و سرتيپ آزموده دادستان ارتش، حكم اعدام دكتر حسين فاطمي را به وي ابلاغ كردند. آزموده گفت: "اگر وصيتي داريد بفرماييد! شما كه مكرر مي‌گفتيد من از مرگ ابايي ندارم و مرگ حق است". فاطمي پاسخ داد: "آري آقاي آزموده! مرگ حق است و من از مرگ ابايي ندارم. آن هم چنين مرگ پرافتخاري! من مي‌ميرم كه نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته و

 

"آقاي آزموده! مرگ بر دو قسم است؛ مرگي در رختخواب ناز و مرگي در راه شرف و افتخار و من خداي را شكر مي‌كنم كه در راه مبارزه با فساد شهيد مي‌شوم. خداي را شكر مي‌كنم كه با شهادتم در اين راه دين خود را به ملت ستمديده و استعمارزده ايران ادا كرده‌ام و اميدوارم سربازان مجاهد نهضت همچنان مبارزه را ادامه دهند"

 

با خون خود از وطنش دفاع كرده و نگذارند جاسوسان اجنبي بر اين كشور حكومت نمايند. من درهاي سفارت انگستان را بستم، غافل از اين كه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد."

دكتر غلام‌حسين مصدق در خاطرات خود نقل مي‌كند: "حسين شهشهاني كه زماني رياست دفتر وزير دادگستري (الهيار صالح) در كابينه ابراهيم حكيمي را بر عهده داشت، به دليل وطن‌دوستي و خوش‌نامي مورد احترام روحانيون بود. صالح و دكتر شمس‌الدين اميرعلايي او را به حضور آيت‌الله بروجردي فرستادند تا نزد شاه وساطت كند و مانع از اعدام دكتر حسين فاطمي شود.

آيت‌الله بروجردي مي‌گويد: "انگليسي‌ها نسبت به او كينه دارند، شاه هم ضعيف است، نمي‌شود كاري كرد".

هنگامي كه دكتر فاطمي را براي اعدام مي‌برند، آزموده مي‌گويد كه اگر درخواستي داري بيان كن! فاطمي پاسخ مي‌دهد: "خواسته‌هاي من ديدن خانواده، ملاقات با دكتر مصدق و صحبتي با افسران است". آزموده در پاسخ مي‌گويد: هنوز هم دست از سر اين مرد برنمي‌داري؟

در آخرين مرحله و قبل از اجراي حكم فاطمي مي‌گويد: "آقاي آزموده! مرگ بر دو قسم است؛ مرگي در رختخواب ناز و مرگي در راه شرف و افتخار و من خداي را شكر مي‌كنم كه در راه مبارزه با فساد شهيد مي‌شوم. خداي را شكر مي‌كنم كه با شهادتم در اين راه دين خود را به ملت ستمديده و استعمارزده ايران ادا كرده‌ام و اميدوارم سربازان مجاهد نهضت همچنان مبارزه را ادامه دهند" هشت گلوله از دهانه لوله تفنگ چهار مأمور شليك مي‌شود و دو تير به قلب او اصابت مي‌كند. سرانجام سينه گرم فاطمي براي سومين بار از 23 بهمن 1330 تا نوزدهم آبان 1333 هدف قرار گرفت

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


 

 
056631.jpg
در اين ميان با همت كم نظير مردم كاشان، الهيار صالح كه به تعبيرى نفر اول شوراى عالى جبهه ملى دوم بود، به عنوان نماينده مردم اين شهر به مجلس شوراى ملى راه يافت. اين اندك موفقيت هم مى توانست باعث دلگرمى فعالان جبهه ملى شود و نظر آنان را درباره درستى استراتژى مبارزه پارلمانى جلب كند. لطف الله ميثمى دانشجوى آن وقت دانشگاه تهران روزى را كه دانشجويان هوادار جبهه ملى براى تقويت موقعيت صالح در مجلس وى را از مقابل مجلس شوراى ملى تا منزلش بدرقه كردند، چنين نقل مى كند: «بچه ها تا منزل او را مشايعت كردند و شعار دادند. وقتى در منزل رسيد مقدارى براى بچه ها صحبت كرد و گفت: آرام باشيد، آرامش را حفظ كنيد و بيشتر به درس برسيد و... اين صحبت ها تأثير خوبى روى دانشجويان نگذاشت و آنها را دلسرد كرد.»۱ اين نكته نشان مى دهد رهبرى جبهه ملى دوم كه در مشى سياسى نسبت به مصدق و جبهه ملى اول گامى به جلو نگذاشته بود و بر مشى اصلاح طلبانه اصرار ورزيد، در منش سياسى يك گام به عقب گذاشته بود و برخلاف مصدق كه با منش درست سياسى مخالفان سرسختى چون توده اى ها را به موافق خود تبديل كرد و حداقل اصلى ترين حاميان خود را كه دانشجويان بودند حفظ كرد و آن گاه كه هوادارانش به حمايت از وى در برابر مجلس شوراى ملى تجمع كردند با سخنان پرشور خويش آنان را به ادامه راه اميدوار ساخت، رهبرى جبهه ملى دوم پشتيبانان خود را در راه مبارزه نه چندان آسان پارلمانى و تلاش در جهت برگزارشدن انتخابات آزاد حفظ نمى كرد و همين نمايندگان دانشجويان دلسرد بودند كه دى ماه سال ۱۳۴۱ در جريان كنگره جبهه ملى از جمله مخالفان سر سخت رهبرى محافظه كار جبهه شدند و در نامه هاى متعدد خود به رهبر معنوى در تبعيد جبهه ملى، دكتر مصدق بارها اعتراض خود را بيان داشتند.
• جبهه ملى دوم و دولت امينى
۱۸ ارديبهشت سال ۱۳۴۰ دكتر على امينى با حمايت آمريكايى ها در راستاى جلوگيرى از خطر كمونيسم براى انجام برخى اصلاحات اقتصادى به خصوص اصلاحات ارضى به نخست وزيرى رسيد و در واقع به شاه تحميل شد. وى به عنوان اولين نخست وزير پس از مصدق كه نسبتاً از شخصيت مستقلى در برابر شاه برخوردار بود، اجازه دخالت شاه را در آنچه مربوط به وى و دولتش بود نمى داد و در عين حال از پشتيبانى آمريكايى ها و برخى روشنفكران داخلى نيز برخوردار بود. امينى چون مجلس تازه تأسيس دوره بيستم را مانع احتمالى در راه اصلاحات مورد نظرش مى ديد از شاه درخواست انحلال اين مجلس را كرد و شاه در تاريخ ۱۹ ارديبهشت سال ۱۳۴۰ مجلس بيستم را منحل اعلام كرد.۲
چهار روز پس از آغاز نخست وزيرى امينى، برخى رهبران جبهه ملى دوم كه گرايشات راديكال ترى را نسبت به اكثريت محافظه كار شوراى عالى جبهه داشتند، اقدام به تأسيس سازمانى به نام نهضت آزادى ايران كردند. مهدى بازرگان، محمود طالقانى و يدالله سحابى كه اكثريت سازمان دانشجويى جبهه ملى را نيز با خود همراه داشتند، با تأكيد بر چهار اصل:۱- مسلمانيم ۲- ايرانى هستيم
۳- تابع قانون اساسى هستيم ۴- مصدقى هستيم۳ اين سازمان را بنا نهادند. تشكيل اين سازمان از سوى اشخاص مذكور نوعى انشعاب غيررسمى از جبهه ملى محسوب مى شد، هر چند موسسان نهضت و اكثريت اعضاى آن تا تشكيل كنگره نخست جبهه عضو آن محسوب مى شدند ولى تشكيل نهضت آزادى ۹ ماه پس از اعلام موجوديت جبهه ملى دوم و پس از ناكامى اين جبهه در جريان انتخابات مجلس بيستم در واقع آغاز جدايى طيف راديكال جبهه محسوب مى شد. امينى كه در آغاز كار نسبت به دولت هاى گذشته و عملكرد آنها سخنان تندى ايراد كرده بود، در اولين گام به عنوان مبارزه با فساد اقدام به اخراج برخى از سران كشورى و لشكرى كرد، خصوصاً اقدام وى مبنى بر اخراج تيمور بختيار، رئيس سازمان امنيت كشور كه اصلى ترين وسيله سركوب اعضاى نهضت مقاومت ملى، حزب توده و ديگر مخالفان پس از كودتاى ۲۸ مرداد بود، از وى چهره اى اصلاح طلب نزد افكار عمومى ساخت. هر چند سابقه وى در امضاى قرارداد كنسرسيوم به عنوان وزير دارايى دولت زاهدى از وجاهتش نزد افكار عمومى مى كاست. اينگونه اقدامات اصلاح طلبانه به خصوص مقاومت در برابر شاه كه تحمل شخصيت مستقل امينى را نداشت و تأكيد بر اجراى قانون اصلاحات ارضى كه وى را با طبقه قدرتمند زمين داران بزرگ كه عموماً در دستگاه حاكمه نيز صاحب نفوذ بودند وارد مبارزه مى كرد، عاملى شد تا امينى سعى در نزديكى به رهبران جبهه ملى دوم نمايد و از اقبال مردم به اين جبهه در جهت تثبيت موقعيت خويش استفاده نمايد. امينى با اين هدف در اولين اقدام با درخواست برگزارى ميتينگ ۲۸ ارديبهشت جبهه ملى دوم در پارك جلاليه (لاله) موافقت كرد.
رهبرى جبهه شاپور بختيار، غلامحسين صديقى و كريم سنجابى را به عنوان سخنرانان ميتينگ انتخاب كرد و صحبت كردن در زمينه سياست خارجى دولت، قرارداد كنسرسيوم و پيمان سنتو را ممنوع كرد و تأكيد شده بود كه از مصدق نيز نبايد نام برده شود.۴ ميتينگ با استقبال عظيم مردم در موعد مقرر برگزار شد و بالغ بر ۸۰ هزار نفر در آن شركت كردند، اما سخنران پايانى مراسم، شاپور بختيار از مصوبات رهبرى جبهه در سخنرانى خود عدول كرد وبا حمله به دولت در زمينه پيوستن به پيمان سنتو و عقد قرارداد كنسرسيوم درگذشته، بر سياست موازنه منفى دكتر مصدق به عنوان سياست مورد حمايت جبهه تأكيد كرد و از رهبرى نهضت ملى شدن صنعت نفت، دكتر محمد مصدق تجليل به عمل آورد كه مورد استقبال شديد جمعيت حاضر قرار گرفت. پس از پايان مراسم كه بدون هيچ گونه زدوخوردى صورت گرفت، رهبران جبهه در مصاحبه هاى خود با رسانه ها، صحبت هاى بختيار را نظر شخصى وى اعلام داشتند. ميتينگ ۲۸ ارديبهشت پارك جلاليه كه اولين مانور بزرگ سياسى مخالفان پس از ۲۸ مرداد بود، نه نظر امينى را كه از تشكيل آن حمايت كرد تأمين كرد، زيرا دولت وى در اين ميتينگ توسط سخنرانان، مورد حمله قرار گرفت و آن انتظار پشتيبانى و يا حداقل سكوت از جانب جبهه ملى برآورده نشد، و نه نظر رهبران جبهه ملى دوم را، زيرا شعارهاى مراسم و سخنان شاپور بختيار بر خلاف مصوبات رهبرى جبهه بود و عملاً خطوط قرمز مصوب رعايت نشده بود. يك سئوال اساسى كه در مورد اين ميتينگ وجود دارد اين است كه با توجه به خطوط قرمز ترسيم شده توسط رهبرى جبهه ملى دوم، هدف و استراتژى رهبرى جبهه در اين مقطع چه سمت و سويى داشت؟ آيا جبهه ملى دوم و رهبران آن كه برخاسته از نهضت ملى شدن صنعت نفت به رهبرى دكتر مصدق بودند، مى توانستند از بردن نام وى بپرهيزند؟ و اين پرهيز از نام مصدق چه دستاوردى براى آنان داشت؟ آيا رژيم پهلوى به صرف اينكه جبهه ملى اسمى از مصدق نمى برد از برخورد با آن اجتناب مى كرد؟ و يا شايد دليل پرهيز از نام مصدق عدول از اصول دولت ملى وى و كنار نهادن آرمان هاى نهضت ملى ايران بود؟
056634.jpg
نگارنده بر آن است كه رهبران جبهه ملى دوم و مجموعه دولت مصدق همه اصلاح طلب بودند و در اهداف آنان تغيير ساختار سياسى تعريف نشده بود؛ چنان كه مصدق اجراى قانون ملى شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات را هدف قرار داده بود، جبهه ملى دوم نيز برگزارى انتخابات آزاد و محدوديت مقام سلطنت در چارچوب قانون اساسى مشروطه را به عنوان استراتژى تعريف كرده بود اما تفاوت اساسى در تاكتيك هاى اتخاذ شده توسط آنان بود. مصدق هر چند راديكاليسم سياسى در پيش نگرفت و در فكر تغيير رژيم سياسى و اعلام جمهورى نبود، ولى در عوض هيچ گاه در برابر دست درازى هاى دربار و عوامل آن كوتاه نمى آمد و حتى خانواده سلطنتى را در سخنرانى هاى رسمى به باد انتقاد شديد مى گرفت (حتى اشرف پهلوى خواهر دسيسه ساز شاه را وادار به خروج اجبارى از ايران و در واقع تبعيد كرد.) ولى رهبرى جبهه ملى دوم هيچ گاه حتى به صورت محترمانه نيز شاه را مورد انتقاد قرار نمى داد و آنچه را مربوط به شاه بود از جمله خطوط قرمز قلمداد مى كرد و به همين دليل بود كه از آوردن نام مصدق كه شاه نسبت به آن حساس بود خوددارى مى كرد. رهبرى جبهه ملى هيچ گاه از انتقاد دولت ها پا را فراتر نمى گذاشت فارغ از اين كه دولت دكتر اقبال، غلام خانه زاد دربار پهلوى باشد و يا دولت على امينى كه مستقل از دربار و اصلاح طلب محسوب مى شد. اين مسئله در واقع نقطه افتراق و اختلاف اقليت راديكال رهبرى جبهه ملى دوم با اكثريت محافظه كار آن نيز بود. امينى به رغم اينكه در جريان ميتينگ پارك جلاليه جواب مثبتى از سوى رهبرى جبهه ملى دريافت نكرده بود، به مذاكرات باواسطه و بى واسطه خود با رهبران جبهه ملى دوم براى جلب نظر آنان جهت حمايت از دولتش در مقابل شاه ادامه مى داد. شيوه برخورد با دولت امينى كه پرچمدار اصلاحات جديدى در ايران بود و در واقع در مقابل شاه از استقلال رأى برخوردار بود و با انجام برخى عزل و نصب هاى مصلحانه مانند آنچه در مورد تيمور بختيار گفته شد و همچنين برخورد نسبتاً آرام با جبهه ملى دوم قبل از برخورد خصمانه جبهه با دولت وى در ميان طيف اكثريت و اقليت رهبرى جبهه اختلاف ديگرى انداخت. اقليت جبهه را كه اشخاصى مانند بازرگان و طالقانى و سحابى آن را رهبرى مى كردند، به رغم موضع راديكال ترى كه نسبت به كليت رژيم پهلوى به نسبت طيف اكثريت رهبران جبهه ملى دوم داشتند، براساس اصل سياست ورزى در مورد شيوه برخورد با دولت امينى چنان كه بازرگان مى گويد، اعتقاد داشت: «بايد به امينى فرصت داد و كارهاى او را ارزيابى كرد، بدون ترديد شاه با نخست وزيرى امينى موافق نبود، شكست سياسى و اقتصادى رژيم و نارضايتى عمومى در نتيجه عملكرد چهار نخست وزير پس از كودتا شاه را ناچار به قبول نخست وزيرى او كرد.»۵
ولى طيف اكثريت رهبرى جبهه در تماس هاى خود با امينى و عوامل وى همچنان بر برگزارى انتخابات آزاد اصرار مى ورزيدند. ارسنجانى وزير كشاورزى دولت امينى و پايه گذار اصلاحات ارضى در ملاقاتى كه با كريم سنجابى از رهبران طيف اكثريت جبهه ملى بعد از ميتينگ پارك جلاليه انجام مى دهد، خطاب به وى مى گويد: «شما اشتباه نكنيد، شاه خيلى قوى است و شما اگر با امينى در بيفتيد شاه را تقويت مى كنيد.» و سنجابى در جواب وى با تأكيد بر اينكه ما شاه را در چارچوب سلطنت مشروطه قبول داريم مى گويد: «اگر امينى راست مى گويد و او هم با اين فكر موافق است بسم الله الان كه ايشان نخست وزير هستند بيايند مانند يك نخست وزير مشروطه قانونى حالا كه مجلس را تعطيل كرده اند به امر انتخابات بپردازند.»۶
056640.jpg
استدلال امينى در چند ملاقات خصوصى كه با رهبران جبهه ملى داشت درباره عدم برگزارى انتخابات اين بود كه اگر وى انتخابات مجلس را برگزار كند نمى تواند از اعمال نفوذ شاه و عوامل دربار و زمين داران بزرگ در انتخابات جلوگيرى كند و به اين دليل اگر انتخابات برگزار شود، مجلسى متشكل از طرفداران شاه و زمين داران بزرگ شكل خواهد گرفت و عملاً وى از قدرت بركنار مى شود. ولى با وجود اين رهبران جبهه اصرار به برگزارى انتخابات مطابق با قانون اساسى مشروطه داشتند. ظاهراً استدلال امينى درباره عدم برگزارى انتخابات مجلس شوراى ملى در آن زمان منطقى به نظر مى رسد. مجلس در ايران متأسفانه به دلايل مهيا نبودن بستر لازم براى دموكراسى، اعم از بى سوادى مفرط، وجود فرهنگ استبدادى تاريخى، فقر اقتصادى، شكل نگرفتن طبقه متوسط جديد و... عموماً پايگاه و سنگر استبداد و ديكتاتورى و كمتر مركز تجمع آراى مردم و نهادى مدافع دموكراسى و آزادى بود. جز چند دوره استثنايى مانند مجالس چهاردهم و پانزدهم كه طى آن مصدق به قدرت رسيد. حتى در همين مجالس هم اكثريت از طرفداران استبداد و مخالف مصدق و ملى شدن نفت بودند و تنها تحت فشار افكار عمومى بود كه اقليت به رهبرى دكتر مصدق نظر خود را درباره قانون ملى شدن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفت انگليس به اكثريت مخالفان و شاه تحميل كرد. حتى در دوره دوم دولت مصدق هم كه مصادف با مجلس هفدهم شوراى ملى بود، نگرانى مصدق از اقدامات مخالفانش در آن مجلس سبب شد وى براى انحلال مجلس اقدام به برگزارى رفراندوم نمايد. اين واقعيت مسلم است كه مجلس عموماً تظاهر به دموكراسى بود و نه تجسم دموكراسى. امينى بر آن بود كه با اين استدلال كه درست هم به نظر مى رسيد نظر رهبرى جبهه ملى دوم را به حمايت از دولت خويش جلب كند تا با اجراى قاطعانه قانون اصلاحات ارضى ريشه زمين داران بزرگ و فئوداليسم را به كلى در ايران بخشكاند. اما رهبرى جبهه ملى دوم به دليل نداشتن تحليل درست از وضعيت سياسى كشور و ترجيح ژست اپوزيسيون دموكراسى خواه گرفتن بر سياست ورزى و انجام اصلاحات ريشه اى به خصومت خود با دولت امينى بر سر مسئله انتخابات ادامه داد و عملاً در جهت تضعيف دولت امينى و قدرت گرفتن شاه و در نهايت نابودى جبهه ملى دوم حركت كرد. جان فوران پژوهشگر آمريكايى تاريخ ايران نيز با تأكيد بر اين خطاى جبهه ملى مى گويد: «جبهه ملى هرگز با امينى به توافق نرسيد با آنكه هر دوى آنها از اصلاحات ارضى پشتيبانى مى كردند. علت عدم همكارى جبهه اين بود كه امينى مى خواست اصلاحات ارضى را بدون حضور مجلس پيش برد، چون مجلس را مانع كار خود مى دانست اما جبهه ملى خواهان برگزارى انتخابات آزاد بود، اين عدم توافق جبهه ملى با امينى به شاه كمك كرد تا در تير و مرداد سال ۱۳۴۱ امينى را وادار به كناره گيرى كند...»۷ اما مهدى بازرگان از رهبران طيف اقليت جبهه ملى بر خلاف اين نظر دارد و مسئله اساسى را نه برگزارى انتخابات بلكه عدم موافقت با قانون اصلاحات ارضى مى داند. وى در كتاب خاطرات خود مى گويد: «در مورد موضع جبهه ملى در برابر برنامه رفراندوم، به خصوص اصلاحات ارضى دولت امينى بايد گفت جبهه ملى در اين زمينه فضاى مانور كردن نداشت زيرا چند تن از اعضاى آن در زمره مالكان بودند. از سوى ديگر رهبران جبهه ملى ميل نداشتند با اعضاى روحانى شوراى عالى كه بيشتر آنها مخالف اصلاحات ارضى بودند، و همچنين عده اى از مراجع عظام درگيرى پيدا كنند.»۸
با توجه به موضع گيرى جبهه ملى در برابر رفراندم ۶ بهمن سال ۱۳۴۱ رژيم شاه كه برنامه اصلى آن اصلاحات ارضى بود؛ تحليل بازرگان درست به نظر نمى رسد زيرا جبهه ملى با مطرح كردن شعار «اصلاحات آرى ، ديكتاتورى نه» عدم مخالفت با قانون اصلاحات ارضى را اعلام داشته بود . به واقع تنها اصرار جبهه ملى مبنى بر برگزارى انتخابات آزاد باعث شد آنان هيچ گاه با دولت امينى به توافق نرسند.
جبهه ملى ۲ ماه پس از ميتينگ پارك جلاليه و درحالى كه هنوز با دولت امينى بر سر مسئله انتخابات اختلاف نظر داشت، جهت بزرگداشت شهداى قيام۳۰ تير ۱۳۳۱ ميتينگى را در ابن بابويه ترتيب داد. ولى اين بار دولت امينى با توجه به تجربه ميتينگ قبلى كه طى آن به دولت وى حمله شده بود، ميتينگ ۳۰ تير را سركوب كرد و عده اى از رهبران جبهه ملى را بازداشت كرد. كشاكش فرسايشى بين جبهه ملى دوم و دولت امينى، شاه را بر آن داشت كه ضربه نهايى را به دولت امينى وارد نمايد. اين ضربه در واقع روز اول بهمن سال ۱۳۴۰ طى حمله نيروهاى نظامى به دانشگاه و سركوب شديد دانشجويان انجام گرفت. دانشجويان دانشگاه تهران كه در اعتراض به اخراج تعدادى از دانش آموزان هوادار جبهه ملى مدرسه دارالفنون، در روز اول بهمن اقدام به برگزارى تظاهرات كرده بودند با هجوم وحشيانه نيروهاى نظامى به داخل دانشگاه و سركوب شديد مواجه شدند. دولت امينى كه بعد از انجام اين حمله از انجام آن باخبر شده بود از دخالت در اين حمله خود را مبرا دانست و در واقع كاملاً غافلگير شده بود. برخى از رهبران جبهه ملى بعد از اين واقعه توسط سازمان امنيت دستگير شده و مورد بازجويى قرار گرفتند. مهندس بازرگان كه آن زمان عضو شوراى عالى جبهه ملى بود در مورد حادثه اول بهمن دانشگاه تهران مى گويد: «اوضاع و شواهد حاكى از اين بود كه تهاجم به دانشگاه يك توطئه از پيش ساخته بود ولى بدون ترديد با موافقت محمدرضاشاه اجرا شد، زيرا شاه به عنوان فرمانده كل قوا كليه حركات نيروهاى مسلح را زير نظر داشت.»۹ به رغم دستگيرى برخى رهبران جبهه ملى پس از واقعه اول بهمن، در بررسى پرونده اين واقعه توسط دادگسترى رژيم به برائت جبهه ملى رأى داده و اعلام شد كه جبهه ملى در حادثه اول بهمن دانشگاه نقشى نداشته است.۱۰ با وجود اين كريم سنجابى كه در آن مقطع مسئول تشكيلات جبهه ملى بود برگزارى تظاهرات اول بهمن دانشگاه را با هماهنگى جبهه ملى دانسته و آن را يكى از افتخارات جبهه ملى قلمداد كرده است.۱۱ صرف نظر از اينكه جبهه ملى در واقعه اول بهمن دانشگاه نقشى ايفا كرده يا خير، پرواضح است كه دستاورد اين واقعه تضعيف دولت امينى بود؛ كه نهايتاً با سفر فروردين ماه سال ۱۳۴۱ شاه به آمريكا و توافقات صورت گرفته با مقامات كاخ سفيد مبنى بر انجام اصلاحات در ايران توسط شخص محمد رضاشاه، امينى در ۲۷ تير ماه همان سال به بهانه اختلاف نظر با شاه بر سر بودجه ارتش استعفا كرد و مهره گوش به فرمانى چون امير اسدالله علم به نخست وزيرى رسيد. به اين ترتيب آخرين فرد استخوان دار و مستقلى كه مى توانست در برابر ديكتاتورى در حال رشد محمدرضاشاه مانعى ايجاد كند از ميان برداشته شد و نقش پررنگ جبهه ملى دوم در اين مسئله به روشنى مشخص است. اگر چه آنها از موضع اپوزيسيون دموكراسى خواه اين كار را كرده باشند.
• از كنگره تا انحلال
پس از آزادى رهبران جبهه از زندان، نخستين و آخرين كنگره جبهه ملى دوم در ۴ دى ماه سال ۱۳۴۱ برگزار شد. پيش از برگزارى كنگره اسدالله علم نخست وزير وقت به نمايندگى از سوى شاه با الهيار صالح به نمايندگى از سوى جبهه ملى مذاكراتى انجام داد كه هدف از آن دادن امتيازاتى به جبهه ملى و كسب حمايت آنان در اجراى برنامه رفرم شاهانه بود. علم در اين مذاكرات پيشنهاد واگذارى پست هايى مانند سفارت، استاندارى و... به برگزيدگان جبهه ملى در مقابل حمايت جبهه از برنامه اصلاحات شاهانه را به رهبرى جبهه ملى داد ولى رهبران جبهه ملى با تأكيد مجدد بر برگزارى انتخابات آزاد و محدوديت شاه در چارچوب قانون اساسى مشروطه اين مذاكرات را پايان دادند.۱۲
كنگره جبهه ملى در شرايطى برگزار مى شد كه رژيم شاه درصدد برگزارى رفراندوم درباره اصلاحاتى بود كه مشهور به رفراندوم انقلاب سفيد شد. در طول برگزارى اين كنگره كه در منزل يكى از اعضاى جبهه ملى به مدت چهار روز و با دعوت از ۱۸۰ نفر از اعضا برگزار شد اختلافات دو طيف جبهه ملى به نقطه جدايى رسيد. اختلافاتى كه از مسئله حجاب زنان حاضر در كنگره تا مسئله ساختار تشكيلاتى جبهه ملى را شامل مى شد. در اين كنگره عضويت نهضت آزادى ايران در جبهه ملى طرح شد و با مخالفت اعضاى بانفوذ جبهه و به بهانه حضور عناصر تندرو درميان اعضاى نهضت پذيرفته نشد و به اين ترتيب نهضت آزادى ايران رسماً از جبهه ملى دوم جدا شد. در پايان اين كنگره كه البته اختلافات بر سر ساختار تشكيلاتى جبهه را حل نشده باقى گذاشت، منشورى به تصويب رسيد كه در واقع اعلام مواضع طيف اكثريت جبهه ملى قلمداد مى شد. كريم سنجابى عضو بانفوذ شوراى عالى جبهه در ارزيابى اين منشور مى گويد: «به نظر بنده در تاريخ دموكراسى ايران، يعنى در تاريخ سازمان هاى حزبى اين كنگره جبهه ملى يكى از باشكوه ترين، موثرترين و دموكراتيك ترين اجتماعات سياسى ايران بود كه اگر بگويم نظيرى براى آن نبود شايد گزاف نگفته باشم، منشورى بسيار سنجيده و مفصل ترتيب داد كه با احتياجات وقت ايران تطبيق مى كرد و...» اما مهدى بازرگان رهبر نهضت آزادى ايران كه در جريان كنگره از جبهه جدا شد درباره منشور پايانى آن مى گويد: «... همان حرف هاى تكرارى سابق كه نه تنها شاه به آن توجه نداشت، بلكه مقدمات استبداد سلطنتى را فراهم مى كرد.»۱۳
پى نوشت ها:
۱- از نهضت آزادى تا مجاهدين (خاطرات لطف الله ميثمى)، نشر صمديه، چاپ دوم، ،۱۳۸۰ صفحه ۶۲ ‎/ ۲- نجاتى ۱۷۴ ۳- بازرگان ۳۸۰- ۳۷۹ ‎/ ۴- بازرگان ۳۵۵ ‎/ ۵- بازرگان ۳۵۲ ‎/ ۶- سنجابى، هاروارد‎/ ۷- مقاومت شكننده، جان فوران، ۵۴۰ ‎/ ۸- بازرگان ‎/۳۵۳ ۹- بازرگان ۳۶۰  ۱۰‎/- نجاتى ۱۹۲ ‎/ ۱۱ - سنجابى، هاروارد‎/ ۱۲- نجاتى ۲۰۸ ‎/ ۱۳- سنجابى، هاروارد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
شيرزاد عبداللهى
188502.jpg
«راجع به معلمين بايد به اطلاع آقايان برسانم كه با تبعيض فاحشى كه نسبت به حقوق آنها در گذشته شده بود، لازم بود كه توجهى به وضع حقوق آنها بشود. بالاخص آنهايى كه حقوق هاى پايين مى گرفتند و حقوق بسيار كمى داشتند، اين كار شده است...»
جعفر شريف امامى كه در اسفندماه سال ۱۳۳۹ از سوى شاه مامور تشكيل كابينه شده بود، هنگام معرفى كابينه خود به مجلس شوراى ملى ضمن برشمردن برنامه هاى دولت براى بهبود وضع معيشتى كارمندان و خصوصاً معلمان جملات بالا را بيان كرد. شريف امامى از تدوين لايحه اى خبر داد كه بعدها به لايحه «اشل حقوق معلمان» معروف شد. نخست وزير دكتر «جهانشاه صالح» را به عنوان وزير آموزش و پرورش به مجلس معرفى كرد. در زمستان سال ۳۹ جان  اف كندى در انتخابات رياست جمهورى پيروز شد. كانديداى پيروز حزب دموكرات كه اينك در كاخ سفيد مستقر شده بود، اين جمله معروف خروشچف را به خاطر داشت كه گفته بود: «ايران سيب گنديده اى است كه دير يا زود به دامن كمونيسم سقوط خواهد كرد.» دكترين كندى در مورد كشورهاى جهان سوم كه در اردوگاه سرمايه دارى قرار داشتند و اكثراً توسط ديكتاتورهاى فاسد اداره مى شدند در يك جمله خلاصه مى شد: «اصلاحات از بالا». شرط ضرورى براى اصلاحات فضاى باز سياسى بود. اپوزيسيون سركوب شده جبهه ملى و شخصيت هاى استخوان دار قديمى مانند على امينى كه از جانب مادر به خاندان قاجار نسب مى برد، نسيم آزادى را كه از سوى غرب وزيدن گرفته بود احساس كردند. مخالفان استبداد كه بعد از كودتاى ۲۸ مرداد سر در لاك انزوا فرو برده بودند و يخبندان سياسى و سركوب خشن نظامى نفس را در سينه هايشان حبس كرده بود كم كم جان مى گرفتند.
باشگاه مهرگان: محمد درخشش فرزند يدالله در سال ۱۲۹۴ شمسى در شهر تهران متولد شد. پس از اخذ ديپلم از دبيرستان علميه در رشته تاريخ و جغرافى دانشسراى عالى تهران پذيرفته شد. در سال ۱۳۱۷ در رشته تاريخ و جغرافى ليسانس گرفت، پس از آن در وزارت فرهنگ با سمت دبيرى استخدام شد. با پايان گرفتن دوره ديكتاتورى رضاشاه در شهريور ۱۳۲۰ محمد درخشش نيز مانند بسيارى از جوانان تحصيل كرده آن روزگار جذب فعاليت هاى سياسى و اجتماعى شد.
برخى از فرهنگيان كه خاطرات آن دوره خود را نوشته اند از جمله محمدعبدالله گرجى، درخشش را فرد جاه طلب و ماجراجويى معرفى كرده اند كه براى رسيدن به مقام بالاتر از هيچ اقدامى فروگذار نمى كرد. در دهم مردادماه سال ۱۳۲۵ احمد قوام كابينه خود را ترميم كرد و براى اولين بار يك كابينه ائتلافى با شركت سه نفر از اعضاى حزب توده تشكيل داد و فريدون كشاورز از جانب حزب توده وزير فرهنگ شد. اين ائتلافى ناپايدار بود كه سه ماه بيشتر طول نكشيد. يكى از تشكل هاى معتبر آن دوره جامعه فارغ التحصيلان دانشسراى عالى بود، كه هيات رئيسه اى متشكل از ۲۵ نفر زير نظر رئيس جامعه آن را اداره مى كردند. از جمله وظايف هيات رئيسه جامعه دانشسراى عالى ارائه طرح هايى در كمك به وزارت فرهنگ در جهت بهبود شرايط كار و زندگى معلمان بود. در هيات رئيسه جامعه شخصيت هايى مانند دكتر خانلرى، دكتر معين، ذبيح الله صفا، احمد بيرشك، على اصغر شميم و جهانگير تفضلى و... عضويت داشته اند. عبدالله گرجى در خاطرات شفاهى خود مى گويد: «در سال ۱۳۲۵ فرهنگيان توده اى قصد داشتند، رياست اين جامعه را قبضه كنند، به همين جهت با درخشش صحبت كردند تا او را به عنوان نماينده خود معرفى كنند.» اگر اين گفته صحت داشته باشد، همكارى حزب توده و محمد درخشش يك همكارى تاكتيكى بوده است.
درخشش نه تنها هيچ  گاه عضو حزب توده نشد بلكه بعد از كودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ در انتخابات مجلس هجدهم به عنوان نماينده انتخاب شد و اين زمانى بود كه حزب توده منحل اعلام شده بود و بسيارى از اعضاى آن در زندان فرماندارى نظامى بودند و باقى مانده اعضاى آن هم فعاليت مخفى و زيرزمينى داشتند. درخشش در سال هاى دهه ۳۰ باشگاه مهرگان را تاسيس كرد. نام باشگاه مهرگان با اعتصاب معلمان در ارديبهشت ماه سال ۱۳۴۰ بر سر زبان ها افتاد و رئيس اين باشگاه يك شبه تبديل به رجلى سياسى شد كه وزرا و نمايندگان مجلس براى ملاقات با او بايد در نوبت مى ماندند. محمد درخشش با استفاده از نارضايتى معلمان و در مخالفت با دولت شريف امامى از دبيران و آموزگاران تهران دعوت كرد كه در اعتراض به لايحه اشل حقوقى معلمان صبح روز ۱۲ ارديبهشت در ميدان بهارستان تجمع كنند. نسيمى كه با آمدن كندى وزيدن گرفته بود، به تدريج تبديل به توفانى بنيان كن مى شد و بسيارى از سياستمداران كهنه كار در انتظار آن چشم به رفت و آمدهاى ديپلماتيك دوخته بودند. كسى گمان نمى كرد كه تجمع صنفى معلمان در ميدان بهارستان آغاز اين ماجرا باشد. در جلسه روز دهم ارديبهشت ماه سال ۴۰ جهانشاه صالح وزير فرهنگ لايحه «اشل حقوقى جديد فرهنگيان» را تقديم مجلس كرد. براساس اين لايحه حداكثر حقوق آ موزگاران ۱۰۶۰۰ ريال و حقوق دبيران ۱۴۵۰۰ ريال پيش بينى شده بود. فرهنگيان و بيش از همه باشگاه مهرگان و رئيس پرتحرك آن به اين لايحه معترض بودند. نمايندگانى كه روز سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ماه وارد مجلس مى شدند معلمانى را مى ديدند كه در ميدان بهارستان اجتماع كرده اند و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده مى شود اما ميدان روى هم رفته آرام بود. با ورود نيروى انتظامى به ميدان درگيرى و شعار دادن آغاز شد. پليس براى متفرق كردن معلمان ابتدا از ماشين هاى آب پاش استفاده كرد. نطق ها و شعارهاى تند معلمان عليه دولت و وزير فرهنگ بر تشنج اوضاع افزود. تيراندازى شروع شد و ناگهان معلمى بلندقد بر زمين افتاد و خون او سنگفرش ميدان بهارستان را رنگين كرد.
دكتر خانعلى: در بعضى منابع نام او عبدالحسين ثبت شده است اما نام كامل او ابوالحسن خانعلى متولد روستاى كن از توابع تهران است. تركيب دكتر ابوالحسن خانعلى تا حدودى نامتعارف است، بعضى از همكاران اصولاً چنين نامى را نشنيده اند، عده اى تصور مى كنند كه او همان دكتر خانلرى معروف است. برخى در معلم بودن او شك كرده اند و او را پزشك مى دانند. قبل از انقلاب نام او بر تابلو چند مدرسه ديده مى شد اما به تدريج اين نام از واژه نامه وزارت آموزش و پرورش به كلى حذف شد. به راستى اين آدم با اين نام غيرمتعارف و رازآلود كه بود؟ ابوالحسن خانعلى در سال ۱۳۱۱ متولد شد. در سال ۱۳۳۲ يا ۱۳۳۳ از دانشگاه تهران در رشته معقول و منقول فارغ التحصيل شد. در سال ۱۳۳۵ در وزارت فرهنگ با سمت دبيرى استخدام شد. و در دبيرستان جامى واقع در خيابان اسكندرى مشغول به كار شد. خانعلى علاقه مند به ادامه تحصيل بود. در سال ۱۳۴۰ علاوه بر شغل معلمى و تدريس فلسفه و فقه دانشجوى دوره دكتراى فلسفه هم بود و هنگام شهادت ۲۹ سال داشت. برخلاف آنچه كه گفته مى شود او وابسته به هيچ يك از احزاب و گروه هاى سياسى نبود ودر تظاهرات ميدان بهارستان هم نه نقش رهبرى داشت و نه سخنگو و سخنران بود. او نيز مانند چند فرد دبير و آموزگار تهرانى براى طرح مطالبات صنفى خود در ميدان بهارستان حاضر شده بود. احمد حمد در كتاب خاطرات خود كه در سال ۱۳۸۱ توسط دفتر ادبيات انقلاب اسلامى حوزه هنرى منتشر شده است، اشاره مختصرى به اعتصاب معلمين و قتل دكتر ابوالحسن خانعلى دارد. او علت اعتراض معلمان را «كمى حقوق و شرايط بد اقتصادى» مى داند و دكتر خانعلى را اين گونه معرفى مى كند: «معلمى دلسوز، متدين و با اخلاق كه از معلمين هم سطح سواد بيشترى داشت.» برخى از شاهدان عينى نحوه شهادت او را نوشته اند. ماشين هاى آب پاش به سمت معلمان با فشار آب مى پاشيدند. خانم ها در صف جلو ايستاده  بودند. چند نفرى از آنها سر تا پا خيس شده بودند و شروع به داد و فرياد كردند. چند نفر از معلمان مرد از پياده رو وارد ميدان شدند، به سمت ماشين ها رفتند تا سر شلنگ هاى آب را به سوى ديگر برگردانند. پاسبان ها ميدان را قرق كرده بودند. سرگرد ناصر شهرستانى از اين حركت معلمان عصبانى شد. او رئيس كلانترى ۲ ميدان بهارستان بود. اسلحه كمرى خود را بيرون كشيد و به سوى معلمان آتش گشود. گلوله اى به ناحيه سر ابوالحسن خانعلى اصابت كرد. دو نفر ديگر هم به صورت سطحى زخمى شدند و عده اى هم زير دست و پا مصدوم شدند. در هيچ منبعى نام زخمى ها ذكر نشده است.
وزش توفان: جلسه علنى روز پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت دو روز بعد از شهادت خانعلى كاملاً تحت تاثير حوادث روز ۱۲ ارديبهشت بود. شب قبل چند نفر از نمايندگان مخالف دكتر الهيار صالح، مهندس جفرودى و عبدالله گرجى در مجلس ماندند تا براى نطق پيش از دستور ثبت نام كنند. مهندس جفرودى نماينده رشت درحالى كه اشك مى ريخت خبر مرگ خانعلى را در مجلس اعلام كرد. عبدالله گرجى به سرمايه داران و مقاطعه كاران تاخت و خواستار برخورد با محمد درخشش به اتهام تحريك معلمان شد. الهيار صالح فرصت را براى حمله سياسى به دولت و طرح مطالبات ملى مناسب ديد. جفرودى در نطق پيش از دستور خود گفت: «قاطبه معلمان بر اثر ترقى فاحش قيمت ها، مزاياى افزايش حقوق معلم را از دست داده اند. متألم و متاثر به انجام دادن وظيفه خطير معلمى ادامه دادند، براى آنكه خود و فرزندانشان از گرسنگى نميرند. ساعات فراغت و مطالعه خود را به ثمن بخس فروختند و از بام تا شام در مدارس مختلف و محافلى متعدد به درس دادن پرداختند، هرچقدر بيشتر كوشيدند، و از آسايش خود و خوراك فرزندان خويش كاستند، كمتر موفق به تهيه مسكن و پوشاك گرديدند.» الهيار صالح دولت را مسئول تيراندازى وحشيانه پليس به سوى جمعيت معلمان معرفى كرد. بعد از سخنان نمايندگان، شريف امامى نخست وزير، پشت تريبون قرار گرفت و از حادثه روز سه شنبه ابراز تاسف كرد و دولت را در تيراندازى پليس بى تقصير دانست و گفت: «دولت به پليس دستور داده بود كه حتى المقدور آرامش و نرمش را حفظ كند و به هيچ وجه مزاحم جمعيت نشود.» شريف امامى قول داد كه به مشكلات معلمان رسيدگى كند. سردار فاخر رئيس مجلس نيز گفت كه درهاى مجلس به روى فرهنگيان باز است و مايل است با نمايندگان معلمان گفت وگو كند. فضاى سياسى آبستن حوادث غيرمترقبه بود. در ميانه سخنان شريف امامى يكى از نمايندگان طرح استيضاح نخست وزير را به هيات رئيسه مجلس تقديم كرد. شريف امامى عصبانى شد و مجلس را ترك كرد. به دفتر نخست وزيرى رفت و مسائل شخصى و نامه ها و اوراق لازم را برداشت و به منزل رفت، دو ماه پس از معرفى كابينه به مجلس استعفاى خود را تقديم دربار كرد. شاه با استعفاى شريف امامى كه يكى از خواسته هاى معلمان بود موافقت كرد. كلاس هاى درس تعطيل بود، هزاران معلم صبح و بعدازظهر در خيابان لاله زار مقابل باشگاه معلمان جمع مى شدند و به سخنرانى هاى تند و آتشين گوش مى دادند. خواست ديگر معلمان دستگيرى و مجازات سرگرد شهرستانى قاتل ديوسيرت معلم دانشمند و شهيد بود. حالا ديگر دبيران و آموزگاران در كانون تحولات پرشتاب سياسى جاى گرفته بودند. سقف خواسته هاى معلمان هر روز بالاتر مى رفت. سقوط كابينه شريف امامى اعتماد به نفس رهبران معلمان را افزايش داده بود. محمد درخشش كه بعد از حوادث ۱۲ ارديبهشت دستگير و زندانى شده بود، بعد از چند روز آزاد شد و مانند يك قهرمان به ميان معلمان برگشت. اكنون انتخاب وزير نيز به فهرست تقاضاهاى معلمان افزوده شده بود و ناگفته معلوم بود كه كانديداى مورد اعتماد آنها كسى جز درخشش نيست. اعتصاب معلمان ادامه داشت. يكى از حوادث مهم سياسى اين روزها تشييع جنازه دكتر خانعلى از مسجدى در خيابان اسكندرى تا ميدان شاه (جمهورى) و ميدان بهارستان است. سرتاسر اين مسير طولانى تابوت  خانعلى بر دوش معلمان و دانشجويان حمل شد. هزاران نفر در اين تشييع كه به نمايشى سياسى عليه استبداد تبديل شده بود شركت كردند. مردم به معلمان به چشم قهرمانان آزادى مى نگريستند. در پايان مسير هزاران نفر در ميدان بهارستان به سخنرانى هاى خشم آلود و سرشار از كنايه به شاه و دربار گوش دادند. آنگاه جنازه خانعلى را در آمبولانسى گذاشتند و تعدادى از معلمان تا چهارراه سرچشمه آمبولانس را تعقيب كردند و پس از آن آمبولانس به سرعت روانه گورستان ابن بابويه در شهر رى شد و اسطوره آن روز معلمان و جامعه سياسى ايران به خاك سپرده شد. به مناسبت شهادت معلم دانشمند در تهران و شهرهاى ديگر مراسم يادبود برگزار شد. روزنامه هاى روز پنجشنبه ۱۵ ارديبهشت، گزارش هايى از اين مراسم را در صفحات اول خود درج كردند. واعظ مسجد فخريه واقع در خيابان اميريه جنب خيابان البرز در سخنانى گفت: «مگر معلمين كشور از زمامداران خود چه مى خواهند، آنها مى گويند حقوق ما كم است و ما قادر نيستيم با اين حقوق ناچيز و اين گرانى مخارج خود و خانواده مان را تامين كنيم و با خيال راحت به تعليم و تربيت فرزندان شما بپردازيم. در اين مملكت كه عمله و كارگر روزى ۱۵ تومان حقوق مى گيرند و باز قادر نيستند به زندگى خود ادامه دهند، به معلم كمتر از حقوق يك عمله مى دهند و توقع دارند، فرزندان ما را تربيت كنند.» معلمان يخبندان سياسى را شكستند، مطبوعات كه در روزهاى اول دست به عصا راه مى رفتند و تنها به درج گزارش هاى رسمى اكتفا مى كردند، به يك باره زبان باز كردند و واقعيت   ها را بازتاب دادند و به شكل بى سابقه اى لحن انتقادى را برگزيدند. خط قرمز آن روزها شخص شاه و دربار بود. اما همه مى دانستند كه اين همه حمله به استبداد و استعمار ضمير مرجعى جز شخص شاه ندارد.
دولت امينى: دكتر امينى از جمله رجال معتبر سياسى بود كه بعد از كودتاى ۲۸ مرداد و رواج كيش شخصيت شاه، به تدريج از متن رسمى سياست كناره گيرى كرد. بسيارى او را شخصيتى استخواندار و نسبتاً مستقل و در رديف قوام السلطنه مى دانند. امينى اصلاح طلب و در عين حال اشراف منش و شديداً ضدكمونيست بود. همين ويژگى هاى او مورد توجه دستياران كندى قرار گرفته بود. شاه رايزنى هاى خود را براى انتخاب نخست وزير آغاز كرد. روز جمعه ۱۶ ارديبهشت امينى به دعوت شاه و براى مذاكره در مورد قبول پست نخست وزيرى روانه دربار شد، شاه كه به شدت از تغيير سياست آمريكايى ها مى ترسيد، تنها راه بقاى خود را تعيين نخست وزيرى اصلاح طلب و مورد قبول آمريكايى ها مى دانست. اولين چالش على امينى حل مشكل معلمان و پايان دادن به اعتصاب طولانى آنها بود. على امينى به دلجويى از معلمان پرداخت. سرگرد ناصر شهرستانى قاتل خانعلى از كار بركنار و پرونده اش براى رسيدگى به دادگاه فرستاده شد. امينى باب گفت وگو با باشگاه معلمان را گشود. اشراف زاده قجر، روز ۱۹ ارديبهشت ماه در اجتماع عظيم معلمان در باشگاه مهرگان حاضر شد و از آنها خواست كه به دولت جديد اعتماد كنند و به اعتصاب خود پايان دهند. معلمان يك صدا با تقاضاى نخست وزير مخالفت كردند. آنها خواستار تصويب طرح باشگاه مهرگان براى ترميم حقوق معلمان شدند و اعلام كردند كه هيچ كس جز محمد درخشش را به عنوان وزير فرهنگ قبول نمى كنند. امينى چاره اى جز پذيرش خواسته  هاى معلمان نداشت، روز بعد جدول حقوقى جديد معلمان به تصويب هيات دولت رسيد و محمد درخشش هم به عنوان وزير فرهنگ به مجلس معرفى شد. اعتصاب ۱۱ روزه معلمان روز ۲۳ ارديبهشت به پايان رسيد. معلمان در اين روز يعنى شنبه ۲۳ ارديبهشت ماه پيروزمندانه به سر كار برگشتند. آن روز معلمان و دانش آموزان همديگر را در آغوش مى گرفتند و اشك شوق مى ريختند. معلمان در تمام مدارس تهران و بسيارى از شهرستان ها كه در اين ۱۱ روز به اعتصاب پيوسته بودند، با اعلام يك دقيقه سكوت ياد همكار شهيد خود را گرامى داشتند. در تهران و شهرستان ها تعدادى از مدارس جديد به نام دكتر خانعلى نامگذارى شد.
روز معلم: در اجماع بزرگ معلمان در مقابل باشگاه مهرگان در خيابان لاله زار، در روز ۱۸ ارديبهشت سال ۴۰ قطعنامه اى صادر شد. در اين قطعنامه ضمن تاكيد بر خواسته هاى معلمان، روز ۱۲ ارديبهشت روز شهادت معلم دانشمند دكتر ابوالحسن خانعلى به نام روز معلم نامگذارى شد و هزاران معلم با فريادهاى خود و مشت هاى گره كرده اين بند قطعنامه را تصويب كردند.
روز ۱۲ ارديبهشت براى هميشه روز معلم ناميده مى شود. در اين روز مدارس تعطيل است و معلمان مراسم خاصى برگزار خواهند كرد. اما دولت على امينى دولت مستعجل بود. امينى از يك طرف با توطئه هاى دربار مواجه بود و از سوى ديگر نيروهاى ملى حاضر به همكارى و پشتيبانى از او نبودند، دانشگاه ها غرق در آشوب شد. بزرگترين تظاهرات جبهه ملى در پارك جلاليه (پارك لاله فعلى) برگزار شد و بعد از يك سال و چند ماه سقوط كرد. شاه تصميم گرفت، رهبرى اصلاحات از بالا را خود بر عهده بگيرد و آن را در حد يك نمايش اجرا كند، در بهار سال ۴۱ شاه براى ديدار با رئيس جمهور آمريكا به اين كشور مسافرت كرد و در بازگشت با اعتماد به نفس بالايى استعفاى دكتر على امينى را پذيرفت. امير اسدالله علم مامور تشكيل كابينه شد و ديكتاتورى شاهانه وارد فاز جديدى  شد. باشگاه مهرگان اهميت خود را از دست داد و فعاليت هاى آن به ركود و سكون گراييد. معلمان از حالت يك نيروى اجتماعى سازمان يافته خارج شدند و با گذشت چند سال غول تورم، افزايش حقوق معلمان در سال ۴۰ را بى اثر كرد. روز ۱۲ ارديبهشت و نام معلم شهيد دكتر خانعلى به تدريج به فراموشى سپرده شد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سعيد حجاريان
روزنامه شرق

1در بيست و پنجم خرداد ماه 1360 امام خميني طي سخناني گفتند: «اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كردند به وجود او. آن هم مسلم نبود.» (روزنامه كيهان، 26 خرداد 60، ص 3) سخنان امام، گرچه در آن به صراحت نامي نيامده اما، ناظر به دكتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي ايران بود. مي دانيم كه در اين روز جبهه ملي ايران درباره تصويب لايحه قصاص در قوه قضائيه جمهوري اسلامي اعلام راهپيمايي كرده بود و امام كه از اين اقدام آنان رضايت نداشت همان روز طي سخناني گفتند «جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است» و از نهضت آزادي خواستند تا حساب خود را از جبهه ملي جدا كند. چرا امام چنين كاري كرد؟ براساس چه ادله يا بينه اي مصدق غير مسلم خوانده شد؟ مصدق چهره ملي ايران است كه نامش به نيكي به يادگار مانده است. مصدق در نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران قهرمان هم شد. او با وجود برخاستن از طبقه اشراف و خانواده قاجار، با وجود شاهزادگي و اشراف زادگي عملا شاه و طبقه اشراف را در ايران نمدمال كرد. براي خانواده محمدرضا بليت هواپيما گرفت و آنها را مجبور به تبعيدي ناخواسته كرد تا بدان جا كه شاه مجبور شد براي حفظ خود و نهاد سلطنت كودتا كند. فرجام كار مصدق هم چندين ماه زندان و سپس چند سال تبعيد بود تا سرانجام در تبعيد درگذشت. چنين چهره اي پس از مرگش بلافاصله به قهرمان ملي ايران تبديل شد.

مصدق نه فقط در ايران كه درمنطقه خاورميانه هم موقعيت قهرماني ضد استعماري را از آن خود كرد. حتي شايد بتوان دامنه نفوذ او را به همه جهان سوم تعميم داد چنان كه مي توان گفت جنبش عدم تعهد (حتي هم اكنون كه اثر وجودي اش را از دست داده) به نوعي به مصدق مديون است. مجله تايم نيم قرن پيش در كاريكاتوري يك مرد مصري را باطربوش (فينه)ي پاشاهاي مصر ترسيم كرده بود كه مقابل شير بريتانيا قرار گرفته و دم شير را در دستش مي چرخاند و رو به مصدق مي گفت: كدام طرف بچرخانم، اين طرف يا آن طرف؟ اين كاريكاتور در واقع تلاش مي كند نفوذ مصدق در خاورميانه را نشان دهد و بر اين نكته تاكيد كند كه در واقع اين مصدق است كه به مردم خاورميانه خط مي دهد. البته ترديدي نيست كه جمال عبدالناصر در ملي كردن كانال سوئز از محمد مصدق الهام گرفته بود. همچنان كه سوكارنو در اندونزي از مصدق تاثير پذيرفته بود. بدين ترتيب مي توان گفت مصدق نه فقط يك قهرمان ملي، كه چهره بين المللي است. چرا امام چنين موضعي درباره مصدق (ولو به اشاره) اتخاذ كردند؟

2 من از سال ها دور در پي حل اين مسئله و تبيين علت موضع گيري امام درباره مصدق بودم. اميدوارم دفتر نشر آثار امام هم كمك كند تا ريشه هاي قضيه شناخته شود. چرا كه مبناي عمل فقيه نه تشخيص موضوع كه بيان حكم است. به عنوان مثال فقيه حكم مي دهد كه «آلات قمار حرام است.» اين يك حكم كلي است كه براي همه كساني كه آن فقيه را قبول دارند، پذيرفتني است. اما تشخيص اين موضوع كه «شطرنج آلت قمار است پس حرام است» براساس آن چيزي است كه عرف جامعه تعيين و به فقيه اعلام مي كند. فقيه براساس، اين عرف اجتماعي است كه وارد موضوع مي شود و فتوا صادر مي كند. وقتي عرف تغيير مي كند طبيعتا فتوا هم تغيير مي كند و فتواي اوليه منسوخ مي شود. چنان كه امام خود فتواي خويش درباره حرمت شطرنج را نسخ كرد چرا كه عرف تغيير كرده بود و ديگر شطرنج را آلت قمار نمي دانست. البته حكم همواره همان است كه بود. هر آلت قماري حرام است اما حتي اگر امام هم قبل از فوتش مسئله شطرنج را حل نكرده بود، با تغيير قضاوت عرف جامعه درباره شطرنج عملا آن فتوا هم تغيير مي كرد. پس مي توان با شناخت عرف ريشه هاي هر فتوا را تشخيص داد و حتي به تغيير آن يا تثبيتش كمك كند. تا اگر عرفي مغاير (مانند اطلاعاتي كه در مورد مصدق روايت مي شود) وجود دارد فتوا هاي موجود را متحول ساخت.


3 فتوا هاي امام كاملا قابل مطالعه هستند. مانند فتوايي كه امام خميني درباره سلمان رشدي داده است. اين فتوا ظاهرا شبيه همان سخني است كه ايشان درباره مصدق گفته اند اما دلايل ارتداد رشدي كاملا روشن است. سب نبي (ص) موجب ارتداد است و رشدي كتابي دارد كه در آن مي توان مصداق اين حكم كلي را بررسي كرد و فتوا صادر كرد. اما درباره مصدق چه؟ آيا واقعا دلايل متقني وجود دارد؟

من در بررسي هاي خودم سه احتمال را درباره علت موضع گيري امام درباره مصدق مهمتر از علل ديگر مي دانم:

الف _ امام در سخنراني خود گفته اند: «اينها (جبهه ملي) يك سگي را نزديك مجلس، عينك بهش زدند اسمش را آيت الله گذاشتند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كنند به وجود او آن هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه سگي را عينك زدند و به اسم آيت الله توي خيابان ها مي گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود و سيلي را بر اسلام مي زد» (كيهان، همان)

سخن امام (همان گونه كه ايشان هم بر آن تكيه دارند) به نقل از مخبرين است. يعني فتواي امام براساس اين عرف شكل گرفته است. اگر آن عرف را (و نه فتواي امام) موضوع بررسي خود قرار دهيم مي توانيم بگوييم اولا معلوم نيست اين كار مصدق باشد. ثانيا معلوم نيست كار جبهه ملي باشد و ثالثا احتمال بسيار مي رود كه كار دربار باشد تا روابط دو رهبر نهضت ملي (مصدق و كاشاني) به هم بخورد. مي دانيم كه ركن دوم ارتش و شبكه اي از افراد تحت مديريت برادران رشيديان و نيز تحت حمايت انگليسي ها در مقطع نهضت ملي براي ايجاد جنگ رواني به وجود آمده بود. از سوي ديگر و به عنوان فرض چهارم اين احتمال وجود دارد كه به غير از برادران رشيديان (كه از وابستگان دربار بودند) چنين اقداماتي كار حزب توده باشد. مرحوم آيت الله طالقاني از جايي خبر داده است كه شب تا صبح عده اي از قول مصدق و جبهه ملي عليه كاشاني جعل اعلاميه مي كردند و اين عده از وابستگان حزب توده بوده اند.

ب _ احتمال دوم اين كه امام به اين نكته توجه كردند كه دكتر محمد مصدق در پايان نامه دكتراي حقوق خويش در بحث وصيت در اسلام سهم الارث زن و مرد را يكي دانسته است. گرچه ممكن است چنين اتفاقي (همانند برابر اعلام كردن ديه مسلم و زمي) در نهادي از جنس مجمع تشخيص مصلحت نظام جمهوري اسلامي رخ دهد، بديهي است كه كار منسوب به مصدق در زمان خود بدعت آلود جلوه مي كرد. به همين دليل من در سفري به سوئيس (سال 1365) كه به شهر نوشاتل رفته بودم تا در اجلاس سالانه آكادمي توسعه سوئيس شركت كنم ترجيح دادم سري هم به دانشكده محل تحصيل مصدق بزنم. مصدق در دانشكده حقوق اين شهر درس خوانده بود و پايان نامه اش نيز در كتابخانه آن دانشكده موجود است. پايان نامه را پيدا كردم. اما چون به زبان فارسي يا انگليسي نبود نتوانستم بخوانم. با وجود اين در سال 1377 اين پايان نامه ترجمه و منتشر شده است (وصيت در حقوق اسلامي شيعه، ترجمه علي محمد طباطبايي، انتشارات زرياب) اما هيچ نشاني از اينكه مصدق سهم الارث را يكسان گرفته در آن وجود ندارد. بلكه مصدق رسما از فقه اسلامي و احكام آن در اين كتاب دفاع كرده است.

ج _ احتمال سوم آن است كه بگوييم مصدق به فرائض ديني مقيد نبوده است. چنان كه عكس مصدق را در حال بوسيدن دست ثريا منتشر كردند تا بگويند او دست زن اجنبيه را بوسيده است. چنين اعمالي حتي اگر واقعي باشد (كه در مورد مصدق با توجه به مشي اصلاح طلبانه وي و سياست گام به گام او درباره دربار بعيد نيست) سبب مسلم نبودن مصدق نمي شود. در واقع عدم تقيد به فرائض ديني سبب رمي به ارتداد نمي شود. مصدق مي تواند مسلم باشد اما معصيت هم از او سرزند. معصيت البته امري است كه با كيفر خداوند در جهان آخرت مواجه مي شود اما مسلماني را از كسي سلب نمي كند. مگر آنكه منكر خدا و رسول شود مصدق در برخورد با دربار به ظاهر طبق پروتكل عمل مي كرد اما در باطن كار خودش را مي كرد و آدمي سرسخت و يك دنده و حتي به قول عده اي لجوج بود به گونه اي كه برخي اصرار او بر سر عدم عقد قرارداد نفت با انگليس را سبب سرنگوني اش مي دانند.

گذشته از اين سه احتمال، اما نشانه هايي وجود دارد كه موارد معصيت او را كاملا پوشش مي دهد و آن اعمال صالحه اي است كه او انجام داده و گوياي مسلماني اوست: مصدق خيرات و مبرات انجام مي داده و موقوفاتي از او باقي مانده است. مانند بيمارستان نجميه (كه به نام مادر دكتر مصدق است). مصدق همچنين اهل خمس و زكات بوده و آداب شرعي را رعايت مي كرده است.1 مي توان گفت مصدق با كاشاني اختلافات سياسي داشت كه در يك سر آن يك روحاني و در سر ديگرش يك مكلا قرار داشت اما نمي توان مصدق را مسلم ندانست چرا كه مصدق صريحا اقرار به شهادتين داشته و در دادگاه گفته است: «من مسلمانم، خانواده ام مسلمان، پدر و مادرم مسلمان، من ايراني، مسلمانم عليه هر چه كه ايرانيت و اسلاميت ما را تهديد مي كند تا زنده هستم مبارزه مي نمايم... حضرت سيدالشهدا فرموده چون در هر حال مرد بايد بميرد همان به كه مردانه با شمشير كشته شود...»

4 اما مصدق چگونه مسلمي بود؟ من براي پاسخ دادن به اين سئوال، پرسش ديگري را مطرح مي كنم و آن اين است كه آيا مي توان هم لائيك2 بود و هم مسلم؟ آيا مي توان هم سكولار بود و هم مسلم؟ «سكولار مسلم» چگونه تركيبي است و چه معنايي دارد؟ به نظر من «سكولار مسلم» كسي است كه عرصه سياست را از سپهر دين جدا مي كند. دين را متعلق به حوزه خصوصي مي داند و سياست را از آن سپهر همگاني مي شمارد. سياست در چنين نگاهي به عرف عام مي پردازد و دين به عرف خاص در سياست خرد جمعي تصميم مي گيرد و در دين خرد شخصي. دين، شرع است و شرع عرف خاص اما سياست عرف عام است. مصدق اين چنين اعتقادي داشت و در نتيجه «سكولار مسلم» بود يعني هم مسلم بود هم سكولار. همچنان كه مرحوم بازرگان هم در اواخر عمر (هنگامي كه خطابه خدا و آخرت هدف بعثت انبيا را ايراد كرد) «سكولار مسلم» بود. يعني در حوزه خصوصي مسلم بود و در حوزه عمومي سكولار. چنين فردي خمس و زكات مي پردازد، سينه زني و زيارت مي كند، نماز مي خواند اما سكولار هم هست. همچون مردم آمريكا كه مؤمن ترين مردم غرب هستند اما سكولار هم هستند. مصدق مصداق مسلم سكولار بود. اهل ميخواري نبود نماز مي خواند و روزه مي گرفت و حج مي رفت اما دين را در سياست دخالت نمي داد. نمي گفت در مدارس حتما بايد اعمال ديني ادا شود، افرادي كه اعتقاد ديني ندارند حق شهروندي (مانند انتخاب شدن) ندارند. دين از نگاه يك «مسلم سكولار» متعلق به عرصه خصوصي است مانند غذا، مانند ذائقه.

مسلم سكولار در جهان واقع نمونه هاي قابل توجهي دارد. سياستمداران ترك مانند رجب طيب اردوغان و نجم الدين اربكان مسلم سكولار هستند كه در سياست و عمل سياسي كماليست هستند اما در مذهب و عمل مذهبي مؤمن. مسلم سكولار با روشنفكر ديني هم تفاوت مي كند چرا كه روشنفكر ديني مي كوشد جامعه و سياست را ديني كند اما مسلم سكولار چنين تلاشي را در دستور كار ندارد. بازرگان اول روشنفكر ديني بود اما سرانجام مسلم سكولار شد در حالي كه مصدق از اول مسلم سكولار بود. مسلم سكولار در واقع تلاش مي كند «براي اين كه سكولار نشويم، سكولار شود.» در اين جمله سكولار اول و سكولار دوم تفاوت دارند. سكولاريسم در معنا و واژه اول خود همان گيتيانه شدن است اما سكولاريسم در معنا و واژه دوم «افتراق ساختاري بين نهاد دين و نهاد دولت» را مورد توجه قرار مي دهد. بنابراين بهتر است اين جمله را اين گونه بنويسم كه: «براي اين كه قدسيت زدايي از دين صورت نگيرد بايد ميان نهاد دين و نهاد دولت افتراقي ساختاري صورت گيرد.» مسلم سكولار اعتقاد دارد ادغام اين دو نهاد همان ابزار شدن دين در دست قدرت مداران است. در نتيجه دين از بين مي رود و بايد براي حفظ دين آن را از دولت جدا كرد.

اين همان حرفي است كه مرحوم آخوند خراساني بر آن تأكيد مي كرد. ايشان چون در پي نجات دين بود از اين مسئله دفاع مي كرد.

اما براي حفظ سياست هم مي توان به اين مسئله توجه كرد.

5 نتيجه آن كه ريشه سخن امام را بايد در تفاوت نگاه ايشان و مصدق به اسلام جست وجو كرد. امام خميني نهاد دين را با نهاد سياست يكي كرده و دين را سياسي و سياست را ديني كردند و حتي در اين راه باب مصلحت را گشود و مجمع تشخيص مصحلت نظام را تاسيس كرد.

دكتر مصدق اما اين دو نهاد را از هم جدا مي كرد و نه دين را سياسي و نه سياست را ديني مي كرد و براي قدسيت زدايي از دين هم تلاش نمي كرد و مصلحت جويي نمي كرد.

تصوير امام و مصدق دو چهره، دو قهرمان كه از دو جهت در يك زمينه ديده مي شوند. مصدق به آن معنايي كه امام مي گفتند مسلم نبود اما به معنايي كه خود بدان عمل مي كرد مسلم بود اما مسلمي سكولار.

در ايران البته همواره مردم در پي خلق قهرمان قهرمانان هستند. همه قهرمان هاي تاريخ ما مقهور يك قهرمان برتر مي شوند چنان كه در كتاب هاي اسطوره اي و قصه هاي دوپولي (قصه هايي كه در حرم حضرت عبدالعظيم شهرري فروخته مي شوند) در عالم افسانه حتي حضرت امير و رستم با هم ستيز مي كنند و در نهايت اين رستم است كه مغلوب مي شود و به دست امير، مومن تا قهرمان قهرمانان خلق شود. با وجود اين نسل جوان مي تواند با مرور قصه قهرمانانش (همچون امام خميني و دكتر مصدق) دريابد كه حتما نبايد يك نفر به فينال برسد. مي توان گونه هاي متفاوتي از مسلم بودن را دريافت و درك كرد. حتي اگر مفهومي بنام مسلم سكولار تاز گي داشته باشد.

پانوشت ها:

1- نظر دقيق امام خميني درباره مصدق بعدها در گفت وگوي كيهان 31 مرداد 1379، با جلال الدين فارسي به شرح زير اعلام شد.

آقاي [لطف الله] ميثمي در نشريه تعطيل شده «راه مجاهد» از قول شما قريب به اين مضمون نوشت: حضرت امام فرمودند جمله او هم مسلم نبود مربوط به آقاي مصدق نيست. مايليم به جاي آن نقل قول غيرمستقيم مخدوش، ماجراي ملاقات ستاد انقلاب فرهنگي با حضرت امام و سخناني را كه در حاشيه جلسه بين شما و حضرت امام رد و بدل شده، از زبان خود جنابعالي بشنويم.

در آن نشستي كه ما با حضرت امام داشتيم، بعد از اتمام جلسه آقاي دكتر شريعتمداري اجازه خواست اين موضوع را مطرح كند و گفت حضرتعالي درباره آقاي مصدق فرموده ايد: «او هم مسلم نبوده» حالا اين براي ما سئوال است كه اگر مسلم نبود چرا بزرگاني مثل آيت الله كاشاني و طالقاني ايشان را تاييد كرده اند. بعد اضافه كردند، اگر كسي حتي نماز هم نخواند ولي منكر وجوب نماز نباشد اين باز هم مسلمان است. صحبت آقاي شريعتمداري به اينجا كه رسيد حضرت امام فرمودند «ان شاءالله مسلم بوده است» اينجا من وارد صحبت شدم و ماجرايي را خدمت ايشان عرض كردم و گفتم: «من و شهيد باهنر و شهيد رجايي (حالا يادم نيست آن موقع اين بزرگواران شهيد شده بودند يا نه) در دبيرستان كمال نارمك 8 سال تدريس كرده ايم. اين مدرسه اولين مدرسه اي است كه با اجازه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي از محل وجوهات شرعيه ساخته شد و آقايان بازرگان، يدالله سحابي و حاجي طرخاني هيأت امناي اين مدرسه بودند. در اين مدرسه دفترچه اي هست كه صورت اسامي تمام كساني كه از بابت وجوهات شرعيه به ساختمان مدرسه كمك كرده اند موجود است. بنده هم اين دفترچه را ديده ام و شهادت مي دهم كه نفر سوم يا پنجم و ششم اين نفرات آقاي مصدق و همسرش هستند و حتي مبلغي را كه از بابت وجوهات شان به اين مدرسه كمك كرده اند. در آن دفترچه ثبت شده حضرتعالي مي دانيد خيلي افراد هستند كه اهل نماز و روزه اند ولي خمس و زكات نمي دهند كسي كه خمس مالش را مي دهد اين قدر معلوم است كه منكر نماز نيست ضمنا نمي توانيم بگوييم اين كار را براي تظاهر كرده اند چون اين دفترچه را در اختيار كسي نمي گذارند.» صحبت من كه به اينجا رسيد باز حضرت امام فرمودند: «ان شاءالله مسلم بوده است». بعد من مطلب ديگري گفتم كه حالا يادم نيست، حضرت امام براي بار سوم فرمودند «ان شاءالله مسلم بوده است» يعني سه بار ايشان اين مطلب را فرمودند. بعدا من با خودم فكر كردم معناي اين جمله [نظر قبلي امام] كه او هم مسلم نبود اين نيست كه مثلا مصدق كافر است. مراد حضرت امام مي تواند اين باشد كه دكتر مصدق به دنبال حاكميت اسلام نبود چون او ادعايش در حد همان ملي كردن نفت بود نه بيشتر...

يادآوري مي شود كه دكتر عبدالكريم سروش نيز در اين جلسه حضور داشته است.

2- لائيسيته ترجمه فرانسه سكولاريته انگليسي است كه در لفظ با هم تفاوتي ندارند اما لائيسه فرانسه به دلايل تاريخي از جمله عملكرد روحانيت مسيحي همراه با نوعي آته ايسم است و سكولاريسم انگلوساكسون (انگليس و آمريكا) به هيچ وجه معنايي ضد خدا و مذهب ندارد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 


مقاله زیر در روزنامه شرق شنبه 14 آذر 1383 برابر با 4 دسامبر 2004 و شماره سه شنبه 17 آذر 1383با عنوان تاريخ خود نوشت به چاپ رسیده است
.

چند روز پيش بار ديگر گفتار بلندي به خامه آقاي محمود كاشاني فرزند مرحوم آيت الله كاشاني در پاسخ مقاله‌ام در روزنامه وزين شرق (21 و 23 آبان‌) درج شد. بر آن بودم كه پاسخ مجدد خويش را در ارجاع به دوباره خواني آن مقاله خلاصه كنم البته نه آنچه به موجب فضاي ناامن مطبوعاتي كشور در روزنامه شرق با حذف و سانسور چاپ شد بلكه به متن كامل مقاله در سايت شخصي‌ام www.EmadBaghi.com ارجاع دهم‌، اما از ذكر چند نكته دريغم آمد.
1 ـ خلاف اجماع دوست و دشمن‌: مهمترين نكته‌اي كه مرا از ادامه اين مجادله معاف مي‌كند اين است كه در اين گفتگو چيزي جز تاكيد مجدد بر مواضع گذشته حاصل نشده است اما آنچه براي خوانندگان بيشتري مكشوف گرديد، ديدگاه هميشگي آقاي كاشاني درباره كودتاي 28 مرداد است‌. به همين رو من از بخش آخر مقاله وي آغاز مي‌كنم‌. ايشان شرح كشافي داده‌اند تا اثبات كنند آنچه واقع شد كودتا نبوده بلكه اقدامي قانوني بود و «فرمان بركناري مصدق از سوي سرهنگ نصيري را به هيچ عنوان نمي‌توان كودتا توصيف كرد» آقاي كاشاني براي اينكه مي‌داند در ذهن هر خواننده‌اي از بيان صدور فرمان بركناري مصدق توسط شاه چه چيزي متبادر به ذهن مي‌شود به جاي اينكه بگويد فرمان بركناري مصدق از سوي شاه صادر و توسط سرهنگ نصيري ابلاغ شده‌، مي‌نويسد: «فرمان بركناري مصدق از سوي سرهنگ نصيري‌» و از نوشتن نام صادر كننده فرمان مي‌گريزد. تذكار اين نكته نيز خالي از فايده نيست كه دو كودتا عليه مصدق صورت گرفت‌. يكي كودتاي 25 مرداد كه شكست خورد و ديگري كودتاي 28 مرداد كه هر دو از يك جا هدايت مي‌شد. نصيري روز 24 مرداد فرمان شاه مبني بر بركناري مصدق را به نخست وزير تسليم كرد كه به دنبال آن كودتاي 25 مرداد با مقاومت مردم شكست خورد. دكتر كاشاني اين دو واقعه را بگونه‌اي در قالب نامه نصيري در هم آميخته يا تفكيك نكرده است كه در ذهن خواننده با كودتاي 28 مرداد ربط پيدا مي‌كند و گويي نصيري در جريان كودتاي موفق 28 مرداد نامه را به مصدق ابلاغ كرد.
حكم بركناري مصدق و نخست وزيري را كرميت روزولت چند روز پيش از خروج شاه از ايران از وي گرفته و در جيب خود گذاشته بود تا به محض كودتا مورد استفاده قرار دهد. زاهدي نيز كه توسط كودتاگران از قبل در يك خانه امن سازمان سيا در تهران مخفي شده بود به روزولت اصرار مي‌كرد كه حكم نخست وزيري‌اش را از قبل از شاه بگيرد تا پس از كودتا به صورت اعلاميه در شهر پخش شود.
شگفت‌تر آنكه دكتر كاشاني پس از طرح موضوع فرمان بركناري مصدق از سوي سرهنگ نصيري مي‌نويسد: «برچسب كودتا براي پنهان ساختن طرح مرموز انگلستان و آمريكا در اين رويدادها و نقش عوامل داخلي آنان است‌.»
اين در حالي است كه خود آقاي كاشاني در همين مقاله با نفي كودتا بودن و قانوني دانستن بركناري مصدق‌، نقش آمريكا و انگليس را پنهان كرده‌اند. كليه كساني كه واقعه 28 مرداد را كودتا مي‌دانند آنرا كودتاي آمريكايي ـ انگليسي 28 مرداد مي‌خوانند چگونه برچسب كودتا را «براي پنهان كردن طرح مرموز مداخله آمريكا و انگلستان در اين رويدادها» به كار مي‌برند؟
در شگفتم كه كرميت روزولت مسئول عمليات آژاكس از سوي سازمان سيا و وود هاوس مسئول عمليات از سوي اينتليجنت سرويس با نوشتن خاطرات خويش درباره كودتاي 28 مرداد كه سالها پيش به زبان فارسي نيز ترجمه و منتشر شده‌اند پرده از طراحي كودتا توسط اين سازمان‌ها برداشته‌اند و خود عاملان كودتا آنرا كودتا، مي‌دانند، اشرف پهلوي خواهر دوقلوي محمدرضا پهلوي در كتاب خاطرات خويش با عنوان «چهره‌ها در آينه‌» به شرح چگونگي تماس فرستادگان سازمان‌هاي جاسوسي آمريكا و انگليس با او پرداخته كه به اشرف ماموريت دادند به ملاقات شاه برود و او را از طرح كودتا آگاه كند. آيت الله خميني رهبر انقلاب اسلامي‌، آيت‌الله خامنه‌اي‌، كتابهاي درسي و رسمي جمهوري اسلامي هم واقعه 28 مرداد را كودتاي آمريكا و انگليس خوانده‌اند. حادثه‌اي كه ميان مورخان و موافقان و مخالفان درباره آن اجماع وجود داشته و همگان آن را كودتاي آمريكا و انگليس با همراهي شاه عليه دولت مصدق قلمداد كرده‌اند. فقط محمدرضا شاه اصرار داشت كه «كودتا» نبود «قيام ملي‌» بود. آيا آقاي محمود كاشاني كه مصرند واقعه ضد ملي 28 مرداد «كودتا» نبود آنرا «قيام ملي‌» مي‌دانند؟ آقاي محمود كاشاني مي‌افزايد: «آيت الله كاشاني و ياران او در برابر توطئه سهمگين بيگانگان و حملات عوامل در هم تنيده داخلي آنان ايستادگي كردند».
پيشتر هم گفته‌ام كه آيت الله كاشاني سالها با استعمارگران مبارزه كرده است اما آيا كودتاي 28 مرداد كه بيگانگاني چون آمريكا و انگليس و عوامل داخلي‌شان چون شاه و زاهدي مشاركت داشتند توطئه‌اي سهمگين نبود و آيا آيت الله كاشاني در برابر آنهم ايستادگي كرد؟ اگر از عملكرد آيت الله در برهه كوتاه پس از قيام 30 تير 31 تا چند ماه پس كودتا بگذريم آيا ياران ايشان مانند مظفر بقايي و شمس قنات آبادي‌، حائري‌زاده و ميراشرافي و فرزند گرامي خود آيت‌الله (كه به گفته خود آقاي محمود كاشاني‌، پدرش با نامزدي او براي مجلس هجدهم مخالفت كرد) هم در برابر توطئه سهمگين بيگانگان ايستادگي كردند؟ اگر آيت الله كاشاني مغضوب رژيم واقع شد اما از كارنامه افراد ياد شده در طول سالهاي پس از كودتا هم مي‌توان دفاع كرد؟
2 ـ استبداد و قانون‌: عقيده به كودتا نبودن واقعه 28 مرداد از يكسو و اشاره به دخالت بيگانگان (نه كودتا) در امور داخلي ايران مواضع ناقد محترم را در پايان نوشته‌اش دچار نوعي آشفتگي كرده است‌. از اينكه بگذريم قانوني خواندن بركناري مصدق يا كودتا استلزامات ديگري هم دارد و متكي به يك مغالطه ظريف و مهم است‌. خلع قاجاريه و سلطنت رضاخان هم صورت قانوني داشت اما آيا واقعا قانوني بود و اين امر شافي روي كار آمدن رضا خان توسط قدرت‌هاي بيگانه است‌؟ چيزي كه هم محمدرضا شاه و هم خواهرش اشرف نيز در خاطراتشان نفي نكرده‌اند؟
دادگاههاي نظامي رژيم شاه عليه مخالفان نيز صورت قانوني داشت‌؟ اساسا آقاي محمود كاشاني به همان دليل كه بركناري مصدق را اقدام قانوني مي‌خواند بايد حكم تبعيد يا زندان پدرش را نيز قانوني بينگارد و آن‌را تصديق كند.
در دوره مدرن و عصر نفوذ قانون‌، استبداد هم مي‌كوشد به رفتار خويش صورتي شبه قانوني ببخشد اما نكته مغالطه‌انگيز اين است كه اگر ساختار سياسي دموكراتيك باشد قانون وسيله تنسيق و تسهيل و سامان و بهبود امور است و اگر ساختار سياسي غير دموكراتيك باشد قانون نيز وسيله‌اي براي عوامفريبي و يا نقاب استبداد مي‌شود. بحث ما ساختار دموكراتيك است كه به قانون معنا مي‌بخشد نه قانون منهاي ساختار دموكراتيك‌. آقاي كاشاني با غفلت از اين نكته بر قانوني بودن بركناري مصدق استدلال مي‌كنند، استدلالي كه اردشير زاهدي و خود شاه هم از آن دفاع مي كنند.
3 ـ از زاويه پدر: ادعاي «كودتا نبودن‌» حادثه ضد ملي 28 مرداد 1332 آشكارا برخلاف مدرك و برخلاف حقيقت است و دليلي جز اين نمي‌تواند داشته باشد كه مدعي در بند تعلقات عاطفي فرزندي و پدري است‌. در مجاهدات و مبارزات طولاني آيت الله كاشاني ترديدي نيست اما از اين حقيقت نمي‌توان عصمت وي را استنتاج كرد. او نيز از سر غضب و واكنش نسبت به مصدق (اعم از اينكه مصدق را راست كردار بدانيم يا ندانيم‌) به حمايت از شاه و كودتا كشيده شد هر چند كودتاچيان به خود او نيز رحم نكردند و نمي‌توانستند مبارزات گذشته آيت الله را فراموش كرده و به وي اعتماد ورزند. آيت الله كاشاني نيز به سبب سنت و سيره خويش نمي‌توانست اقدامات سركوبگرانه دولت و انتخابات فرمايشي مجلس هجدهم را تاييد كند و كار دوباره به نقار كشيد و او نيز از آزار و محدوديت ايمن نماند. اما فرزند نمي‌تواند اشتباه پدر را در آن مقطع بپذيرد و يا بايد تاريخ گذشته را تغيير دهد و كودتا بودن 28 مرداد را نفي كند يا به اشتباه پدر اذعان نمايد. اسارت در عواطف خانوادگي مجال داوري علمي و بي غرضانه را مسدود يا محدود ساخته و گويي در ماجراي مصدق و كاشاني در يكسو ديو و سوي ديگر فرشته قرار دارد.
در عين حال اگر پس از زاويه پدر هم مي‌نگريست مطلوب بود اما بدان نيز وفادار نمانده است‌. آيت الله كاشاني تا پس از 30 تير مدافع مصدق و ستايشگر او بود. از 28 دي 31 كه لايحه اختيارات نخست وزير مطرح شد و با مخالفت شديد بقايي و آيت الله مواجه گرديد تا اواسط سال 32 (حدود يكسال‌) را اگر داخل پرانتز بگذاريم‌، ديدگاههاي دكتر محمود كاشاني گرچه با اين دوره داخل پرانتز موافق و مرافق است اما با بقيه عمر پدر تجانسي ندارد و به مواضع آقاي اردشير زاهدي‌، دكتر بقايي‌، شاه و شمس قنات‌آبادي نزديك‌تر مي‌شود تا به پدر. البته مي‌دانم كه اين قياس را حمل بر اهانت نخواهند كرد چه اينكه شيفتگي نسبت به برخي از آنان چنان است كه دكتر كاشاني چند سال پيش گفتند اولين قتل زنجيره‌اي در جمهوري اسلامي‌، قتل دكتر بقايي است و به اين ترتيب سنگ خود را با جمهوري اسلامي مدافع آيت الله كاشاني هم واكردند.
4 ـ كدام بدتر است: نكته‌اي كه جولانگاهي براي ناقد محترم فراهم آورده است اذعان نگارنده به يك سهو الكلام است‌. شايد همين رويه و فرهنگ ناپسند كه اذعان به اشتباه را پتكي بر فرق افراد مي‌سازند همواره مانع شكل‌گيري فضاي سالم نقد و تحمل و گفتگو و سبب لجاجت و تاكيد مكرر بر مواضع گذشته و عصمت انگاري است اما اخلاق علمي ايجاب مي‌كند كه اگر من اشتباهي مرتكب شدم آنرا صادقانه پذيرفته و به اذعان خويش افتخار كنم‌.
آقاي محمود كاشاني‌، اقرار نويسنده به سهوالكلام را غير صادقانه دانسته‌اند. گويي كشف مهمي انجام داده و گفته‌اند كه همين سخن قبلا هم در سال 1370 در مقاله‌اي نوشته شده است‌. البته مقاله ياد شده در سال 1370 نوشته اما منتشر نگرديده بود تا اينكه سال 1383 در كتاب «روحانيت و قدرت‌» جاي گرفت‌. طبيعي است همان تصور بود كه سبب شد در سخنراني جبهه مشاركت عبارت تبريك آيت الله كاشاني به شاه پس از كودتا بر زبان جاري شود زيرا جملاتي از آيت الله كاشاني در ستايش از شاه پس از كودتاي 28 مرداد را كه سالها پيش خوانده بودم و در پستوي ذهن نويسنده مانده بود منشأ آن بود. در عين حال گمان دارم آنچه به ياري آقاي محمود كاشاني آمده است كه بتوانند چنين جولاني بدهند اين است كه دوستان روزنامه شرق از سر مصحلت و بيم از شكايات بني‌اسرائيلي ناگزير از سانسور يك پاراگراف مهم مقاله شده‌اند. گرچه به دليل مستند بودن آن ضرورتي در حذف نبود. آنچه در اصل مقاله من آمده بود بدين شرح است‌:
«در اينجا به وقوع خطايي در گفتار خويش كه متن پياده شده يك سخنراني در جبهه مشاركت بود اقرار مي‌كنم‌. همانطور كه آقاي سيد محمود كاشاني متذكر شده‌اند آيت الله كاشاني پس از كودتا، تبريك به معناي عرفي كه انتشار پيام تبريك است خطاب به شاه نگفته و من در حين سخنراني مرتكب سهوالكلام شده‌ام‌. پيام تبريك در واقع از سوي آيت الله بروجردي يكي ديگر از علماي نامدار وقت خطاب به شاه صورت گرفته است كه در حين سخنراني ميان اين دو خلط شدن اما اين خلط شده هم چندان بي وجه نبوده است زيرا آيت الله كاشاني پس از كودتاي 28 مرداد درباره شاه و بازگشت وي به ايران اظهارنظرهايي داشت كه مهم‌تر از تبريك گفتن بود. او گفت‌: «مصدق شاه را مجبور كرد كه ايران را ترك نمايد اما شاه با عزت و محبوبيت چند روز بعد بازگشت‌. ملت شاه را دوست دارد و رژيم جمهوري مناسب ايران نيست‌.»2
كاشاني در سوال اخباراليوم منبي بر اينكه به نظر شما بزرگترين اشتباه مصدق كدام است‌؟ بي درنگ جواب داد: «پايمال كردن قانون اساسي با عدم اطاعت اوامر شاه‌»3 كاشاني چند ماه پيش از كودتا طي مصاحبه‌اي در پاسخ اين سوال كه «شنيده‌ام شما سابقا مخالف سر سخت شاه بوده‌ايد و چه شد كه ناگهان در كنار شاه ايستاده‌ايد و مدافع شاهنشاه شده‌ايد؟» گفت‌: «با آنكه اخيرا مقام رياست مجلس را هم به عهده دارم هنوز شاه را ملاقات نكرده‌ام‌. چيزي كه هست اين است كه مسافرت شاه با آن وضع كه مصدق ميل داشت موجب فتنه و فساد در ايران مي‌شد و اوضاع خطرناكي را به وجود مي‌آورد. پادشاه ايران نه مانند فاروق فاسد و هوسباز است نه ديكتاتور و مستبد. شاه يك مرد تربيت شده عاقلي است‌»4

