تبليغاتX
گنگ خواب دیده

 
 
بوي نم در اطراف آرامگاه کوروش در حالي به مشام مي رسد که آبگيري سد سيوند به حد قابل توجهي رسيده و طي دو ماه گذشته خشکسالي در منطقه حاکم بوده است.
 
گزارش تصويري از آبگيري سد سيوند تا فروردين
 
سد سيوند در ساعت 15 و 40 دقيقه پنجشنبه ،30 فروردين 86 با حضور جمعي از مسئولان كشور و مقامات وزارت نيرو، به طور رسمي آبگيري شد.
 
 اين در حالي بود که قرار بود در صورت بروز نم و رطوبت در اطراف آرامگاه کوروش، آبگيري متوقف شود.
 
پس از آبگيري سد سيوند مسئولان مربوط به اين پروژه سکوت کردند و برخي نيز از مصاحبه با رسانه ها در اين مورد منع شده اند.
 
به گزارش ميراث خبر بوي نم و رطوبت در حالي در اطراف آرامگاه کوروش به مشام مي‌رسد که پيش از اين سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري درباره زيان و ضرر رطوبت بر آرامگاه به مسئولان سازمان آب منطقه اي استان فارس تذکر داده بود.
 
 
 
از سوي ديگر سازمان ميراث فرهنگي مصاحبه کارشناسان اين سازمان را با مطبوعات ممنوع کرده و مسئولان عالي رتبه سازمان نيز حاضر به پاسخ گويي درباره شرايط ميزان رطوبت در اطراف آرامگاه نيستند.
 همچنين بر اساس مشاهدات خبرنگار CHN درختان چند صد ساله و حتي هزارساله اين تنگه از ريشه جدا و آتش زده شده اند.
 
شواهد موجود حاکي از آن است که خطري جدي آرامگاه کوروش را تهديد مي کند و در صورتي که مسئولان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و وزارت نيرو تدبيري در اين باره نياانديشند، شاهد تخريب سنگ هاي آرامگاه کوروش خواهيم بود.
 

ارامگاه کوروش اثري جهاني است که در سال 1383 در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده و به شکلي معنوي به تمام جهانيان تعلق دارد.

 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

این مصاحبه از سیروس علی نژاد برگرفته از سایت بی بی سی میباشد:

کتاب "مشروطه ايرانی" شما سراسر مشحون از درگيری نو و کهنه است و اين درگيری در تمام سالهای پيش از انقلاب مشروطه و پس از آن ادامه دارد. شما به درستی نوشته ايد که انقلاب مشروطه، انقلابی عليه بورژوازی يا فئوداليسم نبود. چون ما نه بورژوازی به آن معنا داشتيم و نه فئوداليسم. پس انقلاب مشروطه چه نوع انقلابی بود؟ آيا می توان از آن به عنوان انقلاب خالصی ياد کرد که می خواست مفاهيم مدرن را جايگزين استبداد کهن کند؟ و تجدد را به جای وضع سنتی حاکم بر ما بگذارد؟

ماشاءالله آجودانی: به نظر من اينکه گاهی گفته شده است انقلاب مشروطه مثلا عليه بورژوازی بود بيشتر به شوخی شبيه است. اين حرف ها وارداتی بود و هيچ سنجيده و انديشيده نبود. حتی آن بخش از جريان های چپ که همان وقت انقلاب مشروطه را عليه فئودال ها ارزيابی می کردند، بخصوص ارامنه تبريز که يک گروه سوسيال دمکرات بودند، ارزيابی شان واقع بينانه نبود. برای اينکه ما اصلا فئوداليسم به آن معنا نداشتيم. به عقيده من انقلاب مشروطه يک انقلاب سياسی - فرهنگی بود. درست است که ريشه های اقتصادی - اجتماعی داشت و مردم از ستم بی قانونی و از فقری که گريبانگيرشان بود به جان آمده بودند اما بنيان های نظری انقلاب مشروطه تماما بنيان های فرهنگی است. البته خواست سياسی هم دارد ولی اين خواست سياسی مفهوم طبقاتی ندارد. اصلا طبقات به آن معنی وجود ندارد که بگوييم فلان روشنفکر نماينده فلان طبقه است.

من فکر می کنم انقلاب مشروطه را باز بايد با مفهوم تجدد توضيح داد. تجدد بر ما وارد شد و عکس العمل ما در برابر آن اين بود که می خواهيم ابزارهای تجدد را در جامعه مستقر کنيم. بخش های مختلف جامعه هم در آن شرکت داشتند. از جمله بسياری از درباری های قاجار مشروطه خواه بودند. همچنانکه بسياری از مردم طبقه پايين. در واقع همه آنها در يک امر عمومی با هم اشتراک کردند.

به نظر من انقلاب مشروطه يک انقلاب فرهنگی با محتوای سياسی بود که می خواست نظام سياسی جامعه را قانونمند کند و بنيان های فکری مردم را دگرگون کند تا نوعی ترقی پيش بيايد. انقلاب مشروطه انقلابی است نسبت به وضع تاريخی ما در ارتباط با تجددی که در جهان اتفاق افتاده بود. به همين جهت يکی نگاه می کند می بيند علم مايه پيشرفت است فکر می کند اگر علم را بياوريم ترقی می کنيم، ديگری نگاه می کند می بيند قانون موجب پيشرفت است می گويد راه نجات اين است ک

من انقلاب مشروطه را پاسخی می بينم به تجددی که بر ما وارد می شود. ما مثل گنگ خوابديده از خواب بلند می شويم و اين تلاش فرهنگی مستمر را انجام می دهيم تا جامعه را از وضعيت رخوتناک تاريخ خود در بياوريم و به مسيری بيندازيم که تمدن جهانی در آن در حال حرکت است.

ه قانون را بياوريم. چنانکه مستشارالدوله " يک کلمه " را می نويسد و می گويد راه نجات ما قانون است.

"مشروطه ايرانی" در واقع بر پايه "تقليل مفاهيم" بنا شده است و درباره اين موضوع بحث می کند که روشنفکران ايران در دوره مشروطه مفاهيم انقلاب مدرن را به مفاهيم شرعی تقليل دادند و شرع و عرف را مخلوط کردند. می توان اين طور استنباط کرد که عدم پيشرفت در کار تجدد، حاصل مماشات روشنفکران ايران با استبداد دينی بود. حتی در جايی اشاره می کنيد که انقلاب اسلامی تاوانی بود که ملت ايران بر سر همين تقليل مفاهيم پرداخت. بنابراين آيا می توان به اين نتيجه رسيد که روشنفکر ايرانی در رسيدن به قافله تمدن قصور کرده يعنی وظايف خود را به درستی انجام نداده است؟ چرا؟

اين بحث ظريفی است چون به نقد روشنفکری ايران می پردازد. به نظر من ما تاريخ را نمی توانيم با آه و ناله يا اما و اگر بنويسيم. يا بگوييم اگر چنين می شد بهتر می شد و درست می شد و مانند آن. برای اينکه تاريخ چيزی است که اتفاق افتاده و ما بعد از آن اتفاقات داريم آن را بررسی می کنيم. در واقع ما بعد از تاريخ داريم درباره تاريخ داوری می کنيم. ما بايد بپذيريم که تاريخ همين طور اتفاق افتاده که افتاده است. ولی بايد ببينيم چرا اين جوری اتفاق افتاده است و حاصل اين اتفاق چه بوده است. ممکن بود من و شما هم اگر روشنفکر آن دوره می بوديم، همان کارهايی را می کرديم که به فرض ميرزا ملکم خان يا مستشارالدوره کرده اند. بنابراين قصد محکوم کردن آنان نيست. چون اين بحث شما وجه اخلاقی پيدا می کند

نه، مقصودم وجه اخلاقی بحث نيست. در سوال بعدی توضيح خواهم داد.

خب من خيالم راحت شد. چون ديده ام که گفته اند چرا می گوييد روشنفکر ايرانی چنين و چنان. روشنفکر ايرانی در آن دوره مجبور بوده است اينطور عمل کند. من هم حرفی ندارم فقط می خواهم بدانم حاصل اين اجبار چه بوده است. چه مشکلاتی برای ما پديد آورده است. اين به نظر من مختص ايرانی هاست که تجدد را گرفته اند و بعد گفته اند روحانيون بايد بيايند حکومت کنند. تنها در تفکر ميرزا ملکم خان نيست که آن را می بينيم. ميرزا آقاخان کرمانی، روشنفکری که در "صد خطابه" اش می گويد همه بدبختی های ما از اسلام و روحانيون است، در جای ديگر به ميرزا ملکم خان می نويسد که به روحانيون تامينات بدهيد و بگوييد اگر دو ماه حکومت را به دست بگيرند از لرد ساليسبوری هم گوی سبقت را خواهند ربود. اين ديگر پديده خاص ما ايرانی هاست. البته دوستان در ايران از اين به عنوان بومی کردن تجدد ياد می کنند. اين هم يک بد فهمی ديگر است. مفهومی را از غرب می گيرند بی آنکه درست بفهمند از معنی تهی می کنند و به حساب بومی کردن تجدد می گذراند که از نقد فرار بکنند. بومی کردن اين نيست که بگوييد آقايان روحانيون شما بياييد حکومت را به دست بگيريد يا ميرزا ملکم خان با آن صراحت لهجه اش در روزنامه قانون بگويد ميرزای شيرازی بايد فائق بر همه امرای عرفی باشد.

بحث اين است که اگر آسيب شناسی تجدد درست انجام نگيرد ما مشکلات و مسائل خودمان را نخواهيم فهميد. مثلا همين که می گوييم روشنفکران مشروطه مفاهيم را تقليل دادند بايد بپرسيم چرا تقليل دادند. آن وقت است که به قدرت مخوف آخوندها پی خواهيم برد. اينها باعث می شود جامعه خود را بهتر بشناسيم. به هر حال پروسه تقليل به نظر من همچنان ادامه دارد و نمونه بارز آن آقای خاتمی است که اول از جامعه مدنی سخن می گفت، به محض آنکه آخوندها فشار آوردند سر از مدينه النبی در آورد. اين سرنوشت دردناک ماست و اگر ما نتوانيم با خود عريان برخورد کنيم به جايی نخواهيم رسيد.

اما مقصود من برخورد اخلاقی با قضيه نبود يا آنچه درباره نوشته های شما داوری می کنند. خيال می کنم روشنفکر ايرانی در دوره مشروطه با همه "تقليل مفاهيم" در کار خود موفق بود و وظيفه خود را به درستی انجام داد. برای اينکه موفق شد مشروطه را به کرسی بنشاند، تساوی تمام ايرانيان اعم از اقليت های مذهبی را در برابر قانون، رسميت بدهد و در مجموع يک قانون اساسی امروزی بنويسد و به تصويب برساند. اين در حالی بود که يوغ استبداد دينی را علاوه بر استبداد سياسی برگردن داشت در حالی که روشنفکری ايران پس از ۱۳۲۰ با وجود آنکه استبداد دينی در قدرت نبود و تنها با استبداد سياسی مواجه بود، نتوانست وظيفه اش را در برابر مدرنيته به درستی انجام دهد.

من ضمن اختلاف نظرهايی البته در اين موضوع کم و بيش با شما همدلی دارم. چون روشنفکری پيش از مشروطه بالاخره توانست مفاهيم تازه ای وارد جامعه ايران کند و تحولاتی پديد آورد که حاصل آن را دست کم نمی توان گرفت.

جايگزين کردن قانون عرف به جای قانون شرع، خواست تشکيل حکومت قانونی و ملی مهمترين اينهاست. در واقع ما با انقلاب مشروطه گام های مهمی برای تشکيل يک حکومت ملی در معنای جديد بر می داريم. اينها همه دستاورد همان انقلاب مشروطه بود. فقط بايد توجه داشته باشيم که نقد انقلاب مشروطه به معنای نفی ميراث های ارزنده آن نيست.

اما در دوره پهلوی روشنفکری ايران دچار يک گسست تاريخی شد. روشنفکران اين دوره حتی تاريخ مشروطه را درست نمی شناختند. به نظر من حتی تاريخ نگاران ما از انقلاب مشروطه شناخت واقعی نداشتند. اگر روشنفکری ايران در دوران پهلوی می دانست که روحانيون در انقلاب مشروطه چه نقش مخربی داشتند بعيد می دانم به اين آسانی، سراسيمه به دنبال روحانيت راه می افتادند.

ولی چرا؟

برای اينکه روشنفکری ايران در اين دوره بيش از اندازه چپ زده بود. نقش جريان چپ و ايدئولوژی در اين دوره زياد است. ما پيش از انقلاب مشروطه هنوز درگير ايدئولوژی در معنای جديد آن نبوديم. روشنفکرانی نداشتيم که مثل مارکسيست های بعدی تماما ايدئولوژی زده باشند. يک بخش کوچکی بودند که ارامنه تبريزند که آنها هم به دلايلی که سالها در روسيه يا اروپا به سر برده بودند با اين مفاهيم آشنا بودند. يعنی مارکسيست بودند به معنای ايدئولوژيک آن. اما برخوردهای بعدی روشنفکری ما عمدتا از درون ايدئولوژی های سياسی شکل می گيرد.

چپ در دنيای جديد هژمونی می يابد در حالی که روشنفکر راست که با جريان نيرومندی چون چپ رو به روست ترس خورده است و از موضع انفعالی برخورد می کند. البته روشنفکری راست هم از سنت خود اطلاع نداشت. آنها هم با تجدد آشنايی عميق نداشتند. در واقع همه روشنفکران محصول ايدئولوژی غربی بودند. يا از درون ليبراليسم غربی بر آمده بودند يا از درون جريان های چپ. در نتيجه اتفاق خوبی نيفتاد. وقتی از درون دستگاه ايدئولوژی بخواهيد نگاه کنيد همه مسائل جهان حل است. چون ايدئولوژی پرسش های گوناگون جهان را به چند پرسش محوری بدل می کند و برای آنها هم پاسخ های حاضر و آماده تحويل می دهد. در درون ايدئولوژی شما برای هر مسئله ای جواب حاضر و آماده داريد.

در واقع ما در اين دوره با يک جريان روشنفکری رو به رو هستيم که کسی مانند ميرزا آقاخان نوری يا يک ميرزا فتحعلی آخوندزاده بين آنها پيدا نمی کنيد که با سنت برخورد انتقادی کرده باشد. جريان اصلی روشنفکری ايران چپ است که راه حل قضايا را بيشتر سياسی می بيند و فکر می کند با تغيير حکومت، مسائل خود به خود حل خواهد شد. در نتيجه می توان گفت که روشنفکری دوران مشروطه کارهايی صورت داده است اما ما روشنفکران بعدی چه کرديم؟ اين پرسشی است که رو به روی همه ماست.

در هر صورت اين به عهده روشنفکری و وظيفه روشنفکری ايران است که اشتباهات خود را تصحيح کند و با سنجش درست و نادرست راه اساسی را نشان دهد. چنانکه در تاريخ انديشه غرب در زد و خوردهای مدام فکری است که کار به انجام می رسد.

در غرب تجدد از درون سنت بيرون آمد اما در جايی خودش را از ديانت باوری رهانيد. در جامعه ما تجدد از درون سنت رشد نکرد، تجدد بر ما وارد شد و از بيرون نقد سنت کرد. به همين دليل در تجدد ما اين اتفاق نيفتاد که سنت را بشناسد. چون ما با ابزارهای بيرون به سنت نگاه کرديم و به جای نقد آن را نفی کرديم. يک چيزهای حاضر و آماده ای داشتيم که هر جا سنت با آن نمی خواند نفی اش می کرديم. به همين دليل در کشورهايی مثل ايران ما به جای اينکه از نقد سنت شروع کنيم چنانکه در غرب اتفاق افتاد، ما بايد نقد خود را از درون تجدد آغاز کنيم تا بتوانيم بسياری از بد فهمی های خود را از سنت – چنانکه از تجدد هم – تصحيح کنيم. درکی که ما از سنت داريم نا بهنجار است و تا نقد تجدد در ايران سامان نگيرد، نخواهيم توانست نقد سنت را آغاز کنيم. با نقد تجدد است که بسياری از بد فهمی ها و خوش خيالی های ما، نسبت به سنت تصحيح خواهد شد. مثلا تصحيح نوع تفکر شريعتی را در نظر بگيريد.

امروزه به نظر من دارد حرکتی آغاز می شود. جريان هايی می خواهند از درون به مسائل ايران نگاه کنند. مثلا اين تلاش را در کار آرامش دوستدار و جواد طباطبايی می بينم. اينها را بايد به فال نيک گرفت. اين به معنای آن نيست که من با همه ديدگاههای آنان موافقم ولی اين نوع تلاش هاست که ديگر نمی خواهد از درون ايدئولوژی ها يا از نگاه غربی به مسائل ايران نگاه کند. می خواهد از درون نگاه بکند. اين تلاش ها دست کم آن کاستی های اساسی تجدد ما را می بيند. ممکن است ضعف های خودش را داشته باشد چون ما تازه شروع کرده ايم به نگاه کردن ولی می توان از دورن آن به تعادلی رسيد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

عکس مذکور رو ببینید...تلاش مادر عراقی برای جمع کردن کف دستی برنج و نگاه سرباز آمریکایی که پوزخندی زجر آور  بر لبانش دارد.....

 

 

حال و هوای این بخش رو می خوام با نامه ای از ویکتور هوگو  تکمیل کنم ...امیدوارم ناراحت نشده باشید.

قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ، 
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد .......اما اگر پيش آمد 

 بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،از جمله دوستان بد و ناپايدار ........
برخي نادوست و برخي دوستدار ...........
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگي بدين گونه است ،برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي......
نه كم و نه زياد ..... درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد.....تا كه زياده به خود غره نشوي .


و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري .....
تا در لحظات سخت ،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ........
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند .....
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

و اميدوارم
اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي......
و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي...........
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.

اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يكسهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد.....چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت....
به رايگان......

اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روييدنش همراه شوي ،
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي.....و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :" اين مال من است " ، 


فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !

و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ....
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازيد ...

اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ..........

ويكتور هوگو
 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اعتماد ملي نوشت: محمود احمدي‌نژاد در جلسه‌اي كه با داوود دانش‌جعفري وزير اقتصاد داشته، ضمن آنكه از او خواسته تا به جاي وزارت به سفارت ايران در كانادا برود، گفته كه براي اداره اقتصاد جهان برنامه دارد.وي از دانش‌جعفري خواسته كه به سفارت ايران در كانادا برود تا جهت اجراي اين برنامه به او كمك كند.احمدي‌نژاد همچنين از طهماسب مظاهري رئيس كل بانك مركزي نيز خواسته كه بانك ملي و چند بانك ديگر را به بانك قرض‌الحسنه تبديل كند

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

جند رو پیش خبری خوندم در مورد اعتراض برلوسکونی به کاریکاتوریست هایی که کوتاه قد نشونش میدن. اینطور که انتخاب نوشته قد چند آدم سیاسی معروف به این شرح ه:

  • نيکولا سارکوزي 165 سانتيمتر
  • ولاديمير پوتين 167 سانتيمتر
  • سيلويو برلوسکني 171 سانتيمتر
  • رومانو پرودي 174 سانتيمتر
  • والتر ولتروني 181 سانتيمتر


دوست داشتم قد رییس جمهورمون رو هم بدونم که ننوشته بود. با دیدن این عکس مهر و تناسب بستن اختلاف قد احمدی نژاد و پوتین جوابش رو در آوردم : اختلاف قد = 6.65 سانتیمتر.

قد احمدی نژاد :161.35 سانتیمتر




البته فرض گرفتم که پاشنه های کفشها برابر باشه و مقداری هم از موهای احمدی نژاد (کمتر از 1 سانتی متر) بخاطر کچل بودن پوتین کم کردم! و فرض آخر اینکه هر دو شق و رق و بدون خمیدگی ایستادند. با این حال ممکن ه این عدد دقیق نباشه.

نوشته های پژوهنده

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 تصویر زیر آشکار شدن یکی از نشانه های انحطاط اقتصادی ایران است که در غفلت آقایانی که بخواب رفته اند یا شاید هم به قول مهران مدیری جایشان اشتباهی است که مقاله ای مفصل (تكرار اشتباه شاه توسط‌احمدي‌نژاد) را نیز از زبان یار دیرین جناب احمدی نژاد به دنبال دارد.

این وضعیت در اقتصاد ایران بی سابقه نیست، در سال 1352 شمسی که بر اثر جنگ اعراب و اسرائیل قیمت جهانی نفت ناگهان از 2 به 8 دلار در هر بشکه جهش کرده بود نیز ظرف مدت کوتاهی بازارهای ایران مملو از کالاهای مصرفی خارجی شده بود. در آن زمان و به دنبال افزایش قیمت جهانی نفت، شاه تصمیم گرفت با گسترش طرح های عمرانی، دلارهای نفتی را در اقتصاد ایران خرج کند.  تعدادی از کارشناسان وقت سازمان برنامه این تصمیم را نادرست دانستند اما شخص شاه در مرداد ماه 1353 در کنفرانس رامسر با غرور تمام، اقتصاددانان را نفهم دانست و از طرح های بلندپروازانه اش برای جهش بزرگ در اقتصاد ایران سخن راند و اعلام کرد برای پشتیبانی مالی این تحول بزرگ، بودجه عمرانی برنامه پنجم عمرانی را دو برابر می کند...

تصمیم جنون آمیز شاه، دو - سه سال بعد نتایج خود را نشان داد؛ تورم افسار گسیخته در سال های 1355 و 1356 و نیز ورود سیل کالاهای خارجی به بازار ایران، از میوه و تخم مرغ گرفته تا کفش و لباس و لوازم خانگی و خودرو و ...

دلیل و ریشه این پدیده، کاملا ساده بود، شاه دلار نفتی داشت ولی اجرای طرح های عمرانی به ریال نیاز داشت. ساده ترین سازوکاری که این مشکل را حل می کرد، وارادت بود.

واردکنندگان ارزهای نفتی شاه را می گرفتند و بجایش ریال می دادند تا در طرح های عمرانی اش خرج کند، بعد با دلارهای خریداری شده انواع کالاها را وارد بازار ایران می کردند. دولت وقت چاره ای نداشت جز اینکه تعرفه ها را به نفع واردات بیشتر پایین بکشد، چون دلارهای نفتی را باید تبدیل به ریال می کرد.

البته این همه ماجرا نبود، بخش بزرگی از دلارهای نفتی شاه را بانک مرکزی خرید و ناچار شد نقدینگی را بیشتر از ظرفیت اقتصاد ایران به بازار تزریق کند.

نتیجه روشن بود: تورم + واردات هنگفت همه جور کالاهای خارجی. اقتصاد ایران در سال های 53 تا 56 به شکل روشنی گرفتار بیماری هلندی شده بود.

سال ها پس از آن جریان، روحانیان و سخنرانان انقلابی، شاه را به خاطر اینکه بازار ایران را مملو از کالاهای خارجی کرد به باد انتقاد می گرفتند و هنوز هم گاهی می گیرند.

در سال 1384 که آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسید، قیمت جهانی نفت رو به افزایش نهاده بود. دولت جدید رویکرد اقتصادی خود را توسعه طرح های عمرانی به ویژه در مناطق محروم قرار داد و در اجرای این رویکرد، دولت در لایحه بودجه سال های 85، 86 و 87 افزایش های شدیدی در بودجه های عمرانی از محل فروش بیشتر ارزهای نفتی درخواست کرد.

اقتصاددانان در هر سه سال نسبت به تورم زا بودن فروش بیش از حد دلارهای نفتی و هزینه کردن ریال حاصل از آن هشدار دادند اما آقای دکتر احمدی نژاد به هشدارها توجه نکرد و از گسترش عدالت در استفاده از درآمدهای نفتی سخن راند، حال آنکه محرومانی که آقای رئیس جمهور قصد خدمت به آنها را دارد، بر اثر تورم ناشی از گسترش نقدینگی، سفره خود را خالی تر از قبل می بینند...


واردات بی رویه همه چیز شیرینی مصرف میوه های نه چندان ارزان در نوروز ۸۷ را بزودی در کام همه لب های خندان از این عیش زودگذر تلخ خواهد کرد

 

عکسهای فوق، تصاویر میوه فروشی سوپرجردن تهران نیست که همیشه کالاهای خارجی برای قشر ثروتمند شمال شهر عرضه می کند، بلکه ... یکی از بازار های میوه و تره بار شهرداری تهران است. جایی که مردم متوسط و نسبتا کم درآمد پایتخت میوه و سبزیجات روزانه خود را از آن جا تهیه می کنند.

 
نگاهی به بازارها و مراکز عمده فروشی کالاهای مختلف نشان می دهد تقریبا در همه کالاها از پوشاک گرفته تا لوازم خانگی و از خوراکی تا لوازم ساختمانی، اجناس وارداتی بازار ایران را تصاحب کرده و به تدریج ذائقه مصرفی مردم ایران را به خود عادت داده اند.

دیدن اصل مقاله پایگاه خبری تحلیلی متعلق به دکتر احمد توکلی خالی از لطف نیست

7 ميليون و 465 هزار ايراني زير خط فقر مطلق به سر مي‌برند

9درصد جمعيت با تداوم هزينه‌هاي غيرقابل تحمل سلامت درآستانه سقوط به زيرخط فقرهستند

نفت گران شاه را سرنگون کرد اما هیچ کس عبرت نگرفت

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 


آقای احمدی نژاد! این روزها خبرهای خوشی از سقوط تدریجی موگابه به گوش می رسد و من می خواهم "همین حالا" آلبوم عکسهای رییس جمهور ایران را ورق بزنم! عکس بالا را همان موقع که رابرت موگابه، "مثلا " رییس جمهور زیمبابوه، را گرم بغل کردی و ملیح خندیدی، برای خودم نگهداشتم ... حس خیلی بدی سراغم می آید وقتی می بینم رییس جمهور کشوری مفلوک توسط رییس جمهور کشورم چنین گرم و صمیمانه در آغوش گرفته میشود. بعید می دانم که ندانید انسداد سیاسی و تمرکز ۲۸ ساله‌ی قدرت در دستان موگابه اینک کار را به آنجا کشانده که اقتصاد زیمبابوه زمین‌گیر شده، بیش از سه میلیون از جمعیت جوان کشور راه مهاجرت در پیش گرفته‌اند، ایدز گریبانگیر بیست و چهار تا سی و پنج درصد جمعیت سیزده میلیونی کشور است و متوسط عمر ظرف بیست سال از پنجاه و پنج به سی و پنج سال سقوط کرده است! ... آقا! دست بشوی از در آغوش گرفتن موگابه ها که حتی سایه شان بوی تعفن می دهد؛ نام ایران و ایرانی را چنین آلوده نکنید، لطفا! ... من این عکس را برای خودم نگهداشتم تا آن حس بد را همیشه تکثیر کنم، ما نباید به نشست و برخاست با بدنام ها عادت کنیم ... /ا
راز سر به مُهر
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

این عکسو دیده بودید؟

 

دست نده جیززززه

رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق (عجب عنوان پرطمطراقی) کل تو کل عمو سام(!)

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
به املای کلمه‌ی غریب دقت کنید



بهتر است آقایان به جای محکوم کردن کاریکاتور دانمارکی و فیلم هلندی، کسی را با حداقل سواد مامور انجام این کارها کنند تا در ام القرای اسلام .......

البته با توجه به معنی کلمه‌ی غریب شاید منظور دوستان این بوده که فتح و پیروزی ما به این زودی‌ها اتفاق نمی‌افته... از اون لحاظ!
 

مکان: خیابان ستارخان
زمان: خرداد 86
سوتی: شهرداری منطقه 2

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

کشورها با معانی انها هر چند همه شون نیستند ولی اون های که به نظرم جالب بود گذاشتم

1- آذربایجان: آتورپاتکان{نگهدای آتش}(فارسی)

2-آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی)جنوبی(لاتین، یونانی )

3-آلمان: سرزمین همه ی مردان یا قوم ژرمن ( فرانسوی-المانی)

4-اتریش: شاهنشاهی شرق(آلمانی)

5-اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان ( یونانی)

6-ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح (فارسی)

7-ازبکستان: سرزمین خودسالارها ( سغدی- ترکی – فارسی)

8-  اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)

9-افغانستان: سرزمین قوم افغان(فارسی)

10- امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)

11-اندونزی: مجمع الجزایر هند(فرانسوی)

12-بریتانیا: سرزمین قوم آنگل ( ژرمنی)

13- ایالات متحده امریکا: از نام آمریگووسپوچی دریانورد ایتالیایی

14- ایران: سرزمین نجیب زادگان(آریاییان) ( فارسی)

15-ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)

16-بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)

17-پاکستان: سرزمین پاکان

18-جامائیکا: سرزمین بهاران

19-روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش)

20-ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)

21-سودان: سیاهان(عربی)

22-عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)

23-عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است

24-کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی)

25-کلمبیا: سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)

26- لبنان:سفید(عبری)

27-مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)

29-هلند: سرزمین چوب (آلمانی)

30-هند:پر آب (فارسی باستان)

.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
با اشک ديده شسته ام شبانه


                                       جسم کبوداز جورتازيانه


                                                                        پيش چشم زينب       نيمه دل شب


                  کردم کفن باقلب خسته        بر جسم آن پهلو شکسته


با يک اشارتي زسوي مولا


                                 افتاده اند بر روي جسم زهرا


                                                             مجتبي وحسين    همره زينبين


                  ديدند ملائک آن کفن پوش    اطفال خود گيرد درآغوش    


پيچيده ناله در همه سماوات    


                                   با ناله جانسوز ام سادات


                                                           رسد بر گوش جان     ناله قدسيان


                  که يا علي به حق قرآن       جدا کن از زهرا يتيمان  


سبک:حاج اکبر ناظم

شاعر این نوحه من نیستم

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نویسنده‌ی وبلاگ اسطوره، متن زیر را در پاسخ به پرسش پایانی یادداشت پیشین (درباره‌ی ریشه‌های مراسم عُمركُشان)، نگاشته است. این یادداشت، حاوی نكات قابل تأمل و جالبی است كه می‌تواند چونان چراغ‌های راهنما، راه ما را برای فهم دقیق‌تر و موشكافانه‌تر موضوع، روشن سازد و ابعاد مختلف و متفاوت آن را برای‌مان آشكار كند.

در آخرین جملات یادداشت اخیر، پرسشی را مطرح كرده بودی كه در جای خود قابل تأمل است. با اجازه چند جمله‌ای را تقدیم می‌كنم:

1ـ گمان نمی‌كنم كه پرداختن به صحت اخبار مربوط به وقایع پس از درگذشت پیامبر اسلام، در اینجا اهمیت داشته باشد. كسانی ‌كه «عُمركُشان» را جشن می‌گیرند، نخست تراز وثاقت روّاتِ اخبار مذكور را اندازه نگرفته‌ و درجه‌ی صحت آنها را اندیشه نكرده‌اند. و چنان‌كه من آزموده‌ام، در بسیاری موارد، بازگفتِ شواهد تاریخی، جز عصبانیت این جماعت را برنمی‌انگیزد. اگر بگویی‌شان كه علی دختر به عمر داده و عثمان دو بار مفتخر به دامادی پیامبر شده بوده، برمی‌آشوبند و تو را به ارتداد یا ناصبی‌گری متهم می‌كنند! همین عصبانیت و همین ‌بی‌اعتنایی به شواهد تاریخی، می‌رساند كه باید سَرِ رشته را در جایی دیگر جست.

2ـ آیا خشم از فتح ایران توسط عُمر، در برپایی جشن عُمر‌كشان نقش داشته است؟ می‌توان اندیشید كه كشته‌شدنِ عمر موجبات خشنودی ایرانیان و حتی امیدواری آنان به خاتمه‌ی اشغال‌گری اعراب شده باشد. اما عثمان و علی هم خلفایی بودند كه كشته شدند. من به‌خصوص بر عثمان انگشت می‌نهم كه بیش‌تر فتوحات و از جمله فتح نواحی مركزی و شرقی ایران و نیز بسیاری از سركوبی‌های خونین قیام‌های مردمی به دستور همو رخ داد و دست‌آخر به زمان او بود كه یزدگرد سوم به قتل رسید. چنین است كه از خود می‌پرسم: چرا جشن «عثمان‌كُشان» نداریم؟ و پرسش دیگرم این است كه چرا در تاریخ خبری از «سوگ یزدگرد» در میان نیست؟ به‌قاعده، اگر منشاء «عُمركُشان»، نفرت تاریخی مردم از نقش او در فروپاشی آخرین شاهنشاهی ایران باشد، باید مابه‌ازای آن از «سوگ یزدگرد» یا چیزی قابل قیاس با آن هم خبری باشد(؟)
نكات فوق به این معنا نیست كه بخواهم منكرانه هرگونه رابطه میان «عُمركُشان» با كینه‌ی تاریخی ایرانیان را نفی كنم. انكار این امر به اندازه‌ی اثبات نظریه‌ی مخالفش از قلت شواهد و مستندات تاریخی رنج می‌برد، اما به این چون و چراها می‌خواستم بگویم كه عمده‌كردنِ یك عامل در چرایی بروز یك پدیده‌ی فرهنگی و نادیدگذاشتن سایر عوامل، راه به جایی نمی‌برد.

3ـ در پدیدارشناسی «عُمركُشان» باید به موضوع «رُفع‌القلم» توجه كرد. معتقدند كه فرشته‌ی نشسته بر شانه‌ی چپ، در خلال جشن «عُمركُشان»، قلم را برمی‌دارد و از نوشتن گناهان و خطاها بازمی‌ماند. یعنی انجام هر كاری، هر اندازه بد و ناشایست و نابه‌هنجار در این زمان، روا می‌شود. این اعتقاد عوامانه، ذهن را متوجه باوری اسطوره‌ای راجع به گردش زمان می‌كند و مشخصاً «پنجه» یا «خمسه‌ی مسترقه» را به یاد می‌آورد. در دوران كهن، معتقد بودند كه در سرآغاز، آشوبی ازلی وجود داشت و سپس از دل آن بی‌نظمی، جهان با نظم و نسق خلق شد. چند روز آخر سال را نماد آن دوره‌‌ی آشوب ازلی می‌دانستند و درست بر اساس باور به همین امر بود كه آیین میرنوروزی را برگزار می‌كردند. برخی می‌گویند رمز نحوست عدد 13 این است كه دوازده روز اول هر سال را هر یك به عنوان نماد ماه‌های شمسی جشن می‌گرفتند و روز سیزدهم، نماد همان آشوب ازلی‌ای بود كه جهان در گذر از چرخه‌ی عظیم كیهانی، عاقبت به آن بازمی‌گردد و فرومی‌پاشد و البته باز از دل آن از نو خلق می‌شود. همان منطق دَوری. در این جشن‌های پنجه - كه آن‌را «اُرجی» هم می‌خواندند – به علامت همان آشوب ازلی، هر كار نابه‌هنجاری روا بود. بالاتر از همه این بود كه مردك بدبختی را برجای شاه می‌نشاندند و فرمانش را می‌بردند،‌ اما مردم هم در خلال این روزها هر كاری را روا می‌دانستند. (در خبر است كه امروزه نیز بهائیان نوزده ماهِ نوزده روزه دارند بعلاوه چهار روزی كه رفع‌القلمش می‌خوانند.)
آیا «عُمركُشان» دخل و ربطی به «پنجه» دارد؟ من واقعاً نمی‌توانم با قاطعیت نظری بدهم. اما این احتمال كه «عُمركُشان» در مركز تركیبی باشد از باورهای متعصبانه‌ی شیعی به‌همراه نفرت تاریخی ایرانیان از عٌمر، آن‌هم بر بستر باوری بسیار كهن (=پنجه)، بسیار بسیار جذاب است!

4ـ بررسی قضیه از بعد نسبت میان اسطوره‌ورزی و نگرش‌های اخلاقی هم قابل ملاحظه است، زیرا در «عُمركُشان» ما با مردمی مواجه‌ایم كه به همان اندازه كه تاریخ‌ستیزند، اسطوره‌مدار هم هستند:
منطق حاكم بر جهان اسطوره‌ها، از سنخ منطقِ دنیای دانش نیست. منطق اسطوره‌ای بیش از آن‌كه محصور در گزاره‌های منطقی - به مثابه‌ی پیش‌ساخت‌های عقلی- باشد، برآمده‌ی كهن‌الگوها و بن‌باورهایی است كه به‌واقع اسطوره را می‌گردانند. اخلاق در جهان اسطوره‌ها، طبیعتاً فارغ از منطق خاصِ حاكم بر آن شكل نمی‌گیرد. این «اخلاقِ اسطوره‌‌ای» گرچه ملهم از پیش‌ساخت‌هایی چون راست‌گویی و پاك‌دامنی و شجاعت و امثالهم است، اما منطقِ حاكم بر آن بیش از هر چیزی از درونِ خود اسطوره و تفكر مبتنی بر اسطوره نشأت می‌گیرد. یعنی، وام‌دار كهن‌الگوها و بن‌باورهاست نه مفاهیم مجرد اخلاقی. یعنی، ارزش اخلاقی یك كنش، بازبسته به تكرار یك نمونه‌ی ازلی است، نه ذات و بنیانِ آن كنش: وفاداری به پیمان‌ خوب‌ است، چون یك شخصیت ازلی، یك قدیس، مظهر آن است؛ و پیمان‌شكنی بد است، چون یك دیوخوی نماینده‌اش است. این‌گونه كه هست، می‌توانیم به بی‌تردیدی بگوییم كه فلسفه‌ی «اخلاق اسطوره‌ای» به تمامی در مفهوم «كهن‌الگو» یا «بن‌باور» معنا می‌یابد. یعنی، اعتبار و حكمِ اخلاقی یك عمل برای چنین انسانی، موكول به ذات آن نیست، بلكه موكول به تكرار كهن‌الگوست. دست‌كم این است كه برجسته‌ترین و ارج‌مندترین حجتی كه انسان كهن‌وش در سنجشِ اخلاقی یك عمل می‌آورد، تكرار یك نمونه‌ی ازلی است.
بر این اساس، رفتارهای هنجارستیز و اغلب ضداخلاقی مردم عامی و تعابیر زشت آنان در حین «عُمركُشان» در چارچوبی مستقل از آنچه فی‌المثل در دانش و فلسفه‌ی اخلاق مطرح است، قابل بررسی خواهد بود. این چارچوب همانا «اخلاق اسطوره‌ای» است كه در آن گاهی «بی‌اخلاقی» هم به مقتضای خصایص اسطوره، عین «اخلاق» شمرده می‌شود یا می‌تواند بشود.

7به قلم مسعود برجيـان ...... نشانی يادداشت

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
در گذرگاهی چنین باریک
در شبی این گونه دل افسرده و تاریک
کز هزاران غنچه لب بسته امید
جز گل یخ، هیچ گل در برف و سرما نمی روید
من چه گویم تا پذیرای کسان گردد
من چه آرم تا پسند بلبلان گردد

من در این سرمای یخبندان چه گویم با دل سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پروردت
با قیام سبزه ها از خاک
با طلوع چشمه ها از سنگ
با سلام دلپذیر صبح
با گریز ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده اندیشه هایم را

باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار آید
گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه های سنگ
از لهیب لاله ها پرداغ خواهد شد

آه اکنون دست من خالی است
بر فراز سینه ام جز بته هایی از گل یخ نیست
گر نشانی از گل افشان بهاران باز می خواهید
دور از لبخند گرم چشمه خورشید
من به این نازک نهال زردگونه بسته ام امید

هست گل‌هایی در این گلشن که ازسرما نمی‌میرد
و اندرین تاریک شب تا صبح
عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیر
د


سیاوش کسرائی- 1336

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

در کنار دکتر مصدق به ترتیب شمس الدین امیر علائی، سید علی شایگان و الهیار صالح میباشند

در کنار دکتر مصدق به ترتیب شمس الدین امیر علائی، سید علی شایگان و الهیار صالح میباشند

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

... و راسخان (ريشه داران) در علم گويند:
بدان باور داريم، همه كتاب از جانب پروردگار
ماست، و تنها خردمندان پذيراي اين پندند.
(آل عمران ۷)

استاد عاليقدر جناب آقاى دكتر سروش، مصاحبه خبرنگار راديو جهاني هلند با جنابعالي را كه تحت عنوان «كلام محمد» منتشر شده بود، پس از مدتي از انتشار آن خواندم و استقلال رأي و شجاعت علمي شما را در بيان آنچه درست مي‌پنداريد ستودم، بي ترديد نظريات شما در مواردي هم كه خلاف باورهاي عمومي است، از آنجا كه حركت آفرين و انگيزنده ايمان‌هاي آرام گرفته و ساكت است، بايد مورد استقبال و استفاده قرار گيرد و صاحبان انديشه را به ميدان تضارب آراء و تبادل افكار فرا خوانده و در جدالي احسن و دعوتي حكيمانه به سوي حقيقت، فضاي فرهنگي بسته و بي نور جامعه ما را گشايشي بخشد.

اين قلم نيز كه همواره از آثار فكري شما سود برده و گهگاه نيز نقد و نظرياتي تقديم داشته است، اين بار نيز مي‌خواهد با طرح سؤالاتي كه از تعارض استنباط خود از كتاب خدا با نظريات اخير جنابعالي ناشي شده است، به بارور شدن اين بحث با بضاعت مزجات خود مددي برساند، باشد تا به ياري نازل كننده كتاب، گامي به شناخت كلام وحي نزديك‌‌تر شويم.

عرايض بنده پراكنده و از زواياي مختلفي است كه ذيلاً به استحضار مي‌رساند:

گوينده و مخاطب قرآن كيست؟
پاسخ اين سؤال را خارج از بحث‌هاي كلامي و مجادله‌هاي لفظي، به سادگي مي‌توان با يك بار مرور اين كتاب دريافت كرد. ظاهر قرآن آشكارا نشان مي‌دهد كه حتي يك بار هم پيامبر سخنگو نيست و حتي يك آيه هم در سراسر قرآن نمي‌يابيم كه گوينده‌اش رسول مكرم باشد! البته، در مواردي با ذكر: قال الرسول، اذ تقول و ... گفتار او نقل شده است، ولي گوينده آن خداست نه پيامبر! و اين حقيقتاً شگفت آور است.

چند سال قبل ترجمه‌اي از قرآن را به يك معلم آمريكايي كه پس از وقايع يازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ كنجكاو به محتويات قرآن شده بود، دادم. اولين سؤالي كه در ديدار بعدي بلافاصله از من كرد، اين بود كه: «گوينده و مخاطب قرآن كيست؟!»

او كه در كتاب مقدس همواره حواريون و نويسندگان بخش‌هاي مختلف كتاب را «گوينده» مستقيم (يا از قول حضرت موسي و حضرت عيسي) يافته بود، از تنوع و تغيير دائمي گوينده و مخاطب در قرآن (كه كاملاً مغاير و متفاوت با كتابهاي متداول بشري است) شگفت زده شده و اين تغيير مستمر ضماير و زمان (گذشته، حال و آينده) او را آشفته كرده بود!!

من البته در آن روز پاسخ مختصري به او دادم، ولي سؤالش همچنان در ذهنم باقي مانده بود تا امروزكه به بركت مصاحبه شما توانستم پاسخ دقيق‌تري براي آن به شرح ذيل پيدا كنم:
الف: گوينده قرآن البته «خداي نامه» است و يكسره از قول او با ضماير متكلم وحده (من)، متكلم مع الغير (ما) يا غائب و در زمان‌هاي مختلف روايت مي‌كند، با اين حال گاهي فرشتگان گوينده مي‌شوند، گاهي انبياء، گاهي هم خود ما (در سوره حمد، يا در خلال ربناهاي قرآن) و بالاخره گاهي هم ابليس! از آن عجيب‌‌تر در مواردي هم زمين و آسمان و پوست بدن (فصلت ۱۱، ۲۱ و مشابه آن).
ب: مخاطب تنوع در مخاطبين قرآن به مراتب بيش از گويندگانش است و اين فراگيري و شمول را در هيچ كتاب ديگري نمي بينيم . خودِ همين تغيير دائمي زمان (ماضي، مستقبل و حال) و ضمائر (همه حالات ششگانه) و تفاوت مخاطبين، نشانه خدائي و فرا زماني فرا مكاني بودن آن است كه ديگران را از آوردن مشابهش نا توان مي‌سازد.

امّا انواع مخاطبين:
• مخاطب قرآن در مواردي، بخصوص در سالهاي نخست، شخص پيامبر است يا اهل بيت او ... (۱)
• گاهي مخاطب مومنين اند و خدا درباره پيامبر با آنها سخن ميگويد!در اين حالت آورنده قرآن غائب فرض مي‌شود.(2)
• مردم معاصر پيامبر (اعم از مومن و كافر و منافق) مخاطب مستقيم آيات زيادي هستند.
• در بسياري از موارد، اهل كتاب و بني اسرائيل مخاطب واقع شده اند، به گونه‌اي كه انگار اين كتاب براي هدايت آنها و در تأييد و تصديق و تقويت تورات و انجيل نازل شده است.
• «ناس»، يعني توده‌هاي مردم، صرف نظر از ملت و آئين با خطاب‌هاي: يا ايها الناس (۱۹ بار) يا ايها الانسان، يا بني آدم و ... مخاطبين آيه‌هاي زيادي هستند. قرآن خود را: «هدي للعالمين» (هدايت براي عالميان)، «كافة للناس» (فراگيرنده همه مردم)، «نذيراً للبشر» (هشدار دهنده به بشريت) و «رحمهً للعالمين» معرفي كرده است.
• مخاطب قرآن گاهي فرشتگان هستند (۳)، گاهي هم ابليس (۴)
• زمين و آسمان (۵) و حتي موجودات (۶) نيز گاهي مخاطب قرآن واقع شده اند! در موارد فوق، اعم از گوينده يا مخاطب، خدا به عنوان يكي از دو طرف گفتگو و پيام مطرح است.
عجيب اين كه در آياتي از قرآن خدا نه گوينده است و نه مخاطب، بلكه آنچه نقل شده «ديالوگ» يا گفتاري است در زمينه‌هاي زير: • مكالمه اهل بهشت با يكديگر يا با جهنميان (۷)
• مكالمه جهنميان با يكديگر يا با بهشتيان (۸)
• مكالمه فرشتگان با بهشتيان يا جهنميان (۹)
• مكالمه ابليس با جهنميان (و بر عكس) (۱۰) عالم قيامت هنوز رخ نداده است و جز خدا، كه خالق زمان و مكان و خارج از آندوست، كسي نمي تواند ناقل اين احوال و اقوال باشد. چگونه پيامبر محدود در زمان و مكان مي‌توانسته گوينده اين سخنان باشد؟

همانطور كه گفته شد، حتي براي نمونه، يك آيه هم در قرآن نمي بينيم كه پيامبر به زبان خودش (نه نقل خداوند) مردم را مخاطب قرار داده باشد. در حالي كه اشعار مولوي و حافظ، مگر در مواردي نادر، تماماً سخن مستقيم آنان خطاب به مردم است.

آيات قرآن در پنج زمينه:
۱- گذشته (تاريخ انبياء و امت‌هاي پيشين)
۲- حال (معاصرين پيامبر)
۳ - آينده (احوالات قيامت)
۴- طبيعت (آيات خدا در آفاق و انفس)
۵- شريعت (اصول و قوانين زندگي سالم)
نازل شده و هر سوره‌اي تركيب و آرايشي از اين هماهنگي را نشان ميدهد.

پيامبر اسلام به دليل «امّي» بودن، به جز مختصري از مورد سوم، هيچ اشراف و اطلاعي از اين مجموعه، نداشته است تا گوينده اين شگفتي‌ها باشد.
قرآن اصرار دارد بر اين نكته تأكيد كند كه او (قبل از نزول قرآن) «نميدانست كتاب چيست و ايمان كدام است». (۱۱) در عمر خود نه كتابي خوانده و نه خطي نوشته بود (۱۲) و «فقط» از «وحي» تبعيت مي‌كرد. (۱۳)

ديكته كردن قرآن
چگونه ممكن است قرآن كلام پيامبر باشد در حالي كه در اين كتاب ۳۳۲ بار فرمان «قل» (بگو) به پيامبر داده شده و او عيناً اين فرمان را با ذكر كلمه «قل» در قرآن آورده است!!

از قذافي (راست يا دروغ) نقل شده است كه گفته بود حال كه پيامبر همه اين اوامر را ابلاغ كرده است، بهتر است براي خلاصه كردن قرآن همه «قل‌ها» را حذف كنيم!!

باز هم عجيب آن است كه ۳۳۱ بار در اين كتاب سخن ديگران و عموماً مخالفين (با افعال: قالوا، يقولون و ...) آمده و قرآن با آزاد منشي پند آموزي عيناً گفتار دشمنان خدا و رسول را نقل كرده تا يكطرفه به قاضي نرفته باشد!!
آيا مي‌توان گفت پيامبر شخصاً خلاف تعاليم خود چنين تصميمي را گرفته بود؟
لحن قرآن درباره پيامبر آنچه برخي از خوانندگان قرآن را به شگفتي، و برخي از مفسران را به توجيه و تغيير ظاهري برخي آيات وا داشته است، لحن اين كتاب درباره پيامبران، به طور اعم و پيامبر مكرم اسلام به طور اخص است، به طوري كه بيش از تجليل و تمجيد و تحسين، لحن تذكر و تربيت و تنبيه و حتي تهديد!! دارد. ما معتقد هستيم كه «متولي بايد احترام امام زاده را نگه دارد»! راستي چرا خدا بندگان برگزيده‌اش را عتاب و خطاب مي‌كند و هشدارهاي هراس آور مي‌دهد؟

• حد اقل چهار بار در موضوعات مربوط به: قضاوت ميان مردم، تحمل مخالفين، توحيد و قيامت، به پيامبر اسلام دستور «استغفار» داده است (۱۴) هر قدر هم در توجيه و تأويل و تغيير معناي متعارف «استغفار ذنوب» تلاش كنيم، اصل آنرا نمي توانيم انكار نمائيم.
• نوزده بار در قرآن هشدار صبور بودن به پيامبر داده شده است.:
احقاف ۳۵- همچون رسولان داراي اراده صبر كن و بر(ايمان آوردن مخالفان يا عذاب آنان) طلب شتاب مكن...
ص ۱۷- بر آنچه مي‌گويند صابر باش و بنده ما داود را بياد آر كه (در تحمل گفتار مخالفين) نيرومند بود.
قلم ۴۸- در تحقق حكم پروردگارت صابر باش و همچون صاحب الحوت (يونس) نباش كه ...
• ۹ بار خداوند با فرمان «لا تطع» (مبادا اطاعت كني) پيامبر را از پيروي كافرين، منافقان، غافلان، اكثريت گمراه و ... هشدار داده است.

• سوره احزاب كه بخشي از آن درباره پيامبر و اهل بيت آنحضرت است، با جمله: «اي پيامبر از خدا بپرهيز» «يا ايها النبي اتق الله ...» آغاز مي‌گردد.
• اصلاً يك سوره در قرآن با اشاره به «محروم كردن پيامبر بر خود، آنچه را كه حلال بود)! سوره «تحريم» نامگذاري شده است، تا با مذمتي تلويحي نشان دهد پيامبر اسلام حتي در مورد شخص خود نيز اختيار اِعمال نظر نداشته است، چه رسد به اصل كتاب!:
يا ايها النبي لم تحرم ما احل الله لك ... (اي پيامبر چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده بود بر خود حرام كردي ...)
• تنها مذمت فوق نيست، كه در ارتباط حبيب و محبوب صادر مي‌شود، سوره‌اي ديگر به نام «عبس» يك چهره در هم كشيدن ساده پيامبر را در برابر كوري كه مجلس هدايتي مهمي را با خطاب‌هاي بلند «يا محمد» خود مختل كرده بود، نامگذاري مي‌شود و اين نقد را در تاريخ ابدي مي‌كند!

ابطال‌پذيرى اشارات تاريخى قرآن
جناب دكتر، از آنجايي كه شما در تأييد نظريه‌تان اشاره‌اي به ديدگاه مرحوم طالقاني داشتيد، عبارت ذيل را كه عيناً در تفسير سوره «عبس» و درباره روي در هم كشيدن رسول آمده باستحضارتان مي‌رسانم: «شخص پيامبر اكرم (ص) در طريق رسالت و دعوت آنچنان محكوم و مقدور وحي بوده كه در كمترين انديشه و حركاتش مراقبت مي‌شده، و همين دليل قاطع است كه وحي پيامبران از نوع كشف و الهامات عادي نيست و همچنين از مبدء لاشعور كه روان كاوان جديد براي توجيه هر پديده نفساني به آن روي مي‌آورند و آن را كليد رمز براي گشودن اسرار روحي مي‌شمارند نمي باشد ...
مبدء وحي كه در طريق انجام رسالت الهي و پيشرفت آن، مراقب رسول مسئوول رسالت بود آن چنان كه به انديشه‌ها و اطوار و حركات، حتي نگاه‌ها و خطوط چهره‌اش عنايت خاص داشت» جنابعالي اظهار داشته ايد: «آن چه قرآن درباره وقايع تاريخي، ساير اديان و ساير موضوعات عملي زميني مي‌گويد، لزوماً نمي تواند درست باشد.» در جاي ديگري اضافه كرده ايد: «اگر قرآن را بخوانيد، حس مي‌كنيد كه پيامبر گاهي اوقات شاد است و طربناك و بسيار فصيح، در حاليكه گاهي اوقات پر ملال است و در بيان سخنان خويش بسيار عادي و معولي است.» امّا آن چه خداوند «درباره وقايع تاريخي و ساير اديان» در قرآن ذكر كرده است صريحاً مؤكد ساخته كه: «اينها اخبار غيبي است كه بر پيامبر وحي مي‌شود (ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك) نه نقل سينه به سينه مردم و اسطوره‌هاي تاريخي» نگاه كنيد:
سوره هود آيه ۴۹ (درباره داستان طوفان نوح)
اين از اخبار غيبي است كه بر تو وحي مي‌كنيم . نه تو و نه قومت هيچكدام قبلاً از آن آگاهي نداشتيد .

سوره يوسف آيه ۱۰۳ (درباره ماجراهاي يوسف و برادرانش)
اين از اخبار غيبي است كه بر تو وحي مي‌كنيم، تو نزد آنها نبودي آنگاه كه قرعه كشي مي‌كردند تا كداميك كفالت مريم را به عهده بگيرند و آنگاه (نيز) كه با يكديگر در اين موضوع مخاصمه مي‌كردند.

سوره هود آيه ۱۰۰ (درباره ماجراهاي فرعون و قومش)
اين از اخبار مردم شهرهاست كه «ما بر تو مي‌سرائيم) برخي همچنان بر پا و برخي از صحنه هستي درو شده‌اند.

به طور كلي قرآن همه قصص انبياء را «كلام خدا» و ذكر و يادآوري مستقيم او بر رسول ناميده (طه ۹۹) و آنها را «قصص الحق» يعني ماجراهاي تحقق يافته و راستين، نه سمبليك و اسطوره‌اي شمرده است.

خداوند از اين كه پيامبر با حسن نيت و خوش بيني ذاتي خود همواره اجازه خواستن منافقان براي ترك جبهه به بهانه‌هاي مختلف را رخصت مي‌داد و حكمت و ضرورت «نه گفتن» را بعضاً ناديده گرفته بود، او را «مشمول عفو خدا» مي‌شمارد:
توبه ۴۳ – خدا تورا ببخشد! چرا به آنها اجازه دادي ... (عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ...) جناب دكتر، اگر «پيامبر آفريننده و توليد كننده وحي است»، چگونه مي‌توان دلايل روشن و تهديدهاي بسيار شديد ذيل را ناديده گرفت:
حاقه ۳۸ تا ۴۹:
«سوگند به همه آنچه مي‌بينيد و همه آنچه نمي بينيدكه اين قرآن قطعاً سخن رسول گرامي (جبرئيل) (۱۵) است و سروده‌هاي يك شاعر نيست، ولي اندكي باور مي‌كنند! گفتار يك كاهن هم نيست، هرچند اندكي پند مي‌پذيرند، بلكه نازل شده‌اي از جانب رب العالمين است . اگر او (پيامبر) سخناني بر ما بسته بود، قطعاً او را به چنگ قدرت مي‌گرفتيم، آنگاه شاهرگش را قطع مي‌كرديم، در حاليكه هيچيك از شما قادر به دفاع از او نبود.»

همچنين: اسراء ۷۳ و ۷۴
«نزديك بود از آن چه بر تو وحي كرديم غافلت كنند كه غير آن را به ما نسبت دهي، تا در اين صورت تورا به دوستي گيرند، و اگر تو را ثبات قدم نبخشيده بوديم، نزديك بود اندكي به آنان متمايل شوي .در اين صورت تو را دو چندان در حيات دنيا و دو چندان پس از مرگ مي‌چشانديم و در برابر ما هيچ ياوري براي خود نمي يافتي.»

پيامبرى و شاعرى جنابعالي با استفاده از استعاره شعر براي تبيين مسئله وحي آورده ايد: وحي «الهام» است. اين همان تجربه‌اي است كه شاعران و عارفان دارند... وحي بالاترين درجه شعر است، شعر ابزاري است معرفتي ... شاعر احساس مي‌كند منبعي خارجي به او الهام مي‌كند ... شاعر مي‌تواند افق‌هاي تازه‌اي را به روي مردم بگشايد. بنده مطلقاً منكر وجوه مثبت شعر و ادب و انواع هنرها در تلطيف روح انساني و تقويت اهداف آرماني آدمي نيستم، و نيز ميدانم كه كاربرد و مدعاي شعر امروز با آنچه در روزگار جاهليت مرسوم بود بعضاً متفاوت است، با اين حال از آن جائي كه شناسائي وحي از طريق استعاره شاعري را در تعارض با اصرار جدي قرآن در تفكيك اين دو مقوله مي‌يابم، بيم دارم كه چنين تمثيل و تشبيه و استعاراتي محتواي خدائي وحي را در سطح ذهن پردازي‌هاي بشري نازل كند.

جنابعالي بهتر مي‌دانيد كه «شاعري» اتهامي بوده است كه منكرين پيامبر عليه او به كار مي‌بردند و قرآن اصرار داشته تصريح نمايد: «پيامبر را شعر نياموخته ايم و (شاعري) شايسته او هم نيست، آن (چه عرضه كرده) جز يادآوري و خواندني روشنگري نيست . تا هر آن كس را كه زنده است از خطرات هشدار دهد و گفتار را درباره ناسپاسان تحقق بخشد» (ياسين ۶۹)
شما شعر را در كنار علم و فلسفه ابزاري معرفتي تلقي كرده ايد، كه از منبعي خارجي به شاعر الهام مي‌شود. امّا قرآن اين منبع را اوهام و خيالات و ذهنيات دور از عمل مي‌نامد كه موجب سرگرداني در وادي‌هاي بي مسئوليتي و دل خوشي به خيال پردازي‌هاي سرگرم كننده مي‌شود، البته بااستثناء شمردن كسانيكه هنر خود را در خدمت دفاع از محرومين و ظلم ستيزي قرار مي‌دهند:
سوره شعراء آيه ۲۲۴:
شاعران را رهروان گمراهي (نه رشد) پيروي مي‌كنند، آيا نمي بيني كه در هر صحراي سخن سرگردانند و سخناني (به مبالغه) مي‌گويند كه به آن عمل نمي كنند؟

اگر شاعراني همچون سعدي و حافظ و مولوي و امثال آنها در سرزمين‌هاي ديگر سخناني نغز و نكته آموز گفته اند، يا از منبعي الهي الهام گرفته و به «حبل الله» چنگ زده اند و يا به حبلي از مردم (حبل الناس) و حمايت از آنها در برابر ستمگران آويخته اند. و گرنه تاريخ ما ليست بلندي از شاعران مديحه سراي درباري كه صله بگير سلاطين و سرپوش ستم كاريهاي آنها بودند پيش رو دارد.
وحى مكانيسمى عام جنابعالي در تبيين خود از مسئله وحي و با نقد ديدگاه سنتي، در واقع دو نظريه مخالف را به سادگي تعريف كرده ايد:
۱- ديدگاه سنتي، كه قرآن را به تمامه كلام خدا، مصون از خطا، و پيامبر را همچون ضبط صوت تكرار كننده الهامات مي‌داند .
۲- ديدگاه نو گرايان، كه قرآن را كلام پيامبر، و در مسائل اين جهاني و جامعه انساني خطا پذير و قابل نقد مي‌داند. اين قلم را گمان بر اين است كه ضمير به كاربرده شده در مكانيسم وحي، چه بسا راهنماي مفيدي براي نزديك شدن به فهم مسئله و رسيدن به تلفيقي از اين دو تلقي باشد و به خواست خدا برخي سوء تفاهم‌ها را مرتفع سازد .

توضيح آنكه خداوند در قرآن افعال خود را گاهي با ضمير «من» (اني، انا، و ...) مطرح كرده است (۱۶) و گاهي هم با ضمير «ما» (انّا، نحن و ...) (۱۷) و عجيب اينكه مسئله وحي را، به غير از يك استثناء (۱۸)، همواره (۳۳ مرتبه) با ضمير متكلم مع الغير (ما) عنوان كرده است! (۱۹) مثل: اوحينا (ما وحي كرديم)، نوحي (ما وحي مي‌كنيم)، نوحيه، نوحيها، وحينا (وحي ما) .

براستي چه تفاوتي ميان «منِ» خدا با «ماي ِ» او در مكانيسم وحي وجود دارد و چرا مسئله وحي را مربوط به «ما» شمرده است؟! اين ما چه كسي يا چه كساني هستند؟!
در مثالي ساده شايد بتوانيم به فهم مسأله نزديك شويم، وقتي مدير مدرسه‌اي اعلام مي‌كند «ما» امسال يكصد نفر در دانشگاه قبولي داديم، هيچكس فكر نمي كند كه اين موفقيت با دخالت شخصي و پارتي بازي شخص مدير حاصل شده است، بلكه بديهي مي‌داند كه عملكرد مديران، معلمان و كاركنان مدرسه تحت سرپرستي و برنامه ريزي مدير از يكطرف، و همت و تلاش قبول شدگان از طرف ديگر اين پيروزي را بار آورده است.

در مدرسه هستي نيز پيامبران و اولياء الهي شاگردان ممتازي هستند كه توفيق ورود به دانشگاه سعادت و رضايت رب را پيدا مي‌كنند، با اين تفاوت كه نقش مدير در مدارس دنيائي محدود و معين و عاملي در كنار عوامل ديگر است و نقش «رب العالمين» مطلق و همه جانبه و مولد و موجد بقيه عوامل مي‌باشد.

جنابعالي با دخالت دادن احساسات و احوالات روحي پيامبر و حتي تأثير شاد و طربناك يا ملول و محزون بودن او در متن اين كتاب، در حقيقت قرآن را به دو بخش خدائي (مربوط به خدا شناسي، آخرت و اخلاقيات) و بخش تاريخ و اجتماعيات و ... كه ابطال پذير و در معرض خطا هستند تقسيم كرده ايد!؟ و پيامبر را شاگرد اولي شمرده ايد كه تنها بعضي از نظريات مدير مدرسه هستي را منتقل كرده است.

از آن جايي كه در مكانيسم وحي، ضمير «ما»، نقش پروردگار (مشيت حكيمانه هدايت و رحمت او) را در به كار انداختن انرژي‌ها و عوامل وحي (جبرئيل امين) نشان مي‌دهد، و شخص رسول جزئي از ضمير «ما» و ميوه و محصول اين فرآيند است، اين جزء كه «امانت دار» پيام و مأمور ابلاغ آن به مردم است، نمي تواند حامل بخشي از پيام بوده و بخشي ديگر را «به زباني كه خود مي‌داند، و به سبكي كه خود به آن اشراف دارد، و با تصوير و دانشي كه خود در اختيار دارد منتقل نمايد.»

اگر شاگرد اول مدرسه هستي، نقش كاملاً مشابه بقيه شاگردان (در مدارس دنيائي) پس از خاتمه تحصيلات داشت، اشكالي پديد نمي آورد كه به راه خود برود، اما از آنجا كه حامل امانتِ «نبوت» و آگاهي بخشي به ديگران شده، منطقاً نمي تواند تعاليمش مخلوطي از «جنبه‌هاي كاملاً بشرى» و محصول طربناكي يا تلخكامي او از يك طرف و «جنبه‌هاي الهي» از طرف ديگر باشد.
«مـن ِ» محمّد در تسخير «وحى» الهى (۲۰) آيا دين و كتاب الهي محصول تراوشات ذهني خّلاق پيامبر است،كه پس از جستجوها و تجربياتي طولاني و تفكرات و تلاش‌هائي در حل معضلات اجتماعي، تحت تاثير الهامات الهي به تدريج شكل گرفته است؟
آيا منشأ و محور و مقصود اصلي، شخص پيامبر است و او آفريننده وحي و قرآن است؟

چنين باورى تناقض صريح با برخي آيات قرآن كه مكانيسم دريافت وحي را صد در صد مستقل از تجربه و تلاش و حتي اراده رسول معرفي كرده است دارد. از جمله: قيامت ۱۶ الي ۱۹
لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ. إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ. فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ .ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ
(اي رسول، به هنگام دريافت وحي) زبان خويش حركت مده تا بر (خواندن) آن شتاب كني . جمع كردن آن (در حافظه تو) و خواندنش بر ماست، پس همينكه ما خوانديم آن را دنبال (تكرار) كن، پس از آن نيز بيانش بر ماست. مرحوم علامه طباطبائي (ره) در تفسير الميزان، اين توصيه را به عنوان جمله معترضه‌اي براي «رعايت ادب الهي براي پيش نيفتادن در خواندن وحي قبل از اتمام آن» تلقي كرده است، مثل اينكه معلمي به شاگرد خود كه در حين درس سؤال مي‌كند، مي‌گويد حرف نزن بگذار من سخنم تمام شود و اضافه كرده است: «جمع كردن آنچه به تو وحي مي‌شود و پيوسته كردن اجزاء آن بيكديگر و قرائت آن بر تو به عهده ماست و هيچيك از اينها از ما فوت نمي شود تا تو عجله كني و قبل از خواندن ما آنرا بخواني ... نخست آنرا در ذهن تو از فراموشي و دگرگون شدن حفظ نموده و سپس با زبانت براي مردم مي‌خوانيم و بيان مي‌كنيم.» هرچند توضيحات مرحوم طباطبائي مستقل بودن وحي را از تلاش ذهني و حافظه و حواس و حتي زبان گيرنده آن نشان مي‌دهد، با اين حال جمله «رعايت ادب الهي» و مثالي كه زده شده، قياسي بشري به نظر مي‌رسد.

برداشت دقيق‌‌تر و فني‌‌تر و علمي‌‌تر از اين آيه را در تحليل «مالك بن نبي» نويسنده نو گراي ِ متفكر و مبارزِ بزرگِ الجزائري در كتاب «پديده قرآني» مي‌توان يافت كه مناقضات بين وحي قرآني و «من ِ» محمد يا استعداد و گرايش طبيعي او را با آنچه وي را در حالت پذيرندگي وحي قرار مي‌داد به روشني بيان كرده است: «در آغاز رسالت، هنگامي كه پيامبر خود را در حالت پذيرش وحي مي‌يافت، طبيعتاً حافظه‌اش را به كار مي‌گرفت تا آيات را به تناسب وحي شدنشان حفظ نمايد. اين عمل، يك رفتار غريزي و ماشيني بوده مثل هركس كه به ديگري گوش مي‌دارد و مي‌خواهد گفتار او را حفظ نمايد و به همين دليل گفتار را در دل خود تكرار مي‌نمايد. تكرار كردن، در واقع، اجراي يك عمل ذهني غريزي و فطري اساسي است ...
اين عمل به طور طبيعي از خود «من» در هر مرحله‌اي از آگاهي باشد سرچشمه مي‌گيرد... آيه بالا دقيقاً در جهت عكس و بر خلاف رفتار طبيعي محمد نازل مي‌شود، چه وي براي تكرار و حفظ كلماتي كه در فضاي ذهن او پديدار مي‌شوند و ذهن او را با طنين آهنگين خود، تحريك كرده و متمركز ساخته اند تا حدي اراده خود را آزاد گذارده است ... و به اين دليل، آيه قصد دارد كه در وجود محمد فعاليت آزادانه حافظه را – كه مكانيسم آن دقيقاً در «تكرار منع شده» است، حذف نمايد... بدين ترتيب، آيه باز هم فراتر مي‌رود، نه تنها قدرت اختيار و اراده انساني و تمايل موجود در محمد براي عمل ذهني غريزي (حفظ آيات) را، بلكه حتي قانون رواني فعاليت «حافظه» را نيز در بر مي‌گيرد و منع مي‌نمايد ... تضاد دوگانه اين آيه با تمايل طبيعي محمد و با قانون كلي حافظه، به نحوي خاص غرابت و شگفت انگيزي پديده‌اي را مطرح مي‌سازد كه بدين ترتيب، در زمينه‌اي مطلق و مستقل از عوامل مؤثر رواني و زماني جايگزين مي‌گردد، در نتيجه، اين تضاد دوگانه، ويژگي ماورائي و مطلق پديده قرآن را مشخص مي‌نمايد.» (۲۱) پديده فوق شبيه نوشتن متني عالمانه به دست فردي عامي و بي سواد است كه به عنوان «مديوم» تحت تأثير هيپنوتيزم و القاي رواني در حالت خواب قرار گرفته باشد، يا كسي كه با چشمان بسته نيمه‌هاي شب از بستر خارج شده و مسيري مشخص را به راحتي طي كرده باشد. (۲۲) در اين مورد گوئي اندام و اعضاء و جوارح او در اختيار نيروئي بيروني است و به اراده او حركت مي‌كند. آيا مي‌توان گفت پيامبر در اخذ و انتقال وحي شبيه دستگاههاي ضبط و پخش عمل كرده است؟

ما هر قدر ذهن پيامبر را پاك و خالص و حافظه او را نيرومند و خطا پذير تصور كنيم، نمي توانيم نسبي بودن ظرفيت درك و فهم انسان و تأثير زمينه‌هاي تجربي و تربيتي او را در آنچه مي‌فهمد ناديده بگيريم. در اين صورت جريان وحي همچون آب خالصي كه از منشآ جوشش و جريان خود به تدريج رنگ و رسوب بستر را مي‌گيرد، سخنان پيامبر تلقي او از كلام الهي و درك و فهمي نسبي، با توجه به امي بودن آن رسول، محسوب مي‌گشت، نه عين كلام الهي و آنچه براي هدايت بشر تا آخرت نازل شده است.
شكيب نه شتاب: طه ۱۱۴
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا
پس خداوندِ پادشاهِ حقِ برتر و بالاتر است و تو به خواندن (آنچه بر تو وحي مي‌شود) قبل از اتمام آن شتاب مكن و بگو پروردگارا علم مرا بيفزاي. اين آيه نيز همچون آيه ۱۱۶ سوره قيامت رسول را از شتاب براي خواندن آنچه بر او الهام مي‌شود، قبل از انقضاي وحي، باز مي‌دارد و انگيزه‌اش را براي علم بيشتر افزايش مي‌دهد.
آيا چنين توصيه‌اي اگر محتواي وحي محصول تراوشات فكري و تجربه و تفكر و تلاش‌هاي سياسي اجتماعي پيامبر بود معنائي داشت؟

كدام منطق ممانعت از شتاب و شكوفائي ذهن خلاق و جرقه‌هاي جستجو گرانه را مي‌پذيرند؟
در اين صورت، مطالبِ علميِ فراوان قرآن را كه دور از ذهن معاصرين پيامبر بوده است، چگونه مي‌توان توجيه كرد؟

به قول «موريس بوكاي» پزشك عاليقدر فرانسوى: «نمي توان پذيرفت كه بسياري از مطالب قرآني كه جنبه علمي دارند، با توجه به درجه آگاهي و معلومات در زمان محمد(ص) اثر يك انسان باشد... بدين ترتيب كاملاً معقول و صحيح است كه نه تنها قرآن را به عنوان يك وحي بپذيريم، بلكه حتي به اصالت تضمين شده‌اي كه عرضه مي‌دارد، و وجود قضاياي علمي كه پس از تحقيق در زمان ما به عنوان يك شكست براي فرضيات بشري تلقي مي‌شود، براي «وحي قرآني» نيز مكاني كاملاً ممتاز قائل شويم.»
مكانيسم محافظت كننده از وحى (در برابر عوامل بيروني و دروني ذهن پيامبر) سوره جن ۲۶ تا ۲۸
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا .
إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا .
لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا .

(خداوند)، دانايِ پنهاني‌هاي عالم است و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمي سازد.
مگر رسولي را كه پسنديده باشد، (در اين صورت حتماً) رصدي (نيروي نگهبان و مراقبي) از پيش رو و پشت سر (مسير بين گيرنده وحي تا مردم و بين مبدأ وحي تا رسول) داخلِ (سيستم) مي‌كند.
تا بداند (اطمينان حاصل نمايد) رسالت پروردگارشان (انتقال وحي به مردم را) ابلاغ كرده اند يا نه، خداوند به انچه در (انديشه و دل) آنان است، احاطه كامل دارد و به شماره (كميت) هر چيز در عالم آگاه است. از آيات فوق اجمالاً نتايج مهم زير استنباط مي‌شود:
۱- خداوند رصدي (نيرو يا فرشته اي) بر رسولان گيرنده وحي مي‌گمارد تا آنچه را بر آنان وحي مي‌شود، بدون كم و كاست و دخالت ذهن و انديشه به مردم ابلاغ نمايند.
۲- اين رصد، هم مسير ابلاغ به مردم را حفاظت مي‌كند و هم مسير مبدأ صدور تا گيرنده وحي، يعني جبرئيل را (بين يديه و من خلفه)
۳-ظرفيت‌هاي ذهني گيرندگان وحي و ميزان معلومات و تجربيات زندگي آنها براي فرستنده وحي كاملاً آشكار است و او احاطه كامل به افكار و انديشه‌هاي آنان دارد، لذا مي‌تواند از نفوذ نظريات و برداشت‌هاي شخصي آنان در محتواي وحي ممانعت نمايد.
۴- عدد اشياء، يعني نظام مقداري همه چيز، از جمله وحي و مباحث هدايتي، نزد خدا شمرده شده و متناسب و مقدر است. بنابر اين، نمي تواند تابع تلقي ذهني و استنباط‌هاي مستقل و پيش بيني نشده و خارج از نظام تقديريِ فرد گيرنده باشد. مرحوم طباطبائي ذيل اين آيه در تفسير الميزان گفته است: «سلوك رصد پيش رو و پشت سر رسول براي حفظ وحي از هر تخليط و تغيير دادن، يعني كم و زياد كردن است ... براي اين رصد مي‌گماريم تا محقق شود كه رسولان رسالاتِ پروردگارشان را به مردم ابلاغ كرده اند و بدون تغيير و تبديل ابلاغ كرده اند... آيه شريفه مي‌رساند كه وحي خدا، از مصدر وحي گرفته تا نفس رسول و از رسول گرفته تا مردم، از هرگونه تغيير و تبديلي ايمن است.» طباطبائي مفهوم تعبير «بين يديه و من خلفه» را «امتداد و مسافت موهومي دانسته كه انسان از شنيدن كلمه رسالت در ذهن خود تصور مي‌كند». «بين يديه»، يعني مردمي كه رسول به سوي آنها فرستاده شده و «من خلفه» يعني مصدر وحي.
تضمين حفاظت ابدي در برابر عوامل ابطال كننده علاوه بر آيات ۲۶ تا ۲۸ سوره جن كه مكانيسم محافظت كننده از وحي را از طريق «رصد» (نيرو يا فرشته محافظت كننده» بيان مي‌كند، آيات ديگري نيز بر تضمين سلامت وحي، از دخالت عوامل بيگانه تكيه دارد كه ذيلاً به مهمترين آنها اشاره مي‌كنيم:
 
۱- حجر ۹
اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
همانا ما خودمان ذكر را نازل كرده و همانا ما خود محافظ آن هستيم.
در اين آيه كوتاه، مسئله محافظت از وحي از چندين طريق ادبي مورد تأكيد قرار گرفته است (۲۳) همه اين ادوات تأكيد نشان مي‌دهد تا چه حد موضوع حفاظت از وحي مهم و محوري مي‌باشد.
منظور از «ما» (انّا، نحن) در آيه فوق خداوند و فرشتگان، يعني همه عوامل و نيروهاي مؤثر و دست اندر كار جهان هستي، مي‌باشند كه در حفاظت از «ذكر» (قرآن) در برابر عوامل و انديشه‌هاي ابطال پذير بشري مشاركت دارند.
منظور از حفاظت، حفاظت مطلق و هميشگي از زمان نزول وحي تا قيام قيامت بوده، هم ظرفِ پذيرنده وحي، يعني قلب پيامبر را شامل مي‌گردد و هم ظرف زماني ِ پس از ابلاغ و تلاوت آيات براي مردم را، تا آخر زمان. اين سخن را آيه زير بهتر توضيح مي‌دهد:
 
۲- فصلت ۴۱ و ۴۲
... َإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ
لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
محققاً آن (قرآن) كتابي فراتر (ابطال ناپذير) است. باطل نه از پيش رو (زمان حال و آينده) و نه از پشت سر (گذشته تاريخ) بر آن راه نمي يابد، (چرا كه) از جانب حكيمي حميد نازل شده است. به تعبير«الميزان»: «ما بين يديه و من خلفه» زمان نزول قرآن و عصرهاي بعد از آن تا روز قيامت را در بر مي‌گيرد. يعني قرآن از هر جهت مصون از دستخوش بطلان بوده، ممكن نيست چيزي كه از قرآن نباشد در آن راه يابد و يا تحريف و تغيير نمايد.» اينكه مكانيسم اين محافظت چگونه است، براي ما روشن نيست، همين قدر گفته شده كه آن حقيقت، پيام خواندني داراي مجد و معنايي بس بلند است كه در «لوح محفوظي» قرار گرفته است: بروج ۲۱ و ۲۲
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ . فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ
بلكه اين قرآني مجيد است . در لوحي محفوظ. اتفاقات غير منتظره‌اي همچون: افك عايشه، جنگ احزاب، داستان ابولهب، شيطنت‌هاي منافقين و امثالهم كه به آنها به عنوان حوادث غير مترقبه و پيش بيني نشده‌اي كه در شكل گيري قرآن نقش داشته اند، نگاه مي‌شود، تماماً محمل‌ها و مصاديقي براي انتقال پيام بوده اند و اگر چنين حوادثي اتفاق نمي افتد، در قالب حوادث ديگري اين پيام‌ها منتقل مي‌گرديد.
ما اگر شرايع الهي را صد در صد تابع تحولات تدريجي شخصيتي و تجربه تاريخي رسولان بدانيم، در توجيه تحولاتي كه قرآن از زندگي آنها بيان داشته، دچار تناقض مي‌شويم.
علوم دقيقه نظم فعلى قرآن را اثبات مى كند آيا جاي يك يك سوره‌ها و آيات به دستور خدا و زير نظر خاص پيامبر تعيين شده و قطعيت يافته و به همان ترتيبي كه الان در دست ماست تقدس ماورائي دارد، يا بر مبناي دخالت نظر و اجتهاد اصحاب شكل گرفته است؟

اگر در گذشته‌هاي دور با فلسفه و كلام و عرفان و ادبيات، رسيدن به حقيقتِ وحياني بودن كامل قرآن، مشكل و محال مي‌نمود، امروز از طريق علوم دقيقه، بخصوص رياضيات و آمار و به كمك كامپيوتر و ابزار الكترونيكي، به نتايجي مي‌توان رسيد كه با كنكاش‌هايِ قابلِ چون و چرايِ عقل نظري، تفاوت اساسي دارد. در اينجا ديگر ذوق و سليقه دخالتي ندارد و ارقام و اعدادِ قطعي، منصفان را مجبور به تسليم مي‌كند.

ملاحظات «رشاد خليفه» محقق مصري، در كشف كد رياضي قرآن (هرچند بعد‌ها ادعاهاي باطلي كرد و برخي يافته‌هايش جاي چون و چرا دارد) حقايق غير قابل انكاري را آشكار ساخت. مضرب مشترك بودن عدد ۱۹ در ۲۹ سوره‌اي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شوند، و صدها شاهد آماري براي اثبات اين نكته و نكات رياضي فراواني كه توسط او يا شاگردانش مطرح گرديد (از جمله روابط بسيار حيرت آوري كه اعداد ۷ و ۹ و ۴۰ و ... در قرآن دارند) نشان داد كه حتي يك كلمه را نمي توان در قران جا به جا كرد، چه آنكه خواسته باشيم اجتهاد اصحاب را در ترتيب فعلي قرآن دخيل بدانيم.

تحقيقات فوق در ايران نيز از جمله توسط آقاي دكتر سيد محمد فاطمي استاد فيزيك دانشگاه تهران پيگيري و تكميل گرديد و در سال ۱۳۷۲ در مجموعه‌اي به نام «آيت كبري» همراه با دهها جدول و نمودار با صدها رابطه شگفت آور رياضي عرضه گرديد.

نويسنده ديگر مصري «عبدالرزاق نوفل» در كتاب «معجزات عددي قرآن» به حدود ۱۵۰ رابطه يا تساوي عددي در قرآن اشاره كرده همچون تساوي واژه‌هاي متضاد: دنيا و آخرت، صبر و شكر، زن و مرد، شيطان و فرشته و ... همچنين تكرار ۳۶۵ بار كلمه يوم (مساوي تعداد روزهاي سال)، ۱۲ بار كلمه شهر (تعداد ماه‌هاي سال) و ... روشنگر اين حقيقت اند.

كتاب «سير تحول قرآن» (۲۴) كه از زاويه و با متدي ديگر در جستجوي كشف ترتيب نزول آيات سوره‌هاي قرآن بوده، بدون پيش داوري و فرضيه ذهني قبلي و تحميل تئوري و تمايلات اعتقادى، به نتايجي رسيده است كه نشان مي‌دهد تعداد كلمات و آيات نازل شده در ظرف ذهن پيامبر، در تمامي بيست و سه سال رسالت، چه آن زمان كه پيامبر فقط خديجه (س) و علي (ع) را در كنار داشت و مذهبش مخفي بود، چه آن زمان كه دعوتش علني گشت و اسلام شبه جزيره را فرا گرفت و هر ماه در جنگ و جرياني اجتماعي بود و مناسباتي با دنياي آن روز پيدا كرد، در همه حال ثابت و يكنواخت و «كيلي» ثابت! داشته است، اين سخن يعني استقلال وحي از تجربه دروني و بيروني پيامبر!

جناب دكتر سروش عزيز،
با عذر خواهي از تصديع و طولاني شدن كلام و با دعاي سلامتي و سعادت و سبقت و سرعت در نيل به مغفرت و رحمت الهي براي شما، سخن خود را با تكرار آيه‌اي كه در ابتداي مطلب آوردم، و دعائي كه از زبان راسخين علم به دنبال آن آمده است، ختم مي‌كنم: ... و راسخان (ريشه داران) در علم گويند:
بدان باور داريم، همه كتاب از جانب پروردگار ماست، و تنها خردمندان پذيراي اين پندند.
پروردگارا، دل‌هاي ما را پس از آنكه هدايتمان كردي دستخوش انحراف مگردان
(تا در كشف مبهمات قرآن دچار لغزش نشويم) و از جانب خويش رحمتي بر ما ارزاني دار
كه بخشاينده تويي، تو
 
عبدالعلى بازرگان            
اسفند ۱۳۸۶  
             

--------------------------------------------------------------------------------
۱ - با خطاب‌هاي يا ايها النبي، يا ايها الرسول ف يا ايها المزمل، يا ايها المدثر، يا نساء النبي و ...
۲ - مثل توبه ۱۲۷ و احزاب ۶۹-۵۶-۵۳-۴۰-۲۱-۴ و مشابه آن

۳ - مثل بقره ۳۰ و ۳۴ اعراف ۱۱، حجر ۲۸ و ...
۴ - حجر ۳۲ – ص ۷۵ و ...

۵ - فصلت ۱۱ و ۱۲
۶ - نحل ۶۸ و ۶۹

۷ - طور ۲۵، مدثر ۷۴
۸ - ابراهيم ۲۱، غافر ۴۷ و حديد ۱۳

۹ - نحل ۳۲-۲۸
۱۰ - ابراهيم ۲۲

۱۱ - شورا ۵۲
۱۲ - عنكبوت ۴۸

۱۳ - در ۱۳ آيه از جمله اعراف ۲۰۳
۱۴- نساء ۱۰۶ – غافر ۵۵ – محمد ۱۹ – نصر ۳

۱۵- با توجه به مورد مشابه در سوره تكوير آيه ۱۹ و همچنين آيه ۹۷ سوره بقره مي‌توان فهميد منظور از «رسول كريم» جبرئيل است.
۱۶ - عمدتاً در مواردي كه مسئله توحيد مطرح است و بندگان بايد فقط نقش اورا بشناسند، مثلاً در دعا، عبادت، توكل، شكر و غيره.

۱۷- در يك جستجوي تحقيقي، معلوم گشت كه خداوند در قرآن ۳۲۶ بار خود را با ضمير متكلم وحده (من) و ۱۷۷۲ بار با ضمير متكلم مع الغير (ما) معرفي كرده است . ارقام فوق كه از يك جستجوي چشمي حاصل شده ممكن است كمتر از واقعيت و مشمول خطا باشد.

۱۸- مائده ۱۱۱ – وحي مستقيم خدا به حواريون حضرت عيسي براي ايمان به خدا و رسولش .

۱۹ - اين ارقام البته مربوط به مواردي است كه خداوند مستقيماً متكلم است، امّا مواردي هم وجود دارد كه از خدا به عنوان سوم شخص (هو= او) ياد مي‌شود و وحي به «ا و» نسبت داده مي‌شود(۱۱ بار) و يا فاعل وحي مجهول است (۱۴ بار) .

۲۰ - مطالب از اين به بعد خلاصه‌اي از نكاتي است كه قبلاً در اين زمينه از اين قلم مطرح گشته است.
۲۱ - كتاب «پديده قرآني» صفحات ۱۵۸ و ۲۵۶

۲۲ - هرچند مباني علمي اين امور، كه فراوان نيز نقل مي‌شود، براي اين قلم ناشناخته است.
۲۳ - طور ۴۸ ... تو زير نظر ما هستي...

۲۴ - اين كتاب از آثار مهندس مهدي بازرگان است كه در سال ۱۳۴۵ در زندان قصر نوشته شد و براي اولين بار در سال ۱۳۵۵ توسط شركت سهامي انتشار به چاپ رسيد و بارها تجديد چاپ شد.
در كتاب ديگري به نام «جمله شناسي قرآن» كه توسط همين نويسنده و ناشر عرضه گرديده است، متن قرآن با بسياري از متون بشري همچون گلستان سعدي، كلمات ژان پل سارتر و كتاب «دارالمجانين» محمد علي جمال زاده، مقايسه گرديده و همه جا نظمِ حيرت آور، در كنار بي نظمي و اغتشاش را، از طريق جداول و نمودار نشان داده است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خیرت ویلدرز سیاستمدار راستگرای هلندیGeert Wilders فیلم جنجالی خود در انتقاد از قرآن را در اینترنت منتشر کرده است.

صحنه آغازین فیلم یک نسخه از قرآن را نشان می دهد و در پی آن صحنه حملات 11 سپتامبر به آمریکا نمایش داده می شود.

این فیلم 15 دقیقه ای که روی یک وبسایت ویدئویی منتشر شده اسلام را "دشمن آزادی" می خواند.

قصد سیاستمدار هلندی برای پخش این فیلم با تظاهرات خشمگین در برخی کشورهای اسلامی روبرو شده بود. دولت هلند از دیدگاه های ویلدرز فاصله گرفته است.

این فیلم "فتنه" نام دارد و تلویزیون های هلند از پخش آن خودداری کرده بودند.

تصاویر بمبگذاری های لندن در ژوئیه 2005 و مارس 2004 مادرید نیز در فیلم نمایش داده می شود.

صحنه های سر بریدن و تصاویری از تئو ون گوگ کارگردان که در سال 2004 به دست بنیادگرایان اسلامی به قتل رسید نیز در فیلم "فتنه" گنجانده شده است.

در بخشی از فیلم تصویر محمود احمدی نژاد، نمایش داده می شود که در سخنرانی خود می گوید: "پیام انقلاب پیام جهانی است و در جغرافیا و زمان محدود نمی شود. تردید نکنید که انشا الله اسلام همه قله های جهان را فتح خواهد کرد."

در بخش دیگری از فیلم نیز تصویر و صحبت های آیت الله مشکینی، رییس پیشین مجلس خبرگان رهبری، آورده شده که می گوید: "دین اسلام دینی است که دنیا را می خواهد اداره کند و اداره کرده و بالاخره اداره خواهد کرد."

خیرت ویلدرز می گوید که فیلم او نشان می دهد که چگونه قرآن "عدم تحمل، قتل و ترور را الهام می دهد."

خیرت ویلدرز روز ۲۳ مارس تاکید کرد که فیلم او نه درباره مسلمانان بلکه درباره اسلام و قرآن است.
او فیلم خود را "آخرین هشدار به غرب" خواند و تاکید کرد که "مبارزه برای آزادی تازه شروع شده است."

رنگ مو‌هاي «گيرت وايلدرز» تا ريشه‌‌هاي شخصيت او عمق دارد؛ وايلدرز عضو ضد اسلامي‌ يک حزب جنجال‌آفرين در پارلمان هلند، بيش از دو دهه است که مو‌هاي سر خود را به رنگ تحريک‌کننده‌اي که برخي به آن «رنگ افراطي پلاتيني» مي‌گويند، درمي‌آورد و همين مشخصه، او را در ميان يک جمعيت به راحتي قابل تفکيک  مي‌کند. هرچند به باور اين روزنامه، اين كار براي کسي که هر از گاهي مورد تهديد مسلمانان قرار مي‌گيرد، چندان منطقي به نظر نمي‌رسد.

به او گفته شده بود که «نخست بايد سخنان خود را درباره دين اسلام معتدل و ملايم کند، سپس رنگ موي احمقانه خود را تغيير دهد»، اما وايلدرز که به هيچ يک از راهنمايي‌‌ها توجه نکرده است، مي‌گويد: «حتي اگر مردم به من فشار وارد آورند، من کاملاَ مخالف سخن آنان عمل مي‌کنم.»

پلیس هلند از جان خیرت ویلدرز محافظت می کند.
دولت هلند اعلام کرده است که نظر آقای ویلدرز درباره اسلام بیان کننده دیدگاه این دولت نیست. 
 

حذف فیلم ضداسلامي از پایگاه اینترنتی شرکت اينترنتي liveleak.

geert.jpgدر هشت فروردین یعنی 27 مارس 2008 سایت لایو-لیک  مبادرت به پخش فیلمی به نام گیرت ویلدرز نمود. این فیلم که بر مبنای نفرت ویلدرز از اسلام ساخته شده است به عنوان یک فیلم ضد اسلام سر و صدای زیادی ایجاد کرد. در ادامه می خواهیم کمی درباره این فیلم صحبت کنیم.

  • فیلم

فیلم کلا دارای دو قسمت است. یک قسمت مربوط به خشونت­طلبی مسلمانان است و قست دوم مربوط به مسلمانان در اروپا.

در قسمت اول به طور تناوبی ما شاهد این هستیم که آیاتی از قرآن بیان می­شود و با پخش صحنه­های ناراحت­کننده ، خشونت صحنه­ها را به آیات مرتبط می­داند. برای مثال در قسمتی آیاتی با این مضمون بیان می شود که با دشمنان خدا دشمن باشید و سپس صحنه برخورد هواپیما به برجهای دوقلو را می بینیم. بیننده با دیدن این صحنه ها گمان می برد که منظور قرآن کشتن مردم بیگناه برجهای دوقلو بوده است در حالی که به واقع این طور نیست. طبیعی است نمی توان رفتار یک تندروی مسلمان را که در اینجا تروریست های عامل این حرکت است به اسلام مرتبط دانست و از این دین الهی ایراد گرفت.

در قسمت دوم فیلم ، شاهد سخنرانی ها، خشونتها، دشمنی با دیگر ادیان از سوی بزرگان دین مخصوصا افراطیون و غیره هستیم. در این صحنه ها همچنین ما شاهد سخنرانی رئیس جمهور هستیم که وعده پیروزی اسلام را بر کل جهان را می دهد. از دیگر رهبران جهان نیز در این فیلم صحنه هایی نشان داده می شود.

اما باید تا آخر این فیلم 16 دقیقه ای نشست تا بتوان صحنه جنجال بر انگیز فیلم را دید. درست قبل از این که در تیتراژ میگوید «دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برای شما احترامی قائل نیست.» و قبل از اینکه  در تیتراژ پایانی فیلم پیامهایی در باره اینکه باید ایدئولوژی اسلامی را شکست داد همانطور که ایدئولوژی کمونیستی شکست داده شد نشان داده شود یکی از صحنه های خاص فیلم نمایش داده می شود.

در این صحنه  نشان داده میشود که صفحه ای از قرآن به نشانه عامل خشونت پاره می گردد. اما در حالی که تظاهر به پاره کردن صفحه می شود صفحه تیره می شود و تصویر محو می شود. در تاریکی صدای پاره کردن به گوش می رسد و سپس در تیتراژ بعد می گوید «صدایی که شنیدید صدای پاره کردن صفحه‌ای از کتاب شماره‌های تلفن بود.»

  • گیرت ویلدرز

ویلدرز متولد 1963 در هلند از سال 1998 نماینده مجلس در هلند است. گیلدرز از اول این کاره نبود. اول یک دوره بیمه سلامت گذرانده بود و با آن کار می کرد تا این که در سال 1990 فریتز بولکشتاین ( سایت رسمی ) او را مدیر دفتر خود کرد.

frits-bolkestein.jpgا

ین جناب فریتز همان است که توانست صد هزار نفر در 19 مارس 2005 از خانه ها بکشد بیرون تا بر علیه بخشنامه ایالتی­اش تضاهرات کنند ( منبع خبر )

180px-bolkestein.gif

  این آقا به همراه ویلدرز یک برنامه سفر به ایران را هم پیاده کردند.

گیرت ویلدرز در ویکیپدیا - وبلاگ رسمی گیرت ویلدرز

 

  • ویلدرز و قرآن

ویلدرز در سال 2007 یک نامه در روزنامه ولسکرانت چاپ نمود ( متن مقاله به زبان آلمانی ) که در جمله اول آن قرآن را کتابی فاشیستی خواند و  آنرا با کتاب نبرد من هیتلر ( اطلاعات بیشتر درباره این کتاب ) مشابه خواند. او می گوید قرآن کتابی است که نفرت را بر می انگیزد و به قتل تشویق می کند پس بنابراین در قانون ما جایی ندارد. ( منبع

 

دیگران چه نظری دارند؟

این ویدیو در ایران با واکنش بسیار گسترده ای روبرو شد. البته اینبار بیشتر در سطح نت. به شخصه واکنشی را در رسانه های داخلی ندیدم. برای همین اینجا با هم چند تا از آنواکنشها را مرور می کنیم.

 

آرش نویسنده وبلاگ کمانگیر در مطلبی تحت عنوان اسلام، نسخه گانگستری می گوید:

«ویدئوی گیرت ویلدرز ممکنه این موضوع رو روشن تر کنه، انگار اصلا نیازی هست به روشن تر شدن این موضوع، اما راه حلی ارایه نمی ده. در نهایت بنظر می رسه این ویدئو ساخته شده برای ایراد اظهار نظرهای نژاد پرستانه ای نظیر اینکه جمعیت مسلمان اروپا افزایش پیدا کرده.»

آرش در ادامه می گوید:

«ویدئوی ویلدرز اما ایمان رو با رفتار مسلمانان خلط می کنه و چیزی به دانش ما اضافه نمی کنه. در میانه کشمکش باید بنشینیم و حرف بزنیم، این ویدئو و نظایرش اما فقط آتش دعوا رو شدت می دن.»

اما نکته اینجاست که آرش در جایی در همان متن می گوید:

«ترجمه قسمتهای فارسی دقیق ه و نتونستم از ترجمه قسمتهای عربی ایرادی بگیرم. »

این در حالی است که رادیو زمانه در مطلبی به نام نمایش فیلم ضد اسلامی “فتنه” در اینترنت از قول اسلام شناسی به نام برخن می گوید:

«ترجمه‌های آیات چندان دقیق نیست و در بیشتر موارد توجهی به پیش‌زمینه نزول آیات نشده است. »

 

برای من سوال است که آیا آرش به پیش زمینه نزول آیات که اصطلاحا به شان نزول نامیده می شود در ترجمه ها دقت کرده است؟ یعنی آیا این ترجمه های ارائه شده در فیلم به پیش زمینه ها توجه دارد و یا فقط به قسمتهای دلخواه خود استناد کرده است و با بیان نکردن دیگر قسمتها به منظور اصلی لطمه زده است؟

با یک مثال سعی می کنم منظورم را برسانم. من می گویم که اگر شما این کار را بکنید ( مثلا به کسی آسیب برسانید ) شما بد هستید. حال اگر کسی بگوید که نویسنده گفت شما بد هستید مسلما در بیان واقعیت کوتاهی کرده است. اگر این چنین باشد و کوتاهی صورت گرفته باشد یک بحث است.

 

نکته ای که وجود دارد این است که فیلم کمی هم از عناصری مانند دروغ پردازی که بعدا اشتباه نامیده شد استفاده کرده است. برای نمونه می توان به مطلبی که در وبلاگ سوگیرو ( ببینید ) اشاره شد نام برد. نگاهی به عکسهای زیر بیاندازید.

در فیلم فتنه سعی می شود که بگوید این مؙ?د بویری است همان قاتل اما!

یکی عکس محمد بویری قاتل تندرویی است که به نام اسلام دست به قتل یک فیلمساز زده است و دیگری هم آنطور که در تصویر می بینید هم اوست در فیلم فتنه.

 

صلاؠالدین خواننده رپ هلندی مراکشی

اما واقعیت این است که تصویری که در فیلم می بینید کسی نیست جز صلاح الدین خواننده رپ هلندی!

این تخریب چهره خواننده مراکشی الاصل مسلما برای ویلدرز گران تمام خواهد شد چرا که برای همیشه از صلاح الدین چهره یک قاتل را به تصویر کشیده است و مسلما به هیچ عنوان نمی توان این اگر بشود گفت اشتباه را جبران کرد.

بحث دیگر این است که اگر هم واقعا این مسائل به صورت تمام نمای واقعیت بیان شده باشد همانطوری که آرش گفت فقط «آتش دعوا رو شدت میدن».

می بینید که فیلم در هر دو مورد اشتباه کرده است. از هر دیدی که به فیلم نگاه شود برخورد غلط را شاهد هستیم. طبیعی است که با بلند شدن آتش نبرد بین مسلمانانی که به تفاوت آنها با مسلمانان افراطی توجه نشده است دود این آتش به چشم هر دو طرف خواهد رفت. نمونه را می توانید در خبر سایت بی­بی­سی­پرشین جستجو کنید. در این خبر که با عنوان “نخست وزیر هلند فیلم انتقادی از اسلام را تقبیح کرد” آمده است

«دولت هلند کوشیده است از دیدگاه های افراطی آقای ویلدرز فاصله بگیرد تا از تکرار ماجرای انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک جلوگیری شود»

همانطور که می بینید این فیلم نتوانسته است انتظارات کشور متبوع خود را برآورده کند.  آن هم برای فیلمی که تا ساعت 9 روز بعد 5 ملیون بار دیده شده است.

 

  • فتنه خوابید

فیلم فتنه از روی سرورهای سایت لایو لیک برداشته شد ( متن خبر )

 

این بار آرش با محکوم کردن برداشتن ویدیو می گوید «با توجه به اینکه میلیون ها نفر فتنه رو دیده اند، تهدید لایولیک حاصلی جز تایید پیام فیلم نداره.»  ( ببینید )

 

نکته اینجاست که ما به شدت شاهد ترس ایجاد شده هستیم. در این زمینه وزیر امور خارجه هلند می گوید: « نظرات آقای ویلدرز درخصوص اسلام به هیچ وجه دیدگاه و نظر دولت هلند نیست. در این بیانیه گفته شده که اسلام عنصر مهمی در تعیین هویت مسلمانان است و تهدید پنداشتن اسلام اشتباه است». این بیانیه افزوده که افراد مسئول خشونت و سرکوب هستند، نه ادیان. بیانیه وزارت خارجه هلند نقش مسلمانان در جامعه این کشور را مهم ارزیابی کرده و اشاره کرده که دو عضو دولت این کشور مسلمان هستند.در پایان این بیانیه گفته شده که این موضع دولت هلند به تمام کشورهای عضو کنفرانس اسلامی اعلام شده و انتظار می رود که این کشورها هم مسئولیت خود را در قبال حفاظت از شهروندان و نهادهای هلندی عملی کنند!

همزمان دفتر سازمان ملل متحد در کابل، پایتخت افغانستان، با انتشار اعلامیه ای گفته است که احترام به باورهای مذهبی و مقدسات دینی، از لازمه های آزادی رسانه هاست و در این مورد از اعلامیه روز گذشته پارلمان افغانستان حمایت کرده است.

تهیه فیلمی از سوی یک سیاستمدار هلندی و بازچاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک از سوی چندین کشور اسلامی، از جمله ایران و پاکستان محکوم شده است.

این اقدامات همچنین واکنش های تندی را ظرف روزهای اخیر در افغانستان به همراه داشته است. دبیرکل پیمان ناتو نیز از این موضوع ابراز نگرانی کرده که پخش این فیلم در هلند و بازچاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک، واکنش هایی را علیه سربازان این پیمان در افغانستان به همراه داشته باشد.

 

  • آخرین نکته و مهمترین نکته

در آخر حرفهایم می خواهم به این مسئله اشاره کنم که با بحث فتنه خوابید می خواستم به آن فکر کنید. ترس به وجود آمده به خوبی نشان می دهد که بعضی ها از مایی که نام مسلمانان داریم می ترسند. این ترس به خاطر اقدامات یک سری از افراطیون است که به نام اسلام دست به هر جنایتی می زنند. مسلما این روند به تیره شدن روابط ما با کشورهای دیگری منتهی می شود. این روند به هر حال به ضرر ماست و فکر می کنم در این زمینه همه ما متفق القول باشیم. پس این روند نباید ادامه پیدا کند. در همین حال هرگونه رفتار خشنی که ما بروز دهیم تائیدیه ای است بر این فیلم. ما تنها باید از در مهربانی و منطق رفتار کنیم. اگر بخواهیم جنگ کنیم باید با چه کسی جنگ کنیم؟ با گیرت ویلدرز؟ مسلما نه! یادمان باشد فیلم رمز داوینچی اکران شد و فروخت و بحث ایجاد کرد و تمام شد. بدون هیچگونه اقدام خشنی. و حالا همه مسیحیان باز هم مسیحی هستند. من از شما خوانندگان وبلاگ می پرسم آیا رفتار ما کمی افراطی نیست و ما کمی توجه اضافی نمی کنیم؟

فیلم فتنه با زیر نویس فارسی را از اینجا ببینید

منبع: یک فتحی

 

 

۱-چرا باید دینمان که مروج تساهل وسمحه است را این گونه معرفی کنیم ؟

۲-وقتی دین به تحجر رفت دیگران این گونه سواستفاده می کنند؟

۳-به جای سر بریدن و تصاویری از تئو ون گوگ نمی توانستیم جوابی محکم ودر خور شانش به او دهیم؟

۴-آیا ما داعیه اداره کردن دنیا را داریم توی تورم کشور خودمان مانده ایم ؟

امیدوارم بیشتر به سخنانمان توجه کنیم تا دستاویز دیگران نشود

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سخت نگیرید عبارت بالا همان Offline Update of NOD۳۲ یا آپدیت آفلاین NOD۳۲ است که فقط با حفظ احترام جناب فردوسی بزرگ ترجمه شده است ;) پس از مطلبی که در باب نحوه انتخاب یک Antivirus مناسب و کارآمد نوشتم و بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت و حتی پیش از آن متوجه شدم که مطالب کافی حداقل به زبان فارسی درباره نحوه بروزرسانی NOD ۳۲ به عنوان یکی از بهترین نرم افزارهای آنتی ویروس (جان فرزندانتان دقت کنید یکی از بهترین :!: نه بهترین ، بیخودی وجود ما را به چالش نکشید) موجود نمیباشد. بنابراین برای پر کردن این فقدان در اینجا نحوه بروزرسانی این آنتی ویروس کارآمد را شرح می دهم.

بروزرسانی آفلاین Eset NOD۳۲

مواد لازم:

- نسخه نصب شده آنتی ویروس Eset NOD۳۲ ۲.۷.۳۲ . (اگر ندارید از اینجا دانلود کنید)

- نسخه بروز شده آنتی ویروس Eset Nod۳۲ . (اگر ندارید پیدا کنید :!: یا آخرین فایل های بروزرسانی این آنتی ویروس را که از رایانه خودم استخراج کرده ام از اینجا دانلود کنید)

- استخراج فایل های بروزرسانی از یک نسخه بروزرسانی شده Eset NOD۳۲ که بر روی رایانه ای از قبل نصب شده باشد. ( NOD۳۲ update generator یک نرم افزار خوب روسی است که این کار را بسادگی انجام میدهد)

نحوه پخت بروزرسانی:

کنسول اصلی NOD۳۲ را با کلیک برروی آیکن کوچک آن در گوشه Taskbar باز کنید و گزینه Update را انتخاب کنید

پس از مشاهده اطلاعات مربوط به نسخه آنتی ویروس و آخرین بروزرسانی گزینه Setup را انتخاب کنید

صفحه ای که باز میشود مربوز به تنظیمات بروزرسانی است، که در قسمت دوم تنظیمات مربوط به انتخاب سرورهای مبع بروزرسانی است.بر روی دکمه Servers کلیک کنید.

از این صفحه بر روی دکمه Add کلیک کنید.

در صفحه ای که باز میشود آدرس محلی را که فایل های بروزرسانی را بر روی رایانه تان ذخیره کرده اید وارد کنید.

آدرس مذکور مشابه آدرسی است که من در بالا وارد کرده ام (دقت کنید که الزاماً هم نباید مشابه این آدرس باشد و هر عبارت مجازی را میتواند در خود داشته باشد) . پس از وارد کردن این آدرس بر روی دکمه OK کلیک کنید.

پس از کلیک مجدد بر روی دکمه OK بالاتر از دکمه Add به صفحه قبل بر میگردید. از این صفحه منوی کرکرهای روبروی Servers را باز کنید و از آنجا مسیری را که اضافه کرده اید انتخاب کنید.

پس از انتخاب مسیری که فایلهای بروزرسانی را در آن کپی کرده اید میبایست مسیر مذکور در روبری دکمه Servers ظاهر شده باشد. پس از این میبایست بر روی دکمه OK کلیک کنید تا به صفحه اصلی و روبروی گزینه Update برگردید.

در این مرحله تنها کافیست بر روی دکمه Update now کلیک کنید. و نهایتاً نتیجه بروزرسانی را در تاریخ و نسخه آخرین بروز رسانی ببینید :) .

تذکر:

اگر احیاناً در بروزرسانی مشکلی پیش آمد مراحل را یکبار دیگر و با دقت بیشتر تکرار کنید. اگر باز هم مشکلی پیش آمد در مرحله ای که مسیر فایلهای بروز رسانی را اضافه میکنید بدون نگرانی ، سرورهای از پیش تعریف شده در نرم افزار را پاک کنید و روند بالا را تکرار کنید. به هر حال اینکار را آنقدر تکرار کنید که بروزرسانی انجام شود ;)

منبع

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

فریدون مهربان است        عزیز کودکان است

 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
امروز روز کاهو است.۱۰/۱/۱۳۷۳ درست ۱۴ سال پیش یک وافعه پارا دوکسیکال برایم رخ داد که فر اموشش نمی کنم.یک نوستالوژی که هژمونی یک پارادایم بود
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

آنچه در پی می آید ابتدا متن سخنرانی مهندس مهدی بازرگان است در مجلس شورای اسلامی به تاریخ 15 مهرماه 1360. مهندس بازرگان در این نطق پیش از دستور که به " نطق نیمه تمام" شهرت یافت ، به اعدام های بی رویه و کشتارهای بی حساب و کتاب اعتراض کرد و خواهان برقراری آرامش شد. سخنرانی او که با شعارهای "مرگ بر بازرگان" عده ای از نمایندگان مکررا قطع می شد،  سرانجام به این جمله رسید:

" مصيبت‌بارتر از همه و حاصل خشونت‌ها و بي‌رحمي‌ها افزوده شدن ناراضي‌ها و انتقامخواهان و برگشت‌كنندگان از انقلاب و دين است و حيثيت و حقانيت اسلام كه در دنيا لكه‌دار مي‌کند..."

در همین حین بودکه حجت الاسلام خلخالی و شماری دیگر از نمایندگان به تریبون هجوم آوردند و او را به زیر کشیدند. نطق بدین سان نیمه تمام ماند، اما متن کامل آن که قرار بود خوانده شود بعدها در اسناد نهضت آزادی سال 60 منتشر شد. پس از این متن، 3 مقاله سید محمد خاتمی،سرپرست وقت روزنامه کیهان  را در پاسخ به مهندس بازرگان  میبینید که به ترتیب در روزنامه کیهان 16و18 و 19 مهرماه 60 آمده است. در آخر نیز پاسخ مهندس بازرگان را به آقای خاتمی ملاحظه می فرمایید.

 در مقاله های سه گانه سید محمد خاتمی، شمایی از سیمای او در اوایل دهه شصت نمودار می گردد. او در این مقاله ها به اینکه چرا دادگاههای انقلاب قاطعیت لازم را در برابر مخالفان به خرج نداده اند و ریشه فساد را از بیخ و بن نخشکانده اند اعتراض میکند، از امیرانتظام با عنوان " جاسوس و مزدور آمریکا" یاد میکند، دولت موقت را به داشتن "بینش ناسازگار با انقلاب" و "سواستفاده از نام و عنوان وزارت" و مهندس بازرگان را به داشتن " نگرش آمریکایی" متهم می سازد واز بنی صدر را با عنوان خائن دیکتاتور مآبی که" آمریکا همه امیدش را به وی بسته بود"نام میبرد. مقاله خاتمی طیف متنوعی را از انواع و اقسام طعنه ها و تحقیرها نسبت به مهندس بازرگان دربر میگیرد تا آنجا که بازرگان در پاسخ به مقاله های خاتمی، او را شخصی مینامد که جز خالی کردن عقده ها و پراکندن کینه ها " نظری ندارد و مقاله اش " تماما در جهت لجن مال کردن و کینه توزی و انهدام و اعدام بر مبنای تضاد و تخاصم مارکسیستی "است.

متن کامل نطق بازرگان، مقاله های خاتمی و پاسخ بازرگان به او را از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اي گوهر يگانه محمد رضاي من


گشتي صفاي خانه محمد رضاي من


شادم که نخل آرزويم در بهار عشق


يک باره زد جوانه محمد رضاي من


از شوق وذوق آمدنت اي اميد من


دارم به لب ترانه محمد رضاي من


تو کدخدايي استي واز تبار کدخداييان


داري بسي نشانه محمد رضاي من


باباي توبه روي تو زد بوسه و بگفت


هستي تو نازدانه محمد رضاي من


مادر زند به چهره چون ماه تو مدام


لبخند عاشقانه محمد رضاي من


هاروني ام که هديه نا قابلم بود


اين شعر جاودانه محمد رضاي من


 اين شعر توسط  مداح و شاعر تواناي اهلبيت حاج حسن هاروني آرانی تقديم به محمد رضاي عزيزم شده است.

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

با افتخار می گوییم : شیعه هستیم
نخست باید بگوییم ارادتی به عمر بن خطاب نداریم و طرفدار حقیقت و واقعیات تاریخ هستیم. زیرا مذهبی که واقعیات تاریخ را نسبتاً منصفانه مورد توجه قرار می دهد مذهب تشیع است. و از آنجا که تشیع را با بررسی و تحقیق برگزیده ایم بنابراین طبیعی است با برخی تندروی ها نیز موافق نباشیم لذا نکاتی درباره مراسم عمرکشان و با استناد به آثار عالمان بزرگ شیعه تقدیم می شود :

* تاریخ دقیق مرگ عمر بن خطاب :
طبق منابع تاریخی عمر بن خطاب ( خلیفه دوم ) در بیست وششم ذی الحجه ترور شد و بعد از حدود سه روز درگذشت. بنابراین وی در آخر ذیحجه یا اول محرم درگذشته است. این مطلب را همه ی مورخان اعم از شیعه و سنی در آثار خود آورده اند. لذا مراسم عمرکشان ( عید زهرا ) که عده ای در ماه ربیع الاول برگزار می کنند اساسا با تاخیر حدود هفتاد روز انجام می شود و از نظر تاریخی با اشکال مواجه است. برای اطمینان می توان به منابع تاریخی زیر مراجعه کرد که به اتفاق همین مطلب را بیان کرده اند:

* منابع تاریخی شیعه :
1.تاریخ‏الیعقوبى ج‏2 ص 159 قرن: سوم مولف شیعه است.
2.تاریخ‏یعقوبى/ترجمه ج‏2 ص 49 قرن: سوم مولف شیعه است
3.التنبیه‏والإشراف ص 250 قرن: چهارم مولف شیعه است
4.مروج‏الذهب ج‏2 ص 304 قرن: چهارم مولف شیعه است.
5.مروج‏الذهب،ج‏2،ص:321 قرن: چهارم مولف شیعه است.
6.الفتوح ج‏2 ص:323 قرن: چهارم مولف شیعه است.
7.مسارّ الشیعه اوایل قرن پنجم مؤلف : شیخ مفید (ره) پیشوای بزرگ شیعیان ( که خوشبختانه نسخه خطی این کتاب ایشان با دستخط خودشان هم اکنون موجود است و در آن مرگ عمر در ذی الحجه ذکر شده است. می دانیم که شیخ مفید(ره) از نظر عظمت علمی و تقوایی در حد عالی هستند تا جایی که طبق عقیده رایج به دریافت نامه از امام عصر(عج) مشرفشده اند.)

* منابع تاریخی دیگر :
8.الإمامةوالسیاسة ج‏1 ص 39 قرن: سوم مذهب مولف : سنی
9.المعارف ص 183 قرن: سوم مذهب مولف : سنی
10.أنساب‏الأشراف،ج‏10،ص:417 قرن: سوم مذهبِ مولف : نامعلوم
11.الطبقات‏الکبرى،ج‏3،ص:258 قرن: سوم مذهب مولف : سنی
12.تاریخ‏الطبری،ج‏4،ص:191 قرن: چهارم مذهب مولف : سنی
سایر منابع جهت اختصار ذکر نمی شود. اما بد نیست بدانیم کهعلمای متقدّم شیعه بر اینکه عمر در ذیحجه کشته شده اتفاق نظر داشته اند و حتی علامه مجلسی(ره) هم به این امر اعتراف دارد.(ر.ک.بحارالانوار، ج‏31، ص 118 ) گرچه مجلسی(ره) خود سعی کرده اند به هر قیمت شده نهم ربیع الاول را تایید فرمایند!!(بعید نیست ایشان که در عصر صفوی می زیستند از سوی حکومت تحت فشار بوده اند و لذا با کمال تعجب به روایتی که از نظر سندی کاملاً ضعیف است استناد کرده ، اجماع مورخان شیعه و سنی را به کناری نهاده اند! روایتی که ایشان به آن استناد کرده اند از طریق دو راوی مجهول الهویه به احمد بن اسحاق قمی(ره) منسوب شده که سند و متن آن بسیارِ ضیعف است.)
ابن ادریس حلی (صاحب سرائر) درباره تاریخ نهم ربیع می گوید: مَنْ زَعَمَ أَنَّ عُمَرَ قُتِلَ فِیهِ فَقَدْ أَخْطَأَ بِإِجْمَاعِ أَهْلِ التَّوَارِیخِ وَ السِّیَرِ ( هر کس بپندارد عمر در نهم ربیع کشته شده به اجماع صاحبان کتب تاریخ و سیره در اشتباه است.) سپس وی تاریخ ذیحجه را صحیح دانسته،می فرماید: الإجماعُ حاصلٌ مِن الشیعةِ و أهلِ السنّةِ على ذلک.( شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند. )ر.ک. بحارالانوار، ج‏31، ص 119

* انگیزه ی ابولولو در قتل عمر :
درباره قاتل عمر که فیروز ابولؤلؤة نام دارد واقعیت اینست که طبق منابع تاریخی ، مسلمان یا زردشتی یا نصرانی بودن او معلوم نیست: اینکه آیا او از زردشتی های هم پیمان با مسلمانان بوده یا نصرانی بوده یا مسلمان شده بود معلوم نیست. همچنین دلیلی بر شیعه بودن او وجود ندارد. انگیزه ی او در کشتن عمر بن خطاب نیز یک انگیزه شخصی بوده : در واقع او نسبت به گزاف بودن مالیاتِ مقرّر اعتراض داشت و نزد عمر شکایت برد ولی عمر مالیاتش را تخفیف نداد لذا نقشه ی قتل عمر را طراحی کرد. بنابراین انگیزه ی ابولولو یک انگیزه ی شیعی نبوده بلکه صرفاً یک تصفیه حساب شخصی بوده است. از این رو اینکه او برای خشنودی اهل بیت (ع) دست به این کار زده باشد از نظر مورخان کاملا نادرست است. ( رجوع کنید به منابعی که در فوق ذکر کردیم. )
مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی احتمال داده است برخی از بزرگان قریش مثل مغیرة ( مالک ابولولو ) در ترورِ عمر نقش داشته اند زیرا از سختگیری های عمر به تنگ آمده بودند . ر .ک. تاریخ تحلیلی اسلام ص 129 و 130 آنچه دیدگاه ایشان را تقویت می کند اینست که عمر در روزهای آخر گفته بود می خواهد شیوه اش را در تقسیم بیت المال تغییر داده ، مساوات را برگزیند که این می توانست موجب نگرانی برخی از بزرگان قریش شود آنان را به طراحی برای قتل عمر وادار کند. طبق این نظریه ابولولو فریبِ چند عربِ قریشی را خورده و آلت دست آنان شده است.
همچنین برخی از محققان با توجه به سخنانِ کعب الاحبارِ یهودی قبل از ترورِ عُمَر احتمال داده اند که کعب الاحبار از نقشه ی ترورِ عُمَر آگاه بوده است. حجة الاسلام استاد رسول جعفریان در تاریخ خلفا این دیدگاه را نقد کرده اند.ر.ک. تاریخ خلفا صفحه 105تا 109 .

* موضع امیرمومنان (ع) درباره ی ترور عُمَر :
بی شک اگر امام علی(ع) درگیری فیزیکی با دستگاه خلافت را صلاح می دیدند خودشان از همان آغاز اقدام می کردند ولی از آنجا که چنین درگیری را متعارض با مصالح عالیه اسلام می دانستند لذا دست به شمشیر نبردند. در برخی منابع آمده که پیامبر(ص) به علی(ع) توصیه کرده بود که اگر مردم تو را ياري نکردند صبر و شکیبایی در پیش بگیر. لذا ايشان صبر کردند. ایشان در آغاز از بیعت با ابوبکر امتناع کردند اما بعداً که دیدند چاره ای نیست - احتمالا برای پرهیز از جنگ داخلی و نیز خطر ارتداد تازه مسلمانها و نیز خطرحمله رومیان به قلمرو اسلامی - با ابوبکر بیعت کردند. بعدا هم با عمر و بعد با عثمان برای مصالح اسلام و برای وحدت بیعت کردند. بیعت ایشان از ترس و احساس ضعف نبود زیرا ایشان شجاعترینِ عرب بوده ، از هیچ فداکاری برای اسلام دریغ نمی کردند. بدین ترتیب امیرالمومنین(ع) بیست و پنج سال بخاطر حفظ اسلام خون جگر خورد ، صبر کرد.
همچنین هیچگاه در منابع قدیم نیامده که امیرمومنان(ع) قتل عمر را تایید کرده باشند. البته اگر کسانی بخواهند درباره این مسائل به کتاب های صد سال اخیر استناد کنند قطعاً از روش علمی فاصله گرفته اند زیرا در مسائل تاریخی باید به منابعی استناد کرد که به زمانِ رویدادِ مورد بحث نزدیکتر باشند. لذا باید به تاریخهای شیعه و سنی در قرنهای نخست رجوع کنیم. از این رو آثار شیخ کلینی(ره) و صدوق(ره) و مفید(ره) و شیخ طوسی(ره) و... به مراتب معتبرتر از سخنان برخی از متاخران است.( مثلاً بحارالانوار که در اوایل قرن دوازدهم توسط علامه مجلسی(ره) تالیف شده از نظر اعتبار هرگز قابل مقایسه با آثار قدمای شیعه(رضوان الله علیهم) نیست.)
در تواریخ آمده ابولولو پس از آسیب زدن به عمر – در حالِ امامت جماعت - تعدادی از نمازگزارانِ صف اول را نیز مورد حمله قرار داد و زخمی کرد که برخی به خاطر جراحات درگذشتند. حال براستی آیا می توان گفت امام علی(ع) راضی بودند که عمر درمسجد و در حال نماز ترور شود؟ آیا مسجد احترام ندارد؟! آیا امام علیه السلام به زخمی شدن چند بی گناه راضی بودند؟! آیا امام راضی بودند عمر در نظر آیندگان بجای اینکه مورد نقد قرار گیرد برعکس به عنوان "خلیفه ی شهید" و "شهید محراب" مورد احترام و تقدیس قرار گیرد؟!!
لذا بی تردید امام علی(ع) به قتل عمر در نماز جماعت و در مسجد النبی(ص) راضی نبوده اند و همانطور که گفتیم اساساً عملکرد ابولولو قابل دفاع نیست.
بنابراین با اینکه عملکرد عمر بن خطاب درباره اهل بیت (ع) را کاملاً مورد نقد می دانیم در عین حال ترور او را نیز اشتباه دانسته ، معتقدیم امیرمومنان(ع) نیز به این قتل آن هم در مسجد و در حال نماز راضی نبودند همانطور که بعدها به قتل عثمان نیز رضایت ندادند و همه ی این امور بدون اطلاع ایشان انجام شده است. برخی معتقدند اینها همه توطئه ی مخالفان علی(ع) بود که می خواستند آن حضرت را همدستِ قاتلانِ خلفا معرفی کنند چنانکه معاویه ایشان را به همکاری با قاتلان عثمان متهم می کرد.( ر.ک. نهج البلاغه نامه ی 28 ) و عجیب آنست که شیعه ی علی(ع) امروز همان حرفی را می زند که معاویه و داستان پردازانِ دربارِ او در آن زمان می گفتند!. حضرت امیر (ع) بارها و بارها خود را از اتهامات معاویه تبرئه فرموده است. در نهج البلاغه مکرراً تاکیدات آن حضرت را بر اینکه در قتل عثمان دستی نداشته اند مشاهده می کنیم.

* نتایج مرگ عمر :
نتیجه ی کار ابولولو چنان شد که عثمان به جای عمر نشست. در واقع باید گفت کاش عمر زنده می ماند تا امور به دست عثمان نیفتد و آنهمه ریخت و پاش در دستگاه حکومت راه پیدا نمی کرد و بنی امیه آنقدر قدرت نمی یافتند. عمربن خطاب با اینکه مورد انتقاد است اما به هرحال بیش از عثمان به سنت پیامبر اعظم (ص) پایبند بود و مرگ او زمینه ساز تسلط کامل بنی امیه و از بین رفتن بسیاری از سنتهای پیامبر اعظم (ص) شد. در واقع این عثمان بود که به بنی امیه (مروان و معاویه و.... ) پر و بال داد و شرایط را برای آنها فراهم کرد و بعدا خود نیز قربانی این اشتباه شد (عثمان خودش از تیره ی بنی امیه بود لذا به خاطر مسایل فامیلی به آنان منصب های حکومتی داد.)

* مرگ ابولولو :
در کتب تاریخ آمده ابولولو پس از آسیب زدن به عمر و زخمی کردن تعدادی دیگر نمازگزاران پا به فرار گذاشت اما نتوانست از مسجد بیرون برود و در همانجا مردم او را دستگیر کردند و او که خود را گرفتار دید - با همان خنجری که عمر را با آن زده بود - خود را کشت (خودکشی کرد).
اما درباره قبر او باید گفت طبیعی است جنازه اش را در همان مدینه دفن کرده اند. به هرحال او نتوانست بگریزد حتی نتوانست از مسجد بیرون رود بلکه همانجا خودکشی کرد چه رسد به اینکه پایش به ایران و کاشان رسیده باشد!!. بنابرین اینکه برخی از عوام می گویند" ابولولو فرار کرده، نزد حضرت امیر(ع) آمد و از ایشان پناه خواست و ایشان فرمودند: من تو را با طیّ الارض به کاشان می برم که مردمانش شیعه هستند" کاملاً بی پایه است زیرا مردم کاشان در آن زمان شیعه نبوده اند. اساساً مردم کاشان به تبعیت از قم شیعه شدند و چون رواج تشیع در قم بین سالهای 80 تا 115هجری آغاز شده بنابراین در سال مرگ عمر (سال 23 هجری) خبری از تشیع در کاشان یا در قم نبوده است.بلکه تشیع در آن زمان در میان عده ای از صحابه در مدینة النبی(ص) منحصر بود.( ر. ک. رسول جعفریان ، تاریخ تشیع در ایران ص 173 )
در یک کلام نمی توان قصه های عامیانه ی مربوط به ابولولو را – که با عموم تواریخ شیعه و سنی تعارض دارند - باور کرد.( درباره خودکشی ابولولو نیز به منابعی که در فوق ذکر شد مراجعه فرمایید. استاد رسول جعفریان معتقد است قصه های عوامانه زیادی در قرن 6 و 7 در میان شیعیان درباره ابولولو رواج یافته که فاقد مستند تاریخی و علمی است. وی با اینکه از اشتباهات عمر دفاع نمی کند با این حال دفاع از ابولولو را نیز ناروا می داند. ر.ک. تاریخ خلفا ص 110 )

* بهترین دفاع از تشیع :
در پایان باید گفت بهترین دفاع از تشیع اینست که تشیعِ صحیح و معقول را بدون کم و کاست و بر اساس منابع معتبر و استدلال به مردم معرفی کنیم که اگر چنین کنیم بسیاری از اهل سنت نیز به تشیع علاقمند می شوند. می توانیم بسیار مودبانه و مستند انتقادهای خود را به اهل سنت بگوییم و آرام و منطقی به گفتگو بنشینیم اما تظاهر به ناسزاگویی در شأن پیروان علی(ع) نیست. امامان معصوم (ع) در روایات خود ما را به مدارا و برخورد نیکو( مجامله ) با اهل سنت فرا خوانده اند.ر.ک. المحاسن للبرقی ج1 وصایا أهل بیته(ع ) ص 18 و الکافی ج : 8 (کِتَابُ الرَّوْضَةِ ) ص2 تا 14 نیز تفسیرالعیاشی ج 1 ص 373 و نیز بحارالأنوار ج71 ص 217 باب 14 و ج 75 ص 215 باب 3 . همچنین ج27ص239 و ج71 ص217 . مجلسی(ره) در بحارالانوار تنها در باب التقیة و المداراة تعداد 109 روایت درباره تقیه و مدارا نقل کرده اند. بحارالانوارج‏72 باب التقیة و المداراة. نیز حاجی نوری(ره) در مستدرک الوسائل ج12ص306 باب وجوب کفّ اللسان عن المخالفین‏.

* در یک کلام :
تشیع حقیقی همان اسلام حقیقی است به شرطی که آن را با خرافاتِ عوام الناس آمیخته نکنیم. باید پیرو تشیع امام صادق (ع) بود که امامِ عقلانیت و اعتدال و منادی وحدت بود: تشیع معصومین(ع) : همان مکتبی است که پیامبر اعظم (ص) در روز غدیر خم مردم را به آن فراخواند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین.

* برخی از منابع :
ابن اعثم کوفى ، أبو محمد أحمد / الفتوح / تحقیق على شیرى، بیروت، دارالأضواء، 1411 هـ ق
برقى ، احمد بن محمد بن خالد / المحاسن/ دار الکتب الإسلامیة قم، 1371 هـ ق ‏
جعفریان ، رسول / تاریخ تشیع در ایران / قم ، انتشارات انصاریان ،1385هـ ش
جعفریان ، رسول / تاریخ خلفا / قم انتشارات دلیل ما ، 1383هـ ش
دینوری‏ ، ابن قتیبة / الإمامة و السیاسة(تاریخ الخلفاء)/ تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، 1410/1990.
رضی، شریف محمد بن حسین / نهج البلاغه/ (نسخه صبحى صالح ) /انتشارات دار الهجره قم
شهیدی ، سید جعفر / تاریخ تحلیلی اسلام / مرکز نشر دانشگاهی 1371هـ ش
عیاشى ، محمد بن مسعود / تفسیر العیاشی / چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق
کلینى، محمد بن یعقوب / الکافی/ دار الکتب الإسلامیة تهران، 1365 هـ ش‏
مجلسى، محمد باقر / بحار الأنوار / مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هـ ق ‏
نورى، میرزا حسین / مستدرک الوسائل / مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1408 هـ ق
برخی از منابع فوق از طریق CDهای نور از جمله CDجامع الاحادیث که از تولیدات مرکز کامپیوتری علوم اسلامی هستند استفاده شده است.

منبع:اسلام دین برادری

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ایران به منظور تشکر از مقامات ترکمنستانی بدلیل قطع گاز در سرمای بی سابقه زمستان 86، 62 میلیون دلار در این کشور هزینه خواهند کرد.

 سفیر ایران در ترکمنستان در گفت و گویی با ایرنا از هزینه 62 میلیون دلاری شرکت های ایرانی در ترکمنستان خبر داد.

سفیر  ایران در ترکمنستان با خوشحالی از این که انجام این طرح ها از سوی ایرانی ها برای اولین بار ظرف 4 سال گذشته صورت می گیرد، از شرایط مساعد برای همکاری های اقتصادی هرچه بیشتر دو کشور خبر داد!

این در حالی است که کشور ترکمنستان در زمستان سال 86 که سرمای بی سابقه ای کشور را فراگرفت و موجب تعطیلی چندین روزه کشور شد، گاز وارداتی خود را قطع کرده بود و این امر موجب مرگ تنی چند از هم وطنان ما بدلیل سرمازدگی شد.

انتظار می رفت که به جای تقبل ساخت بندر و ساختمان در ترکمنستان و صرف هزینه 62 میلیون دلاری دراین کشور، برخورد سخت تری از سوی مسئولان ایرانی صورت می گرفت.
 
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

خدای عزيز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی کشتند. در مورد من و برادرم که موثر بوده.

لاری 

خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.

ميگی

خدای عزيز!

شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.

نان 

خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟

جين  

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟

لوسی

خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنيتا

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

نورما

خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

دارلا

خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.

جويس 

خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

خدای عزيز!

برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادی ها!

دنی

خدای عزيز!

فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.

روث  

خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

اليوت

خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.

راب 

خدای عزيز!

من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کريس

خدای عزيز!

ما خوانده ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبه ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده.

با احترام دونا 

خدای عزيز!

آدمهای بد به نوح خنديدند و گفتند تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي ; اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم.

ادی

خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.

دين

خدای عزيز!

فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم.

چارلز

خدای عزيز!

هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود.

اجين

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 7:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

«امينه خاتون» مادربزرگ آغامحمدخان قاجار درخصوص درياي مازندران نوشت؛«فرزندان من بدانيد درياي مازندران حوضچه ما است. زندگي ما در اطراف اين دريا مي گذرد. در قلب آسيا جاده ابريشم احيا مي شود. اين دريا قلب دنيا مي شود. هر کسي آن را داشته باشد رهبر دنيا خواهد بود. فلات ايران بر ما که اهل درياييم جفا نمي کند..»

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

geert.jpgدر هشت فروردین یعنی 27 مارس 2008 سایت لایو-لیک  مبادرت به پخش فیلمی به نام گیرت ویلدرز نمود. این فیلم که بر مبنای نفرت ویلدرز از اسلام ساخته شده است به عنوان یک فیلم ضد اسلام سر و صدای زیادی ایجاد کرد. در ادامه می خواهیم کمی درباره این فیلم صحبت کنیم.

  • فیلم

فیلم کلا دارای دو قسمت است. یک قسمت مربوط به خشونت­طلبی مسلمانان است و قست دوم مربوط به مسلمانان در اروپا.

در قسمت اول به طور تناوبی ما شاهد این هستیم که آیاتی از قرآن بیان می­شود و با پخش صحنه­های ناراحت­کننده ، خشونت صحنه­ها را به آیات مرتبط می­داند. برای مثال در قسمتی آیاتی با این مضمون بیان می شود که با دشمنان خدا دشمن باشید و سپس صحنه برخورد هواپیما به برجهای دوقلو را می بینیم. بیننده با دیدن این صحنه ها گمان می برد که منظور قرآن کشتن مردم بیگناه برجهای دوقلو بوده است در حالی که به واقع این طور نیست. طبیعی است نمی توان رفتار یک تندروی مسلمان را که در اینجا تروریست های عامل این حرکت است به اسلام مرتبط دانست و از این دین الهی ایراد گرفت.

در قسمت دوم فیلم ، شاهد سخنرانی ها، خشونتها، دشمنی با دیگر ادیان از سوی بزرگان دین مخصوصا افراطیون و غیره هستیم. در این صحنه ها همچنین ما شاهد سخنرانی رئیس جمهور هستیم که وعده پیروزی اسلام را بر کل جهان را می دهد. از دیگر رهبران جهان نیز در این فیلم صحنه هایی نشان داده می شود.

اما باید تا آخر این فیلم 16 دقیقه ای نشست تا بتوان صحنه جنجال بر انگیز فیلم را دید. درست قبل از این که در تیتراژ میگوید «دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برای شما احترامی قائل نیست.» و قبل از اینکه  در تیتراژ پایانی فیلم پیامهایی در باره اینکه باید ایدئولوژی اسلامی را شکست داد همانطور که ایدئولوژی کمونیستی شکست داده شد نشان داده شود یکی از صحنه های خاص فیلم نمایش داده می شود.

در این صحنه  نشان داده میشود که صفحه ای از قرآن به نشانه عامل خشونت پاره می گردد. اما در حالی که تظاهر به پاره کردن صفحه می شود صفحه تیره می شود و تصویر محو می شود. در تاریکی صدای پاره کردن به گوش می رسد و سپس در تیتراژ بعد می گوید «صدایی که شنیدید صدای پاره کردن صفحه‌ای از کتاب شماره‌های تلفن بود.»

  • گیرت ویلدرز

ویلدرز متولد 1963 در هلند از سال 1998 نماینده مجلس در هلند است. گیلدرز از اول این کاره نبود. اول یک دوره بیمه سلامت گذرانده بود و با آن کار می کرد تا این که در سال 1990 فریتز بولکشتاین ( سایت رسمی ) او را مدیر دفتر خود کرد.

frits-bolkestein.jpgا

ین جناب فریتز همان است که توانست صد هزار نفر در 19 مارس 2005 از خانه ها بکشد بیرون تا بر علیه بخشنامه ایالتی­اش تضاهرات کنند ( منبع خبر )

180px-bolkestein.gif

  این آقا به همراه ویلدرز یک برنامه سفر به ایران را هم پیاده کردند.

گیرت ویلدرز در ویکیپدیا - وبلاگ رسمی گیرت ویلدرز

 

  • ویلدرز و قرآن

ویلدرز در سال 2007 یک نامه در روزنامه ولسکرانت چاپ نمود ( متن مقاله به زبان آلمانی ) که در جمله اول آن قرآن را کتابی فاشیستی خواند و  آنرا با کتاب نبرد من هیتلر ( اطلاعات بیشتر درباره این کتاب ) مشابه خواند. او می گوید قرآن کتابی است که نفرت را بر می انگیزد و به قتل تشویق می کند پس بنابراین در قانون ما جایی ندارد. ( منبع

 

دیگران چه نظری دارند؟

این ویدیو در ایران با واکنش بسیار گسترده ای روبرو شد. البته اینبار بیشتر در سطح نت. به شخصه واکنشی را در رسانه های داخلی ندیدم. برای همین اینجا با هم چند تا از آنواکنشها را مرور می کنیم.

 

آرش نویسنده وبلاگ کمانگیر در مطلبی تحت عنوان اسلام، نسخه گانگستری می گوید:

«ویدئوی گیرت ویلدرز ممکنه این موضوع رو روشن تر کنه، انگار اصلا نیازی هست به روشن تر شدن این موضوع، اما راه حلی ارایه نمی ده. در نهایت بنظر می رسه این ویدئو ساخته شده برای ایراد اظهار نظرهای نژاد پرستانه ای نظیر اینکه جمعیت مسلمان اروپا افزایش پیدا کرده.»

آرش در ادامه می گوید:

«ویدئوی ویلدرز اما ایمان رو با رفتار مسلمانان خلط می کنه و چیزی به دانش ما اضافه نمی کنه. در میانه کشمکش باید بنشینیم و حرف بزنیم، این ویدئو و نظایرش اما فقط آتش دعوا رو شدت می دن.»

اما نکته اینجاست که آرش در جایی در همان متن می گوید:

«ترجمه قسمتهای فارسی دقیق ه و نتونستم از ترجمه قسمتهای عربی ایرادی بگیرم. »

این در حالی است که رادیو زمانه در مطلبی به نام نمایش فیلم ضد اسلامی “فتنه” در اینترنت از قول اسلام شناسی به نام برخن می گوید:

«ترجمه‌های آیات چندان دقیق نیست و در بیشتر موارد توجهی به پیش‌زمینه نزول آیات نشده است. »

 

برای من سوال است که آیا آرش به پیش زمینه نزول آیات که اصطلاحا به شان نزول نامیده می شود در ترجمه ها دقت کرده است؟ یعنی آیا این ترجمه های ارائه شده در فیلم به پیش زمینه ها توجه دارد و یا فقط به قسمتهای دلخواه خود استناد کرده است و با بیان نکردن دیگر قسمتها به منظور اصلی لطمه زده است؟

با یک مثال سعی می کنم منظورم را برسانم. من می گویم که اگر شما این کار را بکنید ( مثلا به کسی آسیب برسانید ) شما بد هستید. حال اگر کسی بگوید که نویسنده گفت شما بد هستید مسلما در بیان واقعیت کوتاهی کرده است. اگر این چنین باشد و کوتاهی صورت گرفته باشد یک بحث است.

 

نکته ای که وجود دارد این است که فیلم کمی هم از عناصری مانند دروغ پردازی که بعدا اشتباه نامیده شد استفاده کرده است. برای نمونه می توان به مطلبی که در وبلاگ سوگیرو ( ببینید ) اشاره شد نام برد. نگاهی به عکسهای زیر بیاندازید.

در فیلم فتنه سعی می شود که بگوید این مؙ?د بویری است همان قاتل اما!

یکی عکس محمد بویری قاتل تندرویی است که به نام اسلام دست به قتل یک فیلمساز زده است و دیگری هم آنطور که در تصویر می بینید هم اوست در فیلم فتنه.

 

صلاؠالدین خواننده رپ هلندی مراکشی

اما واقعیت این است که تصویری که در فیلم می بینید کسی نیست جز صلاح الدین خواننده رپ هلندی!

این تخریب چهره خواننده مراکشی الاصل مسلما برای ویلدرز گران تمام خواهد شد چرا که برای همیشه از صلاح الدین چهره یک قاتل را به تصویر کشیده است و مسلما به هیچ عنوان نمی توان این اگر بشود گفت اشتباه را جبران کرد.

بحث دیگر این است که اگر هم واقعا این مسائل به صورت تمام نمای واقعیت بیان شده باشد همانطوری که آرش گفت فقط «آتش دعوا رو شدت میدن».

می بینید که فیلم در هر دو مورد اشتباه کرده است. از هر دیدی که به فیلم نگاه شود برخورد غلط را شاهد هستیم. طبیعی است که با بلند شدن آتش نبرد بین مسلمانانی که به تفاوت آنها با مسلمانان افراطی توجه نشده است دود این آتش به چشم هر دو طرف خواهد رفت. نمونه را می توانید در خبر سایت بی­بی­سی­پرشین جستجو کنید. در این خبر که با عنوان “نخست وزیر هلند فیلم انتقادی از اسلام را تقبیح کرد” آمده است

«دولت هلند کوشیده است از دیدگاه های افراطی آقای ویلدرز فاصله بگیرد تا از تکرار ماجرای انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک جلوگیری شود»

همانطور که می بینید این فیلم نتوانسته است انتظارات کشور متبوع خود را برآورده کند.  آن هم برای فیلمی که تا ساعت 9 روز بعد 5 ملیون بار دیده شده است.

 

  • فتنه خوابید

فیلم فتنه از روی سرورهای سایت لایو لیک برداشته شد ( متن خبر )

 

این بار آرش با محکوم کردن برداشتن ویدیو می گوید «با توجه به اینکه میلیون ها نفر فتنه رو دیده اند، تهدید لایولیک حاصلی جز تایید پیام فیلم نداره.»  ( ببینید )

 

نکته اینجاست که ما به شدت شاهد ترس ایجاد شده هستیم. در این زمینه وزیر امور خارجه هلند می گوید: « نظرات آقای ویلدرز درخصوص اسلام به هیچ وجه دیدگاه و نظر دولت هلند نیست. در این بیانیه گفته شده که اسلام عنصر مهمی در تعیین هویت مسلمانان است و تهدید پنداشتن اسلام اشتباه است». این بیانیه افزوده که افراد مسئول خشونت و سرکوب هستند، نه ادیان. بیانیه وزارت خارجه هلند نقش مسلمانان در جامعه این کشور را مهم ارزیابی کرده و اشاره کرده که دو عضو دولت این کشور مسلمان هستند.در پایان این بیانیه گفته شده که این موضع دولت هلند به تمام کشورهای عضو کنفرانس اسلامی اعلام شده و انتظار می رود که این کشورها هم مسئولیت خود را در قبال حفاظت از شهروندان و نهادهای هلندی عملی کنند!

همزمان دفتر سازمان ملل متحد در کابل، پایتخت افغانستان، با انتشار اعلامیه ای گفته است که احترام به باورهای مذهبی و مقدسات دینی، از لازمه های آزادی رسانه هاست و در این مورد از اعلامیه روز گذشته پارلمان افغانستان حمایت کرده است.

تهیه فیلمی از سوی یک سیاستمدار هلندی و بازچاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک از سوی چندین کشور اسلامی، از جمله ایران و پاکستان محکوم شده است.

این اقدامات همچنین واکنش های تندی را ظرف روزهای اخیر در افغانستان به همراه داشته است. دبیرکل پیمان ناتو نیز از این موضوع ابراز نگرانی کرده که پخش این فیلم در هلند و بازچاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک، واکنش هایی را علیه سربازان این پیمان در افغانستان به همراه داشته باشد.

 

  • آخرین نکته و مهمترین نکته

در آخر حرفهایم می خواهم به این مسئله اشاره کنم که با بحث فتنه خوابید می خواستم به آن فکر کنید. ترس به وجود آمده به خوبی نشان می دهد که بعضی ها از مایی که نام مسلمانان داریم می ترسند. این ترس به خاطر اقدامات یک سری از افراطیون است که به نام اسلام دست به هر جنایتی می زنند. مسلما این روند به تیره شدن روابط ما با کشورهای دیگری منتهی می شود. این روند به هر حال به ضرر ماست و فکر می کنم در این زمینه همه ما متفق القول باشیم. پس این روند نباید ادامه پیدا کند. در همین حال هرگونه رفتار خشنی که ما بروز دهیم تائیدیه ای است بر این فیلم. ما تنها باید از در مهربانی و منطق رفتار کنیم. اگر بخواهیم جنگ کنیم باید با چه کسی جنگ کنیم؟ با گیرت ویلدرز؟ مسلما نه! یادمان باشد فیلم رمز داوینچی اکران شد و فروخت و بحث ایجاد کرد و تمام شد. بدون هیچگونه اقدام خشنی. و حالا همه مسیحیان باز هم مسیحی هستند. من از شما خوانندگان وبلاگ می پرسم آیا رفتار ما کمی افراطی نیست و ما کمی توجه اضافی نمی کنیم؟-

منبع: یک فتحی

چرا باید دینمان که مروج تساهل وسمحه است را این گونه معرفی کنیم ؟

۲-وقتی دین به تحجر رفت دیگران این گونه سواستفاده می کنند؟

۳-به جای سر بریدن و تصاویری از تئو ون گوگ نمی توانستیم جوابی محکم ودر خور شانش به او دهیم؟

۴-آیا ما داعیه اداره کردن دنیا را داریم توی تورم کشور خودمان مانده ایم ؟

امیدوارم بیشتر به سخنانمان توجه کنیم تا دستاویز دیگران نشود

وقتی  شرکت اينترنتي liveleak  به بهانه تهدید  -فیلم رااز سایت خودش حذف می کند این مظلوم نمای احمقانه می داند که کارش را خوب انجام داده ودر یک روز ۵ ملیون نسخه فیلم دانلود شده است و این سایت های دیگرهستند که می توانند پخش این فیلم را در سطح وسیع در اینترنت انجام دهند . فاز دوم نقشه خودش را انجام می دهد.با اعلام اینکه کارمندان این سایت مورد تهدید هستندبرای حفظ جان خود این فیلم را از سایت خود حذف می کند با این عمل ..

مسلمانان را خشن ودور از منطق معرفی کند وبلاگ کنگ خواب دیده این فیلم پر از اشکال را برای دانلود می گذارد.تااین فیلم  را دیگران ببینند و خودشان قضاوت کنند که

 طبیعی است نمی توان رفتار یک تندروی مسلمان را که در اینجا تروریست های عامل این حرکت است به اسلام مرتبط دانست و از این دین الهی ایراد گرفت.

با مونتاژ بعضی از رفتار یک تندروی مسلمان  کل دین اسلام را خشن معرفی می کند

فیلم فتنه با زیر نویس فارسی را اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 3:8 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

با افتخار فرمایش میفرمایید که 1 میلیون انسان(توجه بفرمایید انسان) امسال راهی مناطق عملیاتی جنوب خواهند شد…بعد حداقل امکانات را هم فراهم نمی فرمایید…

نمی فرمایید که این 1میلیون انسان باید از جاده های خراب این مملکت راهی جبهه های جنوب گردند…
ابتدای امر که نزدیک به 25 تن از دانشجویان این مملکت در آتش سوختند و حال هم که 27 تن دیگر از فرهنگیان این مملکت کشته شدند…آخر به چه قیمتی؟…این باعث چه می شود؟…آیا افراد در همین مملکت به اینگونه سفرها بد بین نخواهند شد؟…آیا این کارها باعث نمی شود تا خانواده ها بیشتر از این مناطق فراری شوند؟…
ما را با مقام والای شهیدان کاری نیست…ولی نزدیک به 50 خانواده در روزهای عید به دلیل امکانات ناقص عزادار شده اند…بعد تلویزیون 24 ساعت از خدمات و مصوبات دولت خدمتگزار گزارش تهیه می کند…حالا چرا کسی حرفی نمی زند؟…

 

نام پروژه

تعداد پروژه‌هاي تكميل‌شده

در حال تكميل

در حال بررسي

مجموع پروژه‌ها

مدرسه و آموزشگاه فنى

140

10

7

157

اماكن عبادتى

50

13

2

65

مراكز پزشكى و بهداشتى

19

0

1

20

پل‌هاى بزرگ و مهم

10

4

6

20

پل‌هاى فرعى و كوچك

13

77

0

90

انتقال و توليد برق

87

2

18

107

پروژه‌هاى شهردارى و زيباسازى

13

1

56

70

جاده‌هاى اساسى

199كيلومتر

12كيلومتر

109كيلومتر

24پروژه

جاده‌هاى فرعى و داخلى

156كيلومتر

61كيلومتر

250كيلومتر

683 پروژه

زيرساخت

12

58

0

70

پاكسازي مين

0

0

2

2

مجموع پروژه‌ها

980

191

137

1308

 

جدول اقدامات هيأت ايراني بازسازي لبنان
 

در ضمن اضافه می کنم اینجانب رابطه ای با لابی صهیونیست نداشته و قصد توهین به مقدسات را ندارم!!!…فقط کمی دلمان سوخت به حال آن خانواده ها که این روزها را باید با خاطراتی بد سپری کنند…

منبع

 2 روز عزاي عمومي در چهارمحال و بختياري

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی      

 وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی ازشمردن زیاد

بوی اسکناس ... تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن ی دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دلک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی، که خشک شده لای کتاب

 

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه..... بوی حوض

عطر خوب نذری

شب جمعه، پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی

هوس ی آب تنی

با اینا زندگیمو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

نام پروژه

تعداد پروژه‌هاي تكميل‌شده

در حال تكميل

در حال بررسي

مجموع پروژه‌ها

مدرسه و آموزشگاه فنى

140

10

7

157

اماكن عبادتى

50

13

2

65

مراكز پزشكى و بهداشتى

19

0

1

20

پل‌هاى بزرگ و مهم

10

4

6

20

پل‌هاى فرعى و كوچك

13

77

0

90

انتقال و توليد برق

87

2

18

107

پروژه‌هاى شهردارى و زيباسازى

13

1

56

70

جاده‌هاى اساسى

199كيلومتر

12كيلومتر

109كيلومتر

24پروژه

جاده‌هاى فرعى و داخلى

156كيلومتر

61كيلومتر

250كيلومتر

683 پروژه

زيرساخت

12

58

0

70

پاكسازي مين

0

0

2

2

مجموع پروژه‌ها

980

191

137

1308

 

جدول اقدامات هيأت ايراني بازسازي لبنان
 
 سنيوره به جاى قدردانى از اين خدمات گفته بود كه هيات ايرانى با ما مشورت نمى‌كند
 
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

صدرالمتألهين اهل بحث را از دريافت حقيقت و واقعيت چگونگي اخراج ذريه از صلب آدم به صورت ذرات ناتوان مي‌داند بدين دليل كه انسان مراتب مختلف بعث و حشر دارد، اما براساس نظام هستي شناسي صدرا افراد بشر پيش از ورودشان به دنيا، هويات عقليه‌اي دارند كه از پشت پدر روحاني عقلي‌شان بيرون آمده‌اند و همو پدر حقيقي مي‌باشد نه پدران جسماني، و مراد از «آدم» در آية ذر «پدر عقلي» همة افراد انسان است كه وحدت جنسي دارد. بنابر نظام معرفت شناسي وي، انسان حاضر در آن عالم، با مشاهدة حقيقت فقري و ربطي خويش به خدا به ربوبيت او و عبوديت خويش اقرار نموده و بر ربوبيتش ميثاق سپرده و خود شاهد آن ميثاق بوده است. وي پس از تقسيم افراد مورد خطاب آيه به سه دسته، بيان مي‌دارد كه اقرار و ميثاق هر كدام از آنها به حسب حال و مقامشان ناشي از سمع و بصر و فؤاد خاص آنهاست. مقاله حاضر پس از مطالعه درون ديني اين مسألة قرآني به اين نتيجه خواهد رسيد كه در مكتب حكمي صدرالمتألهين تفاوتي ميان فهم فلسفي و ديني وجود ندارد و استفادة وي از متون ديني به عنوان منبعي در كنار ساير منابع فني و تخصصي نبوده است تا تأثير آنها در آثار و افكارش تأثير منبعي باشد، بلكه تأثر وي از آنها يك نوع تأثر روي آوردي است كه به لحاظ روش شناسي نوعي كثرت‌گرايي روي‌آوردي است. از اين رو آنچه در اين روي آورد متعالي به دست مي‌آيد هم قابل عرضه به قرآن است و هم به برهان و هم به عرفان.


نفس انساني در همه احوال و مقامات خود ماهيت ثابتي ندارد، بلكه به موازات استكمال وجودي‌اش ماهيات گوناگوني را مي‌يابد و با آنكه وحدت شخصي و وجودي آن محفوظ است، مراتب وجودي مختلفي را سپري مي‌كند. اين مراتب و نشآت را مي‏توان به سه عالم كلي تقسيم كرد: 1. مرحله قبل از تعلق به بدن و عالم طبيعت. 2. مرحله طبيعت و تعلق به بدن. 3. مرحله پس از عالم طبيعت و مفارقت از بدن. نفس در هر يك از مراحل و مراتب، وجودي خاص با احكام و آثار ويژه‌اي دارد. البته تعدد اين مراحل به معناي تباين كامل آنها نيست بلكه ميانشان نوعي رابطه علت و معلولي است؛ زيرا تفاوت حقيقي علت و معلول در كمال و نقص است. پس نفوس در مرحله نخست و پيش از تعلق به ابدان در مرتبه علت وجودي خود در عالم مفارقات يك وجود جمعي عقلاني دارند. اين مدعاي صدرا مبتني بر يك اصل فلسفي است كه براساس آن هر معلولي در مرتبه علت تامه خود حضور دارد اما به عنوان نفس و جوهر كننده بدن منوط به حصول استعداد خاصي در ماده بدن است و وقتي شرايط مادي لازم فراهم بشود و بدن استعداد تامي براي پذيرش نفس يافت نفوس، جزيي شده وارد عالم طبيعت مي‌شوند و حدوث جسماني مي‌يابند و اين، مرحله دوم، تحقق آن در عالم طبيعت است. يعني نفس ناطقه از عالم تجرد تنزل كرده و در قوس نزول خود به عالم طبيعت مي‌رسد و در پرتو اكتساب فضايل و كمالات نفساني پس از استكمال در قوس صعود به عالم عقلي راه مي‌يابد و حتي بالاتر از عقل فعال رفته و با عقول عاليه متحد مي‌گردد. اين، مرحله سوم، وجود نفس انساني است.1 نظريه صدرا براساس مباني و اصول فلسفي تشكيك در وجود و حركت تكاملي و اشتداد در جوهر و نيز اتحاد مبدأ و منتهاست ( اسفار، 8/332-349،378).

مقاله حاضر در جستجوي كيفيت حضور انسان در مرحله و مرتبه اول است. به ويژه كه بنابر آيه شريفه و إذ أخذ ربك من آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم علي أنفسهم ألست بربكم قالوا بلي شهدنا أن تقولوا يوم القيامه أنا كنا عن هذا غافلين (اعراف/ 172) در صدد يافتن اين مسأله است كه در مكتب صدرا اين بُعد از ابعاد وجودي انسان چگونه تبيين مي‌شود؟ و چه تفاوتي يا اشتراكي با نگرش انسان شناختي فلسفه بحثي و عرفاني و قرآني دارد؟ آيا مي‌توان بينش و نگرش صدرا را حتي در اين مسأله قرآني، چند ضلعي دانست كه ضلع اصلي آن را انسان شناسي فلسفي، عرفان و قرآني تشكيل مي‌دهد؟

كيفيت حضور انسان در عالم ذر

به عقيده صدرا سخن در كيفيت اخراج ذريه از صُلب آدم به صورت ذرات، سخن عميقي است كه فهم آن اصلاً در توانايي اهل بحث نمي‌باشد و اذهان آنان از درك اين مسأله بسيار دور از حقيقت و واقعيت است؛ زيرا انسان مراتب مختلف بعث و حشر دارد. در دستگاه هستي شناسي صدرا، عالمي پيش از عالم طبيعت وجود دارد و نيز نحوه حضور انسان در اين عالم، وجود جمعي در عالم علم الهي است، چون هر معلولي در مرتبه علت خويش حضور دارد. آيات و روايات بسياري از ائمه (ع) در اين باره نقل شده است كه انسان كينونت و وجودي مقدم بر وجودش در عالم طبيعت و جسم دارد. صدرا همچنين به توجيهات گروهي از علما چون معتزله و متصوفه كه قائل به ثابتات خارجي و علمي‌اند و نيز قائلان به قدم ارواح انساني و استناد اين عهد و ميثاق به آنها به شدت مي‌تازد و بر اين عقيده است كه مراد افلاطون از قدم نفوس نيز همين است و امكان ندارد منظور حكيم دانشمند، تعين جزيي نفوس بشري پيش از بدن باشد زيرا مستلزم محالات بي‏شماري است (همان، /9/194). مقصود حكماي بزرگ از تقدم ارواح بر بدنها، تقدم نشئه عقلي و صورت قضاگونه و وجود علوي آسماني آنها در پناهگاه سرّ غيبت پيش از عالم شهادت، و كمر قضاء قبل از زهدان قدر، و عالم امر قبل از عالم خلق است و فرموده پيامبر اكرم (ص) كه "كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين" (ابن ابي‌جمهور، 4/121)و "ان الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ما شاكر منها أختلف"(مصباح الشريعه، ب 47، ص 156) دلالت بر آن دارد و روايت نبوي "الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه" (شيخ صدوق،4/38، ح 5821) اشاره دارد به تقدم وجود انسان در معدن ذات خويش، يعني عقول مفارق‌هايي كه خزائن علم الهي است و نيز آيه شريفه ننشئكم فيما لاتعلمون (واقعه /61) صريحاً و آيه الذي يريك حين تقوم و تقلبك في المساجدين (شعراء /218-219) تلويحاً اشاره به آن دارد.

صدرا در اينجا به دفاع از سخن محققاني از اهل توحيد پرداخته، توضيح مي‌دهد كه مخاطب "ألست بربكم" حقيقت انسان موجود در عالم الهي و صقع ربوبي است، زيرا هر نوع طبيعي موجود در عالم طبيعت، واجد صورت مفارق عقلي و مثال نوري در عالم حقايق عقلي و مُثل الهي است كه همان مثال افلاطوني مي‌باشد و بنابر نظر حكماي رباني و عرفاني پيشين، همان صور موجود در عالم "علم الهي" است.همان كه ربّ النوع ناميده مي‌شود و در واقع هر رب‌ّالنوعي ملك موكلي است كه به اذن خداوند متعال حافظ افراد آن نوع است و همان صورت موجود نزد خداوند سبحان در عالم صور مفارقه و مُثل نوريه عقليه است كه نسبتش با او نسبت اصل به فرع و نور به سايه است.

تفاوت ميان حقيقت انسان و ساير حقايق موجود در عالم اين است كه هر يك از حقايق، مربوب اسمي از اسماي الهي است، اما حقيقت انسان مظهر اسم الله است كه جامع جميع اسماي الهي و مربوب آنهاست؛ چون هيچكس جز انسان نه توانايي تنزل از مقام خويش را دارد و نه استعداد ترقي از مقام نازله خود و رسيدن به حضرت الهيه را داراست و تنها حقيقت انسان است كه با صورت كوني خويش مستعد خلافت رباني و با صورت عقليه‌اش مستعد قبول عهد و پيمان الهي در آغاز و ابتداي قوس نزول هستي و وفاي به عهد در قوس صعود و نهايت سير استكمالي است. زيرا انسان است كه به جهت سير و تطورش در عوالم و مراتب گوناگون وجودي، توانايي صعود و هبوط دارد و در هبوطش با فرمان اهبطوا بعضكم لبعض عدو و لكم في الارض مستقر و متاع الي حين (بقره /36) از عالم قدس و جنت تنزل مي‌نمايد و در سير صعودش به جوار الله و مقام قاب قوسين و مكالمه حقيقي با خداوند سبحان، يعني مقام "من رآني فقد رأي الحق" (مجلسي، 79/243 ب 2) نايل مي‌شود. خداوند تنها بني آدم را قبل از حضورشان در عالم طبيعت مورد خطاب و تكلم خويش قرار مي‌دهد و آنان نيز پيش از تولد و حدوثشان، در پاسخ او "بلي" مي‌گويند. پس آنچه براي انسان روي داده است به واسطه وجود رباني است نه وجود انساني و نهايت اين مقام در سير صعودي نيز همان مقامي است كه خداوند سمع و بصر و لسان او مي‌شود. چنانكه در حديث قدسي آمده "كنت له سمعا و بصرا و لسانا بي يسمع و بي يبصر و بي ينطق" (نك: همان، 5/205) و سخن جنيد كه "النهايه هي الرجوع الي البدايه" اشاره به همين معناست.

بنابراين خلاصه نظر صدرا در كيفيت حضور انسان در عالم ذر چنين خواهد بود كه افراد بشر پيش از ورودشان به دنيا، هويتات عقليه‌اي دارند كه از پشت پدر روحاني عقلي‌شان بيرون آمده است و همو پدر حقيقي مي‌باشد نه پدران جسماني، زيرا آنان معدات و مبادي ابدان آنهاست نه ارواح و مراد از "آدم" در آيه ذر، پدر عقلي همه افراد انسان است كه وحدت جنسي دارد، چنانكه در خبر آمده "إن آدم أبا البشر2 عدد كثير هذا آخرهم" (ملاصدرا، شرح اصول كافي، ص 374، ذيل ح 338).

پس اين مقام، مقام عقلي تفصيلي براي افراد مردم بعد از وجود اعيان ثابته آنان در علم الهي، به صورت بسيط عقلي مي‌باشد (همو، اسرارالآيات، ص 186). به عقيده صدرا آيه شريفه فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد (ق /22) دلالت بر آن دارد كه نفس، آن جمال مطلق را در عالمي مشاهده نموده كه بلده الحرام و مدينه السلام و وطن پدر اصلي و زادگاه روح قدسي او بوده است (همو، مفاتيح الغيب، ص 241) و خداوند پيش از وجود فردي و شخصيشان بر آنها تجلي نموده و پرورششان داده است و وقتي انسان حقيقت خود و ربوبيت حق تعالي و عبوديت خويش را در آن موطن مشاهده كرد و خطابش را شنيد، خدا در آن موطن شهودي با انسانها ميثاق بست و از آنان اقرار گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همگان گفتند: "بلي" تو رب مايي. زيرا مشاهده حقيقت عبد كه حقيقتي جز وابستگي و فقر و ربط به خدا ندارد، بدون مشاهده ربوبيت الله، ممكن نيست؛ زيرا در نظام معرفتي صدرا اگر انسان به علم حضوري، اين حقيقت مرتبط و وابسته به خدا را يافته باشد حتماً خدا را با چشم دل ديده است و لذا در آن موطن شهودي به ربوبيت خدا و عبوديت خويش اقرار كرده و بر ربوبيت او ميثاق سپرده و شاهد آن ميثاق نيز خودش بوده است ( تفسير القرآن الكريم، 2/243-244، ذيل بقره/ 27، اسفار، 8/332، 355).

در نظر صدرا ارواح بشري از آغاز حصولشان در علم الهي و پنهان گاه‌هاي غيب و قله‌هاي قضا و قدر او تا آشكار شدنشان از باطن ملكوت به جهان شهادت مراتب گوناگوني دارند كه برخي از آنها برتر و بالاتر و نورانيتر از بعض ديگر است، و از جهت جمعيت و بساطت و اجمال شديدترند و بعضي پايينتر و نور كمتري دارند و جهت جدايي و تفرقه‌شان بيشتر، و تفصيل و تركيبشان افزونتر است (شرح اصول كافي، ص 474،ذيل ح 14) و در تأييد نظر خويش به سخني از ابن عربي تمسك مي‌جويد كه "خداوند روح انساني را - در هر كجا باشد، خواه در دنيا يا برزخ يا آخرت - مدبر صورت حسي آفريد؛ پس اولين صورتي را كه بدو بخشيد همان صورتي است كه به واسطه آن از او ميثاق گرفت بر اقرار به ربوبيت خويش و سپس از آن صورت به اين صورت جسماني دنيايي محشور گرديد. اين مرتبه از چهار ماهگي دوران جنيني‌اش در شكم مادر شروع مي‌شود تا زمان فرا رسيدن مرگ و خروجش از دنيا" ( فتوحات مكيه، 2/ 627).

از اين رو مخاطبان آيه ذر را به سه دسته سابقون ، اصحاب يمين و اصحاب شمال و در جاي ديگر به السابقون المقربون، اصحاب الميمنه و اصحاب المشأمه (شرح اصول كافي، كتاب التوحيد، 1/ 373، ذيل ح 338) تقسيم مي‌كند كه خداوند براي هر كدام از آنها به حسب حال و مقامش سمع و بصر و فؤاد خاصي قرار داده و سپس از آنان اقرار گرفته و با آنها ميثاق بسته است. خداوند چون گروه سابقين را به نظر محبت نگريست و قابل نور محبتشان ساخت، چنانكه مي‌فرمايد: يحبهم و يحبونه (مائده /54) و چشم و گوش و دلشان را منور به انوار لطف و كرامت خويش گردانيد، پرسيد: ألست بربكم؟ (اعراف/ 172) و آنها كه با شنوايي مورد خطابش را شنيدند و با بينش منور، جمالش را ديدند و با قلب منور، خواهان ديدارش شدند؛ با زبان محبت، از روي حق و يقين ايمان و تسليم و تعبد و بندگي پاسخ "بلي" دادند و اصحاب يمين چون خطاب الهي را با قابليت شنيدند و شواهد رباني را با بينشي عريان و خالي از پوشش ديدند و تعريف وحدانيت او را با قلوب صاف و پاكشان فهميدند (نك: شرح اصول كافي، 1/374)، با زبان ايمان تعبدي و بندگي پاسخ دادند "بلي" تو پروردگار و معبود ما هستي و اصحاب شمال، چون به اظهار عزت و علو امتحان شدند و محجوب به رداء غيرت و كبريايي گرديدند؛ خطاب پروردگار را از پشت حجاب شنيدند و بر شنوايي شان دوري و بر بينايي‌شان حجاب ظلماني سايه افكند و بر قلوبشان مهر ظلمت زده شد، لذا خطاب الهي را از روي قبول و طاعت نشنيدند و با زبان جبر و اضطرار و دهشت و افتقار، اقرار به ربوبيتش كردند ( تفسير القرآن الكريم، 2/244-245، شرح اصول كافي، 1/270- 374، ذيل ح 338).

به عقيده صدار درك عميق نحوه وجود عقلاني نفوس در عالم عقول و پيش از هبوط به عالم طبيعت، تنها براي كساني مقدور است كه از مرحله علم اليقين گذر كرده و به مرحله عين اليقين رسيده باشند ( اسفار، 8/368).

در ريشه‌يابي نظر صدرا و دريافت تأثير وي از منابع فلسفي، عرفاني و متون ديني ملاحظه مواردي ضروري است: 1- در فلسفه بحثي اگر چه اين قبيل از مسائل طرح نشده است اما شايد بتوان نظر ابن سينا را هنگام درك كليات كه اتصال با عقل فعال است در اينجا مورد توجه قرار داد؛ كسي كه به مرتبه عقل بالمستفاد رسيده، به دليل صعود و اتصال با عالم عقلاني به درك حقايق نايل مي‌شود و به وجود عقلي آنها پي مي‌برد، دليل بر وجود آن حقايق در عالم تجرد عقلاني است كه انسان تنزل يافته در عالم طبيعت و ماده پس از طي مراحل استكمال بتواند متصل به عالم عقلاني مجرد بشود و حقايق موجود در آنجا را درك كند.

2- در عرفان، با توجه به اينكه عالم ذر عالم علم الهي است، نظريه اعيان ثابته و حضور حقايق موجودات را در حضرت علميه پيش روي داريم. به علاوه سيد حيدر آملي مي‌گويد: "مراد از پشت آدم، عالم ارواح جبروتيه و عالم عقل است و حضور موجودات در آن عالم حضور اجمالي بالقوه است. پس اقرار به "بلي" اقرار به زبان استعداد و قابليت است؛ يعني اگر آنان در عالم خارج موجود بودند قطعاً در پاسخ به اين سوال جواب مثبت داده و اقرار به ربوبيتش مي‌نمودند" (جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 540).

3 - آنچه در متون تفسيري و روايي مشاهده مي‌شود نظرات متفاوت و گوناگوني از جانب موافقان و مخالفان نظريه عالم ذر است. نظر موافقان يعني همه علماي حديث و جمعي از مفسران كه در صدد اثبات و دفاع از آن برآمده‌اند و آنچه از آيه و روايات فهميده‌اند اين است كه خداي سبحان بعد از آنكه آدم را به صورت انساني تمام عيار آفرين نطفه‌هايي را بيرون آورد كه در صلب او تكون يافته و بعدها عين آن نطفه‌ها اولاد بلافصل او شدند، و از آن نطفه‌ها نطفه‌هاي ديگري بيرون كشيد كه بعدها فرزندان نطقه‌هاي اول شدند. به عبارت ديگر نخست نطفه آدم را كه ماده اصلي بشر است بيرون آورد و آن را با عمل تجزيه به عدد بي‏شمار بني‌آدم تجزيه نمود و براي هر فرد فرد بني نوع بشر از نطفه پدربزرگ خود نصيبي را كه داشتند معلوم كرد و در نتيجه نطقه‌هاي مزبور به صورت ذراتي بي‏شمار درآمدند. آنگاه خداي سبحان هر يك از اين ذرات را به صورت انساني تام الخلقه و عيناً نظير همان انساني دنيوي درآورد كه اين ذره جزيي از آن است و همه را جان داد و صاحب عقل كرد و به آنها چيزي كه بتوانند با آن بشنوند و چيزي كه بتوانند با آن تكلم كنند و دلي داد كه بتوانند معاني را در آن پنهان و يا اظهار و يا كتمان كنند. حال يا در موقع خلقت آدم اين عمل را انجام داد و يا قبل از آن، به هر تقدير در اين موقع خود را به ايشان معرفي كرد و ايشان را مخاطب قرار داد، آنان نيز در پاسخ به ربوبيتش اقرار كردند. آنگاه آنان را به سوي موطن اصلي‌شان برگردانيد كه همان اصلاب است و همه در حالي كه آن جان و آن معرفت به ربوبيت را داشتند، در صلب آدم جمع شدند. اگر چه ويژگي‌هاي عالم ذر و اشهاد را فراموش كردند و همچنان در اصلاب مي‌گردند تا خداوند اجازه خروج به دنيا را به ايشان بدهد. سپس در حالي به دنيا مي‌آيند كه آن معرفت به ربوبيت را همراه دارند و لذا با مشاهده احتياج ذاتي خود حكم مي‌كنند به اينكه محتاج رب و مالك و مدبري‌اند كه امور آنان را اداره مي‌كند. بر اين نظريه ايرادات و اشكالاتي وارد است كه بحث پيرامون آن خارج از موضوع مقاله است. منكران عالم ذر بر اين عقيده‌اند كه آيه شريفه، اشاره دارد به وضع و حالت انسان در زندگي دنيايي، يعني خداوند سبحان يك يك افراد انسان را از أصلاب و أرحام به سوي مرحله انفصال و جدايي از پدران بيرون آورده و در آنان معرفت به ربوبيت خود و احتياج به خود را تركيب كرده است، گويا پس از آنكه متوجه‌شان ساخت به اينكه مستغرق در احتياجند، روي به ايشان كرده و مي‌فرمايد: "آيا من پروردگار شما نيستم؟" و آنان پس از شنيدن اين خطاب بلي مي‌گويند.

خداوند متعال اين پرسش و پاسخ دروني را در دل فرد فرد انسانها جاي داد تا حجت را برايشان تمام كند و عذر و حجتشان را كه "ما معرفتي به اين معنا نداشتيم" از بين ببرد و اين ميثاق مأخوذ در سراسر دنياست و مادام كه انساني به وجود مي‌آيد ادامه داشته و با جريان او جريان دارد (نك: طباطبايي، اعراف/ ذيل 172).

به عقيده صدرا همه اين نظرات مبتني بر گمان صرف و احتمالات ذهني خالي از كشف و برهان است و لذا در تفسير خود، در تبيين و تأويل استخراج ذرات از صلب آدم به انتقاد شديد از متكلمان و فخر رازي مي‌پردازد.

معنا و ماهيت عهد و ميثاق

ميثاق معناي مصدري دارد و در لغت به معناي تأييد كردن و استوار ساختن است. ميثاق يا از ناحيه خداوند است كه متعهد به انزال كتب و آيات است و يا از ناحيه بندگان است كه چون استعداد و توانايي پذيرش آن را دارند، مقر به اين قبول‌اند و در نتيجه ملتزم به آن (تفسير القرآن الكريم،2/246). اخذ ميثاق به عنوان حجت بالغه الهي است و هدف از گرفتن آن اتمام حجت خداوند بر انسانهاست. عهد به معناي پيمان و قرارداد است و بر هر چيزي اطلاق مي‌شود كه مورد تعهد است مانند وصايا، سوگندها، نذورات و اوقاف. در معناي عهد الهي اقوال گوناگوني وجود دارد و صدرا به سه قول اشاره مي‌كند: 1- آنچه در عقول نهاده شده است، يعني استعداد و توانايي درك براهين و دلايل اقامه شده‌اي كه در اثبات صحت توحيد خداوند و صدق پيامبرش، به كار برده مي‌شود. معناي آيات و أشهدهم علي أنفسهم ألست بربكم، قالوا بلي (اعراف/172) و نيز اوفوا بعهدي اوف بعهدكم (بقره/40) همين است، يعني پيماني كه خداي سبحان به وسيله عقل و فطرت كه حجت باطني بين خدا و عبد است، از انسان گرفته است. 2 - مراد پيماني است كه خداوند از مردم، پيش از تعلق به ابدانشان، از آنان گرفته، يعني هنگامي كه به صورت ذرات ريزي از صلب آدم (ع) آنان را بيرون آورد. و معناي أشهدهم علي أنفسهم (اعراف/172) همين است. يعني همان پيماني كه در عالم ذر از انسانها گرفته شده است. صدرا در اينجا پس از بيان اين دو قول تذكر مي‌دهد كه اين قسم بازگشت به وجه اول دارد.

3 - منظور همان است كه آيه شريفه و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جائتهم نذير ليكونن أهدي من أحدي الامم فلما جاءهم نذير مازادهم الا نفورا (فاطر/ 42) دلالت بر آن دارد. پس هنگامي كه بدانچه بر آن سوگند خورده‌اند، انجام نمي‌دادند و هدايت نمي‌يافتند، عهد و پيمان را شكستند. شايد مراد همان پيماني باشد كه خداوند از امتهاي قبل گرفت تا به نبوت پيامبر خاتم (ص) ايمان بياورند و لذا آنان كه ايمان نياوردند در واقع نقض عهد كرده‌اند و پيمان شكن‌ مي‌باشند. اين قول مرجوحي است، چون اختصاص به گروه خاصي دارد كه مورد سرزنش قرار مي‌گيرند به واسطه آنچه به اختيار خودشان ملتزم به آنند برخلاف گروه اول، زيرا شامل هر كافر و گمراه شونده‌اي مي‌شود. اينان مستحقق سرزنش‌اند چون عهدي را شكستند كه خداوند آن را با دلايل آفاقي و انفسي و شواهد برهاني و دلايل بين و روشني كه به واسطه كتب و پيامبران، فرو فرستاد و به همراهي آنچه در عقول به امانت سپرده بود، محكم و استوارش ساخت (تفسير القرآن الكريم، 2/241).

انواع عهد

خداوند متعال دو پيمان عام و خاص دارد، پيمان عامش كه از همه موجودات عالم گرفته مي‌شود، عبارت از اطاعت و عبادت و تسبيح و تعظيم حق تعالي است؛ زيرا حيات و وجود هر موجودي از ناحيه او مي‌باشد كه حي قيوم است و نوري است افاضه شده از او كه نور آسمانها و زمين است و عهد و پيمان خاصش سه‌گونه است: 1 - عهدي كه از تمامي فرزندان آدم گرفته تا همانگونه كه به حسب فطرت و حقيقت ذات خويش و از روي شهود عقلي اقرار به ربوبيتش كرده‌اند به زبان نيز اعتراف كنند كه با آيه قالوا بلي شهدنا (اعراف /172) از آن خبر داده است. 2- عهدي كه از پيامبران گرفته تا دين را بر پا دارند و پراكنده نگردند و رسالت را به همه خلق خدا ابلاغ نمايند، و إذ أخذنا من النبيين ميثاقهم (احزاب/7). 3- عهدي كه اختصاص به علما دارد تا حقيقت را آشكار كنند و پنهان نسازند و اين همان فرموده خداوند سبحان است كه و إذ أخذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لاتكتمونه (آل عمران/187) و از رسول اكرم (ص) روايت شده است كه "من علم علما فكتمه ألجم يوم القيامه بلجام من نار" (تفسير الأمام العسكري، ص 402، ح 273،مجلسي، 57/300؛ ملاصدرا، تفسير القرآن الكريم، 2/245- 246).

برحسب آنچه در متون ديني و منابع عرفاني در اين مقام آمده است در ريشه‌يابي نظر صدرا مي‌توان تكمله‌اي را افزود: عهد به معناي قرارداد و پيمان است و عهد خدا همان سفارش و فرمان اوست كه در آيه شريفه ألم أعهد اليكم يا بني آدم (يس/ 60) بدان اشاره شده است و ميثاق به معناي پيمان محكم قابل اطمينان است.

اقوال ديگري نيز وجود دارد، از جمله: 1- همان وجدان و شعور فطري است كه در عقول بشر نهاده شده است، يعني استعداد و توانايي درك دلايل و براهين توحيد، عدل و نيز معجزاتي كه در صدق پيامبران الهي به كار برده مي‌شود و انسانها ملتزم بدان علمند، زيرا از لوازم ذاتي آنهاست. به گونه‌اي كه اگر از صفات نفساني و آلودگيهاي جسماني، مجرد شوند شهادتشان برخود و قبول و اقرارشان را آشكارا و روشن مشاهده مي‌كنند؛ زيرا علم بدان ضروري است و قبول آن نيز ذاتي است. نقض اين نوع از عهد عبارت از نفي و ترك اقرار و قبولي است كه درستي و صحت آن به واسطه دلايل بر آنها روشن گرديده و آن هنگامي است كه در ذوات بدني و آلودگيهاي طبيعي خود به سر مي‌برند و از هوا و هوس پيروي مي‌نمايند و محجوب از وحدت الهي و تعبدش مي‌باشند. 2- امر و نهي خداوند كه توسط پيامبران به بندگان ابلاغ شده است عهد خداست با مردم و نقض آن، نافرماني مردم است. 3 - مراد كفار اهل كتاب‌اند، چون خداوند در كتابهايش از آنان در تصديق پيامبري حضرت محمد (ص) پيمان گرفته بود ولي آنان اگر چه علم بدان داشتند، عمل نكردند و آن را به بهايي ناچيز فروختند. 4- مراد همان پيماني است كه از فرزندان آدم، هنگامي كه به صورت ذرات ريزي در صلب پدر اصلي‌شان يعني آدم بودند گرفته شده است. 5- مراد سوگندي است كه در آيه شريفه و أقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جاءهم نذير ليكونن أهديي من إحدي الامم فلما جاءهم نذير مازادهم إلا نفورا ( فاطر/42 ) به آن اشاره شده است.

بنابراين، اين موضوع اگرچه صبغه تفسيري دارد و فهم صدرا را از آيات و روايات نشان مي‌دهد اما چون جدا كردن فهم فلسفي وي از فهم تفسيري و ديني‌اش، دشوار بلكه غيرممكن است، مي‌توان آن را چند تباري دانسته و در سيستم فكري و مكتب خاص وي جاي داد. به ويژه كه تبيين به كار برده شده مبتني بر اصول اصالت وجود و اشتداد وجودي مي‌باشد.

عهد خدا با انسان و انسان با خدا

عهد الهي همان پيماني است كه در الست گرفته است و اين حقيقت، همان است كه در خردها ثابت و نفوس آدميان بر آن سرشته شده‌اند. يعني ايمان به خدا و توحيد او از روي آيات و براهيني كه بر توحيد، وجوب وجود، اتصافش به اسماي حسني و صفات عليا، دوري‌اش از نقصها و نارسايي‌ها و بدي‌ها و بازگشت همه خلايق در روز رستاخيز به سوي او، دلالت دارد و آيه و أشهدهم علي أنفسهم تأويل به اين عهد و پيمان است. اين همان عهدي است كه از بندگان و امت رسولان و پيروان انبياء گرفته شده است. يعني هنگامي كه رسول مصدقي كه داراي بينات و معجزاتي است به سوي آنها برانگيخته مي‌شود، تصديقش مي‌كنند و بدو ايمان مي‌آورند و فرمانبردارش مي‌باشند و فرمانهايش را پنهان نمي‌سازند و از حكم و فرمانش هراسي به دل راه نمي‌دهند و مخالفت نمي‌نمايند كه آيه إذ أخذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب (آل عمران/187) و آيات همانند ديگر، اشاره به آن دارد و اما عهدي كه از رسولان گرفته است تبليغ و تعليم و هدايت و تربيت و تأديب خلق اوست كه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك (مائده /67) و آيات همانند ديگر، دلالت بر آن دارد.

حال كه روشن شد عهد الهي بر امت، پيروي و بر رسولان، تبليغ است عهد خدا بر جاهل، فرا گرفتن علم و بر دانشمند، بذل و آموزش علم خواهد بود و از اين روست كه عهد الهي را سه گونه مي‌دانند (شرح اصول كافي، ص 180، ذيل ح 29؛ تفسير القرآن الكريم، ص 216). در مبحث پيش صدرا شنوندگان خطاب الهي را به سه گروه تقسيم نمود كه هر كدام به مقتضاي مقام و مرتبه خويش خطاب را به گونه‌اي مي‌شنيدند و بدان پاسخ مي‌دادند. عهد و پيماني كه از آنان گرفته مي‌شود نيز برحسب مقام و حالشان متفاوت خواهد بود. ميثاق السابقون المقربون آن است كه تنها خداوند سبحان را دوست داشته باشند و فقط او را عبادت و پرستش كنند و اصحاب يمين يا ميمنه متعهدند كه تنها او را پرسش كنند و اولياءاش را دوست داشته باشند و اصحاب شمال يا مشأمه پيمان بر عبوديت و انقياد او بسته‌اند (شرح اصول كافي، 1/375).

صدرا در آثار تفسيري خويش بيان مي‌دارد كه منظور از عهد الهي كه خداوند در آيه شريفه يا بني اسرائيل اذكروا نعمتي التي أنعمت عليكم و اوفوا بعهدي اوف بعهدكم و اياي فارهبون (بقره /40)، وفاي به آن را خواسته است، ايمان به خدا و توحيدي است كه از طريق دين محمد (ص) بدان راه مي‌يابيم. زيرا ايمان به خدا و روز رستاخيز و تقرب به حضرت الهي‌اش كه از ابتداي خلقت تا زمان برانگيخته شدن پيامبر اكرم (ص) به تدريج رو به استكمال بوده است با برانگيخته شدن محمد (ص) به نهايت درجه كمال و تماميت خود رسيده است به گونه‌اي كه كاملتر و تمامتر از او وجود ندارد و خداوند سبحان مي‌فرمايد اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي (مائده /3) يعني دين اسلام و نعمت ايمان. اين نعمت تامه ايماني عيناً همان نعمتي است كه از بني‌اسرائيل خواست تا آن را به ياد آورند و تماميت و كمال آن تنها با ملت بيضاي محمديه و نعمت حقيقي ايماني فراهم مي‌شود؛ زيرا مراتب و درجات معرفت خدا و ملائك و كتب و رسل و روز آخرت در هر زمان به حسب كمال و نقص، قوت و ضعف، متفاوت است و هر چه به زمان پيامبر اكرم (ص) نزديكتر باشند كاملتر و قويتر، نورانيتر و خالصتر است. چون اين معارف در امتهاي گذشته و مقدم بر امت محمدي كه بهترين امتها است آميخته به حس و خيال و وهم و عقل است. اما نور حقيقت كه نور احمدي است برتر و بالاتر از نور حسي و خيال و عقلي است، طوري است وراء اين أطوار و أنوار سه‌گانه‌اي كه بر هر يك از امتهاي پيشين زمان آدم (ع) و موسي (ع) تابيده و همه آنها حجب نوري الهي است. همانگونه كه پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: "إن لله سبعين حجابا من نور" (ابن ابي‌جمهور، 4/106، ح158). به هر حال اين نور احمدي در اصلاب عقايد عقول گذشتگان و ارحام استعدادات نفوس آنان وجود داشته است كه از طوري به طور ديگر و از حالتي به حالت ديگر "مبشران و منذران" منتقل گرديده تا در نقطه پاياني خويش قرار گرفته است و بدين ترتيب نقطه آغازين را به نقطه پاياني قوس صعود متصل ساخته است: فكان قاب قوسين أو أدني (نجم/9). اين معناي همان عهدي است كه خداوند از پيامبر ميثاق به آن را گرفته است، چنانكه مي‌فرمايد: و لقد أخذ الله ميثاق بني‌اسرائيل و بعثنا منهم اثني عشر نقيبا و قال الله اني معكم لئن أقمتم الصلوه و آتيتم الزكوه و آمنتم برسلي و عزرتموهم و اقرضتم الله قرضا حسنا لاكفرن عنكم سيئاتكم و لادخلنكم جنات تجري من تحتها الانهار فمن كفر بعد ذلك منكم فقد ضل سوآء السبيل (مائده /12) و نيز آيه و رحمتي وسعت كل شيء فسأكتبها للذين يتقون و يؤتون الزكوه و الذين بآياتنا يؤمنون الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التواريه و الانجيل (اعراف /156-157). از ابن عباس روايت شده كه "ان لله تعالي كان عهد الي بني‌اسرائيل في التوريه إني باعث من بني اسمعيل نبيا اميا، فمن تبعه و صدق بالنور الذي يأتي به غفرت له ذنبه و أدخلته الجنه و جعلت له أجرين، أجر باتباع ماجاء به موسي و جاءت به أنبياء بني اسرائيل و أجرا باتباع ماجاء به محمد النبي الامي من ولد اسمعيل" و تصديق اين گفتار در قرآن مجيد آيات الذين آتيناهم الكتاب من قبله هم به يؤمنون و اذا يتلي عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا أنا كنا من قبله مسلمين اولئك يؤتون أجرهم مرتين بما صبروا ( قصص/52-54) مي‌باشد (تفسير القرآن الكريم، 3/191-194).

صدرا پيماني را كه در "أوف بعهدكم" آمده همان نور نبوي معنا مي‌كند كه انسان مأمور پذيرش و برداشت آن گرديد و از آن تعبير مي‌شود به امانتي كه بر آسمانها و زمين ارائه گرديد. اين نور در ابتداي خلقت و آفرينش همراه حجابها و پوشش‌هاي كونيه است و پيوسته و به تدريج حجب ظلماني و نوراني در هر زمان با خروج تدريجي نفوس انساني از قوه به فعل، برداشته مي‌شود تا اينكه پاره‌اي از اين نور در زمان پيامبراني چون ابراهيم و موسي و عيسي (ع) و تمامش در زمان خاتم الانبياء آشكار مي‌شود. به عقيده صدرا معناي وفاي به عهد بندگان نسبت به خدا عبارت از معرفت اين نوري است كه خداوند آن را بر قلب رسولش (ص) نازل كرده است بلكه در حقيقت خود رسول الله است كه آيه قدجاءكم من الله نور و كتاب مبين (مائده /15) دلالت بر آن دارد. مراد از "نور" به كار برده شده در اين آيه همان لوح ضمير حضرت است كه نوري از انوار الهي و سري از اسرار رباني است. مراد از "كتاب" همان كلام الهي نازل بر آن حضرت مي‌باشد كه نشان از معرفت حق و آيات و ملائكه و كتب عقليه و نفسيه و احكام قضا و قدر و كيفيت تعلق علم و قدرت خداوند به همه موجودات عالم، و چگونگي عنايت و حكمتش در آفرينش آسمانها و زمين و گسترش نور وجود بر صفحه ماهيات و هيكل ممكنات و شناخت معاد و كيفيت حكمت بازگشت همه اشياء در روز رستاخيز به خداوند يكتاي قهار و ايمان شهودي و يقيني به همه اين معارف دارد. معناي وفاي به عهد خدا نسبت به بندگان عبارت است از تابش انوار رحمت خداوندي بر هر مرتبه‌اي از مراتب بندگي و هر مقامي از مقامات سلوك به سوي الله تا هرگاه بنده مراحل و منازل حسي و خيالي و عقلي را يكي پس از ديگري طي نمود و به مرتبه پاياني و نهايي رسيد، از نور جمال ازلي‌اش بر او بتابد و او را كه در شمار محبانش بود جزء محبوبان خويش گرداند، و او را كه از شنوندگان اثر بود جزء واصلان به عين و شهود قرار دهد؛ لذا علمش علم عيني مي‌گردد و ايمانش عياني و خواندنش قرآني و گفتارش رسا و كلامش گويا مي‏شود (همان، 3/200-201).

علت پيمان‌شكني انسان

انسان همين كه از عالم وحدت الهي به جنت پدرش آدم (ع) هبوط مي‌كند و سپس به فرمان "إهبطوا" پروردگارش به سرزمين بشريت نازل مي‌شود و بدين ترتيب از موطن اصلي خويش جدا گشته، وارد سرزمين تفرقه و تشتت مي‌گردد، هم به لحاظ تكويني و ساختار وجودش و هم به واسطه امر تشريع و ارسال رسل از جانب پروردگارش شايستگي دارد تا از اين عالم ماده، ارتقاء وجودي يافته از پوسته‌هاي خلقي خويش مجرد شود و خود را از علايق طبيعت رها سازد و با سبقت گرفتن در انجام اعمال خير رهسپار بهشت گردد و به عالم رحمت و معرفت متصل گردد، چنانكه خداوند سبحان مي‌فرمايد فاستبقوا الخيرات (مائده /48) و سابقوا الي مغفره من ربكم و جنه عرضها كعرض السماء و الارض (حديد /21) و أنيبوا الي ربكم (زمر/54) و ارجعوا الي أبيكم (يوسف /81). (همان، /243-244).

پس حقيقت انسان موجود در عالم حضرت ربوبي جهات و حيثيات عقليه‌اي دارد كه چون تنزل يابد به واسطه اشراقات نوري واجبي و نقايص امكاني و كثرت برخوردها و اصطكاكات ناشي از جهات نور و ظلمت، وجوب و امكان، كمال و نقصان، دچار پيمان شكني و نقض عهدي مي‌شود كه در عالم علم الهي بدان پاسخ داده است. زيرا در اين عالمي كه خانه دوري و جدايي و جايگاه رنج و ناراحتي است، به واسطه وجود قوا و كاستي‌ها و پستي‌هاي بدني و خوي‌هاي بد و زشت، چشم دلش از ديدن حق و مشاهده جمال و جلال او كور، و نفسش محجوب و پوشيده گرديده است، زيرا غريب و بيگانه مانند كور است و آن عوارض مانند پرده و حجابي است ميان چشم ما و قرص خورشيد (مفاتيح الغيب، ص 242). به عقيده صدرا وفاي به عهد از صفات عقل انسان است و پيمان‌شكني از جهل و بيخردي، پس انساني كه در مراتب و مراحل نازله عالم جسماني و ماده باقي مانده است و مراحل استكمالي را طي نكرده باشد و ارتقاء وجودي نيافته باشد، معرفت لازم را به دست نمي‌آورد و عهد و پيمان خويش را فراموش نموده پيمان‌شكن مي‌شود (تفسير القرآن الكريم، 2/243-244).

اين مبحث مبتني بر اصل حركت جوهري و اشتداد در وجود است و اين روش صدرا در جاي جاي آثار تفسيري و فلسفي‌اش مشاهده مي‌شود و در تأويل و تفسير آيات و روايات، اصول فلسفي وي را مي‌يابيم و در تبيين اصول فلسفي‌اش به آيات و روايات بر مي‌خوريم. و همه حكايت از عدم انفكاك و جدايي فهم فلسفي وي از فهم تفسير و ديني‌اش دارد و نشان از اعتقاد او در هماهنگي ميان برهان، عرفان و قرآن كه عملاً به اثبات آن پرداخته است. چرا كه در عرفان عهد و پيمان ميان خداوند متعال و بندگانش به دو گونه عهد كلي و جزيي تقسيم مي‌شود. عهد كلي آن عهدي است كه ميان اسم جامع الهي و بندگانش بسته مي‌شود، به اينكه خدا را به امر تكليفي و امر ارادي به حسب هر اسمي عبادت كنند كه بر آنان حاكم است. عهد كلي ارادي نقض نمي‌شود ولي عهد كلي تكليفي به دليل احتجاب از فطرت اصلي و آلودگي به غواشي و كثافات طبيعي كه موجب كفر و عصيان است نقض مي‌شود (شرح مقدمه قيصري بر فصوص الحكم، فص اسماعيليه، ص 651).

در قرآن (نك: طباطبايي، ذيل بقره/27، رعد/20، اعراف/127؛ طبرسي، مجمع البيان؛ فخر رازي، تفسير كبير؛ زمخشري، الكشاف، كاشاني، تفسير القرآن الكريم) عهد انسان با خدا شامل: 1- عهد عمومي است كه از تمام انسانها گرفته شده است بر ربوبيت خدا و عبوديت انسان. در واقع همان عهد فطري است كه به زبان فطرت خود با پروردگار خويش بستند كه او را يگانه بدانند و براساس توحيد و يكتايي او عمل نموده، آثار توحيد را از خود نشان دهند و نيز عهد و ميثاقي هم كه به وسيله انبياء و رسل و به دستور خداي سبحان از بشر گرفته شده است و همچنين خلاصه آن احكام و شرايعي كه انبيا آورده‌اند، همه از فروع اين ميثاق فطري است؛ چون اديان همه فطريند. 2- عهد و ميثاق خاصي كه از انبيا گرفته شده است تا رسالت خود را ابلاغ نمايند و دين خدا را بر پا دارند و از تفرقه افكني در دين بپرهيزند. 3- عهد خاصي كه از علما گرفته شده است. و عهد بندگان همان فضل و احسان و منتي است كه خداوند براي بندگانش بر خويش واجب گردانيده است ( فتوحات مكيه، 2/406).

تحليل روش شناختي ديدگاه صدرا

مسأله مورد بحث كه اساساً يك مسأله قرآني است و به طريق مطالعه درون ديني به عنوان يك مسأله طرح شده است حكايت از آن دارد كه صدرا نظر عرفا را موافق قرآن يافته و از برخي اصول فلسفي فلاسفه براي رسيدن به مراد خويش استفاده كرده است و تحت تأثير قرآن و عرفان به تبيين آن پرداخته است و نيز نشان دهنده اين است كه صدرالمتألهين كمال حكمت متعاليه خويش را در جمع ميان عرفان نظري، حكمت اشراق، حكمت مشاء، قرآن و حديث جستجو مي‌كند و هر كدام را در عين لزوم و استقلال با ديگري مي‌طلبد و با اطمينان به هماهنگي و جزم به عدم اختلاف، همه آنها را گرد هم مي‌بيند و در مقام سنجش دروني، اصالت را از آن قرآن مي‌داند و برهان و عرفان را در محور وحي غيرقابل انفكاك مشاهده مي‌كند و اين را در تمام آثارش اثبات مي‌نمايد از اين روي آثار وي تركيبي از قضاياي منطقي، شهود عرفاني، احاديث نبوي و آيات قرآني است. او با تأويل رمزي متون مقدس، كيفيت عرفاني معني باطني را به اثبات مي‌رساند و با شهود عرفاني، تفكر بحثي و عقلي را تابع حقايق كلي شناخت عرفاني مي‌كند. صدرا پايه بحثهاي علمي و فلسفي خود را كه حاصل اين تغيير و انتقال ذهني است، بر اساس توفيق ميان عقل و كشف و شرع مي‌گذارد و در راه كشف حقايق الهيات از مقدمات برهاني و مطالب كشفي و قطعيات ديني استفاده مي‌نمايد. وي با صورت منطقي دادن به كشف و شهود عرفا به ويژه ابن‌عربي و پيروانش و بيرون كشيدن مضامين فلسفي و متافيزيكي از اقوال ائمه (ع) (جوادي آملي، 1/49) بنيانگذار مكتب تازه‌اي مي‌شود كه پايه‌هاي اساسي و اضلاع اصلي آن مبتني بر برهان عرفان و قرآن است. از اين رو نه تنها تفاوتي ميان فهم فلسفي و ديني او وجود ندارد بلكه جدا كردن اين دو فهم از يكديگر در حكمت متعاليه صدرا بسيار سخت و دشوار بلكه غيرممكن مي‌باشد. لذا مي‌توان قائل شد كه استفاده وي از متون ديني به عنوان منبعي در كنار ساير منابع فني و تخصصي نبوده است تا تأثير آنها در آثار و افكارش تأثير منبعي باشد؛ بلكه تأثر وي از منابع عرفاني و متون ديني يك نوع تأثر روي آوردي است كه به لحاظ روش شناسي نسبت به روي‌آوردها نوعي كثرت گرايي است و لذا آنچه در اين روي آورد متعالي به دست مي‌آيد هم قابل عرضه به قرآن است و هم به برهان و هم به عرفان.

نتيجه

1- به عقيده صدرا حقيقت انسان با صورت كوني‌اش مستعد خلافت رباني، با صورت عقلي‌اش مستعد قبول عهد و پيمان الهي در آغاز و ابتداي قوس نزول هستي، و وفاي به عهد در قوس صعود و نهايت سير استكمالي است. انسان به وساطه وجود رباني، نه انساني‌اش مورد خطاب و تكلم حق تعالي قرار مي‏گيرد و پيش از تولد و حدوثش، در پاسخ او "بلي" مي‌گويد؛ و لذا مراد از آيه شريفه ذر "پدر عقلي" همه افراد انسان است كه وحدت جنسي دارد و افراد بشر پيش از ورودشان به دنيا در عالم "علم الهي" به دليل حضور جمعي و علم شهوديشان، اقرار به ربوبيت او و عبوديت خويش نموده و بر ربوبيتش ميثاق مي‌بندند. و به مقتضاي تفاوت مرتبه و مقامشان هم خطابي را كه مي‌شنوند و هم پاسخي كه مي‌دهند و هم عهد و پيماني كه از آنان گرفته مي‌شود، متفاوت خواهد بود.

2- صدرا عهد و وفاي بدان را طرفيني دانسته و در نهايت معناي وفاي به عهد بندگان نسبت به خدا را معرفت نوري به مبدأ و معاد و ايمان شهودي و يقيني به همه معارف الهي دانسته است كه از طريق دين محمد (ص) بدان راه مي‌يابيم. و معناي وفاي به عهد خدا نسبت به بندگان تابش انوار رحمت خداوند بر مراتب بندگي و مقامات سلوك از أدني مرتبه آن تا أعلي مرتبه‌اش و فناي في‌الله مي‌باشد و علت پيمان‌شكني انسان را ناشي از كثرت برخوردها و اصطكاك حيثيات عقليه با جهات امكاني و نقايص حاصل از آن مي‌داند.

3- روش صدرا در رابطه تنگاتنگ و هماهنگ عناصر فلسفه، عرفان و قرآن و انفكاك ناپذيري فهم فلسفي و ديني وي از يكديگر به دليل رويكرد ميان رشته‌اي او به مباحث علمي و تخصصي است كه در مورد مسأله اين مقاله آشكار و روشن گرديده.

كتابشناسي

آشتياني، سيدجلال‌الدين، شرح مقدمه قيصري، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1370 ش.

آملي، سيدحيدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368ش.

امام عسكري، حسن بن علي ، تفسير الامام عسكري (ع)، قم، مدرسه امام مهدي (ع)، 1409 ق.

امام صادق، جعفر بن محمد (ع) (منسوب)، مصباح الشريعه، موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1400 ق.

ابن ابي جمهور احسائي، عوالي اللئالي، سيد الشهداء، 1405ق.

ابن عربي، محي الدين، فتوحات مكيه، به اهتمام عثمان يحيي و ابراهيم مدكور، قاهره الهيئه المصريه العام لكتاب، 1392 ق.

جوادي آملي، عبدالله، رحيق مختوم، قم، اسراء، 1375ش.

همو، شرح حكمت متعاليه، بي‌جا، الزهراء، 1368ش.

صدرالدين الشيرازي، محمد ابراهيم، الحكمه المتعاليه في الأسفار العقليه الأربعه، قم، المصطفوي، 1368ش.

همو، تفسير القرآن الكريم، قم، بيدار، 1366ش.

همو، سوره يس، قم، بيدار، 1361ش.

همو، شرح اصول كافي، كتاب التوحيد، همراه با تعليقات ملاعلي نوري، تصحيح محمد خواجوي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370ش.

همو، شرح اصول كافي، كتاب العقل و الجهل، تصحيح محمد خواجوي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1366 ش.

همو، شرح اصول كافي، كتاب فضل العلم و كتاب الحجه، تصحيح محمد خواجوي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1367ش.

همو، مفاتيح الغيب، همراه با تعليقات ملاعلي نوري، تصحيح محمد خواجوي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1362ش.

همو، اسرارالآيات، با مقدمه و تصحيح محمد خواجوي، تهران، انجمن حكمت و فلسفه، 1360ش.

شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين، 1413ق.

طباطبائي، محمد حسين، الميزان، ترجمه سيدباقر موسوي همداني، بنياد علمي و فكري علامه طباطبائي با همكاري مركز نشر فرهنگي.

علامه مجلسي، بحار الأنوار الجامعه لددر الأخبار الأئمه الأطهار (ع)، بيروت - لبنان، موسسه الوفا، بي تا.‌


+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 سال نو بر شما خجسته ! امیدوارم سال آینده را با امرداد و در خورداد سپری کنید !
با خرد زرتشت،عدالت کوروش، دلیری آریو برزن و بابک خرمدین و جاودانه ایم !

چنین باد این چنین تر ، ایدون باد ایدون تر !

بهار و عید باستانی فرخنده !

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |