
آزاداندیش عزیزنویشته اید
یک انسان خردورز قبل ازپذیرش هرفرضیه یا عقیده ای نیاز به دلیل و مدرک خردمندانه دارد و همواره آماده ی تحقیق است و هرگاه مدرک یا استدلال جدیدی بیابد، آماده است تا بیشتر تحقیق کند و اگر لازم شد عقیده ی خود را تغییر دهد. قضاوت در مورد چیزهایی که دلیل کافی برای آنها وجود ندارد را به تعویق بیندازد. منطق او در این موارد حقیقتاً لاادری است اما ذهن خود را برای تحقیق بیشتر باز نگه می دارد.
اما نگاه وبلاگ گنگ خواب دیده
کسانی هستند كه مي خواهند از مباني بي خلل به گمان خود آغاز كنند و به نتايج بي خلل هم برسنداينكه ما بكوشيم از مباني صد در صد ثابت شده يا بديهي آغاز كنيم و از آنها استنتاجات بديهي به عمل آوريم و يك نظام فلسفي مبتني بر بديهيات كه هم ريشه آن بديهي است و هم ميوه هاي آن اثبات شده و برهاني اند، بدست آوريم.
دكارت كسي است كه به اين راه مي رفت. به تعبير خود مي خواست سبد ذهنش را مورد وارسي قرار بدهد. تمام ميوه هايش را بيرون بريزد آنها را كه لك زده و معيوب است كنار بگذارد و ميوه هاي سالم را دوباره به سبد برگرداند و به اين طريق نظام فلسفي بي خللي را پديد آورد. ولي تاريخ تفكر و فلسفه به ما آموخته است كه اين راه اگر چه در بادي نظر و از دور دل انگيز است اما در مقام عمل كامياب و پاسخگو نيست و عطش فيلسوف را بر نمي آورد. شروع كردن از مقدمات صحيح و بديهي و به تعبير دكارت واضح و متمايز و آنگاه به نتايج صحيح و متمايز و واضح رسيدن و بنا را همچنان بالا بردن، امري بود كه آرزوي دكارتيان بود، اما تاريخ فلسفه نشان داد كه توقع آنها بر نياوردني است
در مقابل ان توجیه دکارتی عقل گرايي انتقادي حرفش اين است كه به هيچ وجه در بند اين نباشيد كه از مقدمات صد در صد بديهي و واضح و متمايز و آب بندي شده آغاز كنيد و تمام تلاش خود را مصروف آن كنيد كه سنگهاي اوليه بناي شما، هرچه راسخ تر و محكم تر و پر صلابت تر باشد،
چرا كه به گواهي تاريخ، نيروي خود را در جايي به كار مي بريد كه نتيجه اش متناسب با تلاش صرف شده نيست و اصلا ممكنست براي هميشه در آنجا بمانيد. عقل گرايي انتقادي مي گويد كه بنا را، با دقتي نسبي، بالا مي بريم لكن قدم به قدم خود را نقد مي كنيم و از استواري آنچه كه ساخته ايم و بنا نهاده ايم، پرسش مي كنيم؛ و در محكم تر كردنش مي كوشيم؛ بلكه اصلا اول طرحي كلي را مي دهيم بعد نقدش مي كنيم. نه اينكه اول بر سر آجرها چون و چرا كنيم كه شايد تا آخر در همانجا تخته بند شويم. عقل گرايي انتقادي دقيقا در مقابل مكتب دكارت قرار مي گيرد. اين معناي دقيق و اوليه عقل گرايي انتقادي است.
بنابراين در عقلانيت نقادانه، بنا را بالا مي بردند اما هيچ گاه از استحكام جاودانه بنااطمينان كافي ندارند. به همين سبب عقل گرايي انتقادي به دنبال يقين قطعي هم نيست و بر خلاف مكتب دكارتي و شبه دكارتي است كه به يقين دل بستگي بسيار دارد و سعي مي كند از مقدمات يقيني آغاز كند و نتايج يقيني هم بگيرد.
در اينجا نه اين كه طرد يقين مي كنند بلكه يقين را آسان ياب نمي دانند و معتقدند كه اگر يقيني هم بدست آمدني باشد از مسير نقدهاي مكرر و متوالي و پايان ناپذير صورت خواهد گرفت و باز به همين سبب به جاي يقين، تقرب به يقين را مي نشانند و معتقدند كه ما حداكثر مي توانيم خود را به يقين نزديك كنيم اما اينكه به يقين برسيم امري نيست كه براحتي ثابت شدني و حاصل شدني باشد. بنابراين عقل گرايي انتقادي بيش از آنكه به استحكام زير بنا راغب و متمايل باشد به تيزي حربه نقد راغب و متمايل است و در تخريب تواناتر است تا سازندگي؛ اما معتقد است كه از دل اين ويراني ها، آباداني سر بر مي كند به تعبير مولوي:
من چه غم دارم كه ويراني بود
زير ويران، گنج سلطاني بود
يك چنين تقابلي كلي بين عقلانيت انتقادي و عقلانيت اثباتي يا عقلانيت يقين گرا و عقلانيت نقد گرا، مي توان ديد. كه البته در هر حوزه يي صورتي ويژه پيدا مي كند.
شما وقتي كه قايل به فروتني عقل شديد البته به نسبي گرايي نزديك مي شويد. به هرحال ماييم و عقل. ما هيچ سرمايه اي به جز عقل نداريم.
عقلانيت يك امر غير عقلاني است براي اينكه ما نمي توانيم دليل عقلي بياوريم كه عقل اعتماد پذير است. ما بايد بنا را بر اعتماد پذيري عقل بگذاريم
اگر كسي بنا را بر اعتماد پذيري عقل نگذاشت ما نمي توانيم از طريق ادله عقلي او را قانع كنيم كه عقل اعتماد پذير است چرا كه او به همين ادله عقلي اعتماد و اعتقاد ندارد. لذا اين كه عقل را بايد مبنا و محور قرار داد خود، يك تصميم و يك داوري غير عقلاني است. اما ما از اين داوري و بناي غير عقلاني گريز و گزيري نداريم. قول به اعتماد ناپذيري عقل هم مبناي ديگري است كه عليه آن هم استدلال نمي توان كرد چون هيچكدام از آنها عقلاني، يعني استدلالي و منطقي نيست.

آنچه در پاسخ به اين سؤال ميآيد، در واقع، پرسشهاي عام نقد انديشه است، و نقد در حوزههاي تخصصي هر علم، مخصوص صاحبنظران همان علم است. روش نقد انديشه، روشي است با ماهيت عقلي كه خود وامدار چند علم است، و براي تحقق آن به منطق صوري (در مقابل مادي)، معرفتشناسي، فلسفه علم، و بنابر يك نظر، به روششناسي نيز نياز هست. به طور خلاصه ميتوان گفت: هشت مطلب مهم در كار نقد وجود دارد، كه هر ناقد موفقي بايد آنها را در نقد خويش رعايت كند:
اول- نقد كننده بايد ابتدا مدّعاي مخاطب را تشخيص دهد، و بعد از تشخيص مدّعا به دليل يا ادلّهي او بپردازد.
براي تشخيص مدّعا دو كار لازم است: يكي آنكه ابتدا نكات اصلي را از نكات فرعي تميز دهد. نكاتي كه اگر در نوشته نباشند يا فهم نشوند، كل نوشته ارزش خود را از دست ميدهد، نكات اصلياند و نكاتي كه اگر در نوشته نباشند يا فهم نشوند يا پذيرفته نشوند، ارزش نوشته همچنان باقي است، نكات فرعياند. نكات اصلي و فرعي، زير مجموعهي مدّعا هستند كه براي ايضاح مدّعا و اثبات دليل به كار ميآيند. معمولاً نويسنده نكات فرعي را براي پركردن خلل و فرج اطلاعات خواننده ميآورد، و گاهي هم براي رفع سوءظن يا سوءتفاهم؛ و فراوان هم نوشتههايي يافت ميشوند كه نكات فرعي را براي فضل فروشي ميآورند، بهطوري كه فضل فروشي آنها باعث فراموشي مدّعا و دليل ميشود.
دوم- آنكه ناقد براي اينكه به مخاطب خود و نويسنده نشان دهد كه مدّعا را درست فهم كرده است، تقرير و توضيحي نو از مدّعا به دست دهد، به طوري كه شكي نماند كه اصل مدّعا كاملاً فهم شده است. رسم دروس عالي حوزه بر اين بوده است كه ابتدا مدّعا را تقرير ميكنند و آن گاه به نقد آن مينشينند؛ قدماي ما در نوشتههاي خود دقيقاً بر مدّعا تصريح ميكردند و لذا كار ناقد را آسان ميكرد، ولي متأسفانه در نوشتههاي امروزي، مدّعا دقيقاً مشخص نميشود، و از اين رو كار بر ناقد مشكل ميشود. دوم- ناقد بايد مشخص كند كه با مدّعا مخالف است يا با دليل يا با هر دو؛ تفكيك هر يك از حيثيتها اهميت بسزايي دارد؛ مثلاً: ممكن است كسي بر اين ادّعا كه «خدا وجود دارد» دليلي اقامه كند، و ناقدي در عين قبول مدّعاي او به نقد دليل او بنشيند و آن را وافي به مقصود نداند. گاهي هم، ناقد نه مدّعا را قبول دارد و نه دليل را، كه در اين صورت بايد نقيض مدّعا را اثبات كند.
سوم- در ابتداي نقد، خوب است كه ناقد، زمينه و سوابق بحث را نشان دهد، اين كار سه اثر مهم را پي دارد:
1- معلوم ميشود كه در گذشته دربارهي اين بحث چه سخناني ردّوبدل شده است.
2- معلوم ميشود كه نويسنده نوآوري كرده است، يا سخن سابقين برخود را بازگو ميكند.
3- سرقتهاي ادبي و علمي دانسته ميشود.
۴- ناقد به قوهي نقد خويش و در پرتو وسعت معلومات، به پيشفرضها و لوازم قول نويسنده اشاره ميكند. پيشفرضها مباني و اصول موضوعهاي هستند كه به گمان نويسنده، مسلّم فرض شده است؛ و به تعبير ديگر، پيشفرضها سطور نانوشته هر مدّعايي است. سه نكته
1- مطالب هشتگانهي فوق در نقد مهمند، و تقديم و تأخير در اين نكات نيز رواست و ترتيب منطقي ندارند؛ چنين نقدهايي محفوف به انگيزههاي شخصي نميشوند، گذشته از اينكه موجب پيشرفت علم در آن موضوع خاص ميشوند. امروزه كه بحث نقد و مناظره در بين ما رايج شده است، نقدهايي كه صفات فوق را داشته باشند انگشت شمارند، و به طور كلي نقدنويسي در فرهنگ ما بسيار ضعيف است.
2- كشف مغالطههاي منطقي در نقد، اهميت بسزايي دارند. مغالطهها در كتب منطقي مرسوم در حوزهها و دانشگاههاي ما، سيزده و گاهي شانزده عدد شمرده شدهاند؛ ولي در نوشتههاي غربيان در كتابهاي منطقي و آثار مربوط به نقد تفكر، از مغالطههاي بيشتري (حدود هفتاد مغالطه) ياد شده است.
3- در يك تحقيق موفق نيز بايد مطالب هشتگانهي فوق را در نظر داشت؛ اما بايد افزود كه در امر تحقيق، پژوهشگر درصدد است تا بر خرابهها بنايي نو بسازد و رأيي جديد ابداع كند، لذا نقد، شرط لازم تحقيق است، نه شرط كافي آن. در تحقيق، محقق از رأي خود به دو صورت دفاع ميكند: يكي اينكه نشان ميدهد كه واقع همين است كه او معتقد است (در منطق و رياضي)؛ دوم آنكه نشان ميدهد كه رأي او اشكال كمتري دارد
در نظرات پست زیر نقدی ازندای درون امده که به نقد آن می پردازیم

آزاد اندیش عزیز شما وارد بعضی از مسائل فلسفه دین می شوید ولی با مفاهیم اولیه آن آشنا نیستید آخه تئوری آشوب که در مسله خیر وشر استفاده می شود را چگونه باید عنوان کردتا ساده وکوچه بازاری مفهوم شود شما از ابزار سنجش عقل یاد می کنید ولی بنیان های راسیونیسم را نمی دانیدو خودتان اعتراف به لا ادری دارید نمی دانم چگونه می توان عقل از نظر دکارت را با مفاهیم کوجه بازاری توضیح داد تا متهم به فضل فروشی نشد یک مثال ساده- شما سوکلاریسم را چگونه معنی می کنید تا مثلا حرف ساده وقابل فهم زده باشیدهیچ اندیشمند ایرانی نتوانسته که سوکلاریسم را با معادل فارسی ارائه دهد و همه مجبور هستند عین عبارت را بگویند و کسی انها را به فضل فروشی متهم نمی کند ودر مقابل مفهوم رند در دیوان حافظ را چگونه می توان به انگلیسی ترجمه کرد تا دقیقا همان مفهوم رند را بدهداگر یک فرد انگلیسی دیوان حافظ را بخواهد بفهمد حتما باید فارسی یاد بگیردکه پرفسور شیمل برای این امر فارسی را یاد گرفت و این به معنی فضل فروشی به دیگر هم وطن خود نبود و هیچ کس هم این را نگفت شما در نقدتان آورده اید.بسیاری از دانشمندان و اندیشمندان جهان هیچ مدرک دانشگاهی نداشته امیدوارم چند تن از این دانشمندان را نام ببرید نا دیگران نام انها را بدانند شما سخنان جی. ال . مکی فیلسوف ملحد انگلیسی را عنوان می کنید ولی جوابهای فلسفی آنرا تاب نمی آورید جناب اقای دکتر سروش درست می گوید که بعضی از مفاهیم را نمی توان سطح آن را پایین آورد چون از ارزش مفهومی می افتد من هم رشته تخصصیم فلسفه دین نیست ولی با مطالعه کتابهای یک اطلاعات عمومی دارم امیدوارم به جای توهین به دیگران که در زیر نمونه ایی از آن را می بینیم ( یکی از مشکلات و یا در واقع ترفندهای حاکمان دینی و یا مدعیان وجود خدا به مفهوم دینی؛ پیچیده گویی و مبهم گویی و به نوعی خدا و جهان و خلقت و اینجور مسائل را به نوعی تفسیر کردن است که کسی چیزی نفهمد و در واقع آن شخص با نفهمیدن و عدم درک موضوعی که ارائه می شود بیشتر از آنکه متوجه بی معنی و بی اساس بودن آن تفسیر و تحلیل شود متوجه بی سوادی و نفهمی خودش بشود و.... برای ورود به بحث های فلسفه دین با بار بیشتری وارد شوید برایم جالب است من مفهوم خدا را کنار گذاشتم ودر این مورد با شما هم عقیده شدم تا به قول شما نقد خیر وشر به یک بیانه پایانی ودرستی برسد ولی شما مدام به بحث کربلا –پیامبران – آب کرو دینداران جاهل و توهین به فکری غیر از فکر خودتان می پردازید که ارتباطی به بحث ندارد ودر جای خودش قابل نقد وبررسی است ولی وقتی به چگونگی بوجود امدن عقل که بنیان فکری شما را می سازد می رسیم لا ادری می گویید ومقاله ای را در ذم دین و خدا برایم ارسال می کنید که آن هم در جا خودش قابل نقد وبررسی است ولی به بحث خیر و شر ما ارتباط ندارد در مورد دکتر سروش هم نویشته اید دکتر سروش است که با ادعای روشنفکری و در حقیقت تاریک فکری دینی و باور و ایمان کوری که داشتند ؛ نخواستند به اصطلاح مفاهیم سطح بالای خود را پایین بیاورند و فاجعه ای بنام انقلاب فرهنگی که به خروج نخبگان فکری مملکت انجامید از دست پخت های این درک کننده مفهوم بالای فلسفه دینی است که حتی شجاعت پذیرفتن نتیجه دست پخت خود را نیز نداشت و اگر تاب ان را ندارید بگذارید جی. ال . مکی فیلسوف ملحد انگلیسی این کار را بکنند که پیامبر ارزشی شماست امیدوارم من از حد ادب بیرون نرفته باشم
اگر این طور هم باشد
باید دید این حرفی که من ازایشان نقل می کنم درست است یا خیر؟
ونقد افکار و اعمال گذشته ایشان هم بسیار خوب است ولی هیچ ارتباط موضوعی با این بحث ندارد امیدوارم چار چوبه یک مناظزه همراه با لوازم آن رعایت شود

به نظر ميرسد كه نگاه به مساله خير وشر به شدت تحت تاثير نگاه دكارتي باشد چنانكه ما از منظر خير مطلق !! به قضيه نگاه ميكنبم
از سوي دگر تاثيرات old logic positivism در همه اين اظهارات مشاهده ميشود چنانكه اگر پديدهاي در قاب مفاهيم علم پيش از طرح نظريه آشوب(caos) نگنجد بي معنا خواهد بود: يك تعريف ساده انگارنه از شر،از منظر old logic positivism ،بي نظمي است...در حالي كه بينظمي طبق نظر معتقدان به theory of caos وجود ندارد...حال در كوشش براي تدقيق تعريف فوق اگر بگويم:"شر، بي نظمي عرفي(نظم ديگري كهناشناخته است)ميباشد- كه موجب اختلال در روند شناخته شده زندگي انساني ميگردد- 2 پيش فرض اساسي و به تبع آن 2 نتيجه تعيين كننده را در نظر گرفته ايم:
پيش فرض اول:عقل معمولا در محدوده عرف(پيش از نظريه caos) است نتيجه اول: بيشتر مردم و صاحب نظران از حد commen sense خارج نمي شوند و ادعادي جهان شمول بودن احكام عقلي معمولا كذب است
پيش فرض دوم:new logic positivism جهان را سراسر نظم(شناخته و ناشناخته) ميداند نتيجه2: پس فرايند اختلال در روند زندگي خود روندي منظم(قانونمند) است كه نياز به شناسايي ناظم را بيشتر عيان ميكند..به اقتضاي طرح مساله ناظم بحث عقل كل پيش ميايد
از اين منظر بي نظمي عرفي از نوع عدم مجامع است و بي نظمي مطلق از نوع عدم مقابل است......از اينكه اين مطلب ناقص است پوزش ميطلبم واين نقص را به نقصان عقل عرف زده خويش حوالت ميدهم.
هیچ دلیلی ندارد که خیر نتواند بر شر پیروز شود.فقط کافی است ملائک هم تشکیلاتی بسازند هم ردیف آدمهای شرور.” کورت ونه گات (2007-1922) “
از اینکه حضرت عالی با صبر و شکیبایی جواب می دهید ممنونم
باز خطا را برقلم خود می پسند م که بعضی از مطا لب مغفول ماند بحث ما برون دینی است ولی بعضا نتایج درون دینی آنالیز می شود بعد از سوال(این عقل هو شمند با سازوکار بسیار قوی و پیچیده چگونه بوجود آمده است؟) به صراحت با شما هم عقیده شدم که به دنبال چرایی این مساله هستم و برای اینکه مسله برون دینی بحث شود مسله اعتقاد به خدا را هم کنار گذاشتم
ولی در جواب این سوال آوردید شما این سوال را به نوعی مطرح کرده اید که گویا غیر از عقل و منطق و خرد ابزار دیگری هم وجود دارد و شاید هم پس زمینه منظورتان از ابزار دیگر همان وحی و الهام و خواب و رویا و ابزاری مشابه باشددر صورتی که من به دنبال چرایی این قضیه بودم. و بعد در جوابی با ضرس قاطع آوردیدکه باید بگویم هر نوعی بوجود آمده باشد اما عقلا و منطقا نمی تواند آن نوعی بوجود آمده باشد که دین توجیه می کند و هزاران دلیل عقلی و منطقی می توان برای این ادعا ارائه داد
علت بوجود آمدن بسیاری از پدیده ها می تواند علتی غیر از خدای دینی باشد و حال آن علت چیست جوابش فعلا از نظر من لا ادری است این سوال برای من پیش می آید اگر علت آن برای شما وامروزیان نا معلوم است پس چگونه مسله را غیر دینی می دانید وپذیرش دینی آن راجواب بی اساس وغیر منطقی ودر جای دیگر اساس دین را خرافه وجهل می دانید ؟ که علت ان بیان نکرده اید.
در مورد این سوال با این اوصاف حالا من باید بپرسم که به نظر شما آیا این عقل هوشمند با آن سازو کار پیچیده را همان خدای توصیف شده در ادیان بوجود آورده و یا به نوعی دیگر نیز می تواند بوجود آمده باشد؟ اگر جوابتان مثبت است لطفا دلایل لازم و کافی که حدالامکان با خرد انسانی نیز سازگار باشد ارائه فرمایید و در ضمن به فکر پاسخ به پرسشهای بعد از آن نیز باشید
اولا - در آن پرسش با شما هم عقیده شدم و نوشته ام( من نمی خواهم از این سوال خدا را بیرون بیاورم .بدنبال چرایی این مسله هستم من با شما هم عقیده می شوم و می گویم خدایی وجود ندارد پس عامل این همه شر در دنیا چیست؟)
۱-پس از این که نگاهم باید درون دینی باشد تعجب می کنم ؟
۲-تعجب می کنم شما پیشاپیش اساس دین را بدون هیچ ارائه دلیل بر خرافه وجهل گذاشتید پس چگونه می توان دلیل از درون دین آورد؟
۳-و این هم سخنی دیگر از شما(اگر جوابتان مثبت است لطفا دلایل لازم و کافی که حدالامکان با خرد انسانی نیز سازگار باشد ارائه فرمایید و در ضمن به فکر پاسخ به پرسشهای بعد از آن نیز باشید و به حکمت و مصلحت حواله ندهید )پیشاپیش حکم دادید
وقتی شما با عقل هوشمند به لا ادری می رسید پس می توان احتمال اینکه نتایج پای بعضی از استدلال ها را چوبین دانست منتفی نباشد
ودر مورد این مطلب شما
در پایان باید بگویم من معتقدم اگر جوامع انسانی دست به پالایش هر آنچه مغایر با وجدان بیدار انسانی و مغایر با خرد و عقل و منطق و بینش بالای ذهن انسان آزاد اندیش است بزنند و به جای اعتقاد و مبنا قرار دادن خواب و رویا و الهام و وحی و هر آنچه که فقط برای شخص مدعی سندیت دارد به عقل و منطق و خرد انسانی مشترک در بین انسانها متوسل شده و وجدان انسانی خود را نیز بیدار نگه داشته و به ویروس خرافات دینی و غیردینی آلوده نکنند آنگاه می توان امیدوار بود که روزی شاهد ظهور شرایطی نزدیک به مدینه فاضله مورد نظر همه انسانهای آلوده نشده به ویروس جهل باشیم
نمی دانم سنجش شما از درستی خرد و عقل و منطق و بینش بالای ذهن انسان آزاد اندیش چیست؟و به چه استدالی این صفات اطلاق می شود؟
پشنهاد می کنم چون شما به دین اعتقادی ندارید بحث از نگاه برون دینی ادامه یابد و هنوز این سوال باقی است این عقل است که مجهو لات را حل می کند وبرای بسیاری از بیماریهای و شر های دنیا راه حلی پیدا می این عقل هو شمند با سازوکار بسیار قوی و پیچیده چگونه بوجود آمده است؟ شایان ذکر است که تا پایان هستم
پاسخ ندای درون به توضیحات گنگ خواب دیده
فرموده اید که (...{اگر} این عقل است که مجهو لات را حل می کند وبرای بسیاری از بیماریهای و شر های دنیا راه حلی پیدا می کند پرسش من این است که این عقل هو شمند با سازوکار بسیار قوی و پیچیده چگونه بوجود آمده است؟ )
البته شما این سوال را به نوعی مطرح کرده اید که گویا غیر از عقل و منطق و خرد ابزار دیگری هم وجود دارد و شاید هم پس زمینه منظورتان از ابزار دیگر همان وحی و الهام و خواب و رویا و ابزاری مشابه باشد . البته انصافا باید پذیرفت که صراحتا به این موضوع اشاره نکرده اید اما از محتوا و لحن نوشتار شما می توان باورتان بر استفاده از چنین ابزارهایی و تسری دادن آنها به سایر موضوعات جهت یافتن پاسخ مجهولات را حدس زد. در جواب سوال شما که پرسیده اید : ( این عقل هو شمند با سازوکار بسیار قوی و پیچیده چگونه بوجود آمده است؟) باید بگویم هر نوعی بوجود آمده باشد اما عقلا و منطقا نمی تواند آن نوعی بوجود آمده باشد که دین توجیه می کند و هزاران دلیل عقلی و منطقی می توان برای این ادعا ارائه داد !! اتفاقا منظور من از اینکه گفتم منطق نمی دانم را پذیرفتن بهتر از منطق غلط را پذیرفتن است دقیقا در راستای جواب به این سوال شما می باشد و به همین خاطر در جایی که دکتر ملکیان پاسخ نمی دانم را به جای توجیهات موجود در دین ارائه داده شجاعت او را ستوده ام که حداقل ار دادن جواب های بی اساس در بعضی جاها خودداری نموده است !!! با این اوصاف حالا من باید بپرسم که به نظر شما آیا این عقل هوشمند با آن سازو کار پیچیده را همان خدای توصیف شده در ادیان بوجود آورده و یا به نوعی دیگر نیز می تواند بوجود آمده باشد؟ اگر جوابتان مثبت است لطفا دلایل لازم و کافی که حدالامکان با خرد انسانی نیز سازگار باشد ارائه فرمایید و در ضمن به فکر پاسخ به پرسشهای بعد از آن نیز باشید و به حکمت و مصلحت حواله ندهید و اگر جوابتان منفی است پس با من هم عقیده اید که علت بوجود آمدن بسیاری از پدیده ها می تواند علتی غیر از خدای دینی باشد و حال آن علت چیست جوابش فعلا از نظر من لا ادری است و این جواب فعلا اینچنین می ماند تا مانند بسیاری از مجهولات دیگر که روزی برای انسان مجهول بودند و بعد پاسخ داده شدند روزی دیگر انسان پاسخ صحیح و علمی و با شواهد عقلی آن را نیز بدهد....
در بخشی دیگر فرموده اید که : ( در این شکی نیست که خرافه وجهل در تمام اعصار وارد دین شده است ...) . در این رابطه من هم می گویم که شکی نیست که اساس و زیر بنای دین ماهیتا روی خرافه و جهل ایجاد شده و در حقیقت این دین است که کارخانه تولید خرافه و جهل شده و یا ظرفیت تولید آن را مهیا نموده و آن را به عنوان متاعی ضد خرد انسانی وارد جوامع انسانی نموده است و در حقیقت ویروس خرافه و جهل از داخل دین به جامعه انسانی سرایت کرده و نه از جایی از خارج دین وارد دین شده باشد و اگر هم جایگاه خرافه و جهل خارج از دین می بود باید ادیان آسمانی آن را مهار و خنثی می کردند و نه اینکه ورژن های جدید خرافه و جهل را خود تولید و عرضه نمایند و اتفاقا این هم یکی از دلایلی است که می تواند ثابت کند که دین موهبتی نیست که از طرف خدایی دانا و توانا و قادر مطلق و خیرخواه کامل عرضه شده باشد چرا که بشدت در برابر خرافه و جهل( حال فرقی نمی کند چه از داخل دین به خارج رفته باشد و چه از خارج دین وارد آن شده باشد) و حتی عقل و منطق و خرد انسانی منفعل عمل نموده و تنها با توصیه به اطاعت و عبادت کور و آن هم اطاعت و عبادت از دین فروشان سعی در تامین منافع متولیان دین دارد...
در مورد آن کودک سودانی نیز باید بگویم که او تنها نمونه کوچک و امروزی بود در دسترس صرفا برای اینکه این بحث شروع شود و همانگونه که قبلا نیز گفتم در طول تاریخ بشری حتی به روایت دین و از آدم تاکنون نمونه های بسیاری هستند که جلوی لنز دوربین هیچ عکاسی قرار نگرفته اند و هیچ اسم و نشانی هم از آنها در تاریخ ثبت نشده است و من فکر می کنم هر خرد ورزی این واقعیت را درک کند که نمونه های موجود جهت اثبات بی تفاوت بودن خدای دینی در طول تاریخ ؛ تنها مربوط به گرسنگی و قتل آدمیان توسط آدمیان و استثمار و بردگی آدمیان از همدیگر و موارد مشابه نبوده که حالا مربوط به استعمار اقتصادی انسانها باشد یا نباشد و هزاران هزار مورد دیگر وجود دارد که به عملکرد آدمیان در مقابل هم ربطی نداشته و اتفاقا طبق توصیفات ذکر شده در کتب دینی به اراده و خواست همان خدای دینی مربوط بوده که سرنوشتی مشابه آن کودک و حتی سرنوشت های بدتر را رقم زده که توجیهات دینی مثل تقدیر و سرنوشت و پیشونی نوشت و تفاسیری مشابه که باز نشان از حکمت و مصلحت دارد برای جا انداختن عملکرد و پاسخ به انتقاد از عملکرد خدای توصیف شده در دین توسط متولیان دین و یا دین باوران و جهل گستران ارائه شده است در حالیکه به نظر من نه وضعیت این کودک و نه وضعیت و سرنوشت آن هزاران هزاری که ذکر کردم هیچ ربطی به وجود و عملکرد خدای دینی ندارد و اتفاقا با این قسمت از نظر شما موافقم که ما انسانها هر چه می کشیم و هر چه بدست می آوریم و یا از دست می دهیم مربوط به عملکرد خودمان است و البته عملکرد جمعی انسانها و نه عملکرد من تنها و در اینجا است که مفهوم استثمار و استعمار معنی پیدا می کند و این یک مفهوم انسانی است و نه آسمانی که هیچ ربطی هم به خدای دینی ندارد و اتفاقا اختراع خدای توصیف شده در دین و سوءاستفاده های انجام شده بنام آن خدا نیز مربوط به عملکرد ضعیف جمعی ما انسانها است که به جای استفاده از عقل و منطق و توسعه بینش ذهنی و یافتن پاسخهای صحیح هر پدیده ای ؛ دست به توجیهات غیرعقلی و مغایر با خرد انسانی زده و بازار مکاره دیگری بنام خدای نشسته در عرش و نمایندگان سودجوی او باز کرده ایم...
در پایان باید بگویم من معتقدم اگر جوامع انسانی دست به پالایش هر آنچه مغایر با وجدان بیدار انسانی و مغایر با خرد و عقل و منطق و بینش بالای ذهن انسان آزاد اندیش است بزنند و به جای اعتقاد و مبنا قرار دادن خواب و رویا و الهام و وحی و هر آنچه که فقط برای شخص مدعی سندیت دارد به عقل و منطق و خرد انسانی مشترک در بین انسانها متوسل شده و وجدان انسانی خود را نیز بیدار نگه داشته و به ویروس خرافات دینی و غیردینی آلوده نکنند آنگاه می توان امیدوار بود که روزی شاهد ظهور شرایطی نزدیک به مدینه فاضله مورد نظر همه انسانهای آلوده نشده به ویروس جهل باشیم
در پی نقد اظهارات دکتر ملکیان جهت مسله خیر وشر توسط وبلاگ ندای درون وبلاگ گنگ خواب دیده بران نقد نقدی اورد و ان مطالب را به چا لش گرفت که جوابیه ندای درون را در پی داشت بران شدم جهت ایضاح بیشتر مطالب زیر را متذکر شوم

فکر می کنم این خطا بر قلم من است که نتوانستم آنگونه که باید و شاید حق نقد را بر آورم .نویشته اید که تنها ابزار خود را خرد و عقل ومنطق می دانید و این عقل است که مجهو لات را حل می کند وبرای بسیاری از بیماریهای و شر های دنیا راه حلی پیدا می کند پرسش من این است که این عقل هو شمند با سازوکار بسیار قوی و پیچیده چگونه بوجود آمده است؟ امیدوارم جواب من این نباشد که تصادفی بوجود آمده است. من نمی خواهم از این سوال خدا را بیرون بیاورم .بدنبال چرایی این مسله هستم من با شما هم عقیده می شوم و می گویم خدایی وجود ندارد پس عامل این همه شر در دنیا چیست؟
آیا عقل که متر و روش سنجش شما ست این عامل را چه می داند ؟در جایی دیگر نویشته اید که دین ابزار ریا کاری وریاکاران شده است و بسیاری از مباحث درون دینی اصولا پایه اساس درستی ندارد در این شکی نیست که خرافه وجهل در تمام اعصار وارد دین شده است ودر بعضی از موارد حتی دین افیون توده ها هم است . هنوز هستند متشرعینی که دین را دکان دنیایشان کرده اندو عامل کاسبی بعضی از متشرعین شده دیوان حافظ پر از خرده گیری بر این کاسب های مکاسب خوانده ولی ما حافظ را بی دین نمی دانیم حتما خواهید پرسید خدا چرا به کمک دین خوددش نمی آید؟
د مورد ان طفل سودانی وآقای کوین کارتر من با شما کاملا هم عقیده هستم که او با نجات آن کودک فقط یک کودک را نجات می دادولی با گرفتن آن عکس زنگ خطر را برای تمام بشریت به صدا در می اورداما نگاه من از زاویه دیگر بود که این استعمار اقتصادی ما انسانهاست که آن کودک و کودکان هم وطنش به ان روز افتاده اند زیر پای تکیده ولرزان ان کودک معدنی از طللاو نفت است ولی او گرسنه است چرا؟؟
سبزی زیرپای ان کودک را بنگرید ایا ما ادمیان نیستیم که ان کودک را به ان روز انداخته ؟؟ وبعد می گویم خدا وارد ان معادله باید شود به این دلیل است که می گویم عکاس لنز گران قیمتی که از نفت کشور ان کودک است را بفروشد و به ان کمک کند.واین جاست که می گویم اگر او خودش را کشت به دلیل سرزنش این تفکر بود به علت این که ان صفت منفعت طلبی خودش را سر زنش کند نه ان که به خدا اعتراض کند که چرا به ان کودک کمک نمی کند .چرا که اگر او کار هنری کرده وهمه ما او به به گفتیم حتی جایزه سال هم به او تعلق گرفت چه جای گله و من هیچ کجا نگفته ام که اگر جواب یک مجهول را نمی دانیم باید پاسخی غلط برای آن اختراع کنیم و یا آن را در زمره مجهولات باقی بگذاریم ا
جوابیه اینجانب به این نقد :
با توجه به توضیح داده شده در مورد جایگاه دکتر ملکیان باید گفت که ایشان از منظر یک دینمدار و مدافع دین و تفکر دینی به سوالات و ابهامات پاسخ می دهند در حالیکه اینجانب و هر جستجوگر حقیقت دیگری؛ در یک جایگاه بی طرف که تنها ابزارش نیروی خرد و عقل و منطق است به این مسائل می نگرد . بحث خیر و شر نیز جدا از این موضوع نیست یعنی من بدون آنکه اصلا به وجود خدا معتقد باشم یا نباشم طبق همان تعریفی که در پست قبلی در مورد وجود خیر و شر در دنیا ارائه دادم رویدادهای جهان را می نگرم و با توجه به شرحی که در آن پست دادم نتیجه می گیرم که آیا وجود جنگ ها، ترور، شکنجه، بیماری های مرگ آور، ویروس هایی که ناگهان همگانی میشوند، زلزله، طوفان، سیل، فوران آتش فشانها، برخورد سنگهای آسمانی، دیوانگی، گرسنگی و هزاران هزار نوع دیگر از بلایای طبیعی و غیر طبیعی می تواند حاکی از وجود و حاکمیت و اراده نیرویی کامل و با ویژگیهای ممتاز باشد. بنابراین دید من به وجود خیر و شر هیچ ارتباطی به بحث درون دینی ندارد یعنی من از درون دین به این موضوع نگاه نکردم که با آن دید نیز رویدادها را تفسیر کنم بلکه تئوری ارائه شده توسط دین را که خدایی عالم و قادر و خیرخواه را بصورت توجیه گرایانه و نه حتما اثبات گرایانه وارد قضیه می کند را شنیده و با توجه به تناقضات موجود در آن تئوری دینی را رد می کنم و این توجیه را نیز نمی پذیرم که عقل مجرد نمی تواند به درک این مفاهیم برسد چون پذیرفتن این موضوع راه را برای انواع تحلیل و تفسیر غیرعقلی هموار و شرایط را برای ایجاد بدترین دیکتاتوری ها و بدترین انجمادهای فکری مهیا می کند ....
در ادامه گفته اید که آقای دکتر ملکیان در یکی از سخنرانی ها با صراحت فرموده که نمی توان بر وجود خداوند دلیل آورد...اما به راستی وقتی که نمی توان وجود خدا را اثبات کرد پس منشاء این همه قوانین و احکام و دستورالعملها و تفاسیری از نحوه پیدایش جهان و سایر موضوعاتی که به اسم خدا مطرح می شود از کجاست؟ از همان موجودی که نمی توان دلیلی قطعی برای وجود آن آورد؟ پس این پیامبران و مدعیان نمایندگی خدا از طرف چه کسی ماموریت ابلاغ و اجرای آن تفاسیر و آن احکام را داشتند؟ شاید بخاطر رفع مسئولیت از خود و نسبت دادن حرفها و تفسیرهای منحصر به خود؛ خدایی اثبات نشده را ساخته و پرداخته و همه مسئولیت را به گردن او انداخته اند تا به اهداف خود راحت تر برسند!!! و تقریبا تمامی شواهد هم همین فرضیه را تایید می کند که هیچ پیامبری نماینده خدایی به آن معنی که همه باور کرده اند نبوده و در حقیقت آن پیامبر انسانی توانا و نابغه و در ضمن رند در عصر خود و نماینده خودش بوده که توانسته حرفها و اهداف خود را به اسم خدا پیش ببرد و شخصا نیز مسئولیت هیچ فکر و اندیشه و تفسیر و اقدامی را نیز نپذیرد و هر موقع متوجه چیز جدیدی هم شده سریعا آن را به اسم خدا تحویل اطرافیان بدهد و چون این اشخاص نابغه باید برای اهمیت بخشیدن و قطعی کردن هر آنچه می گویند ابتدا باید خدایی عالم و قادر و خیرخواه را میان مردم جا می انداختند لذا این توصیفات را ارائه نموده اند تا بر عظمت نمایندگی خود نیز بیفزایند غافل از اینکه بسیاری از رویدادهای جهان خارج از حوزه استحفاظی این تعریف روی می دهد و به قولی نقض کننده خصوصیات آن نوع خدا است.... البته پیامبران موضوع این بحث پیامبرانی هستند که واقعا در این کره خاکی زندگی کرده اند و پیامبران توصیف شده در قصه ها مشمول این توضیح نیستند چون عملا جایی در تاریخ بشری ندارند....
یکی از مشکلات و یا در واقع ترفندهای حاکمان دینی و یا مدعیان وجود خدا به مفهوم دینی؛ پیچیده گویی و مبهم گویی و به نوعی خدا و جهان و خلقت و اینجور مسائل را به نوعی نفسیر کردن است که کسی چیزی نفهمد و در واقع آن شخص با نفهمیدن و عدم درک موضوعی که ارائه می شود بیشتر از آنکه متوجه بی معنی و بی اساس بودن آن تفسیر و تحلیل شود متوجه بی سوادی و نفهمی خودش بشود و چنین نتیجه بگیرد که این موضوع و این تحلیل و این توضیح حتما و یقینا یک موضوع با معنا و منطقی و سطح بالا بوده و حالا علت اینکه من چیزی از آن سردرنیاوردم به ضعیف و بی اساس بودن آن موضوع ربط ندارد بلکه این من هستم که نفهم هستم و قدرت درک مطالب سطح بالایی مثل سخنان و فرمایشات عالمان ربانی را ندارم و نوعی دیگر از این ترفندها نیز عوام گویی است یعنی به نوعی مسائل دینی را مطرح می کنند که مشتری آنها بیشتر اشخاص ساده اندیش و ساده لوح و زود باور باشد مثل وعده های بهشتی و عذاب های جهنمی و هزاران نوع دیگر از این عوامفریبی ها که نمود امروزی آن در موضوع جمکران و یا همان موضوعات و داستانسرایی های ذکر شده در شرح مصیبت های عاشورا و غیره قابل مشاهده است و گاهی شدت این عوام گویی ها آنقدر زیاد می شود و به نوعی آش آنقدر شور می شود که صدای آشپز هم در می آید و همه اینها نشان می دهد که جمعیت فعال در امر دین کلا دو نوعند....فریب دهندگان و فریب خورندگان و البته در این میان تفاوت ماهوی بین فریب دهندگان و فریب خورندگان وجود دارد زیرا فریب دهنده می داند که چه می کند اما روی فریب خورنده آنقدر کار کارشناسی خوب و عالی و با بهره گیری از کارآمدترین اصول جامعه شناسی و روانشناسی انجام شده که بیچاره فریب خورنده تا سالیان سال از فریبی که خورده مطلع نمی شود و در بسیاری از اوقات همانگونه نیز از دنیا می رود و این نشان می دهد که متولیان امر دین در نوع خود روانشناسان و جامعه شناسان خبره و نخبه ای هستند که متاسفانه از این استعداد خود در جهت جهل و جهل گستری در جوامع انسانی بهره گرفته اند ...مثلا ربط دادن هر حادثه فردی و اجتماعی اعم از طبیعی و غیرطبیعی به اراده خدا و خشم خدا و تحلیلهای مشابه از جمله موارد قابل ذکر برای این موضوع است ...
توضیح بالا را ارائه دادم تا به این موضوع اشاره کنم که بسیاری از مباحث درون دینی اصولا پایه و اساس درستی ندارند و یا انگیزه مطرح کنندگان آن پیچیده کردن موضوع و انحراف از خرد انسانی و یا مشغول کردن انسانها با مباحث واهی است...مثلا موضوع اشیاء نورانی در آسمان که گاها در ایران خودمان نیز مشاهده می شود می تواند موضوع بحث باشد و اگر به فرض این اشیاء نورانی واقعا یک شهاب سنگ و یا اشکالی از تغییرات جوی باشد و آن را سوژه یک بحث دینی مثلا در پانصد سال پیش بکنیم می توانیم هزاران ادله در تایید نشانه اسباب و مرکب فرشتگان بودن و یا وسیله معراج پیامبر بودن و یا نشانه از غضب الهی و هشدار خدا بودن و یا برعکس از اسباب شیطان بودن و غیره ارائه دهیم در حالیکه همه این مباحث غیرعلمی و به دور از واقعیت است و آن شی در واقع یک شهاب سنگ و یا ترکیبی خاص از جو بوده و بحث های انجام شده نیز خارج از واقعیت آن نور بوده و حال بحث های درون دینی و بقول شما تکافوی دینی در مورد خدا نیز چیزی در همین حدود است و تایید و تکذیب آن هر دو به دور از واقعیت اصلی است و فقط این خود مباحثه کنندگان هستند که خیالاتی برای خود تصور کرده و آن را جزء بدیهیات به حساب آورده اند و همینطور مثالهای دیگری در مورد کسوف و خسوف و سایر پدیده های طبیعی می توان ذکر کرد که از منظر دینی تفاسیر دیگری برای آنها شده و به یقین نیز رسیده اند اما واقعیت چیز دیگری بوده بنابر این بحث های درون دینی اصولا فاقد وجاهت علمی و عقلی و منطقی هستند و نتایج حاصل از آن نمی توانند به عنوان سند مورد استناد قرار بگیرد مگر در نفی خود آن مباحث...
.
در بخش دیگری از مطلب در رابطه با مثال بچه فرموده اید که از نظر منطقی این مثال جهت تقریب به ذهن آورده شده است چرا که حکمت در دو مثال یک عنصر ثابت است! به نظر اینجانب هر مثالی نباید فقط از یک منظر دارای عنصر ثابت باشد بلکه جهت جامعیت آن مثال بر موضوع بحث باید ثابت بودن عناصر دیگری را نیز دخالت داد و اتفاقا رابطه بین مادر( ناقص و محدود و خیر غریزی) با فرزند هیچ شباهتی با رابطه بین خالق( عالم مطلق و قادر مطلق و خیر علی الاطلاق) با مخلوق ندارد زیرا بسیاری از توانایی ها و اعمال و رفتارها و انگیزه های فرزند خارج از توان و اراده و علم و قدرت مادر است و اگر مادر چنین ویژگیهایی داشت بی تردید فرزندش را به گونه ای می آفرید که خطر قیچی را درک کند و بفهمد و اصولا مادر اگر می دانست که فرزند اراده رفتن بسوی قیچی را کرده قیچی را در سرراه فرزند قرار نمی داد و هزاران دلیل مشابه که اگر مادر توانایی هایی داشت به گونه ای دیگر عمل می کرد در حالیکه این خالق دانا و توانا و خیر خواه مطلق علیرغم دانایی و توانایی و خیرخواهی چنین رفتارهایی نمی کند و اتفاقا مخلوق را کور می کند و چاه را درست در اولین قدم او قرار می دهد و حال بقول شما چه حکمتی در این قضیه است بهتر همان است که آفرینندگان این نوع خدا پاسخگوی آن باشند و البته نه با عبارتهایی مانند عدم درک عقل مجرد از اینجور حکمتها...
در واقع من و هر آزاداندیش و خردگرای دیگری اصولا با دو کلمه حکمت و مصلحت مشکل اساسی دارد زیرا این دو مفهوم راه رهایی از بن بست های متفکران دینی است و در جایی که جوابی برای پرسشها ندارند متوسل به این عبارات می شوند و در واقع با هیچ جواب همه چیز را می دهند و حالا با این اوصاف ببینید اگر مفهوم بالغه را هم به حکمت اضافه کنیم چقدر دست متفکران دینی برای توجیه تفسیرات و اهداف خاص خود باز می ماند
در آخرین قسمت این پاسخ که علیرغم اینکه می خواستم مختصر باشم اما طولانی شد نقدی بر نظر شما در مورد عکاس آن عکس است...اتفاقا از نظر من آن عکاس بهترین عمل را انجام داده ...او با نجات تنها آن کودک فقط یک نفر را نجات می داد اما با گرفتن آن عکس بشریت را نجات داده و اتفاقا نتایج همین این بحث ها و تفکر در رابطه با ماهیت جهان و ماهیت خدا و همچنین ماهیت روابط انسانی از نتایج حاصل از دیدن این عکس و سایر عکسها و نشانه های مشابه است. البته شاید آن عکاس در آن لحظه این اهداف را مدنظر نداشت و شاید به دنبال شهرت یا درآمد و یا انجام یک ماموریت حرفه ای بوده و هزاران شاید دیگر و باز شاید بعد از گرفتن عکس و مشاهده آن احساسی مشابه سایر بینندگان دست داده و چون از نزدیک شاهد آن اوضاع بوده گرفتار عذاب وجدان و اطلاع از ناکارآمدی خدا و یا ایرادهای اساسی در قوانین الهی و دهها احساس ناشی از تضادهای ناشی از تفکر دینی و واقعیت های موجود شده است....بدون تردید سوژه هایی مثل آن کودک در طول سالیانی که از خلقت انسان به روایت دین می گذرد زیاد بوده که فرصت قرار گرفتن در جلوی لنز دوربین هیچ عکاسی را نیافته اند اما این سوژه ها ظاهرا فرصت قرار گرفتن در جلوی لنز دوربین خدا را نیز نیافته اند که همچنان تکرار می شوند و اگر ایرادی است در قوانین حاکم بر این جهان است که حکم به نابودی و حذف ضعیف و استمرار حاکمیت قوی می دهد و این نمی تواند ناشی از اراده خدایی دانا و آگاه و قادر و عادل و مهربان و بی نیاز از هر مفهومی که تداعی کننده نیاز است باشد و اینچنین خدایی یا وجود ندارد و یا فاقد آن خصوصیات متعالی می باشد و بیشتر به عملکرد خدایی شباهت دارد که مثل ما با آزمون و خطا و آزمایش و امتحان و کارگاه انسانیت درست کردن در حال کسب تجربه است و گویا این خدا نمی توانست و یا نمی خواست از همان ابتدا انسان را انسان بیافریند و اینقدر در کارگاه و آزمایشگاه مشغول کسب تجربه نباشد تا انسانها خود راه انسان درست کردن را به خدا یاد بدهند
در پایان بد نیست جواب سوالی که به این مضمون مطرح کرده اید را بدهم.پرسیده اید : ( آیا با این قدرت ذهن و عمق اندیشه ؛کرانهای جهان و حتی تکوین ان را در یافته ایم تعداد سوالات ما بیشتر است یا تعداد مجهولات ما آیا با دانستن معلومی چندین مجهول به مجهولات ما اضافه نشده است ؟به نظر من این جاست که دکتر می گوید. ادعا نمیكنم كه من میتوانم جواب آن را بدهم .)
در این رابطه من باید بپرسم آیا به نظر شما دین و تحلیل دینی جواب مجهولات راداده است و شما هر آنچه دین گفته است را جواب آن مجهولاتی می دانید که با دانستن معلوماتی بر مجهولات ما اضافه می شوند؟ آیا به نظر شما اگر جواب یک مجهول را نمی دانیم باید پاسخی غلط برای آن اختراع کنیم و یا آن را در زمره مجهولات باقی بگذاریم تا روزی که با علم و یقین به حوزه معلوماتمان وارد سازیم؟ بدون شک دین جلوی هر پرسشی را می گیرد و بخصوص پرسشهایی که با ساختار واقعی دین سر و کار دارند؟ پرسش در رابطه با ماهیت خدای توصیف شده در دین و اهداف این خدا از اعمال خود نیز از این جمله است؟ دین تنها توصیه ای که می کند بندگی و اطاعت از این خدا و در حقیقت از نمایندگان خداست و در واقع اهداف و توصیه های خدای دینی اهداف و توصیه های نمایندگان خدا است و خدا را دوست داشتن و بندگی کردن دوست داشتن نماینده خدا و بندگی او نیز است و رابطه بین خدا و نمایندگان خدا برای هر خردورزی به راحتی قابل کشف است بنابراین من ترجیح می دهم در مجهولات بی شماری باقی بمانم اما از معلومات دینی که نمایندگان خدا به من می ِآموزند و در حقیقت می خواهند که مقلد کور آنها باشم و آنها به جای من فکر کنند بی بهره بمانم
وبلاگ نـدای درون با پرسش های در مورد خیر وشروعدالت حضرت باری را به چالش گرفته که در آن روحیه ای پرسش گری هویداست
وبلاگ گنگ خواب دیده جوابیه از جناب دکتر ملکیان آورده که در دو پست زیر سوال و نقد جواب آقای ملکیان آمده
امید که قدر گیردو در نظر افتد.

با نگاه اجمالی به نقد شما بر آن شدم چند نکته را توضیح دهم
بحث اثبات یا انکار حضرت باری را از دو منظردرون دینی و برون دینی می توان جستجو کرد.که هر دو دارای ادله خاص خود هستند.
جدل خیر و شر عموما منظر درون دینی دارد در فلسفه دین دلیل بر وجود و عد م خدا آنقدر زیاد است که اصطلاحا به آن تکافوی ادله می گویند. یعنی در برابر یک دلیل وجود خدا دلیلی بر رد آن هم وجود دارد من در یکی از سخنرانی های دکتر ملکیان شاهد بودم که ایشان با صراحت تمام گفت نمی توان بر وجود خداوند دلیل آورد و از نظر عقل مجرد این امکان پذیر نیست وحتی حاضر به مناظره در این مورد هم شد. می دانیم که آقای دکتر ملکیان یک انسان موحد و دینداری است
اما برسیم به نقد شما
نمی توان فضای بحث برون دینی و درون دینی( که بر آموزهای دین حاکم است )را با هم خلط کرد که متاسفانه در درپرسشهای وبلاگ ندای درون شاهد این امر هستیم.
صفات سه گانه ایی که آقای دکتر آورده اند بحث درون دینی است یعنی باید اول خدا را به عنوان یک موجود پذیرفت بعد صفات را بر کسوت ایشان نشاند و ایشان بحث خیر وشر را
از منظر و نگاه درون دینی جستجو می کنند. شما با پرسش( آیا خود دین و آموزه های آن می تواند وجود این سه صفت را به اثبات برساند یا نه)این مورد را به محاجه گرفته اید. باید گفت
پذیرش صفات سه گانه ملتزم به اثبات خود حضرت باری است و عکس آن صادق نیست و اثبات آن با عقل مجرد امکان پذیر نیست.
مورد مثال بچه خود و همسایه را قیاس مع الفارق فرض کرده اید من فکر می کنم از نظر منطقی این مثال جهت تقریب به ذهن آورده شده است چرا که حکمت در دو مثال یک عنصر ثابت است. و مشمول منطقی قیاس مع الفارق نیست اگر بچه یک ساله با قیچی ای بازی کند و مادر قیچی را از طفل بگیرد آیا گریه بچه مانع گرفتن قیچی می شود . این هم مثالی است جهت تقریب به ذهن چرا که خداوندی که ادیان ابراهیمی بر ان اعتقاد دارند دارای حکمت بالغه است که اصلا نمی توان با حکمت ان مادر قیاس کرد.
سوال من این است اگر آقای keiver carter)) به جای گرفتن عکس از ان بچه سودانی دوربین بسیار گران خود را می فروخت تا با پول ان مانع مرگ ان کودک شود
آیا باز می توانستیم در این شر خدا را مقصر بدانیم ؟
این را بپذیریم که همه ما دروجودمان لایه های از صفت keiver carterرا دارا هستیم
هستند آنهایی که این صفت رذیله را می کشند تا ان عکس لعنتی گرفته نشود خیلی ها دوست دارند تا با دوربین زندگی عکس بگیرند تا به نوایی برسند
این جاست که این دار دنیا آزمایش است می دانید چرا اقای carterاز فرط افسردگی خودش را کشت به نظر من به علت این که ان صفت منفعت طلبی خودش را سر زنش کند.
نه ان که به خدا اعتراض کند که چرا به ان کودک کمک نمی کند
خدا می توانست به ان کودک سودانی کمک کند ولی ان خدا صریحا می گوید ما سر نوشت قومی را تغییر نمی دهیم مگر این که خودشان تغییر دهند آیا به جای این که این عکس
جایزه بهترین عکس را بگیرد نمی توانستیم با کمک به ان کودک جایزه بهترین انسان را بگیریم و آیا همه انسانها به دور از منفعت طلبی خود نمی توانند شرور را از صحنه زندگی حذف کنند یک مثال نقض بزنید تا من کلیه ادله شما را بپذیرم. و این جاست که آزمایشگاه انسانیت بر پا ست
زندگی ما یک پروزه نیست یک پروسه است بازه زمانی ما که در این کره خاکی برپا ست
به عنوان آزمایشگاه و کارگاه انسانیت است
اشگال دیگر شما
اشکال بعدی در فرمایشات دکتر ملکیان در رابطه با مفهوم دید محدود انسان برای داوری است و در این مورد باید گفت که این دید مورد نظر آقای ملکیان بیشتر تداعی کننده دید چشم و قوه بینایی است تا تداعی کننده دید ذهنی و قدرت اندیشه...چرا که درست است انسان از نظر حواس پنجگانه نسبت به سایر موجودات ضعیف تر است اما توانسته با قدرت ذهن و عمق اندیشه و طرح پرسش و جستجو جهت یافتن جواب پرسش به بسیاری از مجهولات خود غلبه کرده و دید خود را گسترش دهد و دقیقا برمبنای همین وسعت دید است که دیگر نمی توان خدایی به مفهوم مورد نظر ادیان را درذهن متصور شد و باید پاسخهای قابل قبول و نزدیک به واقعیت را جایگزین توهمات سهوی یا عمدی عده ای نادان یا شیاد کرد و یا اینکه منطق لاادری را به جای پاسخها و توجیهات غلط ارائه داد که حداقل جا را برای تحقیق بیشتر باز می گذارد و نه اینکه مانند دینمداران طرح هر سوال و پرسشی را کفر و الحاد و پرسشگر را مستحق اعدام و سنگسار قلمداد کرد....
سوالی مطرح است آیا با این قدرت ذهن و عمق اندیشهکرانهای جهان و حتی تکوین ان را در یافته ایم تعداد سوالات ما بیشتر است یا تعداد مجهولات ما آیا با دانستن معلومی چندین مجهول به مجهولات ما اضافه نشده است ؟به نظر من این جاست که دکتر می گوید. ا دعا نمیكنم كه من میتوانم جواب آن را بدهم این نظر من در مورد نقد شما بود که به نقد محتاجست و ادعای جامعیت برآن نیست

تصویر بالا از یک کودک سودانی گرفته شده است که از گرسنگی در حال مرگ است و لاشخوری منتظر مرگ او است تا بتواند او را بخورد. این عکس جایزه بهترین عکس را دریافت کرد اما کوین کارتر (Kevin Carter) عکاسی که این عکس را گرفته بود بعد از چند روز از دریافت این جایزه از فرط افسردگی خودکشی کرد. اگر شما در آن صحنه حضور داشتید آیا به این کودک کمک می کردید ؟ آیا به نظر شما خدا نمیتوانست به این کودک کمک کند؟

در برابرپرسشهای مطرح شده در رابطه با ماهیت خدا طبق تعریف ادیان آسمانی یا همان ادیان ابراهیمی دکتر ملکیان طبق تعریف همان ادیان سه صفت را برای خدا متصور شده که عبارتند از: علم مطلق - قدرت مطلق - خیرخواهی علی الاطلاق
و سپس در ادامه بعد از توضیحاتی در مورد مفهوم شرافزوده اند که :اگر بخواهیم این سه صفت را برای خدا قبول كنیم، در آن صورت وجود شر معنی ندارد چون بالأخره اگر شر وجود دارد باید در یكی از این صفات تشكیك بشود و میدانیم این سه صفت علیالقاعده و علیالرأس و علیالفرض برای خدا وجود دارد. این سؤال، سؤال بسیار مشكلی است و ادعا نمیكنم كه من میتوانم جواب آن را بدهم ....
باید به شجاعت آقای دکتر ملکیان و یا هر اندیشمند دیگری که حداقل قدرت بیان واقعیت و اینکه نمی تواند به معنای واقعی پاسخگوی ابهامات باشد تبریک گفت اما لزوما این شجاعت نمی تواند مجوز لازم جهت پاسخهای توجیه گرایانه باشد. البته در اینکه اگر ما بخواهیم خدایی به مفهوم دینی را قبول کنیم باید آن سه صفت برقرار باشد شکی نیست اما سوال اساسی در اینجا است که آیا خود دین و آموزه های آن می تواند وجود این سه صفت را به اثبات برساند یا نه؟ و اینکه چرا درجایی که توجیهات دین به بن بست عقلی و منطقی برمی خورد توصیه هایی مبنی بر ضعیف بودن عقل و جاری بودن حکمت وهمینجوری بر پایه ایمان کور قبول کردن یقینیات دینی به منتقدان ارائه می شود؟
آقای ملکیان در ادامه جهت جا افتادن مطلب تعریفی از شر ارائه داده اند و با ذکر مثالهایی فرموده اند که اگر چیزی خوشایند ما نباشد نمی تواند به مفهوم شر باشد و این امر نمی تواند خیرخواهی خدا را زیر سوال ببرد و بعد با تشبیه خیرخواهی والدین برای فرزندان با توجیه اینکه شر مورد نظر کودک در واقع خیر اوست رابطه بین والدین و کودک و خیرخواهی والدین برای کودک را به رابطه بین خدا و مخلوقات تسری داده و اینجور بیان نموده اند که : شما خیلی وقتها به صرف خیرخواهی نسبت به دیگران كارهایی میكنید كه شاید خوشایند او نباشد. شما در شب امتحان هیچ وقت به بچهیِ همسایه نمیگویید كه امشب حق دیدن و تماشای تلویزیون نداری ولی به بچهیِ خودتان میگویید كه شب امتحان حق سینما رفتن و دیدن برنامههای تلویزیون را نداری.(آزاداندیش: من نفهمیدم بچه همسایه و بچه خود از دیدگاه خدا چه کسانی می توانند باشند) چرا؟ چونكه بچهیِ خود را از بچهیِ همسایه بیشتر دوست دارید. گاهی شدت علاقهیِ ما نسبت به موجودی باعث میشود كه شرایطی برای او ایجاد كنیم كه شاید ظاهراً خوشایند او نباشد. بنابراین به صرف اینكه چیزهایی در جهان وجود دارد كه خوشایند ما نیست. این مسأله با خیرخواهی خدا منافات ندارد. میدانید چه چیزهایی با خیرخواهی خدا منافات دارد؟ آنكه چیزهایی در جهان به وجود بیاید كه رویهم رفته با مصلحت ما سازگار نباشد. یعنی خدایی كه خیرخواه من است، چیزی در زندگی برایم پدید آورد كه من حیثالمجموع به مصلحت نباشد و ضرر آن بیش از نفعش باشد. خوب چنین سؤالی وجود دارد یا خیر؟ اگر كسی بگوید چنین چیزی در جهان وجود دارد و چیزهایی در جهان هست كه نفع آنها از ضررشان كمتر است، باید دید كه داوری او تا چه محدودهای است، تا چه محدودهای باید دیده باشدكه بتواند در مورد نفع یا ضرر آن داوری كند. ظاهراً باید تا جایی را ببیند كه قدرت دیدن آن و نیز امكان آن برای بشر نیست.
در رابطه با مثال و منطق بالا باید گفت که قیاس دکتر ملکیان یک قیاس مع الفارق است زیرا رابطه بین والدین و فرزندان رابطه بین یک موجود ناقص با موجود ناقص دیگر می باشد و خیرخواهی والدین برای فرزندان ناشی از عدم اطمینان والدین از آگاهی های فرزندان و عدم نقش داشتن در تزریق اگاهی عینی به ذهن فرزندان می باشد بنابراین با توسل به ابزارهایی مانند منع و جلوگیری از بروز شرهایی که فرزند آنها را خیر تصور می کند سعی در هدایت فرزندان بسوی خیرهایی دارند و این در حالی است که والدین هیچ نقشی در بوجود آمدن و سر راه فرزند قرار گرفتن خیر و شرهای موجود ندارند اما این شرایط را برای خدا و مخلوقات خدا نمی توان متصور شد زیرا اصولا باید رابطه بین خدا با مخلوقات رابطه بین یک موجود کامل با یک موجود ناقص باشد که این موجود کامل خودش عامل اصلی نکات ضعف و قوت مخلوق خودش می باشد و در ضمن از تمامی توانایی ها و عدم توانایی های او اطلاع دارد و همچنین مفهوم خیر و شر را به هر صورتی که تعریف شود خودش ایجاد کرده و اگر شری در جریان است منشا و ریشه ای جز خودش ندارد و اگرخیری نیز مد نظر است همان اراده خود اوست . اگر چیزهایی در جهان وجود دارد که روی هم رفته به مصلحت من نیست هیچ عامل دیگری غیر از اراده خود خدا پدیده آورنده این چیز نیست و این سوال مطرح می شود که چرا چیزی وجود دارد که ضررش بیشتر از نفعش باشد و یا چرا چیزهایی وجود دارد که ظاهرش شر و باطنش خیر است و یا بالعکس و آیا خدا نمی توانست فقط مفاهیم نفع دار را در جهان حاکم سازد و چه محدودیت و چه جبر و چه نقصی باعث شده که خدا مفاهیم به ظاهرضرر دار را نیز بیافریند و چرا نتوانسته و یا نخواسته توانایی هایی در مخلوقش که طبق مثال دکتر ملکیان بشدت نیز به او علاقه مند است و اقداماتش از روی شدت علاقه است ایجاد کند که نفع و ضرر را خودش تشخیص بدهد و نیازی به منع و محدودیت و امتحان و اینجور معانی تداعی کننده نقص نداشته باشد و به نظر شما آیا مفهوم امتحان تاییدگر عدم آگاهی امتحان کننده از توانایی ها و رفتارها و انگیزه های و بسیاری خصوصیات دیگر امتحان شونده نیست ؟
اشکال بعدی در فرمایشات دکتر ملکیان در رابطه با مفهوم دید محدود انسان برای داوری است و در این مورد باید گفت که این دید مورد نظر آقای ملکیان بیشتر تداعی کننده دید چشم و قوه بینایی است تا تداعی کننده دید ذهنی و قدرت اندیشه...چرا که درست است انسان از نظر حواس پنجگانه نسبت به سایر موجودات ضعیف تر است اما توانسته با قدرت ذهن و عمق اندیشه و طرح پرسش و جستجو جهت یافتن جواب پرسش به بسیاری از مجهولات خود غلبه کرده و دید خود را گسترش دهد و دقیقا برمبنای همین وسعت دید است که دیگر نمی توان خدایی به مفهوم مورد نظر ادیان را درذهن متصور شد و باید پاسخهای قابل قبول و نزدیک به واقعیت را جایگزین توهمات سهوی یا عمدی عده ای نادان یا شیاد کرد و یا اینکه منطق لاادری را به جای پاسخها و توجیهات غلط ارائه داد که حداقل جا را برای تحقیق بیشتر باز می گذارد و نه اینکه مانند دینمداران طرح هر سوال و پرسشی را کفر و الحاد و پرسشگر را مستحق اعدام و سنگسار قلمداد کرد....
دکتر ملکیان در بخش دیگری از صحبتهای خود با طرح مثالی مفهوم آسایشگاه یا آزمایشگاه بودن دنیا را مطرح کرده و چنین نتیجه گرفته که اگر دنیا آسایشگاه باشد و خدا قول داده باشد كه دنیا آسایشگاه است، شكی نیست كه به قول خود عمل نكرده است. اما اگر قول ایجاد آسایشگاه نداده باشد خوب پس حتما آزمایشگاه یا یک مفهوم دیگری را مدنظر داشته است... البته ایراد این فرضیه جناب دکتر را من در بالا توضیح دادم و اینکه اگر دنیا آزمایشگاه و یا هر مفهوم دیگری که متضمن نقص در خدای تعریف شده دینی باشد به کلی ماهیت غرض ورزانه و ساخت دست بشر سودجو بودن دین روشن می شود و اینکه خدایی به مفهوم عالم مطلق و قادر مطلق و خیرخواه علی الاطلاق که دین اشاره کرده نمی تواند وجود داشته باشد و اگر خدایی هم به مفهوم خالق و ناظم وجود دارد حتما دارای خصوصیات و ویژگیهای دیگری است و فعلا همه تلاش خردورزان جهت این است که مفهوم غلط چند هزار ساله از خدا را که به راحتی مورد سوء استفاده جهل گستران قرار می گیرد از اذهان پاک کنند تا سپس مفهوم واقعی و یا نزدیک به واقعیت را کشف و نه اختراع کنند
دنیایی که یک موجود کامل آنرا خلق کرده است باید ویژگیهای ممتازی را داشته باشد. آیا دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم اصلاً شباهتی به چنین دنیایی دارد؟ در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم بطور روزمره تعداد زیادی از انسانها در تصادفات کشته میشوند، جنگ ها، ترور، شکنجه، بیماری های مرگ آور، ویروس هایی که ناگهان همگانی میشوند، زلزله، طوفان، سیل، فوران آتش فشانها، برخورد سنگهای آسمانی، دیوانگی، گرسنگی و هزاران هزار نوع دیگر از بلایای طبیعی و غیر طبیعی هر روزه موجب بروز شر فراوان بر روی زمین میشوند.
اپیکروس فیلسوف یونان باستان در رابطه با وجود بلایا و حاکمیت شر گفته است:
"یا خداوند میخواهد شر را از میان بردارد و نمیتواند
یا اینکه او میتواند، اما نمیخواهد
یا اینکه نه میتواند و نه میخواهد
اگر او میخواهد اما نمیتواند پس ناتوان است
اگر میتواند اما نمیخواهد پس نابکار است
اما اگر خداوند هم میتواند و هم میخواهد که شر را براندازد، پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد
پرسش وبلاگ ندای درون در مورد خیر وشر در دنیا
جواب دکتر مصطفی ملکیان
- آیا وجود شر در عالم با وجود خداوند قادر و توانا در تناقض نیست؟
همین كه شر در جهان وجود دارد، دلیل عدم وجود خدا نیست. من این اشكال را خیلی سادهتر و ریاضیوارتر بیان میكنم. اشكال این است كه درا دیان سه صفت برای خدا قائلند:
1- علم مطلق
2- قدرت مطلق
3- خیرخواهی علیالاطلاق
علم، قدرت و خیرخواهی خدا حد و نهایتی ندارد. حال سخن بر سر این است كه اگر خدا دارای این صفات میباشد، چرا شر و بدی در عالم وجود دارد؟ اگر بگوییم كه شر وجود دارد به خاطرآنكه خدا نمیداند شر وجود دارد، در این صورت این مسأله با علم مطلق او سازگاری ندارد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد خدا هم از آن خبر دارد ولی نمیتواند شر را از بین ببرد، این مسأله با قدرت مطلقهیِ او نمیسازد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد و خدا هم میداند و میتواند آن را ریشهكن كند، ولی این كار را نمیكند این هم با صفت خیرخواهی مطلق خدا سازگار نیست. اگر بخواهیم این سه صفت را برای خدا قبول كنیم، در آن صورت وجود شر معنی ندارد چون بالأخره اگر شر وجود دارد باید در یكی از این صفات تشكیك بشود و میدانیم این سه صفت علیالقاعده و علیالرأس و علیالفرض برای خدا وجود دارد. این سؤال، سؤال بسیار مشكلی است و ادعا نمیكنم كه من میتوانم جواب آن را بدهم اما دو نكته را بیان میكنم:
1- مراد شما از شر چیست؟ یعنی چیزی كه خوشایند نیست یا چیزی كه روی هم رفته به صلاح نیست. كدام یك را میگویید در عالم وجود دارد اگر منظور شما چیزهایی است كه خوشایند شما نیست و میگویید ای كاش نبود، میگویم اینكه خیری خوشایند ما نیست در عالم نباشد، هیچ ضرورتی ندارد. به تعبیر دیگر به خیرخواهی خدا ضربه نمیزند كه چیزهایی خوشایند ما در جهان نباشد. شما خیلی وقتها به صرف خیرخواهی نسبت به دیگران كارهایی میكنید كه شاید خوشایند او نباشد. شما در شب امتحان هیچ وقت به بچهیِ همسایه نمیگویید كه امشب حق دیدن و تماشای تلویزیون نداری ولی به بچهیِ خودتان میگویید كه شب امتحان حق سینما رفتن و دیدن برنامههای تلویزیون را نداری. چرا؟ چونكه بچهیِ خود را از بچهیِ همسایه بیشتر دوست دارید. گاهی شدت علاقهیِ ما نسبت به موجودی باعث میشود كه شرایطی برای او ایجاد كنیم كه شاید ظاهراً خوشایند او نباشد. بنابراین به صرف اینكه چیزهایی در جهان وجود دارد كه خوشایند ما نیست. این مسأله با خیرخواهی خدا منافات ندارد. میدانید چه چیزهایی با خیرخواهی خدا منافات دارد؟ آنكه چیزهایی در جهان به وجود بیاید كه رویهم رفته با مصلحت ما سازگار نباشد. یعنی خدایی كه خیرخواه من است، چیزی در زندگی برایم پدید آورد كه من حیثالمجموع به مصلحت نباشد و ضرر آن بیش از نفعش باشد. خوب چنین سؤالی وجود دارد یا خیر؟ اگر كسی بگوید چنین چیزی در جهان وجود دارد و چیزهایی در جهان هست كه نفع آنها از ضررشان كمتر است، باید دید كه داوری او تا چه محدودهای است، تا چه محدودهای باید دیده باشدكه بتواند در مورد نفع یا ضرر آن داوری كند. ظاهراً باید تا جایی را ببیند كه قدرت دیدن آن و نیز امكان آن برای بشر نیست.
2- نكتهیِ دوم این كه شر كاملاً به دید ما از جهان بستگی دارد. فرض كنید كه من بگویم: میخواهم در یك گوشه از تهران پاركی ایجاد كنم كه اسباب تفریح و تفریح و راحتی بندگان خدا در آن فراهم باشد و شما وارد شوید و ببینید كه برخلاف گفتهیِ من پارك پر از حیوانات درنده و هزاران بلای دیگراست. شما میتوانید بگویید كه فلانی به قول خود عمل نكرد. آنجا كه اسباب راحتی نبود، همه در رنج و عذاب بود. اما اگر من به جای آسایشگاه گفته بودم میخواهم یك آزمایشگاه درست كنم مثل جلسهیِ امتحان، به نظر شما هیچ كس سر جلسهیِ امتحان بلند میشود و بگوید: استاد چرا دو ساعت مرا معطل كردهای؟ مگر نمیبینی كه مردم همه به تفریح رفتهاند و سرگرم قدم زدن در پارك و خیابان هستند. استاد میگوید من برای گرفتن امتحان به اینجا آمدهام. این جا آزمایشگاهی است میخواهم شما را امتحان كنم. داوری كردن دربارهیِ بشر بستگی به تلقی ما از دنیا دارد. آیا دنیا آسایشگاه است یا آزمایشگاه؟ اگر فرض كنید كه دنیا آسایشگاه است. در این صورت دنیا پر از شر است. اگر خدا قول داده است كه دنیا آسایشگاه باشد، شكی نیست كه به قول خود عمل نكرده است. اما اگر قول ایجاد آسایشگاه نداده باشد و گفته باشد:
«ولنبلونكم بشیء منالخوف و نقص منالاموال و الانفس و الثمرات» در آن صورت وضع خداوند مانند استادی است كه دو ساعت دانشجوها را در سالن امتحانات نگه داشته باشد و سؤالات پیچیده و مشكل پرسیده تا عادلانه و سختگیرانه نمره بدهد. كسانی كه در این دنیای پراضطراب، بدون هیچ دغدغهای در شادی زندگی كردهاند دنیا را جور دیگری دیدهاند. دنیا را آسایشگاه دیدهاند و نه آزمایشگاه. هر كدام از اینها توجیه خاص خود را دارد. اما همانطور كه در ابتدا اعتراف كردم، واقعاً برای مسألهیِ شر جواب خاصی ندارم. من فقط اعتقاد خود را بیان كردم.
2- خدا چرا ما را آفرید؟ او چه نیازی به ما داشت؟
نكتهیِ اول این كه متدین ازآن جهت كه متدین است- خواه متدین عامی چون مردم كوچه و بازار و خواه عالم دین و متكلم و فیلسوف باشد- هیچ وقت نمیتوند ادعا كند كه جواب تمام سؤالات را دربارهیِ دین میداند. متدین بودن به این معنا نیست كه متدین چه عادی و چه عالم دین تمام سؤالات دینی را میتواند پاسخ دهد. به همین دلیل در مسیحیت از همان ابتدا تصریح میشود كه این دین دارای یك سلسله ویژگیها و رازهاست كه هیچ كس جواب آنها را نمیداند و عیسی هم نمیدانست. حالا تعدا این رازها چند تاست، بعضیها میگویند هفت راز است، بعضی دیگر میگویند سه راز است و...
یكی از همین رازها این است كه خدا چرا انسان را آفرید؟ چرا جهان را آفرید؟ این سؤال را باید از خدا پرسید نه از من. من نمیدانم خدا چرا جهان را آفریده است ولی یك چیز در سؤال شما بود و آن كاملاً نادرست است و آن اینكه خدا چه احتیاجی به آفریدن ما داشت. مگر خدا بینیاز نیست. هر كاری كه انسان میكند از سر نیاز است ولی معنایش این نیست كه هر موجودی كه دارای علم و اراده باشد كارهایش از سر نیاز باشد. شما خدا را با ما انسانها قیاس كردهاید و فكر كردهاید كه هر موجود دارای علم و اراده كارهایش برای رفع نیاز است.
ویژگیهایی كه اشیاء به صورت طبیعی دارند، برای چه دارند؟ آب روانیاش را برای چه دارد؟ هستی آب به روانی اوست. روان بودن در ذات و جبلیت اوست. روان بوده چهرهای از چهرههای اوست. چهرهای از چهرههای او فلان ویژگی دیگر است و به همین ترتیب اگر خدا را این گونه در نظر بگیریم كه آفریدن چهرهای از چهرههای اوست همانطور كه رفع عطش كردن خاصیت آب و سوزانیدن خاصیت آتش است، در این صورت این سؤال قابل طرح نیست.
3- بر اساس نظریات شما در صورتی كه اعمال عبادی فاقد روح باشند دارای ارزش نیستند. اگر این طور است، اعمال و گفتههای شبان در داستان موسی و شبان دارای چه ارزشی است؟
از كمال ارزش برخوردار است. بلال، مؤذن رسول خدا، حرف شین را نمیتوانست درست تلفظ كند و به جای «اشهد» میگفت «اسهد». حرف شین را سین تلفظ میكرد. عدهای پیامبر را ملامت كردند وگفتند شما لااقل فردی را به عنوان مؤذن قرار بده كه «شین» را درست تلفظ كند و پیامبر فرمود: «سین» بلال از «شین»های شما بهتر است «سین بلال خیر من شینكم».
اگر داستان موسی و شبان صحت داشته باشد و با همان باطن باصفایی باشد كه مولوی به تصویر كشیده است، به نظر میآید كه شبان به غایت عبادت رسیده باشد. فرمالیزم و ظاهر اعمال و عبادت كه مهم نیست. ماییم كه گرفتار «ص» یا «ض» شدهایم كه صاد بگوییم و سوت بكشیم و گرفتار كلمات شدهایم. مغز و لب و عبادات كه اینها نیست. من یادم میآید در آن شهری كه اهل آنجا هستم عالمی در محل ما بود كه بسیار با تقوی بود، وی در كشیدن حرف «ض» والضالین وسواس داشت. خدا میداند چه میكشید. هی میگفت والض، والض و نمیتوانست ادا كند و بار آخر آن قدر میگفت كه زبانش پیچیده میشد و مجبور میشد با انگشت زبان خود را به حالت عادی برگرداند. انصافاً این واقعاً نماز است؟ متأسفانه در جامعهیِ ما از این قشریگریها زیاد وجود دارد و آثار آن نیز قابل مشاهده است. شما دلت و باطن خود را پاك كن و سپس حرف «ض» را هر طورمیخواهی بگویی، بگو اصلاًمهم نیست. البته این بدان معنا نیست كه شما عالماً و عامداً هر طور كه خواستی حرف «ض» را بگویی. بحث بر سر این است كه «صاد» و «ضاد» كسی را به جایی نرسانده و نمیرساند.
4- آیاد دین افیون تودههاست؟ آیا دین و آزادی نقطهیِ مقابل یكدیگرند یا مكمل یكدیگر؟
در مورد اینكه دین افیون تودههاست بنده هم جواب منفی میدهم و هم جواب مثبت. جواب منفی برای اینكه در تعالیم ادیان بزرگ وقتی كه این تعالیم را به سرچشمهیِ اصلی آنها برمیگردانیم، میبینیم كه این طور نیست. هیچ دینی نیست كه حالت افیون و تخدیر كننده داشته باشد و بگوییم این حكم یا این مسأله شرعی و دینی حالت تخدیركننده دارد. از طرفی جواب مثبت هم میدهم چون در طول تاریخ فراوان بودهاند كسانی كه به دلیل همان دینی كه هیچ تخدیری در آن وجود نداشت، در اثر بدفهمی از دین یا بد ارائه شدن دین اتفاقاً تخدیر هم شدند. تخدیر فقط آن نیست كه بیحركتی ایجاد كند گاهی حركت منفی ایجاد میكند كه از بیحركتی هم خطرناكتر و بدتر است. مگر كم دیدهایم كه چقدر حركات زشت و بد و غیر دینی مدارانه صورت گرفته است.
اما قسمت دوم. من یك جملهیِ خیلی ساده به شما عرض میكنم تا بدانید ربط و نسبت دین اگر درست فهمیده شود چیست؟ در دین از ما خواسته شده است كه خدا را پرستش كنیم، پرستش یعنی چه؟ یعنی ارادهیِ خود را برای اجرای اوامر شخص دیگری تعطیل كنیم. برای اینكه ارادهیِ موجود دیگری تحقق پیدا كند، من میآیم و از خواستهیِ خود صرفنظر میكنم، باید نسبت به خدا این حالت را داشته باشم. از سوی دیگر هم همان دینی كه میگوید باید خدا را پرستش نمایی، میگوید خدا نادیدنی است. معنای این چیست؟ یعنی هیچ كدام از موجودات دیدنی خدا نیستند. این یعنی چه؟ یعنی در برابر هیچ كدام از موجودات دیدنی ارادهیِ خود را تعطیل نكنید. به خاطر اینكه خواست كسی دیگری اجرا بشود از خواست خود دست برندارید. به نظر شما اگر كسی چنین دیدی داشته باشد، چه میشود؟ از تمام اقتدارهای دنیا آزاد میشود، از تمام اشخاص جهان رها میگردد. از شهرت، قدرت، محبوبیت، حیثیت اجتماعی، پول و مقام آزاد میشود. چرا؟ چون به هر كدام كه میرسد میگوید تو محسوسی، خدایی كه من باید بپرستم نامحسوس است، پس تو خدای من نیستی. پس از آزادی خودم به خاطر تو صرفنظر نمیكنم. اگر به این معنا بگیریم معلوم میشود كه دین در واقع ما را كاملاً آزاد خواسته است. دین یك آزادگی به انسان میدهد كه او را از همه چیز آزاد میكند. یعنی دین در ابتدا به آزادی اجتماعی نپرداخته، بلكه به یك آزادی درونی پرداخته است كه انسان را از قید و بند هر كسی جز خدا آزاد میكند. این آزادگی در مناسبات اجتماعی به آزادی میانجامد. یعنی از خواستهیِ خودم در برابر هیچ كس دست بر نمیدارم مگر برهانی بیاورد و مرا قانع كند كه حق با اوست كه در این صورت من از خواستهیِ خودم دست بر میدارم و میگویم حق با شماست.
قرآن میفرماید «افرایت من اتخد الهه هواه» «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دونالله» من بارها گفتهام که ما اصلاً توجه نداریم که قرآن چه میگوید. قرآن در باب یهود و نصارا میگوید كه آنها عالمان دین خود را به جای خدا میپرستند. فردی به خدمت امام جعفر صادق(ع) یا امام محمد باقر(ع) میرسد و از ایشان میپرسد: آیا واقعاً علمای یهود و نصارا به مردم امت خود میگفتند كه ما را به جای خدا بپرستید؟ ایشان جواب میدهد: به خدا قسم نه. نه آنها به مردم میگفتند كه ما را بپرستید و نه اگر میگفتند مردم قبول میكردند كه آنها را پرستش كنند. بعد میپرسد كه قرآن چرا چنین میگوید كه امام میفرماید «اینان با عالمان دین همان معاملهای میكردندكه ایشان فقط باید با خدا بكنند» این چه معاملهای است؟ حضرت توضیح میدهد: «فقط خداست كه هر چه گفت باید بیچون و چرا قبول كنی». اینان با عالمان دین همانطور رفتار میكردند یعنی هر چه آنها میگفتند اینها میگفتند: چشم، بله.
یك بار میگفتند بابت وجوه شرعی یك دهم اموال را بپردازید، میپرداختند. مدتی بعد میگفتند: یك هشتم اموالتان را باید بدهید، باز هم میپرداختند. اینها نمیگفتند برای چه؟ اگر یك دهم دیروزی درست بود، یك هشتم امروز چیست؟ و اگر یك هشتم امروز درست است، یك دهم دیروز چه بود؟ هیچ چیز نمیگفتند. یعنی همان معامله را با عالمان دین میكردند كه باید فقط با خدا كرد.
حضرت فرمود: این گونه است كه قرآن میگوید اینها عالمان دین را میپرستیدند. یعنی شما هر كه را كه خواستهیِ خود را در مقابل خواستهیِ او رها كردهای و خود را در مقابل او خاضع كردهای در واقع او را پرستیدهای. یعنی هرچه گفت بدون چون و چرا بپذیری، هیچ نگویی دلیل و برهان تو چیست. در مقابل قرآن میگوید: «هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین». رسول خدا (ص) فرموده است: «هیچ چیز بر امتهای گذشته نگذشته است كه بر امت من هم میگذرد» یعنی همان حوادث و اتفاقات امت پیشین برای ما هم پیش میآید. این را برای این گفتم كه نكند بعضیها بگویند آنها یهود و نصارا بودند كه این طور بودند، ما كه نیسیتم. در انجیل آمده است كه عیسی مسیح انتقادات فروان و جدیای بر روحانیت یهود وارد ساخته است. یكی از این انتقادات این است كه تمام بارها را روی دوش مردم میگذارید و به اندازهیِ انگشتی دست زیر بار مردم نمیبرید، راه مردم را به سوی خدا میبندید. ولی خود حضرت عیسی از روحانیون مسیحی انتقاد نكرد، از روحانیت یهود انتقاد میكرد. چرا؟ چون اصلاً در آن زمان روحانی مسیحی وجود نداشت. قرآن كه آمد انتقاد از روحانیت مسیح را شروع كرد، چون دیگر روحانی مسیحی هم وجود داشت. ولی حدیثی از پیامبر نقل شده است كه رسول خدا فرمود: یك وقت مأمون نباشید، خود را در امن احساس نكنید. بر یهود و نصارا هیچ چیز نگذشت الا اینكه بر شما هم میگذرد. شما هم ممكن است به چنین وضعی دچار شوید. شما اگر میخواهید كسی را پرستش نكنید، هر چه گفت بگویید دلیل شما چیست؟ من بدون دلیل قبول نمیكنم. اگر قرار است بدون دلیل باشد و هر كس هر حرفی را دلش خواست بزند، پس تو حرف مرا قبول كن. چرا قبول نمیكنی؟ چرا باید من از شما تبعیت كنم.
5- اگر پنج چیزی كه شما فرمودید شامل، نماز، روزه و امور روزمره شود آیا میتوان گفت عبادات واقعی انجام شده است؟
واقعی به دو معنا میشود گفت: یكی اینكه ازنظر فقهی آیا میتوان گفت دیگر بدهی ندارد. بله از نظر فقهی میتوان گفت بدهی ندارد ولی اگر نظر بنده را میخواهید نخیر. به نظر من لب عبادات همین پنج ویژگی است، بدون اینها دیگر هیچ. اگر عبادات را بدون اینها انجام دهید ارزشی ندارند.
6- نظر شما دربارهیِ معصوم بودن امامان با اینكه آنها بشر بودهاند چیست؟
این سؤال در اینجا جای بحث ندارد. اعتقاد من این است كه همانطور كه تمیزی هر چیزی به حسب خودش است، عصمت هر چیز هم به حسب خودش است. بارها گفتهام اگر من از شما خواهش كنم یا شما خودتان تصمیم بگیرید حیاط منزلتان را تمیز كنید، اتاق را تمیز كنید، دكوراسیون منزل را تمیز كنید و یك تكه جواهر را هم تمیز كنید، هر چهارتا را میخواهید تمیز كنید و مثلاً میروید حیاط را، اتاق را و بعد دكوراسیون و تكه جواهر را تمیز میكنید ولی به من بگویید اگر میزان تمیزی اتاق بعد از كار شما برابر با تمیز حیاط باشد آن وقت میگویند اتاق تمیز است یا خیر. اگر تمیزی یك اتاق به اندازهیِ تمیزی یك حیاط كاملاً تمیز باشد این اتاق هنوز تمیز نشده، بلكه كثیف است. یعنی شما وقتی حیاط را تمیز میكنید از تمیزی یك انتظار دارید، وقتی اتاق را تمیز میكنید یك انتظار دیگر. مثلاً آن چیزی كه برای پاك كردن اتاق است دیگر برای تمیز كردن حیاط بهكار نمیبرید. پس تمیزی هر چیزی به حسب خودش است. اگر مثلاً یك آدم وسواس میخواهد حیاط خانه را طوری تمیز كند كه یك تكه جواهر را، به او میگویند تمیزی حیاط یك چیز است و تمیزی طلا یك چیز دیگر. آن انتظار كه در پاك بودن طلا هست در پاك و تمیز بودن حیاط نیست. تمیزی حیاط خانه با تمیزی دكوراسیون، فرش، پرده و امثال آن فرق میكند. این تمیزیها فرق میكند و به همین ترتیب من معتقدم كه عصمت برای انسانها فرق میكند؛ به این معنا كه كسانی هستند كه كارهایی كه ما انجام میدهیم در طول عمرشان امكان ندارد حتی یك بار انجام بدهند. اما ممكن است یك تمیزهای دیگری روحهای آنها احتیاج داشته باشد. اگر منظورتان از عصمت این گناهانی است كه امثال من انجام میدهیم مثل دروغ، غیبت، تهمت، خدعه، نیرنگ، عوامفریبی و غیره كه البته ائمه و بزرگان دین و حتی افراد خالص مرتكب آنها نمیشوند ولی همان آدم كه این كارها را نكرده یك سری كارهایی كرده است كه میگوید ای كاش آن كارها را نكرده بودم. آن كارهایی است كه اگر ما انجام داده بودیم نه تنها حرام نبود بلكه بسیار هم خوب بود ولی برای آنها همان كارها عیب است «حسناتالابرار سیئات المقربین» یعنی همان كارهایی كه برای ابرار حسنه است و نیكوست برای مقربین درگاه الهی گناه است. میخواهم بگویم عصمت یك امر نسبی است.
7- آیا دعا و ناله تأثیر دارد؟ دین فردی و دین جامعهای چیست؟ در غرب و شرق چگونه است؟ و چه تأثیری كرده است؟
من نظر خودم را میگویم نمیخواهم از كسی عیبی بگیریم. من به آن جملهیِ خیلی معروف آگوستین قدیس معتقدم كه میگوید: وقتی من در حال مناجات با خدا بودم ناگهان یك الهام باطنی به من گفت: ای اگوستینو ناله و فریاد مكن. من برای شنیدن پیام تو احتیاجی به فریاد ندارم، ولی تو برای شنیدن صدای من به سكوت احتیاج داری. یعنی آن قدر داد و فریاد ندارد. خدا احتیاج ندارد كه بفهمد من چه میخواهم، احتیاجی ندارد كه ناله بزنم و نعره بكشم ولی من برای اینكه صدای خدا را بشنوم به سكوت احتیاج دارم. در سكوت است كه انسان صدای خدا را میشنود. از این لحاظ هر چه عبادت- چه مقولهیِ دعا و چه مقولهیِ مناجات - در سكوت بیشتری انجام شود و با صدای آهستهتری باشد، بهتر است.
در حدیث آمده است كه «سكوتك اطول من كلامك» یعنی سكوت تو از كلامت طولانیتر باشد. به نظر من این كاری ناخوشایند است كه خدا را پیرمردی سالخورده و سنگین گوش تصور كنیم مخصوصاً در جلسات دعا، مثلاًدر جلسات دعا آن كسی كه جلسه را اداره میكند میگوید این صلوات در حد این مجلس نبود یعنی فریاد بكشید،آخر كه چه بشود، ما چكار میخواهیم بكنیم. خدا چه احتیاجی دارد. ما در سكوت و تنهایی است كه كلام خدا را میتوانیم بشنویم. ما به سكوت احتیاج داریم.
8- آیا بحث شما پیرامون تنوع آراء و عقاید انسانی به مقولهیِ «قبض و بسط شریعت» نمیانجامد؟ آیا صفت قدرت و خیرخواهی مطلق الهی به این ختم نمیشود كه خدا باید امور دنیوی را نیز سامان دهد؟ به عبارتی دیگر آیا آنها كه به سكولاریزم قائلند و نیز قائلند به این كه تنظیم امور دنیوی از شریعت نتیجه گرفته نمیشد و در عین حال به قادریت و خیرخواهی مطلق خدا اعتقاد دارند، دچار پارادوكس نشدهاند؟
گفتند آیا این حرفی كه تو زدی به قبض و بسط تئوریك شریعت نمیانجامد؟ گمان میكنم مراد ایشان از «قبض و بسط تئوریك شریعت» مجموعه مطالبی است كه در دینشناسی دكتر سروش عنوان كردهاند. باید عرض كنم كه قبض و بسط شریعت معانی متعدد دیگری هم دارد ولی احتمالاً اشارهیِ ایشان به سخنان دكتر سروش است. به نظر من چه تئوری قبض و بسط شریعت درست باشد و چه نادرست باشد، به سخنان من ربطی ندارد، بحث ما بر سر انسانهاست نه بر سر دین. دین قبض و بسط دارد یا ندارد، به بحث ما مربوط نیست. من میگویم ما انسانها نباید عادلانه رفتار كردن خود را فرع بر این بگیریم كه دیگران باید مثل ما باشند. ما باید مثل خورشید باشیم. شانكارا، عارف معروف هندی، میگفت: مثل خورشید باش، خورشید در تابش خود بین هیچ كس فرق نمیگذارد، بر دره میتابد، بر كوه هم، برجنگل میتابد بر كویر هم. اقتضای عدالت این نیست كه ما فقط به هم كیشان و هم مسلكان خود عدالت بورزیم. قرآن میفرماید، صرف این كه با كسی دشمن هستید، باعث نشود كه نسبت به آنها عدالت نورزید، «اعدالوا هو اقرب لتقوی». من میخواهم این را بگویم كه ما گاهی با مسایل اخلاقی تنگ نظرانه روبرو میشویم. یعنی فكر میكنیم اخلاق را فقط باید نسبت به همكیشان و همفكران خود رعایت كنیم ولی این صحبت كه شما كردهاید، ربطی به بحث ما ندارد.
ولی سؤال دومی كردهاند و گفتهاند آیا خیرخواهی خدا اقتضا نمیكند كه ما را در امور دنیوی هم راهنمایی كند؟ من جواب میدهم خیر. خیرخواهی من نسبت به بچهام برای اینكه زمان را گم نكند، وقت خود را از دست ندهد، دیر به مدرسه نرود و بهموقع به كارهایش برسد این است كه برای او ساعت بخرم، اما معنایش این است كه من ساعت گرفتهام كه هر وقت احتیاج داشت به ساعت نگاه كند و خودش وقت را بداند؛ معنایش این نیست كه من دنبال او راه بیفتم و سایه به سایهیِ او حركت كنم كه الان به ساعت نگاه كن، وقت فلان است و بهمان. من ساعت خریدهام كه او وقت را بشناسد. حال اگر خدا بخواهد امور دنیوی ما سروسامان پیدا بكند، اگر عقل و وجدان اخلاقی دو نیرویی است كه میتواند زندگی دنیوی ما را سر وسامان دهد، همین كه خدا آنها را به ما داده مثل وقتی است كه پدر خیرخواه ساعت در اختیار پسرش گذاشته است. پدر به پسرش میگوید هر وقت خواستی وقت را بدانی به ساعت نگاه كن؛ خدا نیز میگوید: هر وقت به امور دنیایی احتیاج داشتی به عقل و وجدانت رجوع كن. ما شما را با این دو نیرو به دنیا گسیل كردهایم و دیگر لازم نیست پا به پای شما همه جا بیاییم. البته من نمیخواهم از سكولاریزم دفاع كنم،آن بحث دیگری است. كاری ندارم كه سكولاریزم قابل دفاع هست یا نه. در این جا نه نفیاً و نه اثباتاً نمیخواهم دربارهیِ سكولاریزیم مطلبی بگویم. ولی اگر بگویید كه لزوم خیرخواهی خدا این است كه ما را در امور دنیوی نیز راهنمایی كند، من میگویم؛ نه.
ولی اگر این ساعتی كه من به بچهام دادهام، وقت را درست نشان ندهد، البته كه در آنجا من خیرخواه او نبودهام ولی اگر درست نشان دهد دیگر بحثی نیست. در سخن ما هم همین طور است. اگر عقل و وجدان اخلاقی برای راهنمایی ما كافی نیست، برای راهنمایی ما در زندگی روزمره باید كار دیگری انجام داد، ولی ظاهراٌ چنین ملازمهای برقرار نیست.
9- اگر فرض كنیم برتراند راسل تمام جدیت و صداقت خود را بهكار برد و سپس ملحد شد آیا عدالت الهی اقتضاء میكند كه در آخرت با افرادی چون سلمان فارسی همنشین شود؟ تقابل علم و محبت چیست؟
من بارها گفتهام عدالت الهی اقتضایش این است كه وقتی بنا بر پاداش و كیفر دادن است نسبت سود و سرمایهیِ ما را به هم بسنجند. من همیشه از این مثال استفاده میكنم و به نظرم خیلی گویاست. مثلاً پدری را فرض كنید كه به یك پسرش هزار تومان و به دیگری یك میلیون تومان سرمایه بدهد و به آنها بگوید بروید و در بازار تهران كار كنید و بعد از یكسال سود خود را بیاورد. آنها به دنبال خرید و فروش میروند و تجارت میكنند و بالأخره بعد از یكسال میآیند و پدر میخواهد حقالعمل یكسال كار آنها را بپردازد. اگر پدر عادل باشد آیا میتواند حق العمل آنها را بر اساس سرمایهیِ روز اول آنها در نظر بگیرد! بگوید به تو هزار تومان دادم و به شما یك میلیون یعنی هزار برابر اولی، پس حقالعمل هم بر اساس سرمایه؛ یعنی به دومی هزار برابر اولی بدهد. خیر اگر عادل باشد این كار را نمیكند.
آیا میتواند بگوید به سود شما نگاه میكنم و بر اساس سودی كه آوردهاید حقالعمل به شما میدهم؟ این هم ظاهراً عادلانه نیست زیرا معقول است كه با هزار تومان هر قدر هم تلاش كنی و جدیت بورزی نمیتوان سود زیادی داشته باشی حال آنكه یا یك میلیون تومان سود زیادی میتوان به دست آورد. چه وقت میتواند عادلانه رفتار كند؟ زمانی میتواند عادلانه رفتار كند كه نسبت سود و سرمایهیِ آنها را با هم بسنجد. نسبت سود به سرمایه را كار میگویند. قرآن میگوید: «لیس الانسان الا ما سعی» «اما سعیه سوف یری» فقط به اندازهیِ سعی خود مزد میگیرید. بر این اساس میبینید كه آن بیعدالتی كه اول تصور میشد در اینجا جایی پیدا نمیكند. اما برگردیم به سؤال دوم. آیا واقعاً راسل میتواند در روز قیامت با سلمان همنیشن شود؟ اگر به اندازهیِ هم سعی كرده باشند. اقتضای عدالت این است كه در كنار هم باشند. یعنی اگر صداقت و جدیت گفته شده به یك اندازه باشد، بله میتوانند همنشین هم باشند.
![]()
تصویر بالا از یک کودک سودانی گرفته شده است که از گرسنگی در حال مرگ است و لاشخوری منتظر مرگ او است تا بتواند او را بخورد. این عکس جایزه بهترین عکس را دریافت کرد اما کوین کارتر (Kevin Carter) عکاسی که این عکس را گرفته بود بعد از چند روز از دریافت این جایزه از فرط افسردگی خودکشی کرد. اگر شما در آن صحنه حضور داشتید آیا به این کودک کمک می کردید ؟ آیا به نظر شما خدا نمیتوانست به این کودک کمک کند؟
شركتهاي بزرگ توليدكننده مواد لبني در ژاپن، تصميم گرفتند براي نخستين بار در سي سال گذشته، بهاي شير پاستوريزه را در اين كشور افزايش دهند.
روز چهارشنبه، روزنامه «يوميوري» نوشت: شركتهاي توليدكننده مواد لبني ژاپن به دليل افزايش هزينه غلات و غذاي دام در بازارهاي جهاني، تصميم به افزايش بهاي شير در اين كشور گرفتهاند.
به گزارش ايرنا به نقل از يوميوري، شركتهاي بزرگ توليدكننده مواد لبني ژاپن پس از يك ماه مذاكره، تصميم گرفتند تا بهاي شير را پس از سي سال ثابت نگه داشتن، به ميزان ۱۰درصد افزايش دهند.
روزنامه يوميوري نوشت: با وجود تصميم شركتهاي لبنياتي در زمينه افزايش بهاي شير، مالكان سوپرماركتهاي ژاپن نسبت به تأثير دادن اين افزايش بها روي بهاي خردهفروشي شير در فروشگاهها محتاط بوده و ممكن است در برابر اين افزايش قيمت مقاومت كنند.
كارشناسان ميگويند با گسترش يافتن استفاده از سوخت «بيواتانول» در خودرو كه يكي از مادههاي اوليه ساخت آن ذرت است، بهاي ذرت كه از آن به عنوان غذاي دام استفاده ميشود، در بازارهاي جهاني افزايش يافته است.
به گفته آنها، اين موضوع يكي از دلايل افزايش بهاي غذاي دام و بازتاب آن بر بهاي شير پاستوريزه در ژاپن شده است
خدا رو شكر كه سرعت ما در اين چيزها از ژاپنيها بيشتر است. آنها هنوز يه اين فن آوري
نرسيده اند كه چطور هر 30 ساعت قيمتها را افزايش دهند

اكبر اعلمي روز سهشنبه در نطق پيش از دستور خود، گفت: بدون شك پايبندي به مفاد سوگندنامه مندرج در اصل 67 قانون اساسي و نيز خيانت نكردن به ملت و سماجت در پيگيري مطالبات مردم و استيفاي حقوق آنان و سهيم شدن در غمها و شاديهايشان بدون هزينه نيست.
باز به همين سبب امام حسين (ع) يكي از انگيزههاي قيام خويش را احياي امر به معروف و نهي از منكر بيان ميكند. بنده نيز به تأسي از ائمه معصومين (ع) در جمع محدود خواصي كه بر خلاف كوتهفكران برخي از رسانههاي فتنهگر، درك انحرافي از مطالب عنوان شده را نداشتند در تبيين ارزش والا و جايگاه مجلس به عنوان خانه ملت، وكيل مردم، سوال و انتقاد در ساختار نظام سياسي اسلام در مقام تمثيل، بيان و اوج ارادتم به يكي از عزيزترين شخصيتها، كابينه امام حسين (ع) را مبنا قرار داده و گفتم چنان چه امروز كابينه فرضي امام حسين (ع) تشكيل شود و در دولت كريمه ايشان به نمايندگي از ملت افتخار حضور در مجلسي را داشته باشم كه در دولت ايشان تشكيل شده است، چنان چه كه مطابق با مفاد كنوني اصل 67 قانون اساسي سوگند ياد كرده باشم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب باشم، چنانچه تخلفي ميان اعضاي كابينه ببينم لازمه عمل به سوگندي كه ايراد كردهام اين است كه اعضاي غيرمعصوم آن كابينه را نيز مورد نقد و سوال قرار دهم..
به گفتهي اين نمايندهي مجلس، حتي به دروغ از قول بنده مدعي شدند كه امام حسين (ع) را به مجلس فراخوانده و مورد انتقاد و استيضاح قرار خواهم داد. بدون اينكه جرم من ثابت شود، به اصطلاح مدافعان سينهچاك امام حسين (ع) به نام اين امام اتهامات و ناسزاهايي نظير فضله موش، فضله سگ، لجنپراكن، منافق، مجنون و لجام گسيخته، معلومالحال، سفيح و ديوانه و بيعقل، سطحينگر، بيشخصيت، شهرتطلب، تحميلشده به مجلس، پليد و ملوث، جرثومه عناد و جهل و غرور، خودخواه، عاشق خودنمايي، حراجكننده عقل نماينده در بازار مال فروشان و "كالانعام بل هم اضل" را كه در خور شخصيت حقير گويندگان و نويسندگان و مدير مسوول آن است، نثار اينجانب كرده و در پايان حكم صادر كردند كه فاقد كمترين صلاحيت براي حضور در مجلس هستم و آن گاه مردم را به اغتشاش و قيام ترغيب و خواهان محاكمه انقلابي و مجازات و قتل بنده و آتش زدن دفتر و منزلم و نيز اخراجم از مجلس شدند. البته به اين هم بسنده نكرده و علت وقوع زلزلههاي اخير تبريز را هم به من نسبت دادند.
اعلمي افزود: با اين وضع به محض آگاهي از اين سناريو از پيش طراحي شده در 12 آذرماه به منظور تنوير هرچه بيشتر افكار عمومي جوابيهاي خطاب به هتاكان تنظيم و نسخهاي از آن به همه خبرگزاريها و رسانهها از جمله صدا و سيما و .. كه قانونا ملزم به انتشار آن بودند، ارسال شد. اما دريغ كه هيچ يك از آنها اين پاسخ و تكذيب را منتشر نكردند تا بلكه بتوانند از طريق جريحهدار كردن احساسات پاك مردم در روز جمعه و پس از پايان نماز، نمازگزاران را عليه حقير بشورانند.
وي تصريح كرد: متأسفانه ايفاي نقش در اين بازي خطرناك و توطئهآميز كه مهمترين و زشتترين اثر آن شكستن قبح جسارت به سيدالشهداء بوده است، علاوه بر نشريات و سياستپيشگان معلومالحال به يكي از روحانيون تبريز نيز واگذار شد كه ظاهرا پيگيري مطالبات بر حق مردم آذربايجان از جمله پيگيري ماجراي تخريب ارگ عليشاه و سركوب مردم اين خطه و خصوصا مخالفتم با ممنوعيت استفاده از زبان مادري باعث رنجش خاطر وي شده بود.
اين عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ادامه داد: از اين رو به گمان اين كه بعد از 7 سال انتظار كشيدن بهترين فرصت براي ترور شخصيت يكي از محبان امامحسين (ع) فراهم آمده است، ناشيانه به اين بازي پيوست و با غفلت از آيه شريفه "ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا" در همان روز صدور تكذيبيه در جمع طلاب در خط مقدم اين افراد قرار گرفت و فرصتطلبان، دروغها و تهمتهاي خود عليه اينجانب را از زبان وي و از طريق رسانه ملي منتشر و بدين وسليه فرياد وا اماما و وا اسلاما سر داد. غافل از اينكه مردم ميدانند كه اعلمي پيش از اين و در زماني كه بسياري از تازه به دوران رسيدهها در دكان سه نبش راحتطلبي طريق عافيت و عوامفريبي را پيشه خود كرده بودند، بارها و با جانفشاني و نثار جان خويش در راه امام حسين (ع) و در مبارزه با قدرتهاي استبدادي و متجاوز در عمل عشق و ارادت واقعي خود را به مقتدايش حسين بن علي (ع) را به اثبات رسانده است.
نماينده مردم تبريز در مجلس مدعي شد: به هر روي به دستور اين روحاني مقرر شد افاضات و اتهامات نارواي وي عليه اينجانب از صدا و سيما منعكس شود. متأسفانه بر خلاف وعده قطعي ضرغامي مبني بر انعكاس نيافتن تهمتهاي اين روحاني از صدا و سيماي شبكه استاني آذربايجان شرقي و قرائت دو صفحه از بيانيه مورد توافق بنده و معاون پارلماني سازمان صدا و سيما در اين رسانه با اصرار وي بدون اين كه تكذبيه اينجانب قرائت شود، اكاذيب و اتهامات او عليه اينجانب از صدا و سيما منتشر شد و فرداي آن روز مديركل صدا و سيماي مركز استان با من تماس گرفت و اظهار كرد كه از تهران دستور رسيده كه يك متن بسيار كوتاه ارسالي از سازمان به نام شما در بخش خبري منعكس شود كه من به شدت با قرائت آن متن مخالف كردم. او نيز قول داد كه آن را پخش نكند اما در كمال تعجب در بخش خبري ساعت 22 متن كوتاه خود نوشته را به نام اينجانب اعلام كردند تا وانمود كنند كه در پي اظهارات تهديدگونه روحاني مورد اشاره، بنده از يك گناه ناكرده توبه كردهام.
وي ادامه داد: لاجرم در 14 آذر در نامهاي خطاب به رييس سازمان صدا و سيما ضمن تكذيب اتهامات منتسبه و تشريح سناريويي كه عليه اينجانب تهيه شده بود به عملكرد آن سازمان، اعتراض و تقاضا كردم كه پس از 7 سال براي اولينبار اجازه دهند كه يك ربع مستقيما با مردم سخن گفته و حقايق را با آنان در ميان گذارم كه تا به امروز اين درخواست اجابت نشده است.
او ادامه داد: با وجود انتشار متن كامل سخنراني، جوابيه و تكذيبيه اينجانب در برخي رسانهها، روحاني تبريزي دوباره فراتر از جايگاهي كه دارد و در ادامه همان سناريوي از پيش طراحي شده اين بار در نماز جمعه ميتينگ اعتراضي و انتخاباتي صد نفره هواداران دولت و يكي از نمايندگان يكي از شهرهاي كشور، راهپيمايي مردم آن شهر عليه بنده عنوان كرد و مدعي شد كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم نيز اظهارات اعلمي را محكوم كرده است و در پايان به صورتي تحريكآميز خواهان توجه و استخفار اينجانب شد.
نمايندهي مردم تبريز در مجلس خاطرنشان كرد: پس از پايان نماز جمعه هم عناصر صد نفرهاي طبق يك برنامه و به صورت پراكنده به ميان جمعيت نمازگزاران كه عازم منزل خود بودند رفته و شروع به شعار دادن عليه بنده كردند و دوربينهاي صدا و سيما هم كه از قبل در آنجا مستقر بودند، به نوعي آن را فيلمبرداري، ميكس و پخش كردند كه گويي كه جمعيت دو هزار نفره به صورت خودجوش عليه اعلمي دست به راهپيمايي زدند.
وي با تأكيد بر اينكه اين اظهارات روحاني مذكور چندين بار از بخشهاي مختلف خبري شبكه استان به نمايش درآمد، گفت: در همين راستا در سطح شهر نيز پلاكاردها و پارچهنوشتههايي در محكوميت و اعلام انزجار نسبت به گناه ناكرده من نصب شد.
وي ادامه داد: به راستي اگر اين روحاني و معركهگردانان ديگري كه مرا به دليل بيان نظراتي مشابه با آنچه كه آيتالله محمدصادقي تهراني و آيتالله يزدي عنوان كردند تا آستانه كفر و ارتداد برده و قصد داشتند ملت را عليه اينجانب بسيج كنند، درد دين دارند چرا پيش از اين در برابر كساني كه رييسجمهور كنوني را در حد معصوم بالا برده و پيامبر خواندند و يا در آزمون فرهنگيان بدترين اهانتها و جسارتها را نسبت به پيامبر عظيمالشأن اسلام روا داشتند و نيز در قبال مشاور رييسجمهور مبني بر زدن گردن مراجع تقليد به توجيه پرداخته يا سكوت اختيار كردند؛ از طرفي در قانون اساسي جايگاه قانوني هركسي از اشخاص حقوقي مشخص است، اصل 84 همين قانون نماينده در اظهارنظر آزاد بيان كرده است. اين روحاني منتقد و متنفذ پاسخ دهد كه جايگاه قانوني وي در قانون اساسي كجاست؟ و براي اظهارات غيرمسوولانه و تحريك عوامل چشم و گوش بسته عليه يك نماينده و نيز تهديد وي براي استخفار از گناهي كه مرتكب نشده از كدام جايگاه قانوني ايراد و در صدا و سيما انعكاس مييابد.
اعلمي اظهار كرد: اساسا اين روحاني تبريزي پاسخ دهد در شرايطي كه اعلمي شيعه بودن خود نسبت به ائمه اطهار و امام حسين (ع) را با اهداء بخشي از سلامتي خود عملا به اثبات رسانده، در طول عمر خود كدام قدم مثبت و حسينگونه را در راه اين امام همام برداشته است كه اينچنين فرياد وا اسلاما سر داده و بر من ميتازد.
اعلمي خاطرنشان كرد: در شرايطي كه بنا بر فرمايش امام جعفر صادق (ع) "هركس به زيان مؤمني سخن بگويد و از آن رسوايي او و از بين بردن مروت و جوانمردياش را بخواهد تا از چشم مردمان بيفتد، خداوند او را از ولايت خويش به ولايت شيطان مياندازد، ولي شيطان هم او را نميپذيرد" و نيز به فرموده همين امام و به نقل پيامبر اكرم (ص) "هركس دوستي از دوستان مرا خوار كند، در كمين جنگ با من نشسته است". كساني كه با پنهان شدن در پشت امام حسين (ع)انواع اهانتها و هتاكيها و تهمتها و ناسزاها را نثار يك مسلمان كرده، بايد پاسخ دهند اين قبيل اراجيف چه سنخيتي با موازين اسلام و ويژگي پيرامون راستين سيدالشهداء دارد.
وي در ادامه گفت: گيريم كه اعلمي معاذالله مرتكب عمل حرامي هم شده باشد، همه اين هياهوها و جاروجنجالها عليه اعلمي به قول آن هموطنان يهودي كه در خبرگزاري انتخاب نوشته است غوغاسالاران و هتاكان قلم به دست و صاحب تريبون چگونه پايان كار به خانه بازميگردند قادرند به چشمان فرزندان خود كه شهامت يك حسين و عقل يك حسن و آيندهبيني يك علي را تجربه ميكنند بنگرند و به آنان بگويند كه چگونه با نوشتن اين تحريفات و واشريعتا و وا مسلمانا فرياد زدن، فردي را كه عقيدهاش را در چارچوب شرع و قانون بيان كرده كه تهديد به انتقام عموم از وي ميكنند و يك مشت كوردل متعصب را تحريك به مثله كردن پدر و نانآور يك خانواده ميكنند. به راستي خانواده اعلمي چه گناهي كرده بود كه بيش از 10 روز آنان را پريشان خاطر كرده و با آبرويشان بازي شود.
اعلمي افزود: در واقع مسأله خبرنگاران و خبرگزاران اخير تداعي كننده حكايت خبرچينان نادرشاه است. ميگويند در زمان نادرشاه آخوندي در بالاي منبر گفته بود كه اگر كسي يك درهم ربا بخورد مانند اين است كه در كنار كعبه مرتكب فلان عمل حرام شده است و اين كار نادر است. به نادر خبر ميدهند كه فلاني گفته نادر در خانه خدا چنين كرد. نادرشاه برآشفته شده گوينده را احضار و از او سوال ميكند. آن خطيب ميگويد قربان اجازه دهيد منبرم را دوباره تكرار كنم پس از كسب مجوز سخنان خود را دوباره تكرار ميكند؛ بنابراين مشخص ميشود كه منظور از كلمه "نادر"، كمياب بوده است
هيهات منالذله
آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است
لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست
ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست
فرانگلين : اگر مي خواهيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد
و اما عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون :
1.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )
2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )
3.عشق از ديد اکبر قرصي قهوه چي محله : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي ننه قاسم ذغال چي شد ؟ )
4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )
5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )
6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )
عمه مامانم بعد از ۹۰ سال بالاخره درگذشت .
واااااااااای که خدا میدونه چه جوری جارچونگولی چسبیده بود به این دنیا و اصلا ۱ هزارم اتم هم فکر مردن نمیکرد .سرطان معده داشت همه جونش و اونوقت هی میگفت واسم پیرهن بدوزسد و کفش بخریذ . ای خدااااااا .... حالا که مرد . ما رو هم از ذست خودش راحت کرد /ولی خدایی . چه قدر این عزراییل رو سر کار گذشت . تا آخرش دیگه دیشب ساعت ۱:۳۰ توی بیمارستان . بالاخره . یه لقمه جونشونو داد و رفت ۱۳ ماه همش بیمارستان و خونه . .....
تسلیت لازم نیست . خودتونم . ناراحت نکنید . اون تا . ندیدشم داشت میدید . حقش مردن بود و رفت . سنگ دل شدم نه؟ولی خدا میدونه و خودش و من و دو نفر دیگه که با چه کرد.... ۱۵ سال پیش ......................بهر حال که . دیگه رفت . خودش بدونه و خداش ... پل صراط هم بود . من اونجا حقمو ازش میگیرم .
ولی نمیدونم چرا باید . قسمتش این باشه که شب جمعه خاکش کنن . الان دیگه اومدن خونه و نفش راحتشونو دارن میگشن . ... چرا شب جمعه رفت توی گور؟چرا؟ ولی خوب حکمت خدا هست دیگه . حتما توی ۴۰ سال اولش خوب بوده . ۵۰ سال بعدش .....
7.عشق از ديد عباس شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )
9.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق نداریم ! خونه خالــــــــــي نداري؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )
10.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارس؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )
11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت؟)

عبدالرضا مصري وزير رفاه و تامين اجتماعي به همراه محمدرضا باهنر نايب رييس اول مجلس در نشستي شركت كرده بودندكه قرار بود در آن بازنشستگان ،از نمايندگان مجلس براي تصويب قانون مديريت خدمات كشوري تقدير كنند.
در این نشست بازنشستگان به گلایه از اوضاع نابسامان اقتصادی پرداختند و سخن به افزایش قیمت ها کشید و برخی حاضران از به عنوان نمونه ازگراني تخم مرغ سخن گفتند ولی وزیر "رفاه(!)" با پاسخ عجیب خود همه را انگشت به دهان کرد. مصری در واکنش به طرح مساله گراني تخم مرغ به جای پاسخ منطقی ، با لحن خاصی گفت: عجيب است كه این روزها همه تخم مرغ خور شده اند!
وزير رفاه افزود:افرادی كه نسبت به اين موضوع اعتراض دارند ظاهرا هميشه تخم مرغ مي خورده اند!
در پی این پاسخ توهین امیز وزیر ، ايرج نديمي عضو فراكسيون اقليت پارلمان كه حاضرجوابي او در مجلس نيز معروف است پاسخ جالبي به اين اظهارات وزير رفاه داد.
جسارت اعلمی در مقابل شبستری امام جمعه تبریز 
نفر اول از سمت راست استاندار آذربایجانشرقی - نفر دوم : وزیر مسکن- نفر سوم: اعلمی (نشسته بدون اعتنا)
به گزارش خبرگزاري فارس از زنجان، عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم ديشب در جمع اصلاح طلبان استان زنجان به انتقادهاي تند و شديد از احمدي نژاد پرداخت و گفت: زمان خاتمي هم انتقاد ميكرديم.
وي افزود: امروز هم انتقاد ميكنم، من يك معيار دارم آقاي خاتمي كه ببخشيد، امام حسين (ع) هم فردا بيايد اينجا كابينه تشكيل بدهد،براساس معيارهايي كه خودم دارم و به تشخيص خودم، چون قسم خوردهام كه از حقوق ملت و از منابع ملي دفاع كنم، مقلدوار عمل نميكنم.
وي يادآور شد: اگر به اين نتيجه رسيدم كه كادر كابينه امام حسين (ع) تشكيل شود و از آن معيارهايي كه من در نظر دارم و در قانون اساسي آمده عدول كرده، كابينه امام حسين (ع) را ميكشم ميآورم مجلس.
نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي، گفت: امروز اگر بخواهيم واقع بينانه به وضعيت كشور نگاه كنيم ايران اسلامي اصلا در شرايط خوبي قرار ندارد.
وي مشكل ايران و آمريكا را مشكل انرژي هستهاي ندانست و گفت: آمريكا با نظام ما مخالف است و تلاش دارد كه ما را در جهان منزوي كند.
اعلمي با اشاره به اينكه فعاليت هستهاي ما خط قرمز امنيت آمريكاست گفت: عقبنشيني و تعطيلي اين برنامه نيز در ايران خط قرمز كشور ماست.
وي افزود: سياستهاي احمدي نژاد باعث منزوي شدن ايران و اجماع جهاني عليه كشور شده است.
اين نماينده مجلس هفتم با اشاره به اينكه من به هيچ وجه آمريكايي يا اسرائيلي نيستم و اين حرفهايم حمايت از آنها نيست، گفت: متاسفانه در كشور ما به راحتي به افراد برچسبهاي مختلف زده ميشود.
وي با اشاره به بيانات مقام معظم رهبري، گفت: ايشان فرمودند كه اگر در مسئلهاي كوتاه بياييم آنها هرگز دست از سر ما نميكشند و نبايد هيچ امتيازي به آنها بدهيم.
عضو فراكسيون اقليت مجلس با اشاره به مولفههاي مختلف آمريكا در ابعاد نظامي و اقتصادي گفت: تنها موئلفهاي كه ما را نسبت به آمريكا در موضع قويتري قرار داده حمايت و اقتدار مردمي است.
وي در مورد دولت نيز افزود: وزراي احمدي نژاد به هيچوجه به تنهايي تصميمگير نيستند و دولت احمدي نژاد يعني احمدي نژاد.
اعلمي، تورم و گراني را باعث فشار هرچه بيشتر به مردم اعلام كرد و گفت: مسكن يكي از مواردي است كه امروز به مردم فشار مي آورد.
وي با اشاره به اينكه قواي سهگانه مانند يك پايه هستند كه نيروي محركه آنها مردم است گفت: اين سه پايه بايد هماهنگ و مقتدر باشد و ضعف يكي باعث ضعف همه آنها خواهد شد.
نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي، با ناموفق اعلام كردن مجلس هفتم گفت: امروز مجلس در حاشيه قرار گرفته است و اگر قدرتمند بود راي به عدم كفايت رئيس جمهور را صادر ميكرد.
نماينده مجلس هفتم گفت: امروز ما به عنوان نمايندگان مردم نميدانيم كه دهها ميليارد تومان از صندوق خيره ارزي به كجا رفته است.
وي با اشاره به اينكه من از دولت خاتمي نيز انتقادهاي شديد كردم، گفت: من به دنبال منافع مردم هستم.
اعلمي با بيان اينكه بايد افراد شايسته بتوانند وارد مجلس شود كه برنامهريزي مناسب داشته باشند گفت: بايد شاخصترين افراد به مجلس بروند و مهم نيست كه اصولگرا يا اصلاح طلب باشد.
وي افزود: انتقاد من از دولت خاتمي را صدا و سيماي لاريجاني چند بار پخش كرد، ولي بارها در مورد دولت نهم انتقاد كردهام ولي صدا و سيماي ضرغامي آنرا پخش نكرد.
عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم افزود: صدا وسيما از دولت مدح گويي ميكند و هر كانالي را كه ميزنيم ميگويد دولت اين كار را كرد و احمد نژاد اين را گفت، بدون اينكه حتي به نمايندگان مردم زمان لازم را براي بيان نظراتشان را بدهند،بايد صدا و سيما به عملكرد خود پاسخگو باشد.
چند نظر در این مورد
من یادم نیست در جایی از نوشتهام گفته باشم که اصحاب امام حسین علیه السلام معصوم هستند. یا اینکه کابینه ایشان!
اما فکر نمیکنم اگر امام حسین علیه السلام کابینهای تشکیل میدادند کسانی در آن کابینه وزیر میشدند که اگر خطایی میکردند امام باخبر نمیشد ولی اعلمی باخبر میشد و تازه او را به مجلس میکشاند. و شاید هم به تبع آن امام حسین علیه السلام به خاطر انتخاب آن وزیر مجبور به حضور در صحن مجلس و پاسخگویی به اعلمی میشدند
متأسفانه شما خیلی عمیق به این مسأله نگاه نکردهاید و یا شاید هم به کار مجلس و استیضاح وزیران آگاهی ندارید.
قیاسی که اعلمی ترتیب داده است کاملا مشخص است. در جایی گفته است که “امام حسين (ع) هم فردا بيايد اينجا كابينه تشكيل بدهد، براساس معيارهايي كه خودم دارم و به تشخيص خودم، چون قسم خوردهام كه از حقوق ملت و از منابع ملي دفاع كنم، مقلدوار عمل نميكنم.”
یعنی اینکه تشخیص من از امامی که افراد کابینهاش را انتخاب میکند بالاتر است. و لابد شما هم میدانید که افراد کابینه اصحاب امام نیستند بلکه به تشخیص رئیسجمهور انتخاب میشوند و از عصمت امام دور است که در تشخیص اشتباه کند. و طبق گفته خود اعلمی “وزراي احمدي نژاد به هيچوجه به تنهايي تصميمگير نيستند و دولت احمدي نژاد يعني احمدي نژاد.” بنابراین اعلمی (نه من) وزرای کابینه امام را چون خود او دانسته است و با علم به همین امر، آنها را به مجلس میکشاند!
امیدوارم خداوند به همه ما بینش عمیق عطا فرماید
متاسفانه شما دقت نکرده اید که کابینه امام حسین بهیچوجه معصوم نیستند . کجا نوشته شده که کارگزار امام حسین معصوم و بدور از اشتباه و خطاست؟ ما حق نداریم اطرافیان حتی اصحاب امامان را به اندازه خود امام معصوم بپنداریم .
ابتدا اين نرم افزار را دانلودكنيد
يك بار كامپيوتر را RESTARTكنيد
يك آيكون بشكل سير سبزرنگ و يك آيكون privoxy بشكل يك P سبز رنگ درمنوي پايين سمت راست desktop شما پديدار شده است
اينترنت اكسپلورر رابازكنيد و درقسمت TOOLS گزينه CONNECTIONSراانتخاب كرده وكانكشني را كه باآن به اينترنت وصل شده ايد انتخاب كنيد و دگمه SETTINGS را بزنيد و قسمت PROXY SERVER را تيك بزنيد تا فعال شود و درقسمت ADDRESS كلمه localhost راتايپ كنيد و درقسمت PORT شماره 8118 را تايپ كنيد
همایش شیخ جعفر مجتهدی
دهمين همايش با افلاکيان خاک نشين با عنوان تجليل از جايگاه عرفاني شيخ جعفر مجتهدي 20 آذر در تالار وزارت کشور برگزار ميشود.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا، موسسه فرهنگي، مطالعاتي شمس الشموس، دانشجويان دانشگاه هاي تهران در دهمين همايش با افلاکيان خاک نشين به تجليل از مقام عرفاني شيخ جعفر مجتهدي ميپردازد.
بنابراين گزارش همايش تجليل از شيخ جعفر مجتهدي 20 آذر، ساعت 12 تا 17:30 در تالار وزارت کشور واقع در ميدان فاطمي تهران برگزار ميشود.
گفتني است، در اين مراسم حجت الاسلام و المسلمين فاطمي نيا، دکتر اسدي گرمارودي و دکتر باهنر پزشک معالج شيخ مجتهدي سخنراني ميکنند.






نكته جالب در دانشگاه صنعتي شريف نيز اين بود كه هنگام خروج حدادعادل از محل برگزاري اين نشست يكي از دانشجويان تابلوي بزرگي را كه در آن نوشته بود "حامد گوزن ها را آزاد نكنيد" نوشته و بالاي سر حدادعادل گرفته بود.
اين تابلو نظر برخي از حاضران در اين نشست را به خود جلب كرده بود.




داستان عليمردان خان داستاني زيبا و فولكلور از زمانهاي قديم و مربوط به زوج جوان و ثروتمندي است كه بس از سالها صاحب فرزند نشدن با تمسك به افراد مختلف و روشهاي متفاوت صاحب پسري به نام عليمردان مي شوند و آنقدر شرايط رفاه و آسايش را براي اين تك فرزند فراهم كردند كه حاصل آنهمه انتظار و نذر و نياز فرزندي لوس و ننر و بي خاصيت شد البته سرانجام در انتها اين داستان با اصلاح شدن عليمردان و با باياني خوش خاتمه مي يابد .
اين داستان مخصوص كودكان است و با زبان فارسي و لهجه هاي شيرين و ترانه هايي زيبا اوقاتي خوش را براي كودكان ايجاد خواهد كرد٠
»» حجم سه قسمت حدود 7 مگابايت
مربوط به موزيك |

بيدار شهر : اين عكس را از وبلاگ گنگ خواب ديده كپي كردم . حالا من كار ندارم به موضوع اصلي . ولي ميزان احترام برخي انسانها به انسانهاي ديگر خيلي افراطي و تفريطي شده است . در حاليكه قيام و قعود تنها بايد براي الله باشد شما به نحوه ي ايستادن نفر اول از سمت راست توجه فرماييد خيلي ها موقع نماز خواندن و در حضور الله هم اين حالت تواضع و احترام را ندارند . آن طرف آن برادر درست مانند هنگامي كه در امام زاده ها سلام ميدهند دست بر سينه ايستاده است .ولي تفريط را هم در نحوه ي نشستن آقاي اعلمي ملاحظه ميفرماييد . پا روي پا و نگاه جايي ديگر و همه ايستاده ايشان نشسته ! به احتمال ايشان با آن روحاني محترم قهر بوده است .شايد ايشان هم ايستاده ولي سريع نشسته است !؟

آيت الله حائري شيرازي در همايش مقررات ملي ساختمان گفت: اگر كسي به قانون گريزي ايراد ميگيرد بايد مواظب قانونگذاري باشد. ،نماينده ولي فقيه در فارس و امام جمعه شيراز افزود:اساس و پايه قانون گريزي عدم توجه قانونگذار به واقعيات جامعه ميباشد. وقتي قانون گذاري ريشه مردمي ندارد و علم آن بومي نيست و وارداتي است برخي سعي در تحميل يك دستور كلي در شرايط مختلف دارند مثل دستور پهلوي ميماند كه يك لباس را به نقاط مختلف كشور تحميل كرد.
وي با بيان اين مطلب افزود: خانه نيز لباسي است كه انسان ميپوشد، تمام كشورها به غير از كت و شلوار، لباس بومي دارند اما لباس ملي ما كجاست؟ خانه نيز مثل لباس است.امام جمعه شيراز به نقش احزاب در اداره روزنامهها اشاره كرد و گفت: به قول يكي از صاحبنظران، علت فساد برخي روزنامهها، نبود حزب است، در حال حاضر چون هيچ حزبي وجود ندارد كه روزنامهها را تأمين كند، آنها غيرت ملي ندارند و از راه كلاشي،تملق و تهديد كار ميكنند.او گفت: آنها پول ميگيرند خبر كار ميكنند، ضمن اينكه در برخي مواقع پول ميگيرند تا خبر را كار نكنند!امام جمعه شيراز در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به نزديكي زمان انتخابات مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: چرا نماينده خراب ميشود، چون ميخواهد يك ميليارد خرج كند براي تبليغات، اما حزبي نيست كه خرجش را تامين كند. زندگي كارمندي دروغترين نوع زندگي است، چون فرد براساس زمان حقوق ميگيرد ولي از وقت كارمندي استفاده نميكند.
آيت الله حائري افزود: توصيه نميكنم كه به كارمند را‡ي بدهيد حتي اگر مديركل باشد چراكه دخلش به خرجش نميخورد!او در بخش ديگري از سخنان خود گفت:در ساختمانسازي، تمام نيازهاي شهري را از قيمت ساختمان گرفتيم،اولبراي هر كسي كه بخواهد زمين را تفكيك كند،مجوز و پروانه خواستيم، شرط پروانه را نيز گرفتن 60 يا 70درصد قرار داديم، نتيجه اين شد كه قيمت مسكن نيز به قيمت كلي تا 100درصد و حتي بيشتر فروخته ميشود،بهدليل كمبود عرضه و شدت تقاضا، قيمت بالا آمد و زمين گران شد. بعد نيز، از ذوب آهن تا ديگر كارخانهها، به تعرفه و قيمت مصالح و محصولات خود افزودند، تعرفه برق، گاز و آب نيز كه جمع شود، نتيجه اين ميشود كه خانه گران شود. وي گفت: نتيجه گراني خانه اين شدكه جوان پاك كه ميتوانست با جان خود، سنگيني ساختمان و امنيت را تامين كند،اكنون به گرفتن دوست دخترو دوست پسر افتاده است!
طرز ترک دادن شوهر سيگاري 100 درصد عملي :
از زبان خانومي که شوهرشو ترک داده : من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت"
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه! (چون با سر بانداژ شده بايد از خونه بيرون مي رفت و جيبش شده بود پر چک برگشتي)

آیا شرکت بالاترین مقام اجرایی کشور به معنی تائید این نام منحوس خلیج نیست؟
فصل دوم
دولت شوروی روسیه از سیاست دولت های روسیه تزاری که بدون رضایت ملل آسیا و به بهانه تامین استقلال ملل مزبوره با سایر ممالک اروپا در باب مشرق معاهداتی منعقد می نمودند که بالانتیجه منجر به استملاک آن می گردد اظهار تنفر می نماید ، این سیاست جنایت کارانه را که نه تنها استقلال ممالک آسیا را منهدم می نمود بلکه ملل زنده شرق را طعمه حرص غارتگران اروپایی و تعدیات مرتب آنها قرار می داد دولت شوروی روسیه بدون هیچ شرطی نفی می نماید.
نظر به آنچه گفته شد و مطابق اصول مذکوره در فصل اول و چهارم این معاهده دولت شوروی روسیه استنکاف خود را از مشارکت در هر نوع اقدامی که منجر به تضعیف و محفوظ نماندن سیادت ایران بشود اعلان نموده و کلیه معاهدات و قراردادهایی را که دولت سابق روسیه با ممالک ثالثی به ضرر ایران و راجع به آن منعقد نموده است ملغی و از درجه اعتبار ساقط می داند.
فصل چهارم
با تصدیق اینکه هر یک از ملل حق دارد مقدرات سیاسی خود را بلامانع و آزادانه حل نماید هر یک از طرفین متعاهدتین از مداخله در امور داخلی طرف مقابل صرف نظر کرده و جدا خودداری خواهد نمود.
فصل ششم
طرفین معظمتین متعاهدتین موافقت حاصل کردند که هر گاه ممالک ثالثی بخواهند به وسیله دخالت مسلحه سیاست غاصبانه را در خاک ایران مجری دارند یا خاک ایران را مرکز حملات نظامی بر ضد روسیه قرار دهند و اگر ضمنا خطری سرحدات دولت جمهوری اتحادی شوروی روسیه خودش نتواند این خطر را رفع نماید دولت شوروی حق خواهد داشت قشون خود را به خاک ایران وارد نماید تا اینکه برای دفاع از خود اقدامات لازمه نظامی را به عمل آورد دولت شوروی روسیه متعهد است که پس از رفع خطر بلادرنگ قشون خود را از حدود ایران خارج نماید.
فصل هفتم
نظر به اینکه ملاحظات مذکوره در فصل ششم می توانند همچنین در باب امنیت در بحر خزر مورد پیدا نمایند لهذا طرفین معظمتین متعاهدتین موافق هستند که اگر در جزء افراد بحریه ایران اتباع ثالثی باشند که از بودن خود در بحریه ایران برای تعقیب مقاصد خصمانه نسبت به روسیه استفاده نمایند دولت شوروی حق خواهد داشت که انفصال عناصر مضره مزبوره را از دولت ایران بخواهد.
فصل دهم
دولت شوروی روسیه کوشش سیاست مستعمراتی دنیا را که در ساختن راه ها و کشیدن خطوط تلگرافی در ممالک غیر برای تامین نفوذ نظامی خود بر توسعه تمدن ملل ترجیح می دهد نفی کرده و مایل است که وسایل مراودات و مخابرات که برای استقلال و تکمیل تمدن هر ملتی لزوم حیاتی دارد به اختیار خود ملت ایران واگذارده شود و ضمنا هم به قدر خسارات وارده به ایران به واسطه قشون دولت تزاری جبران شود لهذا دولت شوروی روسیه موسسات روسی ذیل را بلاعوض به ملکیت قطعی ملت ایران واگذار می نماید.
الف - راه های شوسه از انزلی به طهران و از قزوین به همدان با تمام اراضی و ابنیه و اثاثیه متعلق به راه های مذکوره
فصل یازدهم
نظر به اینکه مطابق اصول بیان شده در فصل هشتم این عهدنامه منعقده در دهم فورال 1828 مابین ایران و روسیه در ترکمان چای نیز که فصل هشتم آن حق داشتن بحریه را در بحر خزر از ایران سلب نموده بود از درجه اعتبار ساقط است لهذا طرفین معظمتین متعاهدتین رضایت می دهند که از زمان امضاء این معاهده هر دو بالسویه حق کشتی رانی آزاد در زیر بیرق های خود در بحر خزر داشته باشند.
فصل سیزدهم
دولت ایران از طرف خود وعده می دهد که امتیازات و مایملکی که را که مطابق این عهدنامه به ایران مسترد شده است به تصرف و اختیار و یا استفاده هیچ دولت ثالث و اتباع دولت ثالثی واگذار ننموده و تمام حقوق مذکوره را برای رفاه ملت ایران محفوظ بدارد.
فصل شانزدهم
نظر به مندرجات مراسله دولت شوروی به تاریخ 25 ایون راجع به ابطال قضاوت قونسول ها اتباع روسیه ساکن ایران و همچنین اتباع ایران ساکن روسیه از تاریخ امضاء این معاهده دارای حقوق مساوی با سکنه محلی بوده و محکوم قوانین مملکت متوقف فیها خواهند بود و به تمام کارهای قضایی آنها در محاکم محلی رسیدگی خواهد شد.
فصل هفدهم
اتباع ایران در روسیه و همچنین اتباع روسیه در ایران از خدمت نظامی و تادیه هر نوع مالیات نظامی با عوارض نظامی معاف هستند.
فصل هیجدهم
اتباع ایران در روسیه و اتباع روسیه در ایران در آزادی مسافرت در داخله مملکت دارای حقوقی می باشند که به اتباع دول کامله الوداد به غیر از دول متحده با روسیه واگذار می شود.
فصل نوزدهم
طرفین معظمتین متعاهدتین در مدت قلیلی پس از امضاء این عهدنامه اقدام در تجدید روابط تجارتی خواهند نمود.
وسایل تنظیم واردات و صادرات مال التجاره و تأدیه قیمت آن و همچنین طرز دریافت و میزان حقوق گمرکی که از طرف ایران بر مال التجاره روس تعلق می گیرد مطابق قرارداد خاص تجارتی که به وسیله کمیسیون خاص از نمایندگان طرفین تشکیل خواهد شد خواهد گردید.
فصل بیستم
طرفین معظمتین متعاهدتین متقابلا به همدیگر حق ترانزیت می دهند که از طریق ایران و یا طریق روسیه به ممالک ثالثی مال التجاره حمل نمایند ضمنا برای مال التجاره حمل شده عوارض بیش از آنچه از مال التجاره دول کامله الوداد غیر از ممالک متحده با جمهوری اتحاد شوروی روسیه اخذ می شود نباید تعلق بگیرد.
فصل بیست و یکم
طرفین معظمتین متعاهدتین در اقل مدت پس از امضاء این عهدنامه اقدام در استقرار روابط تلگرافی و پستی مابین ایران و روسیه خواهند نمود؛ شرایط روابط مذکوره در قرارداد خاص پستی و تلگرافی معین خواهد شد.
فصل بیست و دوم
برای تثبیت روابط وداودیه هم جواری و تهیه موجبات درک حسن نیت همدیگر که پس از امضاء این عهدنامه فیمابین برقرار می شود هر یک از طرفین معظمتین متعاهدتین در پایتخت طرف مقابل نماینده مختار خواهند داشت که چه در ایران و چه در روسیه دارای حق مصونیت خارج از مملکت (اکستری توریالیته) و سایر امتیازات مطابق قوانین بین المللی و عادات و همچنین قواعد و مقررات جاریه در مملکتین نسبت به نمایندگان سیاسی خواهند بود.
فصل بیست و سوم
طرفین معظمتین متعاهدتین به نیت توسعه روابط مملکتی متقابلا در نقاطی که به رضایت طرفین معین خواهد شد تاسیس قونسولگری ها خواهند نمود . حقوق و صلاحیت قونسول ها در قرارداد مخصوصی که بلاتاخیر پس از امضاء این عهدنامه منعقد خواهد شد و همچنین مطابق قواعد و مقررات در هر دو مملکت نسبت به موسسه قونسول ها معین خواهد شد.
فصل بیست و چهارم
این عهدنامه باید در ظرف سه ماه تصدیق شود مبادله تصدیق نامه ها در شهر طهران حتی الامکان در مدت قلیلی به عمل خواهد آمد.
فصل بیست و پنجم
این عهدنامه به زبان فارسی و روسی در دو نسخه اصلی نوشته شده در موقع تفسیر آن هر دو نسخه معتبر می باشد.
اتحاديه خبرگزاري هاي جهان عرب، خبرگزاري سانا (سوريه) را براي ارائه بهترين عكس خبري، برتر شناخت.
به گزارش پايگاه اينترنتي الرايه، اين عكس، كودك هفت ساله اي را نشان مي دهد كه در يكي از خيابان هاي دمشق در حالي كه شيريني مي فروشد، مشق هم مي نويسد.
اين عكس متعلق به وسيم خيربيك، عكاس 27 ساله سوري است. وي گفت: چند بار خواستم از او عكس بگيرم اما هر بار صورتش را از دوربين برمي گرداند و دوست نداشت از او عكاسي كنم.
خيربيك افزود: پس از چند بار با لنز زوم از 30 متري اين عكس را از او گرفتم.
چند تا از این کودکان در خیابان های کشور ما هستند؟
آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون! دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري؛ آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم، اين خيلي خره.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه، تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته، همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده، هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد، همه اش ميگه لاغر مردني، تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اين که من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند
.
لازم به توضيح نيست كه كي الاغه كي آهو؟

سایت خبری "تابناک" طی مطلبی تحت عنوان "دهنکجي حاشيهنشينان خليجفارس به لطف ايران" خبر داد شوراي همکاري خليج (فارس) روز گذشته در بيانيه پاياني نشست خود که با حضور رئيسجمهوری ايران برگزار شد، بار ديگر در برابر کشورمان موضع خصمانه اتخاذ کرد و رسما مواضع ضدايراني خود را به نمايش گذاشت.
تابناک در این خبر می افزاید:" در همين حال در اقدام بيسابقهاي رئيسجمهوري ايران و امير امارات در حاشيه اجلاس سران كشورهاي حوزه خليج فارس در دوحه، در نشستي دو نفره پشت درهاي بسته به بررسي مسائل مربوط به جزاير سهگانه ايران پرداختند.
شوراي همکاري خليج (فارس) امروز در بيانيه پاياني نشست خود که با حضور رئيسجمهور ايران برگزار شد، بار ديگر در برابر کشورمان موضع خصمانه گرفت و با دخالت در امور داخلي کشورمان، رسما مواضع ضدايراني خود را به نمايش گذاشت.
به گزارش سرويس بينالملل «تابناک»، اين کشورها در بيانيه خود از ايران خواستهاند با جامعه جهاني! نه با آژانس بينالمللي انرژي هستهاي براي رفع مشکل هستهاي خود همکاري كند.
آنان همچنين بار ديگر گستاخي خود را نسبت به مرزهاي کشور، نشان داده و اعلام نمودهاند: ايران با اشغال! سه جزيره متعلق به امارات متحده عربي شامل جزيره ابوموسي و تنب بزرگ و تنب کوچک، حاکميت کشور امارات عربي متحده را ناديده گرفته است.
اين کشورها از پاسخ ندادن ايران به حل مسالمتآميز اين مسئله ابراز تأسف كرده و از ايران خواستهاند که اين موضوع را از راه گفتوگو يا ديوان داوري بينالمللي بر طرف كند!
آنان همچنين با ابراز اميدواري نسبت به موفقيت کنفرانس آناپوليس، در تلاشهاي خود براي دستيابي به صلح و تمرکز بر موضوعات کليدي در بحث خاورميانه، خواهان حل موضوعات پناهندگان، اورشليم، امنيت، مرزهاي آبي و خاکي کشور مستقل فلسطيني و نيز تشکيل اين کشور در کنار اسرائيل شدهاند.
اين در حالي است که همه شش کشور عضو شوراي همکاري خليج به صورت دوجانبه و چندجانبه، مشکلات شديد مرزي و قلمرو سرزميني با هم دارند که به مراتب از اختلاف ساختگي بين ايران و امارات بزرگتر است، اما هيچگاه در بيانيههاي خود درباره اين مشکلات که به مسائل امنيتي و نظاميشان برميگردد، اشارهاي نميكنند.
با اين حال، جانبداري بيچون و چراي اين کشورها از ادعاي غيرقانوني و تجاوزگرايانه امارات متحده عربي نسبت به زمينهاي کشورمان و دخالت آنها در اين موضوع، هيچ محمل حقوقي و قانوني نداشته است.
اختصاص بخش مهمي از بيانيه اين کشورها در پايان اجلاس دو روزه، آن هم با حضور رئيسجمهور کشورمان به همکاري ايران با جامعه جهاني! و به رسميت شناختن حاکميت امارات متحده عربي بر سه جزيره کشورمان، از هدف قرار گرفتن منافع ملي کشورمان توسط اين کشورها حکايت ميکند.
در همين حال، منابع خبري گزارش دادند، در اقدام بيسابقهاي دکتر «احمدينژاد» و «شيخ خليفه بن زايد آل نهيان» رئيسجمهوري ايران و امير امارات در حاشيه اجلاس سران كشورهاي حوزه خليج فارس در دوحه، در نشستي دو نفره پشت درهاي بسته به بررسي مسائل مربوط به جزاير سهگانه ايران پرداختند.
امارات تا به حال چندين بار خواستار مذاکره با ايران درباره جزاير سهگانه بوده، اما از آنجا که اين جزاير جزو لاينفك خاك ايران است، مقامات کشورمان همواره هرگونه مذاکره درباره سرزمينهاي متعلق به ايران را بيمعني ميدانستهاند."
آیا شرکت بالاترین مقام اجرایی کشور به معنی تائید این نام منحوس خلیج نیست؟

: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

مالکان فعلي هتل و کافه نادري به دليل مشکلات مالي قصد فروش اين مکان فرهنگي و تاريخي تهران را دارند. اما به دليل ثبت اين بنا تعداد خريداران کم است و مالکان فعلي در سکوت مسوولان سازمان ميراث فرهنگي، با بي توجهي کامل به تخريب تدريجي هتل و کافه نادري کمک مي کنند.مسوولان سازمان ميراث فرهنگي بايد پس از به ثبت رساندن يک اثر يا بناي تاريخي نسبت به حفظ و احياي بنا اقدامات لازم را انجام دهند. هرچند هتل و کافه نادري در اول مهرماه سال 1382 پس از پيگيري هاي رسانه ها به ثبت ملي رسيد
هيچ گونه اهميتي به اين مکان نمي دهند. اينجا برايشان هيچ اهميتي ندارد و تنها به فکر فروش و سودي هستند که از اينجا نصيب شان مي شود.وي افزود؛ مساحت هتل و کافه نادري حدود سه هزار متر مربع است که قيمت تقريبي آن حدود 8 ميليارد تومان برآورد شده است. هم اکنون مشکلات بهداشتي مشهورترين کافه تهران در حدي است اين کافه هميشه پر از مشتري است. به گفته يکي از کارکنان اين کافه بسياري از کساني که به اين کافه مي آيند يا از مشتريان دائم اين مکان هستند که با داستان کافه نادري آشنايند يا از نقاط دوري مي آيند تا قهوه يي را در کافه مشهور و قديمي تهران بنوشند.يکي از مهمترين دلايل اهميت کافه نادري در ميان مردم را مي توان حضور طبقه روشنفکر جامعه ايران از ساليان دور در آن دانست. صادق هدايت، صادق چوبک، جلال آل احمد، فرخ تميمي، محمدعلي سپانلو، احمد شاملو، بزرگ علوي و بسياري از روشنفکران دوره معاصر ايران از جمله کساني بودند که اوقات بسياري را در اين کافه گذرانده اند. يکي از کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي که خواست نامش فاش نشود، گفت؛ ثبت بناهاي تاريخي اولين قدم براي حفاظت از يک اثر فرهنگي و تاريخي است که انجام مي شود. سپس مسوولان سازمان ميراث فرهنگي موظف مي شوند که نسبت به حفظ و احياي بناي ثبت شده اقدامات لازم را انجام دهند. .
کافه و هتل نادري در سال 1306 توسط يک مهاجر روس به نام خاچيک ماديکيانس ساخته شد. کافه نادري به دليل قرار گرفتن در خيابان نادري(جمهوري فعلي) به اين نام انتخاب شد. اين شخص براي اولين بار در تهران به کار شيريني پزي پرداخت و بعد از مدتي در کنار کافه نادري هتلي به همين نام احداث کرد. هتل نادري بعد از گراندهتل دومين هتل ساخته شده در تهران بود. هم اکنون نوه هاي خاچيک ماديکيانس، مالکان فعلي هتل و کافه نادري هستند.
این روزها، از قرارداد الجزایر بسیار بحث می شود. قرارداد الجزایر که در سال 1975 بین ایران و عراق با موضوع خط مرزی بین دو کشور منعقد شد ، در طول بیش از سه دهه گذشته ، همواره محل بحث و نزاع دو طرف بوده است به طوری که جنگ هشت ساله عراق علیه ایران نیز پس از آن آغاز شد که صدام حسین، رییس جمهور وقت عراق ،در 26 شهریور 1359 با پاره کردن این قرارداد در مجلس ملی عراق و در مقابل دوربین های تلویزیونی، آن را ملغی دانست و 5 روز بعد دستور حمله به کشورمان را صادر کرد.
اینک و پس از گذشت 32 سال از امضای این قرارداد و یک سال پس از اعدام صدام، جلال طالبانی که ریاست جمهوری عراق را بر عهده دارد خواستار اصلاحاتی در متن این قرارداد است ولی تهران، تاکید کرده است که "1975 الجزایر" اعتبار قانونی دارد و طرفین باید به مفاد آن پایبند باشند.
از طرف شاهنشاه ايران: جناب آقاى عباسعلى خلعتبرى، وزير امور خارجه ايران.
از طرف رييس جمهورى عراق: جناب آقاى سعدون حمادى، وزيرامور خارجه عراق.
مشاراليهم پس از ارايه اختيارنامههاى خود که در کمال صحت واعتبار بود نسبت به مقررات مشروحه زير توافق نمودند:

این اثر با ارزش كه در سال 1724 میلادی (1317 هجری قمری) به وسیله ژ. دولیل مهندس ارشد انجمن امپراتوری علوم فرانسه به طریقه چاپ سنگی در ابعاد 50 در 63 سانتیمتر در پاریس به طبع رسیده و با دست رنگ آمیزی شده است، یكی از ده ها نمونه نقشه های چاپ شده به وسیله كاتوگرافان جهانی است كه حدود و ثغور كشور ایران را در آخر دوره صفویه نشان می دهند و نام خلیج فارس در تمامی آنها آورده شده است.

روزنامه اعتماد ملي: رضا ولیزاده، روزنامه نگار و وبلاگ نويس و مدير سايت «بازنگار» به حكم شعبه اول بازپرسي دادسراي كاركنان دولت احضار و پس از بازجويي با قرار بازداشت موقت، روانه زندان شد.
اين روزنامه نگار که وبلاگی به نام «ايستگاه» دارد و در آن مطالبی در باره ادبيات و ارتباطات می نويسد، چندی پيش در مطلبی با عنوان «چهار سگ ۶۰۰ ميليون تومانی از احمدینژاد محافظت میکنند» مدعي شده بود چهار سگ تيم حفاظتی محمود احمدینژاد که به منظور تشخيص بمب و مواد منفجره به کار گرفته میشوند، هر يک به قيمت ۱۵۰ ميليون تومان از کشور آلمان خريداری شدهاند.
گفته ميشود رضا ولی زاده از مجريان «راديو گفت و گو» نيز هست.
انتقاد شديد همسر الهام از«هزينه گزاف سفر بيمحتواي» خاتمي به مشهد
دفتر احمدینژاد: ریختوپاش سفر اردبیل «خودجوش» و «مردمی» بود
به این دو لینک نگاه کنید
حتی حقوق مردم ودوری از اسراف جناحی شده بیچاره مردم.........
|
در حالیکه موضوع فعالیتهای هستهای ایران و تبعات سیاسی-امنیتی گسترده آن برای کشور بحثهای زیادی را برانگیخته، ابعاد علمی و فنی موضوع کمتر مورد توجه قرار گرفته است. دکتر احمدشیرزاد، استاد برجسته فیزیک دانشگاه اصفهان و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، از معدود افرادی است که بصراحت دراین مورد سخن گفته است. وی در تازهترین سخنرانی خود که به دعوت شاخه جوانان منطقه یزد جبهه مشارکت در این شهر انجام شد، نکات جالبی را از ابعاد علمی فعالیتهای هستهای برشمرده که گزارش آن را درپی میخوانید: دکتر احمدشیرزاد، استاد فیزیک دانشگاه اصفهان |
|
|
مصطفي ملکيان
با فرض اين كه براى تشخيص حقّانيّت و/ يا عدم حقّانيّت هر دين/ ديننُما ملاكى وجود دارد (و اين فرضى است كه با آن بعضى از فيلسوفان دين موافقند، و بعضى ديگر مخالف)، جاى اين پرسش هست كه آن ملاك چيست. با توسل به چه ملاكى مى توان اديان/ ديننُماهاى حق را از اديان/ ديننُماهاى باطل تميز و تشخيص داد؟
فيلسوفانى كه به وجود چنين ملاكى قائلند، در تعيين آن به راه هاى گونه گون رفته اند. در اين نوشته كوتاه به پاره اى از اين راه ها و برخى از چنين ملاك هايى اشاره خواهد شد.
1. بنيانگذار دين
كسانى كه بنيانگذار دين را ملاك مى دانند، در اين باره كه چه جنبه از جنبه هاى شخصيت و منش بينانگذار دين بايد معيار داورى قرار گيرد، آراء مختلف آورده اند كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1.1. نوع تجربه دينى بنيانگذار دين
آيا تجربه دينى بنيانگذار دين تجربه اى وَحْيانى (يا: نبوى، يا: پيامبرانه) بوده است يا تجربه اى مينُوى يا تجربه اى عرفانى يا تجربه اى تفسيرى يا تجربه اى حسىوار يا تجربه اى احياگرانه؟ بعضى از فيلسوفان دين، و بهويژه كسانى كه به اديان ابراهيمى گرايش دارند، عقيده دارند كه دينى كه بنيانگذارش تجربه دينى از نوع وحيانى داشته است، دين بر حق است يا دين بر حق مى تواند بود. به گمان اينان، اين كه خدا به نحوى از انحاء با واجد تجربه وحيانى سخن گفته است، و امورى را به او القاء و تعليم كرده است، ضامن صدق و حقانيت آن تجربه و واجد آن تجربه و دينى كه آن شخص بنيان نهاده است مى تواند بود، و اين ضامن صدق و حقانيت در انواع پنجگانه ديگر تجربه دينى مفقود است، هر چند، البته، اين سخن بدين معنا نيست كه پنج نوع ديگر تجربه دينى لزوماً و قطعاً از صدق و حقانيت بى بهره اند. جان كلام اين است كه تجربه وحيانى ضامن صدق و حقانيت دارد و پنج تجربه دينى ديگر اين ضامن را فاقدند، نه اين كه ضامن كذب و بطلان دارند.
اين كه خدا به نحوى از انحاء با واجد تجربه وحيانى سخن گفته است مطلبى است كه فقط از طريق رجوع به وصفى كه خود واجد تجربه عرضه مى كند گفتنى است. به تعبير ديگر، كسى، جز خود شخص واجد تجربه، قدرت و حق اين ادعا را ندارد كه خدا با آن شخص واجد تجربه دينى سخن گفته است و فقط از رهگذر توسل به وصفِ خودِ آن شخص (auto-description)مى توان چنين ادعايى كرد. از اين رو، قائلان به اين قول بايد راستگويى اخلاقى شخص واجد تجربه را مفروض و مسلم بگيرند، چون اگر فقط يك شخص از وقوع رويدادى با خبر مى تواند شد و جز او هيچ كس امكان باخبرشدن از وقوع آن رويداد را (در صورت وقوع) نمى تواند داشت، همه كسانى كه به وقوع آن رويداد، از طريق استناد به سخن آن شخص، عقيده مى يابند بايد راستگويى اخلاقى او را مفروض و مسلم گرفته باشند، يعنى بايد فرض گرفته باشند كه سخن آن شخص با باور او دقيقاً مطابقت دارد. نكته اى كه در اين جا بايد بدان توجه كرد، اين است كه نمى توان براى گريز از صِرْفِ مفروض و مسلم انگاشتنِ صدقِ اخلاقىِ شخصِ واجدِ تجربه، به خود او رجوع كرد و از خود او پرسيد كه: «آيا در اين ادعا كه خدا با تو سخن گفته است صادقى يا نه؟»، چرا كه به اين پرسش، او هر پاسخى بدهد، باز درباره پاسخش، مى توان پرسيد كه: «آيا در پاسخگويى به اين پرسش به صدق سخن گفتى يا نه؟» و هَلُمَّ جَرّاً
منبع: فصلنامه هفت آسمان، زمستان 1385، شمارهيِ 3
این روزها که بساط دید بازدید ایمیلی و آفلاینی به مناسبت نوروز رونق بسیاری دارد احتمال آلودگی رایانه شما هم از این راه بیش از پیش افزایش می یابد.البته به شکر خدا هنوز اسپمرهای بزرگ و معروف دنیا و همچنین پخش کننده های ویروس از طریق ایمیل ، نوروز را به مانند کریسمس جدی نمی گیرند ولی به هر حال بدلیل افزایش مراسلات ایمیلی احتمال آلودگی رایانه ها هم افزایش میابد.
اگر به مقدمه اعتقاد ندارید از اینجا شروع به خواندن کنید:
به دلایلی در چند سال اخیر آنتی ویروسهای مختلف را استفاده کرده ام یکی از این دلایل کار در شرکتی است که پیش از این در آن کار میکردم . به تجربه و البته تحقیق مناسب ترین آنتی ویروسی را که در این چندسال از آن استفاده کردم McAfee VirusScan ۸.۵i می دانستم . به نظرم برای انتخاب یک Antivirus مناسب و یا به طور کلی یک راه حل مناسب برای افزایش Security و Safety رایانه های شخصی عوامل زیر به ترتیب اهمیت دارند:
اگر به مقدمه و روح اعتقاد ندارید از اینجا به بعد را بخوانید:
کند شدن رایانه به دلیل استفاده از Antivirus یا Firwall مورد نظر
هیچ دلیلی ندارد که شما برای از بین بردن احتمال آلودگی رایانه تان به Worm،Trojan یا Virus که یکی از مخربترین آثار آن کاهش عملکرد رایانه شما و اشغال پهنای باند اینترنتی شماست از نرم افزاری استفاده کنید که چند برابر یکی ویروس مخرب سرعت رایانه و یا کانکشن شما را نابود کند
بررسی های مختلفی در خصوص علل کند شدن رایانه های شخصی با سیستم عامل ویندوز انجام شده است که بدلیل نحوه انجام آزمایش و شرایط فنی انجام آزمایش و دقت نتایج آزمایشی را که توسط دپی سی اسپای انجام گرفته است استناد میکنم. بسیاری از نرم افزارهای مشهوری که شرکت های بزرگ تولید کننده نرم افزار ارائه میکنند در بالای این جدول قرار دارند به عبارت دیگر این نرم افزارها موثرترین عامل کند شدن رایانه های شماست. به همین ساد گی

با یک نگاه کوتاه نام همه آنتی ویروس هایی مشهور را در صدر این لیست خواهید دید. به طور مثال یکی از محصولات شرکت نورتون باعث میشود که Boot Delay یا همان مدت زمان بالا آمدن ویندوز ۴۶ درصد ، Prime Delay یا همان تاخیر اجرای نرم افزارها ۲۰ درصد و FileIO Delay که همان تاخیر دسترسی به فایل های است ۲۳۶۹ درصد
افزایش یابد. حال سوال اینجاست که اصلاً با چنین تخریبی در عملکرد رایانه دیگر نیازی به ویروس یا عوامل مخرب دیگری هست؟

جداول بیشتر و توضیحات مبسوط تر را در اینجا مشاهده کنید
توانایی
یکی از مشکلاتی که اخیراً وقت زیادی را از من گرفت آلوده شدن اغلب رایانه هایی که با آنها سرو کار داشتم به ورم W۳۲/Yahack.A بود که با ایجاد یک Autorun.inf و یک NTDETEC.EXE بر روی همه درایوهای رایانه علاوه بر اینکه امکان Open کردن درایوها و هرگونه مدیای دیگری را به صورت مستقیم غیر ممکن می کند ، باعث کارکردن دائم فلاپی درایو و قر و قر
کردن و ایجاد صدای ناهنجار می شود. البته اگر چه خطر این ورم که در اصل یک Key logger است خیلی بالا نیست اما غالباً آنتی ویروس ها در شناسایی و نابود کردن همین عوامل کم خطر و پردردسر ضعف دارند. برای از بین بردن این مشکل تقریباً همه آنتی ویروس های مشهور و غیرمشهور را امتحان کردم و متاسفانه با وجود اینکه از بهترین و بروزترین نسخ هر کدام نیز استفاده کردم به غیر از Nod۳۲ هیچکدام مشکل مذکور را برطرف نکردند و آنتی ویروس نورتون نیز تنها آنرا پیدا کرد ولی قادر به انجام کاری نبود، دیگر آنتی ویروس ها هم حتی نتوانستند آنرا پیدا کنند.
سازگاری و دقت عمل
ناگفته پیداست که یک آنتی ویروس می بایست با نرم افزارهای کاربردی شما سازگاری داشته باشد و شما را بیهوده دچار دردسر نکند. همچنین نمی بایست برای پاکسازی فایل های آلوده رایانه شما به فایل اصلی شما آسیبی برساند. شخصاً تجربه از دست دادن یک آرشیو کامل (۲۰ گیگابایت ناقابل
) از نرم افزارهای بسیار گرانبها و فایلهای مهمی که جناب آنتی ویروس Panda به عنوان پاکسازی فایل های آلوده نیست و نابود کرد را دارم.
بروزرسانی
آنتی ویروس بروز رسانی نشده مانند هفت تیرکش پیر و فرتوتی است که در بستر بیماری خوابیده است. با مشکلاتی که بدلایل سیاسی در ایران وجود دارد و به برکت مواضع بسیار سودمند
سیاستگزاران مملکت بحمدالله برای دانلود کردن یک نرم افزار رایگان هم مشکل داریم چه رسد به بروزرسانی آنتی ویروس ها که اکنون به یک تجارت پرسود تبدیل شده است. بهترین حالت اینست که علاوه بر اینکه امکان بروزرسانی آنتی ویروس به صورت خودکار و به سادگی وجود داشته باشد ، بارگزاری فایل های آپدیت آن نیز برای بروزرسانی آفلاین رایانه هایی که به انترنت متصل نمی شوند و یا سرعت دسترسی خوبی ندارند (مانند ۹۰ درصد از رایانه های خانگی در ایران
) نیز ممکن باشد. بهترین آنتی ویروس ها در این خصوص McAfee VirusScan ۸.۵i و Nod۳۲ می باشند که دانلود فایل های بروزرسانی اولی از طریق یک ارتباط Ftp قابل دسترسی است و در آنتی ویروس Nod۳۲ با استفاده از یک تکنیک ساده امکان بروز رسانی آن بصورت آفلاین ممکن است . ضعف آنتی ویروس McAfee VirusScan ۸.۵i حجیم بودن Sdat هایی است که به منظور بروزرسانی میبایست دانلود شود که بسته به بروز بودن Engine اصلی آن از حدود ۲۰ مگابایت تا ۵۰-۶۰ مگابایت متفاوت است. ضعف Nod۳۲ هم برای بروز رسانی آفلاین لزوم دسترسی به یک رایانه با آنتی ویروس بروز است. البته به هرصورتSignature های Nod۳۲ کم حجم تر از Sdat های McAfee است.
اگر علاوه بر اینکه به روح و مقدمه اعتقاد ندارید به نگارنده این سطور خیلی اعتماد دارید تنها همینجا را بخوانید:
به طور حتم برای بررسی یک نرم افزار به خصوص یک آنتی ویروس عوامل متعددی میبایست بررسی شود اما به تجربه و نظر من مهمترین عواملی که برای انتخاب یک آنتی ویروس مناسب تعیین کننده است همانهایی است که پیش از این گفتم. مواردی چون سهولت استفاده،سرعت اسکن،پریود آپدیت،On-demand access وبسیاری پارامترهای دیگر هم در جدولی که به همت این سایت تهیه شده با یکدیگر مقایسه شده است که در مجموع به سه آنتی ویروس نخست مدال طلا،نقره و برنز اعطا شده است.
با وجود اینکه سال ها نان و نمک آنتی ویروس های بسیار خوب McAfee به خصوص نسخه ۸.۵i را خورده ام انتخاب من سومین مقام یا همان ESET Nod۳۲ است که علاوه بر مواردی که بر شمردم در این جدول نیز سومین جایگاه را دراراست . پس از این به بعد با خیال آسوده از این آنتی ویروس در ویندوز استفاده خواهم کرد. شما هم امتحان کنید علاوه بر سبکی فوق العاده آن ، توانایی بسیار بالایی در یافتن ورم ها و تروجان هایی که مدت هاست در رایانه شما جا خوش کرده اند دارد و در مجوع به طور چشمگیری باعث افزایش کارآیی رایانه شما میشود. همچنین پس از بروزرسانی اولیه بسیار ساده و سبک و به طور اتوماتیک و با سرعت حتی خیلی کم دسترسی به اینترنت هم بروزرسانی میشود.
پی نوشت:
- برخی از مواردی که گفته شد تجربه شخصی من است و ممکن است با تجربه دیگران متفاوت باشد. بخصوص اینکه بسیاری از نسخ آنتی ویروس های مشهوری که در ایران وجود دارد قفل شکسته و دستکاری شده اند بنابراین مشکلاتی که در بالا گفته شد میتواند بسیار بدتر از آن چیزی باشد که در جداول بالاست.
این روزنامه نوشت:
در سال هاي گذشته چندبار روزنامه جمهوري اسلامي تذكر داد كه تهران بعد از انقلاب ديگر پايتخت نيست و شايسته اينست كه به جاي پايتخت گفته شود « مركز » زيرا تختي وجود ندارد تا اينجا پاي آن تخت باشد.
متاسفانه اين تذكر جدي گرفته نشد و هنوز حتي رسانه هاي ملي همان عنوان دوران شاهنشاهي را براي تهران بكار مي برند.
میخواید به جای پایتخت بگیم المرکز تا کیف کنید؟!
روزي محمدرضاي چهارساله از من پرسيد؛ «اگر همه ما قهرمانان يک داستان باشيم، وقتي داستان تمام شود، ما هم مثل قهرمان هاي داستان «نيست» مي شويم؟ خيره خيره او را نگاه کردم و به او گفتم؛ بله، هر داستاني يک روز تمام مي شود. بسياري از قصه ها زود فراموش مي شود و برخي از داستان ها به همراه قهرمانانش ساليان دراز زنده اند و با ما زندگي مي کنند. قهرمانانش آنقدر زنده اند که انگار با تو نفس مي کشند، حرف مي زنند، زندگي مي کنند و حتي سرنوشت تو را رقم مي زنند و اين بار او به من خيره شد و هيچ نگفت. دوم آذر 1312 هم سرآغاز يک داستان پرفراز و نشيب است که قهرمانانش هنوز در ذهن و فکر و دل ما زندگي مي کنند و حضور دارند. هنوز 16 سال بيشتر نداشت که برادر بزرگ ترش آذر شريعت رضوي در سال 1332 به شهادت رسيد. تمام کلامش سرشار از خاطرات خوش از برادران بزرگ ترش است. اما مرگ آذر شريعت رضوي اندوهي ماندگار بر دل او نشاند. پس از چند صباحي در رشته زبان فرانسه در دانشسراي مقدماتي تهران مشغول به تحصيل شد. اما پس از تاسيس دانشسراي مقدماتي مشهد، با اصرار پدر به مشهد بازگشت و مجبور به تحصيل در رشته ادبيات شد. در کلاس هاي دانشسراي مشهد براي اولين بار با پسري آشنا شد که مترجم کتاب هاي «ابوذر غفاري» و «اسلام مکتب واسطه» بود و آن کسي نبود جز علي شريعتي. پوران شريعت رضوي از اولين آشنايي اش با علي شريعتي مي گويد؛ يک روز دکتر غلامحسين يوسفي که يکي از استادان ما بود، براي من کتاب مسعود سعدسلمان را به عنوان موضوع تحقيق تعيين کرد. پرسيدم اين کتاب را از کجا مي توانم پيدا کنم. از پشت سر من علي شريعتي آرام گفت؛ «من اين کتاب را دارم، برايتان مي آورم.» و اين دومين دفعه آشنايي پوران و علي شد. پوران از خانواده يي مذهبي و پدرش از خادمان آستان رضوي بود، اما به گفته خودش پدر هرگز به خاطر حجاب به او سختگيري نکرد. زماني که در سال 36 علي شريعتي به همراه پدر و 14 نفر ديگر بازداشت شدند، پس از آزادي همه هم کلاسي ها و برخي از استادان به استقبال او رفتند. بچه هاي کلاس همگي با هم آشنا بودند و با هم درس مي خواندند و کارهاي تحقيقاتي خود را با مشارکت هم انجام مي دادند.
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند
که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...
محمدبن زکریا رازی مجسمهٔ زکریای رازی در پارک ملت، تهران زمینه فعالیت دانشمند و فیلسوف تولد شعبان ۲۵۱ ه.ق.، ۲۷ اوت ۸۶۵ میلادی ری مرگ ۳۰۴ ه.خ.، ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق.، ۱۵ اکتبر ۹۲۵ ری ملیت ایرانی گفتاورد «ادیان و مذاهب علت اساسی جنگها و مخالفت با اندیشههای فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتابهایی که بنام مقدس آسمانی معروفاند ، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهمتر و مفیدتری به بشر کردهاست.» نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریای رازی خواندهاند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و رازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . [۲] در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند. رازی در ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق.، ۱۵ اکتبر ۹۲۵ در ری وفات یافتهاست. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است. در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی مهمترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شدهاست. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق آوردهاست.»[۳] اما در منابع مختلف تاریخهای متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمدهاست. تولد: حدود ۲۴۰ (قمری) ه.ق.[۴] ۲۵۱ (قمری) ه.ق.[۵] ۲۵۰ (قمری) ه.ق.[۶] ۲۴۹ (قمری) ه.ق.، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه[۷] و در لاروس بزرگ[۸] تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شدهاست.[۹] مرگ: در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شدهاست:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.»[۱۰] و در لغتنامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمدهاست:«زرکلی از ابنالندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشتهاست»[۱۱] «در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلا قفطی و ابنصاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کردهاند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریبا همزمان با رازی بودهاست) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آوردهاست.»[۱۲] استادان و شاگردان درباره استادان و پیشکسوتهای رازی میان کارشناسان و تاریخنویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علیبن ربن طبری و ابوزید بلخی میدانند اما عدهای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد میکنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی بهنام ایرانشهری بعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام میبرد اما هیچ نشانی از این شخص بهدست نیامدهاست. از این نامها به عنوان شاگردان رازی یاد شدهاست: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسفبن یعقوب، محمدبن یونس و ابوالحسن طبری. اخلاق و صفات رازی رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب الفهرست خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشته بود.»[۱۳]. رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. [۱۴]. رازی درباره جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند به شدت مخالفت میکرد و به همین سبب مخالفانی داشت.[۱۵] پزشکی رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالیقدر بود و در زمان خود شهرت بهسزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز بهکار میرود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتابها و رسالات رازی در سدههای متمادی بهره بردهاند. ابنسینا رازی را در طب بسیار عالیمقام میداند و میتوان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کردهاست. آبله و سرخک رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشتهاست. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانستهاست و ضمن معرفی آبله و سرخک بهعنوان بیماریهای حاد، نشانههایی از بیخطر یا کشنده بودن آنها را بیان میدارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماریها روشهایی را توصیه میکند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبلهای از آن بهره میبرده و در مراقبت از چشمها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کردهاست. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندامهای بدن تدابیری آورده شدهاست. تشریح در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزههای دینی میدانستند و عموما به تشریح میمون میپرداختند. رازی در کتابهای خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوانهای و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و... سخن گفتهاست و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخها و زائدههای آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح دادهاست. رازی اولین پزشکی است که بعضی از شعب اعصاب را در سر و گردن شناخته و راجع به آنها توضیحاتی دادهاست. درمان بیماریهای داخلی رازی اسراف در دارو را بسیار مضر میداند، وی معتقد بودهاست تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر اینصورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی میگوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماریها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیدهاست»[۱۶] وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آنها را ثبت و تشریح کردهاست و سپس برای بیماران تجویز میکردهاست. جراحی گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام جراح میشناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمیآید که در جراحی صاحبنظر بودهاست. وی درباره «سنگ کلیهها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کردهاست در صورتی که درمان سنگ مثانه با راههای طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام میداده، نام میبرد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کردهاست. در شکستهبندی و دررفتگیها قدمهایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشتهاست. تغذیه رازی از اولین افرادی است که بر نقش تغذیه در سلامتی و درمان تاکید بسیار دارد. رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافعالاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر حبوبات و خواص و ضررهای انواع آبها و شرابها و مشروبات غیرالکلی و گوشتهای تازه و خشک و ماهیها و... سخن گفتهاست و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیتها دارد. شیمی و داروسازی رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کردهاست و در آن آثاری چشمگیر از خود برجا گذاشتهاست.عمدهٔ تاثیر رازی در شیمی طبقهبندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایهگذار شیمی نوین است، با وجود آنکه کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» مینامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.»[۱۷] در کتاب «سرالاسرار» او میخوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم میکند و اگر در این زمینه اشتباهاتی میکند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز میخواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است. کشفهای بسیار به رازی نسبت داده میشود از جمله: رازی کاشف الکل است. از تاثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود از تاثیر آبآهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد. با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آنها را زخم را شستشو میدادند از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد. او نخستین پزشکی است که داروهای سمی آلکالوئیدی ساخت و از آنها برای درمان بیمارانش بهره گرفت. فلسفه رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی- افلاطونی بود، پیروی نمیکرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه همعصر و پس از خود قرار گرفت. .همچنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از اینرو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفتهاست. رازی را میتوان برجستهترین چهره خردگرایی و تجربهگرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تاثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم میخورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمیشد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار میداد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان میدارد و این را حق خود میداند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشتههای مخالفان آمدهاست. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفهاست و روانها از تیرگی این عالم پاک نمیشود و نفسها از این رنج رها نمیشوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی بهوسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تاثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت میکند. رازی فلسفه را چنین تعریف میکند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادلترین و رحیمترین ایشان است. رازی با وجود آنکه به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی میکرد و ضرورت آن را نمیپذیرفت و در دو کتاب «فیالنبوات» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداختهاست.[۱۸] «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری بهدست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیانآورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمینها شک داشت.»[۱۹] این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند. آثار رازی در مورد آثار رازی در لغتنامهٔ دهخدا آمدهاست:«ابنالندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یکصد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب «فهرست کتب رازی» یکصد و هشتاد و چهار دانستهاند. «کتابهای رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی میشود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یکصد و هشتاد و چهار مجلد میشود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمیشمارد.[۲۰] محمود نجمآبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ بوسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرستهای ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یکدیگر تطبیق داده شدهاست و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شدهاست. الحاوی • الکناش المنصوری • المرشد • من لایحضره الطبیب • کتاب الجدری و الحصبه • دفع مضار الاغذیه • الابدال و سایر فهرست آثار محمد زکریای رازی یادبود به پاس زحمات فراوان رازی در امر داروسازی روز پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)، روز بزرگداشت زکریای رازی شیمیدان بزرگ ایرانی و روز داروسازی نامگذاری شده است.