روزنامه محترم شرق نقل قول‌هاي فوق را حذف و يا تقطيع كرده بود. بنابراين خواننده ارجمند، اين سخن را كه «سهوالكلام من چندان هم بي وجه نبود زيرا آيت الله كاشاني پس از كودتا سخناني بر زبان رانده است كه بسيار بدتر از تبريك گفتن بود»، نمي‌تواند به خوبي درك كند و چون مستندات مدعا روشن نيست آقاي كاشاني هم مي‌توانند از آن به عنوان اعتراف غير صادقانه ياد كنند و از اين نكته غفلت ورزند كه اگر آيت الله كاشاني تبريكي چون آيت الله بروجردي مي‌گفت بهتر از سخناني بود كه از ايشان نقل شده است‌. در واقع اذعان به آن سهوالكلام نه تنها چيزي را به سود آقاي كاشاني تغيير نداده بلكه كارشان را دشوارتر ساخته است‌.
5 ـ منبع نا موافق نامطبوع است :آقاي محمود كاشاني بحث مبسوطي درباره لايحه اختيارات مصدق و موافقت‌ها و مخالفت‌ها مطرح كرده‌اند كه اين بحث‌ها تازگي ندارد و من از تطويل كلام در اين مقام خودداري مي‌ورزم‌. خوانندگان مي‌توانند به دلايل اين دو گروه در ساير كتابها مراجعه كنند.
اما به نكته‌اي ديگر كه نه به واقعه تاريخي فوق كه به نوشته منتقد محترم باز مي‌گردد اشارتي مي‌نمايم‌. آقاي كاشاني گفته‌اند:
«اصرار مصدق بر گرفتن اختيار قانونگزاري از مجلس به يك بحران سياسي بزرگ تبديل شد كه من براي نخستين بار اسناد و مدارك آنرا گردآوري و... منتشر ساخته‌ام ولي آنچه اكنون بايد بگويم اين است كه در هيچيك از اسناد به جاي مانده از بحران سياسي دي ماه سال 31 آن جملات و عباراتي كه آقاي عمادالدين باقي در مقاله خود آورده‌اند وجود ندارد و اينگونه نقل رويدادي تاريخي و القاي شبهه در ذهن خوانندگان اگر از باب سهوالكلام نباشد قطعا نمي‌تواند از روي حسن نيست باشد.»
سخن فوق در حالي است كه من مستندات تمام اقوال را در پايان مقاله آورده‌ام و منبع آن نوعا روزنامه‌هاي يوميه آن روزگار بوده‌اند و هيچكدام نه در زمان آيت الله كاشاني و توسط خود ايشان و ياران‌شان و نه تا امروز تكذيب و تضعيف نگرديده‌اند. نمي‌دانم چگونه مي‌توان نقل رويدادي مستند را بخاطر اينكه مقبول و مطبوع طبع شنونده نباشد متهم به القاي شبهه و سوء نيت كرد؟
به همين دليل است كه به جاي پاسخ به آقاي كاشاني ترجيح مي‌دهم خواننده را يكبار ديگر به مطالعه مقاله مورد انتقاد حوالت دهم‌.
6 ـ عدم ملازمه انحلال مجلس با خيانت‌: محور اصلي و بار انداز سخن آقاي كاشاني انحلال مجلس هفدهم است‌. وي به ورود عده‌اي از عوامل دربار به مجلس هفده از طريق دخالت‌هاي نارواي دربار در انتخابات برخي شهرستان‌ها اشاره نمي‌كند كه مجلس را به پايگاه مبارزه با جنبش ملي ساخته بودند. آقاي كاشاني دلايل و عوامل تصميم مصدق براي رفراندوم را مورد بحث قرار نمي‌دهد. مصدق با اين استدلال كه منبع مشروعيت دولت‌ها و قوانين و نهادهاي حكومتي مردم هستند و براي حل تضادهايي كه كشور را فلج كرده بود فقط مردم مرجع صالح داوري هستند و بايد نظر خويش را درباره ادامه كار دولت يا مجلس ابزار كنند رفراندم را مطرح ساخت و سرانجام اكثريت مردم خواستار انحلال مجلس هفدهم شدند اما آقاي كاشاني چنان از انحلال مجلس سخن مي‌گويندد كه گويي مصدق شخصا و با زور ارتش‌، يك مجلس ملي و مردمي را منحل كرده است‌. آيا اين تحريف تاريخ نيست‌؟ يادآوري مي‌شود كه يكي از موارد اتهامي در كيفرخواست كودتاچيان عليه مصدق در دادگاه نظامي همين موضوع رفراندم بود كه اگر سبب اطاله كلام نمي‌شد نقل پاسخ‌هاي مصدق بسيار خواندني بود. وي به مثابه يك حقوقدان زيردست‌. شرح كارشكني‌هاي مجلسيان فرمايشي و ادله حقوقي رفراندم را پيش از اجراي آن اعلام كرده بود. مي‌توانيد به دفتر سوم از جلد دوم كتاب نطق‌ها و مكتوب دكتر مصدق مراجعه كنيد كه مصدق پاسخ بسياري از مشكلات را كه امروز آقاي كاشاني هم تكرار مي‌كنند داده است‌. همچنين براي درك فتنه‌اي كه نمايندگان دربار در مجلس داشتند مطلوب است به كتاب اسناد سازمان سيا درباره كودتاي 28 مرداد و سرنگوني دكتر مصدق ترجمه دكتر غلامرضا وطن دوست نيز بنگريد كه نشان مي‌دهد چگونه آنها مي‌خواستند با رشوه دادن و اقدامات ديگر، دولت مصدق را به وسيله اين مجلس سرنگون كنند. در عين حال هيچ مانعي ندارد كه كسي مخالف انحلال مجلس باشد و اين مخالفت ملازمه‌اي با مواضع آقاي كاشاني ندارد و مواضع ايشان عمدتاً خاستگاهي شخصي دارد و با منطق سياه و سفيد در هم تنيده شده است‌.
برخي دوستان مصدق مانند خليل ملكي و يا برخي محققان مانند محمدعلي كاتوزيان نيز اجراي رفراندم توسط دكتر مصدق را مورد انتقاد قرار داده‌اند اما نه حكم به خيانت او داده و نه كودتاي 28 مرداد را توجيه و تبرئه كرده و يا آنرا «قيام ملي‌» يا «اقدام قانوني‌» ناميده‌اند و نه از ارج مصدق كاسته‌اند زيرا با توجه به مجموعه شرايط و اطراف موضوع داوري كرده‌اند نه از زاويه شخصي و خويشاوندي‌.
7 ـ واعظ غير متعظ: آقاي كاشاني بارها از مدرك و سند سخن مي‌گويند و حتي در مواردي كه منبع و مأخذ نقل قول‌ها از آيت الله كاشاني ذكر گرديده‌اند آنرا كالعدم فرض مي‌كنند ولي خود بارها ادعاهايي را بدون دليل و مدرك مطرح مي‌سازند. و براي تقويت آن به قضايايي استناد مي‌كنند كه هيچ سندي ندارد و در نهايت يك تحليل و نظر به شمار مي‌آيد و همين اظهارات بي مدرك‌، مبناي مردود شمردن ديدگاه مخالف قرار مي‌گيرد. در برخي موارد از اين هم فراتر رفته و نه تنها سخن بي دليل كه ادعايي بدون دليل و مدرك عرضه مي‌نمايند همچون قضيه كودتا نبودن واقعه 28 مرداد. بكار بردن «رفراندوم قلابي‌» براي انحلال مجلس‌، اقدامات پنهاني مصدق در روزهاي 25 تا 28 مرداد براي تسليم نيروهاي نظامي و انتظامي به زاهدي‌.
8 ـ در چاه خويش افتادن‌: آقاي كاشاني از فرط اشتياق به انتساب اشتباه به ديگران در بند «مجلس‌» آورده‌اند كه «درباره مجلس نيز نويسنده مقاله ]باقي‌[ پس از آنكه اشتباه خود را پذيرفته است كه آيت الله كاشاني در 28 مرداد 32 رئيس مجلس نبود تا پس از آن همچنان در اين سمت باقي بماند در مقاله تازه خود نكات ديگري را آورده‌اند كه كاملا خلاف واقع است‌.»
هر چه نوشته را كاويدم اقرار به اشتباهي را در اين زمينه نيافتم بلكه در مدعاي قبلي را كه به اشاره و اجمال بود قدري گشوده بودم و براي تاييد آن مستنداتي را ذكر كرده بودم و همچنين اشاره كردم كه اين آيت الله كاشاني بود كه خود را هنوز رئيس مجلس مي‌دانست و با نمايندگان غير مستعفي تشكيل جلسه مي‌داد. يكي از مستندات من در مقاله‌، اظهارات يار غار و مراد ناقد محترم يعني آقاي مظفربقايي بود. بنابراين نه مدعاي قبلي خلاف واقع بود و نه نكات ديگري كه در تفصيل آن آمد. جالب اينكه من نوشته بودم صحن پارلمان به محل مصاف تماشاچيان مجلس به هواداري از مصدق و كاشاني تبديل شده بود. آقاي سيدمحمود كاشاني افزوده‌اند: «اين گفته‌ها به دور از حقيقت است و تماشاچيان در اين دوره از مجلس اخلالي در نظم مجلس نداشتند» اما بلافاصله به نقل اخبار و اقوالي درباره اخلال و تشنج در مجلس پرداخته‌اند. كه راز اين تناقض را در يك پاراگراف نفهميدم جز اينكه ناقد محترم اصل را بر اين نهاده‌اند كه هر چه از اين قلم تراويده است نارواست مگر اينكه خود آقاي كاشاني چند سطر بعد آنرا تصديق نمايند.
9 ـ زاهدي‌: سمپاتي نسبت به زاهدي يا سكوت معني دار درباره شاه و حوادث آن ايام در مقاله آقاي كاشاني هم نيازي به نقد و پاسخ ندارد.
دكتر كاشاني به نقل فقره‌اي از مقاله «دوبال جنبش ضد استعماري‌» پرداخته كه در آن گفته‌ام زاهدي پس از آنكه به اتهام مشاركت در قتل افشار طوس تحت تعقيب قرار گرفت به مجلس كه رياست آن با آيت الله كاشاني بود پناه برد و در اتاق هيات رئيسه ماوي گزيد و تحت حمايت ايشان قرار گرفت و اين روابط دوستانه تا پس از كودتاي 28 مرداد ادامه يافت‌.
آقاي محمود كاشاني پاسخ مفصلي به همين پاراگراف كوتاه داده‌اند و در آغاز نوشته‌اند اين نوشته سراپا كذب است‌.
بطور خلاصه در بند الف جوابيه آورده‌اند كه زاهدي هيچگاه به گونه‌اي متهم به ربودن و قتل افشار طوس نشد. و در بند ب آورده‌اند زاهدي بدون اطلاع قبلي از در پشت مجلس وارد شد و متحصن گرديد و آيت الله كاشاني كه در اين هنگام رئيس مجلس بود با تحصن او مخالفتي نكرد. و در بند پ آورده‌اند كه زاهدي در اتاق هيأت رئيسه ماوي نگزيد بلكه در ساختمان كارپردازي ساكن شد و نويسنده مقاله ]باقي‌[ گفته است زاهدي در اتاق هيئت رئيسه ماوي گزيد تا تحصن زاهدي را تحت حمايت آيت الله كاشاني قرار دهد.
اما واقعيت چيست‌؟ شهرت مشاركت زاهدي در ربايش و شكنجه و قتل افشار طوس چنان است كه نيازي به توضيح ندارد. من در عبارت كوتاهي گفته‌ام زاهدي در اتاق هيأت رئيسه ماوي گزيد ولي آقاي كاشاني گفته است در ساختمان كارپردازي بوده نه در اتاق هيأت رئيسه و من بخاطر اينكه نشان دهم زاهدي تحت حمايت آيت الله بوده چنين نوشته‌ام‌. در حالي كه من در عبارت كوتاه خود در مقام توضيح و تفصيل مكان استقرار زاهدي و اينكه او در اتاق هيأت رئيسه پذيرايي مي‌شد. ولي در اتاق ديگري مي‌خوابيده است نبوده‌ام و از كنار موضوع چنان گذر كرده‌ام كه رابطه آيت الله كاشاني و زاهدي را رقيق‌تر از آنچه بود جلوه مي‌دهد. تفصيل اندك ماجرا اين است كه زاهدي پس از اينكه به اتهام شركت در حادثه افشار طوس تحت پيگرد قرار گرفت به منظور فرار از بازداشت نامه تضرع‌آميزي به آيت‌الله نوشت و به وي پناه برد. آيت الله كاشاني نيز دستور داد در اتاق هيأت رئيسه از او پذيرايي كنند. من به جاي اين تفصيلات و پرداختن به جزئيات در كيفيت حمايت از زاهدي به همان عبارت كوتاه و سربسته بسنده كرده‌ام اما دكتر كاشاني گمان مي‌كند با بيان اينكه زاهدي در اتاق كارپردازي ماوي گزيد و آيت الله كاشاني هم آن موقع به مجلس نمي‌آمد و مسئله حمايت از زاهدي منتفي مي‌شود. چرا اينهمه طفره رفتن و پنهانكاري از خواننده‌اي مي‌شود كه با خواندن دو كتاب به همه اخبار و واقعيات دست مي‌يابد. آيت الله نه تنها دستور پذيرايي از سرلشگر زاهدي را در اتاق هيأت رئيسه داد بلكه در 14 ارديبهشت به همراه پانزده نفر از نمايندگان مجلس به ديدن زاهدي رفت و با او روبوسي كرد و گفت‌: «شما مهمان مجلس مي‌باشيد و به علاوه مورد احترام همه آقايان بوده و هستيد و از مزاحمت‌هايي كه تاكنون براي شما فراهم شده متاسفم چون من خدمات شما را به نهضت ملي ايران فراموش نكرده‌ام و اميدوارم به خدمات بيشتري بتوانيد نايل شويد. اينجا هم خانه ملت است و شما مي‌توانيد تا هر وقت كه بخواهيد باشيد.»5
دكتر كاشاني در بخش ديگري از جوابيه‌اش با اشاره به نقل قول‌هاي مقاله دو بال جنبش ضد استعماري درباره حمايت آيت الله كاشاني از زاهدي گفته است‌.
سرلشگر زاهدي به خاطر كمك‌هايي كه به هدف‌هاي نهضت كرد پس از پيروزي نهضت از سوي مصدق به سمت وزير كشور تعيين شد و پس از بركناري از اين سمت هم كمترين اقدامي عليه نهضت ملي انجام نداد. دكتر كاشاني براي خنثي كردن قضيه حمايت آيت الله از زاهدي تا پس از كودتاي 28 مرداد به وزارت زاهدي در دولت مصدق اشاره كرده و عجيب‌تر آنكه گفته است زاهدي پس از بركناري هم اقدامي عليه نهضت انجام نداده‌.
توضيح اينكه نخست وزيري مصدق جمعا 2 سال و 4 ماه و شامل دو دوره بود. دوره اول از آغاز نخست‌وزير تا 25 تير 1331 و دوره دوم از 30 تير 31 تا كودتاي 28 مرداد 1332. سرلشگر زاهدي در دوره اول وزير كشور مصدق بود اما هنگامي كه دكتر مصدق از روابط پنهاني او با انگليسي‌ها مطلع شد بركنارش ساخت‌. زاهدي از آن پس به زير عباي رقيب خزيد و خود را به آيت الله كاشاني نزديك كرد كه به رياست مجلس انتخاب شده بود و از اين راه اهداف خويش را پيگيري مي‌كرد و در راستاي برنامه انگليس به نقار ميان كاشاني و مصدق دامن مي‌زد. دكتر مصدق پس از تعطيل كردن سفارت بريتانيا كه كانون برنامه‌ريزي عليه جنبش ملي شده بود اقدام به بازداشت زاهدي كرد اما زاهدي به مجلس پناه برد و تحت حمايت آيت الله كاشاني قرار گرفت كه از 30 تير به بعد به تدريج نشانه‌هاي نقار او با مصدق ظاهر مي‌شد و از 28 دي به بعد اوج گرفت‌.
دكتر كاشاني در بند ديگري از پاسخ خود مي‌خواهد به نحو طريقي القأ كند كه مصدق حتي پس از بركناري زاهدي از وزارت كشور از او حمايت مي‌كرد و در ادعايي حيرت‌آور گفته است‌: «اسناد و مدارك موجود نشان مي‌دهند كه مصدق در سال 32 زمينه‌چيني‌هايي براي به قدرت رسيدن زاهدي انجام داده است‌» او آدرس اين اسناد و مدارك را ذكر نكرده و گويي تاريخ را نه چنانكه هست بل چنانكه مي‌پسندد مي‌نويسد. مطابق اظهارات فوق مصدق زمينه چيني‌هايي را براي كودتا عليه خود به دست زاهدي انجام داده است‌.
برخي انتقادات ديگر آقاي دكتر محمود كاشاني نسبت به مقاله «دو بال جنبش ضد استعماري‌» نيز مانند اين است كه من بگويم ترتيب استفاده از الفبا در فقرات مقاله ايشان نادرست بوده و احتمالا حاكي از فراموشي الفباي فارسي است كه اين نوع انتقادات فاقد اهميت هستند و پاسخي نمي‌طلبند. برخي فقرات جوابيه آقاي كاشاني نيز شرح و تفصيل تاريخ آن ايام و مواضع مرحوم آيت الله كاشاني به بهانه پاسخ به مقاله من است و در فرازي از مقاله نيز كيفر اعدام براي دكتر مصدق را مورد تاييد قرار داده‌اند.
10 ـ مردي زودمهر و زود رنج‌: دكتر كاشاني در بخش ديگري از انتقاد خويش به نقل چند نامه از آيت الله كاشاني در اعتراض به زاهدي و انتساب القاب ديكتاتوري شديد و رفتار قرون وسطايي و غيره به زاهدي مي‌پردازد. در مقاله دو بال جنبش ضد استعماري نيز نگارنده همين نكته را يادآور شده بود اما تاكيد كرده بودم كه آيت الله تا چند ماه پس از كودتا نيز مدافع زاهدي بود و حتي در نيمه آبان ماه 1332 طي بيانيه‌اي گفت‌: «جاي مسرت است كه دولت جناب آقاي زاهدي كه خود يكي از طرفداران جبهه ملي بوده تصميم دارند كه شرافتمندانه از حيثيت و آبروي ملت ايران دفاع نموده و در راه اصلاح و وفاق ملت حداكثر فداكاري را نبمايند»6
اما مدت كوتاهي پس از آن انتقاد آغاز شد سپس شديداللحن‌تر گرديد. روانشناسي آيت الله كاشاني در برخورد با شاه و مصدق و زاهدي نشان مي‌دهد كه او مبارزي زودمهر و زودرنج بود. در مقاله پيشين اشاره كردم كه او چگونه در حالي كه پس از 30 تير نيز درباره مصدق با تعابيري ستايشگرانه سخن مي‌گويد اما ناگهان به موضع اعتراض افتاده و او را خائن و مستحق اعدام مي‌خواند. مشابه همين مواضع را درباره ديگران نيز مي‌توان از ايشان مشاهده كرد. از اين رو مي‌توان گفت برخي مواضع آيت الله كاشاني بيش از آنكه خاستگاه معرفتي داشته و ناشي از تحليل سياسي و اختلاف سياسي باشد جنبه روانشناختي داشته يا متاثر از اطرافيان وي بوده است‌. كما اينكه مصدق هم از اين مستثني نبود.
11 ـ پاياني بر يك آغاز: از آنجا كه اين قلم هر دو چهره نامدار نهضت ملي ايران را سزاوار هم «نقد» و هم «ستايش‌» مي‌انگارد و بر خلاف جناب دكتر محمود كاشاني رغبتي به دميدن در كوره جدال دو تن از مفاخر ملي ايران ندارد، انگيزه‌اي هم براي ادامه گفتگويي با مضمون تخريبي را در خود نمي‌يابد. گفتني‌ها در كتابهاي گوناگون آمده‌اند و در دسترس همگان قرار دارند. نگارنده نيز در كتابهاي «بررسي انقلاب ايران‌»، «تولد يك انقلاب‌» و ساير گفتارها ديدگاه خويش را روشن كرده است‌. جامعه امروز و اين نسل نگاه به آينده دارد. دامن ما را به نزاع‌هاي كهن نيالاييد. پهنه پهناور تاريخ را كه هزاران بازيگر و متغير دارد به دو تن محدود نسازيم و تاريخ را با كدورت‌هاي گاه شخصي دو تن تورق نكنيم‌. با تبديل منازعات كهنه به منازعات امروز، چرا امروزيان تاوان ديروزيان آنهم سه نسل پيش را بپردازند؟ نسل كنوني مي‌گويد به ما چه مربوط كه شما در گذشته كه به تاريخ پيوسته است چه كرده‌ايد ما مي‌خواهيم بدانيم فردا چه كنيم‌؟ گذشته چراغ راه آينده است نه باتلاق آينده‌. ما نمي‌خواهيم در گذشته در جا بزنيم‌. آنرا مي‌خوانيم‌، پند مي‌گيريم و عبور مي‌كنيم‌.
از آن رو كه باز هم محتمل است عباراتي از اين نوشتار بنا به مصلحت روزنامه محذوف گردد مراجعه به متن كامل آن روي سايت شخصي نگارنده خالي از فايده نخواهد بود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

غير فعال كردن گزارش خطا درWindows XP :

کنترل پنل خود را باز کنيد. سپس واردSystem شويد. بر روي زبانه Advanced کليک کنيد. سپس بر روي error-reporting در زير پنجره کليک کنيد.Disable error reporting را انتخاب کنيد و با فشار بر روی OK صفحات خارج شويد.
________________________________________

غير فعال كردن پخش اتوماتيك CD در :Windowx XP

My Computer را باز و بر روي CD Rom خود كليك كنيد. سپسProperties را انتخاب كرده و بر روي Auto Play كليك نماييد. در Drop Down Box مي توانيد فعال يا غير فعال بودن اين ويژگي را معلوم كنيد.
________________________________________

غير فعال كردن Shared Do*****ent در:Windowx XP

وارد ريجستري شويد. حال به قسمت زير برويد :
HKEY_LOCAL_MACHINE/SOFTWARE/Microsoft/Windows/CurrentVersion/Explorer/MyComputer/NameSpace/DelegateFolders
حالا {59031a47-3f7-2 44a7-89c5-5595fe6b30ee} را حذف کنيد.
________________________________________

استفاده از امكانات NTFS در :Windowx XP

اگر آشنايي شما با قابليتهاي NTFS به قبل از ورود ويندوز XP باز مي گردد حتماً بعد از نصب ويندوز XP با اين مساله مواجه شده ايد که بطور پيش فرض دسترسي لازم براي استفاده از امکانات NTFS از طريق برگه Security که يکي از چند برگه موجود هنگام مشاهده خصوصيات يک فايل و يا پوشه مي باشد وجود ندارد. چنانچه از فايل سيستم NTFS استفاده مي کنيد ، براي فعال کردن برگه Security مراحل زير را طي کنيد :
1- با Double-Click کردن بر روي My Computer آن را باز کنيد.
-2 به منوي Tools برويد و Folder Options را انتخاب کنيد. اين گزينه را مي توانيد در كنترل پنل نيز بيابيد.
3- به برگه view برويد و در پايين ليست گزينه File Sharing Use Simple را از حالت انتخاب خارج کنيد.
حالا اگر بر روي يک فايل و يا پوشه Right-Click کنيد و Properties را انتخاب کنيد شاهد ظاهر شدن برگه ي Security خواهيد بود که به شما اين امکان را ميدهد تا دسترسي به فايلها و پوشه ها توسط کاربراني که به صورت Local وارد سيستم مي شوند را محدود کنيد.
________________________________________

غير فعال کردن بالون هاي توضيحي:

اين تنظيمات نکات و اطلاعاتي را که ويندوز اغلب براي کاربران در داخل شکل هاي بالوني نوار ابزار نشان مي دهد غير فعال
مي کند. رجيستري را باز کرده و مسير زير را در آن پيدا کنيد.
[HKEY_CURRENT_USERSoftwareMicrosoft
WindowsCurrentVersionExplorerAdvanced]
در پنجره ي راست با راست كليك و انتخاب new يك كليد DWORD جديد بسازيد و نام آن را EnableBalloonTips بگذاريد. آن را باز كنيد. اگرمقدار آن را برابر 1 بگذاريد بالون ها نمايش داده مي شوند و اگر صفرقرار دهيد بالون ها نمايش داده نخواهند شد. پس از زدن كليد ok ري استارت كنيد.
________________________________________

قفل کردن اندازه و موقعيت نوار ابزار در :Windowx XP/Me

اگر مي خواهيد كسي نتواند اندازه و موقعيت نوار ابزار شما را تغيير دهد به اين صورت عمل كنيد : از منوي RAN ريجستري را باز كنيد. سپس مسير زير را دنبال كنيد :
[HKEY_CURRENT_USERSoftwareMicrosoft
WindowsCurrentVersionExplorerAdvanced]
حال يك كليد ازنوع DWORD Value بسازيدو نام آنرا TaskbarSizeMoveبگذاريد.حالا اگر مقدار اين كليد را صفر قرار دهيد نوار ابزار قفل و اگر 1 قرار دهيد نوار ابزارآزاد خواهد شد. سيستم را دوباره بوت كنيد.
________________________________________

جستجوي بدون دردسر درWindows XP :

هنگامي كه مي خواهيد در ويندوز XP جستجو كنيد با عناصري روبرو مي شويدكه شايد براي شما آزار دهنده باشند از جمله: وجود انيميشن سگ، وجود سوالهاي گوناگون قبل از جستجو و... شما مي توانيد اين عناصر را حذف كنيد و اين كار مسلما" در افزايش سرعت جستجوي شما نيز بي تاثير نخواهد بود.به منوي Start رفته و Search را انتخاب كنيد تا يك پنجره جداگانه براي جستجو باز شود. در ستون مخصوص جستجو گزينه Change Preferences را كليك كنيد. براي محو شدن سگ گزينه ي اولرا يعني Without an animated screen character را كليك كنيد. همچنين براي راحت شدن از مراحل خسته كننده دوباره Change Preferences را كليك كنيد و در مرحله بعديChange files and folders search behavior را كليك كرده و پس از آن گزينه دوم يعني Advanced را انتخاب كنيد. ملاحظه مي كنيد كه هم سگ محو شد هم آن مراحل طولاني.
________________________________________

دسترسي سريع برنامه ها از طرق کليک راست روي منوي استارت:

براي اين کار بايد در رجيستري کليد Hkey_Classes_Root/Directory/Shell را دنبال کنيد. حال بر روي shell کليک راست کرده و ابتدا new و بعد key را انتخاب کنيد. نام برنامه اي را که ميخواهيد به عنوان نام وارد کنيد و بعد Enter را بزنيد.در گام بعدي در ستون سمت راست روي default دو بار کليک کرده و در قسمتvalue نام برنامه را وارد کنيد. حال روي کليدي که در سمتچپ ايجاد کرده ايد کليک سمت راست کنيد و مانند قبل کليد ديگري با نام Command درست کنيد. دوباره روي ستون سمت راست default را دو بار کليک کرده و در value مسير کامل برنامه را بدهيد. حال از رجيستري خارج شويد. اين بار به ريست کردن نيازي نيست و براي امتحان ميتوانيد بر روي منوي استارت کليک راست کنيد و ببينيد برنامه اي که ايجاد کرده ايد وجود دارد.
________________________________________

هنگام ورود به برنامه OutLook برنامه MSN Messenger اجرا نشود :

ابتدا در ريجسرتي به شاخه زير مراجه كنيد :
HKEY_LOCAL_MACHINESOFTWAREMicrosoftOutlook Express
يك متغير ايجاد كنيد به نام Hide Messenger از نوع REG_DWORD حال مقدار عددي 2 را به آن بدهيد.
________________________________________

روشن کردن کامپيوتر در زمان دلخواه :

وارد محيط setup شويد.
بعد بدنبال گزينه Power Management Setup بگرديد.
حالا گزينه PWron/Resume by alarm را پيدا كنيد.
گزينه فوق را از حالت غير فعال به فعال تغيير دهيد.
حالا گزينه date alarm در زير فعال شده و مي توانيد تاريخ خود را ثبت كنيد.
زمان را مي توانيد با گزينه Time alarm ثبت نماييد.
با فشردن كليد F10 و ذخيره اطلاعات و تغييرات كامپيوتر خود را خاموش كنيد و فقط سيم برق كامپيوتر به پريز باشد حال در تاريخ و تايم مورد نظر شما كامپيوتر بصورت اتوماتيك روشن مي شود.
________________________________________

جلوگيري از فراموش کردن پسورد ويندوز:

با اين کار شما در واقع يک نسخه پشتيبان(backup) از پسوردتان تهيه مي کنيد.
براي اين کار شما به يک ديسکت خام (بهتر است فرمت شده باشد) احتياج داريد.
مراحل زير را انجام دهيد:
1- به Control Panel برويد.
2- بر روي User Accounts کليک کنيد.
3- حال بر روي کاربري که مي خواهيد از پسوردش backup بگيريد کليک کنيد.
4- با اين کار شما وارد صفحه تنظيمات مربوط به آن کاربر خواهيد شد.
5- در قسمت بالاي سمت چپ و در زير بخش Related Tasks روي گزينه دوم
يعني Prevent a forgotten password کليک کنيد.
6- با اين کار يک پنجره جديد باز مي شود. در صفحه اول بر روي گزينه Next کليک کنيد.
7- در صفحه دوم از شما مي خواهد که يک ديسکت خالي وارد فلاپي درايو کنيد.
اين کار را انجام دهيد. و براي ادامه کار بر روي Next کليک کنيد.
8- حال از شما مي خواهد که پسورد جاري خود را وارد کنيد. پس از انجام اين کار
دوباره بر روي Next کليک کنيد.
9- منتظر بمانيد تا ساخته شود. پس از ساخته شدن دکمه Next فعال مي شود. بر روي آن کليک کنيد.
10- در مرحله آخر که موفقيت آميز بودن اين مراحل را نشان مي دهد بر روي Finish کليک کنيد.
خب تا اينجاي کار شما ديسکت پشتيبان را ايجاد کرده ايد. حال نحوه استفاده از آن را شرح مي دهم:
اگر زماني قصد وارد شدن به ويندوز را داشتيد و پسورد خود را فراموش کرديد طوري که با تايپ کردن پسورد اشتباه، ويندوز به شما هشدار مي دهد که رمز اشتباه است و دوباره آن را وارد کنيد.در اين هشدار (و در صورتي که ديسکت را قبلا آماده کرده باشيد) همچنين گفته شده که شما مي توانيد از ديسک reset پسورد استفاده کنيد
(You can use your password reset disk) که بصورت يک لينک مي باشد.
بر روي آن کليک کنيد.با اين کار يک پنجره با نام Password Reset Wizard باز خواهد شد.با کليک بر روي Next به مرحله بعد برويد.در اين مرحله از شما مي خواهد که ديسکت شامل پسورد را در درايو قرار دهيد. پس از انجام اين کار بر روي Next کليک کنيد.سپس از شما مي خواهد که پسورد جديد و تاييد آن را وارد کنيد. قسمت Password hint هم براي اين است که اشاره اي به رمزتان کنيد تا در صورت فراموش کردن آن و با ديدن آن اشاره رمزتان را به ياد آوريد.پس از انجام اين کار بر روي Next کليک کنيد و در مرحله آخر هم بر روي Finish کليک کنيد.حال با رمز جديد وارد ويندوز شويد.
________________________________________

يک ترفند ساده درWindows XP :

اگر شما نيز از Error Reporting ويندوز خسته شده ايد ميتونيد اآن را غير فعال كنيد.
براي اين كار مراحل زير را دنبال كنيد:
1- در منوي Start برنامه Run را اجرا كنيد.
-2 msconfig را تايپ كرده و OK را كليك كنيد.
3- به برگه Services برويد.
4- Error Reporting Service رو پيدا كرده و تيك كناري آن را برداريد و OK را كليك كنيد.
بار ديگر كه كامپيوترتان را Restart كرديد ديگر اين سرويس غير فعال است.
________________________________________

خنثی کردن قفل کلیک راست:

در برخی از سایت ها یا وبلاگ ها برای امنیت بیشتر مطالب و جلوگیری از کپی رایت کلیک راست را قفل می کنند.
برخی از روش های خنثی کردن قفل کلیک راست:
1- نگه داشتن کلیک وسط موس و بعد کلیک راست کردن.
2- نگه داشتن کلیک چپ موس و بعد کلیک راست کردن.
3- زدن کلیک راست وبعد زدن کلید esc یا enter و....
4- کلیک راست کردن با کیبورد.
________________________________________

ساختن Folder بدون نام :

بر روي فولدر مورد نظر راست کليک کنيد rename رو انتخاب کنيد.کليد alt رو نگه داريد و عدد 0160 يا 255 رو تايپ کنيد و کليد alt رو رها کنيد و Enter کنید.
________________________________________

آنلاين ماندن يک ID براي هميشه :

بااينکار شما حتي اگر در اينترنت هم نباشيد در ليست دوستانتان به شکل آنلاين هستيد. براي اين کار از منوي Login گزينه preferencec را انتخاب کنید و از صفحه باز شده گزينه Firewall with no peroxie را تیک بزنید.
________________________________________

تغيير سيستم عامل پيش فرض درWindows XP/2000/NT :

اين تنظيمات در فايل Boot.ini کنترل مي کند که کدام سيستم عامل بطور پيش فرض و در صورت عدم انتخاب از سوي کاربر اجرا شود.
ويژگي فقط خواندني فايل BOOT.INI را غير فعال کنيد. اين فايل بطور معمول در مسير: C قرار دارد. سپس آن را در يک ويرايشگر متني باز کنيد.
در قسمت [boot loader] مقدار گزينه '=default ' را برابر يکي از سيستم عامل هاي موجود در قسمت[operating systems] که مورد نظر شماست قرار دهيد.
براي مثال براي بارگذاري ويندوز NT که در اولين پارتيشن سيستم شما و در مسير /WINNT قرار دارد عبارت زير را وارد کنيد :
default=multi(0)disk(0)rdisk(0)partition(1)WINNT
تغييرات در مرحله بعدي راه اندازي به سيستم شما اعمال مي شوند.


________________________________________

چگونه با Windows Media Player عکس بگیریم:

اگر خواستید در زمانی که فیلمی را در ویندوز مدیا پلیر می بینید از صحنه ای عکس بگیرید با ترکیب دو کلید ctrl + I این کار را انجام دهید.
________________________________________

Backup گرفتن از آدرس ها و اطلاعات موجود در بخش Favorites:

اگر شما هم از كاربران پر و پا قرص اينترنت هستيد، به طور يقين ليست ارزشمندي از اسامي و آدرس سايت هاي مورد علاقه خود را در ستون Favorites نگه داري مي كنيد. بسياري از كاربران از اين مساله گلايه مند هستند كه با عوض كردن ويندوز و نصب يك ويندوز جديد، ليست سايت هاي مورد علاقه آنها در ستون Favorites از بين مي رود. در این قسمت چگونگي BackUp گرفتن از آدرس ها و اطلاعات موجود در اين ستون را آموزش دهيم. در ابتدا برنامه Internet Explorer خود را باز كنيد و از منوي File ، گزينه Import and Export … را انتخاب كنيد سپس بر روي Next كليك كنيد و از ليست موجود Export Favorites را انتخاب كرده و بر روي Next كليك كنيد. پس از مشاهده ليست آدرس سايت ها و تعيين محلي براي ذخيره شدن فايل BackUp ، بر روي Finish كليك كنيد. خب كار تمام است! هم اكنون شما از منوي Favorites خود يك نسخه پشتيبان در اختيار داريد. براي استفاده از اين نسخه پشتيبان در يك ويندوز جديد، در برنامه Internet Explorer از منوي File ، گزينه Import and Export … را انتخاب و سپس از ليست موجود Import Favorites را انتخاب كرده و بر روي Next كليك كنيد. سپس محل ذخيره فايل BackUp در سيستم خود را نيز وارد كنيد و كار را به پايان برسانيد. شما همچين مي توانيد اين نسخه بك آپ را كه يك فايل HTML است به كامپيوتر ديگري برده و در آنجا Import كنيد.
________________________________________

افزودن متن دلخواه در کنار ساعت ویندوز:

با این کار متن کنار ساعت ویندوز خود را تغییر خواهید داد:
1- فرمان Regedit را در قسمت RUN ویندوز وارد کنید.
2- به کلید زیر بروید.
HKEY_CURRENT_USERControl PanelInternation
۳- داده ای رشته ای ( نوع String ) با نام S1159 ایجاد کرده ( در صورتی که از قبل ایجاد نشده باشد) و متن دلخواه خود را در آن وارد کنید.
-4 داده رشته ای دیگر با نام S2359 ایجاد کرده و متن دلخواه دیگری را در آن وارد کنید. توجه کنید که در ویندوز XP اگر فارسی را فعال کرده باشید می توانید عبارات را فارسی تایپ کنید.
________________________________________

مشکلی که کاربران هنگام خروج از ویندوز دارند:

شايد تا کنون به این مشکل برخرد کرده باشيد که وقتی ميخواهيد از ويندوز خارج شويد، پيغامی مبنی بر اینکه آيا مي خواهيد برنامه ای که در حال اجراست از حافظه خارج کنيد يا نه. برای اینکه ويندوز
به طور اتوماتيک این برنامه ها را از حافظه بيرون بياورد، بدين شکل عمل کنيد: ابتدا در Run فرمان Regeditرا تايپ کرده و سپس آدرس زير را دنبال کنيد: HKEY_USERDEFAULTControl panelDesktop
حالا يک مقدار رشته ای Auto EndTasks بسازيد و به آن مقدار1 بدهيد. و اگر هم که بود فقط به مقدار عدد 1 تغییر دهید.
________________________________________
افزودن پسورد دوم برای ورود به ویندوز XP:

در ویندوز XP می توانید قبل از فعال شدن هر حساب کاربری ( USER ) ها پسورد دیگری قبل از همه این ها قرار دهید . انتخاب این پسورد سبب خواهد شد تا دیگران قبل از ورود به ویندوز از دو سپر امنیتی عبور کنند. برای اضافه نمودن این پسورد به ویندوز مراحل زیر را دنبال کنید :
1)در کادر محاوره ای RUN عبارت Syskey را تایپ کنید و سپس OK کنید .
2)در پنجره ظاهر شده با سر برگ Securing the Windows XP Account Database روي گزینه Update كليك كنيد.
3)حال در قسمت Password Startup پسورد دلخواه خود را وارد کنید و پنجره را با OK ببندید.
4) در صورت لزوم می توانید در قسمتSystem Generated Password پسورد را بر روی Floppy Disk ذخیره نمائید تا فقط با استفاده از آن قادر به عبور باشید. از این پس زمانی که سیستم روشن و یا ریبوت شود . پسورد امنیتی قبل از ورود به حساب های کاربری ظاهر می شود و برای ورود از شما پسورد در خواست می کند.
( توجه: اگر پسورد را سه مرتبه اشتباه وارد کنید سیستم ریبوت می شود.)
________________________________________

نحوه تغییر اطلاعات نام و کمپانی بعد از نصب ویندوز:

توسط اين ترفند شما ميتوانيد نام شركت و خريدار ويندوز XP خود را به دلخواه تغيير دهيد. مراحل زير را دنبال كنيد :
ابتدا از طريق قسمت RUN تايپ كنيد regedit و Enter بزنيد، بعد از اين كه وارد رجيستري شديد اين كليد را بيابيد :
HKEY_LOCAL_MACHINSOFTWAREMicrosoftWindows NTCurrentVersion
در صفحه سمت راست بر روي RegisteredOrganization دوبار كليك كنيد و در قسمت Value data اسمي را كه مي خواهيد تايپ كنيد. سپس OK بزنيد. براي تغيير نام شركت يا همان كمپاني سازنده در صفحه سمت راست بروي RegisteredOwner كليك كنيد و بعد نامي كه مي خواهيد بگذاريد و Ok را بزنيد.
________________________________________

تغییر مدت زمان مشاهده لیست Startup:

اين تنظيمات به شما امکان مي دهد تا تنظيمات پيش فرض Startup List را که 30 ثانيه مي باشد و امکان تغيير منو را در اين مدت به کاربران مي دهدرا تغيير دهيد. ويژگي فقط خواندني فايل BOOT.INI را غير فعال کنيد . اين فايل بطور معمول در مسير: C قرار دارد. سپس آن را در يک ويرايشگر متني باز کنيد . در قسمت [boot loader] مقدار گزينه '=timeout' را برابر مقادير زير قرار دهيد : مدت زمان را بين 1 تا 999 ثانيه در نظر بگيريد . براي آنکه ويندوز فورا بوت شود مقدار آن را برابر '0' قرار دهيد براي آنکه سيستم تا زماني که شما تعيين نکرده ايد در همان وضعيت منو باقي بماند مقدار را برابر '1-' قرار دهيد. تغييرات در مرحله بعدي راه اندازي به سيستم شما اعمال مي شوند.

________________________________________

نمايش زمان در دسترس بودن ويندوز

شما يک مدير سيستم هستيد و نگهداری از سرور يکی از مهمترين وظايف شماست. آيا برای شما جالب نخواهد بود که بدانيد از زمان راه اندازی سرور تا اين لحظه زمانی که سرور در دسترسی بوده (Uptime) به روز/ساعت/دقیقه/ثانيه مجموعاً چقدر است و همينطور زمانی که در دسترس نبوده (Downtime) و نسبت اين دو، که تشکيل دهنده درصد در دسترس بودن را نمايش ميدهد. جالب است، نه؟! شايد جالب تر هم باشد اگر بدانيد سرور در چه تاريخ ها و زمانهايی دوباره راه اندازی شده (Boot) و فاصله زمانی بين هر Boot چقدر بوده و باز شايد جالب باشد که بدانيد چه تاريخ و زمانهايی دستور Shutdown صادر شده! و قبل از هر Shutdown سرور چه زمانی Up بوده؟ و اينکه تعداد BlueScreenها تا اين لحظه چه مقدار است!؟
همه آنچه گفته شد با Uptime Tool و دستور uptime.exe در ويندوز NT،2000 و XP امکان پذير است و فقط بايد ابتدا آن را از سايت مايکروسافت که در بالا به آن لينک دادم دريافت کنيد. (اگر آدرس تغيير کرده بود در سايت مايکروسافت uptime.exe را جستجو کنيد.)
روش کار با اين فرمان بسيار ساده است و اگر بعد از استخراج فايل uptime.exe آن را در systemroot که در ويندوز 2000 بنام WINNT و در ويندوز XP بنام Windows ايجاد ميگردد قرار دهيد از هر نقطه از Command Prompt مي توانيد به راحتی با اجرای دستور بدون پارامتر خاصی يک گزارش کلی از آخرين بار که سيستم بوت شده ببينيد.
با دستور uptime /s مي توانيد اطلاعات ريزتری را نيز نمايش دهيد.

اما يک نکته مهم که بايد به آن توجه داشته باشيد استفاده از پارامتر Hearbeat است. برای اينکه سرور قادر باشد اطلاعات مربوط به مدت Shutdown بودن را زمانيکه به درستی نتوانسته پروسه Shutdown را طی کند ذخيره سازد بايد با استفاده از uptime /heartbeat آن را فعال کنيم (اگر از اين دستور بر روی سرور استفاده ميکنيد حتماً Heartbeat را فعال کنيد). بايد توجه داشت که با فعال کردن اين گزينه uptime هر پنج دقيقه اطلاعاتی را بر روی Registry ثبت ميکند لذا برنامه پيشنهاد ميکند از فعال کردن اين گزينه بر روی سيستم عاملهايی که بر روی Notebook نصب شده خودداری کنيد تا اختلالی در Power Management ايجاد نگردد.
برای آگاهی از پارامترهای مختلف اين دستور از ?/ Uptime استفاده کنيد.

________________________________________

محدود کردن دسترسی به Control Panel و اجزای آن

شايد محدود کردن کاربر در اعمال تغييرات در سيستم يکی از روشهای مناسب برای جلوگيری از از کار افتادگی سيستم در اثر تغييرات غير لازم ميباشد. بسيار ديده شده که کاربران از تغيير محيط، شرايط و يا نحوه کار سيستم نسبت به قبل گلايه دارند و مدعی هم هستند که هيج تغييری اعمال نکرده اند. اين مساله ای است که اغلب سرپرستان سيستمها با آن مواجه هستند و مايکرسافت در ويندوز 2000 و XP امکانی را بنام Group Policy در ويندوز گنجانده که بتوان دسترسی یه سيستم را به طرق مختلف محدود کرد.
Group Policy اين امکان را فراهم ميکند تا بتوان Control Panel را به روشهای مختلف کنترل کرد:

1- دسترسی به Control Panel و اجزای آن را به طور کل از کار بيندازيد.
2- فقط گزينه های خاصی در Control Panel نمايش داده شوند.
3- گزينه های خاصی را از ديد کاربر مخفی کند.
برای آغاز کار ابتدا بايد وارد کنترل Group Plolicy بشويد که يکی از روشهای دسترسی به آن اجرا gpedit.msc از گزينه RUN در منوی Start مي باشد.
جهت از کار انداختن Control Panel مراحل زير را طی کنيد:
1- از منوی Start گزينه Run را انتخاب کنيد و بعد از نوشتن gpedit.msc با زدن دکمه OK آن را تاييد کنيد.
2- در قسمت User Configuration به Administrative Templates برويد و با زدن علامت + کنار آن به گزينه های آن دسترسی پيدا کنيد و Control Panel را انتخاب کنيد.
3- اگر از ويندوز 2000 استفاده ميکنيد بر روی Disable Control Panel و اگر از XP استفاده ميکنيد بر روی Prohibit access to the Control Panel دوبار کليک کنيد.
4- گزينه Enable را انتخاب کنيد و OK را بزنيد
حالا ديگر هيج يک از کاربرها قادر به دسترسی به Control Panel نيستند حتی شما Administrator عزيز!!!
متاسفانه در يک سيستم Workgroup محدوديت به تمامی کاربرهای سيستم اعمال ميشود حتی Administrator و برای رهايی از اين مشکل بايد از يک سيستم مبتنی بر Domain استفاده کرد تا بتوان با استفاده از OU ها تغييرات را به کاربرها و گروههای خاص اعمال کرد.
نمايش و عدم نمايش گزينه های مورد نظر:
شما مي توانيد جهت دور کردن کاربر از گزينه های خاص در Control Panel اقدام به مخفی کردن گزينه های خاص بکنيد و يا اگر قصد مخفی کردن اغلب کنترلها را داريد مي توانيد از گزينه ديگری استفاده کنيد که به شما اجازه مي دهد به فقط گزينه هايی که مايليد را نمايش دهد:
1- مراحل 1 و 2 حالت قبل را دنبال کنيد.
2- بر روی Hide Specified Control Panel Applets دو بار کليک کنيد و Enable را انتخاب کنيد.
3-بر روی Show کليد کنيد و در پنجره جديد دکمه Add را بزنيد.
4- حالا در پنجره جديد نام کنترل مورد نظر خود را بنويسيد. نامی که وارد ميکنيد بايد عيناً نام کنترل مورد نظر در Control Panel باشد. در اين مثال ما قصد داريم کنترل System را که کاربر در صورت دسترسی به آن ميتواند بسياری از تنظيمات حساس سيستم را تغيير دهد از ديد خارج کنيم لذا بنويسيد system و همه پنجره ها را OK کنيد.
حالا در صورت مراجعه به Control Panel ديگر System را در آن نمي بينيد. به ياد داشته باشيد که فقط قادر به ديدن آن نيستيد و اين به معنی محدود کردن دسترسی به اين کنترل نيست و يک کاربر حرفه ای ميتواند هنوز با نوشتن sysdm.cpl در خط فرمان آن را فرا بخواند.

________________________________________

نمايش شماره ساخت ويندوز بر روی Desktop

با اعمال يک تغيير کوچک در Registry ويندوز 2000 و XP بر روی قسمت پايين سمت راست صفحه نمايش شماره ساخت ويندوز به نمايش در مي آيد:
1- Run را از منوی Start انتخاب کنيد.
2- بنويسيد regedit و OK را بزنيد.
3- به HKEY_CURRENT_USERCONTROL PANELDESKTOP برويد.
4- در قسمت سمت راست صفحه بر روی PaintDesktopVersion دوبار Click کنيد.
5- مقدار Hexadecimal را برابر 1 قرار دهيد و پنجره را ببنديد.
6- Log off کنيد و مجددا وارد سيستم بشويد.
در ويندوز XP علاوه بر شماره ساخت شماره Service Pack نصب شده بر روی سيستم هم نمايش داده مي شود.

________________________________________

قفل کردن کامپيوتر توسط يک Shortcut

شايد تا به حال به فکر يافتن راهی بوده ايد که کامپيوتر خود را راحت تر از آنچه متداول است در حالت Lock قرار دهيد. اين کار بسيار ساده است و با طی کردن مراحل زير شما ميتوانيد یک Icon به صفحه نمايش یا Quick Launch اضافه کنيد که با يک ضربه ماوس بر روی آن سيستم شما در حالت Lock قرار مي گیرد.
1- بر روی صفحه نمايش خود Right-Click کنيد و از Shortcut، New را انتخاب کنيد
2- در پنجرهای که ظاهر شده در قسمت Type the location of the item فرمان زير را بنويسيد:
user32.dll,LockWorkStation rundll32.exe
3- Next را بزنيد و نام Shortcut را وارد کنيد و کليد Finish را بزنيد.
جهت راحتي بيشتر پيشنهاد مي توانید ميانبر (Shortcut) ايجاد شده را با ماوس به یک قسمت از فضای خالی Quick Launch بکشيد تا از اين پس در هنگام نياز با زدن يک کليد دستگاه شما در حالت Lock قرار گيرد.

________________________________________

حذف کردن فایلهای غیر قابل حذف

این اتفاق حتماً تا به حال برای شما پیش آمده است. قصد دارید فایل و یا پوشه ای را حذف کنید ولی با پیغام خطایی مواجه می شوید.
اگر شما مطمئن هستید که فایل و یا پوشه مورد نظر شما در حال استفاده نیست می توانید در اینگونه مواقع برای رهایی از این مشکل بجای راه اندازی مجدد سیستم از روش زیر استفاده کنید:
1- تمام برنامه های باز خود را ببندید.
2- Command Prompt را باز کنید
3- Task Manager را با Right-Click کردن بر روی Taskbar و انتخاب گزینه Task Manager و يا فشردن ترکیب Ctrl-Shift-Esc باز کنید.
4- به برگه Processes برويد، Explorer.exe را انتخاب کنید و دکمه End Process رl بزنيد.
5- بدون اینکه Task Manager را ببندید به پنجره Command Prompt برويد.
6- در خط فرمان فایل مورد نظرتان را با دستور Del حذف کنید.
7- دوباره به Task Manager رجوع کنید در برگه Applications دکمه New Task را بزنيد و Explorer.exe را اجرا کنید.

________________________________________

دو نكته جهت افزايش سرعت ويندوز XP

اگر كامپيوتر شما خانگي است و د داخل هيچ شبكه اي نمي باشيد، با غير فعال كردن سرويس هاي زير مي توانيد سرعت ويندوز خود را به ميزان زيادي افزايش دهيد، ويندوز، تمام سرويس ها را در حالت پيش فرض خود دارد. اما براي كامپيوتر مخصوص شما بسياري از آنها اصلا مورد نيازتان نخواهد بود.
پس چه بهتر كه آنها را غير فعال كنيد. اما براي غير فعال كردن اين سرويس ها دوباره لازم است كه پنجره Run را گشوده و از آنجا Msconfig را اجرا نموده سپس به برگه سرويس رفته و تيك كنار سرويس هاي زير را با خيال راحت حذف كنيد.
Alerter
Fastuser switching Compatibility
TCP/IP Net Bios Helper
Remote Desktop Sharing
Session Manager
Themes
Universal Plug and Play Device host
Wireless Zero Configuration
2- منوي Start را باز كنيد. داخل منوي All Programs منوي Accessovies را باز كنيد. داخل اين منو System Tools را باز كنيد و گزينه Disk Defragmenter را انتخاب كنيد.
براي شما پنجره اي با همين نام باز مي شود.
ابتدا (Analyze) را انتخاب كنيد تا اطلاعات شما بررسي شود. پس از بررسي گزينه (Defragment) را انتخاب كنيد. البته اين عمل نسبت به اطلاعات شما ممكن است ساعتي طول بكشد

________________________________________

بدون هیچ برنامه ای درایو خود را مخفی کنید

با یک ترفند بسیار ساده دوستان عزيز مي توانند هر يک از درايوهاي موجود در سيستم خود را ناپديد کنند البته لازم است برای انجام این کار از رجیستری کمک بگیرید. ابتدا به کمک دستور regedit رجيستري خود را باز نماييد Start -- > Run -- > را تایپ کنید regedit سپس در پنجره سمت چپ به اين کليد مراجعه کنيد : HKEY_CURRENT_USERSoftwareMicrosoftWindowsCurrent VersionPoliciesExplorer و يک متغير جديد از نوع DWORD ساخته و نام آن را NoDrivers بگذاريد . برای اینکار در قسمت سفید و خالی پنجره سمت راست راست کلیک کرده New سپس DWORD VALUE را انتخاب نمائید پس از آن نام آنرا NoDrivers بگذارید . ( دقت کنید حروف بزرگ و کوچک در رجیستری بسیار مهم بوده و باید دقیق تایپ شوند بهترین راه جهت جلوگیری از هرگونه اشتباهی کپی کردن اسامی است ) بر روی NoDrivers دابل کلیک کنید و Value Data آنرا اعداد زیر بگذارید . مقداري که براي اين متغير تعيين مي کنيد نشان مي دهد که چه درایوی از سیستم باید مخفی شود.اعداد به ترتیب خود درایوها به مرور 2 برابر میشوند . مثلا براي مخفي کردن هر درايو يا چند درايو می توانید از اعداد زیر استفاده کنيد مثل : A:1 , B:2 , c:4 , D:8 , E:16 , F:32 و... براي ناپديد کردن تمام درايوها مي توانيد عدد دسيمال ۶۷۱۰۸۸۶۳ را به متغير NoDrives بدهيد . نکته : برای ظاهر شدن مجدد درایو به همان مسیر قبلی در رجیستری رفته و مقدار NoDrives را خالی بگذارید. با استفاده از این روش به سادگی می توانید بدون استفاده از هیچ برنامه ای هر درایو را که مایل باشید از MY COMPUTER حذف نمایید . دقت کنید اگر بر روی سیستم خود از چند ویندوز استفاده میکنید و قصد دارید درایوها را در تمامی آنها حذف نمائید این عمل را باید برای تک تک آنها تکرار نمائید .

________________________________________

به كمك اين ترفند مي توانيد برنامه هاي را كه با CD اجرا مي شوند را بدون نياز به CD اجرا كنيد

برنامه Nero رانصب كنيد.
ازمنوي Stars وارد Programs شويد و فايل Ahead Nero را باز كنيد وگزينه Nero ImageDrive Installer را اجرا ونصب كنيد .كامپيوتر را Restart كنيد.
My Computer را باز كنيد يك درايو CD-Rom به درايوهايتان اضافه شده است. این درايو مجازي شما است.
حال شما بايد از CD مورد نظر خود به وسيله برنامه Nero يك Image بگيريد. وبعد از اتمام كار بر روي Image خود راست كليك كنيد وگزينه Image Drive را كليك كنيد. وبعد برنامه خودرا بدون نياز به CD اجرا كنيد.

________________________________________

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام «جنگلي‌ها» و «دامون» در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز «دامون» گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايه‌اي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس مي‌خواند و روزها كار مي‌كرد.

خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را مي‌توان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد. گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام «دامون» شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي مي‌كند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.
خسرو گلسرخي در 29 بهمن ماه 1352، و عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نمي‌توانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، صرفا به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تيرباران شد.

متن دفاعيات
ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم و آنگاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي‌زنم و حتي براي عمرم؛ من قطره‌اي ناچيز از عظمت خلق‌هاي مبارز ايران هستم خلقي كه مزدك‌ها و مازيارها و بابك‌ها، يعقوب ليث‌ها، ‌ستارها و حيدر اوغلي‌ها، پسيان‌ها و ميرزا كوچك‌ها، اراني‌ها،‌ روزبه‌ها و وارطان‌ها داشته است. آري من براي جانم چانه نمي‌زنم چرا كه فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. از اسلام سخنم را آغاز كردم اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبش‌هاي رهايي‌بخش ايران پرداخته است. سيد عبدالله بهبهاني، شيخ محمد خياباني‌ها نمودار صادق اين جنبش‌ها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبش‌هاي آزادي‌بخش ملي ايران ادا مي‌كند، هنگامي‌كه ماركس مي‌گويد: در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته مي‌شود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سويي ديگر در حالي كه مولد ثروت طبقه محروم است؛ و مولا علي مي‌گويد: قصري برپا نمي‌شود مگر آن‌كه هزاران نفر فقير گردند، نزديكي‌هاي بسياري وجود دارد؛ چنين است كه مي‌توان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي‌ها و اباذر غفاري‌ها.

زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلق‌هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشه‌اي از تاريخ را اشغال كرد ولي آن‌چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود،‌ نه حكومت يزيد. آن‌چه را خلق‌ها تكرار كردند و مي‌كنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد مي‌كنيم. اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده‌ است دستگير مي‌شوم. تحت شكنجه قرار مي‌گيرم (يكي از عمال ساواك فرياد مي‌زند: دروغه) و خون ادرار مي‌كنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند آن‌گاه هفت‌ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي‌گيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زدم و اينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم. اتهام سياسي در ايران اين است كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكر كردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌هاي شما آنها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل به دست مي‌گيرند.
بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است. پيكار مي‌كند و مي‌جنگد پوزه تمدن آمريكا را بر زمين مي‌مالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم،‌ در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ،‌ ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نمي‌دهند، چرا كه واضح است آن‌چه كه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم ، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي ميشود مي‌باشد.توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد،‌ خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز،افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بل‌كه في‌المثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست در اينجا آقاي دادستان اشاره‌اي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان‌ها و خان‌ها كه ما مي‌خواهيم بياييم و بجاي دهقان‌ها بار ديگر خان‌ها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگامي‌كه برده داري تمام مي‌شود ،‌ هنگامي‌كه فئوداليسم به سر مي‌رسد،نظام بورژوازي درمي‌رسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راه‌گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب‌كردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركت‌هاي زراعتي و شركت‌هاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اين‌كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود ناگزير است كه به رفرم‌هائي دست بزند.

آقاي رئيس دادگاه كدام شرافتمند است كه در گوشه و كنار تهران مثل نظام‌آباد، ‌مثل پل امامزاده معصوم، مثل ميدان شوش، مثل دروازه‌غار برود و با كساني كه زير سر دارند، صحبت كند و بپرسد شما از كجا آمده‌ايد؟ چه مي‌كنيد؟ مي‌گويند ما فرار كرده‌ايم. از چه؟ از قرضي كه داشته‌ايم. و نمي‌توانستيم بپردازيم. اصلاحات ارضي درست است كه قشر خرده‌مالك را به وجود آورد ولي در سير حركت طبقات اين ماندني نيست، خرده‌مالكي كه با ماموران دولتي مي‌سازد، نزديكتر است، ثروتمندتر است، آرام‌آرام مالك‌هاي ديگر را مي‌خورد، در نتيجه ما نمي‌توانيم بگوييم كه فئوداليسم در ايران از بين رفته‌. درست است شيوه توليدي دگرگون شده مقداري ولي از بين نرفته مگر همان فئودال‌ها نيستند كه الان دارند بر ما حكومت مي‌كنند همان فئودال‌هاي سابق هستند كه حالا براي امپرياليسم دلالي مي‌كنند، بورژوا كمپرادور شركت‌هاي سهامي زراعي و شركت‌هاي تعاوني كه بيشتر به خاطر مكانيزه كرده ايران به كار گرفته شده تا كدخداها.
رئيس دادگاه: از شما خواهش مي‌كنم از خودتان دفاع كنيد
گلسرخي: من دارم از خلقم دفاع مي‌كنم.
رئيس: شما به عنوان آخرين دفاع از خودتون دفاع بكنيد و چيزي هم از من نپرسيد. به عنوان آخرين دفاع اخطار شد كه مطالبي آن‌چه كه به نفع خودتان مي‌دانيد در مورد اتهام بفرماييد.
گلسرخي: من به نفع خودم هيچي ندارم بگويم، من فقط به نفع خلقم‌ حرف مي‌زنم. اگر اين آزادي وجود ندارد كه من حرف بزنم مي‌تونم بنشينم.
رئيس: همانقدر آزادي داريد كه از خودتان به عنوان آخرين دفاع،‌ دفاع كنيد
خسرو گلسرخي: (با خشم و غرور) من مي‌نشينم، مي‌نشينم، من صحبت نمي‌كنم،....
رئيس: بفرماييد

گلسرخي با غرور و خروشندگي كه در چهره‌اش آشكار است مي‌رود و مي‌نشيند.

برای شنیدن قسمتی از متن صوتی کلیک کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


دكتر محسن كديور

استاديار گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس

آيا در قيامت زنان از حقوق مساوي مردان برخوردارند يا تفاوت و تبعيض جنسي در قالب عدالت استحقاقي جاري است؟ آيا جنسيت در ثواب و عقاب و زندگي جاويد اخروي دخالت دارد يا ايمان و عمل صالح بدون لحاظ جنسيت مسير حيات خالد را رقم مي‌زند؟ آيا فضل الهي يكسان شامل حال زنان و مردان مي‌شود يا مردان با استناد به استحقاق ذاتيشان از فضل الهي بيشتر برخوردار مي‌شوند؟ آيا نعمت‌هاي بهشتي و لذت‌هاي مادي و معنوي رستگاران بدون لحاظ جنسيت شامل حال زنان و مردان مي‌شود يا بهشت هيأتي مردانه دارد و نعمت‌ها و لذّات آن براساس ذائقه و تمايلات مردان تنظيم شده است و زنان به تبع مردان و در درجه دوّم برخوردار از نعم الهي مي‌گردند؟

اين مقاله در پي پاسخگويي به پرسش‌هايي از اين دست است. تبيين و تشريح جايگاه و موقعيت زنان در آخرت از ديدگاه اسلامي با توضيح نقش جنسيت در قيامت. اما قبل از پرداختن به اصل بحث، تذّكر چند امر مقدماتي لازم است.

مقدمه

اوّل: چرا زنان در آخرت؟ و چرا در دنيا نه؟! مگر حقوق زنان در دنيا استيفا شده است كه به آخرت پرداخته‌ايم؟ اصولاً با اين همه مشكلات و معضلات حقوق زنان در دنيا چگونه نوبت به بحث از زن و آخرت رسيده است؟ آيا با توجه به اولويت مباحث نقد مبتلا به حقوق زنان پرداختن به اين‌گونه مباحث نسيه و انتزاعي نوعي فرار از واقعيت‌هاي موجود نيست؟ به بيان ديگر ضرورت بحث خود محتاج تبيين است. در اين زمينه گفتني است:

اولاً: جايگاه و حقوق زنان در آخرت في‌حدنفسه قابل بحث است و فارغ از نتايج و تأثيرات عملي آن به لحاظ علمي و معرفتي مطرح است. در مطالعة آيات و روايات مرتبط با آخرت در حوزة زنان مسائلي جدي و ابهاماتي به‌چشم مي‌خورد كه نيازمند حل يا حداقل ايضاح و تشريح است. انتظار آن بود كه علوم كلام يا تفسير به حل و بحث اين‌گونه مسائل بپردازند كه به هر دليلي آنها را وانهاده‌اند. عرضة سؤالات و مطالبات جديد در عرصة مسائل زنان، اين‌گونه مباحث را به علوم كلام يا تفسير تحميل مي‌‌كند و بحث از آنها را ناگزير مي‌سازد.

ثانياً: در هر دين و مذهبي تصويري كه از آخرت ارائه مي‌شود با ارزش‌هاي مطلوب آن دين و مذهب در دنيا نسبت مستقيم دارد. از بررسي و تحليل آن وضع مطلوب اخروي به‌راحتي مي‌توان ضوابط و معيارهاي دنيوي را ارزيابي كرد. اگر «دنيا مزرعة آخرت است»، از مطالعة محصولات و نتايج آن مي‌توان به چگونگي اين مزرعه پي‌برد. ديني كه براي زنان در آخرت وجودي تبعي و عرضي و درجة دوم قائل است، طبيعي است كه وضعيتي فرودست و سايه‌اي براي زنان در دنيا توصيه كند. در حقيقت وضعيت زنان در آخرت راهنمايي نيكو براي ارزيابي جايگاه دنيوي آنان است.

ثالثاً: تحليل انتقادي حقوق زن در اسلام و به عبارت ديگر حقوق دنيوي زنان در اسلام و اصلاح انديشة‌ ديني از احكام متغير و زمان گرفته و مربوط به عرفيات ماضي نيازمند فراهم آمدن فضايي امن و سالم است. علاوه بر آن چنين مباحثي محتاج تمهيد مقدمات و پذيرش مباني و اصول پايه‌اي است كه بدون پذيرش آنها بحث راه به‌جايي نمي‌برد. بحث ”زنان در آخرت“ در اين راستا نگارش يافته است.

دوّم: حوزة بحث، زنان در آخرت از ديدگاه اسلام است و در اين ميان اتكاء اصلي بر قرآن‌كريم است. به عبارت ديگر زنان در آخرت از ديدگاه قرآن‌كريم، هرچند از تعاليم سنت نيز غافل نبوده‌ايم. روش بحث پسيني است، نه پيشيني. يعني به‌جاي اينكه بگوئيم زنان در آخرت اين‌گونه بايد باشند و چنين جايگاهي را بايد دارا باشند، گفته‌ايم از مطالعات آيات به‌دست مي‌آيد كه زنان از چنين جايگاهي برخوردار خواهند بود. به عبارت ديگر در مفاد آيات تأمل و چون و چرا روا داشته‌ايم، پرسيده‌ايم و كوشش كرده‌ايم پاسخ‌هاي قرآني را به‌دست آوريم. آن‌چنان‌كه خواهد آمد اين‌گونه سؤالات چندان برای مفسران مطرح نبوده لذا به طرح بحث نپرداخته‌اند و آنها را مسكوت وانهاده‌اند. نگاهي به ادبيات مطالعات زنان نشان مي‌دهد كه بحث ”زنان در آخرت“ بحثي تازه است و تاكنون كمتر مورد عنايت و تحقيق پژوهشگران واقع شده است. اين هم بر دشواري بحث مي‌افزايد.

سوّم: دخالت جنسيت در آخرت به دو صورت ممكن است. يكي، دخالت جنسيت دنيوي در ثواب و عقاب اخروي، بي‌آنكه در آخرت جنسيتي مطرح باشد و در قيامت زن و مردي. در اين مرحله تأثير جنسيت در معاد روحاني قابل بحث است. سؤال اين قسمت چنين است آيا جنسيت دنيوي يا زن بودن در دنيا تأثيري در معاد روحاني و ثواب و عقاب اخروي دارد يا نه؟

ديگري، دخالت جنسيت در حيات اخروي به‌معناي تفاوت‌هاي جنسي در معاد جسماني است. يعني فارغ از تفاوت‌هاي حقوقي زن و مرد در دنيا، آيا زنان و مردان در سراي ديگر. از حقوق و امتيازات متفاوتي برخوردار مي‌شوند يا اينكه جنسيت در بهره‌مندي از حقوق و امتيازات مادي دخالتي ندارد؟ واضح است اولاً؛ بدون باور به معاد جسماني و تحقق بدن انساني در قيامت چنين بحثي امكان ندارد، و ثانياً اين بحث غير از بحث اول است. زيرا در بحث اول سخن از دخالت جنسيت دنيوي در ثواب و عقاب اخروي است بدون اينكه در قيامت زن و مرد و بدن مادي در كار باشد و در بحث دوم سخن از دخالت جنسيت در آخرت است يعني تفاوت حقوق و امتيازات زنان و مردان در قيامت بدون در نظر گرفتن جنسيت دنيوي.

بر اين اساس ما بحث را در دو مقام برگزار خواهيم كرد. مقام اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي و مقام دوم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در ثواب و عقاب، اگرچه بحث اول في‌الجمله مورد اشاره برخي مفسران قرار گرفته، اما بحث دوم بديع و تازه است. با توجه به دشواري‌هاي بحث، نگارنده از انتقادات و تذكر كاستي‌ها و نقائص استقبال مي‌كند.

بخش اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي

مطالعه دقيق آيات قرآن نشان مي‌دهد كه ضابطة حتمي و تغيير ناپذير ثواب و عقاب، «ايمان و عمل صالح» است و جنسيت كمترين تأثيري در اين زمينه ندارد. نه مرد بودن شرط ورود به بهشت است و نه زن بودن مانع بهشتي شدن است. حتي مذكر بودن يا مؤنث نبودن كمترين اولويتي در دستيابي به سعادت اخروي محسوب نمي‌شود. به زبان دقيق‌تر در زمينة دستيابي به سعادت جاويد، عدالت به معناي تساوي مطلق بر انديشة‌ اسلامي حاكم است. زن و مرد در امكان خوشبختي و معاد روحاني كمترين تفاوتي با هم ندارند. ضابطة جاري و معيار عمومي «حسن فعلي و حسن فاعلي» است. مراد از حسن فعلي ارتكاب عمل صالح و كردار نيكو است و مراد از حسن فاعلي ايمان و باور به خداوند و آخرت است.

در اين ارتباط هفت ‌آيه را برگزيده‌ايم كه به صراحت، شفافيت و وضوح تساوي زن و مرد را در حيات اخروي و عدم تأثير جنسيت دنيوي در قيامت را اثبات مي‌كنند. ابتدا اين هفت آيه را مرور مي‌كنيم:

آية اول: و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنّه و لايظلمون نقيراً. (سورة نساء، آيه124) «و هركس از زن و مرد كه كارهاي شايسته كند و مؤمن باشد، وارد بهشت مي‌شود و به اندازة ذرة ناچيزي نيز به آنان ستم نمي‌رود».

آية دوم: من عمل سيّئه فلايجزي الا مثلها و من عمل صالحاً من ذكر اوانثي و هر مؤمن فاولئك يدخلون الجنّه يرزقون فيما بغير حساب .)سورة غافر، آيه 40) «هركس كار ناپسندي مرتكب شود، جز بمانند آن جزا نيابد و هر كس كاري شايسته انجام دهد، اعم از مرد يا زن و مؤمن باشد، اينانند كه وارد بهشت مي‌شوند، و در آن‌جا بي‌حساب روزي مي‌يابند».

آية سوم: وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبه في جنّات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم.(سورة‌ توبه، آيه 72) «خداوند به مردان مؤمن و زنان مؤمن وعدة بوستان‌هايي را داده است كه جويباران از فرودست آن جاري است، كه جاودانه در آنند و [نيز] خانه‌هاي پاك و پسنديده‌اي در بهشت عدن، و خشنودي الهي برتر [از همه چيز] است، اين همان رستگاري بزرگ است«.

آية چهارم: من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيّننه حياه طيبه و لنجزينّهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون. (سورة نحل، آية 97) «هركس از مرد و زن كه كار نيك كند و مؤمن باشد، به زندگاني پاك و پسنديده‌اي زنده‌اش مي‌داريم و به بهتر از آنچه كرده‌اند، پاداششان را مي‌پردازيم».

آية پنجم: ليدخل المؤمنين و المومنات جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و يكفّر عنهم سيّئاتهم و كان ذلك عندالله فوزاً عظيما، و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظانّين بالله ظنّ السّوء عليهم دائره السّوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدّلهم جهنّم و ساءت مصيراً .(سورة فتح، آيات 5 و 6) « تا سرانجام مردان مؤمن و زنان مؤمن را به بوستان‌هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است درآورد، كه جاودانه در آنجا هستند سيئاتشان را از ايشان بزدايد و اين نزد خداوند رستگاري بزرگي است و تا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرك و زنان مشرك را كه دربارة خداوند بد انديشند، عذاب كند، گردش بد روزگار بر آنان باد و خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنت آورده و برايشان دوزخ را آماده ساخته است و بد سرانجامي است».

آية ششم: يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريكم اليوم جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم، يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب . (سورة حديد، آيات 12 و 13) « روزي كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيني كه نورشان پيشاپيش آنان و در سمت راستشان مي‌شتابد، امروز بشارت شما باغهايي است كه از فرودست آن جويباران جاري است و جاودانه در آن هستند، اين همانا رستگاري بزرگ است. روزي كه مردان منافق به مؤمنان گويند به‌خاطر ما درنگ كنيد تا از نورتان روشني فراگيريم، گفته شود پس پشت خويش بازگرديد و نوري بجوئيد، سپس ميان آنان ديواري زده شود كه دري دارد. از درون‌سوي آن رحمت است و از برون‌سوي آن عذاب است».

آية هفتم: ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات والذاكرين كثيراً و الذكرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظيما . (سورة احزاب، آيه 35) « بي‌گمان مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان درستكار، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‌بخش، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي‌كنند، خداوند براي همگي‌ِشان آمرزش و پاداشي بزرگ آماده ساخته است».

نتايجي كه بر آيات هفت‌گانه مترتب است به قرار زير است:

1. كيفر كردار ناپسند بيش از آن نيست، اما پاداش كردار پسنديده افزون بر آن است.

2. شرط رستگاري علاوه بر كردار پسنديده، ايمان است، ايمان به خدا و روز جزا.

3. محاسبة اعمال آدميان به عدالت صورت مي‌گيرد و به اندازة ذرة ناچيزي به كسي ستم روا نمي‌رود.

4. خداوند از سيئات و لغزش‌هاي صاحبان ايمان در مي‌گذرد.

5. در وصول به بهشت، روزي بي‌حساب، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست، حيات طيبّه، بخشش از سيّئات و لغز‌ش‌ها، برخورداري از نور الهي در ظلمات قيامت، و مغفرت و اجر الهي بين زنان مؤمن و مردان مؤمن هيچ تفاوتي نيست.

6. در برخورداري از عذاب، غضب الهي و جهنّم بين زنان منافق و مشرك با مردان منافق و مشرك هيچ فرقي نيست.

7. در ثواب و عقاب اخروي عدالت به معناي تساوي مطلق بين زنان و مردان برقرار است و جنسيت دنيوي كمترين دخالتي در معاد ندارد. زن و مرد همانند يكديگر از زاوية دقيق «ايمان و عمل صالح» محاسبه مي‌شوند. همانند يكديگر مشمول رحمت و غفران و بخشش مي‌گردند. همانند هم مستوجب عذاب مي‌شوند، همانند هم برخوردار از رستگاري و سعادت، نور و بهشت، رضوان و حيات طيبّه مي‌گردند. گويي در اين عرصه اصولاً جنسيتي در كار نيست. اين انسان است كه بدون لحاظ جنسيت مورد محاسبه و ثواب و عقاب اخروي قرار مي‌‌گيرد. در قيامت از تبعيض جنسي كمترين خبري نيست و عدالت به‌ معناي تساوي جنسي بطور مطلق برقرار است.

بخش دوّم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در برخورداري از ثواب و عقاب

اگر معاد منحصر به معاد روحاني بود و معاد جسماني در كار نبود، بي‌شك جنسيت اخروي اصولاً مطرح نبود. اين بحث فرع بر پذيرش و باور معاد جسماني است. تذكير و تأنيث از عوارض بدن انساني است، والّا نفس و روح آدمي مذكر و مونّث ندارد بويژه در نبود بدن جسماني. بررسي آيات قرآن نشان مي‌دهد كه از مسئله جنسيت يا تفاوت جنسي در ناحية عقاب، عذاب و جهنّم بحثي به ميان نيامده است، در حالي‌كه در ناحيه ثواب و بهشت آيات متعددّي مطرح است. لذا بررسي تأثير جنسيت اخروي به حوزة برخورداري از ثواب منحصر مي‌شود. جنسيت اخروي در دو موضع قابل مطالعه است: يكي ادامه جنسيت دنيوي در آخرت، يعني محشور شدن آدميان در قيامت در قالب زنان و مردان در آخرت و ديگري موجودات بهشتي كه به‌عنوان پاداش همنشين واصلان به بهشت مي‌شوند و جنسيت در آن‌ها نقش اصلي را ايفا مي‌كند. با توجه به تفاوت بحث در اين دو موضع، ما نيز بحث را در اين دو موضع بطور مجزّا دنبال مي‌كنيم:

موضع اوّل: ادامه جنسيت دنيوي در بهشت

در تداوم جنسيت دنيوي در آخرت سه دستة آيات قابل ذكر است.

دستة اول: از بين رفتن نسبت و خويشاوندي در محشر

در اين دسته از آيات محشور شدن آدميان در روز محشر، اهوال قيامت و مراحل قبل از محاسبه تصوير مي‌شود. در اين حالات خويشاوندي و نسب گسسته مي‌شود. دشواري و صعوبت وقايع آن روز به ميزاني است كه آدمي از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش مي‌گريزد (عبس 37-33) مادران نوزادان شيري‌شان را وا مي‌نهند يا زنان باردار وضع حمل مي‌كنند و نوزاد را رها كرده مي‌گريزند. (حج 2-1) در آن روز مجرم حاضر است فرزندان و همسر و برادر و خاندان و همة مردم را قرباني كند تا از عذاب رهايي يابد (معارج18-7) بالاخره اين آيه قاعدةي كلي در اين باره را ارائه كرده است:

فاذا نفخ في‌الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لايتسائلون . (مومنون 101) « آن‌گاه كه در صور دميده شود، در آن روز پيوند و خويشي در ميانشان برقرار نماند و از هم پرس‌وجو نكنند».

در اين دسته از آيات اگر‌چه بحث جنسيت و تداوم دنيوي آن در آخرت مطرح است، امّا اثري از تبعيض و تفاوت جنسي ديده نمي‌شود. در اهوال قيامت، زن و مرد همسان به‌دنبال سرنوشت خويش مي‌گريزند و هيچ‌كس چه زن چه مرد از فزع آن روز در امان نيست و براي هيچ كس امتيازي در كار نيست.

دستة دوّم: تداوم همسري صالحان در بهشت

خويشاوندي صالحان در دنيا مي‌تواند در بهشت تداوم يابد. اگر اعضاي خانواده‌اي همگي توفيق ايمان و عمل صالح را يافته باشند و در محاسبه اخروي سربلند شده باشند، با يكديگر به بهشت وارد مي‌شوند. زن و شوهري كه تقوي پيشه كرده، شرائط بندگي خداوند را رعايت كرده باشند در بهشت نيز توفيق ادامه زوجيت و همسري را ـ اگر بخواهند ـ خواهند داشت و مي‌توانند جاودانه در كنار هم از نعمات بهشتي بهره‌مند شوند.

در اين زمينه چند آيه قابل ذكر است.

آية اوّل: جنّات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتّهم والملائكة يدخلون عليهم من كل باب. (رعد23) « از بهشت‌هاي عدن) برخور دارند) كه هم خودشان و هم كساني از پدران (و مادران( و همسران و زاد و رودشان كه نيكوكارند، وارد آن مي‌شوند، و فرشتگان از هر دري بر آنان وارد مي‌شوند».

آية دوّم: ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الا نفس و تلّذالاعين و انتم فيها خلدون. (زخرف71-70) « شما و همسرانتان شادمانانه در بهشت در آئيد، بر گرد آنان سيني‌هاي زرين و كو‌زه‌ها را به گردش درآورند و در آنجا هرچه دل‌ها خواهد و ديدگان پسندد، ‌هست و شما در آنجا جاودانه هستيد».

در آية نهم سوره انشقاق نيز بازگشت اصحاب يمين پس از محاسبه‌اي آسان به‌سوي خانواده در حال سرور و شادماني ترسيم شده است.

تأمل در اين آيات به‌ويژه آيه دوم نشان مي‌دهد كه اولاً: مراد از ازواج در هر دو آيه همسرانِ صالحِ زمينيِ صالحان است نه حور العين. چرا كه حورالعين به بهشت داخل نمي‌شود، او از لوازم بهشت است. ثانياً: علاوه بر همزماني دخول در بهشت، همنشيني زن و مرد صالح در بهشت در تداوم زوجيت دنيوي مطرح است. ثالثاً: به قرينه ”ما تشتهيه الا نفس و تلّذ الاعين“ تمايل زن و مرد به ادامه همنشيني و زوجيت ملاك عمل خواهد بود نه تداوم قهري زوجيت.

آيه سوّم: انّ اصحاب الجنّه اليوم في‌شغل فاكهون هم و ازواجهم في‌ظلال علي‌الارائك متكئون لهم فيها فاكهه و لهم ما يدعّون. (يس 57-56) « بي‌گمان بهشتيان امروز در كاري خوش و خرم‌اند، ايشان و همسرانشان در سايه‌ساران بر روي اورنگ‌ها تكيه زده‌اند، در آن‌جا براي آنان ميوه‌هاست و براي آنان هر چه طلب كنند آماده است».

درباره مراد از ازواج اصحاب بهشت در اين آيه دو احتمال است، يكي همسران صالح مؤمنان در دنيا كه همنشيني‌شان در بهشت نيز تداوم يافته است و بنابراين احتمال در اين موضع قرار مي‌گيرد. ديگري: حور العين و زنان بهشتي، بويژه درباره مومناني كه يا اصولاً در دنيا ازدواج نكرده بودند يا همسرانشان توفيق ورود به بهشت را نيافته‌اند. بنابراين احتمال اين آيه در موضع دوم قرار خواهد گرفت.

آيه چهارم: در سه آيه قرآن كريم از جمله نعم مؤمنان صالح ”لهم فيها ازواج مطهّره“ ذكر شده است. (بقره25، نساء/57 و آل عمران/15) اگرچه در اين‌گونه آيات احتمال اينكه اين ازواج مطهره همان همسران مؤمنان در دنيا باشند كه در آخرت به صفت مضاعف طهارت معنوي و مادي نائل شده باشند، اما ظهور اين عبارت در حور العين است كه از دنيا به بهشت وارد نشده‌اند و از لوازم بهشت محسوب مي‌شوند. بنابر احتمال اظهر اين‌گونه آيات مربوط به موضع دوم خواهد بود.

به‌هر حال در اين دسته آيات نيز هيچ تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان نيست و در تداوم همنشيني دنيوي در آخرت براساس تمايل زن و مرد عمل مي‌شود و تساوي كامل حقوقي برقرار است.

دسته سوّم: فراهم بودن هر آن‌چه دل بخواهد در بهشت.

مردان و زنان مؤمن كه در دنيا تقوا پيشه كردند و بر خواهش‌هاي ناپسند نفس مهار زدند و رعايت ضوابط الهي را بر لذات دنيوي مقدم داشتند، در بهشت از يك امتياز ويژه برخوردار مي‌شوند. آنچه بخواهند و نفسشان تمنا كند و آرزو و اراده كنند برايشان فراهم مي‌شود. در آنجا آنان از هر لذّتي در بالاترين سطح و بدون هيچ محدوديتي بهره‌‌مندند. چه لذّات معنوي از قبيل تقرب به حضرت حقّ و رضوان الهي، و چه لذّات مادي از قبيل ماكولات و مشروبات و منكوحات. «آنچه اراده شود و نفس بخواهد» از دو ناحيه اطلاق دارد يكي از ناحيه خواهند يعني مريد و نفس بهشتي، چه مرد باشد و چه زن، و ديگري از ناحيه خواسته شده يعني مطلوب بهشتي، البته واضح است آن‌كه به اين مرحله عالي واصل شده جز آنچه مرضي خداوند است، نمي‌طلبد و اصولاً با فراهم بودن انواع لذاّت حلال نياز به مطالبة لذات حرام نيست. به‌هر حال عدم اختصاص اين امتياز بهشتي به مردان مسلم است و يقيناً اطلاق آن شامل حال زنان نيز مي‌گردد.

آيات اين دسته به سه گروه تقسيم مي‌شوند:

گروه اوّل: آماده بودن هر آنچه طلب كنند.

و لهم مايدّعون. (يس /57) « و براي آنان هر آنچه طلب كنند آماده است».

و لكم فيها ماتدّعون. (فصلت/ 31) « و در آنجا براي شما هر آنچه بطلبيد هست».

گروه دوّم: فراهم بودن هر آنچه بخواهند.

جنّات عدن يدخلونها تجري من تحتها الانهار لهم فيها مايشاؤون كذلك يجزي الله المتقين. (نحل31-30) « همان بهشت‌هاي عدن كه به آن در آينده، كه جويباران از فردوست آن جاري است، در آنجا هرچه خواهند برايشان هست، خداوند بدين‌گونه به پرهيزكاران پاداش مي‌دهد».

تعبير ”لهم فيها مايشاؤون“ در سوره فرقان آيه 16 نيز تكرار شده است. در آيات 34 زمر و22 شوري اين نكته با تعبير ”لهم مايشاؤون عندربهم“ ادا شده است(براي آنان هر چه بخواهند در نزد پرودگارشان هست) و بالاخره در سوره ق آيه 35 اين‌گونه نعمت را بر بهشتيان تمام مي‌كند: ”لهم مايشاؤون فيها و لدينا مزيد“ (در آنجا ايشان راست هر چه خواهند و نزد ما افزون‌تر هم هست.) يعني نه تنها هر چه بخواهند به آنها مي‌دهيم بلكه آنچه نطلبيده‌اند نيز در اختيارشان مي‌گذاريم.

گروه سوّم: هر‌ آنچه دلشان بخواهد

و هم في‌ما اشتهت انفسهم خالدون . (انبياء 102) « و ايشان در آنچه دلشان بخواهد جاودانند»

و لكم فيها تشتهي انفسكم ولكم فيها ما تدّعون. (فصلت 31) « و در آنجا براي شما هر چه د‌ل‌هايتان بخواهد و هرآنچه بطلبيد هست»

و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذّالاعين. (زخرف 71) « و در آنجا هر چه دلها خواهد و ديدگان ببينند هست»

سه تعبير ”ما يدعون، مايشاؤون و بالاخره ما تشتهيه الانفس و تّلذ الاعين“ (هر آنچه طلب كنند، هر آنچه بخواهند، هر آنچه دلها بخواهد و ديدگان بپسندد) اطلاق دارد و يقيناً شامل لذّات مادّي هم مي‌شود، به‌ويژه تعبير اخير كه ظاهر در لذّات مادّي است. و يكي از مصاديق بارز لذاّت مادي لذّات جنسي است. علاوه بر اين اطلاق، تعابير سه‌گانه از حيث ديگر نيز مطلق است و مردان و زنان رستگار را هر دو شامل مي‌شود. از مذكر بودن ضمير يا موصول هرگز نمي‌توان اختصاص به مردان را استفاده كرد، اختصاص به مردان نيازمند تصريح است. اين نكته در تمام مباحث قرآني جاري است. اين آيات بيان كنندة اين واقعيت است كه آنان‌كه در دنيا به ميل خداوند عمل كردند، در آخرت خداوند به ميل آنها عمل خواهد كرد و در اين ارتباط بين زن و مرد هيچ تفاوتي نيست. اين يك قاعده كلي است و هيچ تفاوت و تبعيض جنسي را برنمي‌تابد.

به‌هر حال سه دسته از آيات موضع اوّل در باب ارائه جنسيت دنيوي در بهشت در از بين رفتن نسب و خويشاوندي در حشر، تداوم همسري صالحان در بهشت و بالاخره فراهم بودن هر آنچه دل بخواهد در بهشت، تساوي كامل جنسي برقرار است و كمترين تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان در كار نيست.

موضع دوّم: موجودات بهشتي همنشين راه‌يافتگان به بهشت

علاوه بر زنان و مردان صالحي كه از زمين به بهشت الهي راه يافته‌اند، قرآن خبر از دو نوع موجود بهشتي مي‌دهد كه همنشين و در خدمت راه يافتگان به بهشت هستند: يكي زنان بهشتي كه سرآمد جمال و كمالند و ديگري پسران نورس بهشتي كه خدمتكار و ساقي بهشت‌اند. ما نيز به تناسب اين دو موجود بهشتي بحث را در دو مبحث دنبال مي‌كنيم.

مبحث اوّل: زنان بهشتي

قرآن در اين‌باره به تفصيل سخن گفته و صفات جمال و كمال آنان را برشمرده است. گاهي از آنها با تعبير ”ازواج مطهّره“ ياد كرده است. (بقره/25، آل‌عمران/15، نساء/57)) جفت‌هاي پاكيزه، پاكيزه از هر نقصي چه در ظاهر و چه در باطن.

زماني از تعبير ”و زوجنّا هم بحور عين“ استفاده مي‌كند و» آنان را با حوريان درشت چشم همسر مي‌گردانيم« (دخان/54، طور/20) حور جمع حوراء است، به معناي زني كه سفيدي چشمش بسيار سفيد، سياهي‌اش بسيار سياه و حدقه‌اش مدور و پلك‌هايش نازك باشد (لسان العرب). عين (به كسر عين، بر وزن چين) جمع عيناء است يعني زن چشم درشت. حور العين در مجموع كنايه از زن زيباي بهشتي است. در قرآن فعل تزويج همواره متعدي بنفسه استعمال شده جز در مورد تزويج حور العين كه با باء متعدّي شده است. يعني برخلاف ديگر تزويج‌ها گفته نشده ”زوجنّا هم حوراً“، كنايه از تفاوت آن با نكاح متعارف دنيوي است(مفردات الراغب).

در سوره الرحمن در دو موضع صفات ديگري از زنان بهشتي ارائه شده است:

اول: فيهّن قاصرات الطرف لم يطمثهنّ انس قبلهم ولاجان فبايّ آلاء ربّكما تكذّبان كانهّن الياقوت و المرجان(آيات56 تا 58) » در آنها (حوريان)چشم فروهشته هستند كه پيش از آن هيچ انسان و هيچ جنّي با آنان آميزش نكرده است. پس كدامين نعمت‌هاي پروردگارتان را انكار مي‌كنيد؟ گويي آنان ياقوت و مرجانند».

دوّم: فيهنّ خيرات حسان فبايّ آلاء ربّكما تكذّبان، حور مقصورات في الخيام فبايّ آلاء ربّكما تكذّبان، لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان (آيات70 تا74) « در آنها نيك‌خويان زيباروست، پس كدامين نعمت‌هاي پروردگارتان را انكار مي‌كنيد؟ حوريان پرده‌نشين در خيمه‌ها، پس كدامين نعمت‌هاي پروردگارتان را انكار مي‌كنيد؟ پيش از آنان هيچ انسان و هيچ جني با آنان آميزش نكرده است».

تعبيرات ”قاصرات الطرف“ يا فرو هشته چشم، ”مقصورات في‌الخيام)“پرده‌نشين در خيمه‌ها) كنايه از اكتفا به شوهر و نهايت عفاف و نجابت حوريان است. تعبير ”لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان“ اشاره به دوشيزگي و بكارت آنان دارد. ”خيرات“ ناظر به كمالات معنوي و ”حسان“ حاكي از جمال ظاهري آنان است. تمثيل به ياقوت و مرجان اشاره به درخشندگي و جذابيت و گران‌قدري حوريان است.

در سوره واقعه در دو موضع صفات ديگري از اين زنان بهشتي ارائه مي‌شود:

اوّل : و حورعين كامثال اللؤلو المكنون جزاء بماكانوا يعملون. (آيات 22 تا 24) « و حوريان چشم درشت كه همانندان مرواريد نهفته‌اند، اين پاداش كاري است كه كرده‌اند».

دوّم: فرش مرفوعه انا انشاناهنّ انشاء فجعلناهن ابكاراً عربا اترابا لاصحاب اليمين. (آيات 34 تا38) « و زنان والا مرتبه، ما ايشان را آفريديم آفريدني، و دوشيزه‌شان داشته‌ايم، همسر دوست و همسن و سال، مختص اصحاب يمين».

همانندي حورالعين، با مرواريد نهفته كنايه از با ارزشي و نجابت آنان است. رفعت مقام اعم از كمال معنوي و جمال ظاهري است. خداوند ايجاد حوريان را به خود نسبت مي‌دهد و اين پرده از تفاوت خلقت زنان بهشتي با زنان زميني برمي‌دارد. آدميان زميني مخلوق خداوندند اما از صلب پدر و بطن مادر، اما حوريان مخلوق مستقيم يا ابداعي خداوند هستند. دوشيزگي صفت استمراري حوريان است، نه صفت ابتدايي آنان، پس از هر همنشيني باز دوشيزه‌اند. حوريان شوهر دوست‌اند و همگي همسن و سال، در عنفوان جواني.

آن‌چنانكه در سوره نباء از حوريان با صفات ”كواعب اترابا“ ياد مي‌كند (آيه33) « و نار پستان‌هاي همسال » كنايه از نوجواني حوريان. تعبير همسالي در آيه 52 سوره ص نيز تكرار شده است. و بالاخره در سوره صافات آيات48 و49 از آنان اين‌گونه ياد مي‌كند: و عند هم قاصرات الطرف عين، كانهّن بيض مكنون. »و نزد ايشان فروهشته ديدگان درشت چشمند، گويي ايشان بيضه‌هاي شتر مرغ نهفته‌اند.«

از مجموعه شانزده صفتي كه قرآن كريم براي زنان بهشتي برشمرده و گاهي مكرراً تذكر داده است، به‌دست مي‌آيد كه:

1. زنان بهشتي از زنان زميني در خلقت متمايزند.

2. در نهايت كمال و رفعت مقام و نجابت و عفاف هستند.

3. به غايت با جمال و زيبارويند.

4. در عنفوان جواني‌اند.

5. دوشيزگي صفت استمراري آنان است.

6. آنان پاداش خداوند به مردان مؤمن صالح محسوب مي‌شوند.

مبحث دوّم: پسران نورس بهشتي

در توضيحات حالات بهشتيان در قرآن، سه‌بار سخن از ”غلمان“ و ”ولدان“ آمده است. پسران نورسي كه به راه يافتگاه به بهشت خدمت مي‌كنند همانند ساقي يك مجلس مهماني باشكوه.

اول : و يطوف عليهم غلمان لهم كانّهم لُولُو مكنون. (طور24) « و برگرد آنان جوانان (خدمتكار)‌شان مي‌گردند كه گويي مرواريد نهفته‌اند».

دوم: يطوف عليهم ولدان مخلّدون باكواب و اباريق و كاس من معين. (واقعه 18-17) « جاودانه جوانان برگرد آنان مي‌گردند، همراه با كوزه‌ها، ابريق‌ها و جام‌هايي از شراب جاري».

سوم: و يطوف عليهم ولدان مخلّدون اذا رايتهم حسبتهم لولواً منثورا. (انسان 19) « و پسراني جاودان برگرد آنان مي‌گردند كه چون بنگريدشان، پنداريشان كه مرواريد پراكنده‌اند».

غلمان جمع غلام و ولدان جمع ولد به معناي پسران نورس است كه وظيفة خدمتكاري و به شكل خاص ساقي‌گري مردان راه‌ يافته به بهشت را به‌عهده دارند، خوبرويند و در اين سن و سال جاودانه مي‌مانند و دائماً خدمتكارند. غلمان و ولدان خدمتكار مرداني هستند كه حورالعين را همنشين دارند. به عبارت ديگر اين جوانان نورس خدمتكار مردان راه يافته به بهشت‌اند. و هرگز بالاستقلال خدمتكاري زنان راه يافته به بهشت را به عهده ندارند. بر اينكه اين نوجوانان همچون حورالعين خلقتي متمايز داشته باشند، سندي در دست نيست. بلكه برخي روايات آنان را فرزند برخي زمينيان معرفي مي‌كند. (بحارالانوار 5/291).

بنابراين چه حورالعين و چه غلمان و ولدان پاداش مردان راه‌يافته به بهشت است.

بررسي و تأمل: اكنون به تأمل دربارة (موجودات بهشتي همنشين راه‌يافتگان به بهشت) مي‌پردازيم. واضح است كه ثقل بحث در مبحث اول (زنان بهشتي) متمركز است.

اگرچه در مورد سه آية ”لهم ازواج مطّهره“ احتمال اينكه اين ازواج مطهره همان همسران صالح زميني مردان صالح باشند مطرح بود، اما ديگر آيات زنان بهشتي صريح در تغاير آن‌ها با زنان زميني است.

به‌هر حال در اين موضع مردان راه يافته به بهشت به تصريح قرآن‌كريم از نعمت حورالعين برخوردارند. حال آن‌كه معادل چنين موقعيتي براي زنان راه يافته به بهشت ترسيم نشده است. يعني كمترين اشاره‌اي به نعمت وجود مردان بهشتي به‌عنوان پاداش براي زنان صالح در دست نيست. به عبارت ديگر لحن قرآن در اين زمينه مردانه است. به مطالبات و اميال مردان پرداخته است و براي تشويق ايشان لذت جنسي را با اشاره به برخي ابعاد آن در بهشت وعده داده است. در نظر بدوي ـ برخلاف مواضع پيشين كه تساوي مطلق جنسي بين زنان و مردان برقرار بود ـ در اين موضع با نوعي تبعيض جنسي مواجهيم. پرداختن به مطالبات مردانه و غفلت از مطالبات زنانه.

تا آنجا که برخی پنداشته اند:« مخاطب و مقصود از بهشت مرد است و زن چيزی جز جسمش (مقصود) نيست و حضورش ملحق به شهوات مرد است. بهشت محکوم به سلطه لسان و تمايلات شهوانی مرد است و زن چه در دنيا و چه در آخرت حضوری حاشيه ای دارد.» (ابراهيم محمود، 1998، ص 154)

از تتبع درآثار گذشتگان و معاصران حداقل چهار پاسخ به مشکل تبعيض جنسی در آخرت قابل استخراج است، اگرچه بعضی از اين نکات مستقيماً درپاسخ به سؤال يا مشکل فوق مطرح نشده اند:

پاسخ اول : مشکل از واژه حورالعين برخاسته، اما حورالعين به معنای زنان زيبای بهشتی نيست و اصولاً در قران چنين وعده ای به مردان مؤمن صالح داده نشده است.«معنای صحيح حورالعين "انگور سفيد" است نه زنان سياه چشم درشت چشم. بر اين اساس، «روحنا هم بحور عين» به نادرست با افزودن دو نقطه «زوجنا هم بحورعين» (دخان/ 54 ،طور/20) قرائت شده است.»(LUXENBERG, 2000, P.220..241) مؤيد معنای انگور سفيد از حورالعين کتاب «درباره بهشت» افرام سوری (373-306م) است که سه قرن قبل از ظهور اسلام به زبان سريانی تأليف شده و در آن به توصيف بهشت و نعمتهای آن پرداخته است وبسياری از اوصاف و نعمتهای بهشت در اين کتاب با بهشت قرانی تشابهی باور نکردنی دارد، فقط بجای زنان سيه چشم درشت ديده نعمت انگور سفيدآمده است. (BROCK,1998) در تحول معنای حورالعين از انگور به زنان بهشتی دو احتمال داده شده است: يکی اينکه الفاظ کتاب افرام در توصيف انگورهای بهشتی منشأ تکوين مفهوم حورالعين در قران شده است. (BECK,1948,398-405) ديگراينکه واژه حورالعين از زبان و متون سريانی وارد قران شده، و تا زمان نزول قران معنايش انگور سفيد بوده، اما بعدها در تاريخ تفسير و حديث مفهومی جديد بر آن تحميل شده است. (LUXENBERG,200, CHAP.15) بر اين منوال مشکل تبعيض جنسی در آخرت کاملاً حل می شود.

نقد پاسخ اول: اين پاسخ به مشکلاتی جدی مبتلا است:

اولاً: مشکل منحصر در واژه حورالعين نيست تا با اثبات تغيير معنای آن مشکل تبعيض جنسی از اساس حل شود. توصيف «حورالعين» به صفات متعدد زنانه (از قبيل کواعب اترابا، جعلناهن ابکاراً، خيرات حسان، مقصورات فی الخيام، لم يطمثهن انس قبلهم و لاجان) که در آيات مکرری از قران آمده است به هيچ وجه قابليت انطباق با معنای انگور پيشنهادی را ندارد.

ثانياً: صرف شباهت ديگر صفات بهشت قرانی با بهشت توصيف شده درکتاب افرام سوری اثبات نمی کند که در موارد غير مشابه کتاب متأخر از کتاب متقدم وام گرفته است. اين شباهتها ناشی از شباهت فراوان بلکه وحدت بهشت مسيحی وبهشت اسلامی است.

ثالثاً: تحول در معانی لغات يکباره اتفاق نمی افتد. چگونه می توان پذيرفت که قبل از نزول قرآن همگان از حورالعين معنای انگورسفيد را می فهميدند و ناگهان همه عالمان مسلمان و تمامی مسلمانان به اشتباه يا بدخواهی از حورالعين زنان بهشتی درک کردند. اين ادعای گزاف فاقد مستندات لازم است و ادعايي بی دليل وغيرعلمی بيش نيست. (DE BLAIS,2003, 92-97).

پاسخ دوم: نعمتهای بهشتی براي تمام مؤمنان صالح است چه مرد وچه زن، و از جمله اين نعمتها «حورالعين» است. حورالعين زوج انسان مؤمن در بهشت است، يعنی هر يک از مردان و زنان مؤمن در بهشت حورالعينی از جنس مخالف خود دارند که با او مأنوس می شوند و از او لذت می برند. اينکه از حورالعين زنان بهشتی توهم شده، ناشی از آن است که قرآن کريم در جامعه مردسالار نازل شده و چاره ای جز سخن گفتن به زبان و فرهنگ مردم نبوده، وواضح است که زبان، فرهنگ و حوادث تاريخی ضرورتاً بر کلام وحيانی تأثير می گذارد و هيچ پيامبری جز به زبان قومش سخن نگفته والا از مسلمات قرآنی است که انسان با دميدن روح الهی خلق شده است و اين روح الهی اختصاصی به مردان ندارد. اختلاف جنسی بين زن و مرد اختلافی مادی و دنيوی است و پس از مرگ اثری از آن باقی نمی ماند. بدن انسان پس از مرگ خاک می شود و با خروج روح از بدن، ديگر نه مذکر است نه مؤنث، و آنگاه که روح او با هيأت خاصی-که تفصيل آن را نمی دانيم- به بهشت وارد شد، خداوند در بهشت جنس ديگری برای او بنام حورالعين خلق می کند، برای مردان زنان بهشتی و برای زنان، مردان بهشتی ؛و حورالعين اسم جنس اين مخلوق بهشتی برای انسان صالح مؤمن است. (القبانچی، 2004، ص 55-54)

نقد پاسخ دوم: اين پاسخ - که پاسخی صريح و مستقيم به مشکل تبعيض جنسی در آخرت است _ مبتنی بر دو مقدمه کلامی و ادبی است و هر دو مقدمه ناتمام است:

اما مقدمه کلامی: اينکه به انسان مؤمن صالح فارغ از جنسيتش پاداش داده می شود، مسلم است، اما اينکه اين انسان مؤمن صالح به بدن جسمانی عنصری مذکر يا مؤنث می شود با ادله عقلی قابل اثبات نيست و مستند آن ادله نقلی است. اما همسران بهشتی برای زنان مؤمنه صالحه (همانند حورالعين برای مردان مؤمن صالح) فاقد هرگونه مستند نقلی بويژه فاقد مستند قرآنی است. اين مقدمه بيش از آنکه پسينی و برخاسته از آيات قرانی باشد، پيشينی و مبتنی بر پيش فرض فلسفی خاصی است که هر چند مطلوب و قابل دفاع است، اما به لحاظ قرآنی يا حداقل در ادبيات موجود اسلامی قابل اثبات نيست و در حد ادعايي بدون دليل باقی می ماند.

اما مقدمه ادبی: اطلاق حورالعين بر موجودات بهشتی اعم از زن و مرد بعنوان پاداش اخروی مؤمنين و مؤمنات اولاً فاقد دليل است، چرا که به لحاظ لغوی نه مذکر است و نه بر صفت مشترک زنان و مردان دلالت می کند، بلکه دقيقاً از صفات زنانه است. ثانياً دليل بر خلاف آن است، چراکه صفات متعددی از قبيل (کواعب اتراباً، جعلناهن ابکاراً، خيرات حسان، مقصورات فی الخيام، لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان، کانهن الياقوت و المرجان، قاصرات الطرف، فرش مرفوعه،....) همگی صفات زنانه اند و به هيچ وجه قابل انطباق بر مردان نيستند.

توجيه ياد شده به تأويل اشبه است. اين تأويل اگر چه در مورد زوج اخروی (ازواج مطهره) انسان صالح اعم از زن و مرد قابل پذيرش است، اما يقيناً در مورد حورالعين پذيرفتنی نيست و مشکل را حل نمی کند.

پاسخ سوم: واژه حورالعين دلالت بر جذابيت زنانه به مذاق عرب جاهلی و عصر نزول دارد. بسيار بعيد است که قرآن در مقام بيان ابعاد زيبايي (استاندارد) جهانی برای تمام زنان در تمامی اعصار و ازمنه بوده باشد. بيان قرآنی در اين باره به ذائقه شنوندگان عصر خاصی محدود است. واژه «حورالعين» تنها در آيات مکی بکار رفته و هرگز حتی در يک آيه مدنی استعمال نشده است. آيات مکی متعلق به دوران محدوديت مخاطبان قرآن در اعراب حجاز است، حال آنکه آيات مدنی متعلق به دورانی است که شنوندگان پيام قرآن به شدت افزايش يافته اند و منحصر به عرب نمی شوند، بلکه مخاطبان متنوعی را در برمی گيرد. در آيات مدنی بجای حورالعين واژه «ازواج مطهره» استعمال شده است. ازواج يعنی همسران چه مرد و چه زن. يعنی برای زنان مؤمنه صالحه مردان مطهر و برای مردان مؤمن صالح زنان مطهره ای در آخرت در نظر گرفته شده است. ضمناً از جمع بودن ازواج در ازواج مطهره بر خلاف برداشت غالب مفسران جواز تعدد زوجات در آخرت بدست نمی آيد، بلکه جمع بودن ازواج در مقابل جمع بودن مؤمنين است،يعنی برای انسان های مؤمن صالح همسران مطهری پيش بينی شده است (برای هر مؤمن صالحی چه مرد چه زن يک همسر مطهر نه بيشتر) واضح است که «ازواج مطهره» معادل «حورالعين» نيست، بويژه آنکه «ازواج مطهره» می توانند همان همسران دنيوی باشند که به بهشت اذن ورود يافته اند، نه اينکه لزوماً غير ايشان باشند. (WADUD, 1994, P.54-57)

نقد پاسخ سوم: اين پاسخ که همانند پاسخ قبلی پاسخی صريح و مستقيم به مشکل تبعيض جنسی در آخرت است، نخستين پاسخ زنانه به مشکل است و حاوی برخی نکات قابل دفاع است، اما درعين حال در آن مناقشاتی روا است:

اولاً: اگر چه در آيات مدنی واژه مرکب «حورالعين» استعمال نشده و هر سه استعمال آن در آيات مکی است (دخان/54، ، طور/ 20، واقعه /22) اما چهارمين استعمال آن بدون عين در آيه 72 سوره الرحمن بکار رفته «حور مقصورات فی الخيام». سوره الرحمن اگر چه اقوالی دال بر مکی بودن آن است، اما قول اصح مدنی بودن آن است، چرا که روايات و تعليلات ضعيفه در برابر روايات ترتيب نزول متفق عليها توان مقاومت ندارند (معرفت، 1412، ج1 ص 151) سوره الرحمن نودو هفتمين سوره به ترتيب نزول است. به علاوه اگر چه عبارت «ازواج مطهره» در آيات مدنی بکار رفته (بقره/ 25، آل عمران/ 15، نساء/ 57)، اما دو آيه زير مکی است (پيشين،ج1 ص 136) و حاوی ازواجکم و ازواجهم : «ادخلوا الجنه انتم و ازواجکم تحبرون » (زخرف/ 70)، « هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک متکئون» (يس/ 56) بی شک اين ازواج نيز مطهرند، اگر چه صفت مطهر در اين دو آيه تصريح نشده است. لذا نه حور به آيات مکی منحصر است و نه ازواج منحصراً در آيات مدنی بکار رفته است.

ثانياً: بر فرض که حور يا حورالعين تنها در آيات مکی بکار رفته باشد و ازواج يا ازواج مطهره نيز تنها در آيات مدنی استعمال شده باشند، مشکل حل نمی شود، زيرا اگر آيات مکی حورالعين به آيات مدنی ازواج مطهره نسخ نشده باشند و در ظرف اعتبار آيات دسته دوم از اعتبار دلالی برخوردار باشند، حورالعين خاص است و ازواج مطهره (بنا بر وحدت مقصود) عام خواهد بود و عام به خاص تخصيص خواهد خورد. نه مکی بودن دليل موقت بودن مدلول آيه است نه مدنی بودن دليل ثابت بودن مدلول حکم. حتی بنابر نظر برخی معاصرين مسئله کاملاً برعکس نظر امينه ودود است: يعنی آيات مکی در مقام بيان پيام کلی و فرا زمانی اسلام هستند و آيات مدنی دال بر آيات زمان مند تأسيس حکومت در مدينه (محمود محمد طه، الرساله الثانيه من الاسلام). به هر حال قبول اينکه «حورالعين» بيانگر زنان مورد نظر اعراب عصر نزول است و جذابيت عمومی ندارند پذيرش وجود آياتی با مدلول موقت و در نهايت منسوخ(اما نسخي متفاوت با نسخ با كتاب و سنت) درقرآن است.

پاسخ چهارم: اين پاسخ متخذاز مبانی عرفانی و فلسفی است. از ديدگاه عارفان « بهشت جسمانی عبارت است از صور ادراکی قائم به نفس خيالی از آنچه نفس تمايل دارد و از آن لذت می برد که ماده و مظهری جز نفس ندارد و فاعل و موجد قريب آنها جز نفس نيست. تمام آنچه در بهشت است از اشجار و انهار و ابنيه و غرفات حياتی ذاتی دارند، حياتی که با حيات نفس که آن را ادراک و ايجاد می کند يکی است، ادراک اين صور عيناً ايجاد آنهاست، چرا که ادراک و فعل در آنجا يکی است. در بهشت فعل مؤمن عين فعل حق تعالی است و مشيت او نيز عيناً همان مشيت خداوند است. چرا که چنين کسی به مقام رضا و عبوديت رسيده است يعنی جز آنچه خدا می خواهد نمی خواهد....» (ابن عربی، الفتوحات، باب 381)

از ديدگاه حکيمان:« در اشاره به حورعين: چون ديده بصيرت مرد موقن به كحل توفيق گشاده شود وابراهيم وار بر مطالعه ملکوت هر دو کون قادر شود «وکذلک نری ابراهيم ملکوت السموات و الارض و يکون من الموقنين» واردان حضرت عزت را که از پرده غيب ظهور می کنند و در يک ذره از ذرات کائنات خويشتن را بواسطه نور تجلی جلوه می دهند، مشاهده می کند و لا محاله چنانکه گفته آمد هر يکی به نيکوترين صورتی از صور مخلوقات ممثل شوند، مانند آنچه در قصه مريم آمده است که «فتمثل لها بشراً سويا» و چون تمتع از آن مشاهده جز به فيضان اثری از عالم وحدت که مقتضی ازدواج ذات و صورت باشد با يکديگر به وجهی که مفضی به اتحاد بود، صورت نبندد، پس با هر يکی از آن صور که به منزله يکی از آن حوران بهشت باشد از اين ازدواج حاصل گردد و «زوجنا هم بحور عين» و به آن سبب که چهره اين پردگيان از ديده اغيار و اهل تضاد مصون است، «حور مقصورات فی الخيام» باشند، و به حکم آنکه نامحرمان عالم عالم تكثر را چه آن قوم که به ظاهر عالم ملک باز مانده اند و چه آن قوم که به باطن عالم ملکوت محجوب شده وصل ايشان ناممکن است «لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان» باشند و به سبب آنکه معاودت آن حالت هر نوبت موجب التذاذی بود زيادت از نوبت اولی مانند محبوبی مفقود که بعد از مقاسات طلب بازيافته شود بکارت و غرابت آن لذات هر نوبت متجدد شود.» (نصيرالدين طوسی،1366،ص70-69)

و بالاخره از ديدگاه حکيمان متعاليه:«حورالعين يعنی ذوات نفسانيه نوريه تحت مراقبت عقلی، چرا که نسبت نفس به عقل که با افاضه و تشويق آن را کامل می کند، نسبت حوا به آدم است....پاداش هايي از قبيل قصور و ولدان و شراب و فواکه و حورالعين جزای اعمال است نه جزای علوم و معارف، زيرا علوم و معارف غايتی جز خودشان ندارند، يعنی اتصال به ملأ اعلی و مجاورت حق و مطالعه ملکوت و دوام نظر به وجه کريم» (صدرالمتألهين، 1411،ج7ص39و44)

«ما دو بهشت داريم: بهشت محسوس و بهشت معقول. بهشت محسوس برای اصحاب يمين است و بهشت معقول برای مقربين يعنی عليون. مراد از بهشت محسوس عالم صوری حسی مشتمل بر صور حسيه مجرد از ماده است» (صدرالمتألهين،1981،ج9ص321) «بهشتيان آنچه می طلبند برايشان فراهم است. آنان بر چند مرتبه اند: برخی متنعم به تسبيح و تقديس وتکبير خداوند، و برخی ديگر ازنعم محسوس بهره مندند،از قبيل انواع مأکولات و مشروبات و نکاح حورالعين و استخدام غلمان، درآنجا هر کسی به ميزان همتش لذت می برد.»(پيشين،ص320-319)«نشئه آخرت نشئه متوسط بين مجردات عقليه و جسمانيات مادی است. صور محسوس آن عالم در اين عالم خيال محسوب می شود.» (پيشين ص335) «بهشت اعمال و نعمتهايش از محسوسات است اما طبيعی مادی نيست، بلکه صورش صور ادراکی است که وجود عينی اش عين محسوسيت آن است.نشئه بهشت نشئه نفوس است.» (پيشين ص382). اين ديدگاه عرفانی فلسفی را می توان در نکات زير به زبان ساده تلخيص کرد:

1- انسان صالح در بهشت اخروی به قدرتی دست می يابد که آنچه می خواهد، می آفريند.

2- اين آفرينش توسط قوه خيال نفس انسانی صورت می گيرد.

3- صالحان بر دو مرتبه اند: صالحان مقرب جز معنويات و روحانيات در خواستی ندارند. اصحاب يمين محسوساتی از قبيل مأکولات و مشروبات و منکوحات طلب می کنند.

4- حورالعين مطلوب اصحاب يمين است نه صالحان مقرب.

5- خواسته های جسمانی اگر چه محسوس است، اما مادی نيست، نوعی تمثل است، ساخته قوه خيال. بر اين اساس که خواهش نفسانی توسط قوه خيال ايجاد می شود، بی شک فرقی بين زن و مرد نيست، هردو بر مشتهيات نفس خود توانايند. اگر چه مقربين جز مقام قرب حق نطلبند، اصحاب يمين که به آن مقام اعلی واصل نشده اند به خواهش های جسمانی دلخوشند و هريک جنس مخالف طلب می کند، مردان حورالعين را و زنان جفت بهشتی را، و هر دو نيز از خيال خود لذت تام می برند، اين مخلوق خيالی اگر چه محسوس است اما مادی نيست، صورت مثالی دارد همانند تمثل جبرئيل برای مريم.

در ذيل پاسخ چهارم اين نکات قابل ذکر است:

اولاً: بنابر مبانی عرفانی فلسفی ياد شده هر گونه تبعيض جنسی در آخرت از ميان بر می خيزد و عدالت به معنای تساوی مطلق حکمفرما می شود. از اين حيث اين پاسخ، پاسخی موفق است. اگر چه بيان عارفان و حکيمان بياني مردانه است، اما اين اشکال صوری به سادگی قابل رفع است.

ثانياً: ذکر حورالعين در ظاهر قرآن از اين روست که از يکسو غالب مخاطبان در تمامی ازمنه در نهايت غايتی جز اصحاب يمين ندارند و مقربون همواره در اقليت محض اند، و از سوی ديگر در اين مخاطبان غالب در عصر نزول دغدغه های مردانه مسلط بوده و مطالبات زنان هرگز صراحتاً مطرح نبوده و همواره به تبع مطالبات مرد مطرح می شده است و کتاب نيز به لسان قوم نازل شده است، اما اين به آن معنی نيست که زنان از نعمت مشابهی برخوردار نباشند، اين نعمت به شکل جزئي تصريح نشده است. البته واضح است که اين پاسخ باطنی مشکل ظاهر قرآن را مرتفع نمی سازد و متکلمان و فقيهان آن را نوعی تأويل و عدول از ظاهر و تمسک به قوه خيال را خروج از ضوابط معاد جسمانی می شمارند. تحليل انتقادی اين مناقشه مقال و مجال ديگری می طلبد.

تأملي ديگر:فارغ از چهار پاسخ فوق در علّت نپرداختن كتاب الهي به نعمت‌هاي زنانه در بهشت چه بسا نكات زيرذكرشود:

اوّل: حجب و حياي زنانه باعث عدم تذكر اين موارد است. زنان خوش ندارند اين‌گونه امور بر زبان رانده شود.

دوم: در عصر نزول و قرن‌ها پس از آن، در جوامع و فرهنگ‌هاي مختلف، مردسالاري حاكم بوده و مطالبات زنان هرگز استقلالاً و منفرداً مطرح نبوده، و همواره به تبع و در ظّل و سايه مرد مطرح مي‌شده است. در چنين شرائطي طبيعي بوده كه از اميال و مطالبات مردان در آخرت بحث شود و اميال و مطالبات زنان به غفلت وانهاده شود. بحث از حقوق زن و جايگاه و مطالبات وي از مباحث جديد است و در فرهنگ عصر نزول نبايد انتظار چنين مباحثي را داشت. مطرح كردن چنين انتظاراتي غفلت از جغرافياي سخن است.

اما تعليل اوّل پذيرفتني نيست. به تصريح قرآن ”لا يستحي من الحّق“ (احزاب 54) خداوند از گفتن حق شرم نمي‌كند. نگاهي به جزئيات مباحث قرآن نشان مي‌دهد، خداوند در بسياري از امور از تفاصيلي سخن گفته كه چه بسا سخن متعارف روا ندارد. اگر لذات جنسي صالحان بهشتي حق است، در پرده قابل اشاره است چه براي مردان چه براي زنان، و اگر براي مردان ذكر شده، امكان ذكرش ـ با همان ادب قرآني ـ براي زنان نيز مي‌رفت. لذا اين توجيه پذيرفتني نيست.

تعليل دوّم در بدو نظر پذيرفتني است، اما اين توجيه لوازمي دارد از جمله پذيرش زمان‌مند بودن حداقل برخي آيات قرآن و پاسخگو نبودن اين دسته از آيات در شرائط ديگر زماني. نپرداختن به تفصيل مطالبات زنان در آخرت همانند مردان در عصر نزول بلا اشكال بوده است، اما اين امر امروز مشكل‌زا است. جذّابيت بيانات قرآني دربارة بهشت براي مردان به مراتب بيش از زنان است. اگر رضوان و جوار قرب و نعم روحاني به‌مراتب مهمتر از نعم پيش‌پاافتادة‌ مادي و لذائذ جسماني و جنسي است، در اين ناحيه تفاوتي بين زنان و مردان نيست. آنان‌كه در حوزة معارف و اعتقادات كه حوزة تعقل است متعبّدانه پيش مي‌روند مشكلي ندارند، اما آنان‌كه دعوت قرآني تعقّل را اجابت مي‌كنند و با نعمت عقل خداداد به خود اجازة پرسش‌گري و تأمل مي‌دهند برايشان اين پرسش ساده بروز مي‌كند: چرا كتاب خدا به مذاق انسان ديروز تنها از مطالبات جزئي مردان در آخرت سخن رانده و مطالبات انسان امروز را در همپايگي زن و مرد در تفصيل جزئيات آخرت مورد عنايت قرار نداده است. اينكه گفته شود حكمت ارادة الهي بر ما مخفي است، انسان پرسش‌گر را قانع نمي‌كند. معناي اين سخن جاري نبودن ادعاي متكلّمانه اعجاز خالد حداقل در اين بخش از آيات است. تحليل انتقادي اين مدّعا مقال و مجال ديگري مي‌طلبد.

آنچه رافع مشكل در واقعيت امر است، قاعدة كلي و عمومي قرآني است كه قبل از اين به تفصيل به آن اشاره شد ”ما تشتهي الانفس، مايشاؤون، مايدّعون“ مطلق است و اختصاصي به مردان ندارد و يقيناً زنان را نيز شامل مي‌شود، و زنان راه يافته به بهشت از تمام نعمت‌هاي الهي از جمله نعمت نيكوترين همسر برخوردارند و از اين زاويه مردان و زنان از حقوقي همانند برخوردارند. هر چند منصفانه بايد پذيرفت كه در ناحيه ذكر تفاصيل تنها به جانب مطالبات مردان پرداخته شده و از مطالبات زنان در بهشت كمترين سخني به ميان نيامده است. به عبارت ديگر تساوي در قاعده كلي و تفاوت در بيان جزئيات و تفاصيل، بيان نعم مردانه و سكوت در ناحيه نعم زنانه.

نتيجه:

زنان در آخرت در تمام موارد از حقوقي مساوي و مشابه با مردان برخوردارند.

از جمله در شرائط رستگاري، محاسبة اعمال، برخورداري از عذاب و غضب و جهنّم، وصول به بهشت، روزي بي‌حساب، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست، حيات طيبه، بخشش از سيئات و لغزش‌ها، برخورداري از نورالهي در ظلمات قيامت، مغفرت و اجر الهي، از بين رفتن نسب و خويشاوندي درحشر، تداوم همسري صالحان در بهشت، و بالاخره فراهم بودن هرآنچه دل بخواهد در بهشت. در اين موارد تساوي كامل جنسي برقرار است و كمترين تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان در كار نيست.

تنها در يك مورد علي‌رغم تساوي كامل زن و مرد در قاعدة كلي ”فراهم بودن هرآنچه دل بخواهد در بهشت“، در جزئيات و تفاصيل آن، تنها نعمت‌هاي مردانه مطرح شده و از نعمت‌هاي اختصاصي زنانه در آخرت سخني به ميان نيامده است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


 
خلاصۀ مقاله و متن سخنرانی

خلاصه مقالۀ عرضه شده به همايش بزرگداشت يكصدمين سالگرد نهضت مشروطيت،تهران،14و15 مرداد 1385

آخوند ملا محمد كاظم خراساني (1329-1255 هجري قمري) صاحب كفاية الاصول بزرگترين رهبر ديني نهضت مشروطه در دو بعد نظري و عملي بوده است.تدوين قطعات سياسي در آثار وي با يكصد سال تأخير و انتشار كتاب "سياست نامه خراساني" امكان تبيين ابعاد ناشناخته آراء سياسي اين عالم دورانديش را بيش از پيش فراهم آورده است. اين آراء از يك سو برخاسته از اجتهاد فني يك فقيه اصولي و از سوي ديگر محصول نخستين مواجهه متفكران شيعي با انديشه تجدد و مردمسالاري ، حاوي نكات بديعي است كه مي توان از آن به «مكتب سياسي خراساني» ياد كرد. در اين مكتب، دو گانه هاي شريعت و مشروطيت، فقه و قانون، حقوق مردم و تكاليف الهي، سنت و تجدد در كنار هم پذيرفته مي شوند، و استبداد و حكومت مطلقه در تعارض ذاتي با اسلام معرفي شده و اصول مشروطيت اظهر ضروريات اسلاميه در عصر غيبت در عرصه سياست شناخته مي شوند. خراساني نخستين فقيه امامي است كه براساس مباني شرعي، رأي مردم را در تدبير عرصه عمومي به رسميت شناخته و از حق جمهور مردم در حكومت سخن گفته است.

اين مقاله در مقام پاسخ به سه سؤال محوري در انديشه خراساني است:

• حكومت مشروطه در مكتب خراساني چه حكومتي بوده است؟خراساني از حكومت مشروطه چه تلقيي داشته است و به چه ميزان از انديشه مشروطه اروپائي مطلع بوده است؟

• خراساني به مثابه يك فقيه طراز اول امامي بر اساس كدام مباني شرعي و به چه ميزان حقوق مردم را در اداره جامعه به رسميت شناخته است و براي اراده ملي چه جايگاهي قائل بوده است؟

• در حكومت مشروطه خراساني دين چه جايگاهي داشته و احكام فقهي چه نقشي در قانون ايفا مي كرده اند و فقها از چه امتيازات و حقوق ويژه اي برخوردار بوده اند؟ بطور كلي در مكتب سياسي خراساني نسبت دين و سياست چگونه تبيين مي شود؟

در سه محور فوق آراء خراساني در مقايسه با دو همفكر فاضلش شيخ محمد اسماعيل محلاتي و ميرزا محمد حسين نائيني از يك سو، و از سوي ديگر با آراء دو منتقد متنفذ مشروطه يعني سيد محمدكاظم طباطبائي يزدي صاحب العروة الوثقي و شيخ فضل الله نوري مورد تحليل انتقادي قرار مي گيرد.

و در نهايت بحث با اين سؤال جدي به پايان مي رود: اگر فقيهان مدرسه قم (رهبران انقلاب اسلامي) با مكتب سياسي خراساني(ره آورد مدرسه نجف) آشنا بودند،در قانون اساسي جمهوري اسلامي چه تغييراتي مي دادند و كدام مشي سياسي پيشه مي كردند؟

_______________________________

متن سخنرانی در همایش ایران, یکصد سال پس از مشروطیت، تجارب گذشته, چشم انداز آینده

15/ 5 / 1385 , تهران

در تحليل نهضت مشروطه نمي‌توان از وزن و نقش مراجع نجف به سادگي گذشت. آنان، هم در عمل و هم در نظر، مهمترين نقش را در پيش برد مشروطه در ايران ايفا كرده‌اند. در بدو سخن مناسب مي‌دانم به دو جمله از منتقدين عالمان دین، در اين زمينه استناد كنم. اوّلین جمله، سخن احمد كسروي در تاريخ مشروطه است:

" اگر فتوا‌هاي علماي نجف نبودي، كمتر كسي به ياري مشروطه پرداختي؛ همان مجاهدان تبريز، بيشترشان پيروي از دين مي‌داشتند و دست‌آويز ايشان در آن كوشش ها و جان‌فشاني‌ها اين فتوا‌هاي علماي نجف بود. همان ستارخان بارها اين را بر زبان مي‌آورد ‌كه من حكم علماي نجف را اجرا مي‌كنم."

جمله ی دیگر از سيّد حسن تقي‌زاده است که در محرم 1326 نوشته است:

"پيشامد ايران مدلّل مي سازد كه جز به نفوذ كلمة روحانيت، عمل مشروطيت در اسلام پیشرفت نمي‌تواند كرد."

با فتواي اين علما كه در صدر آنها آخوند ملّا محمّد كاظم خراساني است، مشروطه به يك حركت مردمي تبديل شد و سطوت محمّد علی شاه شكست.همانند آنچه اسلام كاظميه در هفته نامه جنبش در توصيف انقلاب اسلامي نوشته بود: " ما روشنفكران همچون جوي كوچكي بوديم؛ وقتي حركت روحانيت آغاز شد، همچون سيلابي ما را با خود برد."(نقل به مضمون)

به نظر مي‌رسد در باره نقش علما و روشنفكران در مشروطیت نیز همین تعبیر را مي‌بايد تكرار كنيم. آنها بودند كه به شاه نامه نوشتند و شاه موظّف به پاسخ آنان بود. با تقریظ آنها كتاب فضلايي همچون ميرزاي نائيني و شيخ اسماعيل محلّاتي اعتبار شرعي گرفت. با تأييد آنان، قانون اساسي و متمّم آن، مشروعيت يافت. مجلس شوراي ملّي در مشكلات عديده به اين مراجع متوسّل مي‌شد. و مهم تر از همه، امثال آخوند خراساني تا به آخر از آراء خود دست بر نداشتند.

امّا به نظر می رسد، به لحاظ نظري - كه بحث اصلي این مقاله است - آراء سياسي خراساني، قابلیّت استخراج يك مكتب سياسي را دارد. مكتب سياسي خراساني محصول نخستين مواجهه ی فقيهان مدرسه ی نجف با انديشه ی تجدّد و مردمسالاري است. در اين مكتب، دوگانه‌هاي شريعت و مشروطيّت، فقه و قانون، حقوق مردم و تكاليف الهي، سنّت و تجدّد در كنار هم پذيرفته مي‌شوند؛ و استبداد و حكومت مطلقه در تعارض ذاتي با اسلام معرّفي می شود؛ و اصول مشروطيّت اظهر ضروريات اسلاميه در عصر غيبت، در حوزه ی سياسي شناخته مي‌شود. علاوه بر آخوند ملّا محمّد كاظم خراساني ديگر چهره‌هاي اين مكتب سياسي عبارتند از: ميرزا محمّد حسين تهراني نجل ميرزا خليل، شيخ عبدالله مازندراني، ( اين سه، مراجع سه‌گانه ی نجف در صدر مشروطيّت هستند.) شيخ محمّد اسماعيل محلّاتي(صاحب رساله اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه), ميرزا محمّد حسين نائيني(صاحب رساله ی مهمّ تنبيه الأمّه و تنزیه الملّه), سيّد عبدالله بهبهاني و سيّد محمّد طباطبايي ( که در رأس علماي مشروطه‌خواه تهران و در حقيقت از مروّجين اين مكتب سياسي در ايران محسوب مي‌شوند). و مهم ترين منتقدان اين مكتب سياسي در مدرسه ی نجف، سيّد محمّد كاظم طباطبايي يزدي (صاحب عروه الوثقی) و شاخص‌ترين مخالف آن در ايران، حداقل در مرحله متأخّر حيات سياسيش شيخ فضل‌الله نوري است.

در نخستين همايشی كه سه سال پیش به نام مشروطه در بزرگداشت آخوند خراساني برگزار شد، مقاله "اندیشه سیاسی آخوند خراسانی" ارائه شد ؛ بحث امروز من دنباله ی آن است. خلاصه ی آن مقاله اين چهار نكته است:

اوّلین نکته از مهم ترين مميّزات سياسي مكتب خراساني این است که در این مکتب، ولايت مطلقه، مختصِّ ذات ربوبي است؛ و ولايت مطلقه ی بشري و تصرّف معصومان در جان و مال مردم خارج از احكام متعارف شريعت ممنوع است؛ و ولايت پيامبر - صلوات الله عليه - و ائمّه - علیهم السلام - مقيّد به احكام شريعت است. در حالي كه رأي مشهور، ولايت مطلقه ی پيامبر(ص) و ائمّه(ع) در جان و مال مردم است. بنابراين خراساني نخستين متفكّر شيعي( در قرائت رایج) و تا امروز، عالمي وحيد و تنها در اين حوزه است كه ولايت مطلقه را مختصِّ ذات ربوبي مي‌داند و هر نوع ولايت مطلقه ی بشري را منتفي مي‌داند.

نكته ی دوم: حكومت مشروعه( بخوانيد حكومت اسلامي ) منحصر در حاكميت معصوم عليه‌السلام است. حكومت مشروعه در عصر غيبت ممتنع است. اين دو امر از ضروريات مذهب اماميه مي‌باشد. اين نکته را بزرگ ترين مرجع شيعي و صاحب كفايه ‌الاصول نوشته است:

"حكومت مشروعه در عصر غيبت ممتنع است؛ امّا حكومت غير مشروعه مي‌تواند عادلانه باشد و در نتيجه مشروع؛ ( مشروع يعني مجاز، ممكن، قابل پذيرش ) و مي‌تواند ظالمانه و غير مشروع باشد." آخوند خراساني و دو مرجع بزرگ ديگر نجف، مازندراني و نجل ميرزا خليل، حكومت مشروطه را از مصاديق حكومت عادله ی غير مشروعه شمرده‌اند.

نكته ی سوم: قضاوت در مرافعات شرعیّه مختصِّ فقها است و در آنها ضوابط قضاوت هاي عرفي از قبيل استيناف و تميز جاري نيست؛ حتّي وضع قوانين جزايي در حوزة مرافعات شرعيّه نيز منحصراً در اختيار مجتهدان و خارج از وظايف مجلس شوراي ملّي است. اين نكته‌اي است كه بين موافق و مخالف مشروطه تفاوت نداشته است؛ هم رأي سيّد صاحب عروه و هم رأي آخوند صاحب كفايه همين بوده است. لذا در زمينة تفنين قضايي حتّي وكلاي مجلس را ذي مدخل نمي‌دانسته اند.

نكته ی چهارم: فقيهان در تدبير حوزه ی عمومي از حقوق ويژه يا امتياز برخوردار نيستند. هيچ‌يك از چهار قول مشهور فقها در زمينه ی ولايت فقيه قابل پذيرش نيست. آن چهار قول عبارتند از:

1. ولايت مطلقه ی فقيه(رأي مرحوم آيت‌الله خميني) ،

2. ولايت عامه ی فقها (رأي صاحب جواهر و نراقي) ،

3. ولايت فقها در امور حسبيّه (رأي ميرزاي نائيني در تنبيه‌الأمّه) ,

4. جواز تصرّف فقها از باب قدر متیقّن (رأي حضرات آيات‌خويي،حكيم و خوانساري).

آخوند خراساني به هيچ يك از اين چهار رويكرد قائل نيست؛ و قول پنجمی را تأسیس می کند.

آخوند خراساني در يك سر طيفي قرار دارد كه سر ديگر آن مرحوم آيت‌الله خميني است؛ آيت‌الله خميني بيشترين امتيازات و حقوق را در حوزه ی تدبير امور سياسي برای فقها قائل است و آخوند خراساني كمترين اختيارات اختصاصی و حقوق ويژه را در نظر می گیرد؛ از این رو وقتي از مكتب سياسي خراساني سخن به میان می آید، باید توجّه داشت كه اين مكتب، در حوزه ی فقه شيعي كاري بسيار سترگ انجام داده است. او برای فقیه از آن حیث که فقیه است هیچ شأن سیاسی ویژه ای قائل نیست.

آنچه در اين مجال مورد بحث قرارمي‌گيرد دو نكته افزون بر چهار رأی پیش گفته است؛ يكي حقوق مردم در حكومت مشروطه و ديگري جايگاه دين در حكومت مشروطه است. متناسب با وقت به ذكر چند نكته ی بدیع از هر کدام اكتفا مي‌كنم.

يكي از اتّهاماتي كه از جانب برخي نويسندگان لائيك در تاريخ‌نگاري مشروطه به علماي مشروطه و مجتهدين مشروطه‌خواه زده مي‌شود، اينست كه آنها مشروطه را نمي‌فهميدند یا از مشروطه درک صحیحی نداشته اند.اين عبارات را دقّت كنيد تا مشخص شود آخوند خراساني به عنوان بزرگ ترين و بلندپايه‌ترين مرجع مشروطه‌خواه از مشروطه چه مي‌فهميده است؟ و آيا مشروطه جز اين است يا بيش از اين است؟ و چنان ادّعایی تا چه اندازه قرین صحّت است؟ دعوا بر سر نكته ی ديگري است كه به آن اشاره خواهم كرد. درباره ی جايگاه حقوق مردم عبارتي را از مرحوم آخوند برگزیده ام؛ اين عبارت را از لايحه ی هيأت علميّه ی نجف اشرف در ذيحجّه 1327 انتخاب كرده‌ام:

"مشروطيّت هر مملكت عبارت از محدود و مشروط بودن ادارات سلطنتي و دواير دولتي است به عدم تخطّي از حدود و قوانين موضوعه بر طبق مذهب رسمي آن مملكت؛ و طرف مقابل آن كه استبداديت دولت است، عبارت است از رها و خودسر بودن ادارات سلطنتي و دواير دولتي و فاعل ما يَشاء و حاكم ما يُريد و قاهر بر رقائِب و غير مسؤول از هر ارتكاب بودن آنها در مملكت."

جان كلام آخوند در مشروطه فهمي اين است كه مشروطه كردن حكومت يعني محدودكردن قدرت، توزيع‌ قدرت بر طبق قانون. قانون را هم قانون موضوعه مي‌داند. منتهی تفاوت قانون موضوعه در كشور اسلامي و كشور غير اسلامي اين است كه با صراحت مي‌گويد: قوانين موضوعه در هر كشوري مي‌بايد نحوه اي سازگاري با دين مردم آن كشور داشته باشد. چون در ايران، اكثريّت مسلمان هستند، چاره‌اي نیست جز اين كه قوانين موضوعه ی آن با احكام شريعت نحوه اي سازگاري داشته باشد. از دیدگاه خراسانی مشروطه در ایران و انگلستان تفاوت مفهومی ندارد؛ تفاوتی اگر هست در فرهنگ و عرف و دین دو کشور است که در قانون این کشورها تجلی می کند. به نظر وی قانون جامعه ای که اکثریت مردم آن مسلمانند نمی تواند خلاف دین مردم باشد.

نكته ی دوم مسأله ی آزادي است. آخوند اين را مي‌فهمد كه آزادي اساس مشروطيّت است. او آزادي را اين گونه تعريف مي‌كند:

" آزادي هر ملّت ‌عبارت است از عدم مقهوريتشان در تحت تحكّمات خودسرانه ی سلطنت و بی مانعی در احقاق حقوق مشروعه ملیه."

او به صراحت در رمضان 1327 در نقد دو دیدگاه استبداد دینی و منورالفکرهای لائیک درباره آزادی می نویسد:

"حقیقت حریت موهوبه الهیه عبارت از آزادی از اسارت و مقهوریت در تحت تحکمات دل بخواهانه کارگزاران امور و اولیاء درباری؛نه خروج از ربقه عبودیت الهیه والقاء قیود شرعیه."

تلقی او ازمساوات هم به این شرح است:

" تسویه في‌مابين قوي و ضعيف و غني و فقير در حقوق و احكام".

لذا آخوند خراسانی هم به مساوات، هم به آزادي و هم به مشروطيّت قائل است: مساوات در حقوق و احکام؛آزادی از استبداد و خودسری های حکومتها و محدود و مشروط کردن قدرت حکومت به قانون موضوعه؛ اما این هرسه با رعایت دین مردم و بدون هرگونه امتیاز و حق ویژه برای فقها یا روحانیون.

اين عبارات از قوي‌ترين عبارات يك مرجع شيعي است. اين عبارات با نوشته ی يك نويسنده ی گمنام یا یک منورالفکر فاقد پشتوانه مردمی فرق مي‌كند. با اين گونه عبارات است كه امثال ستارخان جرأت اسلحه کشیدن در مقابل شاه قاجار پيدا مي‌كند. اگر كتاب روح القوانین منتسكيو در آن زمان به فارسي ترجمه شده است، اگر حبل المتين كلكته، آراء لاك و روسو را جسته و گریخته منتشر کرده است، چرا آخوند خراساني از آن ها مطّلع نباشد؟ و چرا مراجع و علما را متّهم كنيم كه مشروطه را درست نمي‌شناختند؟ البنه خراسانی علاوه بر مشروطه, فرهنگ و عرف و شرائط این مردم را هم می شناسد؛چیزی که بسیاری از منورالفکرها نمی شناختند و با فرافکنی ,جهل و بی اطلاعی خود را به رهبران دینی مشروطه نسبت میدهند. به اين عبارت دقیق خراسانی در رجب 1329 دقّت كنيد:

" در ممالك مشروطه زمام كليه امور مملكت را خود ملّت بِالإِستِحقاق و بِالأَصالِه مالك است. و حقيقت انتخاب وكلاي دارالشوري عبارت است از تفويض همين مالكيت به وكلاي عظام؛ و حاكميت مطلقه دادن به آنهاست در مدّت مقرره بر كليه ی امور, مفتاح سعادت مملكت و التزام امور دين و دنياي ملّت فقط منحصر به حسن انتخاب ملّت است..."

موقّت بودن وكالت، اطلاق اختیارات وکلای مردم در همه ی امور مملكتي، اينكه مردم ذي‌حق هستند و اين حق را به وكلاي خود تفويض مي‌كنند، و ملت این حق را بِالإِستِحقاق و بِالأَصالِه دارد؛ اين تلقّي مرجعيت از مسأله ی وكالت به عنوان زير بناي انديشه ی مشروطه، در يكصد سال پيش بوده است. اگر این عالم اصولی بر اساس این تصریحات مشروطه و دموکراسی را نمی فهمیده پس چه کسی مشردطه را می فهمیده است؟ ملاحظه می فرمایید که او تا چه اندازه بر انتخابات و رأی مردم تأكيد دارد.

تین مجتهد اصولی درباره ی اعتبار رأي اكثريت به صراحت نوشته است:

"بديهي است عقول عديده، جهات خفيّه و كامنه ی اشياء را بهتر از يك عقل درك مي‌كنند؛ و ظلم و جور و تعدّي و اجحاف با فعالیت و حکمرانی مبعوثان ملت به درجات گمتر خواهد بود."و نیز" به فتواي عقل و شرع و وجدان و انسانيت، اجتماع عقول ناقصه، بهتر از يك عقل ناقص هواپرست بي رادع است."

اين پايه ی متین شرعي قائل شدن براي رأي اكثريت، انتخابات، آزادي و مساوات است. اگر دیگران نتوانستند اين راه زرّين را ادامه دهند، اشكال از تأسيس‌كنندگان آن نيست؛ اشكال از بي‌كفايتي ادامه دهندگان است.

از همه مهم تر، اين چند جمله ای است که او به همراه شيخ عبدالله مازندراني و میرزا محمّد حسین نجل ميرزا خليل تهراني در نامه‌اي خطاب به محمّد علی شاه نوشته است:

" ضروري مذهب است كه حكومت مسلمين در عهد غيبت حضرت صاحب‌الزمان‌ ( عج ) با جمهور است."

سه مرجع شيعه براي نخستين‌بار زير اين جمله را مهر كرده‌اند. اگر بپذيريم كه مرجعيت به گزاف چيزي را مهر نمي‌كند، برای همچون عبارتي مي‌بايد پشتوانه ی ديني فراواني تأمين شده باشد تا بگويند: در عهد غيبت، حكومت مسلمين با جمهور است. این جمله، مبناي نظرات آخوند خراسانی است. اگر او حوزه ی امور عمومی را به فقها سپرده بود، هرگز به لحاظ فقهي نمي‌توانست آن را به جمهور مردم بسپارد.سوال اصلی این است: آیا در حوزه ی عمومي مردم بايد به رأي فقها گردن نهند يا اين فقها هستند كه ‌بايد رأي اكثريت مردم را بپذيرند؟ شق اول مبنای مشروطیت و مردمسالاری است, و شق دوم مبنای ولایت فقیه و فقیه سالاری است.

كسي كه قائل به ولايت فقيه در حوزه ی عمومي يا ولايت مطلقه فقيه است، نمي‌تواند اين فتوی را صادر كند. نمی توان همزمان از میزان بودن رأی مردم و ولایت مطلقه فقیه دم زد,مگر با تأوبل یکی از دو مبنا. لذا آخوند در جمله ی ديگري مباني شرعي خود را ذكر مي‌كند؛ و در اين نكته بين همه ی فقهاي اسلام تا به امروز وحيد و تنهاست. از اين رو ذكر مي‌كنم که مكتب سياسي خراساني، مكتبي است كه بايد دوباره آن را شناخت. اگر يكصد سال مي‌گذرد و حتّي مراجع بزرگ حاضر، آراء او را نشناخته‌اند، اشكال از کيست؟ اگر مرحوم طالقاني كتاب تنبيه‌الأُمّه نائيني را در سال 34 منتشر نمي‌كرد، ما نائيني را هم آن چنان که هست نمي‌شناختيم. خطاب به محمّد علي ‌شاه قاجار می نویسد:

" فعّال ما يَشاء و مطلق‌الإختيار بودن غير معصوم را هر كس از احكام دين بشمارد، لااقل مبدع خواهد بود."

قائل به اختیارات مطلقه انسان غير معصوم(چه فقیه چه غیر فقیه) بدعت گذار خواهد بود. به نظر او هيچ فرد غير معصومي نمي‌تواند داراي اختيارات مطلقه باشد.

امّا آن مطلبي كه پاية انديشة سياسي خراساني و همفکرانش و محور تفكّر اوست، این جمله است:

" موجزاً تكليف فعلي عامّه ی مسلمين را بيان مي‌كنيم كه موضوعات عرفيّه و امور حسبيّه، در زمان غيبت، به عقلاي مسلمين و ثقات مؤمنين مُفَوَّض است و مصداق آن همين دارالشوراي كبري بوده كه امروز به ظلم طُغات و عُصات جبراً منفصل شده است."

او و شيخ عبدالله مازندراني، اين عبارت را امضاء كرده‌اند. اين عبارت بار فقهي بسيار زيادی دارد. اوّلاً: موضوعات عرفي را از حوزه ی كار فقها به در مي‌كند و به عهده ی وكلاي مجلس مي گذارد. ثانیاً: در رابطه با امور حسبيّه كه حتّي بسياري از شاگردانِ شاگردانِ ايشان، نظیر مرحوم آيات‌الله سید ابوالقاسم خويي، سيّد محسن حكيم و سيّد احمد خوانساري، قدر متيقّن جواز تصرف در امور حسبيّه را فقها مي‌شمارند، در اين حوزه، رأي متأخّر آخوند خراساني اين است كه قدر متيقّن جواز تصرف در امور حسبيّه فقها نيستند؛ بلکه عقلاي مسلمين و ثقات مؤمنين هستند؛ و از اين بهتر به لحاظ فقهي نمي‌توان دموكراسي را استخراج كرد. لذا وقتي در تقریظ تنبيه‌الأمّه مي‌نويسد اصول مشروطيّت از شریعت قابل استخراج است، نحوه ی استخراج را نشان مي‌دهد. آخوند خراساني قوي‌ترين اصولي شيعه است. كتاب كفايه الاصول او امروز سرآمد كتب اصول فقهي در حوزه‌هاي شيعي است و او با اين ضوابط فقهی و اصولی اين فتوا را صادر مي‌كند. زمانی که نائيني كتاب تنبيه‌الأمّه را نوشت، مرجع تقلید نبود؛ او يكي از فضلاي حوزه ی نجف بود و ده، پانزده سال بعد به مرجعيّت ‌رسید. امّا فتوای فوق الذکر، فتواي يك مرجع شيعه است كه در زمان خود منشاء اثر و عمل بوده است.

خراسانی نخستین فقیهی است که آگاهانه از "حقوق طبیعی" ملت یا "حقوق بشریه و ملیه و وطنیه" دفاع می کند.او در دادخواهی از ظلم محمد علی شاه به مجلس حکمیت لاهه در 1326 می نویسد:

"سالهای دراز استرداد حریت طبیعی و خدادادی ملت ایران از دولت مستبده خود کشاکشها بو,تا در آخرین سال سلطنت مظفرالدبن شاه ملت حقوق طبیعی خود را استنقاذ نمود و دولت ایران رسما از استبداد به مشروطیت تحول یافت."

او رعایت "مصالح عامه"را اهم تکالیف مسلمین تشخیص می دهد و بر این اساس بر اهتمام در تقلیل ظلم و مبارزه با استبداد پافشاری می کند.

حال به اختصار به بررسی آرای آخوند خراسانی در رابطه با نقش دين در حكومت مشروطه می پردازیم. اجازه دهید بر مبنای تفکیک قوای مطرح در حکومت مشروطه، آرای مرحوم آخوند را درباره ی قوه ی قضائيه، مجريه و مقنّنه مورد بحث قرار دهیم؛ و ببينيم او و همفكرانش چه نقشي براي دينداري و فقها و روحانيون در اين سه حوزه قائل هستند.

آنها در حوزه ی قضا بسيار پر رنگ و غليظ مي‌انديشند؛ و هيچ نقشي براي غير فقها در اين حوزه قائل نيستند. حتّي قانونگذاري در حوزه ی قضا را هم به عهده ی فقها دانسته‌اند. به نظر مي‌رسد اگر همان روشن بيني كه اين بزرگوار و همفكرانش در حوزه ی امور جديد داشتند، در حوزه ی قوانين كيفري جديد هم مي‌داشتند، چه بسا سخن ديگري مي‌فرمودند.

در حوزه ی قوه ی مقنّنه: مي‌دانيم اصل دوم متمّم قانون اساسي مشروطه به همّت چند نفر از علماي مشروطه‌خواه - كه برخي بعداً تغيير فكر دادند - در قانون اساسي مشروطه درج شد. و آن، نظارت هيأت طراز اوّلی از مجتهدين بر حوزه ی قانونگذاري بود. گاهي تصوّر مي‌شود آنچه به عنوان شوراي نگهبان در قانون اساسي جمهوری اسلامی ذكر شده، برگرفته از همين انديشه است؛ امّا اين دو با هم تفاوت‌هاي بسيار جدّي دارند. آنچه مرحوم آخوند خراساني در اين زمينه نوشته و به صراحت ذكر كرده، اينست كه مي‌بايد عدم مخالفت قوانين موضوعه ی مجلس با احكام شرعي سنجيده شود؛ اين سنجش توسط هيأتي از مجتهدين صورت مي‌گيرد؛ بیست نفر از مجتهدين ( چهار برابر تعداد لازم ) توسط مراجع، به مجلس معرّفي مي‌شوند و توسط وكلاي مجلس انتخاب يا به قيد قرعه تعیین مي‌شوند؛ پس از آن، صرفاً در حوزه ی احكام ، نه در حوزه موضوعات، نه در حوزه ی عرفيّات و نه در حوزه ی احكام مالي و بودجه اظهار نظر مي‌كنند. به نظر وی در دو حوزه وكلا و مجتهدين به شكل متقابل حقّ دخالت ندارند؛ وكلا حقّ دخالت در حوزه ی قضايي را ندارند و مجتهدين حقّ دخالت در امور بودجه و امور ماليّه مجلس را ندارند؛ چون اين امور از مسائل عرفيّه اند و ربطي به مسائل شرعیّه ندارند. به علاوه در مسائل قضايي هم آخوند تصريح مي‌كند، تشخيص مصداق اينكه " مجتهد نافذالحكومه كيست؟" بر عهده ی نمايندگان مجلس است نه بر عهده ی خود مجتهدين. در اينجا هم او باز دست مجلس را باز مي‌گذارد. اين موارد را مرحوم نائيني در رساله ی گرانبهاي تنبیه‌الأمّه به وضوح تبیین كرده است.

در مجموع، نظارت بر تقنين يكي از رهاوردهاي مكتب آخوند خراساني است. در ابتداي راه، مرحوم شيخ فضل‌الله نوري هم با او همراه بود. سعد الدوله,مشاورالملک, حاجی امین الضرب,حاج سید نصرالله ,تقي زاده و مستشارالدوله از جمله افرادی هستند که متمّم قانون اساسي مشروطه را ‌نوشتند. اصل دوم متمم پیشنهادی شيخ فضل‌الله نوري با آنچه الآن در متن متمّم قانون اساسي آمده است، تفاوت هايي دارد. يكي از این تفاوت ها اینست كه در اصل مصوب اين هیأت مجتهدین جزء مجلس هستند؛ در حالي كه در پيش‌نويس ذكر شده توسط شيخ فضل‌الله نوري، اين افراد خارج از مجلس و در واقع مسلّط بر مجلس هستند.تفاوت دیگر اینکه در پیشنهاد نوری تعداد هیأت طراز اول مشخص نبود و مرجعی برای تعیین این هیأت تعیین نشده بود و شرط عالم بودن به مقتضیات عصر شرط لازم عضویت هیأت نبود. اصل دوم متمم بر اساس آرای خراسانی تنطیم شده و با نظر نوری فرق دارد.

تفاوت اصل شوراي نگهبان در قانون اساسي جمهوری اسلامی و اصل دوم متمّم قانون اساسي مشروطه در اين نكته است كه در متمّم قانون اساسي مشروطه صرفاً نظارت تقنيني بر عهده ی اين مجتهدين است؛ امّا در قانون اساسي جمهوري اسلامي علاوه بر نظارت تقنيني، تفسير قانون اساسي كه امري بسيار مهم است و از آن مهم تر نظارت بر كليه انتخابات هم بر عهده ی شوراي نگهبان يا فقهاي شوراي نگهبان گذاشته شده است كه جاي تأمّل فراوان دارد. فقهای شورای نگهبان منصوب ولی فقیه هستمد در حالی که مجتهدان مشروطه نامزد مراجع و منتخب وکلای مجلس شورا هستند.هیأت مجتهدان طراز اول مشروطه به مراتب مترقی تر و دموکراتیک تر از شورای نگهبان جمهوری اسلامی است.

در حوزه ی قوه ی سوم، قوه ی اجرائيّه: مرحوم آخوند خراسانی قائل به هيچ نقش، حق اختصاصی و امتياز ویژه اي براي فقها نيست. او از اين حيث مانند ستاره‌اي در بين فقهای شيعه مي‌درخشد. او معتقد است: فقيه از آن حيث كه فقيه است در حوزه ی اجرايي، هيچ تفاوتي با آحاد مردم ندارد.

بحثم را با اين سؤال جدّي به پايان مي‌برم: اگر فقیهان مدرسه ی قم، رهبران انقلاب اسلامي، با مكتب سياسي خراساني، رهاورد مدرسه ی نجف، آشنا می بودند، در قانون اساسي جمهوري اسلامي چه تغييراتي مي‌دادند و كدام مشي سياسي را پيشه مي‌كردند؟ در سده ی اخير تشيّع، مهمترين رقيب مكتب سياسي آخوند خراساني، مكتب سياسي آيت‌الله خميني، رهاورد فقيهان مدرسه ی قم است كه انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي و ولايت مطلقه ی فقيه مهمترين دستاوردهاي آن مي‌باشند. عدم انتشار مدوّن آراء عالمان مكتب سياسي خراساني باعث غفلت جامعه ی شيعي و بالأخص فقيهان قم از نخستين تجربه ی اسلام شيعی در حوزه ی سياسي شده است. سوگوارانه بايد گفت: بسياري از آراء محوري مكتب سياسي خراساني براي نخستين بار در محافل علمي و حوزه‌هاي علميّه مطرح مي‌شوند؛ اگر رهبران انقلاب اسلامی از اين آراء مطّلع مي‌بودند، قطعاً در قانون اساسي جمهوري اسلامي، ذکری از آنچه كه جغرافیای قانون را به کلی تغییر داده ، یعنی" اصل مترقّي ولایت مطلقه فقیه" به ميان نمي‌آمد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

کديور گفت: سه ويژگي "عمق اطلاعات علمي"، "نقادي" و "آزادانديشي و شجاعت علمي"، صالحي را از ديگر علماي معاصر خود متمايز مي‌‏كرد.

به گزارش خبرنگار "ايلنا"، محسن كديور كه در نشست "ستيز با تحجر و غلو در عرصه دين" به مناسبت گراميداشت آيت‌‏الله صالحي نجف‌‏‏آبادي در دانشگاه تهران و با عنوان "نقش صالحي در نقد غلو" سخن مي‌‏گفت، با بيان اينكه محور آثار صالحي نقد افرادي بود كه به لحاظ علمي بسيار قوي بودند، گفت: به طور مثال صالحي نقدهايي بر آراي علامه طباطبايي و استاد مطهري نوشته و آراي خود را با شجاعت بي‌‏نظيري ابراز مي‌‏داشت در حالي كه بسياري از علماي آزادانديش هستند كه جرات بيان يك نقطه از آراي خود را ندارند.

كديور با بيان اينكه صالحي نجف‌‏آبادي با اسلام عوامانه وارد چالش شد، گفت: نبايد انتظار داشت در صدا و سيما كلمه‌‏اي درباره او سخن بگويند زيرا او منتقد بزرگ مداحان و روزه‌‏خوانان بي‌‏سوادي است كه همه منابر و كانال‌‏هاي تلويزيوني را پر كرده‌‏اند و اگر صدا و سيما انديشه‌‏هاي صالحي را منتشر كند، تيشه به ريشه اين افراد مي‌‏زند.

وي آثار صالحي را به چهار دسته تقسيم كرد و گفت: دسته اول آثار او، تفسير قرآن و برخي از آيات اين كتاب مقدس است؛ تفاسير قرآن صالحي كمتر از الميزان نيست.

كديور يكي از ضعف‌‏هاي الميزان را عدم تفسير آثار فقهي دانست و گفت: صالحي بحث‌‏هايي درباره آيه محاربه و آيه مودت مطرح كرده و در تفسير آيه مودت به زيبايي نشان داده كه ذهنيت فعلي مسلمانان در خصوص اين آيه اشتباه است.

وي گفت: اكنون از آيه مودت اين تفسير وجود دارد كه پيامبر(ص) مي‌‏گويد من از شما اجري نمي‌‏خواهم و تنها حرمت اهل بيت مرا حفظ كنيد. در حالي كه صالحي نجف‌‏آبادي بر اين نكته تاكيد دارد كه اين آيه مكي است و نه مدني و خطاب به كفار قريش نازل شده و نه مسلمانان مدينه، بنابراين پيامبر گدايي دوستي براي خانواده خود نكرده است و اصل حرف اين است كه اي قريش من خويشاوند شما هستم اما اجري از شما نمي‌‏خواهم و تنها مي‌‏خواهم كه حرمت خويشاوندي مرا حفظ كنيد و بگذاريد كه من رسالتم را انجام دهم.

كديور با بيان اينكه صالحي اعتقاد داشت كه قرآن بايد روايات را محك بزند نه اينكه فهم قرآن مبتني بر روايات باشد، گفت: صالحي مي‌‏گويد ملاك اسلام، قرآن است و روايتي معتبر است كه معارضه‌‏اي با كتاب نداشته باشد، در واقع صالحي با ملاك قرآن و عقل به نقد روايات رفت.

وي ادامه داد: همچنين نقد آيه تطهير كه پايه عصمت در شيعه است، يكي از تفسيرهاي صالحي است كه به زبان عربي نوشته شده و هنوز چاپ نشده است.

كديور با بيان اينكه نقد حديث و همچنين آراي فقهي دو دسته ديگر از آثار صالحي هستند، گفت: صالحي مي‌‏گويد در كتاب شيخ طوسي اقوال ابوجعفر طبري آمده است كه نسخه‌‏برداران پس از وي، آن اقوال را به نام ابوجعفر كه كنيه امام محمد باقر(ع) است، ثبت كرده‌‏اند.

وي با اشاره به اينكه "اختلاف علمي درباره علم امام"، يكي از مقالات بسيار ارزنده صالحي نجف‌‏آبادي است، گفت: همچنين وي آثار فقهي بسيار ارزشمندي دارد كه از آن ميان "جهاد اسلامي" ارزشي حتي بيش از "شهيد جاويد" دارد.

كديور با بيان اينكه صالحي معتقد است كه ولايت فقيه اخباري و انشايي است، گفت: وي اولين كسي است كه معتقد است ولي فقيه را مردم بايد انتخاب كنند يعني بايد انشايي باشد.

اين استاد دانشگاه با اشاره به اعتقاد صالحي مبني بر اينكه عدم توانايي زن براي قضاوت هيچ مبناي قرآني ندارد، ادامه داد: صالحي همچنين به طهارت انسان و طهارت غير مسلمان اعتقاد داشت و بحث نجاست و طهارت را به امور بهداشتي مرتبط مي‌‏دانست.

كديور با اشاره به بخشي ديگر از اعتقادات صالحي، افزود: از نظر صالحي هر مسلماني اگر به مذهب خود عمل كند، عندالله مأجور است و خود در اين باره مي‌‏گويد شيخ الازهر عمل به مذهب جعفري را مجاز دانست و من هم مي‌‏گويم كه عمل به همه مذاهب اسلامي درست است و خدا بايد در اين باره قضاوت كند.

وي با اشاره به اعتقاد صالحي به اينكه نمي‌‏توان كسي را در اسلام به زور مسلمان كرد و اگر مسلمان نشد، گردن وي را زد، گفت: صالحي معتقد است تحميل عقيده مجاز نيست ضمن اينكه عوض شدن عقيده، اختياري نيست كه براي آن مجازاتي قرار دهيم.

كديور با بيان اينكه به اعتقاد صالحي اصل در اسلام بر صلح است، گفت: از نظر صالحي اسلام از كلمه سلم مي‌‏آيد و دين صلح و مسالمت است.

وي دسته چهارم از آثار صالحي نجف‌‏آبادي را آثار تاريخ اسلام وي برشمرد و گفت: محور اصلي كار صالحي نقد احاديث بود و حتي تفسير قرآن، آثار فقهي و همچنين آثار تاريخي وي همه بر اساس نقد احاديث نوشته شده‌‏اند.

كديور با بيان اينكه علوم حوزوي ما به شدت حديث‌‏مدار است، گفت: محور تفكر اسلامي در شيعه احاديث ائمه است اما بايد توجه داشت كه افرادي به دلايل مختلف احاديث نادرستي به امامان شيعه نسبت مي‌‏دادند.

مقام صالحی نجف آبادی در نقد غلو

وي افزود: صالحي جاعلان روايات را به سه دسته تقسيم مي‌‏كند؛ يكي دشمنان اسلام و تشيع كه قصد داشتند با بالا بردن امامان شيعه آنها را تخريب كنند. دوم، اهل اباهه كه ائمه را بالا مي‌‏بردند تا بي‌‏ديني را رواج دهند و سوم، عاشقان افراطي كه هنر صالحي پيدا كردن آن دسته از روايات بود كه به لحاظ سند مشكلي نداشت و توسط دشمنان اسلام و تشيع جعل شده بود و توسط دسته سوم رواج مي‌‏يافت.

كديور با اشاره به اينكه به اعتقاد صالحي امام در تفكر شيعه جنبه الهي و بشري دارد، گفت: صالحي منكر جنبه الهي امام نيست اما مي‌‏گويد بايد مشخص شود سياست متعلق به كدام جنبه است. صالحي معتقد است نهضت حسيني جنبه بشري امام حسين(ع) است و قابل بحث تاريخي است و حسين مانند يك انسان خردمند تصميم گرفته است و شهيد جاويد هم اولين تفكر معقول از نهضت حسيني در تشيع است.

وي با اشاره به بررسي همه روايات در حوزه علم امام توسط صالحي، گفت: صالحي نمي‌‏گويد كه امام علم غيب ندارد بلكه مي‌‏گويد امام آن چيزي را مي‌‏داند كه خدا مي‌‏خواهد به وي بگويد نه اينكه هر چه را كه خود مي‌‏خواهد.

كديور با اشاره به رساله بسياري از بزرگان تشيع مبني بر اينكه امام حتي به زمان وقوع قيامت عالم است، گفت: اين موضوع با قرآن در تضاد است زيرا در قرآن ذكر شده است كه برخي مسائل را از جمله زمان قيامت را به شما نخواهيم گفت.

وي ادامه داد: صالحي معتقد است علم غيب ائمه محدود است و آنان كه اعتقاد به علم نامحدود امام دارند، بدون ترديد غالي هستند.

كديور با اشاره به حديثي مبني بر اينكه خداوند مطالبي محرمانه براي ائمه نوشته و آن را با مهر طلايي ممهور كرده است و براي سيدالشهدا نيز نوشته كه چه زماني شهيد مي‌‏شود، گفت: صالحي پس از تحقيقات فراوان مشخص مي‌‏كند كه اين حديث را يكي از كذابان بزرگ آن دوران گفته است.

وي با بيان اينكه به اعتقاد صالحي ائمه ماموريت ويژه نداشته‌‏اند، گفت: صالحي معتقد است ماموريت ائمه نيز مانند ماموريت همه علماي دين است.

كديور با اشاره به آنچه امروز در خصوص شب قدر نقل مي‌‏شود مبني بر اينكه اعمال بندگان در شب قدر به امام حاضر تقديم مي‌‏شده و در زمان ما نيز به امام زمان تقديم مي‌‏شود، گفت: صالحي به خوبي نشان مي‌‏دهد كه اين مسأله هيچ سندي ندارد و حتي اسناد معتبري نيز در تعارض با آن وجود دارد.

كديور در پايان تاكيد كرد: رده علمي صالحي نجف‌‏آبادي در حد مطهري، شريعتي و منتظري است.

پایان خبر به نقل از ایلنا

خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران

سرويس: سياسی

محسن کديور نقش متمايز آيت‌الله صالحی را در نقد غلو خواند و گفت: « صالحی سه ويژگی بارز داشت که آن را از ساير معاصران خود متمايز کرده است؛ صالحی در علوم رايج اسلام، مجتهد، محقق و انديشمندی عميق بود.»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، دبير انجمن دفاع از آزاد مطبوعات که در همايش "ستيز با تحجر و غلو در عرصه‌ دين" گرامی‌داشت ياد آيت‌الله صالحی نجف‌آبادی که از سوی انجمن اسلامی دانشجويان دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار شده بود سخنرانی می‌کرد، با بيان اين مطلب افزود: «صالحی آزادانديش و نقاد بود که اين ويژگی در ديگران کمتر ديده شده است. او نقادی بسيار چيره‌دست و زبردست بود. با کسانی هم که به لحاظ علمی در افتاد، افرادی قوی بودند. نقدهايی هم که به آرای علامه طباطبايی نوشته است بسيار قابل توجه است. نکات و دقايقی در نقد الميزان نوشته است که از وسعت و عمق آن، علما به تعجب می‌افتند و همين‌طور نقدی که بر آثار استاد مطهری نوشت. او در عداد مراجع فعلی است.»

کديور افزود: «مرحوم صالحی نجف‌آبادی شجاعت عينی داشت. من سراغ دارم علمايی را که بسيار آزادانديش هستند اما جرأت ندارند آن را مطرح کنند. صالحی نه تنها آزادانديش و نقاد بود بلکه شجاعت بيان عقايد خود را داشت. صالحی با اسلام عوامانه وارد چالش شد.

وی ابراز عقيده کرد: «انتظار نداشتيم که در صدا و سيمای رسمی جمهوری اسلامی ما نامی از صالحی ذکر شود.»

وی افزود: «کتب صالحی را می‌توان به چند دسته تقسيم کرد؛ صالحی در تفسير قرآن آثار درخشانی از خود به يادگار گذاشت. صالحی با بيان انتقاداتی نسبت به نوشته يکی از علما در خصوص تفسير آيه‌ای از قرآن آورده است: پيامبر از مردم گدايی دوستی با پيامبر را نکرده است. بايد به آيات توجه کرد و آنها را بر اساس شرايط نزول تاريخی‌شان تفسير نمود.»

کديور اظهار داشت: «صالحی - نقاد بزرگ در عصر ما - با ملاک قرآن و عقل به نقادی روايات رفت. تفسيری است از او که منتشر نشده. بر خانواده‌اش فرض است که آثارش را منتشر کنند. يکی از آثار منتشر نشده‌اش، تفسير آيه تطهير است.»

وی ادامه داد: «صالحی قهرمان نقد حديث است. يک هفته پيش از فوتش به بيمارستان رفتم. بحثی در مورد آثارش درباره‌ غلو مطرح شد. صالحی با اشتياق گفت اين بحث بايد ادامه پيدا کند و تاکيد داشت که در شرايط فعلی حتما بايد روی آن کار شود.»

کديور گفت: «بخش سوم آثار صالحی، آثار فقهی است. صالحی فقيه بزرگی است. صالحی تاکيد دارد دو نوع ولايت فقيه داريم؛ ولايت فقيه اخباری و ولايت فقيه انشايی. ولايت فقيه اخباری که در آن مردم بايد رای دهند و انشايی که از طرف خداوند ولی فقيه منصوب می‌شود. صالحی معتقد است نمی‌توان ولايت فقيه اخباری را تاييد کرد و بايد ولايت فقيه انشايی باشد. ممکن است من با ايشان اختلاف نظری داشته باشم اما صالحی در کتاب‌هايش به اين بحث پرداخته است.»

وی ادامه داد: «صالحی می‌گويد هيچ آيه‌ای مبنی بر محروميت زنان از قضاوت نيست و تاکيد دارد که در قرآن و اسلام سراغ ندارد که کسی را به زور بتوان مسلمان کرد و اگر مسلمان نشود، بايد گردنش را بزنيد. می‌گويد اينها دروغ است که به اسلام بسته‌اند. اصلا عوض شدن عقيده کار اختياری نيست که به واسطه‌ آن فرد را مجازات کنيم. صالحی می‌گويد اصل در اسلام صلح است، نه جنگ. اسلام دين خون و شهادت نيست. اسلام از مسلم است، دين صلح و مسالمت.»

کديور افزود: «نقد حديث‌، محور کارهای صالحی بود. علوم حوزوی ما، علوم حديث‌مدار است. محور تفکر اسلامی شيعی در عصر ما بر حديث از ائمه می‌چرخد. حرف تازه‌ای که صالحی می‌گويد اين است که افرادی که روايات را جعل کرده‌اند، سه دسته‌اند؛ عده‌ای دشمنان قسم‌ خورده که می‌خواستند آبروی اسلام را ببرند و مردم را به اسلام بدبين کنند. هنر صالحی پيدا کردن روايات جعلی بود که به لحاظ سندی مشکل ظاهری ندارد.»

وی گفت: «دسته دوم از جاعلان در حوزه حديث، کسانی بودند که اهل اباحه و لاابالی‌گری بودند. دسته ديگر، عاشقان افراطی بودند که فکر می‌کردند هرچه به ائمه اضافه کنند به آنان خدمت کرده‌اند. امام‌شناسی صالحی از همه قوی‌تر است. صالحی کتاب الحجره کافی را با دقت بررسی و درباره آن تحقيق عميقی کرده است.»

وی ادامه داد: «کار تازه‌ صالحی اين است که می‌گويد نهضت حسينی که يک فعل سياسی سرزده از امام حسين (ع)‌ است و در جنبه‌ بشری او قرار می‌گيرد؛ لذا قابل بحث تاريخی است. امام حسين (ع) مثل يک انسان خردمند تصميم گرفت که قيام کند.»

وی با بيان اينکه تاثير صالحی در ارائه مباحث منطقی در دين کم از شريعتی نيست، گفت: «صالحی می‌خواهد اثبات کند که امام حسين (ع) می‌خواست کار معقول انجام دهد. اگر بگوييم که امام کار معقول انجام داده است، منکر علم پيشين امام شده‌ايم. می‌گويد آيا امام وقتی می‌خواهد تصميم سياسی بگيرد بر اساس علم لدنی‌اش تصميم می‌گيرد يا بر اساس عقل؟ و اينجا به جد با مرحوم طباطبايی وارد چالش می‌شود.»

کديور ادامه داد: «امروز هيچ‌کس نمی‌گويد من غالی يا متحجرم. بايد اينها شاخص داشته باشد. صالحی در آثار خود نشان داد انديشه‌ حقيقی در حوزه امام اگر از اين خط فراتر رود، غالی است.»

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

روح تقي حاضر است .
س- حال شما چطور است ؟؟
ج- حال من خيلي خوب است
س- پس از آنكه شما را كشتند آيا تا اين تاريخ بد نياي جسماني مراجعت كرده ايد ؟؟
ج- خير من احتياج نداشتم .
س- آيا تصور مي كنيد بزودي به عالم ملكوتي صعود مي كنيد ؟؟
ج- بلي بزودي خواهم رفت
س- شما فعلا مشغول چه كاري هستيد ؟؟
ج- من در اينجا مشغول مطالعه طبيعت و بزرگي خلقت هستم. حقيقتا حيرت آور است در عالم جسماني ما هيچ نمي فهميديم اوضاع عالم و خلقت آن بكلي غير از آن چيزهائي است كه در عالم تصور مي كنند. ما اينجا و ظايفي داريم كه در صورت انجام آنها موفق به ارتقاء مي گرديم و الا بعالم جسماني صعود مي كنيم و هيچ عذابي بالاتر از جسمانيت براي روح نيست و تعجب است كه در عالم شما مردم علاقه زيادي به حيات دنيائي دارند. مرگ در نظر آنها دشوار است در صورتيكه كاملا در غفلت هستند عالم جسماني جز همان جهنم كه تمام اديان از آن ياد كرده اند چيز ديگري نيست انجام و ظيفه براي ما چندان سخت نيست با كمال سهولت تكاليف خود را انجام ميدهيم هر گاه ميل كنيم مطلبي را بفهميم فورا اراده مي كنيم از آن موضوع مطلع مي شويم و هر گاه بخواهيم در عالم جسماني به كسي چيزي بفهمانيم بوسايل مختلفه ممكن است مثلا القا مي كنيم فلان كتاب را بخواند و قتي كه بخواهيم به كسي بفهمانيم كه كار بد نتيجه خوبي ندارد به اوالقاء مي كنيم كه به نتايج آن فكر كند ما اينجا خيلي تفريح داريم كه صد يك آن در دنياي جسماني شما نيست و لذتهاي زيادي مي بريم كه تصور آنهم در عالم جسماني براي شما ممكن نيست.
س- آيا عذابي كه ارواح در عالم شما تحمل مي كنند اسباب تصفيه آنها مي شود ؟؟
ج-بلي ولي تصفيه حفيفي در عالم جسماني شما است.
س-پس عذاب آنجا فقط بعنوان مجازات است يا نه  ؟؟
ج-بلي
س- همان طوري كه ارواح از عالم شما براي تصفيه به عالم جسماني رجعت مي كنند آيا از عالم ملكوتي هم به عالم شما رجعت مي كنند يا خير ؟؟
ج- خير آنها براي تصفيه ممكن است به كرات ديگر بروند
س-آيا ممكن است بفرمائيد ارواح در عالم شما به جند طبقه تقسيم شده اند  ؟؟
ج- ارواح در عالم ما به چهار طبقه تقسيم شده اند طبقه اول ارواحي هستند كه مقامشان فوق سايرين است. طبقه دوم آنهائي هستند كه تا درجه تصفيه شده اند.طبقه سوم آنها هستند كه حالشان خيلي بد است و در عذاب مي باشند.
س- شما در كدام طبقه هسنيد ؟؟
ج- من در طبقه اول هستم
س- در عالم شما آيا غير از ارواح بشر ارواح ديگري هم هستند. ؟؟
ج-خير فقط ارواح بشر در اين عالم است.
س- آيا حيوانات هم داراي روح هستند. ؟؟
ج- البته داراي روح هستند ولي آنها هم يك عالم ديگر دارند
س-آيا در عالم شما هم خواب هست ؟؟
ج- در عالم ما نه خواب هست نه خوراك نه لباس ما احتياجي به اين چيزها نداريم
س-در جلسات معرفه الروح اغلب ديده مي شود كه ارواح بعضي اشياء براي حاضرين مي آورند يا في المجلس اشيائي مي سازند مي خواهم بدانم آيا حقيقتا ارواح داراي چنين قدرتي هستند. ؟؟
ج- بلي روح مي تواند اشياء را از محلي به محل ديگر حمل كند و مي تواند خودش آنها را از مادي اثري بسازد
س- در عالم شما آيا تمام ارواح با هم مربوط و مباشر هستند  ؟؟
ج- بلي هر روحي محشور و معاشر با ار واح طبقه خودش است
س- چرا بعضي اوقات نشاني كه از ارواح خواسته ميشود اشتباه مي كنند  ؟؟
ج- براي اينست كه اغلب جزئيات عالم جسماني را فراموش مي كنند ولي ممكن است از يك روح عالي حقيقت گفته هاي آنها را سوال كنيد
س- مي توانيد بگوئيد چند مدت است كه بشر در كره زمين زندگي مي كند  ؟؟
ج- بلي تقريبا 15 ميلون سال است .
س- آيا هرروحي مي تواند در عالم جسماني ما اجسام را حمل و نقل نمايد يا اسبابي بسازد  ؟؟
ج- بلي هر روحي مي تواند ولي فقط ميتواند حمل كند ارواح طبقه اول مي توانند سازندگي كنند
س- ميگويند در عالم زمان و مكان وجود ندارد لذا عده اي مدعي هستند كه از آينده اي ميتوان خبر داد ؟؟ و بعضي اوقات خواب هائي كه ديده ميشود پس از چندي واقع مي گردد.
ج- زمان و مكان آن نوع كه شما فكر مي كنيد مخصوص دنياي جسماني است ما نه زمان داريم نه مكان تمام موجودات وجود دارند و حوادث تا حدي كه مي بينيم در نظر ما حكم حال را دارد وقتي كه شما ميل داشته باشيد بدانيد هر موضوعي كه ممكن است از من سوال كنيد و من به شما ميگويم ولي در موضوع مادي نباشد چون ما موظف به پاسخ نيستيم
س- ارواح در عالم شما چه صورتي دارند از قراري كه گفته مي شود آخرين صورت جسماني خود را حفظ مي كنند ؟؟
ج- خير يك شكل درهمي است كه هيچ از آن مفهوم نمي شود ماها خودمان از اوضاع خود با خبر و آگاه هستيم شما فقط بدانيد كه ما يك شكل درهمي داريم.
س- اشخاص كه قبل از موعد مقرر بواسطه حوادث تلف مي شوند چه حالي دارند ؟؟
ج- آنها خيلي زود بر مي گردند و البته قدري نسبت به آنها مراعات مي شود
س- بعضي اشخاص نسبت به يكديگر محبت فوق العاده دارند در صورتيكه درجه روحي اين دونفر يكي باشد ممكن است تصور كرد در آن عالم نيز با هم معاشر خواهند بود. در صورتي كه درجه روحي آنها مختلف باشد آيا از ديدار هم محروم خواهند بود ؟؟
ج-براي ارواحي كه مقامشان خيلي پست است جز اين چاره اي نيست انسان براي تصفيه از راه انجام وظيفه خلق شده نه براي عاشق و معشوق
س-تقدير چه چيز است ؟؟
ج-تقدير همان اعمال خوب يا بد انسان است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

<!-- Begin WebGozar.com Counter code -->
<script language="javascript" src="http://webgozar.com/c.aspx?Code=304330&t=counter"></script>
<!-- End WebGozar.com Counter code -->
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی

 

 

گرچه نظر اصلي دانشمندان در مورد ضد مواد مشخص نيست اما تعدادي از آنها بر اين تاكيد دارند كه ذرات پاد زير اتمي مانند پوزيترون مي توانند از ضد مواد باشند. بعضي ديگر هم اعتقاد دارند ضد مواد در سياه چاله ها ايجاد مي شوند. اما حقيقت چيست؟

عقيده ي VMR-PCR بر اين است كه اگر خلا عامل اصلي گرانش و ايجاد كننده ي نيروي دافعه باشد بايد از ذراتي غير مادي تشكيل شده باشد.

براي آسان تر كردن كار ابتدا فرض مي كنيم اين ذرات دقيقا مخالف مواد هستند.

طبق تعاريف گفته شده در VMR-PCR شتاب گرانشي حاصل از برآيند نيروهاي دفع خلا و ماده است كه اين نشان مي دهد دو نيروي دافعه ي ماده و خلا برابر نيستند.

در همين جا متوجه مي شويم كه قانون سوم نيوتن براي اين ذرات آنچنان درست نيست.

زيرا عمل (دافعه ي خلا) را اگر در اين فرآيند F = C فرض كنيم دافعه ي ماده F < C خواهد بود كه اين نشان مي دهد عكس العمل در جهت عكس وارد مي شود اما دقيقا برابر نيروي وارده نيست.

بنابراين قانون اول VMR-PCR در مورد ضد مواد: عمل و عكس العمل ضد مواد:

 

1) نيروي عمل ضد ماده هميشه از نيروي عكس العمل ماده بيشتر است.  

 

اما در اينجا يك استثنا بوجود مي آيد:

مي دانيم كه جهان در حال انبساط است. پس طبق قوانين گفته شده اجرام از آن نقطه شتاب مي گيرند كه در آن دفع ماده از خلا بيشتر باشد تا دافعه اي در عكس العمل ايجاد شود.

بنابراين تنها يك مورد استثنا وجود دارد و آن سفيد چاله اي در مركز دنياست.

با اين فرض متوجه مي شويم نه كرم چاله اي وجود دارد و نه سفيد چاله اي به اندازه ي اين همه سياه چاله!

تنها يك و يك سفيد چاله در مركز عالم وجود دارد زيرا در جاي ديگر نمي بينيم اجرام به جز اين سو به سوي ديگري منبسط شوند.

اين مطلب معماي سفيد چاله ي استفان هاوكينگ را حل مي كند. سالها بود كه اين دانشمند مي گفت پديده اي بايد در مقابل سياه چاله وجود داشته باشد و اثباتي رياضي براي آن داشت. اما با اين همه تلاش كسي موفق به ديدن اين مورد نشد. از آنجا كه هاوكينگ سياه چاله ها را با كرم چاله ها به سفيد چاله ها متصل كرده بود منطقي به نظر مي رسيد كه با رصد سياه چاله ها در نقطه اي كه ديگر كرم چاله اي نبود قسمت دوم نظريه ي هاوكينگ را رد مي شد.

اما حال مي فهميم كه تنها يك سفيد چاله در مركز عالم وجود دارد و به همين دليل است كه ما عاجز از

رصد اين مورد هستيم.

 

اما حال چرا كرم چاله از سياه چاله ها به مركز دنيا متصل نباشد؟

 

طبق تعاريف گفته شده اگر جرم در سياه چاله ساكن نبود چنين گرانشي در اطراف آن ايجاد نمي شد. زيرا گفته بوديم كه دافعه ي خلا متناسب با دافعه ي ماده است. (به جز مورد سفيد چاله)!

از آنجا كه جرم بيشتر متناسب با دافعه ي بيشتر ماده است پس بايد جرم در سياه چاله ساكن باشد.

كه البته اين رابطه دو طرفه نيست كه بگوييم هرچه خلا بيشتر دافعه ي ماده بيشتر زيرا خلا بدون ماده فعال نيست.

حال آيا مي توان گفت اگر سياه چاله اي آنقدر بزرگ شود كه بر دافعه ي خلا غلبه كند تبديل به سفيد چاله خواهد شد؟

خير. اولين دليل آن است كه همچنين موضوعي مشاهده نشده است. دوم اينكه پيش بيني مي كنيم يك سياه چاله در حالت ايده آل كه بعيد است دافعه اي برابر با خلا داشته باشد و به همين دليل ثابت بدون هيچ گرانشي در فضا قرار گيرد به اين دليل كه هيچ سياه چاله اي در مركزيت دفع خلا نيست. آن سفيد چاله اي كه ما از آن صحبت مي كنيم در مركز دنيا وجود دارد كه اين خواص براي آن برقرار مي شود.

بنابراين خيلي دقيق مي توان گفت اگر سياه چاله به حجم عظيمي از اين قابت دست پيدا كنند (تقريبا 50 درصد) گرانش آنها به جاي اينكه زياد شود كاهش خواهد يافت.

 

اما اين ديدگاه چگونه نظريه ي جهان تپنده را توجيه مي كند؟

 

همانطور كه خوانديد گفتيم سفيد چاله ي مركزي در حال دفع است.

در قوانين ضد ماده داريم كه در هنگام ايجاد گرانش ذرات خلا خود متاثر از اين برآيند دفع نيستند و ساكن باقي مي مانند. همچنين فرض كرديم كه ضد مواد خواص مقابل مواد را داشته باشند. پس مواد سفيد چاله بايد تاثير پذير از اين دفع خود نيز از مركز با سرعتي خاص جدا شوند. (با همان سرعت منقبض شدن دنيا).

بنابراين بعد از مدتي (برابر با طول زمان انبساط جهان) مواد داخل سفيد چاله طوري تخليه مي شوند كه ديگر قادر به مقاومت در مقابل دافعه ي خلا نخواهند بود. به همين دليل دوباره بعد از انبساط دنيا شروع به انقباض مي كند و سفيد چاله ي مركزي به سياه چاله تبديل خواهد شد. 

(ضد ماده از آن جا خود متاثر از دافعه نيست كه اين دافعه توليدي ذرات ديگر خلا هست و گفتيم كه خلا بدون ماده تاثيري ندارد).

بنابراين قانون دوم ضدماده را بيان مي كنيم: تعريف نيرو براي ضد مواد:

 

2) نيرو (از قبيل جاذبه و دافعه) بر ضد مواد تاثيري ندارد.

 

از اين موضوع كه بگذريم ديديم كه در تعاريف طبق مثال پاكت آبميوه و جاروبرقي با ايجاد توده اي از مواد در فضا ذرات خلا در اطراف آن چگال تر شده و از آنجاييكه مي خواهند به جاي خود برگردند به ماده دافعه وارد مي كنند.

بنابر اين تعريف داريم: كميت هاي وجودي ضد مواد:

 

3) ضد مواد حجم اشغال مي كنند اما جرم ندارند.

 

طبق همان مثال ها هم ديديم كه در اين فرآيند ذرات خلا جابه جا نمي شوند و با حتي با مواد يا با خود تركيب نمي شوند. تنها از برخورد نيروهاي آنها به يكديگر يك ذره ي پر انرژي با سرعت بيشتر از C ايجاد مي شود. اين ذرات تجزيه نمي شوند و يا از بين نمي روند.

بر طبق اين موضوع و استناد به قانون پايستگي انرژي – ماده قانون چهارم را اينگونه بيان مي كنيم: پايستگي ضد مواد:

 

4) ضد مواد نه بوجود مي آيند و نه از بين مي روند. اما ممكن است عاملي مانند انرژي داشته باشند كه به آن تبديل شوند. (انرژي عامل ماده است. عامل اين ذرات بايد نوعي مستقل باشند).

 

اين قانون نشان مي دهد كه در هر جهان مقدار مساوي و ثابتي ضد ماده (خلا) و ماده وجود دارد كه اين مدل استاندارد را نيز توجيه مي كند.

قانون پنجم را استوار بر اي مطلب بيان مي كنيم: مقدار نيروي ضد مواد:

 

5) نيرويي كه خلا به ماده وارد مي كند به حجم آن بستگي دارد زيرا آنها جرم ندارند. نيروي وارده از ماده بر خلا نيز به جرم ماده بستگي دارد.

 

نكته: از آنجا كه در مواد حجم بيشتر معني جرم بيشتر را الزاما نمي دهد پس نيروي مواد را تنها به جرم نسبت مي دهيم.  

 

6) ضد مواد مفهومي به نام چگالي ندارند. زيرا در هر دنيا تنها اين مواد هستند كه منبسط و منقبض مي شوند و همانطور كه گفتيم ذرات خلا ساكن هستند. به همين دليل چگالي اين ذرات تنها در اطراف اجرام تعريف مي شوند. جرم بيشتر جسم چگال تر شدن ذرات خلا در اطراف آنرا بيان مي كند.

 

نتايج زيادي از اين قانون مي توان گرفت كه چند نمونه از آنها را در غالب قانون هاي مجزا بيان مي كنيم:

 

7) دو ضد ماده بر هم نيرويي وارد نمي كنند زيرا:

الف) تنها در حضور ماده فعال و داراي اثر مي گردند.

ب) در پديده هاي انبساط  و انقباض نيروي ضد مواد (ذرات خلا) تحت تاثير اين فرآيندها قرار نمي گيرد.

 

8) ضد مواد هيچ گاه عاملي مانند انرژي ندارند و مطلقا پايسته هستند. زيرا تبديل آنها به عاملي مانند انرژي آنها را مستلزم به حركت مي كند.

 

9) ذره ي ايجاد شده از برخورد دو نيروي دافعه ي خلا و ماده از آنجا كه سرعت آن C^2 كاملا انرژي و در واقع مادي مي باشد و از ضد ماده نخواهد بود.

 

حال تنها مطالب در مورد ضد مواد مربوط به گسيل امواج و بارهاي آنها است.

در مورد طيف و گسيل امواج كه قبلا اشارتي كرده بوديم مبني بر اينكه از آنجا كه ضد مواد خواص مقابل مواد را دارند نه طيف خواهند داشت و نه موج گسيل خواهند كرد.

البته فرضي را نيز بيان كرديم كه ممكن است طيف سياه براي ضد مواد باشد و اين رنگ سياه همانند سفيد براي ماده از چندين رنگ ضد مادي تشكيل شده باشد.

اما در مورد بار:

اگر توجه كرده باشيد مدلي كه براي انتشار تاكيون ها مشخص كرديم خيلي شبيه به دفع دو بار هم نام بود.  

اگر هر دو دفع را منشايي از ذرات با بار همنام و تقريبا مساوي بيان كنيم اين شباهت بيشتر نيز مشخص مي شود. اما تا به جال باري براي خلا مشخص نشده است.

بنابراين قانون آخر را اينگونه بيان مي كنيم:

 

10) ضد مواد در فرآيند گرانش باري همنام با بار مواد و تقريبا مساوي از نظر مقدار خواهند داشت.

 

به همين دليل پيش بيني مي كنيم كه اولين لايه هاي خلا بعد از جو داراي بار همنام با آخرين لايه هاي جو باشد.

 

اما آيا قطب هاي مغناطيسي تاثيري در اين ذرات و خواص آنها دارند؟

 

خير. با تجزيه ي مطالب گفته شده خود در مي يابيد كه تمام خواص بيان شده از فرآيند گرانش و بررسي آن بدست آمده اند و ارتباطي با مغناطيس ندارند.

 

آنگاه مغناطيس مواد از كجا آمده است؟

 

VMR-PCR عامل عالم را در دو چيز مي داند. خلايي كه فضا را پر كرده و ماده اي كه ذره ي بنيادين عالم است.

همانطور كه مي دانيم مغناطيس اجرام سماوي بعد از چندين سال رو به كاهش مي رود كه دليل آن نا مشخص است.

نظري كه VMR-PCR دارد اين است كه بعد از بيگ بنگ مواد داراي بالاترين قدرت در ميدان مغناطيسي خود هستند. با گذشت زمان و ظاهر شدن سناريوي جهان تپنده آنها اين قدرت را به آهستگي از دست مي دهند و بعد از انقباض در نقطه ي مركزي عالم عاملي مغناطيس آنها را دوباره شارژ مي كند.

بر همين مبنا پيش بيني مي كند كه مغناطيس از دست رفته عمدتا تا روز انقباض در فضا پخش خواهد بود و بوسيله ي اين عمل در نقطه ي مركزي جمع خواهد شد تا مواد جمع شده را شارژ مغناطيسي كند.

 

عمل اين انقباض بستگي به دفع خلا خواهد داشت. به صورت تقريبي خلا در شرايط ايده آل به يك جسم متمركز 5.98 تني 1 تقسيم بر 10^24 نيوتن نيرو وارد مي كند. براي بدست آوردن نيروي انقباض مي توانيد جرم دنيا را در اين تناسب قرار داده تا مقدار تقريبي آن را بدست آوريد.

 

بحث تقريبا در اينجا تمام است. زيرا از آنجاييكه چگالي براي ذرات معني اي ندارد پس در كل ترموديناميكي ندارند.

به همين دليل كار خود را با اين 10 ويژگي از ضد مواد (ذرات خلا) به پايان مي بريم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

نسبيت اينشتين و پنجاهمين سال درگذشت وى است. اينشتين در سال ۱۹۰۵ سه نظريه مهم «نسبيت خاص»، «كوانتومى بودن نور» و «حركت براونى ذرات» را ارائه كرد كه هر سه آنها تحول بسيار مهمى را در حوزه خود ايجاد كرده اند. به همين دليل سال ۱۹۰۵ را سال طلايى اينشتين ناميده اند. در ايران نيز بنا به پيشنهاد انجمن  نا به پيشنهاد انجمن فيزيك اروپا (EPS)  و تصويب مجمع بين  المللى فيزيك محض و كاربردى (IUPAD)  سال ۲۰۰۵ به عنوان «سال جهانى فيزيك» نامگذارى شده است. هدف از اعلام سال جارى به عنوان سال جهانى فيزيك جلب توجه جهانيان به اهميت فيزيك و تلاش براى ترويج اين علم ذكر شده است. گفتنى است پيش از اين نيز سال ۲۰۰۰ به عنوان سال جهانى رياضيات اعلام شد و تلاش هاى فراوانى براى آشنايى مردم با اين رشته و توسعه آن صورت گرفته است. مناسبت اين نامگذارى نيز صدمين سال تولد نظريه فيزيك ايران و تصويب دولت، سال ۱۳۸۴ به عنوان سال فيزيك نامگذارى شده است. به همين مناسبت نيز مراسم مختلفى در طول سال برگزار شده است و رسانه  ها نيز سعى دارند با پرداختن به اين موضوع اهميت فيزيك را يادآور شوند. ستاد ملى سال جهانى فيزيك راهبرد سال جهانى فيزيك در ايران را به مقتضاى نيازهاى ملى تعريف كرده و گفته است: «براى اينكه درك همگانى مناسبى از وجوه و ويژگى هاى علم ايجاد شود و علم باورى در ميان مردم گسترش يابد، هدف از فعاليت   هاى سال جهانى فيزيك در ايران «ارتقاى ذهن علمى مردم و اعتماد آن به علم» تعيين شده است.»
 

رشد سريع و شگفت ا نگيز علم و فناورى و حضور روزافزون آن در زندگى روزمره، كاهش دانشجويان دوره هاى عالى در رشته هاى رياضى و فيزيك و گرايش دانشجويان مستعد به علوم كامپيوتر و علوم زيستى و اعلام اينكه قرن ۲۱ به علوم زيستى تعلق دارد، گسترش عرصه   هاى ميان رشته اى كه تعريف جديدى از نقش اين رشته   هاى علوم پايه را ايجاب مى كند از مهمترين عواملى است كه در تعيين سال ۲۰۰۵ به عنوان سال جهانى فيزيك نقش داشته است.
امسال در تمام جهان، سال جهانى فيزيك را گرامى مى دارند و همگان را از اهميت فيزيك و نقش آن در توسعه علوم ديگر و همچنين جايگاه آن در زندگى روزمره آگاه مى سازند. ايران نيز در تلاش است تا در راستاى همگانى كردن علوم، گامى هر چند كوچك بردارد.
گروه علم روزنامه شرق نيز براى آنكه سهمى در بزرگداشت سال جهانى فيزيك داشته باشد، تصميم گرفته است اولين شماره «دانشنامه شرق» را به همين موضوع اختصاص دهد. اگر امكان آن را بيابيم كه دانشنامه شرق را به طور مرتب انتشار دهيم، يكى دو شماره آينده از اين دانشنامه هم به موضوع فيزيك اختصاص خواهد يافت. مى دانيم كه اين اولين شماره دانشنامه خالى از نقص نيست، از همين سو از همه شما علاقه مندان دعوت مى كنيم تا ما را از ديدگاه هاى خود آگاه ساخته و براى بهتر شدن شماره   هاى بعدى دانشنامه يارى كنيد. پيشاپيش از لطف همه خوانندگان شرق ممنويم


 

كارمندى كه شهرت جهانى يافت


اينشتين به معلمى علاقه داشت اما تا مدت دو سال نتوانست شغل ثابتى به دست آورد و با تدريس خصوصى و جانشينى معلمان ديگر زندگى خود را مى گذراند. سرانجام به عنوان بازرس در دفتر ثبت علائم و اختراعات سوئيس استخدام شد. هفت سال در آنجا ماند و فرصت خوبى براى ادامه مطالعات و تكميل نظرات خود داشت و توانست مقاله هاى تاريخى و به يادماندنى خود را در مجله آلمانى رويدادهاى فيزيكى سال منتشر كند و به شهرت دست يابد.آلبرت در سال ۱۹۰۹ به دانشگاه زوريخ دعوت شد و به استادى دانشگاه آلمانى پراگ و استادى دارالفنون زوريخ برگزيده شد. در ۱۹۱۴ عضويت فرهنگستان علوم پزشكى و رياست مؤسسه وريك كايزر ويلهلم را پذيرفت و همكار ماكس پلانك، والتر نرنست، اروين شرودينگر و ماكس فون لاوه شد. شهرت آلبرت با اعلام نظريه نسبيت عام در سال ۱۹۱۶ به اوج خود رسيد و پس از تائيد آن در كسوف سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸ ش) شهرت جهانى يافت

 

نيم نگاه
نفرين و درود نثار اينشتين


استفاده از بمب اتمى و كشتار جمعيت زيادى در ژاپن سبب شد، اينشتين به طرفدارى از برقرارى صلح برخيزد و اعلاميه جلوگيرى از جنگ و صرف نظر كردن از جنگ هسته اى را كه برتراند راسل فيلسوف انگليسى تنظيم كرده بود، امضا كند. از اين رو است كه گروهى ثمره فعاليت علمى اينشتين را بمب اتم و جنگ هسته اى مى دانند و به او نفرين مى فرستند و گروهى ديگر او را بزرگترين دانشمند سراسر تاريخ بشر مى دانند كه جهان به بن بست رسيده علم را نجات داد و با بيان نظريه هاى خود راه علم و انديشه را هموار كرد

در سال ۱۹۰۵ ميلادى، اينشتين فيزيكدان آلمانى ساكن آمريكا مقاله هايى منتشر كرد كه اكنون يكصد سال است جهان دانش را تحت تاثير خود قرار داده است. انجمن فيزيك اروپا (EPS)  يكصد سال پس از انتشار آن مقاله ها يعنى سال ۲۰۰۵ را سال جهانى فيزيك معرفى كرده است تا ضمن بزرگداشت اينشتين جنبش تازه اى در آموزش و پژوهش فيزيك در جهان پديد آيد.
در ايران با برگزارى مراسمى در روز پنجشنبه ۲۰/۱۲/۱۳۸۴ در تالار وحدت سال ۱۳۸۴ سال جهانى فيزيك اعلام شد و قرار شد فعاليت هايى در راستاى هدف هاى جهانى اين بزرگداشت انجام شود. به نظر نگارنده، آن چه در كشور ما ايران بيش از هر چيز نياز است، پيرامون آن بحث شود و مورد توجه بيشتر قرار گيرد، جنبشى در آموزش علوم است كه از كودكستان ها تا دانشگاه ها را در برگيرد و انتظار داريم مانع ها برطرف شود و آموزش علوم در مسير توسعه كشور قرار گيرد.


• اينشتين كه بود
آلبرت اينشتين در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ برابر با ۲۴ اسفند ۱۲۵۷ در شهر اولم آلمان به دنيا آمد. يك سال بعد با خانواده اش به مونيخ رفت. تحصيلات خود را در مونيخ آغاز و در سوئيس دنبال كرد. دوره دبيرستان را در آراو در سوئيس به پايان رسانيد و در دارالفنون زوريخ به تحصيل فيزيك و رياضى ادامه داد تا آنكه در ۱۹۰۵ دكتراى خود را گرفت.
اينشتين به معلمى علاقه داشت اما تا مدت دو سال نتوانست شغل ثابتى به دست آورد و با تدريس خصوصى و جانشينى معلمان ديگر زندگى خود را مى گذراند. سرانجام به عنوان بازرس در دفتر ثبت علائم و اختراعات سوئيس استخدام شد. هفت سال در آنجا ماند و فرصت خوبى براى ادامه مطالعات و تكميل نظرات خود داشت و توانست مقاله هاى تاريخى و به يادماندنى خود را در مجله آلمانى رويدادهاى فيزيكى سال منتشر كند و به شهرت دست يابد.
آلبرت در سال ۱۹۰۹ به دانشگاه زوريخ دعوت شد و به استادى دانشگاه آلمانى پراگ و استادى دارالفنون زوريخ برگزيده شد. در ۱۹۱۴ عضويت فرهنگستان علوم پزشكى و رياست مؤسسه وريك كايزر ويلهلم را پذيرفت و همكار ماكس پلانك، والتر نرنست، اروين شرودينگر و ماكس فون لاوه شد. شهرت آلبرت با اعلام نظريه نسبيت عام در سال ۱۹۱۶ به اوج خود رسيد و پس از تائيد آن در كسوف سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸ ش) شهرت جهانى يافت
با روى كار آمدن هيتلر در آلمان اينشتين كه يهودى بود، مورد آزار و بى حرمتى قرار گرفت و به آمريكا مهاجرت كرد و در آن جا به عضويت مؤسسه مطالعات پيشرفته پرينستون درآمد. در سال ۱۹۳۹(۱۳۱۸ ش) به درخواست چند نفر از دوستانش به فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا نامه نوشت و در آن از سلاح خطرناك اتمى كه در آلمان مورد مطالعه بود خبر داد و او را تشويق به مطالعه درباره سلاح اتمى كرد. همين كار سبب شد كه آمريكا در استفاده از انرژى اتمى از آلمان جلو افتد و نخستين بمب اتمى در آمريكا ساخته و به كار گرفته شود.
استفاده از بمب اتمى و كشتار جمعيت زيادى در ژاپن سبب شد، اينشتين به طرفدارى از برقرارى صلح برخيزد و اعلاميه جلوگيرى از جنگ و صرف نظر كردن از جنگ هسته اى را كه برتراند راسل فيلسوف انگليسى تنظيم كرده بود، امضا كند. از اين رو است كه گروهى ثمره فعاليت علمى اينشتين را بمب اتم و جنگ هسته اى مى دانند و به او نفرين مى فرستند و گروهى ديگر او را بزرگترين دانشمند سراسر تاريخ بشر مى دانند كه جهان به بن بست رسيده علم را نجات داد و با بيان نظريه هاى خود راه علم و انديشه را هموار كرد.
 

پايان عمر اينشتين


اينشتين در سال هاى اقامت خود در پرينستون به طور روزافزونى با جريان هاى اصلى پژوهش در فيزيك فاصله پيدا كرد اما بدون شك همچنان داناى جمع باقى ماند. او كماكان در راه آرمان هاى خيرخواهانه، صلح طلبانه، بشردوستانه و هموارسازى راه رسيدن به حكومت جهانى گام برمى داشت. با اين حال اينشتين در سخنانى كه در سال ۱۹۳۰ به زبان آورده است، به گونه اى به گرايش به دورى از جمع نيز اعتراف كرده است: «من در واقع يك مسافر تنها هستم. من هرگز با همه وجود به كشورى، به خانه شخصى ام يا به دوستان و حتى خانواده خودم تعلق نداشته ام. من با همه اين دلبستگى هاى زندگى روبه رو و در تماس بوده ام، اما احساس نياز به فاصله گرفتن و تنها شدن را هرگز از دست نداده ام. اين احساس با بالا رفتن سن در من در حال شدت گرفتن نيز هست...» (از كتاب فيزيكدانان برنده جايزه نوبل، ترجمه دكتر فقيهى نژاد)
• بزرگداشت اينشتين در ايران
پس از درگذشت اينشتين براى تجليل از مقام شامخ علمى او مجلس يادبودى در ايران تشكيل شد. اين مجلس روز پنج شنبه ۷/ ۲/ ۱۳۳۴ در تالار ابن سيناى دانشكده پزشكى با حضور جمعى از وزيران و نمايندگان دو مجلس و رئيس و استادان دانشگاه برگزار شد. سخنرانان كه آقايان دكتر منوچهر اقبال، دكتر محمود خانى، دكتر محسن هشترودى، دكتر كمال جناب و دكتر رضازاده شفق بودند، در موضوع انديشه هاى علمى اينشتين و نتايج فلسفى آنها سخنرانى كردند.
مجموعه آن سخنرانى ها را شادروان غلامرضا عسجدى در كتابى به نام «نقد و تحقيق درباره نسبيت همزمانى» به شماره ثبت ۴۲۹- ۳/۴/۱۳۵۴ كتابخانه ملى چاپ و منتشر كرده است.


• بن بست هاى فيزيك كلاسيك
نيوتن با كشف قانون جاذبه و قانون هاى حركت و ماكسول با بيان نظريه الكترومغناطيس، فيزيك كلاسيك را چنان قدرت بخشيدند كه توانست از عهده تفسير و توجيه بسيارى از پديده هاى مربوط به طبيعت برآيد. اما در سال هاى پايانى قرن نوزدهم، فيزيكدانان با پديده هاى جديدى روبه رو شدند كه قانون ها و اصل هاى شناخته شده فيزيك از حل آنها عاجز ماندند. بعضى از اين پديده ها عبارت بود از:
۱- معماى سرعت نور: در سال ۱۸۸۷ مايكلس و مورلى به اندازه گيرى سرعت نور در امتدادهاى مختلف فضا پرداختند. براساس فرضيه اى كه آنان مطرح كرده بودند، سرعت هاى اندازه گيرى شده بين دو حد C+V  و  C - V  خواهد بود C  سرعت سير نور در فضا و V  سرعت حركت انتقالى زمين) است. اما برخلاف پيش بينى آنان سرعت سير نور نسبت به دستگاه اندازه گيرى در امتدادهاى مختلف فضا هميشه مقدار ثابت  C  بود. اين موضوع تجربى خلاف قانون جمع سرعت هاى نيوتن بود. چرا؟
۲- پديده فوتوالكتريك: هرتز در سال ۱۸۸۷ پديده فوتوالكتريك را كشف كرد. او در برابر يك كمان الكتريكى كه مقدار زيادى اشعه فرابنفش تابش مى كرد الكتروسكوپ باردارى را قرار داد و مشاهده كرد وقتى اشعه فرابنفش كمان الكتريكى به صفحه فلزى تميزى برخورد كند كه به كلاهك الكتروسكوپ متصل است، الكتروسكوپ تخليه مى شود و اگر در برابر اشعه، تيغه شيشه اى قرار دهيم كه براى نور بنفش كدر باشد، الكتروسكوپ تخليه نمى شود. هرتز با آزمايش دريافت نور سرخ بسيار شديد نمى تواند سبب خالى شدن الكتروسكوپ شود، اما نور آبى رنگ ضعيف به خوبى الكتروسكوپ تخليه مى شود. اين پديده، قبول نظريه موجى نور و معادله ها و رابطه هاى موجود قابل توجيه نبود و راه حل جديدى را مى طلبيد.
۳- انفصالى بودن طيف تابشى و جذبى گازها: گازها مى توانند طيف خطى و ناپيوسته را تابش يا جذب كنند و دليل اين پديده در فيزيك كلاسيك روشن نبود.
۴- تابش مداوم اتم ها: بر طبق نظريه هاى فيزيك كلاسيك و فرضيه اتمى رادرفورد الكترون در اثر تابش بايد به هسته نزديك شود و روى آن قرار گيرد و در اين صورت طيف تابشى بايد متصل باشد. در حالى كه آزمايش اين پديده ها را تائيد نمى كند. چرا؟
۵- تابش جسم سياه: تابش جسم سياه به صورت طيف پيوسته و شدت آن با توان چهارم دماى مطلق جسم متناسب است. اين پديده هم با نظريه هاى كلاسيك قابل توجيه نبود.
۶- خاصيت راديواكتيويته: تابش پرتوهاى آلفا، بتا و گاما و تبديل يك عنصر به عنصر ديگر نيز با قانون هاى فيزيك كلاسيك توجيه پذير نبود.
خلاصه با همه موفقيت هايى كه فيزيك كلاسيك داشت و نتيجه هايى كه در فناورى هاى حمل و نقل، ارتباطات و صنعت به دست آورده بود، در برابر اين پرسش به طور كامل ناتوان و به بن بست رسيده بود تا آنكه آلبرت اينشتين به حل اين معماها دست يافت.


• مقاله هاى اينشتين و فيزيك نوين
از ميان مجموعه مقاله هاى اينشتين مقاله اى كه او در سال ۱۹۰۵ عرضه كرد، اثر مهمى در پيشرفت علم داشته است. در آن مقاله پديده فوتوالكتريك را شرح مى دهد و با استفاده از نظريه كوانتوم پلانك نظريه فوتونى نور را بيان مى كند. بر طبق اين نظريه نور مانند انرژى هاى ديگر حالت كوانتومى دارد. كوانتوم نور را كه فوتون مى ناميم مقدار مشخص انرژى است كه اندازه آن،  E ، از رابطه hv = E به دست مى آيد كه v  بسامد موج و  h  ثابت پلانك است.
بنابر اين نظريه هر چه بسامد نور بيشتر يا طول موج آن كمتر باشد، انرژى فوتون بيشتر است. چنانچه اين فوتون ها در مسير حركت خود به الكترون هايى برخورد كنند، جذب الكترون مى شوند و انرژى الكترون را بالا مى برند و در نتيجه الكترون مى تواند از ميدانى كه در آن قرار گرفته است، آزاد و خارج شود. اينشتين به مناسبت توضيح پديده فوتوالكتريك جايزه نوبل سال ۱۹۲۱ فيزيك را دريافت كرد. نظريه فوتونى او نه فقط نور بلكه سراسر طيف موج هاى الكترومغناطيسى از موج هاى گاما تا موج هاى بسيار بلند را دربرمى گيرد و توضيح مى دهد.
موضوع دومين مقاله اينشتين حركت براونى بود. در سال ۱۸۲۷ رابرت براون (۱۸۵۸- ۱۷۷۳) گياه شناس و پزشك انگليسى حركت مداوم معلق دو مايع را مشاهده كرد و متوجه شد كه اين ذره ها با قطرى حدود يك ميكرون پيوسته به اين سو و آن سو حركت مى كنند. اينشتين همين آزمايش را در مقاله اى با استفاده از نظريه جنبشى ذره ها تعبير و تفسير كرد و از روى آن عدد آوودگادرو را به دست آورد.
اينشتين نظريه نسبيت خاص را در مقاله سوم معرفى كرد. در اين مقاله بود كه مفاهيم اساسى طبيعت موجى فضا، حجم، زمان و حركت به طور كامل تغيير كرد. اينشتين ضمن مطالعه هاى خود توانست مسئله سرعت نور را كه از مدت ها پيش تعجب دانشمندان را برانگيخته بود، حل وفصل كند. او نظريه خود را براساس دو اصل زير قرار داد:
۱- سرعت نور در جهان ثابت است
۲- قانون هاى طبيعت براى ناظرين مختلف كه يكنواخت حركت مى كنند يكسان است.
اينشتين نشان داد كه اگر ثابت نبودن سرعت نور را بپذيريم، نتيجه هاى شگفت انگيزى به بار مى آيد. براى مثل هر چه سرعت حركت جسمى بيش تر شود، طول آن كوتاه تر و جرمش بيشتر مى شود. نتيجه ديگر آنكه به زمان مطلق و فضاى مطلق به شكلى كه پيشينيان تصور مى كردند نمى توان قائل شد و زمان و فضا را جدا و مستقل از يكديگر نمى توان در نظر گرفت. دنياى مادى يك فضا و زمان چهاربعدى است. جرم يك جسم نيز ثابت نيست و با تغيير سرعت تغيير مى كند به طورى كه مى توان جرم را نوعى انرژى متراكم در نظر گرفت و يا انرژى را جرم پراكنده دانست. اينشتين با بيان نظريه نسبيت خاص، قانون بقاى ماده لاوازيه و اصل بقاى انرژى ماير را به اصل بقاى مجموع ماده و انرژى درآورد و رابطه معروف جرم و انرژى را به دست آورد. اينشتين در سال ۱۹۱۶ نظريه نسبيت عام را تنظيم و اعلام كرد. در اين نظريه نه تنها حركت با سرعت ثابت و مسير مستقيم، بلكه هر نوع حركتى در نظر گرفته شده بود. در بسيارى موارد دليل آنكه سرعت و مسير حركت هر متحركى تغيير مى كند، وجود نيروى جاذبه است. بنابراين در نظريه نسبيت عام بايد نيروى جاذبه در نظر گرفته شود. اينشتين يك رشته معادله تنظيم كرد كه نشان مى داد اگر در هيچ جا ماند و نيروى جاذبه وجود نداشته باشد، جسم متحرك مسير مستقيمى را طى مى كند و اگر ماده وجود داشته باشد فضاى پيرامون جسم متحرك دگرگون شده، جسم مسير منحنى را طى مى كند. نظريه نسبيت عام نشان مى دهد كه اين منحنى ها چگونه بايد باشند و اين به طور كامل با آن چه در نظريه جاذبه نيوتن پيش بينى شده بود، تطبيق نمى كرد. براى مثال بر طبق نظريه اينشتين مسير نور تحت تاثير ميدان جاذبه قوى تغيير مى كند. در صورتى كه از قانون هاى نيوتن چنين نتيجه اى به دست نمى آمد. كسوف سال ۱۹۱۹ نظريه اينشتين را ثابت كرد. در سال ۱۹۶۹ دو سفينه پژوهشى كه به سمت مريخ فرستاده شدند، اثر خورشيد بر مسير موج هاى راديويى را مورد مطالعه و مشاهده قرار دادند.
 

ايران و سال جهانى فيزيك
سال جهانى فيزيك فرصت مناسبى است تا در ايران به نقد آموزش علوم و پژوهش هاى علمى بپردازيم و مشخص كنيم آيا راه و روشى را كه از زمان بنيانگذارى دارالفنون تاكنون برگزيده ايم درست و بجا بوده و توانسته است بسترى مناسب براى فعاليت هاى علمى و پژوهشى به وجود آورد. آيا با همه سرمايه گذارى هاى مادى و معنوى توانسته ايم جامعه ايرانى را به حالتى برسانيم كه به علم باور داشته باشند، علمى بينديشند، بتوانند توليدكننده علم باشند و بدانند كه براى رساندن جامعه به خودكفايى و توسعه پايدار، كارى مداوم و جدى و همگانى لازم است.
گرچه نمى توان منكر تلاش هاى صميمانه افراد و سازمان هاى مؤثر در آموزش علوم جديد در ايران شد ليكن در اين مدت نتوانسته ايم به سطح مورد انتظار جامعه برسيم، ولى توانسته ايم پايه هاى اوليه را طرح ريزى و شروع به سازندگى كنيم. اين كار از يك سو از دبستان ها و از سوى ديگر از دانشگاه ها آغاز شده است. در دبستان ها فعاليت آموزش علوم با طرح جديدى كه هم اكنون در مدرسه ها اجرا مى شود، آغاز شد. كودكان را به مشاهده مستقيم طبيعت و كارگروهى برانگيخته اند و به جاى آنكه فقط دانستنى ها را به ذهن آنها منتقل كنند، معلمان، كودكان را به مشاهده طبيعت، جمع آورى اطلاعات، طبقه بندى و حتى طراحى آزمايش، فرضيه سازى و نتيجه گيرى تشويق مى كنند و همه اينها مقدمه اى است براى آنكه كودكان با روش علمى آشنا شوند.
در دانشگاه ها تحقيقات سازمان يافته آغاز شده است. پروژه هاى تحقيقاتى گرچه در ابتدا حالت تقليدى و كتابخانه اى داشت، كم كم به مرحله علمى نزديك مى شود و اميد است، تحقيقات به معناى واقعى در كشور آموزش داده شود و جريان يابد.
اكنون مشكل بزرگ در برنامه دبيرستان ها وجود دارد. دانش آموزان به جاى آموختن روش حل مسئله به حفظ كردن پاسخ ها مى پردازند تا آنها را تحويل آزمون ها و كنكور دانشگاه دهند و به مدرك هاى بالاتر دست يابند. با توجه به آنكه مخاطبان سال جهانى فيزيك، دانش آموزان نيز هستند مى توان اميدوار بود كه با نيروهاى مخلصى كه در ميان معلمان وجود دارد و نيز تشويق هايى كه از طرف سازمان ها صورت مى گيرد و كارگاه هاى علمى كه از سوى كشورهاى پيشرفته صنعتى در كشور تشكيل و اجرا مى شود، به هدف هاى مورد نظر دست يافت و روش علمى را در فعاليت هاى آموزشى و پژوهشى ياد گرفت و به كار برد.
نويسنده اين نوشته تاكنون شاهد همايش ها و جلسه هاى متعددى بوده كه از سوى دبيران فيزيك و انجمن هاى علمى تشكيل شده و دانش آموزان و دبيران به تهيه و عرضه مقاله هاى علمى و توليد نرم افزارهاى كامپيوترى و نيز ابزارهاى آزمايشگاهى و كارگاهى دست زده اند. همه اين كارها به علاقه مندان اين كشور اميد مى دهد كه جامعه علمى ما در حال بيدار شدن است. بيدارگران پرتلاش و پر اميد به بيدار كردن خواب آلودگان مشغولند. گرچه برخى از سازمان ها و افراد هنوز در كار متوقف كردن جريان علمى در كشور هستند، اما در جامعه نه تنها زنگ ها بلكه ناقوس هاى بيدارى به صدا درآمده و هيچ فردى را فرصت و مهلت خوابيدن نمى دهد

روزى كه اينشتين رمق فكر كردن نداشت


اينشتين در نوجوانى علاقه چندانى به تحصيل نداشت. پدرش از خواندن گزارش هايى كه آموزگاران درباره پسرش مى فرستادند، رنج مى برد. گزارش ها حاكى از آن بودند كه آلبرت شاگردى كندذهن، غيرمعاشرتى و گوشه گير است. در مدرسه او را «باباى كندذهنى» لقب داده بودند. او در ۱۵ سالگى ترك تحصيل كرد، در حالى كه بعدها به خاطر تحقيقاتش جايزه نوبل گرفت!
شايد شما نيز اين جملات را خوانده يا شنيده باشيد و شايد اين پرسش نيز ذهن شما را به خود مشغول كرده باشد كه چگونه ممكن است شاگردى كه از تحصيل و مدرسه فرارى بوده است، برنده جايزه نوبل و به عقيده برخى از دانشمندان، بزرگ ترين دانشمندى شود كه تاكنون چشم به جهان گشوده است؟
با مطالعه دقيق تر زندگى اين شاگرد ديروز، پاسخ مناسبى براى اين پرسش پيدا خواهيم كرد. آلبرت بچه آرامى بود و والدينش فكر مى كردند كه كندذهن است. او خيلى دير زبان باز كرد، اما وقتى به حرف آمد، مثل بچه هاى ديگر «من من» نمى كرد و كلمه ها را در ذهنش مى ساخت. وقتى به سن چهار سالگى پاگذاشت، با بيلچه سر خواهر كوچكش را شكست و با اين كار ثابت كرد كه اگر بخواهد، مى تواند بچه ناآرامى باشد!
پدر و مادر آلبرت به بچه هاى كوچك خود استقلال مى دادند. آنان آلبرت چهارساله را تشويق مى كردند كه راهش را در خيابان هاى حومه مونيخ پيدا كند. در پنج سالگى او را به مدرسه كاتوليك ها فرستادند. آن مدرسه با شيوه اى قديمى اداره مى شد. آموزش از طريق تكرار بود. همه چيز با نظمى خشك تحميل مى شد و هيچ اشتباهى بى تنبيه نمى ماند و آلبرت از هر چيزى كه حالت زور و اجبار و جنبه اطاعت مطلق داشته باشد، متنفر بود. اغلب كسانى كه درباره تنفر اينشتين از مدرسه، معلم و تحصيل نوشته اند، به نوع مدرسه، شيوه تدريس معلم و مطالبى كه اين دانش آموز بايد فرا مى گرفت، كمتر اشاره كرده اند. بازخوانى يك واقعه مهم در زندگى اينشتين ما را با مدرسه محل تحصيل او آشناتر مى كند: روزى آلبرت مريض بود و در خانه استراحت مى كرد. پدرش به او قطب نماى كوچكى داد تا سرگرم باشد. اينشتين شيفته قطب نما شد. او قطب نما را به هر طرف كه مى چرخاند، عقربه جهت شمال را نشان مى داد. آلبرت كوچولو به جاى اين كه مثل ساير بچه ها آن را بشكند و يا خراب كند، ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها به نيروى اسرارآميزى فكر مى كرد كه باعث حركت عقربه قطب نما مى شود. عموى آلبرت به او گفت كه در فضا نيروى ناديدنى (مغناطيس) وجود دارد كه عقربه را جابه جا مى كند. اين كشف تاثير عميق و ماندگارى بر او گذاشت. در آن زمان، اين پرسش براى آلبرت مطرح شد كه چرا در مدرسه، چيز جالب و هيجان انگيزى مثل قطب نما به دانش آموزان نشان نمى دهند؟! از آن به بعد، تصميم گرفت خودش چيزها را بررسى كند و به مطالعه آزاد مشغول شود. اينشتين ده ساله بود كه در دبيرستان «لويت پولت» ثبت نام كرد. در آن موقع، علاقه بسيارى به رياضى پيدا كرده بود. اين علاقه را عمويش اكوب و يك دانشجوى جوان پزشكى به نام ماكس تالمود در وى ايجاد كرده بودند. تالمود هر پنجشنبه به خانه آنان مى آمد و درباره آخرين موضوعات علمى با آلبرت حرف مى زد. عمويش نيز او را با جبر آشنا كرده بود. اينشتين در دوازده سالگى از تالمود كتابى درباره هندسه هديه گرفت. او بعدها آن كتاب را مهم ترين عامل دانشمند شدن خود عنوان كرد. با اين كه آلبرت در خانه چنين علاقه اى به رياضيات و فيزيك نشان مى داد، در دبيرستان چندان درخششى نداشت. او در نظام خشك و كسل كننده دبيرستان، علاقه اش را به علوم از دست مى داد و نمراتش كمتر و كمتر مى شدند. بيشتر معلمانش معتقد بودند كه او وقتش را تلف مى كند و چيزى ياد نمى گيرد. هرچند اينشتين به قصد اين درس مى خواند كه معلم شود نه فيزيكدان، اما از معلمان خود دل خوشى نداشت و از زورگويى آنان و حفظ كردن درس هاى دبيرستان، دل پرخونى داشت. از اين رو، خود را به مريضى زد و با اين حيله، مدتى از دبيرستان فرار كرد! چون معلم ها نيز از او دل خوشى نداشتند، شرايط را براى اخراج او از مدرسه فراهم كردند. اينشتين بعدها در اين باره گفت: «فشارى كه براى از بر كردن مطالب امتحانى بر من وارد مى آمد، چنان بود كه بعد از گذراندن هر امتحان تا يك سال تمام، رمق فكر كردن به ساده ترين مسئله علمى را نداشتم!» اينشتين بعدها مجبور شد در دبيرستان ديگرى ديپلم خود را بگيرد و سرانجام با هزار بدبختى گواهينامه معلمى را دريافت كند. بعد از آن، مدتى معلم فيزيك در يك مدرسه فنى شد، اما چون روش هاى خشك تدريس را نمى پسنديد، پيشنهادهايى در مورد تدريس به رئيس مدرسه داد كه پذيرفته نشدند و به اين ترتيب بهانه اخراج خود را فراهم كرد.اينشتين پس از اين واقعه، زندگى دانشجويى را برگزيد و پس از فارغ التحصيلى، در اداره ثبت اختراعات به كار مشغول شد. او از كار كردن در اين اداره راضى بود. عيب دستگاه هاى تازه اختراع شده را پيدا مى كرد و در ساعت ادارى، وقت كافى داشت تا به فيزيك فكر كند. در همين اداره بود كه مقاله هاى متعددى نوشت و در مجلات معتبر منتشر كرد. جالب اين كه دانشمند بزرگ كه با فرضيات خود انقلابى در جهان دانش به پا كرد، در شرايطى كار مى كرد كه براى هر دانشمند ديگرى غيرممكن بود! او نه با فيزيكدان حرفه اى تماس داشت و نه به كتاب ها و مجلات علمى مورد نياز دسترسى داشت. در فيزيك فقط به خود متكى بود و كس ديگرى را نداشت كه به او تكيه كند! اكتشافات او چنان خلاف عرف بودند كه به نظر فيزيكدانان حرفه اى، با شغلى كه او به عنوان يك كارمند جزء در دفتر ثبت اختراعات داشت، سازگار نبودند.
برگرفته از كتاب اينشتين در ۹۰ دقيقه - جان و مرى گريبين /ترجمه پريسا همايون روز .
 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

يك تحقيق جنجال برانگيز جديد دلالت بر آن دارد كه "انرژي تاريك" يعني نيروي اسرارآميزي كه اجزاي كيهان را از يكديگر دور مي‌سازد، بر خلاف نظر اينشتاين و ديگر فيزيكدانان، مقدار ثابتي ندارد و كميت آن در طول زمان دستخوش تغيير شده و زماني همين نيروي اسرارآميز اجزاي كيهان را به يكديگر جذب مي‌كرده است.

اخترشناسان مفهوم "انرژي تاريك" را به اين منظور به كار گرفته‌اند كه بتوانند پديده‌اي را كه در اواخر دهه ‪ ۱۹۹۰‬از رصد سوپر نواها (نواخترها) به آن پي بردند تبيين كنند.

اين پديده عبارت بود از دور شدن كهكشانها از يكديگر با شتابي به مراتب بيش از آنچه كه در گذشته تصور مي‌شد. به عبارت ديگر اخترشناسان دريافتند كه كهكشانها نه تنها در حال دور شدن از يكديگرند كه در عين حال شتاب اين دور شدن نيز مستمرا در حال افزايش است.

در اواخر دهه ‪ ،۱۹۹۰‬اخترشناسان هنگام رصد سوپرنواها متوجه شدند كه نور انها به مراتب ضعيف تر از حد مورد انتظار است. اين امر به اين معني بود كه فاصله سوپرنواها از زمين به مراتب دورتر از حدي بود كه
اخترشناسان حدس مي‌زدند. ازدياد اين فاصله، به اعتقاد اخترشناسان، ناشي از تاثير يك نيروي دافعه است كه براي آن نام موقت انرژي تاريك در نظر گرفته شده است.

اما اخترشناسان هنوز به درستي نمي‌دانند كه اين انرژي تاريك چيست.

انواع نظريه‌ها براي توضيح اين پديده اسرارآميز پيشنهاد شده است. از انرژي موجود در خلايي كه در كيهان حضور دارد تا نوعي انرژي موسوم به "اسطقس" يا آخشيج پنجم ‪.quintessence‬
در حاليكه انرژي خلاء موجود در فضا مقدار ثابتي دارد و اينشتاين از آن با عنوان "ثابت كيهاني" ياد كرد، مقدار اسطقس در طي زمانهاي مختلف و در مكانهاي متفاوت تغيير مي‌كند.

رصدهاي كيهاني كه تا اين زمان بر روي سوپر نواها به انجام رسيده فرضيه مربوط به ثابت كيهاني را مورد تاييد قرار داده است. در يك بررسي جديد روي حدود ‪ ۷۰‬سوپر نوا روشن شده كه قوت نيروي دافعه ناشي از انرژي تاريك طي ‪ ۸‬ميليارد سال گذشته تا ‪ ۲۰‬درصد افزايش يافته است.

اما سوپر نواها كه اختران چگالي هستند كه تحت فشار نيروي وزن خود منفجر مي‌شوند و نور و انرژي به اطراف مي‌پراكنند، به واسطه فاصله زيادي كه از زمين دارند پرتو ضعيفي از انها به تلسكوپهاي زمينيان مي‌رسد و بنابر اين نمي‌توانند اطلاعات زيادي به اخترشناسان ارائه دهند.

از همين رو شماري از اخترشناسان به سراغ پرتوهاي پرقدرت گاما رفتند كه به صورت پالسهاي فوق‌العاده قدرتمند در هنگام مرگ ستارگان بسيار بزرگ ظاهر مي‌شوند. اين پرتوها ‪ ۱۰۰‬برابر درخشان‌تر از پرتوهايي هستند كه از سوپر نواها توليد مي‌شوند و بنابراين مي‌توان آنها را در فواصل دورتر نيز رويت كرد.

يك اختر شناس از دانشگاه ايالتي لوئيزيانا در شهر باتون روژ به نام بردالي شيفر با استفاده از رصدهايي كه در مورد ‪ ۵۲‬نمونه از اين پرتوهاي گاما به انجام رسانده مدعي شده كه كميت انرژي تاريك در طول زمان دستخوش تغيير شده است.

شيفر در بزرگترين مطالعه‌اي كه در اين حوزه انجام داده مشاهده كرد ‪۱۲‬ عدد از بزرگترين موارد ظهور پرتوهاي پرقدرت گاما در فاصله تقريبا ‪۱۳‬ ميليارد سال نوري از زمين قرار دارند. اين پرتوها پر نورتر از حدي كه انتظار مي‌رفت، بودند.

معناي اين مشاهده آنست كه كيهان در آن هنگام با شتابي ارام‌تر در حال انبساط بوده است. به گفته شيفر، ميزان پرتو افشاني اين ‪ ۱۲‬انفجار گاما شديدتر از حدي بوده كه بر اساس ثابت فرض كردن كميت انرژي تاريك محاسبه مي‌شود.

به اعتقاد اين اخترشناس به نظر مي‌رسد در آن دوران انرژي تاريك به عوض آنكه در كار انبساط كيهان بوده باشد سرگرم جمع كردن و جذب اجزاي در حال انبساط بوده است.

اگر اين ادعا درست باشد آنگاه پيش‌بيني آينده كيهان غير ممكن مي‌شود زيرا نمي‌توان رفتار هماهنگي را براي اين انرژي تاريك يا اسطقس در نظر گرفت.

اما ديگر اخترشناسان هنوز از استدلالهاي شيفر قانع نشده‌اند كه بايد ديدگاه خود را در خصوص كيهان تغيير دهند. به گفته اين منتقدان سوپرنواهاي موسوم به نوع الف از اين خاصيت برخوردارند كه همگي با انرژي ذاتي يكساني منفجر مي‌شوند و بنابراين در دل تاريك كيهان همچون شمع‌هاي استانداردي عمل مي كنند كه مي‌توان پرتو ديگر اجرام را با آنها مقايسه كرد و انرژي آنها را اندازه گرفت. اما انفجارهاي گاما از چنين خاصيتي برخوردار نيستند.

شيفر نيز براي رفع اين نقيصه ناگزير شده بود ‪ ۵‬مشخصه مختلف هر انفجار گاما را رصد كند. اما به اعتقاد ديل فريل از رصد خانه ناسيونال راديو در نيو مكزيكو تفاوتهاي ميان پرتوهاي گاما چنان گسترده است كه امكان يك استنتاج مناسب را فراهم نمي‌آورد.

رابرت كريشنر از پيشاهنگان مطالعه درباره سوپرنواها نيز در تاييد اين نكته مي‌گويد كه روش شيفر نظير استفاده از يك ابزار ضعيف براي مطالعه يك شي بسيار ظريف است و بنابراين نمي‌توان به نتايج حاصله اعتماد كرد.

با اين حال شيفر ضمن اذعان به اين نكته كه نتايج انتشار يافته، نتايج اوليه به شمار مي‌آيند تاكيد كرده است كه با كشف شمار بيشتري از پرتوهاي گاماي جديد و نيز بهبود روشهاي محاسبه مي‌توان نتايج خرسندكننده اي در اين حوزه بدست آورد.


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

تلسكوپ فضايي و ارزشمند "هابل" در كشفي جديد به شواهدي دست يافته است كه ضمن تاييد نظريه‌هاي اوليه "آلبرت اينشتين" نشان مي‌دهد نوعي انرژي مرموز و ناشناخته موسوم به "انرژي تاريك" حتي ‪ ۹‬ميليارد سال قبل وجود داشته و سبب گسترش ابعاد جهان شده است.


به گزارش خبرگزاري رويترز، "آدام ريس" محقق دانشگاه "جانز هاپكينز" و نيز موسسه تلسكوپهاي فضايي سازمان "ناسا" اعلام كرد كشف جديد به حل معماي انرژي تاريك كه يكي از اساسي‌ترين سوالات علم فيزيك محسوب مي‌شود، كمك بزرگي مي‌كند.

"آلبرت اينشتين" در نظريه‌هاي اوليه خود مطرح كرده بود كه نيروي جاذبه بين مواد سبب مي‌شود تعادل كيهان بر هم خورده و جهان منقبض شود و به همين جهت براي ايجاد تعادل نيروي ناشناخته ديگري بايد در جهان وجود داشته باشد كه وي آن را "ثابت كيهاني" (‪ (Cosmological Constant‬ناميد.

"اينشتين" بعدها اين نظريه خود را پس گرفته و از آن به عنوان بزرگترين اشتباه عمر خود ياد كرد، اما دانشمندان سرانجام در سال ‪۱۹۹۸‬ موفق به مشاهده عملي شواهد اين انرژي ناشناخته و پنهان شده و نظريات اوليه "اينشتين" را مجددا مطرح كردند.

به گفته"ريس"، ويژگي ضد جاذبه "انرژي تاريك" همچنان در جهان هستي وجود دارد و سبب گسترش ابعاد جهان مي‌شود و شواهد تازه بدست آمده تلسكوپ "هابل" نشان مي‌دهد حتي ‪ ۹‬ميليارد سال قبل نيز جهان در اثر وجود همين انرژي در حال گسترش يافتن بوده است. عمر جهان در حدود ‪ ۱۳/۷‬ميليارد سال تخمين زده مي‌شود.

دانشمندان در اين مطالعه، ‪ ۲۴‬ستاره قديمي را كه همگي حدود ‪ ۹‬ميليارد سال قبل در انفجارهايي بسيار نوراني موسوم به "ابرنواختر"منفجر شده‌اند مورد بررسي قرار دادند.

به گفته محققان، اين ستاره‌ها كه هر كدام حدود ‪ ۱/۴‬برابر خورشيد جرم داشته‌اند همگي در زماني تقريبا مشابه منفجر شده و تمام جرم خود را به نور تبديل كرده‌اند.

دانشمندان با اندازه‌گيري نور شديد حاصل از اين انفجارها كه ‪۹‬ ميليارد سال قبل رخ داده و هم‌اكنون پس از طي كردن مسافت ‪ ۹‬ميليارد سال نوري به زمين رسيده، موفق شدند تاثير "انرژي تاريك" بر گسترش جهان را در تمامي اين مدت بسنجند.

نتايج اين بررسي با تاييد نظريه‌هاي مطرح شده در سال ‪ ۱۹۹۸‬مجددا بر وجود "انرژي تاريك" در جهان از ميلياردها سال قبل تاكنون تاييد كرد.

برغم شناسايي شواهد جديد از وجود "انرژي تاريك"، ماهيت اين انرژي همچنان براي فيزيكدانان به شكل معما باقي مانده‌است.

"اينشتين" در زمان معرفي "ثابت كيهاني" و يا به عبارتي "انرژي تاريك"، آن را يك "ويژگي" مربوط به فضاي بيكران ناميد.

برخي ديگر از نظريه‌پردازان آن را حاصل يك ميدان الكترومغناطيسي بسيار عظيم مي‌دانند و برخي ديگر نيز آن را به نكات ناشناخته قانون جاذبه ارتباط مي‌دهند.

نتايج اين مطالعه در شماره ماه فوريه نشريه "فيزيك نجوم" (‪Journal‬ ‪ (Astrophysical‬به چاپ خواهد رسيد.


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 حدود 200 ميليارد كهكشان كه هر كدام داراي تقريباً 200 ميليارد ستاره است به وسيله تلسكوپ ها قابل تشخيص است. اما اين تعداد فقط 4 درصد از محل گيتي را تشكيل مي دهد.

حدود 73 درصد از جهان از ماده ديگري ساخته شده است كه «انرژي تاريك» (dark matter) ناميده مي شود. هيچ كس نمي داند كه ماهيت اين ماده ناشناخته چيست، اما مقدار اين نوع ماده از تمام اتم هاي موجود در تمام ستارگان موجود در كل كهكشان هاي قابل شناسايي گستره فضا بسيار بيشتر است. به نظر مي رسد اين نيروي عجيب، اجزاي جهان را با سرعت فزاينده اي از يكديگر دور مي كند، در حالي كه نيروي گرانش با اين نيرو مقابله كرده و از سرعت اين گسترش مي كاهد.

اين اكتشاف ها به وسيله رصدخانه مداري كه كاوشگر ناهمسانگرد ريز موج ويلكينسون (WMAP) ناميده مي شود، انجام شده است. اين كاوشگر افت و خيزهاي ناچيز موجود در پرتوهاي ريز موج پس زمينه كيهاني را اندازه مي گيرد كه در اثر پژواك هاي ميراي انفجار بزرگ به وجود آمده است...

اين يافته ها به مشاجرات فراواني كه در مورد جهان، عمر جهان، سرعت انبساط آن و تركيب آن جريان داشت، پايان داد. با استفاده از نتايج دو تحقيق ذكر شده، اخترشناسان امروز بر اين باورند كه سن جهان 13.7 ميليارد سال با تقريب چند صد هزار سال است. براساس اطلاعات موجود، جهان با سرعت شگفت آور 71 كيلومتر در ثانيه در مگابارسك در حال انبساط است. (بارسك يك واحد اخترشناسي است و تقريباً برابر 3.26 ميليون سال نوري است).

به نظر مي رسد كه چيزي در فضا نهفته است و همانند نوعي نيروي ضد گرانشي عمل مي كند. اين نيرو باعث مي شود كه به جاي آن كه جهان متراكم شود و اجزاي آن به يكديگر نزديك شود، انبساط مي يابد. از حدود بيست سال پيش حدس مي زنند كه در جهان ماده تاريك وجود دارد، چرا كه در آن زمان دريافتند كه جهان به گونه اي عمل مي كند كه انگار بسيار سنگين تر از چيزي است كه واقعاً به نظر مي رسد.

دانشمندان براي توجيه پديده مشاهده شده همه احتمالات ممكن را در نظر گرفتند از جمله وجود سياهچاله ها، كوتوله هاي قهوه اي و ذرات غيرقابل شناسايي كه از نظر ماهيت با انواع معمولي اتم ها تفاوت دارند اما هيچ كدام از آنها نتوانست جرم بسيار زياد مشاهده شده را توجيه كند. اما داستان انرژي تاريك از سال 1998 آغاز شد. در آن زمان دانشمندان دريافتند كه بسياري از كهكشان هاي دور دست با سرعتي بسيار بيشتر از آن چه كه محاسبات موجود پيش بيني كرده اند، از يكديگر دور مي شوند تحقيقاتي كه روي انواع ويژه اي از ابر نواختر ها (Supernova) انجام شد بيانگر آن بود كه محاسبات انجام شده اشتباهي نداشت، به عبارت ديگر محاسبات دقيق نشان دهنده آن بود كه سرعت انبساط جهان لحظه به لحظه در حال افزايش است و از سرعت اين انبساط كاسته نمي شود.

به نظر مي رسد كشف بعضي از انواع نيروهاي غيرمنتظره غيرقابل شناسايي كه باعث مي شوند ساختار فضا به طور مرتب از يكديگر فاصله گرفته و از هم دور شوند مويد مشاهدات هالدين (JBS Haldane) دانشمند انگليسي است كه سال ها پيش صورت گرفته است. وي مي گويد: «جهان عجيب تر از چيزي است كه فكر مي كنيم، جهان حتي عجيب تر از چيزي است كه بتوان فكرش را كرد.»

يك بار ديگر پرسش هاي اساسي بسياري در مورد ماهيت جهان مطرح شده است: ماهيت فضا، زمان، انرژي و ماده چيست؟ اكنون يك بار ديگر زمان آن فرا رسيده است كه نظريه پردازان تفسيري بر اين مشاهدات ارائه دهند و در مرحله بعد آزمايشاتي را طراحي كنند كه مويد نظريه هاي آنان باشد.

بنابراين دانشمندان يكبار ديگر توجه خود را معطوف همان پديده اي كرده اند كه براي اولين بار شاهدي بر انفجار بزرگ (Big Bang) محسوب مي شد، يعني تابش پس زمينه ريز موج كيهاني. اين تابش ها اولين پرتوهاي پس از تولد جهان محسوب مي شوند. دانشمندان درصددند با انجام آزمايش هاي متعددي در چند رشته مختلف از جمله آزمايش هاي صورت گرفته در جنوبگان و استفاده از بالون هاي در ارتفاع هاي بسيار بالا تصوير دقيق تري از كيهان به دست آورند: به نظر مي رسد جهان بايد شامل چيز ديگري به غير از اين اتم هاي معمولي باشد و به همين نام ماده تاريك براي آنان انتخاب شد.

رئيس موسسه اخترشناسي كمبريج در اين مورد مي گويد: «اما WMAP با اطلاعات بسيار دقيقي كه از فضاپيماي كوچكي در فاصله چند ميليون كيلومتري ارسال مي كند شواهد بسيار محكمي ارائه كرده است. ماده تاريك به طور يكنواخت در تمام جهان پراكنده شده، و در فضاهاي خالي مخفي شده است. ماهيت ماده تاريك هنوز به صورت يك راز است. اين احتمال واقعاً وجود دارد كه طي 5 تا 10 سال آينده ما به ماهيت واقعي ماده تاريك پي ببريم، اما من اميد چنداني براي درك ماهيت انرژي تاريك ندارم، مگر آن كه يك تئوري منسجم ارائه شود كه ماهيت فضا و زمان را براي ما به طور دقيق تر روشن سازد.»

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ع
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

Download : GiPo@WindowManager v3.1
نرم افزاری هستش برای ساماندهی به پنجره های در حال اجرا در محیط ویندوز به کمک این نرم افزار میتونید پنجره ها رو مخفی کنید و حتی از Taskbar حذف کنید بدون اینکه بسته بشن! - 157 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : PC Auto Shutdown 3.1
نرم افزاری هستش که میتونید باهاش به راحتی سیستم رو بطور خودکار خاموش , standby و hibernate و یا reboot کنید! - 937 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : Winamp Skin Maker 1.2
نرم افزاری هستش که میتونید باهاش برای نرم افزار WinAmp پوسته یا همون Skin طراحی کنید - 196 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : Soroush-Soft AC Hacker V2.1
نرم افزاری هستش برای هک کردن User name و password اکانتهای Dialup برای دسترسی به اینترنت رایگان! - 984 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : FileRecoveryAngel 1.15
این نرم افزار به شما کمک میکنه فایلهایی رو که اشتباها پاک کردید و یا در اثر حملات ویروسی و... از بین رفتند رو بازیابی کنید - 775KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : DXPlayer
نرم افزاری هستش برای پخش فایلهای صوتی که از بیش از 15 فرمت مشهور و رایج پشتیبانی میکنه - 502 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : RAM Saver Pro 5.9
نرم افزاریه برای بهینه سازی حافظه ram سیستم و افزایش سرعت سیستم . این نرم افزار با خالی کردن فضای اضافی ram میتونه کمکه زیادی به نرم افزار سیستم (windows) کنه - 724 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : Hide IP Platinum 3.2
نرم افزاری هستش برای مخفی ماندن در اینترنت و در واقع پنهان کردن آدرس IP شما - 803 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : GetRight Professional 6.0c
یک نرم افزار برای مدیریت دانلود فایل از اینترنت هستش که از محبوبیت زیادی هم برخورداره و خیلی هم کم حجمه - 366 KB

Www.Dlisland.Com : منبع Download : Fresh UI 7.67
نرم افزاری برای دسترسی به صدها تنظیم مخفی ویندوز XP برای سازماندهی ویندوز مطابق نیازمندیهای شما - 856 KB


+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نكته ی سوم. بعد از دين خواهی و حضور دين در عرصه ی عمومي: اسلام حسيني، اسلام سياسي است. اين را در این زمان تأكيد مي‌كنم. صرفاً اينگونه نبود كه از طريق جامعه ی مدني پيش برود، و به دولت كاري نداشته باشم؛ دقيقاً كاري كه حسين بن علي انجام مي‌دهد اینست که نسبت به دولت حساسيت نشان مي دهد. چه كسي زمامدار است؟ چه كسي رهبر است؟ چگونه رهبري مي‌كند؟ چگونه جامعه را اداره مي‌كند؟ مسلمان حسيني كسي است كه نسبت به رأس هرم قدرت از خود حساسيت نشان مي دهد؛ او به دولت و حکومت كار دارد. بنابراين خطاب به آنها كه فكر مي‌كنند راه برون رفتشان از مشكلات پيش آمده نفي اسلام سياسي است، با صراحت ذكر مي‌كنم: آنها كه پيرو حسين هستند نمي‌توانند تابع اسلام ديگري باشند. اين اسلام، سياسي است؛ يعني به سياست كار دارد؛ يعني به دنبال اينست كه ارزشهاي ديني در عرصه ی عمومي و به خصوص در دولت متجلّي بشود. امام حسین خطاب به مردم كوفه شرايط حاكم را ذكر مي‌كند: « فلَعُمری ما الامام اِلّا العامل بالكتاب و الآخِذُ بالقِسط و الدائنُ بالحق و الحاسب نفسه علی ذات الله »؛ (سوگند که امام نيست مگر كسي كه این چهار صفت را داشته باشد: عامل به قرآن، پیگیر عدالت، پیرو حق و آنکه نفسش را برای خدا به بند کشیده باشد.) رهبر كسي است كه به قرآن عمل كند؛ به عدالت رفتار كند؛ حق را دنبال كند و نفسانيات خود را حفظ كند؛ امام شرايط رهبر را ذكر مي‌كند. او حساسيت دارد، اقدام مي‌كند، بر مي‌خيزد، تا مرحلة شهادت هم پيش مي‌رود.

بنابراين در مقابل دوستاني كه احياناً ساده انگاري مي‌كنند و مي‌پندارند كه مي توان از اسلام علوي یا از اسلام حسيني قرائتي سكولار ارائه كرد، من اين دين را قابل چنين قرائتي نمي‌يابم. لااقل یقین دارم که امكان چنين قرائتي از اسلام شیعی ممكن نيست. حسين بن علي روايتي را از جدّش، پيامبر، نقل كرده و آنرا پايه و مبناي نهضت خود قرار داده كه مي تواند مرامنامه اسلام سياسي تلقي شود. آن روايت ارزشمند اين است: «مَن رَأي سُلطاناً جائِراً، مُستَحِلّاً لِحَرامِ الله، ناكِثاً عَهدَه، مخالِفاً لِسُنّتِ رسول الله، يَعمَل في عبادِ الله بِالإثم و العُدوان، فَلَم يُغَيّر بِفعل و لا قَولَ كان حقّاً علي الله أن يَدخُلَه مُدخِلَه» (هر كس رهبر ستمكاري را ببيند كه حرام خدا را حلال مي كند، پيمان او را مي شكند، با سنّت و روش پيامبر مخالفت مي كند، در كار بندگان خدا به گناه و تجاوز عمل مي كند، و اين رهبر نابكار را نه با كردار، نه با گفتار تغيير نمي دهد، بر خدا لازم است كه او را به جايگاهش – جهنّم – داخل كند.) به تصريح اين حديث نبوي در برابر نا سلامتي و بيماري حكومتها و سلاطين و رهبران بايد با زبان و عمل عكس العمل نشان داد. عرصه ی عمومي با خواست مردم مي بايد از ناپاكي ها و پلشتي ها پاكسازي شود. اسلام سياسي يعني اسلام حسيني.

بند چهارم: اسلام حسيني اسلامي است كه براي مردم حق قائل است. من کمتر دیده ام در اين زمينه كار بشود. این بحث، خود قابليت يك جلسه سخن دارد. به اختصار عناوين آن را ذكر مي‌كنم و به شواهد آن اشاره مي‌كنم. در اين انديشه، در اين دين، مردم ذي حقّند و نه فقط مكلّف. و اجازه دهيد روي اين عنايت داشته باشم. تأكيد می كنم اسلام حسيني قرائت فقهي از اسلامي كه گفته می شود فقط تكليف و وظیفه را ديده و حقوق را نديده نیست. در اسلام حسيني مردم هم مكلّفند، هم محق. حسين به پيروانش تعليم مي دهد هم در برابر تجاوز حكومتها به حريم تكاليف الهي حساسيت نشان دهند هم در برابر تعدّي دولتها به حوزه ی حقوق مردم ساكت ننشينند. احقاق حقوق مردم از بارزترين ابعاد قيام حسيني است.

اوّلين حق - كه به زيباترين شكل در كلمات امام حسين يافت مي شود و در قيام او نقش مهمّي دارد - حقّ انتخاب عمومي رهبر است. اين قيام، اين موارد خوانده نشده هم دارد. اين بخش سخن من بازخواني نيست؛ اوّل بار خواندن است! ما كمتر به اين زوايا پرداخته‌ايم. حرف تازه در اين سخن اينجاست: زماني كه امام حسين از مكّه خارج مي‌شود، دعوت نامه‌هايي به او مي‌رسد. امام حسين (ع) اين دعوت ها را اجابت مي‌كند. از دو شهر نامه به او مي‌رسد: كوفه و بصره. می نویسند: «إنَّه لَيسَ لَنا امام فاقبل لعلَّ الله أن يَجمَعُنا بِك علي الحق» (ما امام نداریم. تو رهبري ما را بپذير، چه بسا به سبب تو خداوند ما را بر حق گرد آورَد.) مي گويند: مي‌خواهيم تو امام ما باشي. به زبان ديگر امام حسين (ع) را انتخاب مي‌كنند. مهم نيست آنها انتخاب كرده‌اند يا نه. مهم اين است كه حسين (ع) اين شيوه را امضاء مي‌كند. امام حسين (ع) به خاطر اين انتخابي كه صورت گرفته است مسيرش را تغيير مي دهد و به سمت اين شهرها حركت مي كند؛ و اگر امير لشکر عبيدالله بن زياد در آن مقطع، حر، از حسين (ع) ممانعت نكرده بود، حسين (ع) به سمت شهري مي‌رفت كه او را به عنوان رهبر جامعه انتخاب كرده‌اند؛ و حسين (ع) اين را به رسميت مي‌شناسد؛ برايش مي نويسند: «إنّ الناسَ يَنتَظِرونَك و لا رَأي لَهُم في غَيرِك فَالعَجَلَ اَلعَجَلَ» (مردم منتظر تو اند و رأيشان به غير تو نيست، پس بشتاب بشتاب). امام در اجابت اين اقبال عمومي مردم، نماينده ی خود، مسلم بن عقيل، را روانه ی كوفه مي كند. مسلم به امام خبر مي دهد: «هجده هزار نفر با من به نام تو بيعت كردند. مردم همگي با تو اند و تمايلي به امويان ندارند». راستي بيعت در فرهنگ ديروز همان انتخابات در شرایط امروز نيست؟ حسين به پشتوانه ی اين اقبال افكار عمومي مردم عراق و بيعت مردم كوفه و بصره مسيرش را تغيير مي دهد. او اين حقّ مسلم عمومي يعني حقّ انتخاب رهبر از سوي مردم را به رسميت مي شناسد. و زماني هم كه مي‌گويد: من داراي شرايط هستم، مردم هم مرا انتخاب كرده‌اند، من از ديگران در به دست گرفتن اين كار- حكومت - نسبت به ديگران اولی هستم. با صراحت هم مي‌گويد؛ يك بار و دو بار هم نمي‌گويد! وقتي كه ذكر مي‌كند: « أَنا اُولی بِهِم فِی هذَا الأَمر »، نمی گوید: « لِأَنِّی مَعصُومٌ او مَنصُوبٌ مِن قِبَلِ الله او مَنصُوصٌ مِن قِبَلِ رَسُول الله او عالمٌ بالغیب ». خیر. می گوید: من فضيلت دارم من در شرایط زمامداري به ديگران برترم؛ مردم هم مرا انتخاب كرده اند، با من بيعت كرده اند. تنها نكته‌اي كه در كلمات امام حسين (ع) یافت مي‌شود این است که می گوید: من قرابت با پيامبر هم دارم. و در آن شرایط فرهنگي، هم خانوادگي با پيامبر خود يك شرط جدّي است. شرايطي هم كه ذكر مي كند، ( عامل به كتاب، حاسب نفس، دائن بالحق، آخِذ بِالقِسط) شرايط اختصاصي نيست. اين شرايط در هر رهبر و زمامدار جامعه ی اسلامي بايد يافت شود. هيچ لزومي هم ندارد كه امام يك مأموريت ويژه از طرف خدا داشته باشد.

پس اوّلين حق، حقّ انتخاب رهبر است. دقّت كنيد! نامه ها يك شتر مي شود؛ تعداد نامه ها را هم ذكر مي‌كند؛ آنها را با خود مي‌آورد؛ به حر نشان مي دهد و مي گويد: من سر خود اين راه را نيامده‌ام؛ شما دعوتم كرده ايد؛ حر مي‌گويد: من امضاء نكرده بودم؛ امام مي‌گويد: همشهري‌هاي تو امضاء كرده بودند؛ اين هم امضاء هايشان. مكتوب هم شده است؛ فقط نخبگان هم نبودند؛ بر خلاف اين كه می گويند: " فقط فقها حقّ انتخاب دارند". آن روز از دين و شريعت چنين برداشتي مطرح نشده بود. آنجه آن روز مطرح شده بود حق تودة مردم براي انتخاب رهبر بود؛ انتخاب هم كردند؛ متأسّفانه بر انتخابشان استقامت نكردند. شما به عباراتي که امام حسین يك به يك در روز عاشورا استناد مي‌كند، توجّه کنید. مي گويد: من توسط شما انتخاب شدم؛ شما مرا خوانديد؛ اگر بر سر سخنتان هستيد، ادامه مي‌دهم؛ اگر نيستید بر مي‌گردم. مي‌گويند: حق نداري برگردي! حسين (ع) اجازه ی بازگشت مي‌طلبد چون نمي‌خواهد خوني ريخته شود. اين همان است كه گفتم: " قيام براي حسين (ع) مسأله ی اصلی نيست! حسین در پی امر مهمتري است."

حقّ دوم، حقّ بيعت است. بيعت غير از انتخاب است. بيعت يعني انتخابي صورت گرفته است؛ شما با بيعت خود آن انتخاب را تأييد مي كنيد؛ قيام حسيني با نفي بيعت اجباري آغاز شد. يزيد بن معاويه، قبل از انتشار خبر مرگ معاویه، به وليد بن عتبه، امير مدینه، نامه مي نويسد كه از اين سه نفر بيعت بگير. اگر بيعت نكردند گردنشان را قطع كن. بيعت، اجباري است. این سه نفر عبارتند از: عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبير و حسين بن علي. چهار نخبه ی اصلي آن روزمدينه. عبدالله بن زبير به مکّه مي‌گريزد. عبدالله بن عمر هم حاضر است بيعت كند. مي ماند حسين بن علي. حسين (ع) از همه ی اينها سر است. مي‌گويد: « مِثلِی لا یُبایِعُ مِثلَک ». ( مثل من با مثل تو بيعت نمي كند.)

يك نكته ی بسيار مهم حقوقي اينجا منعقد مي‌شود: ( اين نکته را در يك بحث مستقل، چند سال قبل در يكي از شبهاي عاشورا مطرح كردم، منتشر هم شده است:"حقوق مخالف سياسي در جامعه ی ديني"). من اينها را از كربلا و عاشورا گرفته‌ام؛ از مقايسه ی منش وسلوک دو بزرگ اسلام، امام علي و امام حسين، با دیگران گرفته ام. اين بحث اتّفاقاً در زمان ما هم كاملاً قابل تطبيق است. اسم بيعت نيست؛ امّا به زبان ديگر حقّ مخالفت با حاكم هست؛ بيعت نكردن و در جامعه ماندن. يعني حقّ مخالفت كردن! اي رهبر من ترا قبول ندارم، امّا می خواهم از امنيّت در جامعه تحت زعامت تو برخوردار باشم. امام علي به يك سيره عمل كرد؛ يزيد بن معاويه به سيره ی ديگري عمل كرد؛ و حسين (ع) به سيرة علوي پيش می رود. زماني که علي بن ابي طالب خليفه و زمامدار مي شود، همگان با او بيعت مي كنند. این اوّلين بار پس از پيامبر است كه زمامدار با رأي مستقيم مردم انتخاب شده است. نه خليفه ی اوّل چنين بود؛ نه خليفه ی دوم و نه خليفه ی سوم. اوّلي با يك شوراي پنج نفره، دومي با وصايت و سومي با مجموعه‌اي از اين دو؛ با يك شورا كه آن شورا منصوب خليفه ی قبلي بود. امّا خليفه ی چهارم با رأي توده ی مردم انتخاب مي‌شود. آنها كه مي‌پندارند اين اسلام هيچ قابليت دموكراسي ندارد، در برابر اين واقيت، چه پاسخی دارند؟ با اراده ی ملّي در آن زمان، امام انتخاب مي شود؛ امّا وقتي او انتخاب مي شود حدود بيست و سه نفر از نخبگان با او بيعت نمي‌كنند. اسم آنها در تاريخ نوشته شده است. افرادی چون: عبدالله بن عمر (فرزند خليفه دوم)، حسّان بن ثابت (شاعر مشهور)، سعد بن ابي وقاص (فاتح ايران)، اسامه بن زيد( فرمانده جوان لشكر اسلام در اواخر زندگي پيامبر )محمّد بن مسلمه (كليددار خليفه سوم)، زيد بن ثابت، نعمان بن بشير و.... امام علي (ع) هيچ یك را مجبور به بيعت نمي‌كند. من تاريخ زندگي يك به يك اينها را بررسي كرده‌ام. هيچ كدام از اينها توسط امام علي (ع) نه به زندان افتادند، نه تبعيد شدند، نه قتيل الجن شدند، ( بكشندشان و بعد بگويند اجنّه اینها را كشتند.) و نه مسأله ی خاصّي برايشان اتّفاق افتاد؛ به مرگ طبيعي از دنيا رفتند. جالب اينجاست كه از بيت المال هم حقوق مي گرفتند. بيعت در حكومت علوي اختياري است. علی حقّ بيعت كردن و حقّ بيعت نكردن هر دو را به رسميت مي شناخت؛ يعني مي توان در حكومت علوي زندگي كرد و با علی بيعت نكرد. بیعت نکردن با علی جرم نیست! البتّه به لحاظ اعتقادي به نظر ما عدم بیعت با علی گناه محسوب مي‌شود؛ به لحاظ سياسي نيز كاملاً اشتباه بوده است. امّا علي (ع) بين جرم و گناه تفاوت قائل شد. گناه است يعني خدا در آخرت به حسابتان رسيدگي مي‌كند؛ امّا بیعت نکردن با من جرم نيست يعني مجازات ندارد. حال يزيد بن معاويه آمده است و مي‌گويد: يا بيعت بگير وگرنه " فَاضرِب عُنُقَهُم" گردنشان را بزن! و حسين (ع) مقابل اين ايستاد و گفت: به زور بيعت نمي‌كنم. اوّل گفت: بیعت نمي‌تواند محرمانه صورت بگيرد. فردا مردم را دعوت كن؛ تا مثل بقيّه ی مردم من هم در مسجد حاضر شوم. و بعد خروج مي كند و از شهر خارج مي شود. او نمي خواهد خونريزي صورت بگيرد! پس حقّ بيعت كردن و حقّ بيعت نكردن! هر دو را كنار هم می گويم. چيزي كه مثبت و منفي‌اش امكان داشته باشد، حق است؛ و الّا به ما بگويند: تو مي‌تواني اسلام را انتخاب كني و اگر نكني اعدام مي شوي، اسم اين، حقّ انتخاب نمي‌شود!

حقّ سوم، حقّ نظارت و ارزيابي است. حسين بن علي عملاً حكومت وقت را ارزيابي مي‌كند.«اَلَا تَرُون اِلي الحقِّ لا يُعمَلُ بِه و الباطلُ لايَتَناهي عَنه» (آيا نمي بينيد به حق عمل نمي شود و از باطل نهي نمي گردد؟) آيا اين ارزيابي برخاسته از نظارت بر كار حكومت نيست؟ امام حسين بعد از استناد به روايت تاريخي پيامبر – كه پيش تر ذكر كردم- با صراحت حاصل ارزيابي خود را از حكومت وقت اعلام مي كند: «إنّ هؤلاء القوم قد لَزِموا طاعَه الشيطان و تَوَلّوا عَن طاعَه الرحمن و أظهَروا الفسادَ و عُطِّلوا الحدود و أظهروا الفسادَ و اُحِلّوا حَرامَ الله و حَرِّموا حَلالَه» (اين قوم – امويان حاكم – به اطاعت شيطان درآمده به تبعيّت خداي رحمان پشت كرده اند، تباهي را آشكار كرده اند، حدود الهي را تعطيل كرده، اموال عمومي را به خود اختصاص داده، حرام الهي را حلال نموده و حلال او را حرام كرده اند.) حسي