تبليغاتX
گنگ خواب دیده
      •        

         نوروز ۱۳۸۶ بر هموطنان عزیزم مبارک باد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 7:6 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

باغ منزل برادر آقای الهیار صالح. در میان حاضران گیتی بین، دکتر ممتاز، دکتر آذر، کشاورز صدر، الهیار صالح و فرزند ایشان فریدون صالح در سال 1340

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

کمیسیون نفت شانزدهمین دوره مجلس شورایملی در تاریخ17  اسفند 1329 پیشنهاد زیر را به مجلس شورای ملی ارائُه داد:

«به نام سعادت ملت ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضا كنندگان ذیل پیشنهاد می‌كنیم كه صنعت نفت ایران در تمام مناطق كشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اكتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرار گیرد.

دکتر محمد مصدق ـ دکتر سید علی شایگان ـ دکتر مظفر بقائی ـ ابوالحسن حائری زاده - الهیار صالح ـ سید حسین مکی ـ محمود نریمان ـ عبدالقدیر آزاد ـ میر سید علی بهبهانی ـ عبدالرحمن فرامرزی ـ محمد علی کشاورز صدر ـ عباس اسلامی".

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 2:41 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

  شهادت سلطان سریر ارتضا علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد   

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 6:32 قبل از ظهر توسط |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط |

   رحلت والا پیامبر رسول مکرم اسلام (ص) وسبط اکبرش تسلیت باد

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 3:2 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بمب گوگلی بر عليه دروغ پردازی های فيلم ۳۰۰

 

برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ ‌نویس‌ها به اين سایت

 لینک بدهند، ‌آن هم دقیقا با این واژه:

300 the movie

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط |

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»
گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»
خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»
پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 5:47 قبل از ظهر توسط |

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 5:43 قبل از ظهر توسط |

  •  

 

آب دریا کزو گوهري زاید    به دهان سگی نیالاید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط |

آرش از کوه دماوند وطن را نگریست

و صدا زد: کوروش! مام میهن تنهاست ، نکند بار دگر رنج سکندر بیند

و هزاران کوروش.... و هزاران آرش.....

ای آریایی!

در انتظار کدامین سوار سفید پوشی که تو را به سرزمین آرزوهایت برساند ، نشسته ای !؟

به سرزمین کوروش ایمان بیاور که اینجا بهشت ماست...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 7:8 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

جهل مرکب

یکی از دوستان سقراط از معبد دلفی پرسیده بود که آیا کسی داناتر از سقراط وجود دارد؟ معبد

در پاسخ او گفت که هیچ کس داناتر از سقراط نیست. سقراط از این پاسخ معبد در شگفت مانده

بود و شروع کرد به جستجو در میان سیاستمداران، شاعران و صنعتگرایان و هنرمندان _ که بر

طبق سنت یونانی ، آنها از حکمت و دانایی برخوردار بودند_ تا در یابد که آیا کسی داناتر از او

هست یا نه. سقراط دریافت که همه ی آنان خود را داناترین میدانند درحالیکه هیچ بهره ای از

دانایی و حکمت ندارند.سقراط پی برد اینکه او داناترین مردم است ، از آن روست که فکر نمیکند

آنچه را نمیداند، میداند.بنابر این رسالت سقراط ، بر این شد که مردم را از نادانی خود آگاه سازد.


با سنگ ها بگو که چه اندیشه میکنند؟

حتی بدون بال، کبوتر،کبوتر است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

  • ای سرخ فام با من سخن بگوی!

                                      امام محمد غزالی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

این دو ایمیل کمپانی وارنر : 

                      legal@wb.com                                         
                    privacy@wb.com 
 
  ایمیل نویسنده  فیلم 300 :

     comments@howstuffwo rks.com

 

سایت رسمی این فیلم :

            http://300themovie. warnerbros. com

 

             اگر خودمان از بزرگانمان (کوروش وداریوش )

            تجلیل کنیم دیگر چهار تا  بیگانه مغرض  به  ما توهین

                                          نمی کنند.  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


  1. * من آموختم که هیچ وقت برای التیام بخشیدن به یک رابطه صدمه دیده دیر نیست.(۵۷ساله )
    * من آموختم که هر موفقیت بزرگی در ابتدا نا ممکن به نظر رسیده است.(۴۷ ساله )
    * من آموختم که برای این که روز خوبی داشته باشی در طبیعت به دنبال نشاط و زیبایی باش. گوش کن تا صدای زیبا بشنوی . با دیگران سخن مهرآمیز بگو و برای یک نفر بدون این که خودش بفهمد،یک کار خوب انجام بده.(۸۵ساله )
    * من آموختم که تقریبا هیچ کالای مرغوبی ارزان نیست.(۵۲ ساله )
    * من آموختم که بچه دار شدن مشکلات زناشوئی را حل نمی کند.(۲۴ساله )
    * من آموختم که دیدن درد و غم دیگرای بدترین درد است.(۴۶ساله )
    * من آموختم که هنوز خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم.(۹۲ساله )
    * من آموختم که نمی توانم از دیگران انتظار داشته باشم که مشکلات مرا حل کنند.(۳۴ساله)
    * من آموختم که انسانهای سخاوتمند کمتر دچار مشکلات ذهنی و احساسی میشوند .(۵۱ساله )
    * من آموختم که اگر می خواهی میهمانی بروی باید خودت هم میهمانی بدهی.(۳۸ساله )
    * من آموختم که عشق قلب آدم را می شکند ولی ارزشش را دارد.(۲۶ ساله )
    * من آموختم که بهترین دوستانم آنهایی هستند که مرا دچار مشکل میکنند.(۱۱ساله )
    * من آموختم که هر وقت به مسافرت می روم آرزو می کنم که کاش در خانه بودم و هر وقت در خانه هستم دلم می خواهد در مسافرت باشم.(۵۹ساله )
    * من آموختم که موفق زندگی کردن مثل نواختن ویلون است که باید هر روز تمرین کنی کنی.(۷۰ساله)
    * من آموختم که لازم است اجازه دهید کودکان شما کودک باشند.(۳۷ساله )
    * من آموختم که هیچ گاه نباید قبل از حل و فصل مجادله ای به رختخواب بروید.(۷۳ ساله )
    * من آموختم که نمی شود یک تکه کلم را در یک لیون شیر پنهان کرد.(۷ساله)
    * من آموختم که اعتماد ، تنها عامل مهم در روابط شخصی و کاری است.(۲۰ساله )
    * من آموختم که بیشتر چیزهایی که درباره آنها نگران هستیم اتفاق نمی افتند.(۶۴ساله )
    * من آموختم که مهمترین تصمیمی که در زندگی می گیری این است که ببینی با چه کسی می خواهی ازدواج کنی.(۹۵ساله )
    * من آموختم که همواره باید به آینده فکرکنم ، هنوز کتاب هایی برای خواندن ، غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.(۸۶ساله )
    * من آموختم کسانی هستند که تو را عاشقانه دوست دارند فقط نمی دانند چطور این احساس را نشان بدهند.(۴۱ساله )
    * من آموختم که پدرم می تواند خیلی حرفها بزند که من نمی توانم.(۸ساله )
    * من آموختم که اگر کسی حرف ناشایستی درباره ام زد من به زندگی ادامه بدهم تا بقیه چنین
    چیزی را باور نکنند.(۳۹ساله)
    * من آموختم هنگامی که بازسازی می کنی همه چیز دو برابر آن مقداری که فکر می کردی طول می کشد و هزینه بر می دارد.(۴۸ساله )
    * من آموختم که 90 درصد اتفاقاتی مه برای من رخ میدهند خوب و فقط 10 درصد آنها بد هستند و برای این که خوشحال باشم باید روی آن 90 درصد تمرکز کنم.(۵۴ساله )
    * من آموختم که بدون مخاطره کردن نمی شود قهرمان شد.(۴۳ساله )
    *من آموختم که هر چه خلاق تر باشی چیزهای بیشتری را درک می کنی.(۵۱ساله )
    * من آموختم که آدم نباید خودش را با بهترین کاری که بقیه می کنند مقایسه کند، آدم باید خودش را با بهترین کاری که خودش می تواند انجام دهد مقایسه کند.(۳۱ساله )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

امروز یادم اومد صد سال پیش یک دوستی داشتم.

کی بود؟ کجا رفت؟ فقط چشمهاش یادم مونده.

اصلا اون دوستم بود یا نه من فکر میکردم دوستمه؟!!!

آره من فکر میکردم دوستمه یادم نمی آد من دوستش داشتم؟

شاید آره شاید هم نه!

کاش دوباره میدیدمش ازش می پرسیدم ما با هم دوست بودیم؟

پس اگر دوست نبودیم چرا چشمهات توی ذهنم مونده. اگرم دوست بودیم چرا رنگ چشمهات یادم نمی آد.

بی خیال!

حتمی صد سال پیش توی یه کوچه از کنار هم رد شدیم.آره درسته البته از کنار هم رد نشدیم.با هم کمی راه رفتیم.

فهمیدم چرا رنگ چشمهات یادم نمی آد آخه چشمهات بسته بود یا کوچه تاریک؟

یه کم با هم حرف زدیم ولی یادم رفت بهت بگم دوستت دارم.

اگر گفته بودم! حالا با هم صد سال بود که دوست بودیم و من تمام نگاهت رو از حفظ داشتم.

کاشکی با هم دوست بودیم.

هنوز هم دیر نشده شاید اگر اینبار توی کوچه ببینمت بهت بگم دوستت دارم تا واسه صد سال بعدی با هم دوست باشیم. توی چشمهات خیره می شم تا رنگش رو ببینم.

حالا برای صد سال یه دوست دارم که رنگ چشمهاش رو بلدم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

از قدیم گفتن مار از پونه بدش می آد در خونه اش سبز میشه.

 

میخوام یه چیزی رو برای شما اعتراف کنم ما مارها هیچوقت از پونه بدمون نمی اومده،راست راستش ما عاشق پونه ایم،اونقدر که اگر در خونه مون پونه نباشه،خونه مون رو میبریم کنار پونه .بعد وقتی از خونه بیرون می آیم با اخم و تَخم زیرچشمی لذت میبریم از وجود پونه و با دهان شروع میکنیم به بد و بیراه گفتن به پونه.

 

درست شنیدی ما مارها عاشق پونه ایم.پونه نباشه شاید نتونیم زندگی کنیم ولی چون یه غرور متفاوت داریم دوست داریم که دیگران نفهمند که ما عاشق پونه ایم.

 

آخه تصور کن مار و عاشقی!

 اونم چی؟   عاشق پونه.

 

این ضرب المثل هم کار خودمونه تا دیگران متوجه نشند غرور متفاوت ما اَلکیه.

 

اَه اَه اَه! باز در خونه مون پونه سبز شد!!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی

كاش مداد رنگي هاي كودكيم را داشتم تا اين روزهاي خاكستري را رنگ ميكردم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

چشمهای آدمها اونقدر بلند حرف می زنند که اجازه نمی دهند سخنان انسان شنیده شود !


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بمب گوگلی بر عليه دروغ پردازی های فيلم ۳۰۰
                                 

برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ ‌نویس‌ها به اين سایت      
                  لینک بدهند، ‌آن هم دقیقا با این واژه:

300 the movie

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

آیا این نگاه متضاد که ما داریم و همیشه دیگران را برتز از خود می دانیم دلیل بر پوچ بودن ما نیست؟چرا ما نباید با افتخار خود را یک ایرانی پر افتخار بنامیم؟ آیا ما نخستین تمدن جهان نبودیم؟

این متن را نیز برای دوستان خود نیز بفرستید تا آن را امضا کنند.


Subject: Please join




My dear friends



As some of you may have heard, recently the Warner Bros. Pictures has made a movie about the famous battle of Thermopylae between Persians and Greeks at 480 B.C called 300. In this movie the Persians were pictured as some monstrous savages and animals. My friends have created a petition against this unethical action. Please join us to sing it and forward it to all people you know as well. You can find the petition online at:

http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition.html

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


300 The Movie- هيچ دقت کرده‌ايد که ما چند بار و به چند چيز اعتراض کرديم و چند بارش را موفق شديم تا حرف خود را به کرسی بنشانيم؟ از حق اگر نگذريم خيلی از این موارد را موفق نبوديم و مدت‌ها است که برنامه خلیج فارس و ماجرای نشنال جئوگرافی به خاطره تبديل شده است. شايد تعدد اعتراض‌ها باعث شده که کم‌کم نسبت به آنها بی‌تفاوت شويم. چند روز پيش در وبلاگ پسر فهميده خواندم که در يکی از آخرين پژوهش‌ها مشخص شده است که ظرفیت ما برای دل‌سوزی محدود است. برای مثال عکس یک بچه گرسنه‌ی آفریقایی بيشتر از عکس دو بچه گرسنه آفريقايی دلسوزی انسان‌ها را برمی‌انگيزد و شدت دل‌سوزی برای عکس دوتایی کمتر است. اين يک تمايل روانی دردناک است. حالا جريان یک اعتراض ديگر است که در فضای فارسی اينترنت به تدريج شکل می‌گيرد. حتماً يادتان است که نمايش فيلم «اسکندر» اوليور استون، محصول شرکت برادران وارنر و نشان دادن سيمای نامناسبی از ايرانيان اعتراض عده‌ای را برانگيخته کرد و البته تنها شکست تجاری فيلم توانست کمی از آتش خشم معترضان بکاهد. تا کمتر از دو هفته ديگر فيلم ديگری از همان شرکت فيلم‌سازی به اکران می‌رود که نمايش آنونس‌های تبليغاتيش هم تا کنون آغازگر زمزمه‌های اعتراض بوده است. فيلم «300» پس از «بی‌باک» و «شهر گناه» سومين اثر سينمايی است که از روی کتاب‌های کميک استريپ فرانک ميلر ساخته می‌شود با این تفاوت که فیلم 300 درباره جنگ‌های ایران و یونان باستان است. ميلر اين کميک را با اقتباس از فيلمی به نام The 300 Spartans يا 300 اسپارتی که در سال 1962 اکران شده بود، کشيد و حالا از روی این کميک، دوباره فيلمی ساخته می‌شود که مانند «شهر گناه» فريم به فريم شباهت تام با نسخه کميک خود دارد. داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. (چيزی شبيه شکست آلمان در نبرد استالینگراد و کسب روحيه متفقين).
«هرودوت» درکتاب 9 جلدی خود به نام «جنگ پارسی‌ها» جزئيات جنگ‌های ايرانيان از آغاز کار تا پايان لشکرکشی خشايارشا به يونان را شرح داده است. می‌گويند علم تاريخ با هرودوت و همين کتاب آغاز شد با اين حال، تاريخدانان جديد بسياری از ارقام ذکر شده در کتاب‌های هرودوت را اغراق‌آميز می‌دانند اما فيلم 300 پايه‌های داستانش را بر همين روايات بنا می‌کند. ما نمی‌خواهيم درباره اين بحث کنيم که آيا این ارقام صحيح است يا خير. صحت اين که لشگرکشی يک ميليون سپاهی و طی چنين مسيری از ايران به سمت يونان چنان ابعاد گسترده‌ای دارد که در مقياس‌های امروزی فنون جنگی هم معقول نيست کار ما نيست. اما حتی اگر بخواهيم با يک حساب سرانگشتی می‌بينيم که اين يک ميليون نفر در سه وعده غذايی روزانه خود حتی اگر بخواهند يک نان ناقابل بخورند، چند نانوا و چه مقدار آرد برای سير کردنشان کافی است، به خوبی غيرمعقول بودن اين اعداد و ارقام را درک می‌کنيم. البته تنها روايتگر اين داستان هرودت است که خود يونانی است و مسلماً داستان را طوری می‌نويسد که می‌خواهد اما طبق روايت او هم فقط 1000 نفر از سپاه ايران به جنگ اسپارتی‌ها می‌روند. گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند. اما مسأله نگران‌کننده اين است که هر گاه قدرت‌های بزرگ دنيا با کشوری دچار چالش شدند، تمام تلاش خود را برای زير سؤال بردن تارخ و فرهنگ آن کشور صرف کردند و چه ابزاری مناسب‌تر از سينما. حتی اگر به تئوری توطئه معتقد نباشيم، در خوش‌بينانه‌ترین حالت هاليوود نشان داده که می‌تواند از موج منفی عليه یک کشور کمال استفاده را ببرد و جيب‌های صاحبان صنعت فيلم‌سازی خود را از پول آکنده سازد. وبلاگ «ارزيابی شتاب‌زده» تحليل جالبی از اين ماجرا دارد. از نظر او کشورهای اروپايی بعد از دوره رنسانس و به دنبال آنها آمريکا در جهت هويت‌سازی هميشه خودشان را فرزندان يونان و روم مطرح کرده‌اند. تأييد اين مسأله را در نام‌گذاری مجلس آمريکا (سنا) که از روم گرفته شده، نوع حکومت آمريکا (جمهوری) که از «رس-پوبليکا» (مسأله ملی) لاتين گرفته شده، ادعای فرهنگ سياسی آمريکا (دموکراسی) يا حکومت اقشار که نام دولت آتن بوده، می‌توان ديد. امروز مسأله تبليغات علاوه بر بعد سياسی، بعد فرهنگی هم پيدا کرده‌اند و به ماجرای نژادپرستی در حال تبديل به فرهنگ‌پرستی است که در اين فيلم هم رد پای آن را می‌توان ديد. در فيلم 300، ايرانی‌ها فقط خودکامه و زورگو و بی‌خبر از مفاهيم آزادی نيستند بلکه ديگر انسان نيستند! يعنی علاوه بر اين که فرهنگ ندارند، انسانيت هم ندارند پس دفاع در برابر اين موجودات غيرانسانی کافی نيست و باید آنها را از بين برد. این فیلم ایران را نماد دیکتاتوری و یونان را نماد دموکراسی تصویر می‌کند. به زبانی ساده‌تر داستان بر محور نبرد دائمی خیر و شر می‌چرخد. در حالی که وقتی به فرمان کوروش برده‌داری در امپراتوری پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در یونان باستان برده‌داری به شکل گسترده‌ای رواج داشت و زنان و برده‌ها شهروند درجه دو محسوب می‌شدند شيوه فیلم‌سازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنه‌های مجازی نقش‌آفرینی می‌کنند. موسیقی جذاب و ترکیب مناسب با صحنه‌های کامپيوتری نبرد باعث شده تصاوير تابلوهای نقاشی به نظر برسند که فروش فوق‌العاده‌ای را برای سازندگانش پيش‌بينی شود. فيلمی که روی افکار عمومی دنيا تأثير زیادی خواهد گذاشت. در اين فيلم که قرار است 9 مارس اکران شود، بازيگرانی چون «جرارد باتلر»، «لنا هيدی»، «مايکل فسنبدر»، «وينسنت ريگان» و «دومنيک وست» ايفای نقش می‌کنند. فيلم «300» به تهيه‌کنندگی «فرانک ميلر»، «دبوراه اسنايدر» و «کرايج.جي.فلورس» به کارگردانی «زاک سنايدر» ساخته شده است. در توضيح این فیلم در یاهو می‌خوانيد که این نبرد سرآغاز دموکراسی در جهان بوده است! اين تحقير، توهين و حتی تهدید بزرگی است بر ضد ايران و فرهنگ ايرانی. به نظر شما بايد ساکت نشست يا اعتراض کرد؟ من فکر می‌کنم بهترين کار اين نيست که مانند قبل تنها طومار امضا کنيم و منتظر بمانيم تا از ما اعاده حيثيت شود. فکر می‌کنم باید در وبلاگ‌هايمان به زبان‌های مختلف درباره‌اش بنويسيم و چهره‌ای درخور ايران ترسيم کنيم. برشی از تاريخ داریوش قصد لشکرکشی به یونان و فتح آتن را داشت اما قبل از تحقق اين آرزو درگذشت و نتوانست نقشه خود عملی کند. شش سال بعد، پسرش خشایارشا در جهت برآوردن آرزوی پدرش با سپاهی عظیم و یک ناوگان نیرومند به یونان رسید. در نبرد ترموپیل، سپاه یونانی را مغلوب شد و لئونیداس به قتل رسید. خشایارشا آتن را تصرف کرد و آکروپولیس (ارگ آتن) را به آتش کشید اما در نبرد سالامیس ناوگان ایران نابود شد و خشایارشا به ایران بازگشت. در همين زمينه - چگونه بمب گوگلی بسازيم؟ بخوانيد. - Let's bomb 300! - يک واکنش احساسی دیگر در وبلاگ‌ها - يک نفر که فيلم را ديده - يک نفر دیگر که فيلم را ديده. - مهدی رختکن خاطرات هم ۳۰۰ را ديده - نامه‌ای به سه دوست بمب‌گذار - مجموعه مطالب مرتبط در بالاترين
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

 

برای این بچه ها چه جوابهای  داریم؟

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

  1. بگذریم...از شنیدن خبر فوتش جا خوردم. تازه یه کارگردان استخوان دار پیدا کرده بودم و می خواستم فیلمای قدیمش رو ببینم که رفت.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مجله آمريکايي "تايم" در شماره مورخ هفتم ژانويه سال 1952 خود که در روي جلد آن تصويري از دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 چاپ شده، شرح مفصلي نيز درباره دکتر مصدق زير عنوان "مرد سال - چالشي از شرق" منتشر کرده است که ترجمه آن از نظر خوانندگان مي گذرد.  مطالبي که در اين مقاله درباره دکتر مصدق نوشته شده است، بعضاً منطبق با واقع نيست، ولي براي انعکاس قضاوت آن روز جهانيان درباره يک شخصيت برجسته ايراني که براي نخستين بار به عنوان مرد سال تايم انتخاب شد عيناً ترجمه شده است. لازم به توضيح است که پس از انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 مطبوعات انگليس به شدت به مجله تايم حمله کردند و اين اقدام تايم را به حمايت ضمني آمريکايي ها از دکتر مصدق و "بزرگ نمايي" او تعبير نمودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

  • دو سال پیش سفیلان ، امسال درودزن ، سال اینده کدام مدرسه گرفتار حریق می شود ؟ چند دانش آموز دیگر باید قربانی شوند ؟ دانش آموزان زیر قربانی حریق ناشی از واژگونی چراغ علاءالدین شدند ، دانش آموزان بالا کی نوبتشان فرا میرسد ؟ ( عکس بالا مربوط به دبیرستان میثمی دهدشت می باشد .)

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نمودار تاریخ ایران

 ایرانیان پایه گذاران فرهنگ و تمدن جهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

من مطالبم رو بر اساس نظرات شما پست میکنم  و به دنبال مطالبی هستم  که گره ای از مشکلات دوستان  باز کنم.

و امروز میخوام مشکل دوستانی که دنبال یه قالب تک میگردن رو حل کنم.

سایکو نرم‌افزارِِ ِ تحت وب‌ی است که به شما کمک می‌کند قالب وبلاگ‌تان را خودتان شخصاً، به‌سادگی و بر اساس سلیقه‌ی شخصی بسازید؛ بدون این‌که به دانش فنّی دیزاین آشنا باشید!

من با این نرم افزار کار کردم واقعا عالیه حتما امتحان کنید..

برای مشاهده توضیحات بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

سایکو نرم‌افزارِِ ِ تحت وب‌ی است که به شما کمک می‌کند قالب وبلاگ‌تان را خودتان شخصاً، به‌سادگی و بر اساس سلیقه‌ی شخصی بسازید؛ بدون این‌که به دانش فنّی دیزاین آشنا باشید!

پس از ورود به سایکو، ابتدا صبر کنید تا صفحه به طور کامل بارگزاری (دانلود) شود؛ بسته به سرعت اتصال شما به اینترنت، بارگزاری صفحه ممکن است بین ۲۰ ثانیه تا ۲ دقیقه طول بکشد. پس از آن، با تنظیم و تغییر گزینه‌های مربوط به رنگ، اندازه و نوع موارد قابل تغییر، صفحه‌ی سایکو را به فرم وبلاگ موردنظر خود در آورید. در پایان کافی‌ست با کلیک روی گزینه‌ی «دریافت کد قالب» کد HTML مربوط به قالب را از سایکو کپی کرده و در محل «ویرایش قالب» وبلاگ خود، به جای قالب کنونی قرار دهید. برای کار با سایکو نیازی به آنلاین ماندن نیست، می‌توانید در حالت آفلاین نیز به‌راحتی با آن کار کنید.

هر گزینه‌ی قابل تغییر سایکو یک منوی «راهنمایی» دارد که با کلیک بر روی علامت سؤال آبی جلوی آن‌ (؟) نمایش داده می‌شود. اگر در مورد مفهوم گزینه‌ی خاصی تردید داشتید، حتماً راهنمایی آن مورد را مطالعه کنید و در صورت حل نشدن مشکل با آیدین تماس بگیرید.

توصیه می‌شود برای کار با سایکو، ابتدا مرورگر فایرفاکس را دانلود کنید و سپس به‌جای استفاده از نرم‌افزار اینترنت اکسپلورر، با استفاده از آن و با کمک سایکو قالب وبلاگ‌تان را بسازید.

کار با سایکو بسیار آسان است. کافی‌ست صبور باشید و قدم به قدم، به قالب موردنظرتان نزدیک شوید!

این شما و این سایکو:



 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 4:19 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

در ميان نامه‏ها و اوراق پراكنده نگارنده سه پاكت موجود است كه عنوان نامه‏ها به خط و مهر «مصدق السلطنه» يعنى دكتر محمدمصدق است. كه خط و مهر را كاملاً مى‏شناسم. هر سه پاكت را دكتر مصدق به صدرالممالك و امجدالسلطان نوشته است. نامه اول ودوم كه در زير مطالعه مى‏فرمائيد. نامه اول خطاب به امجدالسلطان است و نامه دوم از عنوان نامه پيداست كه به صدرالممالك مرقوم‏داشته‏اند. نامه سوم كه عنوان پاكت و مهر مصدق السلطنه را دارد. يك صفحه آن به خط امجدالسلطان و صفحه دوم آن به خط دكترمصدق است كه بسيار جالب است و از نظر شناخت شخصيت دكتر مصدق قابل توجه و تعمق. صدرالممالك و امجدالسلطان هر دو ازرجال معروف شهرستان قزوين بوده‏اند كه در دوران قاجار به علت قرابت با شيخ الاسلام قزوين داراى مشاغل مهمى بوده‏اند و اين‏مشاغل را تا اواسط دوران پهلوى اول حفظ نموده‏اند آنها رجالى بوده‏اند كه مردى چون دكتر مصدق در نامه‏هايش در مقابل آنها فروتنى‏نشان مى‏دهد محل ارسال هيچكدام از نامه‏ها معلوم نيست. امّا نامه‏ها از محلى ارسال شده است كه دكتر مصدق ذكر فرموده‏اند «بنده‏شب‏هاى جمعه به بسطام به زيارت بايزيد بسطامى مى‏روم»(1) امجدالسلطان سالها معاونت وزارت عدليه را عهده‏دار بود و بخصوص‏هر وقت ميرزا حسن‏خان مشيرالدوله در رأس وزارت عدليه بوده امجدالسلطان معاونت او را داشته است. صدر ديوانخانه كه معلوم است‏داراى چه مقامى بوده است. امجدالسلطان سالهاى پايانى خدمت خود را در رياست عدليه كاشان و نطنز سپرى كرده است صدر وامجدالسلطان هر دو از خاندانهاى معروف ايران هستند. در اين نوشته نظر ما در مورد معرفى و شناخت اين خاندان نيست در نظر است‏كه نامه‏هاى دكتر مصدق را به خوانندگان معرفى كنيم چرا كه آنچه از رجالى چون مصدق، دهخدا، مشيرالدوله به دست آيد براى فرهنگ‏و تاريخ ما گنج باد آورد است. دو مجلد از مجموعه نامه‏هاى دكتر مصدق را تا به حال نويسنده و محقق فرزانه آقاى محمد تركمان‏گردآورى و چاپ و نشر كرده است اميد است كه اين راه را ادامه دهد و آنچه را كه در گوشه فراموشى مانده باز پيدا كند و به عنوان‏مجلدات ديگر براى ملت ايران به ارمغان بگذارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

مراسم سالگرد درگذشت دكتر محمد مصدق؛ نخست وزير ملي گراي ايران صبح ديروز در احمدآباد در كنار مزار وي با حضور جمعي از علاقمندان و دوستداران وي و همچنين اعضاي نهضت آزادي ايران، جبهه ملي و حزب ملت ايران و تعدادي از فعالان ملي- مذهبي در آرامش كامل برگزار شد .
به گزارش خبرنگار خبرگزاري كار ايران، ايلنا، در ابتداي اين مراسم كه امنيت آن از سوي نيروي انتظامي و امنيتي به خوبي برگزار شد، دكترمحمود مصدق نوه مرحوم مصدق ضمن خوش آمدگويي و تشكر از ميهمانان اين مراسم به اقدام ثبت ساختمان احمدآباد و مزار مرحوم دكتر محمد مصدق در سازمان ميراث فرهنگي اشاره كرد و با اعلام اين مطلب كه آمادگي پذيرش كمك هاي مردمي جهت تعمير و بازسازي اين مباني تاريخي وجود دارد از علاقه مندان به دكتر مصدق خواست تا در اين امر كمك نمايند .
گفتني است در اين مراسم تعدادي از دانشجويان دانشگاه تهران و دانشگاه تربيت معلم و تهران و اعضاي دفتر تحكيم وحدت نيز حضور داشتند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 نام جعلی خلیج عربی چه زمانی و توسط چه کسانی برای دریای پارس ساخته شد 

در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار در سال ۱۲۱۶ هجری خورشیدی، او سپاهی را برای سرکوبی کامران میرزا حاکم نافرمان هرات فرستاد. محمد شاه نخست قلعه غوريان را به تصرف درآورد. و سپاه ایران در کنار رود نقره نزدیکی هرات اردو زد. به دلیل موقعیت جغرافیای هرات و ضعف وسایل نظامی سپاه ایران، این محاصره یک سال به طول انجامید.

انگلستان که همیشه به افغانستان به چشم دروازۀ هندوستان می نگریست همیشه در پی این بود تا افغانستان را از ایران جدا کند و به عنوان سدی در برابر نفوذ روس ها استفاده کند. از این رو سفیر انگلیس "مک نیل" با محاصرۀ هرات به شدت مخالفت کرد. و حتی چند نفر از مهندسان انگلیسی را برای استحکام و تقویت حصار هرات به یاری کامران میرزا فرستاد. از طرف دیگر، مک نیل شاه ایران را به مذاکره با کامران میرزا تشویق می کرد. اما شاه نپذیرفت. مک نیل با ناامید شدن از نقشۀ انعقاد قرارداد بین شاه ایران و کامران میرزا با خشم اردوی ایران را ترک کرد. و نامه ای تهدید آمیز به شاه ایران نوشت. در این نامه قید شده بود اگر شاه ایران قرارداد تنظیمی او را برای ترک مخاصمه با کامران میرزا نپذیرد دولت انگلستان دست به اقدامات تلافی جویانه خواهد زد. پس از این نامه، نیروی دریایی انگلستان با حمله به جزیرۀ خارک، این جزیره را تصرف کرد.

انگلستان به شاه ایران فشار می آورد تا با تخلیه قلعۀ غوریان از محاصرۀ هرات دست بردارد. سرانجام شاه دست از محاصرۀ هرات برداشت. و انگلستان هم از خارک خارج شد. حرکتی ننگین در تاریخ ایران که اشغالگر بودن انگلیسی ها را اثبات میکند .

قضیۀ هرات هنوز حل نشده بود و کشمکش و درگیری بین ایران و انگلستان ادامه داشت تا این که در همان سال ها (۱۲۱۹ هجری خورشیدی/ ۱۸۳۷میلادی) این مسائل، دستمایۀ نگارش مقاله ای در روزنامۀ Times Journal چاپ لندن شد که در این مقاله بجای نام خلیج فارس از نام جعلی دریای بریتانیا استفاده شده بود.

انگلیسی ها برای رسیدن به اهداف خود به همۀ ترفندها متوسل می شوند. اگر شده نام جایی را عوض کنند حاکمی را جایگزین حاکم دیگر کنند و حتی اگر خودشان زورشان نمی رسد یکی دیگر را جلو بیندازند و خلاصه همه کاری می کنند تا نیات خودشان را عملی سازند. استفاده از نام جعلی برای خلیج فارس در آن زمان نشان می دهد این اقدام را حساب شده و برنامه دار انجام داده اند. کما این که بعدها هم این کار را انجام داده اند.

اقدامات ننگین انگلیسی ها در قرن حاضر

مبارزات مردم ایران برای ملی شدن صنعت نفت در اوايل دهۀ ۱۳۳۰ سرانجام نتیجه داد و مجلس شورای ملی رای به ملی شدن صنعت نفت در ایران داد. انگلستان هر کاری که می توانست، انجام داد تا جلوی این رویداد بزرگ را بگیرد اما کار از کار گذشته بود. هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر خواست و ارادۀ ملت ایران را نداشت. پس انگلیسی ها به تلافی این شکست سنگین دست به اقداماتی زدند.

در آن زمان تمام كشورهايي كه امروز در حاشيۀ جنوبي خليج فارس قرار دارند همگي يا مستعمرۀ انگليس بودند و يا تحت الحماية اين كشور. پس با استفاده از اين نفوذ گسترده، در سال ۱۳۳۵هجري خورشيدي (۱۹۵۷ميلادي) يكي از جاسوسان سازمان جاسوسي انگلستان بنام رُودريك اُوِن (Oven (Roderick كتابي بنام "حباب هاي طلايي در خليج عربي" (Golden bulbs in Arabic gulf) نوشت و دولت انگلستان آن را به سرعت به زبان عربي ترجمه و به طور گسترده اي در منطقه منتشر كرد. ترجمۀ اين كتاب و انتشار گستردۀ آن نشانگر بغض و كينۀ انگليسي ها نسبت به اقدام ملت ايران بود.

علت ترجمه چه بود؟ در آن سال ها شيخ نشين هاي حاشيۀ جنوبي خليج فارس مردمي باديه نشين و بيابانگرد بودند و با زبان انگليسي آشنايي چنداني نداشتند. پس بهترين كار در سرعت بخشيدن به عمليات تحريف نام تاريخي خليج فارس، ترجمۀ آن به زبان عربي بود تا به اعراب زودتر مسئلۀ تحريف را القاء كنند. اُوِن در اين كتاب مي نويسد: "در همه نقشه‌هايي كه من ديده‌ام، خليج فارس در آنها نوشته شده است، اما من با زندگي در بحرين، دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا، عرب هستند. پس ادب حكم مي‌كند كه اين دريا را خليج عربي بناميم."

انگليسي ها به اين اقدامات بسنده نكردند. در سال ۱۳۴۴هجري خورشيدي (۱۹۶۶ميلادي) كتابي بنام "ساحل دزدان دريايي" (The Pirate Coast) منتشر كردند. نويسندۀ اين كتاب سِر چارلز بِلگِرِيو ( Sir Charles Belgrave) وابستۀ سياسي انگليس در شيخ نشين هاي حاشيۀ خليج فارس بود. او پس از سي سال فعاليت در اين منطقه، در پايان ماموريتش، هنگامي كه به انگلستان بازگشت اين كتاب را نوشت. وي در اين كتاب بجاي نام تاريخي خليج فارس، نام جعل شدۀ خليج عربي را به كار برد. همچنين در زمان ماموريت او در بحرين، در نامه نگاري هاي انگليسي ها با اعراب استفاده از اين نام جعلي باب شد. بِلگِرِيو در اين كتاب مي نويسد: "اعراب‌ ترجيح مي‌دهند خليج فارس را خليج عربي بنامند."

پس از انتشار اين كتاب، كاربرد نام جعلي و تحريف شدۀ خليج عربي در مطبوعات كشورهاي عربي رواج يافت.

انگليسي ها تخم تفرقه را برافكندند و اكنون از ثمرات آن بهره مند مي شوند. شايد شنيده باشيد كه انگليسي ها براي رسيدن به هدفي حتي شده يك قرن هم برنامه ريزي و فعاليت مي كنند. مسئلۀ تحريف نام خليج فارس يكي از اين موارد است. در سال ۱۳۳۵با ترجمه و انتشار گستردۀ كتاب رُودريك اُوِن (Oven (Roderick و در پي آن كتاب سِر چارلز بِلگِرِيو ( Sir Charles Belgrave) تخمي را كاشتند كه اكنون از ثمرات آن بهره مند مي شوند. آنها به خوبي فهميده اند كه انديشۀ ايرانيان نبايد آزاد باشد چون با آن پيشينۀ درخشان تاريخي بزرگي كه دارند به سادگي مي توانند بنيان گزار تمدن ها و قدرت هاي بزرگي شوند. پس بايد هميشه توليد اشكال و درگيري كرد. الآن با اين مسئله، بخشي از فكر و انديشۀ ايرانيان متوجه دفع حمله هاي فرهنگي اعراب به نام خليج فارس شده است. و از طرف ديگر دلارهاي نفتي اعراب به سمت موسسات مرجع و تحقيقاتي غرب، رسانه ها و شبكه هاي راديويي و تلويزيوني، سايت هاي اينترنتي و حتي دولتهاي غربي سرازير شده است. رشوه مي گيرند و نام جعلي خليج عربي يا خليج را در منابع و گزارشات خود به كار مي برند. بازار پرسودي است. غربي ها و در راس آنها انگليسي ها عاشق چشم و ابروي شيوخ حاشيۀ خليج فارس نيستند بلكه با دريافت ميليون ها دلار از اعراب با سركيسه كردن آنها دست به چنين اقداماتي مي زنند. كافي است كلمۀ خليج عربي را در موتورهاي جستجوگر بيابيد آن گاه خواهيد ديد كه چه كساني اين نام جعلي را به كار مي برند. اين پايگاه هاي اطلاع رساني با اين كه پيشينة تاريخي چند هزار سالۀ نام خليج فارس را ميدانند و بارها گزارشات رسمي سازمان ملل را دريافت كرده اند باز به كار خود ادامه مي دهند. تفرقه بينداز، پول هم بگير و حكومت كن. داد و ستد بدي نيست. نه؟

اقدامات اعراب

خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس_ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است. براي نخستين بار یونانیان این خلیج را، خلیج پارس ناميدند که از نام قوم پارس كه در جنوب فلات ايران مي زيستند و نخستین شاهنشاهی بزرگ آن زمان را بنيان نهادند، يعني شاهنشاهی پارس برگرفته شده است.

همان گونه كه پيشتر گفته شد، انگليسي ها با انتشار دو كتاب۱ نخستين جرقه را براي تغيير نام خليج فارس زدند تا اين كه با بر سر قدرت آمدن جمال عبدالناصر رييس جمهور پیشین مصر و اوج گرفتن احساسات پان عربيست در جهان عرب، در سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیۀ عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. اين روند در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی به اوج خود رسيد و اكنون نزديك به ۲۲ کشور عربي نام تاریخی خلیج فارس را در رسانه‌ها و کتاب های رسمی عربی تغییر داده اند.

و اما دلايل کودکانه متعصبان عرب

متعصبان قوم عرب (پان عربيست) در توجيه اين اقدام عموماً به سه دليل تکیه مي كنند:

۱. پليني۲ در كتاب خود "تاریخ طبیعی" اين خلیج را خلیج عربي ناميده است.

۲. كارستن نيبور۳ در سال ۱۷۶۲ در سفرنامه اش نوشته است: سواحل خليج فارس تابع دولت ايران نيست.

۳. رودريك اوون۴ در كتابش بنام "حباب هاي طلايي در خليج عربي" به خلیج عربی اشاره کرده است.

۴. تعداد كشورهاي عربي بيش از ايران است.

دربارۀ ادعای نخست اگر عین جملات۵ پلینی را بخوانیم او دقیقا نوشته است که خلیج فارس کجاست و خلیج عربی کجاست. منظور پلینی از به کار بردن خلیج عربی همان خلیج عقبه (عربه) است. پلینی در این نوشته به اقتدار پادشاهان پارس نیز اشاره کرده و بارها از خلیج فارس نام برده است.

واما ادعای دوم. شاید کارستن نیبور این جمله را نوشته باشد اما با دیدن نقشۀ ترسیمی او که در سال ۱۷۶۲ تهیه کرد آن را نقشۀ خلیج فارس نامید. و این نقشه دقیق ترین نقشۀ خلیج فارس تا آن زمان بود.

و سومین ادعا هم که از بیخ و بن مردود هست. جاسوسی انگلیسی بنام روردریک اوون کتابی می نویسد و نام آن را می گذارد "حباب هاي طلايي در خليج عربي" . در خود جملۀ اوون اعتراف به نام واقعی خلیج فارس کاملاً پیداست. او می نویسد: در همۀ نقشه هايي كه ديده ام نام خليج فارس در آنها ثبت شده است. اما من با زندگي در بحرين دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا عرب هستند، پس ادب حكم مي كند اين دريا را خليج عربي بناميم. چهارمین ادعا هم که بسیار بچگانه است. امارات و قطر و کویت روی هم رفته نصف یکی از استان های ایران هم نمی شوند. از این گذشته، مگر به صرف تعداد می شود نام تاریخی جایی را به این سادگی تغییر داد. خوب اگر این گونه است ایرانی ها هم به شط العرب بگویند شط الفارسی. گرچه اروند رود را هم ایرانیان دارند. اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس نامی کهن و تاریخی است و اقداماتی که برای تغییر نام آن انجام می شود جز ایجاد فتنه و تفرقه هیچ سودی برای کشورهای منطقۀ خاورمیانه ندارد

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 7:14 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

تندیس سنگی کاوه آهنگر در اصفهان که ویران شد 

سردار بزرگی که روحیه ظلم ستیزی را در ایرانیان گسترش داد

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه

بر او انجمن گشت بازارگاه

همی بر خروشید و فریاد خواند

جهان را سراسر سوی داد خواند

از آن چرم کاهنگران پشت پای

بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد

همانگه ز بازاز برخواست کرد ( فردوسی بزرگ )

 

چون ز استبداد آنان ملک شد ویران و پست

کاوه و دیگر هنرمندان برآوردند دست

الا ای کاوه خنجر کش سوی ضحاک لشگر کش

فریدون است هان برکش درفش کاویانی را ( شادروان ملک الشعرای بهار )

 

رمز و راز و در پرده سخت گفتن درونمايه زبان اسطوره ايست. اين زبان ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف ميکند و از گذشته ها به حال و از حال به آينده توجه ميدهد و به درستي که بيانگر آرزوها ايدآل ها و آرمانهاي يک قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام و آنچه ايشان به آن عشق ميورزند و دوست ميدارند تعريف ميکند. شناخت اسطوره ها شناخت آرمانهاست و بي شک کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست.

ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد  آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم.

مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.

ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود. خرافات و گزند بر خرد و راستي چيره گر شده بودند و بيداد و پليدي ايران زمين را فرا گرفته بود. شيطان روزي در لباس آشپز به دربار مي آيد. بعد از اينکه چيره دستي شيطان در خواليگري بر درباريان آشکار ميشود وي را به آشپزخانه دربار راه مي يابد. شيطان پاداش خود را براي مهارتش در خواليگري بوسه زدن بر شانه هاي پادشاه- ضحّاک ميخواند و درباريان به وي اجازه ميدهند که شانه هاي ضحّاک را ببوسد.

از جاي بوسه اي که شيطان بر شانه هاي ضحّاک ميزند دو مار ميرويند. ضحّاک درمانده به دنبال پزشک بود که شيطان اينبار در لباس پزشک براي تيمار وي آشکار شده و به او ميگويد که بايد هر روز مغز دو جوان را براي آن دو مار پخت کنند و به آنان بخورانند.

دژخيمان ضحّاک براي زنده نگاهداري ماران ضحّاک روزانه دو جوان را از پارسيان بر ميگزيدند و ميکشتند. اين کشتار بر پارسيان گران افتاد و دو دليرمرد يکي ارمايل و ديگري گرمايل به چاره انديشي بر آمدند. بعد از راه يابي به دربار ضحّاک به خواليگري پرداختند. چون دژخيمان دو جوان به نزد ايشان مي آوردند يکي را رهايي ميدادند و به او بز و ميش ميدادند تا راه دشت و کوه را پي گيرند و دوباره به دست دژخيمان ضحّاک نيافتند. به گفته فردوسي کردهاي امروزي از همان تخمه و نژاد از همان جوانان نجات يافته از دست دژخيمان ضحّاک به دست دو خواليگر پارسي هستند. خواليگران به ناچار جوان ديگر را قرباني ميکردند و به مارهاي ضحّاک خوراکي از مغز انسان و گوسفند ميدادند. بنابر اين شمار قربانيان مارهاي ضحّاک از شصت نفر در ماه به سي نفر در ماه رسيد.

شبي ضحّاک که در کنار ارنواز يکي از دختران جمشيد-پادشاه ايران زمين قبل از ضحّاک که وي به نزد خود آورده بود خوابيده بود، که خوابي آشفته وي را با نعره اي از خواب پرانيد. ضحّاک روياي خود را چنين بازگو ميکند که سه مرد جنگي به وي حمله بودند، و او را کت بسته در مقابل مردم به سوي دماوند ميراندند. اختر شناسان و موبدان را از ترس ياراي تعبير خواب ضحّاک نبود، اما سرانجام به او گفتند که تاج و تخت او دير نخواهد پاييد. چون فريدون بالغ شود و به مردي رسد با گرز پولادين و گاونشانش را که نشان خاندان اثفيان است بر سر تو خواهد کوبيد و تورا به خواري خواهد بست و بر تخت تو خواهد نشست. ضحّاک پرسيد کينه او از چيست؟ و به او گفتند که پدر فريدون و گاوي به نام برمايه که دايه او نيز باشد به دست تو کشته خواهند شد و اين کشتار تو کينه اي سخت بر دل فريدون خواهد افکند. ضحّاک با شنيدن اين سخنان از هوش رفت و از آن روز به بعد ديگر آرام و قرار نداشت و هراسيمه به دنبال فريدون ميگشت تا او را نيست کند.

آبتين پدر فريدون در هنگام گريز به دست دژخيمان ضحّاک کشته ميشود و فرانک مادر فريدون وي را در روستاي ورک در ناحيه لاريجان مازندران به دنيا مي آورد. فرانک هراسان فريدون را به نگهبان مرغزاري ميسپارد و از او ميخواهد که فريدون را تيمار کند. فريدون سه سال از برمايه گاوي که هر موي او همچون طاووس نر از يک رنگ بود شير ميخورد، تا اينکه همه جا صحبت از اين گاو ميشود و ضحّاک از اين مکان آگاه ميشود. پس فرانک به دنبال فريدون مي آيد و اورا به البرز کوه ميبرد تا از گزند ضحّاک به دور باشد. فريدون در البرز کوه به دست پيرمردي سپرده ميشود تا اورا پدر و نگاهبان باشد. ضحّاک در اين ميان به آن مرغزار ميرود و برمايه را ميکشد و خانه آبتين را به آتش اهريمني خويش ميسوزاند.

فريدون بعد از شانزده سال سراغ مادرش را ميگيرد و از البرز کوه به نزد فرانک مي آيد تا از او در مورد خودش سوال کند. فرانک براي او تمامي آنچه بر ايشان گذشته داستان ميکند و به او ميگويد که پدرش آبتين خردمندي بي آزار از نژاد تهمورث بوده و از نسل پادشاهان بوده است و به دست ضحّاکيان کشته و از مغزش براي ماران ضحّاک خورش درست شده است. فريدون بعد از آگاهي يافتن از سرگذشت خود بسيار خشمگين ميشود و به مادر ميگويد که شمشير بر دست خواهد گرفت و ضحّاک را از تخت پايين خواهد کشيد، اما مادر به او هشدار ميدهد که ضحّاک قدرتمند است و سپاهي بزرگ و نيرومند دارد و از او ميخواهد که جهان را با بينشي فراتر از بينش جواني اش ببيند تا سر خود را بيهوده و به خامي بر باد ندهد.

ضحّاک همچنان از فريدون هراسان بود و از هراس وي شب و روز نداشت. سرانجام براي مشروعيت بخشيدن به حکومت اهريمني خويش بزرگان و مهتران را فراخواند و از آنان خواست که بر نوشته اي گواهي دهند که ضحّاک جز نيکي و داد نجسته و نخواسته است. بزرگان و پيران در حال گواهي دادن بودند که به ناگاه فريادي از ميان جمعيت برميخيزد و جمعيت را خروش و هم همه اي مي افتد. کاوه آهنگر به ضحّاک ميخروشد که من کاوه دادخواه، آهنگري بي آزار هستم و تورا نيکخواه و دادگر نميدانم. کاوه با جسارت به ضحّاک ميگويد که اگر تو پادشاه هفت کشوري چرا همه رنج و سختي آن بر گردن ماست؟. وي به ضحّاک ميخروشد که مغر فرزندان من خوراک ماران تو شده اند و اکنون هم يکي از پسران من در نزد تو گرفتار است. ضحّاک که هرگز نمي انديشيد مردي با چنين زهره و گفتاري به وي آنچنان بخروشد، سراسيمه دستور ميدهد فرزند وي را آزاد کنند و به وي بازگردانند. کاوه روي به پيران و بزرگان که در حال گواهي دادن به دادگري ضحّاک بودن ميکند و ميخروشد که شما دل به ضحّاک سپرده ايد و ز يزدان ترسي به دل و شرمي به سر نداريد و بسوي دوزخ روانه ايد که ايگونه نا دادگرانه گواه بر دادگري ضحّاک ميشويد. کاوه ميگويد من نه بر اين گواهي پوچ گواهي ميدهم نه از ضحّاک هراسي دارم و گواهي را پاره کرده بر زير پاي مي افکند و از مجلس خارج ميشود. اطرافيان ضحّاک تعجب زده از وي ميپرسند که چرا به کاوه هيچ نگفت و به او اجازه چنين جسارتي را داد اما ضحّاک ميگويد گفتار کاوه آنچنان او را هراسان و آشفته کرد که تو گوئي کوهي آهنين ميان من و او پديد آمد و من نتوانستم هيچ بگويم.

پس از آنکه کاوه از مجلس ضحّاک خارج شد مردم به دور وي گرد آمدند. کاوه برخروشيد و آواز دادخواهي سرداد و مردميان را به دادخواهي و ظلم ستيزي فراخواند. کاوه پيشبند چرمي آهنگري خود را به در مي آورد و بر سر نيزه اي ميکند. نيزه اي که بر آن چرم آهنگري کاوه قرار داشت در فرهنگ فارسي به درفش کاوياني نامدار است و نشانه وطنپرستي و ناسيوناليسم ايراني است. کاوه از مردم ميخواهد که فريدون را حمايت کنند و بر ضحّاک بشورند. همان چرم بر نيزه بي ارزش سبب خير شد و ضحّاکيان را از دادخواهان جدا کرد، و اين همان کاري است که اميدداريم پرچم شير و خورشيد انجام دهد !

مردم به نزد فريدون رفتند و فريدون چرم برنيزه را به فال نيک گرفت و به ابريشم روم و زربافت و گوهرهاي سرخ و زرد و بنفش بياراست. از آن پس هر کس به پادشاهي ايران زمين ميرسيد درفش کاوياني را با گوهري نو مي آراست.

فريدون چون روزگار را بر ضحّاک آشفته ميبيند کلاه کياني به سر ميکند و نزد مادر مي آيد به او ميگويد که به سوي ميدان خواهد رفت و از مادر ميخواهد که برايش نيايش کند. فرانک فريدون را به دادار پاک ميسپارد و از او ميخواهد که فرزندش را از بدي و پليدي به دور نگه دارد. فريدون به دو برادر خود کيانوش و شادکام ميگويد که روز پيروزي دور نيست و تاج تهمورث و جمشيد را باز پس خواهيم گرفت، و ايران را دوباره پر از داد خواهيم کرد. فريدون آهنگران را فرا ميخواند و نقش گرزي گاو نشان را برروي خاک مينگارد تا ايشان از روي آن نگارش گرزي گاونشان برايش بسازند. آهنگراني چيره دست گرز گاونشاني را براي فريدون ميسازند.

در خرداد روز (روز ششم ماه) فريدون با سپاهيان به جنگ ضحّاکيان ميرود. از اروند رود ميگذرد به دژ ضحّاک در بيت المقدس ميرسد و بدان راه ميابد اما ضحّاک را نمي يابد، زيرا وي براي اينکه پيشگويي فالگيران درست از آب در نيايد به هندوستان رفته بود. کندرو دست نشانده ضحّاک در بيت المقدس مي آيد و فريدون را مي ستايد، اما شبانه راه هندوستان به پيش ميپگيرد و به نزد ضحّاک ميشود. ضحّاک را از آنچه بر او رفته آگهي ميدهد. ضحّاک با سپاهي از بيراهه به دژ مي آيد اما به اسارت فريدون در مي آيد. به فريدون الهام ميشود که وقت نيستي و نابودي ضحّاک هنوز فرانرسيده، پس اورا دست بسته و خوار به لاريجان و سپس البرزکوه ميبرد و در غاري که بن آن ناپيدا بود مي آويزد.

روز پيروزي فريدون بر ضحّاک روزيست که جشن مهرگان در آنروز برگذار ميشود. مهرگان جشني است که در آن سپيدي بر سياهي و جهل پيروز ميشود و روزيست که ايرانيان آزادي و رهايي از ستم ظالمان و ضحّاکيان و پيروزي نيکي بر پليدي را جشن ميگيرند.

و

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

مطمئناً همه شما با عبارت www يا همان دبليو دبليو دبليو  معروف! آشنا هستيد.wwwمهمترين مشخصهhttp يا همان پروتكل جابجائي ابرلينكها(hyper text transfer protocol) در شبكه جهاني ارتباطات و فناوري جابجائي اطلاعات هست.فكر كنم براي شما جالب باشد كه بدانيد براي اولين بار اين مشخصه مهم در يك مركز تحقيقات فيزيك بكار برده شد. سرن (CERN)همان مركزي هست كه براي اولين بار براي ارتباط بين پژوهشگران و دانشمندان خود در سال1990ميلادي،www را ابداع كرد.همچنين بد نيست بدانيد كه آخرين نمونه پيشرفت همين مركز تحقيقاتي فيزيك هم در زمينه اينترنت و فناوري اطلاعات بوده كه ميتوان به شكسته شدن ركورد انتقال اطلاعات توسط اينترنت اشاره كرد كه آنهم در سرن به انجام رسيد!!cern

و اما سرن چيست؟ كجاست؟
سرن(CERN) بزرگترين مجموعه آزمايشگاهي دنيا در زمينه فيزيك ذرات بنيادي و فيزيك هسته اي است.اين مجموعه عظيم و منحصر بفرد در حاشيه شهر ژنو سوئيس در شهر ميرين و در مرز مشترك فرانسه و سوئيس واقع شده است.سرن در 29 سپتامبر سال 1954 ميلادي توسط سازمان اروپائي تحقيقات هسته اي شكل گرفته و در طي اين مدت نزديك53 سال توانسته نقش بسيار موثري در رشد و توسعه علم فيزيك داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

برادران عزیز و کفن پوشان محترم قم کجاهستند؟ آیا توهین به پیامبر اکرم کمتر از توهین به فلان آیت الله یزدی است...
حضرت عباسی از آقایان سوال می کنم کجا هستندکفن پوشانی که برای کف زدن دانشجویان کفن می پوشیدند وبرای یک نشریه دانشجوئی با تیراژ کم رئیس جمهور خاتمی  را زیر سوال می بردند و حکم به کفرش می دادند .ترا بخدا اگر چنین چیزی در دولت خاتمی اتفاق می افتاد کمترین کار آنان  حکم مرگ برای رئیس دولت و وزیرش صادر نبود؟؟؟.برای فرشیدی وزیر چه اتفاقی خواهد افتاد ؟؟؟ به خدا قسم هیچی !!!  اقایانی که فقط خودشان را حافظ دین خدا می دانند سکوت خواهند کرد زیرا دولت متبوعشان بر سر کار است و هر کفری انجام دهند مجازند!!!چشم آقای احمدی نژاد روشن !!!!وزیرو دولتش چنین هستند؟؟؟آقای شریعتمداری کجا هستی ؟؟؟؟آقای مصباح کجا هستی ؟؟؟ این دولت مصباحی وشریعت مدار هرکاری را مجاز هست انجام دهد چون انتخاب شده نعوذبالله آقا امام زمان است .اگر جهان اسلام هم علیه این دولت به خاطر همین اتفاق قیام کند بخدا حق دارد .حضرت عباسی با موضوع سلمان رشدی هیچ فرقی نمی کند .با موضوع کاریکاتورها دانمارکی علیه پیامبر اکرم هیچ فرقی نمی کند .ترا بخدا وجدانهای بیدار بگویند اگر یک فلک زده غیر مسلمان در کوشه ای از دنیا چنین جسارتی را می نمود چندین سفارتخانه را در تهران به آتش نمی کشیدند.ترا به پیامبر مظلوم قسم برای دین خدا اعتراض کنید به دور از سیاسی کار.این دولت واقعا که از حد گذرانده است
جلوی این بی دینیها به ظاهر دین دار اصول گرا را بگیرید. میشه یه آدرسی از این کفن پوش های حرفه ای به ما بدین؟
 
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اخرين گفتار داريوش بزرگ

اينك كه من از دنيا مي روم 25 كشور جزءامپراتوري ايران است…………..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 7:23 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 7:6 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

میرزاتقی‌خان امیرکبیر صدراعظم ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود.

میرزا تقی خان امیر کبیر, صدراعظم مشهور دوره  ناصرالدین شاه قاجار.نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می‌‌شد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد).

محمد تقی پسر کربلایی قربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراه هیاتی سیاسی به روسیه فرستاد و در نامه‌ای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته:

خلاصه این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می‌‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 گفت وگو با عبدالكریم سروش،ماجرای سخنرانی نكردن او در حسینیه ارشاد بود، اما بهانه های ما، گفت وگو را به تفصیل برد: از اصلاح طلبان و ناكامی آنها تا نقش سروش در به بار نشستن اصلاحات، از انتقادهای او نسبت به فردید و هایدگر تا پاسخش به انتقادهای آنها از كارل پوپر و از داستان روشنفكری دینی تا حكومت دموكراتیك دینی. گفت وگو با سروش عصر یك روز تعطیل جمعه در زیرزمین خانه او سروسامان گرفت. در اتاقی كه بوی كاغذ و كتاب های قدیمی و انبار شده، عطر فضا بود و انتقادهای گهگاه پركنایه او، شیرینی بخش گفت وگو. می گویم كه برخی از پدرخواندگی شما برای اصلاح طلبان سخن می گویند و او به خنده می گوید: «نه من پدرخوانده آنها هستم و نه آنها خود را فرزندخوانده من می دانند.» می پرسم «پس مثل شما و مثل آنها چیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خبرگزاري فارس: «تيموتى گارتن اش» مورخ انگليسى و متخصص تاريخ و سياست معاصر اروپاست. او در آثار خويش منحنى تحول و دگرگونى اروپا را در ربع قرن اخير ترسيم كرده است. گارتن اش استاد مطالعات اروپا در دانشگاه آكسفورد، مدير مركز مطالعات اروپا در كالج سنت آنتونى و عضو ارشد مؤسسه هوور دانشگاه استانفورد مى‏باشد.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

چندي پيش در دانشگاه وستمينستر لندن مراسمي‌براي نقد و بررسي آراي عبدالكريم سروش برگزار شد كه در آن تعدادي از پژوهشگران به نقد و بررسي آراي سروش پرداختند. دكتر علي پايا نيز در آن همايش مقاله‌اي به زبان انگليسي ارائه كرد. وي دانشيار مركز تحقيقات سياست علمي كشور و استاد مدعو مركز مطالعه درباره دموكراسي، دانشگاه وستمينستراست. با سپاس از ايشان كه متن انگليسي مقاله را براي انتشار در اختيار اعتماد ملي قرار داد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خیلی جالبه.اخیرا تمام سایت ها و روزنامه ها در مورد دسته گل جدید آموزش و پرورش ما یعنی اداره فرهنگ!!! مینویسند.کسانی که تا دیروز حتی لای این کتاب رو باز نکرده بودن حالا مدعی ستاندن حق از مقصران امرند!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است

لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست

ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست

فرانگلين : اگر مي خواخيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد


و اما عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون :‌


1.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

3.عشق از ديد اکبر قرصي قهوه چي محله : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي ننه قاسم ذغال چي شد ؟ )

4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

7.عشق از ديد عباس شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

9.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق  نداریم ! خونه خالــــــــــي نداري؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )

10.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارس؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت؟)

پروانه / خودت میدونی که من بد خبرم . ولی اینبار .......
عمه مامانم بعد از ۹۰ سال بالاخره درگذشت .
واااااااااای که خدا میدونه چه جوری جارچونگولی چسبیده بود به این دنیا و اصلا  ۱ هزارم  اتم هم فکر مردن نمیکرد .سرطان معده داشت همه جونش و اونوقت هی میگفت واسم پیرهن بدوزسد و کفش بخریذ . ای خدااااااا .... حالا که مرد . ما رو هم از ذست خودش راحت کرد /ولی خدایی . چه قدر  این عزراییل رو سر کار گذشت .  تا آخرش دیگه دیشب ساعت ۱:۳۰ توی بیمارستان . بالاخره . یه لقمه جونشونو داد و رفت ۱۳ ماه همش بیمارستان و خونه .  .....
تسلیت  لازم نیست . خودتونم . ناراحت نکنید . اون تا . ندیدشم داشت میدید . حقش مردن بود و  رفت . سنگ دل شدم نه؟ولی خدا میدونه و خودش و من و دو نفر دیگه که با چه کرد.... ۱۵ سال  پیش ......................بهر حال که . دیگه رفت . خودش بدونه و خداش ... پل صراط هم بود . من اونجا حقمو ازش میگیرم .

ولی نمیدونم چرا باید . قسمتش این باشه که شب جمعه خاکش کنن . الان دیگه اومدن  خونه و نفش راحتشونو دارن میگشن . ... چرا شب جمعه رفت توی گور؟چرا؟ ولی خوب  حکمت خدا هست دیگه . حتما توی ۴۰ سال اولش خوب بوده . ۵۰ سال بعدش  .............

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

امروز با یه ترفند امنیتی دیگه اومدم .این ترفند یادتون میده چه جوری پسورد ویندوز xp رو از راهی کاملا قانونی!! رد کنید.این راه دیگه مثل راههای قبلی نیست که بخوای بری سر سیستم یه بنده خدا و به سیستم اون نفوذ کنی بلکه میخوام یادتون بدم که اگه یه وقت کلمه عبور account خودتون یادتون رفت چه کار کنید البته به وسیله یک فلاپی دیسک ناقابل!!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است

لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست

ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست

فرانگلين : اگر مي خواخيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد


و اما عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون :‌


1.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

3.عشق از ديد اکبر قرصي قهوه چي محله : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي ننه قاسم ذغال چي شد ؟ )

4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

7.عشق از ديد عباس شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

9.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق  نداریم ! خونه خالــــــــــي نداري؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )

10.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارس؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت؟)

پروانه / خودت میدونی که من بد خبرم . ولی اینبار .......
عمه مامانم بعد از ۹۰ سال بالاخره درگذشت .
واااااااااای که خدا میدونه چه جوری جارچونگولی چسبیده بود به این دنیا و اصلا  ۱ هزارم  اتم هم فکر مردن نمیکرد .سرطان معده داشت همه جونش و اونوقت هی میگفت واسم پیرهن بدوزسد و کفش بخریذ . ای خدااااااا .... حالا که مرد . ما رو هم از ذست خودش راحت کرد /ولی خدایی . چه قدر  این عزراییل رو سر کار گذشت .  تا آخرش دیگه دیشب ساعت ۱:۳۰ توی بیمارستان . بالاخره . یه لقمه جونشونو داد و رفت ۱۳ ماه همش بیمارستان و خونه .  .....
تسلیت  لازم نیست . خودتونم . ناراحت نکنید . اون تا . ندیدشم داشت میدید . حقش مردن بود و  رفت . سنگ دل شدم نه؟ولی خدا میدونه و خودش و من و دو نفر دیگه که با چه کرد.... ۱۵ سال  پیش ......................بهر حال که . دیگه رفت . خودش بدونه و خداش ... پل صراط هم بود . من اونجا حقمو ازش میگیرم .

ولی نمیدونم چرا باید . قسمتش این باشه که شب جمعه خاکش کنن . الان دیگه اومدن  خونه و نفش راحتشونو دارن میگشن . ... چرا شب جمعه رفت توی گور؟چرا؟ ولی خوب  حکمت خدا هست دیگه . حتما توی ۴۰ سال اولش خوب بوده . ۵۰ سال بعدش  .............

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خیلی جالبه.اخیرا تمام سایت ها و روزنامه ها در مورد دسته گل جدید آموزش و پرورش ما یعنی اداره فرهنگ!!! مینویسند.کسانی که تا دیروز حتی لای این کتاب رو باز نکرده بودن حالا مدعی ستاندن حق از مقصران امرند!!
 
همیشه همه چیز تو این مملکت رو معلم جماعت ی نوا آزمایش میشه آخرش هم زور شون که به هیچ کس نرسید فوقش مسئول مربوطه رو خلع پست میکنند ! و چهار روز دیگه میگذارندش سر یک پست بهتر و نون وآب دار تر. بله این است تفسیر آشنایی با فرهنگ و سیره نبوی در اداره فرهنگ ما!در روزگاری که تمام دشمنان ما از وهابیت گرفته تا غیره و ذلک کشتن یک شیعه رو کلید ورودشون به بهشت میدونن!!.
و حالا ما توی یه نگاه سرسری با این تیترها مواجه میشیم
:

·         انتشار سئوالات «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان» در مجلس شورای اسلامی موج بزرگی از بهت و حیرت نمایندگان از عملکرد وزارت آموزش و پرورش دولتی که خود را مدعی بازگشت به اصول انقلاب می‌داند، در پی داشت بهت و حیرت از توهین به پیامبر!!!!!!!!!!!!!!!!!

·         برخورد با عاملان

·         برخورد با طراحان سوالات توهین‌آمیز

·         سازمان معلمان ایران روز سه‌شنبه با صدور اطلاعیه‌ای ضمن اعتراض شدید به سوالات مطروحه در «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان» برخی از این سؤالات توهین آمیز در مورد زندگی پیامبر اسلام (ص) را منتشر کرد.

سوالات مطروحه در «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان»(بدون هيچ توضيحی)

1) رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟
الف)ماهیچه ـ سردست ب) ران ـ سردست ج) ران ـ جگر د)جگر و قلوه

2) کدام یک از گزینه‌های زیر از خصلت‌های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟
الف) وقت شناسی ـ غیرت مردانه ج) وقت شناسی ـ سخاوت
ب) شجاعت و کثرت آمیزش با همسر د) برچیدن غذا از زمین ـ تند راه رفتن

3) رسول خدا در خوردن کدامیک از موارد زیر کسی را با خود شریک نمی‌کرد؟
الف) غذا ب) نان جو ج) انار د)ماهیچه گوسفند

4)رسول خدا(ص) در چه حالی اصلا دیده نشد؟
الف)درحال مجامعت با زنان ب)در حال بول و غائط
ج)در حال خرید از بازار د)نوشیدن آب در حالت نشسته

5)آیا مخرج بول و غائط با سه سنگ پاک می‌شود؟
الف)هر دو پاک می‌شود ب)هیچ‌کدام پاک نمی‌شود
ج)مخرج بول پاک می‌شود ولی مخرج غائط پاک نمی‌شود د)مخرج بول پاک نمی‌شود ولی مخرج غائط پاک می‌شود.

6)به فرموده امام صادق(ع) مقدار آب مصرفی آن حضرت برای وضو و غسل به ترتیب کدام است؟
الف) یک صاع ـ یک صاع ب)یک مد ـ یک مد ج) یک مد ـ یک صاع د)یک صاع ـ یک مد

7)رسول خدا در شدت گرما به موذن می‌فرمود: ابرد، ابرد مقصود کدام است؟
الف) بگذار هوا خنک شود، بگذار هوا خنک شود. ب)شتاب کن، شتاب‌ کن
ج)دور شو دور شو د) الف و ب صحیح است

8) جبرئیل به پیامبر دستور داد که قرآن را در حالت . . . . بخواند
الف) ایستاده ب)نشسته ج)خوابیده د)سواره

9)موی سر رسول خدا(ص)
الف) سیاه بود ب)سفید بود ج)جز چند مو بقیه سیاه بود د)در‌آخر عمر سفید شد

10) به فرموده امام صادق‌(ع) خداوند متعال در رسول خداد(ص) چند روح قرار داده است؟
الف)روح القدس ـ روح الایمان ـ روح القوه
ب) روح القدس ـ روح الشهو‌ه ـ روح الحیاه
ج)روح القوه ـ روح الشهوه ـروح الخلوه
د) الف و ب صحیح است.

11)کفن میت کدامیک از گزینه‌های زیر نیست؟
الف)لنگ ب)عمامه ج)سرتاسری د)جامه


 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خیلی جالبه.اخیرا تمام سایت ها و روزنامه ها در مورد دسته گل جدید آموزش و پرورش ما یعنی اداره فرهنگ!!! مینویسند.کسانی که تا دیروز حتی لای این کتاب رو باز نکرده بودن حالا مدعی ستاندن حق از مقصران امرند!!
 
همیشه همه چیز تو این مملکت رو معلم جماعت ی نوا آزمایش میشه آخرش هم زور شون که به هیچ کس نرسید فوقش مسئول مربوطه رو خلع پست میکنند ! و چهار روز دیگه میگذارندش سر یک پست بهتر و نون وآب دار تر. بله این است تفسیر آشنایی با فرهنگ و سیره نبوی در اداره فرهنگ ما!در روزگاری که تمام دشمنان ما از وهابیت گرفته تا غیره و ذلک کشتن یک شیعه رو کلید ورودشون به بهشت میدونن!!.
و حالا ما توی یه نگاه سرسری با این تیترها مواجه میشیم
:

·         انتشار سئوالات «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان» در مجلس شورای اسلامی موج بزرگی از بهت و حیرت نمایندگان از عملکرد وزارت آموزش و پرورش دولتی که خود را مدعی بازگشت به اصول انقلاب می‌داند، در پی داشت بهت و حیرت از توهین به پیامبر!!!!!!!!!!!!!!!!!

·         برخورد با عاملان

·         برخورد با طراحان سوالات توهین‌آمیز

·         سازمان معلمان ایران روز سه‌شنبه با صدور اطلاعیه‌ای ضمن اعتراض شدید به سوالات مطروحه در «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان» برخی از این سؤالات توهین آمیز در مورد زندگی پیامبر اسلام (ص) را منتشر کرد.

سوالات مطروحه در «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان»(بدون هيچ توضيحی)

1) رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟
الف)ماهیچه ـ سردست ب) ران ـ سردست ج) ران ـ جگر د)جگر و قلوه

2) کدام یک از گزینه‌های زیر از خصلت‌های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟
الف) وقت شناسی ـ غیرت مردانه ج) وقت شناسی ـ سخاوت
ب) شجاعت و کثرت آمیزش با همسر د) برچیدن غذا از زمین ـ تند راه رفتن

3) رسول خدا در خوردن کدامیک از موارد زیر کسی را با خود شریک نمی‌کرد؟
الف) غذا ب) نان جو ج) انار د)ماهیچه گوسفند

4)رسول خدا(ص) در چه حالی اصلا دیده نشد؟
الف)درحال مجامعت با زنان ب)در حال بول و غائط
ج)در حال خرید از بازار د)نوشیدن آب در حالت نشسته

5)آیا مخرج بول و غائط با سه سنگ پاک می‌شود؟
الف)هر دو پاک می‌شود ب)هیچ‌کدام پاک نمی‌شود
ج)مخرج بول پاک می‌شود ولی مخرج غائط پاک نمی‌شود د)مخرج بول پاک نمی‌شود ولی مخرج غائط پاک می‌شود.

6)به فرموده امام صادق(ع) مقدار آب مصرفی آن حضرت برای وضو و غسل به ترتیب کدام است؟
الف) یک صاع ـ یک صاع ب)یک مد ـ یک مد ج) یک مد ـ یک صاع د)یک صاع ـ یک مد

7)رسول خدا در شدت گرما به موذن می‌فرمود: ابرد، ابرد مقصود کدام است؟
الف) بگذار هوا خنک شود، بگذار هوا خنک شود. ب)شتاب کن، شتاب‌ کن
ج)دور شو دور شو د) الف و ب صحیح است

8) جبرئیل به پیامبر دستور داد که قرآن را در حالت . . . . بخواند
الف) ایستاده ب)نشسته ج)خوابیده د)سواره

9)موی سر رسول خدا(ص)
الف) سیاه بود ب)سفید بود ج)جز چند مو بقیه سیاه بود د)در‌آخر عمر سفید شد

10) به فرموده امام صادق‌(ع) خداوند متعال در رسول خداد(ص) چند روح قرار داده است؟
الف)روح القدس ـ روح الایمان ـ روح القوه
ب) روح القدس ـ روح الشهو‌ه ـ روح الحیاه
ج)روح القوه ـ روح الشهوه ـروح الخلوه
د) الف و ب صحیح است.

11)کفن میت کدامیک از گزینه‌های زیر نیست؟
الف)لنگ ب)عمامه ج)سرتاسری د)جامه


 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

      دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
      سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
      دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
      سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
      آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
      زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
      «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اگر از آدم‌هايي هستيد كه دوستان اينترنتي زياد و يا خودشان وبلاگ دارند و مرتبا بايد به وب‌هاي دوستانشان سر بزنند تا ببينند كه آپديت كرده‌اند يا نه، مي‌دانيد كه اين كار وقت زيادي را از شما مي‌گيرد. (وقت زياد = مشغولي بيشتر تلفن + استفاده بي‌خودي از اكانت اينترنت + زمان الكي از دست رفته شما) درضمن معلوم نيست هرروز كه شما به آنها سر مي‌زنيد، آن‌ها آپديت كرده باشند.
بيشتر اين زمان ازدست رفته نيز بابت بالا آمدن قالب وبلاگ و عكس‌هاي بي‌ربط به مطلب آپديت شده (عكس‌هايي كه در قالب بكار برده شده‌اند)  و پست‌هاي قبلي كه شما آن‌ها را خوانده‌ايد صرف مي‌شود. (جدا از اينكه اكثر وبلاگ‌ها هزار جور كد جاوااسكريپت خارجي و داخلي و مفيد و غيرمفيد ديگه‌اي دارند).
تا حالا به يكي از اين آيكون‌ها «و ...» كه در اكثر وبلاگ‌ها وجود دارند توجه كرده‌ايد؟ يا از خود پرسيده‌ايد كه به چه درد مي‌خورند؟
اين آيكون‌ها شما را به صفحه‌اي منتقل مي‌كنند كه توسط سيستم ارائه دهنده‌ي وبلاگ درست مي‌شود (براي مثال سيستم ارائه دهنده‌ي وبلاگ من بلاگ‌فا است) اين صفحات مانند صفحات وب داراي كدهاي مخصوص به خود است وفقط پست‌هاي وبلاگ شما را شامل مي‌شود. اين كدها را بايد با نرم‌افزارهاي تحت وبي به نام كلي Feed Reader يا RSS Reader ها خواند.
به اين ترتيب كه ابتدا شما در سايتي كه خدمات خواندن فيد را ارائه مي‌دهد، ثبت نام مي‌كنيد، سپس آدرس آر اس اس وبلاگ مورد نظر خودتان را به آن مي‌دهيد و مشتري آن وبلاگ مي‌شويد.
از آن به بعد هر وقت كه وبلاگ مورد نظر شما آپديت كرد صفحه آر اس اس آن نيز آپديت خواهد شد و هنگامي كه شما به اكانت خود در سايت خبر خوان (Feed Reader) وارد شويد به شما اطلاع داده مي‌شود كه فلان وبلاگ آپديت شده است. و چكيده‌اي از آن مطالب بعلاوه لينكي كه شما را مستقيما به آن پست وصل مي‌كند وجود خواهد داشت.

از سايت‌هاي مناسب خبرخوان مي‌توان به Google Reader و يا Bloglines و ... اشاره كرد. البته با يه سرچ كوچك در گوگل مي‌توان كلي سايت در اين رابطه بيابيد. فقط توجه داشته باشيد كه بعضي از اين سايت‌ها از همه زبان‌ها به خوبي پشتيباني نمي‌كنند.
من خودم از Google Reader استفاده مي‌كنم كه خيلي خوب كار مي‌كند و با زبان فارسي هم مشكلي ندارد.
براي مشترك شدن آر اس اس وبلاگ مورد نظر دو راه وجود دارد:
1- آيكون نارنجي رنگ آر اس اس را به داخل خبرخوان خود بكشيد.
2- نشاني اينترنتي آر اس اس را با Copy و Past در خبر خوان قرار دهيد.

براي مثال در خبر خوان گوگل كه شكل آن را در مقابل مي‌بينيد، مي‌توانيد آدرس آر اس اس را در محلي كه جلوي لوگوي گوگل قرار دارد وارد كنيد. سپس دكمه Search for new content را بزنيد. بعد از آن وارد صفحه‌اي خواهيد شد كه براي مشترك شدن آن وبلاگ بايد دكمه Subscribe را بزنيد. از اين پس هر موقع وبلاگ مورد نظر آپديت شد، عنوان پست آپديت شده و نام وبلاگي كه مشترك آن هستيد در منوي سمت چپ قابل ديدن است و با كليك بر روي آن، در قسمت سمت راست مي‌توانيد چكيده مطلب همراه لينك آن پست در وبلاگ اصلي مشاهده كنيد. براي پاك كردن اشتراك نيز به قسمت Settings رفته در كنار اسم وبلاگ مورد نظر تيك بزنيد و در بالاي صفحه دكمه Unsubscribe را بزنيد.
اين فيدخوان‌ها امكانات ديگري نيز دارند كه فكر كنم خودتان بتوانيد از آن‌ها استفاده كنيد.
(براي ورود به صفحه google reader داشتن نام كاربري و پسورد اكانت Gmail كافي است)

پ.ن:
1- RSS مخفف عبارت Really Simple Syndication است.
2- من خودم مشترك بيش از 90 وبلاگ و سايت هستم.
3- سطح اين مطلب براي كساني است كه تا حالا نمي‌دانسته‌اند فيدخواني چيست. دوستان گرامي كه استاد اين كار هستند اگر اشكالي در توضيح بعضي قسمت‌ها مي‌بينند حتما اعلام كنند، تا تصحيح شود و ديگران را راهنماي اشتباهي نكنم.
4- من سعي كردم كه اين كار را با ساده‌ترين زبان توضيح دهيم. ولي اگر پيچيدگي در جايي مي‌بينيد بگوئيد تا رفع شود.
5- نظرتون رو هم راجع به سبك نوشتن و جمله بندي  و ... حتما بگيد. (براي آينده). ممنون.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |