تبليغاتX
گنگ خواب دیده

قابل توجه بعضي‌ها كه نمي‌خوان از خر مراد پياده شن!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

داریوش فروهر،یدالله سحابی،هاشم صباغیان و مهندس بازرگان بر مزار دکتر مصدق

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

واقعا من خیلی وقتها خدا را شکر می کنم که اکنون همه ی قدرت دست اصولگرایان است. آنها خیلی کارها می توانند بکنند که اصلاح طلبان نمی توانستند. مثلا من همین حالا در عکسی در فارس دیدم که در اختتامیه ی جشنواره ی تئاتر فجر یک خانم با بلوز و شلوار رفته از آقای صفار هرندی جایزه گرفته و خیلی خوشحال روی سن در حال ابراز احساسات است.

البته من اصلاح طلب هم نیستم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

متن نویشته سایت نو سازي 

اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته

بپرس ازش تا بگه
چه جور مي‌شه سوخت و ساخت
با صد هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت

اجاره‌هاي سنگين
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دواي مينا

بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
يا اينكه بي‌رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد

بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد

وقتي كه گفتند بابا
تو جبهه‌ها شهيد شد
خودم ديدم يك شبه
چندتا موهاش سفيد شد

مي‌خواي بدوني چرا
نصف موهاش سفيده؟
بپرس كه بعد بابا
چي‌ديده چي كشيده!

يا ميره داروخانه
برا دواي مينا
يا كه ميره سمساري
يا كه بهشت زهرا(س)

يه روز به دنبال وام
مامان ميره به بنياد
يه روز به دنبال كار
پير آدم درمي‌آد!

.

.

.
***
.1انقلاب، اسلامي است.

2.بسيجي فرزند خميني است

3.نوه امام بودن اصالت گوهري است ،ملاك نيست و الا حضرت امام دستور برخورد قاطعانه با سيد حسين خميني را نمي‌دادند .

 

4.انقلاب ما بي‌نام خميني(ره) در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست.

خبر:سيد حسن خميني پنج شنبه شب در ديدار اعضاي جبهه مشاركت گفت:رد صلاحيت برخي ازدوستان مايه تاسف است.  

جناب آقاي سيد حسن خميني شايد ما نيز اگر در زمان دولت اصلاحات قدرت آن را داشتيم كه به نحوي برايمان يك ماشين BMW، هشتاد ميليون توماني(قيمت همان موقع) خريداري شود كه بحمدالله براي شما شد و از هواي بالاي شهر تهران تنفس مي‌نموديم و احيانا سوناي بخارمان ترك نمي‌شد....

توفيق آن را مي‌داشتيم كه با لپ‌هاي گل انداخته درد مستضعفين و محرومين را رصد كنيم و راه حضرت روح‌الله را در دفاع از محرومين ادامه دهيم و مواظب باشيم خداي ناكرده حق ياران و ياوران هميشگي انقلاب مانند حزب مشاركت ضايع نگردد و بازهم خداي ناكرده لطمه‌اي به جمهوريت نظام وارد نشود.

سخن بسيار است و مجال كم..

اين عنوان را كليك كنيد.راز لپهاي گلانداخته سيد حسن خميني

سطر هاي بالا از سايت نوسازي عينا آمده است.

و حالا چند سوال از شیفتگان قدرت و به اصطلاح خدمت

۱- اگر سید حسن خمینی بر علیه شما حرفی نمی گفت باز شما این طوری انتقاد می کردید اگر این گونه است چند سال از زمان دولت اصلاحات می گذرد چرا خاموش بوديد؟

۲- برقوه قضائیه فرض است در مورد ماشين BMW، هشتاد ميليون توماني(قيمت همان موقع)تحقيق كند تا خسارتي بر بيت المال نخورد اگر ایشان تخلف کرده باید مجازات شود حسب ونسب و مصلحت نباید موردی را تغییر بدهد.

۳-آيا اين صندلي سبز رنگ مجلس براي شيفتگان خدمت ان قدر ارزش دارد كه  همه چيز را از حد گذرانده اند ؟

ای کاش دعای داریوش کبیر در پس قرن ها مستجاب می شد که چنین دست به درگاه خداوندگار گشوده بود :"اهورامزدا، این سرزمین را از دروغ، ازجنگ و ازخشکسالی ایمن دارد"  و اگر امروز داریوش زنده بود، با دیدن "دروغ" هایی که اصلاح طلبان به اصولگرایان، اصولگرایان به اصلاح طلبان و هر دو به مردم نسبت می دهند و با دیدن "جنگ" های سیاسی کسانی که "شیفته خدمت اند!" و با دیدن این کینه ورزی های خانمانسوز شاید به جای آن دعای زیبا، این نفرین را نثار می کرد که "خشکسالی" برچنین قومی روا باد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

arabian gulf را در گوگل جستجو كرده و بر روي اولين لينك كليك كنيد

The Gulf You Are Looking For Does Not Exist. Try Persian Gulf.
The gulf you are looking for is unavailable. No body of water by that name has ever existed. The correct name is Persian Gulf, which always has been, and will always remain, Persian.

Please try the following:

* Click the By Arabian Gulf, do you mean Persian Gulf? button, and never try again.
* If you typed Arabian Gulf, make sure you read some history books.
* Click Persian Gulf on WikiSearch to look for more information on the internet.


TRUTH 404- Gulf Not Found
Fact Explorer

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

شیخ صادق خلخالی

ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.

ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و ... را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .

با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .

ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه ای رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر است و شما باید به هر نحو که شده دست از تخریب بردارید وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم ، یعنی شما را توقیف کنیم. من دیگر دیدم جای تامل نیست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم از اينجا خارج نخواهیم شد.

ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .

شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخریب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.

ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنین دستور دادیم که سنگ قبر ناصرادلین شاه را بکنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .

خاطرات آیت الله خلخالی، صادق خلخالی گیوی،نشر سایه، چاپ هشتم، 1383، ج1، صص342 و 347

 

 

در آرشیوهای مختلف هیچ صدای ضبط شده‌ای از رضاشاه را نتوانسته‌اند پیدا کنند. که البته این نظریه با فیلمی که چندی پیش روی اینترنت منتشر شد نقض گردید. فیلم ناطقی که مربوط به دیدار رضا شاه و آتااتورک است و در آن مکالمه رضاشاه و آتاتورک را می‌توان شنید. ببینید.

فیلم دیگری از رضاشاه که در انتهای آن مراسم آوردن جنازه وی از آفریقا به ایران و همینطور صحنه‌ای از آرامگاه وی که در ابتدای انقلاب توسط خلخالی ویران شد نیز دیده می‌شود. ببینید.

اگر مایلید جزییات خروج رضاشاه از ایران و زندگی وی در جزیره موریس را بشنوید حتماً سه قسمت اول مصاحبه‌های ارتشبد فریدون جم (حدود سه ساعت) برای پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد را گوش کنید. قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم . فرمت این فایل‌ها Real Audio است و قابل دانلود نیستند.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سخنان فرمانده‌ كل سپاه در همايش همايش دانشجو، انتخابات، مشاركت حداكثري و اتحاد ملي «امروز مرزبندي‌هاي سياسي گذشته به هم ريخته است؛ به گونه‌اي كه در هر مقطع از انتخابات شاهد تغيير و تحولات عمده‌اي در كشور هستيم. زماني صحبت از چپ و راست، زماني ديگر صحبت از جبهه‌ي ارزشي و غير ارزشي بوده و امروز مي‌بينيم اين تقسيم‌بندي، تقسيم‌بندي كامل‌تري و به جرياني به نام اصول‌گرايي رسيده است كه به نوعي مي‌توان گفت انقلابي در انقلاب توسط مردم و بسيجي‌هاست.»!!

جريان اصولگرايي بعد از گذشت 25 سال از انقلاب دوباره زنده شده است و در حاكميت دو قوه از سه قوه‌ي كشور قرار گرفته است؛ البته قوه‌ي قضاييه حسابش جداست و ان‌شاءالله همين اصول‌گرايي را دنبال كند! امروز در قوه‌ي مجريه و مقننه جريان اصول‌گرايي حاكم است؛ از اين‌رو اگر بسيج مي‌خواهد در اين رابطه كاري كند ابتدا بايد از اين جريان مراقبت كرده و ....امروز شاهد وحدت تشكيلاتي در بين جريان اصول‌گرا هستيم.»

 امام خميني مي‌فرمايد:

 «براي سپاهي‌ها جايز نيست كه وارد بشنود به دسته‌بندي و آن طرفدار آن يكي، آن يكي طرفدار آن يكي، به شما چه ربط دارد كه در مجلس چه مي‌گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند كه بين سپاهي‌ها باز صحبت است. خب! انتخابات در محل خودش دارد {انجام} مي‌شود، جرياني دارد، به سپاه چه كار دارد كه آنها هم اختلاف پيدا كنند؟ براي سپاه جايز نيست اين. براي ارتش جايز نيست اين. سپاهي را از آن تعهدي كه دارد، از آن مطلبي كه به عهده‌ي اوست باز مي‌دارد و همين‌طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در كردارمان كه در محضر خداي تبارك و تعالي واقع است بايد فكر بكنيم.» (صحيفه‌ي امام ج 19، ص 12)

 و اين هم نص وصيت‌نامه‌ي امام خميني (س):
«وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان‌طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامي در احزاب و گروه‌ها و جبهه‌هااست به آن عمل نمايند و قواي مسلح مطلقا، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازي‌هاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت مي‌توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند و چون انقلاب از همه‌ي ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه‌ي شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه – بي‌اشكال به تباهي كشيده مي‌شوند – و يا در بازي‌هاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند و بر رهبر و شوراي رهبري است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد.»

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مدت‌ها می‌گذرد از زمانی که با دسته‌ی عزادارها می‌رفتیم زیر بازارچه‌ی قدیم و حاجی خدابیامرز وسط بازارچه نگه‌مان می‌داشت و روی چارپایه می‌رفت؛ با یک داد بلند واشک و خش‌خش و آرزو و اراداتش را لابه‌لای آن همه صدا با نوحه‌ای و دعایی...

 ته قصه هم وقتی به بند دعای همسریابی برای جوان‌ها می‌رسید، ما لشگر عزب‌ها بلند داد می‌زدیم: آمین!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

 

 

 

 

گاهي دلم براي چوپان دروغگو خيلي مي سوزد.بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت

 

انگشت نماشد... ولي ما هنوز صادق ترينيم.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
شیر و روباهی در همسایگی کشاورزی که خری داشت زندگی می کردند .
روزی شیر به روباه گفت برو وخر را به اینجا بیار تا اورا شکار کنیم و بخوریم.
روباه پیش خر رفت وبا حیله گری خر را فریب داد .
شیر وقتی خر را دید به هیجان آمد وفورا به طرف خر حمله ور شد اما خر متوجه گردید وفرار کرد.
شیر به روباه گفت اگر واقعا زرنگی بار دیگر این کار را انجام بده .
روباه پیش خر رفت وگفت ای دوست چرا فرار کردی شیر نگهبان مرغزار بود تا هیچ کس بدون اجازه وارد نشود .
خر گفت باور نمی کنم شیر می خواست مرا بکشد روباه به خر اطمینان داد که اینگونه نیست خر بار دیگر فریب می خورد .
روباه به شیر گفت وقتی خر آمد مدتی صبر کن تا کاملا خر مشغول چرا شود بعد در فرصت مناسب حمله کن شیر هم همین کار را انجام داد وخر را شکار کرد.
شیر پس از شکار به روباه گفت تا من دست وصورت می شوییم تو قسمتی از خر را بخور اما با گوش و چشم و دل خر کاری نداشته باش.
روباه توجهی به حرف شیر نکرد وچشم و گوش و دل خر را خورد.
شیر وقتی این صحنه را دید گفت چرا این کا ر را کردی ؟
روباه گفت این خر چشم وگوش و دل نداشت شیر گفت مگر می شود روباه گفت
اگر چشم داشت با دیدن تو فرار می کرد اگر گوش داشت فریب حرف های مرا نمی خورد واگر دل داشت از ترس تو دوباره به این مکان نمی آمد.
شیر وقتی استدلال روباه را شنید گفت:
حقا که در مکاری استادی
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

دردهای من  جامه نیستند  

 تا ز تن در آورم  

 چامه و چکامه نیستند 

 تا به رشته سخن در آورم  

  نعره نیستند

  تا ز نای جان برآورم.

  دردهای من نگفتنی است...

دردهای من نهفتنی است..

 دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه  است.. .

مردمی که  چین پوستینشان ..

 مردمی که روی آستینشان..

 مردمی که نام هایشان ...

 جلد کهنه شناسنامه هایشان... درد میکند....... 

 من ولی تمام استخوان بودنم.. لحظه های ساده سرودنم.. درد میکند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ه نام خداوند جان و خرد
به کوروش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگار تخت جمشيد قسم
که ايران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است

سپاه بزرگ من به آرامی وارد شهر بابل شد. نگذاشت رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید... وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد...
من برای صلح کوشیدم. نبونید.مردم درمانده ی بابل را به بردگی کشیده بود. کاری که در خور شان آنان نبود. من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. .. فرمان دادم همه نیایش گاه هارا به جای خود بازگرداندم. .. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به سرزمینهای خود برگرداندم.خانه های ویران آنها را آباد کردم... بی گمان در آرزوهای سازندگی همگی مردم بابل پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم......

" کوروش بزرگ "


این وبلاگ تقدیم به همه آنهایی است که دریا به خوردن جرعه ای از آ ب چاه توسط آنها حسرت می خورد و.اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد من در اینجا از هرچه که در لحظه برایم جالب باشد خواهم نوشت : شعر , سیاست , کامپیوتر , فرهنگ , هنر , موسیقی و .... مگر نه این است که زندگی هر روز ما مجموعه ای از همه این چیزهاست وظیفه خود می دانیم که با خرافه پرستی وجهل مبارزه کنیم



تازه به جمع قلم به دستان پيوستم...... اما مزدور نيستم
وبلاگ گنگ خواب دیده هر لحظه كه حرفي براي گفتن داشته باشد به روز مي شود

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:6 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نواندیش : بدنبال انتشار خبر رد صلاحیت و یا عدم احراز صلاحیت تعدادی از روحانیون در جریان بررسی صلاحیت ها توسط هیات های اجرایی ، نواندیش به برخی از این اسامی دست یافت.

به گزارش "نواندیش" اکثر این روحانیون با استناد به بندهای 1 و 3 ماده 28 رد صلاحیت و یا عدم احراز صلاحیت شده اند.

بند 1 و 3 ماده 28 شامل این موارد است : 1 - اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ... 3 - ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه.

اسامی تعدادی از  این روحانیون بشرح زیر است:

1- حجت الاسلام و المسلمین اسداله کیان ارثی : نماینده دوره ششم مجلس و عضو مجمع روحانیون مبارز
2- حجت الاسلام و المسلمین قدرت الله علیخانی : نماینده دوره ششم و هفتم مجلس (وی تنها نماینده روحانی مجلس هفتم است که توسط هیات اجرایی رد صلاحیت شده است)
3- حجت الاسلام و المسلمین رضوی یزدی : نماینده دوره ششم مجلس و عضو مجمع روحانیون مبارز
4- حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل شکوری : نماینده دوره ششم مجلس و عضو حزب اعتماد ملی
5- حجت الاسلام و المسلمین امیر جهانی : نماینده ادوار مجلس
6- حجت الاسلام و المسلمین ناصر قوامی : رییس کمیسیون قضایی مجلس ششم
7-حجت الاسلام و المسلمین هاشمیان : نایب رییس دوره سوم مجلس
8-حجت الاسلام و المسلمین محمدرضاعباسی فرد : حقوقدان سابق شورای نگهبان و عضو پیشین مجلس خبرگان رهبری

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ای کاش دعای داریوش کبیر در پس قرن ها مستجاب می شد که چنین دست به درگاه خداوندگار گشوده بود :"اهورامزدا، این سرزمین را از دروغ، ازجنگ و ازخشکسالی ایمن دارد"  و اگر امروز داریوش زنده بود، با دیدن "دروغ" هایی که اصلاح طلبان به اصولگرایان، اصولگرایان به اصلاح طلبان و هر دو به مردم نسبت می دهند و با دیدن "جنگ" های سیاسی کسانی که "شیفته خدمت اند!" و با دیدن این کینه ورزی های خانمانسوز شاید به جای آن دعای زیبا، این نفرین را نثار می کرد که "خشکسالی" برچنین قومی روا باد!

منبع

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خدا، رنج و معنای زندگی

 



متن پیش رو سخنرانی دکتر امیر عباس علی زمانی استاد فلسفه دین دانشگاه تهران است که با عنوان: خدا، رنج و معنای زندگی روز پنج شنبه چهارم بهمن ماه 86 در همایش: اخلاق، معنای زندگی و سرطان در انستیتو سرطان بیمارستان امام خمینی(ره) ایراد شده است.

 

 

 

معنای رنج،معنای زندگی

عنوان سخن من خدا، رنج و معنای زندگی است. به نظرم بزرگترین مشکلی که بیماران صعب العلاج با آن دست به گریبان اند، مشکل معنای زندگی است. آلبر کامو در این باره تعبیری دارد. او می گوید: ما زمانی احساس نیاز به معنا می کنیم که دستمان از همه جا کوتاه می شود. آدمی که احساس می کند پایش را جای محکمی گذاشته است، ولی بعداً خود را در خلأ احساس می کند و همه چیز را از دست رفته می بیند، آن هنگام است که فکر می کند نیاز به دستگیره ای دارد که او را حفظ کند.

بعضی افراد مفهوم و معنای زندگی را به معنای رنج برگردانده اند. اگر فرض کنیم همه زندگی مجموعه ای از شیرینی ها بود، همه چیزها خوب و هیچ فراق و تلخکامی نبود، شاید مسئله معنای زندگی اینقدر حساس نمی شد. ما آنجایی با مشکل روبرو می شویم که احساس می کنیم آن چیزهایی را که می خواهیم، به آنها نمی رسیم. آن چیزی را که آرزو داریم نمی یابیم. یا اینکه تلاش کرده ایم و به کسی، چیزی، موقعیتی، شرایطی و حالتی رسیده ایم ولی متأسفانه آن را از دست می دهیم. رنج از دست دادن و رنج نرسیدن.

بعد از مدت ها مخصوصاً از میانسالی به بعد، به تدریج احساس می کنیم هیچ چیز جالبی در جهان وجود ندارد که به ما گرمی و لذت ببخشد. مثل اینکه همه بوها، چهره ها، رنگ ها و لحظات طراوت خود را از دست داده اند. مثل اینکه احساس می کنیم همه چیز تکراری شده است. هیچ چیزی در ما شور و هیجان و جذبه ایجاد نمی کند.

این است که به نظر می آید اگر این رنج ها نبود، بحث معنای زندگی اینقدر برجسته نمی شد. در مواجهه با نیمه های خالی است که مشکل پیدا می کنیم. این وضع مختص آدمیان ملحد و بی دین نیست. زیرا تصور رایج این است که انسان های بی دین و سکولار با مسئله معنای زندگی مشکل پیدا می کنند. به نظر می آید، هر انسان جدی که زندگی را جدی گرفته و به عنوان یک انتخاب به زندگی نگاه می کند؛ با مسئله معنای زندگی مواجه می شود. اگر با نگاهی خداباورانه بنگریم و بدانیم که خداوند مهربان است، خدای عشق و زیبایی است و اگر ما در سایه او و مهمان او هستیم و به قول مولانا:

خوان کرم گسترده ای

مهمان خویشم کرده ای

کوشم چرا مالی اگر

من گوشه نان بشکنم

اگر ما واقعاً مهمان خدائیم، این چه مهمانی است که اینگونه با انواع رنج ها و دردها آمیخته است؟

این است که به نظر می آید مسئله معنای زندگی، مسئله ای است که در مواجهه شدن با سختی ها و سخت ترین سختی ها یعنی مسئله مرگ، جدی تر مطرح می شود. اختصاصی هم به باسواد و بی سواد، فیلسوف و غیرفیلسوف، عارف و عامی ندارد.

آلبر کامو می گفت: فوری ترین مسئله، مسئله معنای زندگی است. البته در جایی مطرح کرده و می گوید: قبلاً تصور می شد که فلسفه فقط به عالم عقول و علل اولی می پردازد؛ ولی واقعیت این است که فلسفه به عنوان تأمل عقلی باید به خود زندگی هم بپردازد.

برخی از فیلسوفان می گویند: خودکشی مهمترین سوال فلسفه است. چرا؟ چون به این سوال برمی گردد که آیا زندگی در مجموع ارزش زیستن دارد یا نه؟

کسی که واقعاً خودکشی می کند ولو اینکه فیلسوف هم نباشد، در مجموع به این نتیجه می رسد که زندگی اش ارزش زیستن ندارد. هیچ امیدی به تغییر و دگرگونی و تحول اوضاع درونی اش نمی بیند. لذا دست به خودکشی می زند. سؤال از خودکشی واقعاً به این سؤال برمی گردد که آیا زندگی با رنج ها و تلخی ها ارزش زیستن دارد یا نه؟ بخش عظیمی از ادبیات فلسفی روزگار ما به پوچی پرداخته است. قهرمانان بزرگ آثار سارتر و کامو و دیگران کسانی اند که به اوج پوچی رسیده و به بی معنا بودن زندگی دست پیدا کرده اند. من هم فکر می کنم اگر امروز بخواهم از وقت درست استفاده کنم، از این زاویه به این بحث بپردازم و ببینم فلسفه چه حرفی در این باره برایمان دارد. زیرا همه ما باید تجربه مواجه شدن با مرگ را از سر بگذرانیم. همه ما تجربه دیدن آدمیانی که به تنهایی می میرند را نیز داشته و داریم.

اولین نکته ای که باید به آن پاسخ داد این است: رنج چیست؟ فیلسوفان تحلیلی به ما یاد داده اند که وقتی حرف می زنیم باید روشن و با مفهوم حرف بزنیم.

 

چیستی رنج

به نظر می آید رنج امری subjective – objective است. یعنی رنج سویه ای درونی و سویه ای بیرونی دارد. انسان است که به مفهوم دقیق کلمه رنج می کشد. چیزی که ما فارغ از هرگونه بحث فلسفی درون خودمان می یابیم، این است که رنج احتیاج به نفس و فاعل آگاهی داشته و نتیجه قرار گرفتن در یک موقعیت عینی است. از زمان ارسطو به این طرف این سؤال مطرح شد که چرا انسان زجر می کشد؟ سؤال اصلی فیلسوفان رواقی نیز همین امر بود.

کل فلسفه رواقیون تلاش برای رهایی از رنج توسط راه حل های ارائه شده توسط آنها بود. مسئله اصلی بعضی ادیان نیز زجر کشیدن انسان بود. بودا می گفت یک مسئله اصلی وجود دارد و آن هم رنج است.

رنج چیست؟ منشأ آن کدام است و راه رهایی از رنج چیست؟ به نظر من مرگ یک تجربه است. تجربه ای که تعبیر می شود. رنج نتیجه نوعی ناسازگاری بین عالم درون و عالم بیرون است. آنچه که من می خواهم نیست و آنچه که هست، من نمی خواهم. شکاف و تعارضی که بین جهان آرزوهای ما با جهان واقعیت است.

نیچه در جایی از قول شیطانی می گوید:

پرسش نامه ای دست افراد بدهید. به آنها بگویید می خواهیم شما را در همان زمینه و موقعیتی که قرار دارید جاودانه کنیم. آیا می خواهید همینطور که هستید، جاودانه شوید یا نه؟

او خود جواب می دهد که اکثریت قریب به اتفاق آدمیان در پاسخ به این سؤال می گویند، نه! نمی خواهم در این وضعیت جاودانه باشم. زیرا در امید شرایط بهتری هستم. در امید وصال و عشقی هستم. از این رو شرایط فعلی را به خاطر دستیابی به آن تحمل می کنم.

نیچه معتقد است اکثریت مردم از وضع فعلی خود ناراضی و به نوعی گرفتار پوچی اند.

بعضی به این وضعیت آگاهند و بعضی ها نیستند. ولی چیزی که منشأ رنج است این است که انسان احساس می کند بهتر از این می توانست زندگی کند و باشد. پس فکر می کنم رنج این احساس است که ما به آرزوها و امیالمان نمی رسیم.

به تعبری اگر بخواهیم این تعارض را به صورت ریشه ای بررسی کنیم، انسان خواهان ابدیت، بی نیازی و زیبایی است.

در حالی که زندگی ما محدود، ممکن و همراه نیاز و تکرار است.

در مورد مسئله شر که آنها را به اخلاقی و طبیعی تقسیم می کنند، اسپینوزا می گفت: مهمترین نوع شر، شر متافیزیکی است. اینکه واقعاً ما خدا نیستیم و آرزوی خدایی داریم.

دست از طلب ندارم تا کام دل برآرم

یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید

البته عرفای ما معتقدند انسان زمانی آرام می شود که به خدا برسد. ولی فرد و انسان عینی و ملموس چرا از مرگ می ترسد؟ زیرا حقیقت این است که مرگ به معنای پایان و محدودیت زندگی است.

سارتر می گوید: زندگی چیز مفتضحی است ولی مفتضح تر از آن پایان آن است. هنگام مرگ از او پرسیدند چه می خواهی؟ گفت سیگاری به من بدهید تا بکشم.

با اینکه انسان جدید خیلی قدرتمند شده و پیشرفت زیادی کرده است ولی نسبت به مسئله مرگ و زندگی دستش خیلی خالی است. این تعارض وجود دارد.

 همانطور که در مورد معنی رنج گفتم، رنج نتیجه آگاهی به یک تعارض است. تعارض بین عالم درون و بیرون.

 

رنج نرسیدن، از دست دادن و تکرار

ما در این جهان با سه نوع رنج دست و پنجه نرم می کنیم. اولین آن رنج نرسیدن است. من و شما بارها در زندگی عینی خود دیده ایم که در عین تلاش و کوشش برای رسیدن به مطلوب و مقصودی در لحظه آخر به آن نمی رسیم. همیشه میان دل و کام دیوارها افکنده اند. جهان را طبق میل و خواست ما ترسیم نکرده اند. دنیا عکس عالمی است که آن را بهشت نامیده اند. در قرآن تعبیری داریم که بهشت آنجاست که هر چه شما بخواهید. ولی دنیا عکس آن است. رنج ناشی از نرسیدن، انسان را آزار می دهد.

رنج دوم، بعد از اینکه ما تلاش کردیم و به خواسته مان نرسیدیم، رنج ناشی از از دست دادن آن است. عالمی که در آن زیست می کنیم، عالم لغزنده ای است. هر لحظه امکان دارد وصال ما به فراق تبدیل شود:

بگفت آنجا پری رویان نغزند

چو گِِل بسیار شد پیلان بلغزند

جهان پیر است و بی بنیاد

از این فرهاد کش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش

ملول از جان شیرینم

البته حافظ در این شعر قدری خیامی سخن می گوید؛ ولی وقتی ادامه می دهد، می فهمیم که از بی بنیادی جهان می خواهد به بنیاد برسد:

جهان فانی و باقی

فدای شاهد و ساقی

این نگاهی است که بعدآً قصد دام به آن بپردازم و آن یک گونه زندگی دوست داشتنی، اصیل، وجدآور و زیباست که در ادبیات عرفانی ما دیده می شود. در ادبیات عرفانی ما مرگ به گونه خاصی تعبیر شده است.

جهان فانی و باقی

فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را

طفیل عشق می بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان فراق بعد از وصال است. ما در زندگی بعضی لحظات، موقعیت ها و تجربه ها را از دست می دهیم. وقتی هم که از دست دادیم، تازه می فهمیم که چه از دست داده ایم. همه ما در زندگی بعد از از دست دادن عزیزی، در رویا آن را می بینیم. این لحظه شیرین ترین لحظه عمرمان است. پس از بیداری از رویا فراق حاصل می شود.

در لحظه وصال هم به یاد فراق هستیم. بنابراین دومین رنج ما ترس از دست دادن است. هنوز هم که آن را از دست نداده ایم می ترسیم.

حال وقتی که پس از تلاش به خواسته ای رسیدیم و آن را حفظ کردیم، بعد از مدتی درمی یابیم که آن چیز برایمان تکراری و ملال آور شده است. همانی که روزی آرزوی یک نگاهش را داشتیم و حاضر بودیم تمام جانمان را فدای آن کنیم. ولی بعد از مدتی که به وصال یار رسیدیم، از آن خسته و ملول می شویم. البته من معتقدم آنجایی که عشق پاک، واقعی و تناسب واقعی روحی باشد، آنی که مولانا می گفت:

جان و گرگان و سگان از هم جدا

متحد جان های شیران خدا

آدمی هرگز خسته نمی شود. ولی من درباره آدم خاکی، خواب آلودهِ تردامن زمینی سخن می گویم. مثل غذایی که اول بار به مذاق آدمی خوش است ولی پس از آن ملال آور می شود.

برخی معتقدند قصه زندگی همین است. برای اینکه از رنج تکرار فرار کنیم به دنبال معشوق تازه ای می دویم و دوباره نرسیدن و ترس و از دست دادن.

اگر زندگی همین باشد که خیلی مزخرف و بی حاصل است. بدویم که امسال را به آخر سال برسانیم. چه باید کرد؟ اخوان اینجا می گوید:

چرا بر خویشتن هموار باید کرد

آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید

آیا قصه زندگی این است؟ در این صورت خیلی چیزها زیر سؤال می رود. ولی بنا نیست ما اینگونه زندگی کنیم. من همیشه می گویم زندگی تابلویی است که یک طرف آن را صادق هدایت و طرف دیگر آن را مولانا روایت می کند. یکی از این دو طرف باید راست بگوید.

هنرمند به یک معنا حال و حس خود را بیان می کند. بوف کور بیان آن چیزی است که در عالم انفسی هدایت می گذشته است. او تجربه خود را روایت می کرد. غزلیات شمس هم بیان حال مولاناست.

غرق عشقی ام که غرقم اندرین

عشق های اولین و آخرین

مجملش گفتم نکردم زان بیان

ور نه هم لبها بسوزد هم دهان

من که له گویم لب دریا بود

من که لا گویم هدف الا بود

این هم یک تفسیر از زندگی است:

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد

ای عجب من عاشق این هر دو ضد

حال چه باید کرد؟ رنج کشیدن یک تجربه است. هر تجربه ای گرانبار از تعبیر است.

اخلاق نیکوماخوس ارسطو را دست آدمی عامی بدهید یا مثنوی یا حافظ و بپرسید این چه است؟

مرگ و درد یک تجربه است. بستگی دارد این تجربه برای چه کسی رخ دهد.

تجربه ای که برای یک انسان اتفاق می افتد. هر تجربه ای همراه با نوعی نگاه خاص به مرگ است. مارتین بوبر معتقد است در رابطه و عشق به انسانهاست که می شود خدا را دوست داشت. بسیاری از کسانی که لحظات آخر زندگی را که سخت و مخاطره آمیز است می گذرانند، مواجهه راحتی با مرگ دارند. انسانها همه در ساحت معینی رنج می کشند. زندگی بدون رنج اشتباه است.

زندگی علی (ع) همراه با رنج است. اما رنج او فرق می کند. سطح و نوع رنج ها فرق می کند. در یک سطحی همه گرفتار مسئله مرگ هستند. ولی نگاه به مرگ تفاوت می کند. به نظر من چیزی که ما به آن خدا، دین، ایمان و عرفان می گوییم کمک می کند ما از این تجربه تعبیر دیگری داشته باشیم.

البته قبول دارم خدا صرفاً در مرحله شریعت شاید اینقدر کارکرد نداشته باشد که مرگ را برایمان معنا کند. ولی اگر واقعا به حقیقت دین برسیم که آن هم در کنار ایمان یک تجربه است؛ آنگاه شیرینی وجود انسان آنقدر زیاد می شود که در مواجهه با این تجربه ها آنها را معنادار می کند.

بین کسی که احساس می کند یک مرحله از زندگی را می گذراند و به ساحت و دنیای دیگری که از این عالم زیباتر است می رود با کسی که مرگ را پایان همه چیز می داند تفاوت وجود دارد. انسان باورمند به خدا هر نوع مرگ را در سایه خدا می بیند. او نوعی خوش بینی کیهانی داشته و به عدالت کیهانی معتقد است. او معتقد است کل زندگی یک لحظه است. درست مثل یک صبح تا شام.

اگر با این دید به زندگی نگریسته و کل زندگی را فقط یک لحظه در برابر فضای نامتناهی بعد از مرگ بدانیم، آنگاه زندگی معنادار می شود.

حیات و نشاط واقعی بعد از مرگ است. ما در این دنیا فقط استعداد کسب می کنیم. کسی که در این دنیا تجربه ای نداشته باشد یعنی به آرامش و شیرینی و عشق و وصال نرسد؛ آن دنیا هم به آنها نخواهد رسید. بهترین فرصت و مجال همینجا و در همین دنیاست.

پاسخی که من می دهم این است که: اگر قصه زندگی را به رنجها محدود کنیم، با مشکل روبرو می شویم. ولی نگاه توحیدی و باورمندانه به خدا ما را از این رنج می رهاند. تا زمانی که عشق به زندگی شما وارد نشده، به گونه ای زندگی می کنید. ولی وقتی پای معشوقی به زندگی شما باز می شود به گونه ای دیگر زیست می کنید. گلها، درختها و همه چیز برایتان رنگ دیگری می یابند.

آن چیزی که واقعاً به زندگی انسان معنا می دهد به قول ویتگنشتاین، امری متعالی است. نباید برای درمان دردمان به دنبال عامل درد بگردیم. بعضی گمان می کنند اگر از وادی پول به وادی قدرت بروند مشکلشان حل می شود. یا از وادی قدرت به وادی غریزه بروند مشکلشان حل می شود.

در صورتی که برای رهایی از رنج باید از آن فراتر رفت. در قصه مرگ هم همین است.

در بسیاری از کشورهای پیشرفته افرادی به عنوان مشاور در لحظات آخر زندگی، بیمارانی را که وضعیت سختی دارند همراهی می کنند. البته این تجربه ای است که همه ما آن را پشت سر می گذرانیم. ولی اگر این نگاه را به افراد القا کنیم که مرگ پایان رنج های اوست و از جهت دیگر آغاز وصال و زندگی جدیدی است؛ فکر می کنم تجربه مرگ برایشان تعبیر دیگری پیدا خواهد کرد.

ائمه و پیامبران، انسان های عارف و در دسته بعد انسانهای عادی همه با این تجربه مواجهند و هر کدام رویکرد خاص خود را به این تجربه بیان می کنند.

ای دهنده عقل ها فریاد رس

گر نخواهی تو نخواهد هیچ کس

هم طلب از توست هم آن نیکوی

ما که ایم اول تویی آخر تویی

گر خطا افتیم اصلاحش تو کن

مصلحی تو ای تو سلطان سُخُن

کیمیا داری که تبدیلش کنی

جوی خون باشد تو نیلش کنی

این چنین میناگری ها کار توست

این چنین اکسیرها اسرار توست.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

گیرم  که  خلق  را  شیطان  فریب  داد  شیطان  را  کی فریب  داد ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اگرایران یازدهمین کشوری باشد که به باشگاه فضایی وارد شده است دهمین کشور این لیست کدام کشور است؟

۱- شوروی
چهار اکتبر ۱۹۵۷
ماهواره: اسپاتنیک ۱
موشک: شماره هفت قدیمی
محل پرتاب:مرکز فضایی بایکنور

۲- آمریکا
۳۱ ژانویه ۱۹۵۸
ماهواره: کاوشگر ۱
موشک: ژوپیتر-سی
محل پرتاب: کیپ کاناورال

۳- فرانسه
۲۶ نوامبر ۱۹۶۵
ماهواره: استریکس ۱
موشک: دیامانت
محل پرتاب: الجزایر

۴- ژاپن
۱۱ فوریه ۱۹۷۰
ماهواره: اوهسومی
موشک: لامبادا ۴S-۵
محل پرتاب: کاگوشیما

۵- چین
۲۴ آوریل ۱۹۷۰
ماهواره: چین ۱
موشک: لانگ مارچ ۱
محل پرتاب: مغولستان

۶- انگلستان
۲۸ اکتبر ۱۹۷۱
ماهواره: X-۳
موشک: بلک ارو
محل پرتاب: استرالیا

۷- اروپا
۲۴ دسامبر ۱۹۷۹
ماهواره: CAT
موشک: آریانا
محل پرتاب: گویانای فرانسه

۸- هند
۱۸ جولای ۱۹۸۰
ماهواره: روهینی ۱
موشک: پرتاب کننده ماهواره
محل پرتاب:جزیره سریهاریکوتا

۹- اسرائیل
۱۹ سپتامبر ۱۹۸۸
ماهواره: افک ۱
موشک: شاویت
محل پرتاب: بیابان نگو

۱۰- عراق
۵ دسامبر ۱۹۸۹
ماهواره: موشک مرحله سوم
موشک: موشک مرحله سوم
محل پرتاب: الانبار

۱۱- ایران
۴ فوریه ۲۰۰۸
موشك: کاوش
محل پرتاب: سمنان

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

تقديم به پيشگاه‏

دوازده وصى پيامبر خاتم صلى الله عليه و اله و سلم‏آنان كه در لحظه لحظه حياتشان حقيقت اسلام را معنا كرد و مجاهدتها و رنجهايشان تشيع را از دستهاى آلوده‏اى كه قصد تعرض به دين خدا را داشتند پاك كرد...

مجوالاتكم علمنا الله معالم ديننا و اصلح ماكان فسرمن دينانا...

 

مقدمه:

السلام عليكم يا اهل بيت النبويه و موضغ الرساله مختلف الملائكه و مهبط الواحى و معدن الرحمه و خزان العلم و منتهى الحلم و اصول الكرم و قادة الامم و اوليا النعم و عناصر و الابرار و دعائم الاخيار....

پيامبر اسلام (ص) نورى بود كه در دل ظلمت جهل و بت‏پرستى انسانها درخشيد و جامعه شرك و بت‏پرستى آن؟ را با انسانيت آشنا ساخت و جامعه‏اى را پى نهاد كه به تصديق همگان تاكنون دنيا همانند آن را به خود نديده است و البته اگر مسلمانان در مسيرى كه حضرتش براى آنان ترسيم نمود گام برمى داشتند و از انسانيت و تعصبهاى جاهلى دست مى‏كشيدند به يقين از خسران نجات مى‏يافتند و اما افوس كه پس از رحلت پيامبر(ص) هواپرستى و جاه‏طلبى بر بخشى از مسلمانان چيره گشت و فرامنى پيامبر(ص) را بدست فراموشى سپرده و در نتيجه انحرافى بزرگ و خطرناك از راه هدايت الهى براى خود بوجود اوردند، و بقاياى اين رفتارها بدانجا انجاميد كه در سالهاى پس از رحلت پيامبر(ص) دشمنان اسلام فرصت يافتند تا به نام دين به جنگ دين خدا بروند. بوجود آمدن آرا و عقايد انحرافى صوفيه - مرحبه و غلانى و ماته اينها از حبله توطئه‏هاى دشمنان اسلام بر عليه اسلام بوده است هرچند مردم انوار الهى و اوصيا الهى را نشناختند و اطاعت نكردند و چون اطاعت نكردند سودى نبردند اما پروردگار عالم به حكم ربوبيتش مسير هدايت را بدست همين شخصيتهاى عظيم روشن و واضح گردانيد تا آنجا كه امروز بعد از هزار و چهارصد سال بوضوح مى‏بينيم كه اگر ائمه هادى عليهم‏السلام نبودند. و اگر مجاهدتهاى اين بزرگواران در مسير به يقين عقائد صحيح اسلامى شيعى و روشن كردن مسيرهاى انحرافى نبود، دين خدا همانند اديان پيشين دستخوش دگرگونى و تحريف گشته و تجديد شرايع الهى يكبار ديگر ضرورت مى‏يافت. يكى از اين حركتهاى انحرافى در طول تاريخ «غلاة» بوده‏اند كه بنام دين در جهت تخريب چهره دين برآمدند و مخفى كشتند براى جميع شده هواپرستان و شهوترانان تا دين خدا را به استهزا و مسخره مى‏گيرند.

و تلاشهاى پيگير اوصيا و پيامبر خاتم(ص) از روشن كردن جهات انحرافى آنان براى مردم تا تصحيح و تبيين عقايد تشيع و اعلام برائت و انزجار نسبت به انان، خط بطلانى بود كه بر همه عقائد انحرافى آن كشيده شد هرچند كه بنام محبت اهل‏بيت و اعتقاد به ائمه(ع) مطرح مى‏گشت.

در اين مختصر براينم كه ضمن شرح مختصرى از عقائد غلات و تاثيرات منفى آن در جامعه‏هاى مسلمين نقش ائمه عليهم‏السلام در روشن كردن انحراف آنان را ترسيم كنيم، و با نقل برخوردهاى بعض از امامان شيعه با اين گروه منحرف نشان دهيم كه چگونه ائمه با اعمال خود مرز تشيع را از همه عقائد و اندشه‏هاى ضددينى (هرچند كه بنام دين باشند) جدا كردند.

از خداوند متعال خواهانيم كه توفيق شناخت ائمه اهل بيت عليهم‏السلام بهره دنياى ما قرار دهد.

آمين.

 

 

 

تعريف غلو:

غلو برفون فعول مصدر فعل غلى يغلو است كه به معناى افراط و ارتفاع و بالارفتن و تجاوز از حد و حدود هر چيز مى‏باشد لذا وقتى كه قيمت اجناى از حد معمول خود بالاتر مى‏رود به آن مى‏گويند: غال يعنى گران. و نيز در باره مايعات هرگاه به جوش آيند و در حد خود نگنجد مى‏گويند غليان كرده است.(1) و به تير چوون از كمان تجاوز مى‏كند مى‏گويند غلو. و از همينجاست كه به مقدار مسافتى كه معمولا هر تير در هنگام خروج از كمان طى مى‏كند «غلوة» گفته مى‏شود چون از حد خود تجاوز نموده است. گرچه كلمه تعدى نيز به معناى افراط تجاوز از حد مى‏باشد اما كلمه غلو جايى بكار برده مى‏شود كه تجاوز از حد زياد باشد.(2) بنابراين هرگاه اين كلمه در مورد معتقدات دينى و مذهبى بكار رود به اين معنى است كه انسان چيزى را به آن اعتقاد دارد از حد خود بسيار فراتر بود. اما اين كلمه دو اصطلاح ملل و نحل سرنوشت ديگرى پيدا كرده است كه در بخش تعريف غلات به آن خواهيم پرداخت.

 

غلو در قرآن:

مشتقات اين كلمه تنها چهاربار در قران به كار رفته است كه دو مورد آن درباره غلو دينى و دو مورد ديگر آن به معناى جوشش مى‏باشد و ما به آن مورد كه در خصوص غلو دينى مى‏باشد اشاره خواهيم كرد:

*يالهل الكتاب التغوا فى دينكم و لاتقولوا على‏الله الا الحق، انما المسيع عيسى ابن مريم رسول‏الله و كلمته القيها الى مريم و روح منه قامنوا بالله و رسله ولاتقولوا ثلثه انتهوا اخيرا لم...

اى اهل كتاب در دين خود غلو و زياده روى نكنيد و دوباره خدا غير از حق نگوئيد مسيح عيسى بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (مخلوق) اوست، كه او را به مريم القا نمود و روحى (شايسته) از طرف او بود، بنابراين به خدا و پيامبران او ايمان بياوريد و نگوئيد خداوند سه‏گانه است (از اين سخن) خوددارى كنيد كه براى شما برتر است(3)....

*قل يا ايها الكتاب لاتغوا فى دينكم غير الحق و لاتتعبوا اهواء قوم قد ضلوا و اضلوا كثيراً و ضلوا عن سوا سبيل. اى اهل كتاب در دين خود غلو و زياده روى نكنيد و غير از حق نگوئيد و از هوسهاى جمعيتى كه پيشتر گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند و از راه راست منحرف گشتند پيروى ننماييد.(4)

 

غلو روايات:

كلمه غلو و مشتقات آن در روايات شيعه و اهل سنت بسيار بكار رفته است كه بيشتر آنها مربوط به بحث ما نيست از باب استخدام اين كلمه در معناى غليان و جوشش لكن رواياتى كه به غلو دينى اشاره مى‏كند عمل بحث ما مى‏باشد، البته آن دسته از رواياتى كه از غلاوة بعنوان فرقه ياد شده است بعداً ذكر خواهيم كرد.

* رسول الله صلى عليه و اله و سلم فرمود:

اياكم و الغلوفى الدين فانما هلك من كان قبلكم بالغلوفى الدين.(5)

از غلو و زياده‏روى در دين خود بپرهيزيد زيرا كه آنانى كه قبل از شما بودند به اين علت نابود شدند.

* حضرت على(ع) در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد:

هم اساس الدين عماد اليقين يفيى الغالى و بهوم يلحق القالى.(6)

آل محمد(ص) اساس و پايه دين و ستون هستند دور افتادگان از راه حق به آنان وجوع كرده و واماندگان به ايشان ملحق مى‏شوند.

* و نيز حضرت درباره خود اهل‏بيت(ص) چنين مى‏فرمايد:

نحن الفمرقه الوسطى بنا يلحق القالى و الينا يرجع الغالى(7)

ما اهل بيت چون پشتى هستيم در ميانه (كه از ورود جانب به آن تكيه مى‏دهند) آنكه وامانده خود را به آن رسانده و آنكه تجاوز كرده به جانب آن بازگشت نمايد.

* درباره خود حضرت چنين مى‏فرمايد:

هلك فى رجال غال و مبغض قال.

دو مرد درباره من هلاك شده‏اند.

دوستى كه زياده‏روى كند و دشمنى كه مقام و منزلت مرا منگر گردد.(8)

* حضرت على(ع) درباره خود و خاندانش مى‏فرمود:

اياكم و الغلو فينا... برحذر باشيد از غلو و زياده‏روى روى درباره ما خاندان.(9)

* رسول‏الله(ص) فرمود: صفنان من امتى لانصيب لهم فى الاسلام الناصب الاهل بيتى حرباً و غال فى الدين مارق منه.

دو گروه از امت من نصيب از اسلام ندارد يكى كسانيكه با اهل بيت من علم جنگ به افزارند و ديگرى گروهى كه در دين از حد تجاوز نكند و بيرون روند.(10)

* امام باقر(ع) در سفارش به ياران خود فرمود:...كونوا الفرمقه الوسطى يرجع اليكم الغالى و يلحق بكم التالى‏

چون پشتى در ميانه باشيد كه از حد در گذرنده به شما بازگشت نمايد و وامانده به شما ملحق شود.(11)

 

غلو در اديان پيشين:

الف) غلو در اديان پيشين از نظر تاريخ اديان:

در اديان پيشين چه آسمانى مواد بسيارى از غلو اتفاق افتاده است منظور از غلو در اينجا آن است كه مردم موجودى از انسان يا فرشته يا... را از حد خود فراتر بوده و آن را در حد خدايى يا پايين‏تر از آن مقدس شمردند. ابتداى ظهور چنين غلوى بطور دقيق مشخص نيست (ما با توجه به علل روانى عاطفى غلو، كه انسان دوست ندارد آنچه را كه به آن عقيده دارد از حد خود فراتر برد و با عنايت به جهل انسان در دوران پيشين كه با ديدن عظمت موجودات يا خواص آنها در حد پرستش آنها را به حساب مى‏آورند، تاريخچه دور و دراز بايد داشته باشد كه در اينجا مجال آن نيست و مى‏توان به كسب تاريخ اديان و مذاهب جهان مراجعه كرد.

ب) غلو در اديان در قران كريم:

قران كريم به مواردى از غلو انسانها درباره موجودات طبيعى از انسانها و ملائكه اشاره مى‏كند كه در اينجا به ذكر مواردى از آن اشاره مى‏كنيم:

1- با توجه به آيات 76 تا 78 سوره انعام كه در آن احتجاج حضرت ابراهيم با گروههايى از مردم مطرح شده است در مى‏يابيم كه در آن زمان گروههاى مختلفى از مردم درباره ستارگان و ماه و خورشيد غلو كرده و آنان را خدا مى‏پنداشتند.

2- قرآن از غلو يهوديان درباره عزير سخن مى‏گويد: و قالت اليهود عزير ابن الله (12)...

3- قرآن از غلو مسيحيان درباره عيسى مى‏دهد: لقد كفدالذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم (13)...

4- آياتى از قرآن دلالت دارد كه بعضى از مردم ملائكه را دختران خدا مى‏پنداشتند و آنها را مى‏پرستيدند.

* افاصفيكم ربكم بالنبين و اتخذ الملائكه انثا انكم لتقولون قولا غظيما .(14)

آيا پروردگارتان فرزندان پسر را مخصوص شما ساخته و خودش دخترانى از فرشتگان برگزيده است البته شما سخن بزرگ (و بسيار زشتى) مى‏گوييد. آيات 19 سوره زخرف و 27 سوره بم به همين امر اختصاص دارد.

* من يستنكف المسيح ان يكون عبداالله و لاالملائكه المقربون (15)....

هرگز مسيح از اين ابا نداشت كه بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرب او (از اين ابا دارند)....

با توجه به اينكه مردم مسيح را مى‏پرستيدند در مى‏يابيم كه واقع شدن ملائكه در رديف مسيح نشانگر مورد پرستش بودن فرشتگان و يا بعضى از ان‏ها مانند جبرئيل (بعنوان روح‏القدس) مى‏باشد. آيه 80 سوره آل‏عمران نيز در صدور نفى اين امر است.

* قالوا بعانك انت و لفيا من دونهم بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مومنون .(16)

آنها مى‏گويند منزهى (از اينكه همتايى داشته باشى) تنها تو ولى مايى نه آنها (ملائكه روز قيامت مى‏گويند آنها ما را پرستش نمى‏كردند) بلكه جن را پرستش مى‏نمودند و اكثرشان به آنهاايمان داشتند.

از اين آيه كه از قول فرشتگان در روز قيامت نقل شده است استنباط مى‏شود كه عده‏اى از مردم درباره جن (از جمله مخلوقات الهى) غلو كرده و او را مى‏پرستيدند.

 

تعريف غلاة:

غلاة جمع غالى به معناى كسانى است كه از حد تجاوز كرده باشند. معناى لغوى اين لغت عام است شامل همه كسانى كه درباره شخص يا چيزى به هر نوعى غلو كنند مى‏شود و اختصاص به گروه و فرقه خاصى ندارد.

اما در اصطلاح ملل و نحل و فرقه‏شناسى اين لغت سرنوشت ديگرى پيدا كرده است.

اولا به گروهايى اطلاق شده است كه فقط درباره ائمه اهل‏بيت(ع) غلو مى‏كنند، ثانياً غلو و زياده‏روى آنان به حدى است كه آنها را به جهت خدايى مى‏رساند يا قائل به حلول جوهر خدايى در روح آنان مى‏شوند.(17)

به اين جهت است كه اين كلمه در عرف فرقه شناسان هرگاه مطلق و بدون قيد بكار رود و منظور غلات منتسب به شيعه مى‏باشد با آنكه در طول تاريخ اسلام گروههايى بوده‏اند كه تامل به خدايى بعض خلفاى عباسى ماندن منصور شده‏اند كه به آنان غلات عباسيه مى‏گويند.(18) آنچه براى ما مسلم است و با بررسى مواضع ائمه در برابر غلات روش خواهيم كرد اينكه در مكتب اهل‏البيت(ع) در واقع امر تنها يك گروه وجود داشته و دارد كه همان شيعه دوازده امامى است و ساير فرقى كه منسوب به اين مكتب هستند از سه حال خارج نسيتند: يا اساسا موهوم مى‏باشند -يا انتسابشان به مكتب اهل‏البيت(ع) دروغ وافتر است و يا اينكه نهايتا پس از پيدايش چند صباحى پيش نپاييده‏اند.(19)

غلو شامل غلو در ذات (يعنى ذات شخص را به خدايى رساندن) و غلو در صحفات(يعنى صفات كمال شخصى قائل شدن و درحالكيه آن صفات را ندارد) مى‏گردد اما اصطلاح غلات فقط درباره كسانى برده مى‏شود كه قائل به غلو در ذات نسبت به بعض اشخاص مى‏باشند.

 

غلو در اهل سنت:

غلو چه در بعد ذات و چه در بعد صفات در ميان اهل سنت نيز واقع شده است. در واقع ريشه‏هاى اوليه غلات در فرقه‏هاى منتسب به اهل سنت پديد آمده است البته اعتقاد شيعه بر آن است كه غلات صرف قائل شدن الوهيت براى اشخاص و يا قائل شدن به نبوت براى كسانى كه بحق برگزيده الهى نبودند. از فرقه‏هاى اسلامى خارج مى‏شوند و اصولا نمى‏توان آنان را مسلمان ناميد تا چه رسد به اينكه آنها را شيعه دانست و از اين جهت است كه معمولا سعى داريم «قيد منتسب» را در هنگام ذكر غلات بكار بريم. بهرحال غلات منتسب به شيعه كسانى هستند كه تحت نام شيعه قائل به الوهيت يانبوت براى ائمه اطهار شدند و غلات منتسب به اهل سنت كسانى هستند كه تحت نام اهل سنت قائل به الوهيت يا نبوت براى بعض از خلفا يا اشخاص ديگر شده‏اند مانند غلات «عباسيه» يا «رافنديه» كه رئيس آنان شخصى بود بنام عبدالله روندى كه در آغاز قائل به الوهيت منصور خليفه عباسى و نبوت ابومسلم خراسانى شدند اما وقتى كه منصور مسلم را به قتل رساند در سال 141 ه.ق بر او شورش نمود منصور با اتهام زندقه آنان را در آتش سوزايند. در مساله غلو در صفات نيز درباره بسيارى از شخصيتهاى اهل سنت در كتب آنان غلوهايى بصورت حديث و غير آن وارد شده است از جمله غلوهايى درباره ابوبكر و عمر و معاويه و حتى روساى مذاهب چهارگانه فقه اهل سنت. مثلا درباره ابوحنيفه از پيامبر(ص) روايت نقل كردند كه انبياء به من افتخار مى‏كنند و من به ابوحنيفه(20)

 

فرقه‏هاى غلات در كتب ملل و نحل:

كتب ملل و نحل كه در بيان فرقه‏هاى مختلف و عقايد آنان نگاشته شده است معمولا براى تطبيق فرقه‏هاى اسلامى با حديث منقول از پيامبر(ص) كه تعداد فرقه‏هاى اسلام را 72 يا 73 فرقه ذكر كرده سعى در هرچه زياد كردن فرقه‏هاى اسلامى كردند تا به اين عدد برسند اما در اين راه گاه چنان حساب را از دست مى‏داده‏اند كه تنها تعداد فرقه هايى كه براى مذهبى همانند شيعه بيان مى‏كنند به 300 فرقه مى‏رسد اينجاست كه مجبور به عقب‏نشينى شده و براى توجيه حديث پيامبر(ص) مى‏گويند: مراد آن حضرت فرقه‏هاى اصلى و بزرگ بوده است.(21)

 

ميزان اعتبار كتب ملل و نحل:

موضوع اين كتب بحث درباره فرقه‏ها و عقايد آنان است كه براى شناخت آن چند راه وجود دارد:

1- مستقيما و بدون واسطه از زبان موسين يا طرفداران فرقه اطلاعاتى درباره فرقه بدست آورد.

2- از زبان كسى كه مستقيما با آنان در تماس بوده است و انسان امين و راستگويى است كسب اطلاعات كرده باشد كه در انيصورت بايد نام واسطه يا واسطه‏ها ذكر شود.

3- با مراجعه به كتب معتبر هر فرقه اطلاعات درباره آن فرقه را بدست آورد.

صاحبان كتب ملل و نحل هيچكدام از اين راههاى سه‏گانه را نپيموده‏اند و بهرحال غرض‏مندى نسبت به فرقه يا فرقه خاصى -آزاد بودن كتب ملل و نحل از قيد سند- تلاش اين كتب براى رساندن فرقه‏ها به 73 فرقه جالب بودن موضوع ملل و نحل براى مردم مى‏تواند از علل راه يافتن دروغ به اين كتابها باشد. بنابراين صرف تعدد و كثرت فرقه‏هاى غلات در كتب ملل و نحل نبايد به آنها عتماد كرد و حتى اگر صاحب كتاب افراد شيعه باشند.

علامه سيد مرتضى عسكرى در اين باره مى‏نگارد: اگر به ما اجازه داده مى‏شد ما هم فرقه‏اى به فرقه‏هاى مذكور در كتب ملل و نحل مى‏افزوديم و آن «فرقه متبكريه» نام مى‏گرفت و در توضيح آن چنين مى‏گفتيم كه اين فرقه صاحبان كتب ملل و نحل هستند كه فرقه هايى را براى مسلمانان اختراع كرده‏اند و عقايدى را به آنان نسبت داده‏اند.

در پايان اين بخش اين نكته را ذكر مى‏كنيم كه قابل توجه و تاسف فراوان مى‏باشد و آن اينكه اگر شيعه آن حساسيتى را كه نسبت به احاديثى كه مدرك احكام فقهى است نسبت به احاديث علوم مختلف ديگر اسلامى مانند تاريخ تفسير ملل و نحل و غيره مى‏داشت و خود را يكسره از جريان اين عدم خارج نمى‏كرد مى‏توانست مانع راهيابى بسيارى از اكاذيب و دورغها بدون كتب مربوط به اين عدم شود و از همان ابتدا خود را از شر تهمتهاى بسيارى كه به او زده مى‏شود برهاند. اما متاسفانه با اينكه شيعه خود پايه‏گذار بسيارى از علوم اسلامى بود اما در ادامه توجه عميق خود را صرف فقه و اصول نمود و علوم ديگر واگذار به ديگران كرد و حال بايد خود تاوان اين سهل‏انگارى را بدهد و در آتشى كه ديگران با سواستفاده از خالى بودن معركه افروخته‏اند بسور و چنان شود كه سرنوشت او با گروهى از خدا بى‏خبر و داراى عقايد منحرف بنام غلات گره بخورد كه در راه باز كردن اين گره دندانهاى بسيارى شكسته شده است.

بهرحال عمده هدف ما اين است كه انس و الفتى كه بين دو كلمه غلات و شيعه پيدا شده بطوريكه هرگاه يكى از آنها به كار رود دومى به زودى تداعى مى‏شود را از بين ببريم و ثابت نماييم كه اولا غلات فرقه هايى بودند خارج از اسلام كه با توجه به اوضاع و شرايط روزگار خود مناسب ديدند كه فعاليتهاى خود را تحت نام شيعه بنام تمسك به اهل‏بيت به ثمر رسانند. ثانياً غلو در هر دو نوع آن در ميان فرقه‏هاى مختلف اهل‏سنت نيز فراوان بوده است. ثالثاً ائمه اهل‏بيت عليهم‏السلام با مجاهدتهاى پيگير خويش تشيع را از اين گروه منحرف جدا ساخته و جداً با اين گروه در كنار ساير فرقه‏هاى منحرف مبارزه كردند بطوريكه هيچگونه شهداى در عصر ائمه(ع) باقى نماند.

 

علل پديد آمدن غلات منتسب به شيعه:

اصل پديده غلو در ميان مردم از يك منشا روانى و عاطفى سرچشمه مى‏گيرد به اين ترتيب كه هركس براى توجيه عقيده‏اى كه انتخاب كرده است سعى دارد آن را از حد خود فراتر وانمود نمايد تا در ميان مردم به كج سليقگى در انتخال سو متهم نشود. اين منشا عاطفى و روانى در بسيارى از شيعيان ساده دل وجود داشته است و آنها را وادار به غلو درباره اسلام و اهل‏بيت مى‏نمايد و گاهى معجزات و كراماتى را به آنها نسبت مى‏دهند كه واقعيت تارخى ندارد البته اين غلو به حدى نيست كه ائمه(ع) را خدا يا پيامبر بدانند و يا مقام يكى از آنها را از مقام پيامبر(ص) برتر شمارند وليكن بهنگام بررسى تاريخ غلات منتسب به شيعه بايد از اين اصل كلى فراتر رفت چراكه در آنان گروههاى منصجم و منتظمى بودند كه اهداف خاصى را دنبال مى‏كردند البته نبايد اين اصل روانى عاطفى را در گزينش بعضى شيعيان ساد دل به آنها بدون تاثير دانست. در توجيه پديده غلات علل مختلفى از سوى پژوهشگران شده است كه در اينجا به فكر آن علل و در صورت لزوم نقد و بررسى آنها مى‏پردازيم:

1- در بعضى روايات شيعه جهل ناآگاهى مردم بعنوان يكى از علل غلو ذكر شده است. امام رضا(ع) در اين خصوص فرمود(22) بعضى از مردم ساده دل معجزات و كرامات فراوانى از ائمه(ع) مشاهده مى‏كردند و چون نمونه آنها را از مردم عادى نديده بودند تصور مى‏كردند كه حتما صاحب اين معجزات داراى مقامى برتر از مقام بشرى است به اين ترتيب قائل به خدايى ائمه(ع) يا حلول روح خدايى در آنهامى شدند.

البته اين علت فقط درباره مردم ساده‏دل كه پيروان بعضى از فرقه‏هاى غلات را تشكيل مى‏دادند مصداق پيدا مى‏كند علاوه براينكه ممكن است بگوييم اين مردم بدون اينكه تحت فرقه خاصى قرار بگيرند به چنين اعتقادى مى‏رسيدند و بهرحال جهل خود آنها سههم فراوانى در پيشرفت فرقه‏هاى غلات داشته است.

2- در بعضى از روايات علت غلو دوست داشتن زياد و افراطى نسبت هب ائمه اهل‏بيت(ع) ذكر شده است امام سجاد(ع) فرمودند(23): «يهوديان از شدت علاقه به عزير او را پسر خدا ناميده‏اند و مسيحيان از فراوانى محبت به حضرت عيسى(ع) او را به عنوان پسر خدا مطرح كردند، در حاليكه مسيح و عزير از آنها برائت جستند و نيز آنها پيروان عزير مسيح نبودند، همچنين گروهى از شيعيان از شدت محبت به ماما را از حد خود فراتر بردند در حاليكه نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها».

اين دليل نيز درباره افراد ساده‏دل عامى مصداق پيدا مى‏كند.

3- با بررسى شخصيت و زندگانى غلات مانند «ابوالخطاب» «مغيرة بن سعد» «منصور بن عجلى» در مى‏يابيم كه آنان افرادى زيرك و سياس بودند كه براى رسيدن به جاه و مقام براى خود دسته‏بندى‏هايى ايجاد نمودند و با بهانه قراردادن الوهيت ائمه(ع) خود را پيامبر و منصوب از طرف آنان دانستند و به اين ترتيب از احساسات مردم ساده‏دل سوء استفاده نموده آنها را به بيراهه كشاندند و چند روزى از بهره‏هاى اين حركت خود استفاده كردند تا اينكه بالاخره احساسات مردم را برانگيخت و به هلاكت رسيدند.(24)

4- با مراجعه به تعاليم و احكام فرقه‏هاى غلات مى‏بينيم كه آنان ربا؟ را مطلق را تبليغ مى‏نمودند به گونه‏اى كه حتى ازدواج با محارم را جايز دانستند و گوشت خوك را حلال به حساب مى‏اورند و تعاليمى ديگر از اين قبيل با توجه به اين مطلب درمى‏يابيم كه تبليغ‏كنندگان اين گونه تعاليم افرادى بى دين و شهوت‏پرست بودند كه دين را مانع عمده‏اى بر سر راه رسيدن به هدف خود مى‏ديدند و براى گذر از اين مانع بنام دين بر دين حمله‏ور شدند و با به راه انداختن جريان غلات سعى كردند خود را از هرگونه قيد و بى‏دينى آزاد نمايند و همين اباحيگرى ولائيك بودن مطلق را مى‏توان دليل عمده‏اى براى پيوستن گروهى مردم شهوت‏پرست به آنان دانست.

5- رهبران زيرك غلات مى‏دانستند كه بعضى از مردم دروغهاى بزرگ‏تر را زودتر قبول مى‏كنندن و به اين نكته واقف بودند كه هر چه ادعا بزرگتر باشد پيروان بيشترى جذب خواهد كرد اين بود كه ادعاى الوهيت ائمه را مطرح مى‏كردند تا طرفداران بيشترى پيدا كنند.(25) بهرحال آنچه بر روى آن بايد تاكيد كرد اينكه غلات اگر واقعا شيعه بودن و معتقد به اصول تشيع بايد از نهى‏هاى فراوانى كه از ائمه(ع) درباره غلو مى‏رسيد اطاعت كرده و دست از غلو برمى‏داشتند.

اعتقادات غلات:

به گفته دانشمندان علم و كلام اصول اعتقادى غلات را در مورد زير مى‏توان خلاصه كرد اين اصول تقريباً وجه مشترك تمام فرق اين جريان مى‏باشند:

1- الوهيت رهبر يا امام يا اعقتقاد جوهر نورانى الهى در امام يا رهبر.

2- قائل شدن به نبوت براى ائمه عليهم‏اسلام.

3- علم غيب مطلق براى امام و توانايى ايشان در تقسيم و تعيين آجال بندگان.

4- بداء

5- رجعت‏

6- تناسخ.

7- تحريف قرآن (اين مساله مربوط به بعضى فرقه‏هاى غلات است كه قران در ابدليل تحريف حجت نمى‏دانستند)(26)

دو جنبه اخلاق و رفتار غلات و التزام آنان به نثر عيات بايد گفت: غلات به حقيقت اديان اعتقادى نداشتند بلكه دين و اصول آن را واقعيتى جعلى و اعتبارى مى‏شمردند كه صرفا جهت تنظيم امور زندگى بشر مانع وضع شده است. با توجه به اين مطلب آنان در انجام تطاليف دينى بجز در انظار مردم رغبتى از خودشان نمى‏داده‏اند. بعلاوه غلات تطاليف شرعى همچون نماز و روزه و حج و... را به صورت سمبليك تفسير نموده و براى آنها قائل نبودند و معتقد بودند كه معرفت يا حجت امام از آنجام تطاليف كفايت مى‏كند.(27)

 

چگونگى موضعگيرى امامان شيعه در برابر غلات:

در مقابل دسايس و مكايد غلات مبارزات وسيعى از ناحيه امامان شيعه صورت گرفت كه در مجموع موجب شناسايى و خنثى گرديدن كارهاى غلات گرديد. در واقع ائمه(ع) حساسيت فوق العاده‏اى نسبت به اين مساله از خود نشان داده‏اند تا انجا كه خطر غلات را براى اسلام از خطر يهود و نصارى و بجوسيان و مشركان بيشترى دانستند و بالاخره با تلاشهاى پيگير خود توانستند اين فرقه را به نابودى بكشانند. بسيارى از علما شيعه در كتب خود به نحوه و چگونگى برخورد ائمه عليه‏السلام با غلات پرداخته‏اند كه از جمله مى‏توان به كتب زير اشاره كرد:

الف) كتب رجالى مانند رجال‏كشى -رجال نجاشى- معجم رجال‏الحديث و ديگر كتب رجالى شيعه تحت اسامى رهبران فرقه‏هاى غلات مانند «ابوالخطاب» به اين مساله پرداخته‏اند.

ب) بحارالنوار مجلسى در جلد 25 با باز كردن بابى تحت عنوان «باب نفى الغلو فى النبى و الائمه صلوات الله عليهم» به اين مساله مهم پرداخته است و احاديث مربوط را از اهل بيت عليهم‏السلام نقل كرده است.

ج) كتاب اراء شيعه فى الغلاوة توانسته است اكثر قريب به اتفاق برخوردهاى ائمه را با غلات را جمع‏آورى كند اين كتاب هب ترتيب زمان ائمه(ع) مى‏باشد.

د) كتاب هويت تشيع نيز گوشته هايى از برخورد ائمه را ذكر كرده و اين برخوردها را به دو قسمت مثبت و منفى تقسيم كرده است مراد از برخورد منفى رد و انزجار از غلات و منظور از برخورد مثبت بيان عقايد صحيح از جانب ائه مى‏باشد. كيفيت برخورد ائمه با غلات را طبق يك تقسيم بندى به مراحل مختلف مى‏توان تقسيم نمود البته اين مرحله بندى به اين معنا نيست كه در متن واقع همه ائمه طبق اين تقسيم بندى عمل مى‏كردند و بلكه در برخورد آنها مقامى اين مراحل ديده مى‏شود كه در هر زمان به مقتضاى حال از يك يا چند مرحله استفاده مى‏نمودند. اهم اين مراحل عبارتند از:

1- معرفى سيماى غلات و پرهيز داده شيعيان از آنان.

2- تكذيب عقايد غلات و تصحيح عقائد شيعيان.

3- بيان علل و غلو و تنايج آنان.

4- نفرين صريح و اظهار برائت از غلات.

5- بيان توطئه‏هاى غلات.

6- تفسيق و تفكير غلات.

7- صدور فرمان قتل غلات.

از آنجايى كه انحراف غلو انحراف عميقى بود كه اساس دين ار تخطئه مى‏كرد زيرا از دورن سبب ايجاد آشفتگى در عقايد شيعه شده بود و از طرف ديگر شيعه را در نظر ديگران بى‏قيد و بند نسبت به فروعات دين نشان مى‏داد ائمه به شدت در برابر اين انحراف ايستادگى كرده و مرز تشيع را از افكار انحرافى غاليان جدا ساخته‏اند. كه در روايات ذيل به بغض از اين برخوردها اشاره خواهيم كرد:

برخوردهاى صادقين(ع) در برابر غلات:

از جلمه شيعه عليهم‏السلام كه تلاشهاى فراوانى در مبارزه با انحراف غلات داشتند. امام باقر و امام صادق عليهاالسلام بوده‏اند. حركتهاو تلاشهاى از زمان على(ع) تا امام باقر(ع) محبوبيتى براى اهل بيت و گسترش حركت شيعى پديد آمده بود كه غاليان را بر آن داشت تا بكوشند كه با رخنه در دورن شيعه آن را از داخل متلاشى كرده و چهره بيرونى آن را تخريب سازند. قيام علمى ايند و امام همام براى تعذيب شيعه و فى غلو و هد كردن شيعيان از اين گره منحرف از مهمترين اقدامات دو امام در ترسيم فرهنگ صحيح اسلامى شيعى بوده است. خصوصا تلاشهاى امام صادق(ع) زيرا در زمان آن حضرت دامه تبليغات غلات توسعه يافته و گرده زيادى در كوفه تحت تاثير آنان قرار گرفت بودند. ضمنا وجود تقيه در اغلب برخوردهاى اجتماعى موجب شده است تا غلات شيعه ادعا كنند كه امام آنها را ظاهرا محكوم ساخته ولى باطنا به آنها خوشبين است و طبعا اين طرز تلقى مشكل امام در رابطه با جريان غلات دو چندان كرده بود.(28)اما در عين حال عبارت ائمه در محكوميت و تكذيب عقايد آنها چنان قاطع و رسا صادر گرديده است كه جاى ترديد براى كسى باقى نمى‏گذارد. به بعضى از اين روايات اشاره مى‏كنيم:

1- ز راه از امام باقر(ع) رويات مى‏كند كه حضرت مى‏فرمود: «خداوند بنان را از رهبران غلات لعنت كند بنان ملعون بر پدرم دروغ مى‏بست. من شهادت مى‏دهم كه على بن الحسين بدنده صالح خدا بود».(29)

2- ابوبصير گويند به امام صادق(ع) گفتم: غلات مطالبى درباره شما مى‏گويند، فرمود چه مى‏گويند؟ گفتم آنها مى‏گويند شما تعداد قطرات باران عدد ستارگان شمار اوراق درختان وزن موجودات دريا و تعداد سنگها را مى‏دانيد، حضرت دستها را آسمان برد و فرمود: سبحان‏الله... سبحان‏الله نه به خدا جز خدا كسى به اين امور آگاه نيست.(30)

3- هشام بن سلام مى‏گويد: در محضر ابوعبدالله(ع) از غلات سخن به ميان آمد حضرت فرمود: در ميان آنان كسانى پيدا مى‏شوند كه شيطان در دروغگويى محتاج آنها مى‏شود.(31)

4- مفضل بن مزيد از قول امام صادق(ع) روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمود: اى مفضل با غلات نشست و برخاست مكنيد. با آنان غذا نخوريد، با آنان دست دوستى ندهيد از انان حديثى نگيرديد و حديثى هم مدهيد.(32)

5- امام صادق(ع) فرمود: خدا ابوخطاب (از رهبران غلات) را لعنت كند كسى كه را كه با او كشته شد و لعنت كند كسى را كه از آنان باقى ماند و لعنت كند كسى را كه در قلبش محبتى نسبته به آنان داشته باشد.(33)

غالى به نزد ما مى‏آيد او را نمى‏پذيريم در صورتى كه مقصر و خطاكار به ما مراجعه مى‏كند و او را مى‏پذريم. سوال شد چرا اينگونه عمل مى‏كنيد؟ فرمود: براى آنكه غالى به ترك نماز و روزه و زكات و حج عادت كرده و قادر به ترك عادت خود و رجوع به طاعت الهى نيست در صوريتيكه مقصر چون به شناخت رسيد علم و اطاعت مى‏كند.(34)

7- اما صاديق(ع) خطاب به غلات فرمود: به سمت خدا توبه كنيد زيرا شما در رديف فسقا كفار و مشركان قرار داريد.(35)

*تاكيدات مكرر امام باقر(ع) بر عمل صالح اقدامى بر نفى موضع غلات و انديشه‏هاى فاسدان آنان بوده است.(36)

به بعضى از اين احاديث اشاره مى‏كنيم:

ان شيعنا من اطاع الله يا شتعينا اهل الورع و الاقبها و اهل الوفاء و الامامنه نو اهل الزهد و العبادة و اصحاب احدى و خمسين ركعة فى اليوم و اليلة القائمون بالليل و الصالحمون بالنها زير كون اموالهم و يحجون البيت و بجتنبون كل محرم. و باز فرمودند: ان شتعينا من شيعنا و اتبع اثارنا و اقتدى باعمالنا.

8- روايت ذيل نشان برخورد قاطع امام باقر(ع) با توطئه برخى غاليان است. على بن محمد نوفلى مى‏گويند: مغيرة بن عيد نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: تو به مردم بگو من علم غيب دارم من هم مردم عراق را براى پذيرفتن آن آماده مى‏كنم. امام به شدت او را از خود راند و بعد مطلب را با ابوهاشم بن محمد بن حنيفه درميان گذاشت او نيز مغيره را چنان زد كه نزديك بود بميرد.(37)

9- راوى نزد جعفر بن محمدالصادق(ع) آمده پرسيد: آيا انچه را از اين قوم شنيديم باز گويم: امام فرمود بگو گفت... دسته‏اى از اينان تو را عبادت مى‏كنند و تو را الهى جز الله مى‏دانند و دسته‏اى ديگر تو را در حد نبوت بالا مى‏برند... امام آن‏قدر گريه كرد كه محاسنش از قطرات اشك پر شد آنگاه فرمود: اگر خداوند مرا بر آنان مسلط كرد و خون آنان را نريختم خداوند خون فرزندم را بدستم بريزد.(38)

10- امام صادق(ع) فرمود: كسى كه بگويد يا بنى هستيم لعنت خدا بر او باد كسى كه در اين امر ترديد كند بر او لعنت باد.(39)

11- امام صادق(ع) فرمود: لعنت خداوند بر كسيكه چيزى در حق ما بگويند كه ما خود نگفته‏ايم لعنت خداوند بر كسيكه ما را از عبوديت براى خدايى كه ما را خلق كرده و بازگشت ما به سوى او و سرنوشت ما در يد قدرت اوست جدا سازد.(40)

12- امام صادق(ع) ضمن نامه‏اى به ابوالخطاب نوشتند: شنيده‏ام كه گفته‏اى زنا و خمر و نماز و روزه و فواحش مردانى به اين نامها هستند اينگونه نيست كه تو مى‏گويى ما اصل حق بوده و فروع حق طاعت خداست دشمنان ما اصل شر و فروع آنها همان فواحش و زشتيها است.(41)

13- از جمله زمينه‏هايى كه سبب نشر افكار غاليان شد اين بود كه پيروان خود رابه سوى رهايى از بند عمل هب فروعات فقهى دعوت كردند آنهااز قول امام صادق(ع) نقل مى‏كردند كه هر كس امام را شناخت هركارى كه بخواهد مى‏تواند انجام دهد امام در پاسخ به اين شبهه فرمودند: من گفتم وقتى امام را شناختى انچه از اعمال نيك كم و زياد خواهى انجام ده اين معرفت است كه سبب قبولى اعمال تو مى‏شود.(42)

14- و بالاخره امام صادق(ع) براى انكه شيعيان بتوانند احاديث صحيح را از مجهول غاليان تشخيص دهند قرآن را بعنوان ملاك معرفى كردند از جمله اينكه فرمودند:

«آنچه را كه از ما رواست مى‏كنند و جز آنكه موافق قول خدا و رسول بوده و يا شاهدى از سخنان پيشين ما بر آنها داشته باشيد نپذيريد. مغيرة بن سعيد كه خداوند او را لعنت كند در كتب پدرم احاديثى را وارد كرده كه هرگز از پدرم نبود از خداوند بترسيد و آنچه را كه از ما نقل كرده و مخالف قول خدا و پيامبر ماست نپذيريد و ما وقتى حديثى نقل مى‏كنيم مى‏گوييم خدايا رسول او فرموده است».(43)

مقصود از كتابها كه در روايات بالا اشاره شد امام صادق(ع) بيان مى‏فرمايد كه: مغيره كتابهاى كه اصحاب امام باقر(ع) مى‏نوشتند به بهانه خواندن آنها را به خانه خويش برده.... او احاديثى در كفر و زندقه به اين كتابها وارد مى‏كرد و به پدرم نسبت مى‏داد سپس ان كتابها را به اصحاب باز مى‏گرداند.

امام مى‏فرمود: آنچه از غلو در كتابهاى اصحاب پدرم هست. مطالبى است كه مغيره وارد آن كتابها كرده است.(44)

15- سدير صيرفى نزد امام صادق(ع) آمد مى‏گويند: فدايت شوم شيعيان شما درباره شما اختلاف كرده‏اند بعضى اظهار مى‏كنند كه در گوش شما سخن گفته مى‏شود بعضى مى‏گويند به شما وحى مى‏شود و بعضى مى‏گويند به قلب شما الهام مى‏گردد عده‏اى مى‏گويند در خواب مى‏بينيد.... كداميك را بايد اخذ نمود؟

امام فرمودند: آنچه را كه گفته شده رها كن؛ ما حجت خداوند و امين او بر خلق هستيم، حرام و حلال ما از كتاب خداوند است.(45)

همچنان كه گذشته اشاره كرديم مى‏بينيم كه ايندو امام همان در ترسيم فرهنگ ناب اسلامى شيعى و دور كردن تشيع از افكار انحرافى غلات نقش بسزا و تاثير شگرفى داشتند و به گونه‏اى كه با اين حركات صحيح در جهت روشنفگرى و رد عقايد و همرديف قرار داده آنان با كفار و مشركين شيعيان اصيل از انحراف غلو رهايى يافتند.

برخوردهاى امام جوادعليه‏السلام با غلات:

1- امام جواد(ع) درباره ابوالخطاب كه از سرآن غلات بودند فرمود:

«لعنت خداوند بر ابوالخطاب و اصحاب او و كسانيكه درباره لعن او توقف كرده و يا ترددى مى‏كنند».(46)

سپس امام جواد(ع) به ابوالنصر جعفر بن واقد هاشم بن ابى هاشم اشاره كرد و پس از تذكر درباره بهره‏گيرى آنهااز ائمه(ع) به منظور بهره‏كشى از مردم انان را در رديف ابوالخطاب دانستند. حتى در روايتى به اسحاق انبارى فرمودند: دو تن از غلات به نامهاى ابوالمهدى و ابن ابى الزرقاء كه خود را سخنگويان امامان(ع) قلمداد مى‏كردند. به هر طريقى هست بايد كشته شوند. اسحاق در صدد اجرا دستور امام بود ولى اندو از دستور امام مطلع شدند و خود را از ديد اسحاق مخفى كردند.(47) روشن است كه دليل اين تصميم امام نقش بسيار خطرناك غلات در منحرف ساختن شيعيان بوده است.

برخوردهاى امام هادى عليه‏السلام با غلات:

غاليان كه بر اثر برخورد قاطع امامان قبل از امام هادى (ع) فعاليتشان ديگر علنى نبود در زمان امام هادى(ع) دوباره پاگرفتند. و بنظر مى‏رسيد كه آنان محيطى را در دوره اين امام براى از سرگيرى و علنى ساختن فعاليتهاى خود مناسب ديدند و اين دعوت آنها در ميان دشمنان اسلام انهايى كه ميخواستند چهره اسلام را مشوش سازند با استقبال روبرو شد. دورآن علات و بدعتگرام در عصر امام هادى(ع) عبارت بودند از:

على بن حسكه قمى -محمد بن نصير فهرى- حسن بن باباى قمى- قاسم بن يقطين- هاشم بن ابى هشام ابوالسهرى- ابن ابى الزرقاء- جعفر بن واقد- ابوالغر- فارس بن حاتم- مشعوذ پسر فارس.

به بعضى از برخوردهاى امام هادى(ع) با اين رهبرآن اشاره مى‏كنيم:

1- احمد بن محمد بن عيسى نقل مى‏كند كه طى نامه‏اى از امام هادى(ع) سوال شد احاديثى را به شما و پدرانتان نسبت مى‏دهند كه دلها از شنيدن ان مشمئز ميشود و بدان دليل كه اين احاديث از پدران بزرگوار شما نقل مى‏شود جرات رد ان را به خود نمى‏دهيم. على بن حسكه و قاسم يقطينى كه خود ار موالى و منسوبان شما معرفى مى‏كنند نقل مى‏كنند كه در آيه «ان الصلاة تنهى عن الفحشاء المنكر» فحشا و منكر اشاره به شخصى است كه اهل ركوع و سجود نبوده است. همينطور منظور از زكات مردى مشخص است نه پرداخت مبلغى درهم و درينار و امورى كه از فرائض و سنن معاصى را بر همين تاويل‏مى كنند. اگر مصلحت مى‏دانيد اين امر را براى ما روشن فرمايد و به پيروانتان منت گذاشته آنها را از اين منجلاب اين چنين تاويلات انحراف‏آميز نجات دهيد. امام در جواب نوشتند: «ليس هذا من ديننا فاعتزله» اينگونه تاويلات از دين ما نيست از ان بپرهيزيد.(48)

مانند همين نامه از ابراهيم بن شبيه و سهل بن زياد نيز روايت شده است بطوريكه جواب امام را در پاسخ يكى از آنها بسيار مفصل بوده و در ان علاوه بر رد محمد بن حسكه و انكار ولايت و وابستگى او به خاندان رسالت سخنان وى را باطل شمرده و شيعيان خود را به اجتناب از آنهاامر فرموده است. حتى از آنها خواسته كه به هر كدام از ايندو نفر دسترسى پيدا كرديد بى‏درنگ به قتلشان اقدام كنيد.

2- در روايت ديگرى به نقل از محمد به عيسى آمده كه امام هادى(ع) براى من نوشتند:

خداوند لعنت كند قاسم يقطينى و ابن حسكه قمى را اين شيطان است كه به جلد قاسم ميرود و مزخرفاتى را از روى غرور به او القا مى‏كند.(49)

3- در نامه ديگرى به امام نوشتنه شد:... على بن حسكه مدعى است كه از دوستان شماست و اينكه شما اول و قديم هستيد و او وكيل و فرستاده شما و مدعى است كه نماز و زكات و روزه و حج جملگى معرفت تو و معرفت وكيل توست و او مومنى است با ايمان كه بندگى از طريق نماز و ساير عبادات از وى ساقط شده است!!!

امام در پاسخ او چنين نگاشت:

ابن حسكه كه لعنت خدا براوباد دروغ مى‏گويد و من هيچگونه دوستى نسبت به خود در او نمى‏بينم او را چه مى‏شود خداوند لعنتش كند. به خدا سوگند كه خداوند محمد(ص) و پيامبران پيش از او را مبعوث نگرداند مگر با همين آيينهاى اسلامى نماز و زكات و روزه و حج و ولايت و محمد(ص) جز به خداى يگانه بى‏شريك دعوت نكرد و ما اوصيا او نيز از بندگان خدا هستيم و هرگز به خدا شرك نمى‏ورزيم. اگر خداى را اطاعت كرديم مورد رحمت قرار مى‏گيريم و اگر معصيتش كرديم عذاب در انتظار ماست و ما حجتى برخدا نداريم بلكه حجت خداوندى بر ما و بر مقام خلق خداست من از آنچه درباره‏ام مى‏گويند بيزارى مى‏جويم و از اين سخنان به خدا پناه مى‏برم از اينان دورى گزينيد كه خدا لعنتشان كرده و آنان را در تنگنا قرار دهيد و اگر يكى از انان را ديديد با سنگ بر سرش كوبيد.(50)

4- حسن بن محمد بن باباى قمى و محمد بن موسى شريقى نيز از شاگردان على بن حسكه بوده‏اند و از كسانى كه مورد لعن امام هادى(ع) قرار گرفته‏اند. امام طى نامه‏اى كه در ان از ابن باباى قمى بيزارى جسته‏اند فرمودند:

او -ابن بابا- گمان برده كه من او را به نبوت برانگيخته‏ام و او باب من است، اگر توانستيد او را بكشيد.(51)

5- فتح بن يزيد جرجانى ضمن روايت مفصلى از امام هادى(ع) اعتراف مى‏كند كه او بر اين باور بوده كه امام نيازى به خوردن و آشاميدن ندارد زيرا با مقام امامت سازگار نيست. امام هادى(ع) خطاب به وى فرمودند:

اى فتح بن يزيد حتى پيامبران كه اسوه ما هستند مى‏خوردند و مى‏آشاميدن و دربازاراها مى‏روند و هر جسمى اين چنى است جز خداوند كه جسم را جسميت بخشيده است.(52)

6- محمد بن نصير مدعى شد كه وى فرستاده امام هادى است و قائل به تناسخ و غلو درباره ان حضرت گرديد و خود به عنوان فرستاده او حرامها را حلال دانست (از جمله همجنس بازى مردان). امام هادى(ع) طى نوشته‏اى ياران خود را از او برحذر داشت: «خداوند انان را لعنت كند كه بنام ما مردان را چپاول مى‏كنند و به فتنه و آزار مى‏پردازند. خداوند آنها را بيازارد و به لعنت خود گرفتار سازد كه شيطان آنها را اغوا كرده است.(53)

7- در رجال‏كشى به نقل از سعد بن عبدالله بن ابى خلف آمده است كه محمد بن عيسى بن عبيد حديثم گفته كه امام هادى(ع) دستور قتل فارس بن حاتم را صادر فرمود و براى كسى كه اينكار را بكند بهشت را وعده داد.(54) اين فارس بن حاتم كه خدا لعنتش كند از سوى من به فتنه‏انگيزى ميان مردم مى‏پردازد و آنان را به بدعت فرامى‏خواند خون او حلال است و قاتل اوست كسى كه مرا از دست او برهاند و بكشد او را من نزد خدا ضامن بهشت اويم.

در روايتى ديگر آمده است كه امام فردى بنام جنيد را پيش خود خواند مقدارى درهم به او داد با ان سلاحى خريدارى كند و به او دستور داد كه پس از خريد سلاح را نزد او آورد و سرانجام هم فارس را در ميان نماز كه از مسجد خارج شد كشت.(55)

از ديگر غاليانى كه خود را از اصحاب امام هادى(ع) قلمداد مى‏كردند احمد بن محمد سيارى است كه بيشتر علماى رجال او را غالى و فاسد المذهب دانسته‏اند.(56)

بهر روى تكذيبها و طردهاى مكرر ائمه(ع) سبب شد كه آنهارو به زوال گذارده و مهمترين سلاحشان كه انتساب و تمسك واهى به ائمه طاهرين(ع) بود از دست بدهند.

برخوردهاى امام مهدى(عج) و نواب اربعه با غلات:

در اواخر دورآن حيات امام حسن عسكرى(ع) غلات با همراهى بعضى از فرزندآن امامان نظير جعفر بن على الهادى كارشان رونق گرفت. از جمله غلاتى كه در اين باره به صحفه آمدند محمد بن نصير بود كه در زمان امام هادى(ع) پس از ادعاهاى غلو آميزش نامش بر سرزبانها افتاد و در زمان غيبت صغرى در عصر نايب دوم عقائد غلوآميز ديگرى از قبيل اعتقاد به ربوبيت ائمه و از نكاح با محارم را مطرح كرد.(57)

از ديگر كسانى كه ابتدا از و كلامى كه ائمه(ع) محسوب مى‏شد محمد بن على شلمغانى بود وى با وجود سمتى كه داشت به دلايل جاه‏طلبانه‏اى به سوى غلو كشيده شد و تاكيد فراوانى بر نظريه حلول داشت. بنابه نقل شيخ طوسى او مى‏پنداشت كه روح رسول خدا در كالبد نايب دوم و روح اميرمومنان در بدن نايب سوم و روح فاطمه زهرا(ع) در ام‏كلثوم دختر ابوجعفر نايب دوم حلول كرده است. حسين بن روخ اين عقيده را كفر و الحاد آشكار دانست و او را فردى نيريگ باز ناميد و عقايد او را مانند و عقايد نصارى درباره مسيح دانست. وى براى بى‏اعتبار كردن شلمغانى تلاش فراوآن كرد و در نهايت توضيح امام عصر(عج) بر مجاهدت او در اين زمينه بهر تاييد نهاد.(58)

جماعتى از شيعيان بر سر اينكه آيا خدا توانايى خلق كردن و روزى دادن را به ائمه هدى اعطاكرده يا نه؟ با هم اختلاف كردند. گروهى آن را مجاز دانسته و گروه بر بطلان آن حكم كردند به ابوجعفر دوم امام رجوع كردند.

و از او خواستند تا توضيحى در اين مورد از حضرت ولى‏عصر(عج) براى آنهابياورد. جواب امام چنين بود:

«همه چيزها را خدا آفريده و روزى او را تقسيم مى‏كند زيرا او نه جسم است و نه در جسمى حلول مى‏كند او را شريكى نيست و همه شنوا و بينا است. اما ائمه هدى(ع) از خدا مى‏خواهد و او به درخواست آنها و براى احترام آنها خلق مى‏كند و روزى مى‏دهد.(59)

بنابراين روشن مى‏گردد كه بحث و جدل درباره عقايد غلوآميز تا زمان نواب اربعه و غيبت صغرى كم و بيش بوده است و يكى از وظايف خطير نواب حل اين مشكلات و مبارزه بى‏امان با انديشه‏هاى اغرافى غاليان بوده است.

 

تاثير غلات بر تاريخ شيعه:

از مباحث گذشته روشن گرديد كه ائمه(ع) تمام توآن و تلاش خود را در راه نابودى غلات مصروف داشتند و نهايت سعى خود را در جهت مختلط نشدن شيعيان با آنان و نيز عدم سرايت و رواج افكار و عقايد آنان در ميان شيعيان مبذول داشتند. اين سعى و تلاش بخوبى آثار خود را نمايان كرد چنانكه هنوز قرن چهارم هجرى به پايان نرسيده بود كه در تمام آثار فيزيكى كه در قرن سوم و دوم و اوايل چهارم جامعه اسلامى را عرصه تاخت و تاز خود و رواج افكار التقاطى باطلشان قرار داده‏اند از بين رفت. بطوريكه در كتب ملل و نحل كه در اوايل قرن چهارم نوشته شده است كمتر مورد برمى‏خوريم كه از وجود فرقه‏هاى غلات در ان عصر خبر داده باشند. اما در اين ميان نمى‏توان آثار غيرمستقيم معنيو غلات در تاريخ و افكار و عقائد در علام ناديده گرفت.

در اين مختصر برآييم كه در حد امكان بعضى از اين اثار تخريبى را مورد بررسى قرار دهيم.

بطوريكه كلى آثار غلات را طى محورهاى زير مى‏توان مورد بررسى قرار داد:

- تاثيرات غلات در تخريب چهره ائمه(ع) .

- تاثير غلات در تخريب وجهه اصحاب ائمه(ع).

- غلات در جريان حديث سازى.

- تاثير غلات در آلوده كردن قيامها و شورشهاى طرفداران اهل‏البيت.

- غلات دستاويزى براى مخالفان و دشمنان شيعه در جهت وارد كردن انواع اتهامات به آن.

- غلات و علم رجال.

- غلات و علم عقائد شيعه.

- غلات و علم فقه شيعه.

در اينجا تنها به چند مورد نمونه از اين مراحل جهت نشان دادن آثار تخريبى غلات اشاره خواهيم كرد:

 

* تاثير غلات در تخريب چهره ائمه(ع):

گرچه امامان شيعه با استفاده از هر فرصتى انتساب غلات به خود و شيعه را رد مى‏كردند اما بهرحال مردم ناآگاه آن زمان بخصوص با توجه به كم بودن وسايل ارتباطى وقتى كه مى‏ديدند گروههاى غلات با انتساب خود به ائمه(ع) عقائد و افكار خود را مطرح مى‏كنند طبعا به ائمه بدبين شده كدورتى در آنان ايجاد مى‏شود حال چه زمان و چگونه رد افكار آنان توسط ائمه به آنان برسد مشخص نبود. علاوه بر مردم نادان دشمنان آگاه نيز از اين فرصت بخوبى بهره بردارى كرده و با مطرح كردن عقائد غلات و انتساب آن عقائد به ائمه شيعه سعى در اجراى نقشه خود براى بد جلوه‏دادن چهره ائمه(ع) داشتند. در اينجا براى روشن شدن مطلب به نمونه‏اى اشاره مى‏كنيم:

يحى بن عبدالحميدى حمانى در كتاب خود مى‏نويسيد، روزى به شريك گفتم: چگونه است كه بعضى از مردم مى‏گويند احاديث جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) ضعيف است؟ شريك در جواب گفت: او انسان صالح و مسلمان و پرهيزكارى بود اما عده‏اى از مردم جاهل و نادان دور او را گرفته و در رفت و آمد مى‏كردن و احاديث ساختگى از قول او نقل مى‏كردند تا بدين وسيله و با استفاده از محبوبيت ائمه(ع) در ميان مردم شيعيان جيب مردم را خالى كنند و درهمهاى آنان را بدست آورند و در اين راه از نسبت داده هرگونه منكرى به جعفر بن محمد ابا و امتناع نداشتند و من خود از مردم عوام بعضى از اين احاديث را شنيدم كه بعضى از مردم بواسطه اين احاديث در روطه هلاكت افتادند و بعضى ديگر اين احاديث را رد نمودند. مثلا مى‏گفتند: جعفر در حديثى كه از جدش بواسطه پدرش نقل كرده به آنان گفته است: «معرفت و شناخت امام از روزه و نماز كفايت مى‏كند». و يا على در ابرها است و همراه با باد پرواز مى‏كند و بعد از مرگ نيز سخن مى‏گويد و در هنگامى كه او را در مغتل غسل مى‏دادند حركت مى‏كرده است و اينكه امام خداوند آسمان و زمين است، پس بدين ترتيب جاهلان گمراه براى خدا شريك قرار دادند. آنگاه شريك مى‏گويد: به خدا سوگند جعفر هيچيك از اين سخنان را نگفته است جعفر با تقواتر از ان بود كه لب به چنين سخنانى بگشايد و مردم سخنان او را بشنوند و او را در حديث ضعيف شمرند، اگر من جعفر را مى‏ديدم به يقين مى‏دانستم كه او در ميان يگانه است.(60)

در اين نقل اگر شريك همان قاضى شريك عبدالله نخعى كوفه متوفاى 177 باشد(61)، اين گفتار بخوبى مى‏تواند اوضاع و احوال ايجاد شده و عليه امام صادق(ع) را در نيمه دوم قرن دوم هجرى نشان دهد و مقدار تاثير غلات در آلوده كردن چهره ائمه(ع) را بيان كند.

 

* تخريب غلات در وجهه اصحاب ائمه(ع):

دشمنى و مخالفت با شيعه سبب شد كه صاحبان كتب ملل و نحل و فرقه شناس جهت تكثير فرقه‏هاى غلات و نيز كوبيدن ائمه(ع) فرقه‏هايى با عنوان اصحاب پاك ائمه(ع) جعل كنند و عقايد مسخره و باطلى را به آنان نسبت دهند و به اين ترتيب با يك تير دو نشان بزنند، هم چهره اصحاب بزرگ ائمه كه از معتقدين زبردست بودند آلوده نشان دهند و هم با توجه به انتساب آن اصحاب به ائمه بطور غير مستقيم چهره ائمه را غبارآلود نمايند. در اين راستا از فرقه هايى با عنوانهاى «جواليقيه» منسوب به هشام بن سالم جواليقى «زراريه» منسوب به زراة بن امين، «مشاميه» منسوب به هشام بن حكم و «يونسيه» منسوب به يونس بن عبدالرحمن مى‏توان نام برد. كوشته‏اى از اتهامات وارده بر صحابى چون سدير صير و ميثم تمار و ابوبصير اشاره مى‏كنيم:

تبصره العوام كه مولف آن يكى از فرقه شناسان شيعه است در اين كتاب به ذكر افتراها بر عليه شيعه پرداخته و رد كرده است از جمله اينكه مى‏گويند: ميثم تمار و ابوبصير و هشام بن الحكم گفتند: امام ما را خبر داد كه در قيامت خداى را ببيند به چشم سر، آنگاه خود مى‏گويد جمله اهل امامت بر اين هستند كه خدا را نه در قيامت و نه در دنيا نمى‏توان ديد.(62) و نيز مى‏گويند: بدان كه خصم دعوى مى‏كند كه سدير صير فى و موضل جعفى زراره بن امين و مومن الطاق كه او را شيطان الطاق مى‏خوانند اهل تناسخ بودند و هشام بن سالم و هشام من الحكم و ابوبصير گفتند كه: ايلام (زجر رساندن) در اطفال بى استحقاق ممكن باشد و شايد ايشان را الم و رنج رسانند و مستحق عوض نباشند. سپس گويند اين دروغ و باطل است، اين اعتقاد بينان و مغيره و ابوالخطاب است و ما بيان كرديم كه ايشان كافر بودند و امام صادق(ع) ايشان را لعنت كرد و اين دروغ در كتب اماميه نيامده است.(63) از آنجايى كه بسيارى از اين بزرگان اصحاب به تبيعت از ائمه به شدت با افكار و عقايد غلات مبارزه مى‏نمودند و تاثير فراوانى در روشنگرى مردم داشتند. غلات با جعل روايات و نسبت دادن عقايد غلوآميزى به ان اصحاب سعى نمودند تا هم از وجهه آن اصحاب به نفع خود استفاده كنند و هم چهره پاك آنان را در نظر مردم آلوده جلوه دهند. چنانكه براى تفرقه انداختن بين اصحاب ائمه(ع) بنام بعضى از آنان كتابهاى را عليه ديگر اصحاب جعل نمودند. مثلا به هشام بن الحكم نسبت داده‏اند كه او كتابى در رد شيطان الطاث نگاشته است.(64) در حاليكه هشام و مومن اطاق هر دو از اصحاب بزرگوار ائمه بودند و همين نام كتاب خود دليل دروغ بودن اين نسبت است.

جابر بن يزيد جعفى از بزرگان اصحاب ائمه(ع) است كه به شدت مورد سو استفاده غلات قرار گرفته بود. او از اصحاب بزرگ امام باقر و امام صادق(ع) بود كه روايات بسيارى از اندو و امام نقل كرد و مورد تاييد آنان بود بطوريكه امام صادق(ع) در چند حديث بر او رحمت فرستاد فرمود: «او در نقل سخنان و احاديث صادق بود»(65) اما غلات ادعا نمود كه جابر خليفه و جانشين مغيره بن سعيد است وقتى كه خالد بن عبدالله قسرى را سوزانيد جابر رييس فرقه مغيره گشت!!!(66)

و نيز پيروان «عبدالله بن حرب كندى» ادعا نمود كه جابر بن عبدالله انصارى و جابر بن يزيد جعفى قائل به غلو و تناسخ بودند.(67) از جهت ديگر غلات باعث شدند كه تا عده‏اى از اصحاب ائمه(ع) در علم رجال متهم به غلو شوند و بدين ترتيب موجبات زحمت و جاليون شيعه را فراهم آوردند.

 

* نقش غلات در مسير جعل حديث:

به عقيده بعضى از محققان و غالى در شيعه عبارت از همان زنديق اهل سنت است گرچه به نظر مى‏رسد كه زنادقه در بعد اعتقادى به فلسفه مادى نزديكتر بوده‏اند تا غلات در صورتيكه غلات از رهگذر غلو در شوونات امامان و رهبران خود و عقايدى چون شبيه و تناسخ به تخريب عقايد پرداخته و با اصل دين بازى مى‏كردند.(68) اما در عين حال دورغ بستن به خدا و رسول و امامان و جعل حديث حربه مشترك هر دو گروه بوده است در اين مورد قرائن متعددى وجود دارد كه به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1- هشام بن حكم مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: مغيره بن سعيد بطور عمد بر پدرم دروغ مى‏بست او كتب شاگردان خود را مى‏گرفت و شاگردان او با شاگردان پدرم در اختلاط داشتند. ان دفاتر شاگردان پدرم را مى‏گرفتند و به غيره تحويل مى‏دادند و او نيز مطالبى از كفر و زنديقه در لابلاى آن درج نموده و به پدرم نسبت مى‏داد. آگاه اين كتب را به شاگردان خود مسترد كرده و سفارش مى‏كرد تا در بين شيعيان منتشر سازند. بنابراين آنچه از غلو در كتب و اثار شاگردان پدرم راه يافته است همه از مجهولات مغيره بن سعيد است.(69)

2- سيد مرتضى در كتاب امالى خود مى‏نويسيد: جعفر بن سليمان از قول مهدى عبامى گفت كه: هيچ كتابى در كفر و زندقه نديدم مگر آنكه اصل ان به ابن مقفع مربوط مى‏شود. اين دانشمند در همين كتبا به ذكر ماجراى دستگيرى يكى ديگر از زنادقه يعنى ابن ابى العوجا پرداختند و اقرار وى را نسبت به جعل چهارهزار حديث نقل مى‏كند.

3- توجه به اصطلاحاتى كه رجاليون در كتب خود آورده‏اند همانند: «فلان غلا» يا «متهم يالغو» و... نشان مى‏دهد كه در حد زيادى از رجال ضعيف و بدنام از غلات بودند، اين گونه افراد دهها كتاب در رشته‏هاى فقه و حديث تاليف نمودند كه بى‏اعتبارى آنها در دوران امامان به اثبات رسيد.

4- مراجعات ياران ائمه به آن بزرگواران و شكايت آنان از مرويات جعلى غلات گواه ديگرى بر فعاليت اين جريان در جعل حديث مى‏باشد.(70)

بسيارى از آثار غلات توسط كارشناسان حديث‏شناسى و دو ريخته شده اما هنوز غلات كم و بيش در لابلاى كبت حديث وجود دارد. با ملاحظه اين كتب روشن مى‏گردد كه غلات بيشتر در رشته‏هاى زير بر جعل حديث اقدام كرده‏اند:

الف) فضائل ائمه: بخصوص طرح علم غيب كارگزارى دخالت در خلقت و انتساب برخى از معجزات و كرامات به آن بزرگواران كه صحت تارخى ندارد.

ب) مسائل قرآنى بخصوص ادعاى تحريق و اسقاط ايات مربوط به ائمه، عدم حجيت قرآن موجود، تطبيق آيات با امامان و فضائل مبالغه‏آميز در قرائت سور.

ج) مسائل طبى شامل شناخت امراض و بيان خواص خوراكيها و داروها و مسائل بهداشتى.

د) مسائل اخلاقى عبادى و ذكر ثوابها مبالغه‏آميز جهت كارهاى كوچك.

ه) مسائل كلامى و فلسفى از جمله: مساله تشبيه، حلول و اتحاد روخ، تناسخ و....

در انتها به دو نمونه از روايات غلات اشاره مى‏كنيم:

1- جعفر بن محمد صوفى مى‏گويد: از امام جواد (ع) سوال كردم چرا پيامبر(ص) امى ناميده شده است؟ حضرت فرمود: مردم در اينباره چه مى‏گويند؟ گفتم: معتقدند كه او نمى‏نوشت. حضرت گفت: دروغ مى‏گويند خدا آنها را لعنت كند چگونه ممكن است او ننويسد حال آنكه خدا مى‏فرمايد: «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم اياته و يعلهم الكتاب و الحكمه» (جمعه /2) آرى چگونه ممكن است كه رسول خدا به تعليم چيزى اقدام كند كه خود آگاهى نداشته باشد. به خدا سوگند رسول خدا(ص) به هفتاد و دو يا هفتاد و سه زبان مى‏خواند و مى‏نوشت(71)

2- احمد بن محمد بن ابى نصرى روايت مى‏كند: كه ابوالحسن موسى(ع) مصحفى به من داد و گفت: در ان نگاه مكن اما من ان را باز كردم و سوره «لم‏يكن الذين كفروا» را در آن مطالعه كردم من در مطبوى ان هفتاد نفر از افراد قريش را با نام و نشان يافتم و آنگاه امام پيام فرستاد كه مصحف را بازفرست.(72)

آقاى بهبودى در مورد اوج فعاليتهاى غلات در مسير جعل حديث مى‏نگارد: اين واقعه به دورانى مربوط مى‏شود ك ه حديث شيعه از حالت استتار و تقيه خارج شد و در قالب اصول و مولفات حديثى دست بدست گرديد. راويان غالى مذهب در پاره‏اى موارد اصل معروف يا كتبا مشهورى را گرفته و در خلال ان رواياتى از خود وارد كرده يا انكه عبارات احاديث را مطابق با ميل خود تحريف مى‏نمودند سپس در پشت نسخه متذكر مى‏شدند كه اين نسخه در فلان ماه بر فلان شخص در محضر فلان شاگرد قرائت شده و در مواردى نيز دفاترى كاملا جعلى از احاديث دروغ و غلوآميز تهيه نموده و در پشت آن مى‏نوشتند. كتاب فلان يا اصل فلان سپس اين كتب و دفاتر از در بين كتب و اوراق‏ها نهاده و يا از طريق اطفال و سالمندان بيسواد بفروش مى‏رساندند. بگونه‏اى كه انگار اين اوراق از بزرگان محدثان به ايشان به ارث رسيده است.(73)

منابع و مآخذ:

* القرآن الكريم‏

1- نهج‏البلاغه، ترجمه آيه‏الله ناصر مكارم شيرازى.

2- مفردات الفاظ القرآن، ترجمه و جمع‏اورى فيض الاسلام.

3- لسان العرب، راغب اصفهانى.

4- المسند، احمد بن مكرم ابن منظور.

5- اصول كافى، احمد بن حنبل.

6- وسائل الشيعه الى عقيل مسائل الشريعه، شيخ كلينى‏

7- الغدير، محمد بن حسن الحر العاميل.

8- بحارالانوار، علامه عبدالحسين امينى.

9- الغبيه، علامه مجلسى.

10- رجال النجاشى، شيخ طوسى.

11- رجال الكشى (اخيتار معرفة الرجال)، احمد بن على نب احمد نجاشى الاسوى.

12- كشف الغمه، محمد بن حسن شيخ طوسى.

13- الذريعه الى تصانيف الشيعه، الارملى‏

14- بصار الدرجات، شيخ آغابزرگ تهرانى.

15- امالى، ابوجعفر محمد بن حسن فروغ صفارقعى.

16- الخطط المقريزيه، شيخ طوسى.

17- تاريخ جرجان، ابوالعباس احمد بن على مقريزى.

18- معجم رجال الحديث، السهمى.

19- المقالات و الفرق، آيةالله سيدابوالقاسم خويى.

20- تاريخ شيعه و فرق اسلامى تا قرن چهارم، ابن عبدالله بن خلف اشعرى.

21- تاريخ خلفا، دكتر محمدجواد مشكور.

22- تاريخ عمومى حديث، رسول جعفريان.

23- ائمه اثنى‏عشر، دكتر مجيد معارف.

24- هوية التشيع، هاشم معروف الحسنى.

25- حيات فكرى سياسى امامان شيعه، شيخ احمد الوائلى.

26- پژوهشى در تاريخ حديث شيعه، رسول جعفريان.

27- تصوف و تشيع، دكتر مجيد عارف.

28- نقش ائمه در احياء دين، ترجمه سيدمحمدصادق عارف - هاشم معروف الحسنى(مولف).

29- سيرى در زندگانى امام هادى(ع)، علامه سيدمرتضى العسكرى.

30- غررالحكم و دور الكلم، سيدمحسن امين العاملى.

1) مفردات راغب، ص 356.

2) لسان العرب، ماده غلو.

3) سوره نساء، 171.

4) سوره مائده، 77.

5) مسند احمد، ج 1، ص 215 و 347.

6) نهج‏البلاغه، خطبه 2، فقره 16 (فيض الاسلام)

7) غررالحكم، ج 6، ص 194.

8) نهج‏البلاغه، قصاالحكم، 112.

9) غررالحكم، ج 2، ص 324.

10) وسائل الشيعه، ج 14، ح 14.

11) اصول كافى، ج 2، ص 75.

12) سوره توبه، آيه 30.

13) سوره مائده، آيات 17 و 72.

14) سوره اسراء، آيه 40.

15) سوره نساء، آيه 172.

16) سوره سبا آيه 41.

17) تاريخ شيعه فرقه‏هاى اسلامى تا قرن چهارم، دكتر محمدجواد مشكور، ص 151.

18) الامقالات و الفرق، سعد بن عبدالله بن خلف اشعرى، ص 69.

19) نقش ائمه و احيا و؟، علامه مرتضى العسگرى، ج 10، ص 6.

20) الغدير، علامه امينى، ج 11، ص 128.

21) خطط مقريزى‏7 ج 3، ص 30.

22) بحارالنوار، علامه مجلسى، ج 25، ص 271، ح 19.

23) بحارالنوار، علامه مجلسى، ج 25، ص 288، ح 44.

24) الغلو و الفرق الغاليه فى الخصارة الاسلاميه، ص 15.

25) تاريخ غلم كلام و مذاهب اسلامى، ج 1، ص 122.

26) تاريخ شيعه و فرقه‏هاى اسلامى تا قرن چهارم، ص 152.

27) رجال نجاشى، رقم 891.

28) حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 262.

29) اختيار الرجال، رقم 541.

30) اختيار الرجال، رقم 547.

31) همان ماخذ، رقم 547.

32) همان ماخذ، رقم 525.

33) همان ماخذ، رقم 521.

34) بحارالنوار، ج 25، ص 265؛ امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 264.

35) اختيارالرجال‏7 رقم 527.

36) اختيارالرجال، رقم 527.

37) شرح نهج‏البلاغه، ابن الى الحديد، ج 8، ص 121.

38) تاريخ جرجان، ص 322.

39) رجال‏كشى، ص 301.

40) بحارالانوار، ج 44، ص 302.

41) بحارالانوار، ج 44، ص 279.

42) اصول كافى، ج 4، ص 464.

43) حيات فكرى و سياسى امامان شيعه به نقل از مناحت الامام اميرالمومنين، محمد بن سليمان كوفى، ص 224.

44) همان ماخذ، ص 225.

45) حيات فكرى سياسى امامان شيعه به نقل از مجله تراثنا شماره 12، ص 17.

46) رجال كشى، ص 444.

47) همان ماخذ، ص 444.

48) رجال‏كشى، ص 517.

49) رجال‏كشى، ص 519.

50) رجال‏كشى، ص 519 - 520 - 521.

51) رجال‏كشى، ص 519 - 520 - 521.

52) كشف الغمه، ج 2، ص 338.

53) رجال‏كشى، 521.

54) رجال‏كشى، 528.

55) ائمه اثنى‏عشر، هاشم معرف الحسينى، ص 486، به نقل از رجال‏كشى.

56) رجال نجاشى، ص 58؛ معجم رجال الحديث، ج 2، ص 290.

57) الغيبه طوسى، ص 243.

58) الغيبه، ص 249.

59) الغيبه، شيخ طوسى، ص 178.

60) بحارالانوار، ج

61) همچنانكه مصحح بحارالانوار در پاورقى احتمال ذكر كرده است.

62) تبصرة العوام، ج 1، ص 174.

63) تبصره العوام، ص 176.

64) الذريعه الى نيف الشيعه، ج 10، ص 203.

65) معجم رجال الحديث، ج 4، ص 29 - 30.

66) مقالات اسلامبين، ص 8.

67) المقالات الفرق، سعد بن عبدالله اشعرى، ص 43.

68) تاريخ عمومى حديث، ص 295.

69) اختيار الرجال، رقم 402.

70) تاريخ عمومى حديث، ص 295 - 296.

71) بصائر الارجات، ص 265.

72) الكافى، ج 2، ص 631.

73) تاريخ عمومى حديث به نقل از معرفه الحديث، ص 40-44.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران «روز ملی شعر» نام‌گذاری شده‌است.

شعر ای وای مادرم , نیز یکی از شعرهای بسیار زیبای شهریار می باشد , که در وصف مادر و مقام او سروده شده است.


آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزي بيمار خويش بود

اما گرفته دور و برش حا له اي سياه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگي ما همجا وول ميخورد

هر کنج خانه صحنه اي از داستان اوست

در ختم خويش هم به سر کار خويش بود

بيچاره مادرم

هر روز مي گذشت از اين زير پله ها

آهسته تا بهم نزند خواب ناز من

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از اين بغل کوچه ميرود

چادر نماز فلفلي انداخته بسر

کفش چروک خورده و جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست

هر جا شود هويج هم امروز مي خرد

بيچاره پير زن هم برف است کو چه ها

او از ميان کلفت و نوکر ز شهر خويش

آمد به جستجوي من و سر نوشت من

آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد

آمد که پيت نفت گرفته به زيربال

هر شب در آيد از در يک خانه فقير

روشن کند چراغ يکي عشق نيمه جان

او را گذشته ايست سزاوار احترام

تبريز ما بدور نماي شهر

در باغ بيشه خانه مردي است باخدا

هر صحن و هر سرا چه يکي دادگستري است

اينجا بداد ناله مظلوم مي رسند

اينجا کفيل خرج موکل بود وکيل

مزد و در آمدش همه صرف رفاه خلق

در باز و سفره پهن

بر سفره اش چه گرسنه ها سير مي شوند

يک زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه

او مادر من است

انصاف مي دهم که پدر راد مرد بود

با آنهمه در آمد سر شار از حلال

روزي که مرد روزي يکسال خود نداشت

اما قطار هاي پر از زاد آخرت

وز پي هنوز قا فله هاي دعاي خير

اين مادر از چنان پدري يادگار بود

تنها نه مادر من و درماندگان خيل

او يک چراغ روشن ايل و قبيله بود

خاموش شد دريغ

نه او نمرده مي شنوم من صداي او

با بچه ها هنوز سر و کله ميزند

ناهيد لال شو

بيژن برو کنار

کفگير بي صدا

دارد براي نا خوش خود آش مي پزد

او مرد و در کنار پدر زير خاک رفت

اقوامش آمدند پي سر سلامتي

يک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود

بسيار تسليت که بما عرضه داشتند

لطف شما زياد

اما نداي قلب به گوشم هميشه گفت

اين حرفها براي تو مادر نمي شود

پس اين که بود؟

ديشب لحاف رد شده بر روي من کشيد

ليوان آب از بغل من کنار زد

در نصفه هاي شب

يک خواب سهمناک و پريدم بحال تب

نزديکهاي صبح

او باز زير پاي من اينجا نشسته بود

اهسته باخدا

راز و نياز داشت

نه او نمرده است

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خيال من

ميراث شاعرانه من هر چه هست از اوست

کانون مهر و ماه مگر ميشود خموش

ان شيرزد بميرد؟ آن شهريار زاد

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

او با ترانه هاي محلي که مي سرود

با قصه هاي دلکش و زيبا که ياد داشت

از عهد گاهواره که بندش کشيد و بست

اعصاب من به ساز و نوا کوک کرده بود

او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت

وانگه با شکهاي خود آن کشته آب داد

لرزيد و برق زد بمن آن اهتراز روح

وز اهتراز روح گرفتم هواي ناز

تا ساختم براي خود از عشق عالمي

او پنج سال کرد پرستاري مريض

در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد

اما پسر چه کرد براي تو ؟ هيچ هيچ

تنها مريض خانه به اميد ديگران

يکروز هم خبر که بيا او تمام کرد

در راه قم به هر چه گذشتم عبوس بود

پيچيد کوه و فحش به من داد و دور شد

صحرا همه خطوط کج و کوله و سياه

طو مار سر نوشت و خبر هاي سهمگين

دريا چه هم به حال من از دور ميگريست

تنها طواف دور ضريح و يکي نماز

يک اشک هم به سوره ياسين من چکيد

مادر به خاک رفت

آنشب پدر به خواب من آمد صداش کرد

او هم جواب داد

يک دود هم گرفت به دور چراغ ماه

معلوم شد که مادره از دست رفتني است

اما پدر به غرفه با غي نشسته بود

شايد که جان او به جهان بلند برد

آنجا که زندگي ستم و درد و رنج نيست

اين هم پسر که بدر قه اش مي کند به گور

يک قطره اشک مزد همه زجرهاي او

اما خلاص مي شود از سر نوشت من

مادر به خواب خوش

منزل مبارکت

آينده بود و قصه بي مادري من

نا گه ضجه يي بهم زد سکوت مرگ

من ميدويدم از وسط قبرها برون

او بود و سر به ناله بر آورده از مغاک

خود را به ضعف از پي من باز مي کشيد

ديوانه ورميده دويدم به ايستگاه

خود را بهم فشرده خزيدم ميان جمع

ترسان ز پشت شيشه در آخرين نگاه

باز آن سفيد پوش و همان کوشش و تلاش

چشمان نيمه باز

از من جدا مشو

ميامدم و کله من گيج و منگ بود

انگار جيوه در دل من آب ميکنند

پيچيده صحنه هاي زمين و زمان بهم

خاموش و خوفناک همه مي گريختند

ميگشت آسمان که بکوبد به مغزمن

دنيا به چشم گنه کار من سياه

وز هر شکاف و رخنه ماشين غريو باد

يک ناله ضعيف هم از پي دوان دوان

ميامد و به مغز من آهسته مي خليد

تنها شدي پسر

باز آمدم به خانه چه حالي نگفتني

ديدم نشسته مثل هميشه کنار حوض

پيراهن پليد مرا باز شسته بود

انگار خنده کرد ولي دلشکسته بود

بردي مرا به خاک سپردي وآمدي

تنها نمي گذارمت اي بينوا پسر

ميخواستم بخنده در آيم زاشتباه

اما خيال بود

اي واي مادرم

اي واي مادرم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نمي‌دونم سريال پدرخوانده رو كه شبكه يك اين روزها مي‌ذاره رو مي‌بينين يا نه، اما من واسه اين‌كه ببينم تاريخ تا كجا جعل ميشه يه چند قسمت رو نگاه كردم

ماجراي ازدواج ثريا با محمدرضا رو نشون مي‌ده،  ازدواج دوم شاه با ثريا پس از فوزيه را 58 سال پيش يعني در سال 1327 اعلام مي‌كند اما زمان ازدواج، ايام ملي شدن صنعت نفت (1329) نمايش داده مي‌شود.

 اين دوتا فكر كنم يه 2 - 3 سالي با هم فاصله داشتن. راستي مشاورتاريخي اين پروژه هم عبدالله شهبازي‌يه كه مورخ چيره‌دستيست،

از جمله اشتباهات بسیار فاحش فیلم نشان دادن محل اقامت شاه در کاخ نیاوران در سال 1329 است ، در حالی که این کاخ در دهه 1340 بنا شده است

عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷آغاز گردید و با وقفه ای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید.

درجايي از اين سريال شاه و شاپور در حال بازي تنيس هستند و نكته ي جالب اين است كه در 30,40 سال پيش راكتهايشان مدل جديد(كربنيتي)و كفشهايشان مدل كفشهاي كنوني تنيس است.باز جاي شكرش باقي است كه شاه براي دادن دستور به شعبان جعفري به موبايل او زنگ نمي زند.خوب است كارگردانها علاوه بر لهجه ي مخصوص شاه وعينكش وسبيل و كراوات براي ساواكيها به نكات ديگر هم توجه كنند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نامه آيت‌الله ابوالقاسم كاشاني به محمدرضا شاه مشعر بر درخواست تجديدنظر در مسافرت خود با توجه به وضعيت نامناسب سياسي كشور

  شاه با لباس نظامی به کشور برگشت نه با کت وشلوار و این معنی خاصی داشت

بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران پس از كودتاي 28 مرداد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 3:34 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ابراهیم یزدی : یک روحانی در راهرو با هفت تیر کمری خودش هویدا را کشت سپس او را روی صندلی نشانده حکم اعدام را قرائت کردند .

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

عکسی تاریخی از آیت‌الله کاشانی - شماره یک: حاج حسین اعلم، شماره دو: طاهر حاج رضایی، شماره سه: شعبان جعفری، شماره چهار: حسین مهدی قصاب، شماره پنج: طیب حاج رضایی، شماره شش: اکبر حاج رضایی، شماره هفت: سید اکبر خراط

عکسی تاریخی از آیت‌الله کاشانی - شماره یک: حاج حسین اعلم، شماره دو: طاهر حاج رضایی، شماره سه: شعبان جعفری، شماره چهار: حسین مهدی قصاب، شماره پنج: طیب حاج رضایی، شماره شش: اکبر حاج رضایی، شماره هفت: سید اکبر خراط

شعبان جعفری که خود را از "مریدان آیت‌الله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" میدانست، در درگیریهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آیت‌الله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمایت میکرد گرفت.

در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستان و نوچه هایش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونیستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.

اما در این میان برخی وی را متهم میکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگلیس و آمریکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

آيا مي دانستيد كه قد انسان تا ۲۰، ۲۵ و گاهاً تا ۴۰ سالگي بلند مي شود و از چهل سالگي به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ميلي متر كوتاه مي شود.
* آيا مي دانستيد كه ناخنهاي دست چهار برابر سريعتر از ناخن هاي پا رشد مي كنند.
* آيا مي دانستيد كه دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد مي كند.
* آيا مي دانستيد كه مغز شما وقتي خواب هستيد فعاليتش بيشتر از وقتي است كه در حال تماشاي تلويزيون هستيد.
* آيا مي دانستيد كه مغولستان بزرگترين كشور جهان است كه به دريا و اقيانوس راه ندارد.
* آيا مي دانستيد كه ملكه موريانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذكر خود مي باشد.
* آيا مي دانستيد چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشكي است . او در عرض فقط 3 ثانيه تا 100 كيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. ركوردي كه حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانسته اند بشكنند.
* طبق آمار صندوق بين المللي پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.
* آيا مي دانستيد كه برج آزادي كه در بندر نيويورك(ايالات متحده امريكا) قرار دارد 92 متر ارتفاع و هديه اي از طرف فرانسه است. قطعات اين مجسمه كم كم با كشتي از فرانسه به آمريكا اورده شد و در انجا سر هم شد.
* آيا مي دانستيد تشكيل و تولد سياره اي مشابه زمين حداقل به سه ميليون سال زمان نياز دارد.
* آيا مي دانستيد كه در هر شبانه روز تقريباً هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته مي شود و اين كار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است.
* آيا مي دانستيد كه شمار تلفات جاني در جنگ جهاني دوم كه بين سالهاي 1939 تا 1945 بود، بيش از بيست و شش ميليون نفر بود.
* آيا مي دانستيد كه تقريبا 300 متر مكعب گاز هليم مي تواند يك انسان را از روي زمين بلند كند.
* آيا مي دانستيد كه كرمهاي ابريشم در پنجاه و شش روز، هشتاد و شش هزار برابر خود غذا مي خورند.
* آيا مي دانستيد كه تيزپروازترين حيوانات جهان پرندگاني هستند كه "پرستوك" ناميده مي شوند؟ پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگي مي كند، قادر است با سرعتي بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند.
*در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.
*هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
*بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد.
*اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر مي شود.
*سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت آن در هواست.
*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري آب دريا نفوذ مي كند.
*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
*طول عمر مردم سوئد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
*ابشار آنجل در ونزوئلا، 20 بار بلندتر از آبشار نياگارا است.
*يك ليتر سركه درزمستان سنگين تر از تابستان است.
*30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي كنند در زير خاك مدفون شده اند.
*نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيد، آلفامنچوري است كه فاصله آن تا زمين 3/4سال نوري است.
*تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.
*فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است .
*آيا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره هاي جهان نظامي و ۴۰٪ بقيه غير نظامي است.
*آيا مي دانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه مي رسد در حاليكه پايين ترين قسمت آن فقط 300درجه حرارت دارد. 
 
لینک منبع

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
 پاسخ تاج زاده به موتلفه اسلامیيادمان باشد كه قبل از انقلاب ادعا می‌كرديم اگر دو ساعت تلويزيون در اختيار ما قرار گيرد،‌ ‌كشور صد در صد اسلامی می‌شود. امروز در حالی كه نزديك به بيست شبكه رادیو تلويزيونی را اداره می‌كنيم، شاهد چه وضعيتی هستيم؟ چرا پس می‌رويم؟ مشكل كجاست؟ چرا مؤتلفه و ديگر دلسوزان اسلام و ايران و جمهوری اسلامی به بحث همه‌جانبه و عميق در اين موارد نمی‌پردازند؟  
 
 
يادمان باشد كه قبل از انقلاب ادعا می‌كرديم اگر دو ساعت تلويزيون در اختيار ما قرار گيرد،‌ ‌كشور صد در صد اسلامی می‌شود. امروز در حالی كه نزديك به بيست شبكه رادیو تلويزيونی را اداره می‌كنيم، شاهد چه وضعيتی هستيم؟ چرا پس می‌رويم؟ مشكل كجاست؟ چرا مؤتلفه و ديگر دلسوزان اسلام و ايران و جمهوری اسلامی به بحث همه‌جانبه و عميق در اين موارد نمی‌پردازند؟

قرار بود با فساد و مافيای اقتصادی مقابله شود، رتبه كشور در زمينه فساد اقتصادی در زمان آقای احمدی ن‍ژاد 12 مرتبه سقوط كرد! به رتبه كشورهای مختلف در مورد شاخص فساد در سال 1385 توجه كنيد: قطر 32، ‌امارات متحده عربي34، بحرين 46،‌عمان 52،‌اردن 53،‌كويت 60، عربستان سعودي79، لبنان 99، ‌ليبی 131 و ايران 131. فساد در ايران كنونی بيش از چهار برابر امارات عربی متحده است!

قرار بود دولت مشكلات جوانان را در اسرع وقت حل كند. پس از دو سال، وزير كشور نتيجه تحقيقات خود را چنين اعلام كرد: صيغه يگانه راه حل مشكل جوانان است!

قرار بود با يكپارچه شدن حكومت و تمركز قوا، فرهنگ اسلامی شكوفا شود و جوانان فوج فوج به دين خدا بگروند. سخن آقای خوش‌چهره نماينده اصولگرا مرا بی‌نياز از ارائه برهان می‌كند آنجا كه گفت نگران است عملكرد دولت نهم، كل جامعه را سكولار كند!‌؟

از گرانی، تورم و ركود چيزی نمی‌گويم كه قرار بود يك رقمی شود و به سمت صفر ميل پيدا كن، آنهم در شرايطی كه در دو سال گذشته 120 ميليارد دلار درآمد ارزی داشتيم كه در تاريخ ايران بی‌سابقه است. امروز گرانی، صدای جامعه روحانيت مبارز تهران را نيز درآورده است. جالب‌تر آنكه مقامات دولتی يكی پس از ديگری اعتراف می‌كنند اقدام‌های غير كارشناسانه دولت نهم در افزايش نقدينگی و در نتيجه بالا رفتن تورم و گرانی نقش اصلی داشته است.

قرار بود كسانی كه از بانك‌های دولتی وام‌های كلان گرفته و تسويه نكرده‌ا ند، چنانچه پس از 2 هفته ديون خود را نپردازند، توسط آقای احمدی‌ن‍ژاد افشا شوند. امروز مطالبات معوقه بانك‌ها، به گزارش منابع مستقل اقتصادی از مرز 25000 ميليارد تومان هم گذشته است اگر چه بانك مركزی اين رقم را 12000 ميليارد تومان و ديوان محاسبات آن را 17000 ميليارد تومان اعلام می‌كند كه باز هم از مرز بحران بانكی بسيار بالاتر است.

در حقيقت برخلاف آنچه آقای مصباح ادعا می‌كند علت اصلی انحراف جوانان در ايران فيلم‌ها، رمان‌ها، اينترنت و CD ها نيستند، چرا كه در اين صورت در تركيه كه آزادی‌های مدنی به طور نسبتاً كامل وجود دارد، اكثر قريب به اتفاق جوانان بايد منحرف شده باشند و اعتياد و افسردگی ميان آنان بيداد كند و از هنجارها و شعائر اسلامی نيز نبايد اثری ديده شود. حال آنكه با وجود شبكه‌های مختلف ماهواره‌ای و اينترنت و مطبوعات كاملاً آزاد در تركيه، كه بعضاً بسيار مبتذل هستند، در مجموع شاهد نشاط جوانان و نيز رشد هنجارهای اسلامی ميان آنان هستيم.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بررسی عملكرد دولت درباره هزینه بودجه واردات بنزین در كمیسیون تلفیق، مشخص كرد كه وزارت نفت برخلاف قانون بودجه تا پایان دی‌ماه سال جاری حدود یك میلیارد و 300 میلیون دلار بیشتر از اجازه قانونی خود برای واردات سوخت پرداخت كرده است.

به گزارش الف ، مطابق بند «و» تبصره 13 قانون بودجه سال جاری دولت موظف بود در سال 86 حداكثر معادل2 میلیارد و 400 میلیون دلار صرف واردات بنزین كند اما مطابق گزارش وزارت نفت در جلسه سه شنبه شب كمیسیون تلفیق، دولت در 10 ماهه سال جاری، حدود 3 میلیارد و 700 میلیون دلار  بابت واردات بنزین هزینه كرده است و این رقم تا پایان سال به 4 میلیارد و 300میلیون دلا خواهد رسید.

شب گذشته هنگام اعلام این آمار از سوی نمایندگان وزارت نفت، اعضاء كمیسیون تلفیق با تعجب از نمایندگان دولت پرسیدند كه دولت چگونه و با چه مجوزی قانونی اقدام به واردات بیشتر بنزین كرده است؟! نمایندگان وزارت نفت در پاسخ گفتند كه این كار را از منابع داخلی وزارت نفت و با دستور رییس جمهور انجام داده‌اند.

تبصره 13 قانون بودجه سال جاری مقرر كرده است دولت تولید داخل بنزین و نیز معادل 2 میلیارد و 400 میلیون دلار بنزین وارداتی را بین خودروهای موجود در كشور به نحوی سهمیه‌بندی كند كه نیازی به واردات بیشتر بنزین نباشد.

مطابق اصل 52 قانون اساسی، در جمهوری اسلامی ایران قرار است بودجه سالانه كشور به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد و هرگونه تغییر در ارقام بودجه نیز تابع قانون مصوب مجلس باشد.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

فرزندم گناهان تو بخشیده شد ، گناهان تو را دیگر به یاد نمی آورم. با محبت ازلی تو را محبت نمودم.من خداوند شفادهندۀ تو هستم، مثل مادر تو را تسلی می دهم. کوههـــا از بین می روند ، تپه ها نابود می شوند ، اما محبت من نسبت به تو عوض نمی شود، تو را هرگز رها نمی کنم و تو را ترک نخواهم نمود، در گوشۀ قلبت به انتظار نشسته ام تا در قلبت را به رویم بگشایی و محبت ازلی را نثارت کنم. در مشکلات زندگی شمـا را تنهـا نمی گـذارم؛ فوری به کمک شما می آیم ، تا انقضای عالم با شما هستم.

مردم دلیل می خواهند تا ایمان بیاورند، خدا ایمان می خواهد تا خود را به ما ثابت کند. مهم نیست که فشارها چقدر زیادند، مهم اینست که فشارها روی توست یا روی خداوند. بار خود را به خداوند سپار (غمها را رها و آزاد بگذار) ، او برای تو به دوش می کشد.(او برای تو حل خواهد کرد و به جای تو فکر خواهد کرد.)

 

خدای ازلی پناهگاه توست

بازوهای جاودانیش پشتیبان توست

همانطور که طفل در آغوش مادرش است

نوازشهای خداوند تسلی توست

در زمانهای تنگی و سختی

خود خداوند در کنار توست.

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزیها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارك و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می كنم.

خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند. ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند، در تهران، یك قبرستان هم در جاهای دیگر

من باید عرض كنم كه محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار كرد و همه چیز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم.
بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلویزیونش مركز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه باز باشد، مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما كی مخالفت كردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها به تباهی كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریكا و غیر از آمریكا دادند، آنی كه به آمریكا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست كردن برای آقای آمریكا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست كردیم. آمریكا با این حیله كه این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست كرد یعنی اسلحه آورده اینجا كه ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بكند، باید مستشارهای آنها باشند، باید كارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت كه این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتی پیدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، این ملت بكلی ساقط شده بود و باید عملگی كند برای اغیار. ما كه فریاد می كنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینكه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او كه باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه می كنیم.

من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید. یك نفر آدمی كه نه ملت قبولش دارد نه هیچ یك از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می كنند، از این حرف ها هم می زنند لكن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید كه در یك مملكت كه دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی كه ما می گوئیم، دولتی است كه متكی به آرای ملت است، متكی به حكم خداست، تو باید یا خدا را انكار كنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینكه به امر آمریكا و اینها وادار كند یك دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام كند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا كنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت كه محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در آن جائی كه هست، روابط دارند درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به كام آمریكا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارك و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می كنم بر همه ما واجب است كه این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی كه اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بكنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بكنیم.

و من باید یك نصحیت به ارتش بكنم و یك تشكر از یكی از اركان ارتش، یك قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی كه می كنم این است كه ما می خواهیم كه شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می كشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر كشیدند، می خواهیم كه ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشكر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوكر باشید من به شما نصحیت می كنم كه بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریكا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما كه این حرف را می زنیم كه ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است كه بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید كه چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشكر می كنم از این قشرهائی كه متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ كردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشكر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی كه در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تكلیف شرعی، ملی، كشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را كردند ما از آنها تشكر می كنیم و به اینهائی كه متصل نشدند می گوئیم كه متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از كفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این كار را بكنید، رها بكنید این را، خیال نكنید كه اگر رها كردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است كه شماها یا كسان دیگر درست كرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ می كنیم و ما می خواهیم كه مملكت، مملكت قوی باشد، ما می خواهیم كه مملكت دارای یك نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی كه دیگران سرپرستی اش را بكنند و دیگران فرمان به آن بدهند.

والسلام علیكم ورحمت الله وبركاته

برای دانلود فایل صوتی، اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

انتشار عکسی که یکی از جوانان بوشهری را در حال بوسیدن دست احمدی نژاد نشان می دهد خبرگزاری فارس را به دردسر انداخت. 




 این عکس روز چهارشنبه توسط حسین سلمانزاده ،عکاس این خبرگزاری که رئیس جمهور را در سفر به استان بوشهر همراهی می کند گرفته  و ساعت35/11 روی خروجی مطبوعاتی عادی این خبرگزاری قرار داده شد.

بنابر خبر رسیده  پس از ملاحظه عکس توسط برخی نزدیکان احمدی نژاد، دفتر رئیس جمهور در تماس فوری با مدیرعامل تازه منصوب خبر گزاری فارس و تذکر جدی به وی خواستار برداشتن این عکس از مجموعه عکس(استقبال مردم بوشهر از رئیس جمهور) شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



Chera Bi Vafa Shodi

Asheghe Bi Nava

Sorayya

Sara

64 Wma

Mikhake Ghashang

Khanoom Khanooma

Chera Bi Vafa Shodi

Asheghe Bi Nava

Sorayya

Sara
علی قالبی - هر کی به هر کیه

بردیا - لینا

حامد هاکان - دو رو

حمید و آرمین - اونم رفت

حمید و آرمین - زخم رفیق

محسن یگانه - اشک
1- اولين آهنگ مربوط ميشه به آلبوم دلم برات ميسوزه از رضا صادقي به درخواست هوتن عزيز

01 - Bakhti [24Kps] [128Kps]
02 - Delam Barat Misooze [24Kps] [128Kps]
03 - Bavaram Nemishe [24Kps] [128Kps]
04 - Sokoote Gham [24Kps] [128Kps]
05 - Mashghe Eshgh [24Kps] [128Kps]
06 - Naro [24Kps] [128Kps]
07 - Beshkan [24Kps] [128Kps]
08 - Vaghti Rafti [24Kps] [128Kps]

2- اين هم آلبوم عاشق ترين به درخواست مليحه خانم
اينم آلبوم عاشق ترين از کورس
لجبازها
وقت نشد
ستاره بارون
ايران زيبا
عشق من
چشمهاي بندري
با من برقص عزيزم
3- اين هم آلبوم مهرشاد به درخواست يکي از دوستان

01 - Baabaa Toe Digeh Ki Hasti [24Kps] [128Kps]
02 - Khali Band [24Kps] [128Kps]
03 - Bahareh [24Kps] [128Kps]
04 - Jashneh Ashti [24Kps] [128Kps]
05 - Chetor Delet Oomad [24Kps] [128Kps]
06 - Khialeh Booseh [24Kps] [128Kps]
07 - Goftam Behet [24Kps] [128Kps]
08 - Rafti Safar [24Kps] [128Kps]
4- آقا مسعود آلبومي از شهاب مقامي ميخواستند که متاسفانه پيدا نکردم
اين هم آلبوم شهاب بخارائي به در خواست محمد

01 - Taghdir [24Kps] [128Kps]
02 - Pashimooni [24Kps] [128Kps]
03 - Raghib [24Kps] [128Kps]
04 - Ghalbe Man [24Kps] [128Kps]
05 - Gole Sorkh [24Kps] [128Kps]
06 - Mano Beshnas [24Kps] [128Kps]
07 - Lahzeh [24Kps] [128Kps]
08 - Sakhreye Sokot [24Kps] [128Kps]
5- تعداد زيادي از دوستان آهنگ تيتراژ برنامهي اولين شب آرامش رو ميخواستندکه ميفرستم براتون

آهنگ تيتراژ سريال اولين شب آرامش با صداي مهران زاهدي به نام به سوي تو
فرمت : MP3 / کيفيت : 128kbps
براي دانلود روي لينک زير رايت کليک کرده سپس گزينه save target as را انتخاب کنيد
به سوي تو
6- علي آقا هم آلبوم کلي کلارکسون رو ميخواستند که متاسفانه پيداش نکردم
باران خانم هم آلبوم جديد بنيامين رو ميخواستند که بايد بگم هنوز منتشر نشده و بنيامين فعلا يک آلبوم بيشتر نداره
الناز خانم بايد بگم که آلبوم جديد حبيب و محمد هنوز منتشر نشده ولي به محض انتشار ميفرستم براتون
اين هم آلبوم خونسرد از مهدي مقدم به درخواست يکي از دوستان
Album InfoArtist: Mehdi Moghaddam Album: KhoonsardRelease: 2006Quality: 160 KbpsNumber of Tracks: 8Cover<37>Password: www.arianworld.com
7- اين هم تمام آهنگهاي هيچکس به درخواست يکي از دوستان
براي دانلود هر قسمت روي لينک هاي زير رايت کليک کنيد سپس گزينه ي save target as را انتخاب کنيد

Hich Kas Feat Salome - Cheshmha Roo Man sOng
Hich Kas - Baxe Soroosh sOng
Hich Kas - Chera Azam Badet Miad sOng
Hich Kas - 3Noghteh sOng
Hich Kas Feat Eblis Feat Enzo - To Masti sOng
Hich Kas Feat ZedBazi - Vase Iran Harf Darim sOng
Hich Kas - Baa Ham sOng
Hich Kas Feat Reveal - Reveal sOng
Hich Kas - Mesle Mar sOng
Hich Kas - Pedar Khandeh sOng
Hich Kas - Tripp e Ma sOng
8- اين هم آلبوم غم زيبا از استاد شهرام ناظري به درخواست يکي از دوستان
Album Info
Artist: Shahram Nazeri Album: Ghame ZibaRelease: 2006Quality: 128 KbpsNumber of Tracks: 9
Cover
Password: www.arianworld.com<45 MB

9- تعداد زيادي از دوستان درخواست آلبوم هاي سنتي ميکردند که من اينجا 3 تا آلبوم زيبا رو براتون ميفرستم
Album InfoArtist: Abdolhossein Mokhtabad Album: Booye GolRelease: 2005Quality: 128 KbpsNumber of Tracks: 8Cover<62>Password: www.arianworld.com

Album InfoArtist: Aminolah Rashidi Album: Atre GisooRelease: 2005Quality: 128 KbpsNumber of Tracks: 10Cover<55>Password: www.arianworld.com

Album Info
Artist: Alireza Eftekhari Album: SayadRelease: 2006Quality: 128 KbpsNumber of Tracks: 8
Cover
Password: www.arianworld.com<37>

10- آناهيتا خانم گلچيني از ترانه هاي شاد خواسته بودند که سعي ميکنم تا ميل بعدي جورش کنم
ناهيد خانم هم ترانه هائي از مرضيه و پوران خواسته بودند که فکرنميکنم تو نت پيدا بشه ولي من بازم سعي خودمو ميکنم
اين هم آلبوم تهديد از فرزاد فرزين به درخواست مريم خانم و تعداد ديگري از دوستان
Album InfoArtist: Farzad FarzinAlbum: TahdidRelease: 2006Quality: 128 KbpsNumber of Tracks: 9Cover<>Password: www.arianworld.com
11- اين هم آلبوم بي کلامي از فريبرز لاچيني
Album InfoArtist: Fariborz Lachini Album: Golden Autumn (Paeeze Talaei)Release: 2005Quality: 128 KbpsNumber of Tracks: 30Cover<85>Password: www.arianworld.com
12- آلبوم زيباي گروه کارو به درخواست آرشين
Karo Group - 01 Dele Divouneh
Karo Group - 02 Chikeh Chikeh
Karo Group - 03 Bahouneh
Karo Group - 04 Khab
Karo Group - 05 Hekayat
Karo Group - 06 Dorangi
Karo Group - 07 Khatereha
Karo Group - 08 Ashti Konoun
Karo Group - 09 Hamsafar
Karo Group - 10 Khoda Yare
Karo Group - 11 Marde Tanha
Karo Group - 12 Nazanin
13- آلبوم جديد Ana Barbara خواننده اسپانيائي زبان به درخواست امير
Ana Barbara - 01 Mi Amor Te Pide Mas
Ana Barbara - 02 La Tristeza Me Llego
Ana Barbara - 03 No Es Brujeria
Ana Barbara - 04 No Pidas Perdon
Ana Barbara - 05 Si Tu Supieras
Ana Barbara - 06 Vete
Ana Barbara - 07 No Te Dejare
Ana Barbara - 08 Solo Mio
Ana Barbara - 09 Dos Abrazos
Ana Barbara - 10 Llorar Quedito
Ana Barbara - 11 No Es Brujeria Version Cumbia Nortena
Ana Barbara - 12 No Es Brujeria Version Acostica
14- اين هم 3 تا کليپ و آهنگ براي تيم ملي از طرف من تقديم به شما
موزيک ويديو جديد و فوق العاده زيباي نگار و آرمين به نام جام جهاني به همراه آهنگ اين ويديو
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 3:42 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
 
هیات های اجرایی به صورت غیر رسمی برای نمایندگان مجلس ششم که در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت شده اند، شرط و شروطی را تعیین کرده اند.

یک نماینده مجلس ششم که به علت حضور در تحصن و استعفا از نمایندگی مجلس ششم در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت شده است، در این رابطه به خبرنگار عصر ایران گفت: سه شرط برای تائید صلاحیت من در نظر گرفته اند و چون بعید می دانم بتوانم این شروط را بپذیرم، احتمالا تايید صلاحیت من و دیگر نمایندگان مجلس ششم منتفی است.

وی که تاکید داشت نامش ذکر نشود، خاطر نشان کرد: هیات های اجرایی خواسته اند که متحصنین از تحصن در مجلس ششم و استعفا از نمایندگی در آن مجلس ابراز برائت کنند.

وی در پایان گفت: شرط سوم نیز این است که ما از نوشتن نامه موسوم به نامه 135 نماینده به رهبر انقلاب تبری بجوئیم.
 
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

تا حالا یه همچین سوتی هایی دیدیدن ؟ سوتی های دانشجویی ... فکر میکنید املاش چند میشده این ؟ ادبیاتم لابد یه ترم افتاده ترم بعد به لطف استاد پاس کرده !!!

سوتی 1

 

امان از این خوابگاهی ها! این زیر ۲۰ سال با کلیه امکانات رفاهیش منو کشته !!! منظورش چیه ؟ ...

سوتی 5

 

این نه املاش زیر ۱۰ بوده نه ادبیات رو با ۱۰ پاس کرده ... پولدارن دیگه !!! میخوان یکی براشون عملیات شهادت طلبانه انجام بده !

سوتی 2

 

اگه فکر کردین چنین سوتی هایی فقط مال دانشجوهاست سخت در اشتباهین !!! اینم مال مسئولین با سواد آموزشکده فنی ... والا ما که هرچی دنبال سایت Lubbuyk.com گشتیم نبود که نبود !!!

سوتی 3

 

اینم مال تحصیل کرده این مملکت! مسئول رایانه بیمارستان نیکوکاری ! گفته بودیم Database برنامه رو رایت کن رو CD بفرست برامون. خواسته سوادش رو به رخ ما بکشه و بنویسه : Nikoo Data SQL این در اومده ... ! ببینید اصلا شباهتی با اون چیزی که من نوشتم داره ؟ این SCUL کشته منو خدا ...

سوتی 6

 

این یکی هم هیچ ربطی به دانشجوها و اساتید و بیمارستان ها نداره ... خدا رحمتش کنه. فقط ما نفهمیدیم بالاخره طرف زن بوده یا مرد !!!

سوتی 4

 

از اینا بازم دارم، حوصله شو داشته باشم میذارم براتون کلی حال کنید. فعلا

منبع

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نمی خواستم فعلاً درباره عاشورا و حسین(ع) بنویسم اما نشد بنابراین مفصل نمی نویسم می گویند که:

ما حسینی هستیم چون برای حسین(ع) سوگواری می کنیم

می گویم که:

ما حسینی نیستیم چون آزاده نیستیم ، چون غیر از خود کسی را نمی بینیم ، چون منفعت خود را بر هر مصلحتی ترجیح می دهیم.

می گویند:

ما برای حسین(ع) گریه می کنیم پس او ما را شفاعت می کند.

می گویم:

ما مستحق شفاعت نیستیم چون شفیعمان را فقط مستحق ترحم و گریه بر زخمهایش می دانیم نه پیروی واقعی از او و حرکت بر سبیل خدایی.

می گویند:

بچه هیئتی هستیم و دم و عرق بچه هیئتی عبادت است و صواب.

می گویم:

کارمان معصیت است و بس چون نه نیتمان خیر است نه رفتارمان بر مدار خیر و صواب.

من میگویم آزادمرد بودن که نه حتی پیروی از آزادمردان این نیست که پا را بر گلوی هم فشار دهیم

گران فروش: همان کاری که بازاری های هیئتی مسلک به کرات مرتکب میشوند و اتفاقاً هم در مجلس امام حسین(ع) چنان میگریند که کلاه از سرشان می افتد.

 

کم فروشی: ساختمانی در این مملکت وجود دارد که بدلیل استفاده از مصالح نامرغوب و یا غیر استاندارد هزار و یک مشکل نداشته باش؟

حق الناس را جویدن: همه رانندگان سیاه پوش و عزادار حسینی که اینروزها هم مثل همیشه هرطور که می خواهند رانندگی میکنند اولین چیزی را که ضایع می کنند حق الناس است.

و بسیاری از بدترین رذایل اخلاقی که اتفاقاً در شرکت کنندگان در هیئات و دسته های زنجیرزنی و قمه زنی که بیشتر نمود عینی عزاداری حسین(ع) را داردند بسیار بیشتر مشاهده می شود آیا نشانه حسینی بودن و آزادگی است؟ آیا بدترین جوانان را بزک کردن و در دسته های زنجیر زنی به خط کردن و علم کشی و مثلاً عزاداری کردن و خودنمایی جلوی دختران و زنان محل حرکت به سوی بهشت است؟ ترویج فرهنگ تجمل گرایی واسراف و افراط در سبقت گرفتن برای نذر کردن برکت خدا به اسم تبرک و نذر امام حسین(ع) چه منفعتی برای ملتی که کمرشان از اسراف شکسته است به بار خواهد آورد؟ کوبیدن بر طبل سستی و خلاصه کردن پیروی از حسین(ع) و آزادگی به عزاداری و اشک ریختن و بر سرکوبیدن اجحاف به اسلام و مسلم و بشریت نیست؟

 

صریح بگویم که این شیوه نه پیروی از آن حضرت است و نه حتی نشانه ای از خیر در آن دیده میشود این شیوه پیروی و عزاداری تنها تنزل مقام آن حضرت و هر آزادمردی به خورش قیمه و تبرک تکه پارچه خیمه سوخته تترون ساخت چین است که به عوض پیروی از حسین(ع) به پیروی از لشگر یزید :!: به آتش کشیده شده است.

حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جای افكارش، زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند.

در عجبم از مردمي که خود زير شلاق جهل و خرافه زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.

منبع

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

آران و بیدگل ؟

آران بیدگل ؟

بیدگل و آران ؟

گل آرا ؟

بیدگل ؟

آران ؟

آران کاشان ؟

بیدگل کاشان ؟

آران و بیدگل کاشان ؟

بیداران ؟

بیدارشهر ؟

آران و حومه ؟

بیدگل و حومه ؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعضی ها میگن سازمان نقشه برداری هر سال که می خواد نقشه های جدید چاپ کنه زنگ می زنه فرمانداری آران و بیدگل نام جدید شهرستان رو می پرسه! اگه هم اون سال توی آران و بیدگل سر اسم دعوا باشه مرکز شهرستان می شه ابوزید آباد! تازه از این جالب تر اسامی مراکز صنعتی و تجاری و تفریحی و غیره : پارک شهید مهدی سلمانی آرانی ، شهرک صنعتی صباحی بیدگلی! جالب نیست؟ پس اینجا رو داشته باشین : امامزاده قاسم بیدگل! ، امامزاده محمد هلال آران ، امامزاده هاشم بن علی بیدگل 10 کیلومتر ، امامزداه هاشم بن علی بیدگل 5 کیلومتر ، امامزاده هاشم بن علی بیدگل بپیچ به چپ ، امامزاده هاشم بن علی بیدگل بپیچ به راست!!!!!!!!!! باز از اون جالب تر تابلوهای مدخل شهره. جاده جدید بیدگل شو خط می زنن جاده قدیم آران شو. بابا شد قرن بیستم تموم شد رفت پی کارش ما هنوز موندیم تو عهد بوق. حالا قشنگیش اینجاست که همه اونایی که سر اسم شهر مبارکشون جانفشانی ها می کنند موقعی که توی یه شهر دیگه ازشون می پرسن اهل کجایین می گن کاشان!!

به شهر کویریان سبز دل، دروازه کویر مرکزی ایران خوش آمدید.

قصد توهین ندارم. این کلمات: کویریان سبزدل، دوازه کویر مرکزی ایران، شهری در دل کویر، و از اینجور اسامی قشنگه ولی فقط واسه کسایی که تو آرون بیدگل زندگی نمی کنند. مال مهمانهای نوروزی (تنها مسافرانی که به برکت کاشان و نقشه های راهنمای گردشگران از داخل این شهر بن بست دیدن می کنن) وگرنه اسم با مسما بخواین می شه گفت قبرستانی در دل کویر! اکثر مردم آران و بیدگل می فهمن قبرستانی در دل کویر یعنی چه. قبرستونی در دل کویر یعنی امامزداه هاشم و بغل دستیش، قبرستونی در دل کویر یعنی امامزاده محمد هلال، قبرستونی در دل کویر یعنی طبقه زیرین فرمانداری! (البته اونجا مرده شور خونه بوده!)، قبرستونی در دل کویر یعنی طبقه زیرین مخابرات، قبرستونی در دل کویر یعنی طبقه زیرین ساختمان شهرداری، قبرستونی در دل کویر یعنی قبر بابابزرگ من زیر اتاق پذیرایی خونه رفیقم، قبرستونی در دل کویر یعنی قبر فلان فامیل مرحوم ما دو تا کوچه بالاتر، قبرستونی در دل کویر یعنی محل تفریح بروبچ قبرستون پشت محمد هلال، قبرستونی در دل کویر یعنی هرکی از خونه در می یاد مسیرش یکی از قبرستونای شهره، قبرستونی در دل کویر یعنی شب جمعه ها محل دختربازی پسرا پای قبر شهدا بودن، قبرستونی در دل کویر یعنی سرقبر مرده هامون به اتفاق خانواده افطار کردن، قبرستونی در دل کویر یعنی صبح عید فطر سر قبر صبحانه خوردن، قبرستونی در دل کویر یعنی دخترخانما شب جمعه ها تابستونا سر قبرا تخمه بخورن و زمستونا هم شلغم و همزمان با چشمانی تیز جستجوکنان در اطراف به دنبال شوهر باشن. قبرستونی در دل کویر یعنی از خوندن نام روی سنگ قبر جاخوردن! (حضرات قبرو پیش خرید کردن سنگی هم به نام خودشون گذاشتن روش و خودشون مشغول کسب رزق و روزی)، قبرستونی در دل کویر یعنی همین که دارین هر روز می بینین.

به جای کویریان سبزدل می تونیم بگیم کویریان مرده پرست و یا به جای دروازه کویر مرکزی ایران می تونیم بگیم دروازه کویر مرکزی کاشان! یا پله ترقی اکوتور کاشان! مهم نیست اگه گفتن دریاچه نمک قم یا دریاچه نمک کاشان، مهم نیست اگه گفتن کاروانسرای مرنجاب کاشان، مهم نیست منطقه بین المللی مرنجاب و دریاچه نمک به یکی از افتخارات کاشان بدل بشه، مهم نیست اتوبان تهران اصفهان (بخشی از کریدور ترانزیتی بین المللی شمال جنوب) به جای عبور از شرق و شمال آران و بیدگل از مسیر پرت فین عبور کنه، مهم نیست اگه رصدخانه ملی ایران در کویر مرنجاب آران و بیدگل اول کار با اسم کاشان گره بخوره. مهم اینه که ما در مدخل شهر تابلو داریم که دروازه کویر بودنمون را اثبات می کنه! مهم اینه که به اولویت اولمون رسیدگی کنیم. (آران؟ بیدگل؟ آران و بیدگل؟ بیدگل کاشان؟ آران کاشان؟

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

احتمالا قدیمی ترین عکس فوتبال در ایران

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

من اين حرف ها را براي كساني كه معني درد را مي فهمند مي زنم , نه براي كساني كه در رفاه وبا بهترين امكانات رشد كرده اند  براي كساني كه مسئوليت گرفته اند و پول بيت المال را صرف بازي هاي سياسي مي كنند نمي گويم

 براي كساني كه ماشين گران قيمتشان را سوار مي شوند و بزرگترين دغـدغه زنـدگي شان اينست كه فردا ظهر جوجه كباب  بخورند يا چلومرغ ! نمي گويم

 

نه ! من براي آن ها نمي گويم , من براي تو مي گويم ,  براي تو كه هنوز شرف و انسانيتت  را  نفروخته اي ; براي تو كه هنوز عقلت را به پاي تعصبت قرباني نكرده اي

 براي تو كه با درد بزرگ شده اي  اما  نمي خواهي كه نسل بعد , بچه هاي تو, با رنج ومحروميت بزرگ شوند ; براي تو مي گويم

 

 

                          

اين جا درآران و بیدگل ميليون ها تومان براي ساخت يك مسجد , حسينيه يا براي برپايي يك مراسم مذهبي خرج مي شود ; براي ساخت يك اسب , يك مشك , يك گهواره ,حتي براي تيغه هاي يك علمات

                                                          

       

 

ميليون ها تومان صرف تعصبات محلي مي شود, غافل از آن كه در اين شهر هنوز كساني هستند كه به نان شبشان محتاجند

 اين جا مي شود فقر و محروميت را در اطراف همين مناره هاي سر به فلك كشيده  و همين گنبد هاي زرين مشاهده كرد

 

 

 در كنار همين حسينيه ها , كه ميليارد ها تومان  (آن هم براي 10 شب استفاده)  خرج ساخت وتكميل آن ها    مي شود , مي توان در ميان خانه هايي كه به ويرانه مي مانند , معني تنگدستي و بي كسي را فهميد

 اين جا هنوز مي شود ,غم و حسرت را در نگاه دختر بچه اي كه به كيف و كفش همكلاسي اش دوخته شده ديد

 هنوز مي شود رنج پسر بچه اي كه دوچرخه ي دوستش را با التماس قرض مي گيرد تا دوري با آن بزند حس كرد

 هنوز مي شود , درد را در دستان تكيده يك  پيرمرد ناتوان  و در اشك هاي يك پيرزن مريض و سالخورده لمس كرد

اين همه فقر و بدبختي و بيچارگي  ,اين همه درد و رنج وحسرت را مي بينيم و هيچ كاري نمي كنيم ...

 

 

 

 چرا كاري نمي كنيم؟ چرا با اين تعصبات احمقانه كه باعث عقب ماندگي ما شده است مقابله نمي كنيم ؟ چرا ريشه اين جهل را خشك نمي كنيم؟ 

 

وقتي پيامبر اسلام(ص) مي گويد: كسي كه سر بر بالين بگذارد , در حالي كه همسايه اش گرسنه باشد از ما نيست , پس چگونه ادعاي مسلماني مي كنيم ؟

منبع

 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

احساس تکلیف کردم، توصیه کردند بیایم"؛ اینها عمده ترین پاسخ هایی هستند که نامزدهای مجلس در پاسخ به اینکه چرا کاندیدا شده اند؟ بر زبان می آورند! خودتان از باب مشت نمونه خروار بخوانید:
 
لاریجانی،
دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی: به توصیه علما آمدم.

مرندی، وزیر سابق بهداشت اصلاح طلب: به توصیه لاریجانی شرکت کردم.

توکلی، رییس مرکز پژوهش های مجلس نماینده تهران: به توصیه حداد نامزد شدم.

حداد عادل، رییس مجلس شورای اسلامی: به توصیه دوستان ثبت نام کردم.

آقا تهرانی، استاد اخلاق هیات دولت: به توصیه احمدی نژاد شرکت کردم ، خیلی دوست داشت نماینده شوم.
 
سید مرتضی موسوی، نماینده الیگودرز: همه جریان های سیاسی اعم از اصولگرا یا اصلاح طلب از من دعوت کردند (اما من به آنان گفتم "نه" من با شما کاری ندارم!!)

مشیری
، نماینده بندرعباس اصلاح طلب: به توصیه دوستان.

غلامحیدر و علی ابراهیم بای سلامی از حوزه خواف و رشتخوار: به توصیه یکدیگر و البته مردم

هدایت خواه، بویر احمد و دنا اصولگرا: مجبورم کردند ثبت نام کنم.

محمدرضا باهنر، دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین و نایب رییس مجلس: احساس تکلیف کردم.

 
ایرج ندیمی از لاهیجان: من فقط با هدف پاسخ عاطفی به مردم مجبور به شرکت در انتخابات شدم وگرنه این مجلس چیست؟ من نامزد شدم حالا اگر مردم نمی خواهند به من رای ندهند!

یحیی زاده: متاسفانه شرکت کردم به اصرار دوستان.

کاظم جلالی ، اصولگرا از شاهرود: مادرم گفته بود اگر نامزد شوی عاقت می کنم اما در نهایت مجبور به ثبت نام شدم.

... و بدین ترتیب معلوم می شود کمتر کسی "خودش" آمده است!
 
 
آخه نماینده ای که ظاهرا هیچ علاقه ای به این کار ندارد و با اصرار و رودرواسی شغل را قبول می کند چگونه می خواهد همه وقت خود را با علاقه صرف مردم کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

محمدرضا سنگری، امشب آران وبیدگل سخنرانی داشت

محمدرضا سنگری، پژوهشگر، روایت متفاوت خود را از شهدای عاشورا در کتابی دو جلدی با نام "آیینه‌داران آفتاب" عرضه می‌کند.   
 
محمدرضا
سنگری اظهار داشت: «کتاب "آیینه داران آفتاب" که آخرین اثر من است، در زمینه مطالعات عاشورایی است. در این کتاب که حدود هزار و پانصد صفحه حجم دارد، تمام یاران اباعبدالله حسین(ع) را با یک چینش متفاوت که در طول تاریخ تشیع سابقه نداشته است به مخاطب عرضه می‌کنم. همچنین این کتاب همراه با تحلیل‌ها و مطالعات دقیقی است که حاصل هشت سال تحقیق مستمر بنده است.»

سنگری با بیان این‌که این کتاب را انتشارات امیرکبیر منتشر می‌کند، گفت: «کتاب "آیینه‌داران آفتاب" یک مقدمه بسیار مفصل دارد که من در آن تمام زمینه‌های تاریخی و جغرافیایی واقعه عاشورا را بررسی می‌کنم؛ این‌که اصحاب امام حسین(ع) چه کسانی هستند، چه ویژگی‌هایی داشتند، و از کجا آمده‌اند. همچنین مراحل و منازلی را که امام حسین(ع) طی کرده است، در این کتاب بررسی می‌شود.»

وی ادامه داد: من با نقد آثار گذشته به دسته‌بندی اصحاب امام حسین(ع) می‌پردازم و مجموعه اصحاب آن امام را بر اساس زمان شهادت به هفت دسته تقسیم کرده‌ام: «شهدای پیش از کربلا، شهدای تیرباران صبح، شهدای جنگ تن به تن، شهیدان نماز، شهدای پس از نماز، شهدای بنی‌هاشم و شهدای پس از کربلا.»

سنگری گفت: آماری را که من از شهیدان عاشورا داده‌ام 153 نفر است که با آماری که معمولا دیگران می‌دهند، متفاوت است. این آمار با روایت امام صادق(ع) دقیقا هم‌خوان است.

وی در پایان از تألیف چندین کتاب جدید در حوزه ادبیات انقلاب و دفاع مقدس خبر داد، که در آینده اطلاعات بیش‌تری در این زمینه از سوی این نویسنده منتشر می‌شود.

سنگری که سال 1333 در شوش به دنیا آمده، فارغ‌التحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. کتاب "بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس" اثر این نویسنده که در سه جلد نوشته شده به عنوان برترین کتاب سال دفاع مقدس شناخته شده است.

"سوگ سرخ"، "حنجره معصوم"، "کرشمه‌های قلم"، "یادهای سبز" و "پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس" از دیگر آثار سنگری به شمار می‌آید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

در پی مصوبه تاریخ 86.9.7 مجلس پیرامون تامین کسری اعتبار گاز رسانی روستایی که پس از طی مراحل قانونی در تاریخ 86.9.25 برای اجرا به رییس جمهور ابلاغ شد،

 احمدی نژاد در تاریخ 1386.10.23 طی نامه شماره 158205 رییس مجلس نوشت «ابلاغیه شماره 765.149465 مورخ 86.9.25 و ضمیمه آن در خصوص تصویب قانون اصلاح جداول شماره 4 و 8 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و قانون بودجه سال1386 کل کشور به منظور تامین کسری اعتبار گاز رسانی به روستاهای کشور، واصل گردید. ضمن تشکر فراوان از حسن نیت مجلس محترم در تصویب این قانون و آرزوی توفیق روز افزون برای نمایندگان محترم، بدین وسیله مخالفت دولت با این طرح را اعلام نموده و آن را مغایر اصل 75 قانون اساسی می داند ـ محمود احمدی نژاد »

رییس مجلس صبح امروز در نطق خویش در جلسه علنی ضمن خبر دادن از این موضوع و قرائت نامه‏ی رییس جمهور، این اقدام را عجیب و تازه خواند و اعلام کرد که بر اساس قانون مدنی به روزنامه رسمی دستور داده است که متن قانون را برای اجرا منتشر نماید.

 
ماده 1 قانون مدنی رییس جمهور را موظف می داند که قانون را پس ابلاغ رییس مجلس ظرف 5 روز برای چاپ و اجرا به روزنامه رسمی ابلاغ کند.

در تبصره این ماده آمده است که اگر رییس جمهور از انجام این وظیفه خودداری می کند، رییس مجلس موظف است به روزنامه رسمی دستور دهد قانون را چاپ کند، بدین ترتیب قانون لازم الاجرا می شود. روزنامه رسمی نیز باید به این دستور ظرف 72 ساعت عمل کند. رییس مجلس امروز اعلام کرد که پیروی دستور وی، متن قانون روی سایت رسمی روزنامه رسمی منتشر شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

شعری که در حاشیه این مانتو نوشته شده از مولاناست با این مضمون:

پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد

جان و دل عاشقان زتو شادان باد

آنکس که تو را بیند و شادی نکند

سر زیر و سیه گلیم و سرگردان باد

طراحان لباس برن یاد بگیرن !

؟

 
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |