تبليغاتX
گنگ خواب دیده
 

واقعا درود و هزاران درود بر بزرگ مردی که این ارم بسیار زیباو با مسما را طراحی کرد

راست: سال 1348 . چپ: سال 1340 (زمانی که نشانه هما را طراحی کرد)

گفتگو با ادوارد زهرابیان
ـ زندگی ـ نوشت به قلم مهدی صادقی
 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

 

حسنی با عبا و عمامه سفید و کلت و خشاب به کمر در سمت چپ.

کتاب خطبه های نماز جمعه حسنی را از
اینجا دانلود کنید.

منبع عكس

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

لایحه بودجه بر اساس برنامه چهارم تنظيم شده، با جهتگيريها و چشم انداز كشور تنظيم شده، مطلقاً تورم زا نيست و اتفاقاً بودجه ضد تورمى است :!: مصاحبه با واحد مركزى خبر در خصوص لايحه بودجه سال ۱۳۸۵

- نوعی تورم هم کاذب است که هیچ منبعی ندارد وکاملا کذب است از جمله خبرهایی که در برخی نشریات به صورت متناقض درج‌می شود.مشروح سخنان رئیس جمهور در گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۵

- تورم در مجموع رو به كاهش است. گزارش اقتصادي رئيس‌جمهوري به مردم شنبه ۲۹ ارديبهشت۱۳۸۶

- حق مسكن اين قدر رشد نيست و تورم در اين حوزه كاذب است.دیدار صمیمی و پرسش و پاسخ رییس جمهور با خبرنگاران سفرهای استانی دوشنبه ۱۸ تير ۱۳۸۶

- افزايش شديد نقدينگي يكي از عوامل مؤثر در افزايش تورم و گراني‌ها است. گزارش مهم رئيس‌جمهور از عوامل تورم و گراني به مردم قبل از سفر حج
- تورم ‪ ۷۰‬درصدي مورد نظر آنها به فضل الهي و با ايستادگي شما و خدمت خادمان به ‪ ۱۸‬درصد تنزل كرد و به فضل الهي امسال كنترل خواهد شد و دست‌هاي فساد وابسته با بيگانه از اقتصاد ملي قطع خواهد شد. مشروح سخنراني رييس جمهور در اجتماع باشكوه مردم قم
- قدرت خريد مردم در سه سال اخير افزايش يافته است .مصاحبه مطبوعاتي رييس‌جمهور همین امشب
- در سطح جهاني شاهد جهشي بي‌سابقه در قيمت‌ها هستيم و درصدها خيلي بالاست. باز هم مصاحبه مطبوعاتي رييس‌جمهور همین امشب

افزایش شاخص قیمتها در دنیا به هیچ عنوان آنچنان که رییس جمهور میگوید بحرانی نیست برای مشاهده خطای این مدعا به بلومبرگ یکی از مراجع بررسی اینگونه موارد مراجعه کنید

- تورم، فقط در اریتره، گینه، میانمار و زیمبابوه از ایران بیشتر است.گزارش صندوق بین المللی پول

برای لیست کردن این عبارات تنها یک ساعت وقت گذاشتم و بیشتر هم بر روی مواضع اقتصادی رییس جمهور بالاخص مبحث تورم تاکید کردم. کاری هم به ادعاهای شاخدار قبلی ایشان مانند تولید انرژی هسته ای توسط یک دختر ۱۶ ساله و افشای اسامی مفسدان اقتصادی در ۱۴ روز ندارم . سعی هم کردم که در بکار بردن عبارات مقصود اصلی کل سخنرانی هم لحاظ شود . منابع تمامی مطالب هم یا سایت خود ریاست جمهوری بوده است و یا سایتهای نزدیک به ایشان.

نتایج:

- اگر این تناقض گویی ها دروغ نیست پس چیست؟

- احمدی نژاد پس از تغییر موضع های پی در پی و پیوسته جهت توجیه گرانی و تورم اینبار دست بکار خطرناکی زده است و آنهم توسل به ائمه و امام زمان (عج) برای توجیه ناکارآمدی دولت و وارد شدن بحث های اعتقادی به بازیهای سیاسی.

ما در دولت تمام وقت مشغول ضرب و تقسيم و حساب و كتاب و بحث كارشناسي و مذاكرات و پيگيري علمي كارها هستيم؛ اما اين‌كه امدادهاي الهي و امدادهاي امام عصر (عج) نسبت به جامعه خود و جامعه بشريت را منكر شويم امامت امام را انكار كنيم، اين رفتار چيز خيلي بدي است. سخنان امشب احمدی نژاد

- به هر حال با وجودی که از ابتدا کارشناسان اقتصادی تبعات سیاست های اقتصادی دولت به خصوص کاهش دستوری نرخ بهره بانکی را به شخص احمدی نژاد یادآور شده بودند و ایشان هم همه آنها را به سیاسی کار متهم کرده بود باز هم نرخ بهره دستوری تعیین شد.

با پافشاری رئیس‌جمهور نرخ سود بانکی یارانه‌ای کاهش یافت.

منبع

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در هفته پاياني ليگ برتر فوتبال تيم پرسپوليس با غلبه بر سپاهان اصفهان بر بلنداي قهرماني اين مسابقات ايستاد

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

به مناسبت ارجداشت فردوسی پاکزاد و نامه ورجاوندش به سراغ دکتر میر جلال الدین کزازی رفتیم و گفت و گویی با ایشان داشتیم.  امید است خوانندگان گرانمایه را پسندیده و دلپذیر آید.

۱- دلایل شباهت اساطیر با یکدیگر ( برای نمونه شباهت بین رویین تن بودن اسفندیار- بالدر - آشیل ) در چیست؟

اگر من بخواهم پاسخی بسنده به این پرسش بدهم سخن به درازا خواهد کشید. اما کوتاهترین پاسخ شاید این است که پیوند هایی از این گونه را دربیان سامانه های فرهنگی گوناگون جهان به ۲ خواستگاه می توان برگردانید. یکی خواستگاه پسینی است آنچنان که که من می نامم. دیگر خواستگاه پیشینی. خواست من از خواستگاه پسینی این است که این پیوند ها در روزگاران تاریخی در پی داد و ستد های فرهنگی پیدا شده است. هر چند که همچنان بر آنم کارکرد این خواستگاه در همانندی های اسطوره ای اندک است. اما خواستگاه پیشینی که پیچیده تر و راز الود تر از خواستگاه پسینی هم هست. همان است که آن را ناخود آگاهی جهانی یا جمعی می نامیم . به سخن دیگر آدمیان از هر نژاد و تیره و جغرافیاییکه باشند و هر تاریخ و فرهنگی داشته باشند در ژرفاهای نهاد و ناخود آگاهی خویش به همانندی هایی می رسند. به سخن دیگر آن آزمونها و دریافت های بسیار ژرف که انسان آنها را آزموده است و دریافته است. گذشته از ویژگی های جدا ساز در میانه ی آدمیان می تواند خواستگاه پاره ای از نماد ها و بنیاد های اسطوره ای باشد که با یکدیگر همانندند. رویین تنی پهلوانان نمادین از همین گونه می تواند بود. زیرا بر می گردد به یکی از ژرف ترین و پایدار ترین آرزوهای آدمی که پرهیز از گزند و آسیب و مرگ است و رسیدن به جاودانگی. پهلوان رویین تن این آرزو را به شیوه ای نمادین به نمود می آورد. اما هر پهلوانی از این دست آسیب جایی دارد که مایه مرگ زود هنگام او می شود. آن آسیب جای باز می گردد به آزمون آدمی در پیوند با جاودانگی که نا امیدی است. به هر روی از دید من همانندی در میانه اسطوره ها را می توان بدین ۲ خواستگاه باز گردانید.

۲- تفاوت اسطوره های ایرانی و یونانی در چیست و کدام برترند؟

اگر من بر آنم که شاهنامه برترین نامه پهلوانی نه تنها در ادب ایران بلکه در ادب جهان است. از سر شیفتگی به شاهنامه یا ایران زمین نیست. باور من این است که اگر ما دانشورانه شاهنامه را با ایلیاد و ادیسه که باز خوانده به هومر است یا با انه اید که سروده ویر ژیل بسنجیم بی هیچ پیش داوری- خشک اندیشی - یک سو نگری سرانجام خواهیم پذیرفت که هیچ کدام از آن سه نامه پهلوانی نه در چندی - نه در چونی با شاهنامه برابر و هم تراز نمی توانند بود. چون زمان نیست به فراخی به این زمینه ها بپردازم تنها نمونه ای می آورم که در سنجش این رزم نامه ها با یکدیگر که بر پایه چندی است. سه نامه پهلوانی در ادب اروپایی به یکی از رخدادهای اسطوره ای یونان استوار شده است که نبرد ترووا است. این نبرد در ایلیاد باز نموده آمده است. ادیسه و انه اید دنباله ای بر ایلیاد شمرده می شود. سر گذشت دو پهلوانند یکی یونانی و دیگری رومی. هنگامیکه پس از فرو گرفتن ترووا و به آتش کشیدن این شهربزرگ و زیبا می خواهند به سرزمین خود باز گردند. ادیسه داستان < اوس > یا < اولیس > است که به آبخوست یا جزیره ی ایتاک باز می گردد. انه اید داستان انه است. شازاده ای ترووایی که از اتش و خون جان به در می برد و در پی رسیدن به سرزمین نوید داده ی لتیوم که همان روم ایتالیا باشد خشکی ها و دریاها را در می نوردد. اما شاهنامه نامه ی فرهنگ و منش ایران است. سرگذشت ایران از نخستین مرد ایرانی کیومرث تا فرو پاشی جهان شاهی ساسانی در آن سروده و باز نموده شده است.

۳- آیا می توان در شاهنامه رگه هایی از عرفان را یافت؟

من هم چنان اگر بخواهم پاسخی فراگیر به پرسش شما بدهم می توانم گفت که آنچه در دیگر شاهکار های ادب پارسی به فراخی آورده شده است از آن میان متن های نهان گرایانه و صوفیانه به شیوه ای گوهرین فشرده از آن پیش در شاهنامه نهفته است. به سخن دیگر آن شاهکارها گزارش و گسترشی از آن مایه ها و گوهره هایی هستند که در شاهنامه می توانیم بیابیم. شاهنامه متنی نهان گرایانه و صوفیانه نیست. اما آنچنان که گفته آمد خواستگاه باور ها و اندیشه ها و بنیاد های نهان گرایی و درویشی شمرده می تواند شد. من هم چنان به یک نمونه بسنده می کنم. آنچه نهان گرایان و راز آشنایان ۷ شهر عشق یا ۷ وادی طریقت می نامند بازتابی از هفت خوان پهلوان آیینی است که تا از آنها نگذرد نمی تواند بر خویشتن چیرگی بیابد از آلایشها زدوده بشود. به همین شیوه ما می توانیم آغاز و سر رشته ی اندیشه ها و آموزه ها و آزمون های عرفانی و درویشی را به گونه ای در شاهنامه بجوییم.

۴- پس حکیم توس ( فردوسی ) عرفان را می شناسد؟

نمی توانم پاسخی بی چند و چون به این پرسش بدهم. چون آنچه در شاهنامه آمده است به ناچار دانسته و شناخته ی فردوسی نیست. فردوسی داستان ایران را در پیوسته است اما داستان ایران را او پدید نیاورده است. آن ژرفا و آن مایه و آن گران سنگی که ما در نهان و نهاد شاهنامه می بینیم دستاورد هزاران سال زیستن و بودن و اندیشیدن و آزمودن ایرانیان است در درازنای زندگانی آنان. اما این سخن بدان معنا نیست که فردوسی فرزانه ای اندیشمند نمی تواند بود. اندیشه ها و آموزه ها را در شاهنامه باید به ۲ گونه بخش کنیم : یکی آنهاست که باز می گردد به داستان ایران به شیوه ای نمادین و نهادین و بنیادین در شاهنامه آورده شده است. استاد با بسیاری از این آموزه ها و اندیشه ها آشنایی نداشته است. بخشدیگر اندیشه ها و آموزه های فردوسی است چونان سخنور که گاهی در میانه های داستان که باز می گوید آنها را با خواننده در میان می نهد. این آموزه ها و اندیشه ها هم نشان از آزمودگی و پختگی و سختگی و مایه وری دارد.

۵- جایگاه نظام اجتماعی در شاهنامه کجاست؟

سامانه ی فرمانروایی در شاهنامه یگانه و یکسان نیست که ما آن را در یکی از روزگاران تاریخی باز گردانیم . شاهنامه چون نامه ی فرهنگ و منش ایران است. از دید چگونگی فرمانرانی شیوه ها و سامانه های گوناگون را آشکار می دارد. هم شیوه ی فرمانروایی ایران در روزگار ساسانی را در آن می توانیم دید هم شیوه های دیگر را که در روزگاران کهن تر در ایران زمین روایی داشته است. برای نمونه : ما شیوه ی فرمانروایی مردم سالارانه رادر شاهنامه می بینیم که شیوه ای بوده است که در زاولستان به کار گرفته می شده است. من چون در کتابهای خود به این زمینه ها به فراخی پرداخته ام آنچه درباره ی ۲ خواستگاه اسطوره گفته شد یا شیوه ی فرمانروایی بیش از این در این زمینه ها سخن نمی گویم خواننده گرایان می تواند دیدگاههای مرا در این باره در آن کتابها گسترده بیابد و بخواند.

۶- چنانچه شایسته و بایسته است شاهنامه ی فردوسی برای مردم شناخته شده نیست برای شناسایی این اثر گران سنگ چه باید کرد؟

این ناشناختگی و فرو نهادگی تنها به شاهنامه باز نمی گردد. شما در دیگر شاهکار های ادب پارسی هم اگر از این دید بررسید خواهید دید که پاره ای از ایرانیان امروز با آنها بیگانه اند. این پدیده ی نا به هنجار و آسیب شناختی از دید من بر میگردد به آنچه من آن را روزگار گذار می نامم. جوانان ایرانی روزگار گذار را سپری می کنند. ویژگی روزگار گذار آسیمگی و سرگردانی و بی پایگی است. شما هنگامی که جامه ای کهن را از تن بیرون می آورید تا جامه ای نو را بر تن کنید خواه ناخواه چندی برهنه خواهید ماند. روزگار گذار روزگار برهنگی است. اما این روزگار چون روزگار گذار است خواهد گذشت پایدار نمی تواند ماند. زیرا آن کس هم نمی تواند همواره برهنه بماند. این جامه ی نو را خواه نا خواه بر تن خواهد کرد. آن جامه ی با این که جامه ی نو است برای نخستین بار آن پوشنده آن را بر تن می کند. اما جامه ای است که برای او دوخته شده است برازنده ی اوست. یا آنچنان که پدرانمان می گفتند: بر بالای او چست می آید نه تنگ است نه گشاد و گرنه جامه نیست به کار نمی آید. پس آینده ی سنجیده- به آیین - درست آینده ای ست که در همان هنگام که آینده است. به سخن دیگر نو آیین است. ویژگی هایی در آن هست که آن را از گذشته جدا می دارد. بر بنیاد گذشته پدید آمده است. آینده هنگامی آینده است که بر گذشته استوار شده باشد. در نو بودن دنباله گذشته شمرده بشود. زیرا اگر به آن نگاره شاعرانه بازگردیم پوشنده دگرگون نشده است آنچه دگرگون می شود جامه است. یا اگر پوشنده دگرگون می شود دگرگونی در او دگرگونی ساختاری و بنیادی نیست. چیستی پوشنده را از میان نمی برد. خوب در پاره ای از ویژگی ها آن پوشنده اندکی دگرگون شده است. بالای او خم زده است. پس جامه ای که در آن هنگام بر تن می کند شاید اندکی کوتاه تر از آن جامه ای که در روزگار برنایی بر تن می کرد اما به هر روی آن جامه را بر پایه ی پوشنده ی آن می شناسیم. می گوییم : این جامه ی بهرام است. این جامه ی بهروز است. این جامه ی ناهید است. این جامه ی میتراست. یا آنچه دگرگون نشده است بهرام و بهروز و ناهید و میتراست. اما جامه می تواند دگرگون بشود. پس آینده ای براستی آینده است که دنباله ی گذشته باشد. بدین معنا که نهفته های گذشته در آن آشکار می شود. آنچه در گذشته در توان مانده بوده است ( یعنی بالقوه ) در آینده به کردار در آید. ( یعنی بالفعل ) بشود. وگرنه از تهی گی - از هیچ آینده ای پدید نمی تواند آمد. درختی گشن بیخ - بسیار شاخ باید باشد تا جوانه ای از آن بروید. این است که این نا به هنجاری ها - این پدیده های آسیب شناختی اجتماعی از دید من بسیار فراخ بنگریم باز می گردد به روزگار گذار. من برآنم که این روز گار- گرم فرجام یافتن است. نشانه های پایان را در جامعه ی ایرانی- به ویژه نزد جوانان ایران زمین می بینیم. یک نمونه ی برجسته آنکه من فراوان از آن یاد می کنم این شور و شرار و تب و تاب شگرف و بی مانند است که در روزهای فردوسی در ایران زمین دیده می شود. شما در هیچ روزی دیگر در گاهنامه و سالشمار ایران این مایه- هنگامه ی هنگفت فرهنگی و اجتماعی را نمی بینید. این نشانه ی آن است که که جوان ایرانی از آن آسیمگی و سرگشتگی اندک اندک می گسلد. می خواهد خود را بشناسد. به خویشتن بازگردد بدین پرسش بنیادین پاسخ بدهد که کیست؟ این بدان معناست که می خواهد آن جامه ی نو را که بر پایه ی پیشینه و تاریخ و فرهنگ و منش بومی و ایرانی دوخته شده است تا تن او را ببرازد - بر بالای او چست بیاید- برای خویش بدروزد و فراهم بیاورد.

در پایان از شما سپاسگزاریم - اگر سخنی هست بفرمایید.

من هم سپاسگزارم. همین سامانه ی آگاهی رسانی یا هر چه خود می نامیدش که شما پدید آوردید خود نشانه ایست از پایان روزگار گذار.

 منبع

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 An Introduction to the Philosophy of Mind

 

 

 

 

 

 

 

               ادرس دانلود:    http://rapidshare.com/files/99413032/0745616879.rar.html

 

 

 

 

 

            دانلود کتاب:Mathematics, Science and Epistemology

 

 

 

 

 

 

 

              دریافت

 

 

 

 

 

 

 

              دریافت


 

 

 

 

 

 

 

 

 

دریافت

 

 

 

 

 

 

 

 

               با سلام

              می توانید ۳۸ جلد کتاب از سری ...The Cambridge Companion to

            را در چهار قسمت دنلود فرمایید.

http://rapidshare.com/files/98239480/The_Cambridge_Companion_Part1.rar
http://rapidshare.com/files/98240597/The_Cambridge_Companion_Part2.rar
http://rapidshare.com/files/98242480/The_Cambridge_Companion_Part3.rar
http://rapidshare.com/files/98801913/The_Cambridge_Companion_Part4.rar


 

 

 

 

 

 

 

       

  ادرس: http://rapidshare.com/files/96495832/The_Philosophy_of_Science_An_Encyclopedia.rar

 

    


 

 

 

 

 

 

 

       دریافت

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

افشین قطبی سرمربی تیم پرسپولیس تهران ‌است.

وی توانست در اولین سال حضورش در فوتبال ایران، تیم فوتبال پرسپولیس تهران را به مقام قهرمانی لیگ برتر فوتبال ایران برساند.[۱][۲]

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

زندگی

افشین قطبی در شیراز زاده شد.

او در مرداد ۱۳۸۶ با پذیرش مربی گری تیم پرسپولیس مجددا به ایران بازگشت. او از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۷۰ در باشگاه‌های آلیتالیا، آتوباهن، ولی ایگلز و فلایرز آمریکا بازی کرد و بعد از آن تا سال ۱۳۷۶ در دانشگاه لس آنجلس بازیکن بود. افشین قطبی دارای مدرک مربی گری حرفه‌ای A می‌باشد. او از دانشگاه لس آنجلس (UCLA) مدرک کارشناسی مهندسی برق را نیز دریافت کرده‌است.

او از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ به عنوان سرمربی تیم فوتبال زنان همین دانشگاه کار کرده‌است. او به مدت ۸ سال کمک مربی تیم ملی فوتبال کره جنوبی بود. از مرداد ۱۳۸۶ به عنوان سرمربی به تیم پرسپولیس تهران پیوست.

جنجال

هنگام بازگشت قطبی به ایران برخی رسانه‌ها مدعی شدند که وی پسر مدیر سابق رادیو و تلویزیون حکومت پهلوی رضا قطبی (پسر دائی فرح پهلوی است. به جهت سویه سیاسی این موضوع در جمهوری اسلامی شایعه مزبور مباحثات بسیاری برانگیخت. برخی رسانه‌ها نیز مدعی شدند که پدر وی معلم بوده است و نام وی محمد بود نه رضا. قطبی خود به صراحت هیچ‌گاه این موضوع را تکذیب نکرده است.

پس از انتصاب علی دایی به سمت سرمربی تیم ملی فوتبال ایران و عدم انتخاب قطبی (که تا پیش از ظهر به طور قطعی به عنوان سرمربی این تیم انتخاب شده بود)[۳] گفته شد که به دلیل انتصاب وی به دودمان پهلوی، سازمان تربیت بدنی مخالف حضور وی بر روی نیمکت تیم ملی است.[۴]

سابقه مربی‌گری

افشین قطبی هدایت تیم‌های زیر را به عهده داشته‌است:

آخرین آمار مربی‌گری

آخرین به روز رسانی : ۱ اسفند ۱۳۸۶

تیم مسابقات از تا نتایج
G W D L Win ٪
پرسپولیس لیگ برتر ایران ۲۰۰۷/۰۸ August ۱۶, ۲۰۰۷ تاحال حاضر ۲۲ ۱۲ ۷ ۳ ۵۵٪
پرسپولیس جام حذفی ۲۰۰۷-۰۸ November ۲۲, ۲۰۰۷ تا حال حاضر ۳ ۲ ۰ ۱ ۶۷٪


پاورقی

  1. پرسپولیس قهرمان لیگ برتر ایران شد (بی‌بی‌سی فارسی)
  2. پرسپوليس قهرمان ليگ هفتم فوتبال ايران شد (رادیو فردا)
  3. http://www.aftabnews.ir/vdcguq9akt9qu.html
  4. http://www.aftabnews.ir/vdch6zn23knzq.html

منابع

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

به اين عكس نگاه كنيد

 به اين عكس نگاه كنيد 27 سال پيش وقتي گفتند دشمن به كشور حمله كرده با اينكه 6 تا بچه قد و نيم قد داشت و آنهارا خيلي هم دوست مي داشت ( اين رامن نمي گويم دوباره به عكس نگاه كنيد) همه را رها كرد و به جنگ رفت، مي بينيد پسر كوچكش چه دستي به كمر زده و براي پدر چه نازي مي كند؛ آن ديگري به بوسه پدر برگونه برادرش حسادت مي كند و در انتظار است پدر اوراهم در آغوش بكشد و نوازش كند؛ مادر بچه ها هم كه نمي خواهد بچه ها اشك هايش را ببينند در كوشه اي خود را پشت چادرش مخفي كرده و هنوز كه سالها از آن روز مي گذرد در حسرت يك وداع مي سوزد... مرد رفت و مردان رفتند؛ جنگيدند و دشمن را زمين گير كردند بعضي شهيد شدند، عده اي مجروح و كساني هم اسير و جمعي مفقود و...،

سالها بعد كه بچه ها ديگر بزرگ شده بودند و هركدام براي خود جواني بودند جوياي نام و نان؛ خبر مي رسد كه استخوان هاي پدر شما را در فلان منطقه عملياتي پيدا كرده اند و ... ؛ وآنها كه از پدرجز خاطره شيرين خداحافظي و اين عكس چيز ديگري به ياد ندارند هر شب جمعه بر مزار پدر مي نشينند با خيال پدر خوشند!.... ... به امروز برگرديم يك لحظه جايتان را با اين پدر عوض كنيد - اصلا حاضريد – خدايي چه حالي داريد اميدوارم حال خوشي داشته باشيد! ... خيلي مزاحمتان نمي شوم و شما را با حالتان تنها مي گذارم

و امروز وای بر ما اگر از این خونها سو استفاده کنیم وای....

منبع

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 آیت الله ابوالحسن الله‌بداشتی، از روحانیون برجسته‌ای است که مطالعات گسترده‌ای در زمینه مسئله ظهور و موضوع مهدویت داشته است. وی که در سال های اولیه انقلاب از نمایندگان مجلس شورای اسلامی بود و اکنون سالهاست در حوزه علمیه قم به مطالعه و تدریس مشغول است، در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار سیاسی آفتاب به تشریح نگاه شیعه به موضوع ظهور حضرت حجت(عج) پرداخت. 

استاد حوزه علمیه قم، اظهار داشت: «اصل ظهور منجی عالم مخصوص شیعه نیست و همه ادیان به آن اعتقاد دارند و هر یک از ادیان این مطلب را به نحوی مطرح کرده اند».

آیت الله الله‌بداشتی افزود: «بدون شک و بر اساس نشانه و علائمی که از دوران ظهور در روایات مطرح شده، عصری که ما در آن زندگی می کنیم، عصر ظهور امام زمان است ولی هیچ کس نمی تواند وقت و زمان دقیق آن را مشخص کند و بر اساس گفته های معصومین علیهما السلام "وقاتون" کذاب هستند». نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی، ضمن انتقاد از نحوه طرح موضوع مهدویت از سوی برخی مسئولان کشور و نهادها هشدار داد: «طبق روایاتی که به دست ما رسیده، در دوران پیش از ظهور، دجال به معنی انسان‌های بسیار دروغگو ظهور می‌کنند، آنها سیاستمداران بسیار دروغگویی هستند که ادعا می‌کنند باب امام زمان هستند، که باید نسبت به آنها بسیار هوشیار بود».




این عالم نواندیش با اشاره به روش و سیره حضرت امام خمینی(ره) در مواجهه با موضوع مهدویت و اصل انتظار گفت: «اساسا حضرت امام به کسی اجازه نمی دادند که از این موضوع در مسایل سیاسی و روزمره سوءاستفاده کرده و برای خود جایگاهی خدایی قایل شده و دیگران را شیطانی بدانند».

این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه متاسفانه در سال های اخیر از اصل مهدویت در امور سیاسی بهره برداری شده، از اظهارنظرهای محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور در این زمینه به شدت انتقاد کرد و گفت: «علما و حوزه های علمیه موظفند با این گونه شیوه ها برخوردی جدی داشته و مجلس شورای اسلامی نیز باید در مقابل اینگونه اظهارات رییس جمهور ایستاده و وی را در این باره استیضاح کند». 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

به گزارش خبرنگار کتاب‌نیوز، در جریان بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب که روز یکشنبه 22 اردیبهشت‌ماه صورت گرفت، غرفه‌دار «نشر کتاب پنجره» به رهبر انقلاب گفته است: "می‌شود یک چیزی بگویم؟" و در پاسخ لبخند رهبری ادامه داده است: "کمک کنید مسئولان ظرفیت پذیرش انتقاد را پیدا کنند. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، هر حکومتی که تحمل پذیرش انتقاد را نداشته، محکوم به شکست بوده است."

رهبری هم پاسخ داده اند: "حق با شماست. برای ما دعا کنید خدا توفیق بدهد هم طاقت انتقاد پیدا کنیم، هم انتقادها را درست بفهمیم. این چیزها یک مقداری هم به دعای شما وابسته است. "

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

شاه داغيم، چال پاپاغيم،ائل داياغيم، شانلي سهنديم

باشي توفانلي سهنديم

باشدا حئيدر بابا تک قارلا قيروولا قاريشيبسان

سون ايپک تئللي بولودلارلا اوفوقده ساريشيبسان

ساواشارکن باريشيبسان

گؤيده ن ايلهام آلالي سيري سماواتا دييه رسن

هله آغ کورکو بورون، يازدا ياشيل دوندا گييه رسن

قورادان حالوا يييه رسن

دؤشلرينده سونالار تک شوخ ممه لرده

نه سرين چيشمه لرين وار

او ياشيل تئللري، يئل هؤرمه ده آينالي سحرده

ايشوه لي ايشمه لرين وار

قوي ياغيش ياغسادا ياغسين

سئل اولوب آخسادا آخسين

يانلاريندا دره لر وار

قوي قلم قاشلارين اوچسون فره لرله، هامي باخسين

باشلاريندا هره لر وار

سيلديريملار، سره لر وار

او اتک لرده نه قيزلار ياناغي لاله لرين وار

قوزولار اوتلاياراق نئيده نه خوش ناله لرين وار

آي کيمي هله لرين وار

گول- چيچکدن بزه ننده، نه گلينلر کيمي نازين

يئل اسنده او سولاردا نه درين رازونيازين

اوينايار گوللو قوتازين

تيتره يير ساز تئلي تک شاخه لرين چايدا چمنده

يئل او تئللرده گزه نده، نه کوراوغلو چالي سازين

اؤرده يين خلوت ائديب گؤلده پري لرله چيمنده

قول-قاناددان اونا آغ هووله آچار قمزلي قازين

قيش گئده ر قوي گله يازين

هله نووروز گولو وار، قار چيچه يين وار، گله جکلر

اوزلرين تئز سيله جکلر

قيشده کهليک هوه سيله چؤله قاچديقدا جاوانلار

قاردا قاققيلداياراق نازلي قلمقاشلارين اولسون

ياز، او دؤشلرده ناهار منده سين آچديقدا چوبانلار

بوللو سودلو سورولر، دادلي قاوويتماشلارين اولسون

آد آلير سنده ن او شاعير کي سن اوندان آد آلارسان

اونا هر داد وئره سن، يوز او موقابيل داد آلارسان

تاريدان هر زاد آلارسان

آداق اولدوقدا، سن اونلا داها آرتيق اوجالارسان

باش اوجالديقدا دماوند داغيندا باج آلارسان

شئر الينده ن تاج آلارسان

او دا شعرين، ادبين شاه داغيدير، شانلي سهنديم

او دا سن تک آتار اولدوزلارا شعريله کمندي

او دا سيمرغيدان آلماقدادي فندي

شعر يازاندا قلمينده ن باخاسان دور سپه لندي

سانکي اولدوزلار الندي

سؤز دييه نده گؤره سن قاتدي گولو، پوسته ني قندي

ياشاسين شاعير افندي

او نه شاعير کي، داغين وصفينه ميصداق اونو گؤردوم

من سنين تک اوجاليق مشقينه موششاق اونو گؤردوم

عشقه، عشق اهلينه موشتاق اونو گؤردوم

او نه شاعير کي، خيال مرکبينه شو شيغيياندا

او نهنگ آت، آياغين توزلو بولودلاردا قوياندا

لوله لنمه کده دي يئر-گؤي، نئجه تومار ساريياندا

گؤره جکسن او زاماندا

نه زامان وارسا، مکان وارسا کسيب بيچدي بير آندا

کئچه جکلر، گله جکلر نه بوياندا – نه او ياندا

باخ نه حورمت وار اونون اؤز دئميشي توک پاپاغيندا

شهريارين تاج ايميش باشي دورموش قاباغيندا

باشينا ساوريلان اينجي، چاريق اولموش آياغيندا

وحي دير شعري ملک لردي پيچيلدار قولاغيندا

آيه لردير دوداغيندا

او دا داغلار کيمي شانينده نه يازسام ياراشاندير

او دا ظاليم قوپاران قارلا-کوله کله دوروشاندير

قودوزا، ظاليمه قارشي سينه گرميش، ووروشاندير

قودوزون کؤکونه، ظاليم بيره لر تک داراشاندير

آمما واختيندا فقير خالقي اييلميش سوروشاندير

قارا ميلله تده هونر بولسا، هونرله آراشاندير

قارالارلا قاريشاندير

ساريشاندير

گئجه حققين گؤزودور، تور تؤره تميش اوجاغيندا

اريييب باغ تک اوره کلردي يانارلار چيراغيندا

مئي، محبتدن ايچيب لاله بيتيبدير ياناغيندا

او بير اوغلان کي، پري لر سو ايچه رلر چاناغيندا

اينجي قاينار بولاغيندا

طبعي بير سئوگي لي بولبول کي، اوخور گول بوداغيندا

ساري سونبول قوجاغيندا

سولار افسانه دي سؤيلر اونون افسونلو باغيندا

سحه رين چنلي چاغيندا

شاعيرين ذووقو، نه افسونلو نه افسانه لي باغلار

آي نه باغلار کي “اليف لئيلي” دا افسانه ده باغلار

اود ياخيب داغلاري داغلار

گول گولورسه بولاغ آغلار

شاعيرين عالمي اؤلمز، اونا عالم ده زوال يوخ

آرزولار اوردا نه نه خاطيرله يه ايمکاندي، محال يوخ

باغ جنت کيمي اوردا “او حارامدير، بو حالال” يوخ

او محبتده ملال يوخ

اوردا حالدير، داها قال يوخ

گئجه لر اوردا گوموش دندي، قيزيلدان نه گونوزلر

نه زمرد کيمي داغلاردي، نه مرمر کيمي دوزلر

نه ساري تئللي اينه کلر، نه آلا گؤزلو اؤکوزلر

آي نئجه آي کيمي اوزلر

گول آغاجلاري نه طاووس کيمي چترين آچيب الوان

حله کروانيدي، چؤللر بزه نر سورسه بو کروان

دوه کرواني ده داغلار، يوکو اطلس دي بو جئيوان

صابيرين شهرينه دوغرو، قاتاري چکمه ده سروان

او خياليمده کي شيروان

اوردا قار دا ياغار آمما داها گوللر سولا بيلمز

بو طبيعت او طراوتده ماحالدير، اولا بيلمز

عؤمر پئيمانه سي اوردا دولا بيلمز

او اوفوقلرده باخارسان نه دنيزلر، نه بوغازلار

نه پري لر کيمي قولار، قونوب-اوچماقدا نه قازلار

گؤلده چيممه کده نه قيزلار

باليق اولدوز کيمي گؤللرده، دنيزلرده پاريلدار

آبشار موروريسين سئل کيمي تؤکدوکده خاريلدار

يئل کوشولدار، سو شاريلدار

قصريلر واردي قيزيلدان، قالالار واردي عقيق دن

رافائيل تابلوسي تک، صحنه لري عهد-عتيق دن

دويماسان کؤهنه رفيق دن

جنتين باغلاري تک باغلارينين حورو قوصورو

الده حوريلري نين جامي بولوري

تونگونون گول کيمي صهباي تهوري

نه ماراقلار کي، آييق گؤزلره رؤيادي دئييرسن

نه شافاقلار کي، ديرن باخمادا دريادي دئييرسن

اويدوران جنت مأوادي دئييرسن

زوهره نين قصري بيريليان، حصاري نرده سي ياقوت

قصري جادودي، موهنديس لري هاروت ايله ماروت

اوردا ماني دايانيب قالميش او صورتلره مبهوت

قاپي قوللوقچوسو هاروت

اوردا شعرين موزيکين منبعي سرچئشمه دي قاينار

نه پري لر کيمي فواره دن افشان اولوب اوينار

شاعير آنجاق اونو آنلار

دولو مهتاب کيمي ايستخريدي فواره لر ايله

ملکه اوردا چيمير، آي کيمي مهپاره لر ايله

گوللو گوشواره لر ايله

شعر و موسيقي شاباش اولمادا، افشاندي پريشان

سانکي آغ شاهيدير اولماقدا گلين باشينا افشان

نه گلينلر کي، نه انليک اوزه سورترلر، نه کيرشان

ياخا نه تولکو نه دووشان

آغ پري لر، ساري کؤينه کلي بولودلاردان ائنيرلر

سود گؤلونده ملکه ايله چيمرکن سئوينيرلر

سئوينيرلر، اؤيونورلر

قووزاناندا هله الده دولو بير جام آپاريرلار

سانکي چنگي لره، شاعيرلره ايلهام آپاريرلار

دريا قيزلارينا پئيغام آپاريرلار

دنيزين اؤرتويو ماوي، اوفوقون سقفي سماوي

آينادير هر نه باخيرسان: يئر اولوب گؤيله موساوي

غرق اونون شعرينه راوي

غورفه لر، آي، بولود آلتيندا اولار تک گؤرونورلر

گؤز آچيب-يومما، چيراغلار کيمي يانديقدا سؤنورلر

صحنه لر چرخي فلک تک بورونوب، گاه دا چؤنورلر

کؤلگه ليکلر سورونورلر

زوهره ائيواندا الهه شينئلينده گؤرونرکن

باخسان حافظي ده اوردا صلابتله گؤره رسن

نه سئورسن

گاه گؤره ن حافظ شيراز ايله بالکاندا دوروبلار

گاه گؤره ن اورتادا شطرنج قورارکن اوتوروبلار

گاه گؤره ن سازيله-آوازيله ايله نجه قوروبلار

سانکي ساغرده ووروبلار

خواجه الحان اوخوياندا، هامي ايشده ن دايانيرلار

او نوالرله پري لر گاه اويوبف گاه اويانيرلار

لاله لر شعله سي، الوان شيشه رنگي بويانيرلار

نه خومار گؤزلو يانيرلار

قاناد ايستر بو اوفوق، قوي قالا ترلانلي سهنديم

ائشيت اؤز قيصه مي، دستانيمي، دستانلي سهنديم

سني حئيدر بابا او نعره لر ايله چاغيراندا

او سفيل داردا قالان تولکو قووان شئر باغيراندا

شئيطانين شيللاغا قالخان قاتيري نوخدا قيراندا

بابا قورقور سسين آلديم، دئديم آرخامدي اينانديم

آرخا دوردوقدا سهنديم ساوالان تک هاوالانديم

سئله قارشي قووالانديم

جوشقونون دا قاني داشدي، منه بير هايلي سس اولدو

هر سسيز بير نفس اولدو

باکي داغلاري دا، هاي وئردي سسه، قيها اوجالدي

او تايين نعره سي سانکي بو تايدان دا باج آلدي

قورد آجالديقدا قوجالدي

راحيمين نعره سي قووزاندي دييه ن توپلار آتيلدي

سئي گليب نهره قاتيلدي

روستمين توپلاري سسلندي دييه ن بوملار آچيلدي

بيزه گول-غونچه ساچيلدي

قورخما گلديم دييه، سسلرده منه جان دئدي قارداش

منه جان-جان دييه رک، دوشمنه قان-قان دئدي قارداش

شهريار سؤيله مه دن گاه منه سولتان دئدي قارداش

من ده جانيم چيغيريب: جان سنه قوربان دئدي قارداش

ياشا اوغلان سيزه داغ-داش دلي جئيران دئدي قارداش

ائل سيزه قافلان دئدي قارداش

داغ سيزه آسلان دئدي قارداش

داغلي حئيدربابانين آرخاسي هر يئرده داغ اولدو

داغا داغلار داياغ اولدو

آرازيم آينا-چيراق قويمادا،آيدين شافاق اولدو

او تايين نغمه سي قووزاندي، اوره کلر قولاغ اولدو

يئنه قارداش دييه رک قاچمادا باشلار آياق اولدو

قاچديق، اوزله شديک آرازدا، يئنه گؤزلر بولاغ اولدو

يئنه غملر قالاق اولدو

يئنه قارداش ساياغي سؤزلريميز بير ساياق اولدو

وصل اييين آلمادا، ال چاتمادي عشقيم داماغ اولدو

هله ليک غم سارالارکن قارالار دؤندو آغ اولدو

آرازين سو گؤلو داشدي، قاياليقلاردا باغ اولدو

ساري سونبوللره زولف ايچره اوراقلار داراق اولدو

يونجاليقلار يئنه بيلديرچينه ياي-ياز ياتاغ اولدو

گؤزده ياشلار چيراغ اولدو

لاله بيتدي ياناغ اولدو

غونچا گولدو دوداق اولدو

نه سول اولدو، نه ساغ اولدو

ائليمي آرخامي گؤردوکده ظاليم اووچو قيسيلدي

سئل کيمي ظولمو باسيلدي، زينه آرخ اولدو، کسيلدي

گول گؤزونده ن ياشي سيلدي

تور قوران اووچو آتبن قوومادا سيندي، گئري قالدي

اؤزو گئتدي تورو قالدي

آمما حئيدربابا دا بيلدي کي، بيز تک هامي داغلار

باغلانيب قول-قولا زنجيرده بولودلار اودور آغلار

نه بيليم بلکه طبيعت اؤزو نامرده گون آغلار

ايري يوللاري آچارکن، دوز اولان قوللاري باغلار

صاف اولان سينه ني داغلار

داغلارين هر نه قوچو، ترلاني، جئيراني، مارالي

هامي دوشگون، هامي پوزغون، سينه لر داغلي، يارالي

گول آچان يئرده سارالي

آمما ظن ائتمه کي، داغلار يئنه قالخان اولاجاقدير

محشر اولماقدادي بونلار داها وولقان اولاجاقدير

ظولم دونياسي يانارکن ده تيليت قان اولاجاقدير

واي …! نه توفان اولاجاقدير

درديميز سانما کي، بير تبريز و تهران دير عزيزيم

يا کي، بيز تورکه جهنم اولان ايراندا عزيزيم

يوخ بو دين دعواسيدير دونيا تيليت قاندير عزيزيم

تورک اولا، فارس اولا دوزلوک داها تالاندير عزيزيم

بيز آتان ديندير، آتان دا بيزي ايماندير عزيزيم

ساميري مروتد ائديب هه نه موسلماندير عزيزيم

اوممه تين هارونو من تک له له گيرياندي عزيزم

هر طرفدن قيليج ائنديرسه له قالخاندير عزيزيم

بير بيزيم درمانيميز موسي عمران دير عزيزيم

گله جک شوبهه سي يوخ آيه ي قورآندير عزيزيم

او هامي دردلره درماندير عزيزيم

د.وقتور اولدوقدا بشر بو ياراني ساغلاماق اولماز

اولماسا آللاه الي دين مرضين چاغلاماق اولماز

داغلاماقدا علاج اولسا بير ائلي داغلاماق اولماز

ديني آتميش ائله ياوروم داها بئل باغلاماق اولماز

او گولوب آغلايا دا، اونلا گولوب آغلاماق اولماز

شئيطاني ياغلاماق اولماز

دئدين: آذر ائلينين بير يارالي نيسگيلي يم من

نيسگيل اولسامدا گولوم بير ابدي سئوگيلي يم من

ائل مني آتسادا اؤز گوللريمين بولبولو يم من

ائليمين فارسيجادا درديني سؤيلر ديلي يم من

دينه دوغرو نه قارانليق ايسه ائل مشعلي يم من

ادبيات گولو يم من

نيسگيل اول چرچي يه قالسين کي جواهير ندي قانمير

مدنيت دبين ائيلير بدويت، بير اوتانمير

گون گئدير آز قالا باتسين گئجه سينده ن بير اويانمير

بير اؤز احوالينا يانمير

آتار اينسانليغي آمما يالان انسابي آتانماز

فيتنه قووزانماسا بير گون گئجه آسوده ياتانماز

باشي باشلارا قاتانماز

آمما منده ن ساري، سن آرخايين اول شانلي سهنديم

دلي جئيرانلي سهنديم

من داها عرش علا کؤلگه سي تک باشدا تاجيم وار

الده فرعونه قنيم بير آغاجيم وار

حرجيم يوخ، فرجيم وار

من علي اوغلويام آزاده لرين مرد و مورادي

او قارانليقلارا مشعل

او ايشيقليقلارا هادي

حققه ايمانه مونادي

باشدا سينماز سيپه ريم، الده کوتلمز قيليجيم وار

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

چندی پیش روزنامه اعتماد در گزارشی فهرستی از مدیران جوانی که در دولت نهم پست های مهم مدیریتی را اشغال کرده اند، ذکر کرد. در این گزارش نام، سمت و سن ۱۳ مدیر جوان دولت ذکر شده، ولی در عین حال تاکید شده است: « این افراد فقط بخشی از نام هایی هستند که توانستیم در مورد آنان اطلاع کسب کنیم. فهرست مدیران جوان که کمتر از ۳۰ سال دارند در دولت نهم بیش از این تعداد است.»

در گزارش روزنامه اعتماد علاوه بر مهرداد بذرپاش که ۲۵ سال سن دارد و پیش از این عضو بسیج دانشگاه صنعتی شریف بوده، فهرست مدیران جوان دولت نهم و سوابق آن ها به این شرح ذکر شده است:

 

مسیح مشهدی تفرشی، مدیرعامل پارس خودرو، متولد ۱۳۵۹: همراه با مهرداد بذرپاش در انتخابات شوراها شرکت کرد. پس از ناکامی با بذرپاش به پارس خودرو رفت و اکنون با حکم او مدیریت پارس خودرو را بر عهده گرفته است.

 

علی صالح آبادی، رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار، متولد ۱۳۵۷: این دانش آموخته دانشگاه امام صادق سال ۵۷ در یکی از روستاهای سبزوار به دنیا آمده و در کارنامه کاری خود ریاست بورس کرج را دارد. از خوش شانسی او بود که بورس تهران به روزی افتاده بود که کسی دبیرکلی آن را قبول نمی کرد تا با پذیرش آن از سوی صالح آبادی اولین مسوول بورس پس از اصلاح ساختار جوانی ۳۰ ساله باشد

بابک افقهی، معاون توسعه تجارت، متولد ۱۳۵۷: پس از معرفی میرکاظمی مدیریت رسانه های وزیر پیشنهادی را برعهده گرفت و پس از رای اعتماد به میرکاظمی به عنوان مشاور جوان وی انتخاب شد. افقهی هم اکنون معاون پشتیبانی رئیس سازمان توسعه تجارت است.

 

حمیدرضا علیان، مشاور مدیرعامل پارس خودرو، متولد ۱۳۵۶: در ابتدا به عنوان مشاور جوان وزیر صنایع و معادن مشغول به کار شد. او علاوه بر این سمت قائم مقام حوزه مشاوران جوان نیز بود. در زمان مهرداد بذرپاش به عنوان مشاور مدیرعامل پارس خودرو انتخاب شد. در کنار سمت های اقتصادی، علیان عضویت در هیات مدیره استقلال را نیز در کارنامه خود دارد.

 

حسن رضوی، مشاور معاونت حقوقی رئیس جمهوری، متولد ۱۳۵۸: یکی دیگر از مشاوران جوان است که علاوه بر سمت مشاورت در ساختمان کوثر ریاست جمهوری نیز مسوولیت برعهده دارد. گفته می شود او از وزارت علوم بورسیه تحصیل در یکی از کشورهای خارجی را دریافت کرده است.

 

سیدمحسن نبوی، عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذار ی خارجی، متولد ۱۳۵۸: داماد محمود زریبافان از مشاوران جوان وزیر امور اقتصادی بود. نبوی پس از چندی از سمت مشاور جوان وزیر ظاهراً استعفا داده و اکنون عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری خارجی است.

 

خدامراد احمدی، عضو هیات مدیره صنایع کوچک، متولد ۱۳۵۷: از دوستان صمیمی بذرپاش است که در کنار عضویت در هیات مدیره صنایع کوچک، مدیریت دفتر وزارتخانه را نیز برعهده دارد.

 

قلی ها، مدیرکل دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا، متولد ۱۳۵۸: از نزدیکان بذرپاش در ستاد رایحه خوش خدمت بود. او مدتی مشاور جوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا بود اما پس از مدتی به مدیریت دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا رسید.

 

علیرضا سائلی، مدیرعامل شرکت رفاه گستر، متولد ۱۳۵۹: مشاور جوان رئیس سازمان تامین اجتماعی که عمرش به ۳۰ سال نرسیده همزمان به عنوان مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت رفاه گستر انتخاب شده است.

 

وحید خاوئی، مسوول دفتر ستاد تبصره ۱۳، متولد ۱۳۵۸: هم اکنون مسوول دفتر مهدی هاشمی رئیس ستاد تبصره ۱۳ است. او پیش از این عضویت در بسیج دانشگاه علم و صنعت را نیز در کارنامه خود داشته است. (از وحید خاوئی به عنوان رهبر بسیجیانی که دکتر صالحی، رئیس سابق و منتخب اساتید دانشگاه علم و صنعت، را در سال ۸۲ مورد ضرب و شتم قرار دادند و او را به گروگان گرفتند یاد می شود.)

 

کاوه اشتهاردی، رئیس موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران، متولد ۱۳۵۷: مدیر سایت سما در زمان شهرداری احمدی نژاد بود. پس از آن به عنوان دبیر کمیته تبلیغات شورای عالی امنیت ملی انتخاب شد و پس از کنار گذاشتن اسلامی فرد جانشین وی شد.

 

عبدالله سلطانی ثانی، عضو هیات مدیره شرکت پلاسکوکار سایپا، متولد ۱۳۶۱: سلطانی از دوستان بذرپاش است که با تلاش وی و حکم اعضای هیات مدیره سایپا انتخاب شده است.

سلطانی، که در دانشگاه امیرکبیر به عنوان یکی از نیروهای تندرو بسیج در سال های اخیر شناخته می شد، در واکنش به این گزارش جوابیه ای برای روزنامه اعتماد ارسال کرد. در بخشی از جوابیه این مدیر جوان دولت نهم آمده بود: مشکل اینجاست که در روزنامه تیتر می زنند که داد و بیداد که کشور را جوانان به یغما بردند و یک جوان ۳۰ ساله دارای مدرک کارشناسی ارشد از بهترین دانشگاه های فنی کشور، مسوول دفتر رئیس فلان نهاد شده، یا دیگری با ۳۴ سال سن، دارای رزومه کاری در سطوح عالی مدیریتی و دانش آموخته یکی دیگر از بهترین دانشگاه های کشور مدیرکل حوزه وزارتی فلان وزارتخانه گردیده است

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

استاد مکرم حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی

پس از تقدیم درود و شادباش اردیبهشتی،

نامه دوم تان مسرّت وصول بخشید.

مهر از سر نامه برگرفتم گویی که سر گلابدان است

جهد پر شهد و خطاب بی عتاب شما را ستوده بودم و اینک بیشتر می ستایم.

یکم. سخنتان را از "قوس نزولی" احوال و افکار من در بیست سال اخیر آغاز کرده اید، یعنی از ظهور "قبض و بسط تئوریک شریعت" به بعد. خشنود و سپاسگزارم از اینکه اختر اقبال و سعد و نحس احوال مرا چنین مشفقانه رصد می کنید، لکن بدرستی نمی دانم که رصدخانه کجاست. چنین می نماید که شاقول و اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب می گیرید و حکم به صعود و نزول کواکب می دهید. باکی نیست. اما اگر من بودم اندیشه ها را به میزان حجت و به معیار حقیقت می سنجیدم و برای مخاطب هم حظی و شانی از انتخاب و اجتهاد قائل می شدم.

از جلساتی در قم و تهران یاد کرده اید که با من در فلان و فلان مساله احتجاج کرده اید و قبول نکردن مرا نشانه تنزل من گرفته اید. آیا عالمانه احتمال نمی دهید که شاید ضعف در حجّت شما بوده است نه در عقیدت و صداقت من؟ من آن جلسات را نیک بخاطر دارم و اینک بخاطر شما می آورم که در موسسه حکمت و ادیان که سخن از "حسن عقلانی صدق" و قبح عقلانی کذب می گفتید، پرسیدم مگر به اعتقاد معتزلیان آنکه عقلاً قبیح است "کذب ضار" نیست (دروغ زیان بخش نه کذب مطلق)؟ و شما تصدیق کردید. آنگاه گقتم پس بنظر شما منعی ندارد که خداوند با خلق خود دروغی بگوید سودمند (در قرآن یا جای دیگر) و شما گفتید محتمل است اما احتمالش یک در میلیون است! آیا این را به خاطر می آورید؟

این اجتهاد شما بود در باب احتمال کذب خداوند و من شما را به خاطر آن ملامت نمی کنم و از شما توبه نمی طلبم، اما در شگفتم از این که شما کسی را ملامت می کنید که عمری ست خردورزانه و فروتنانه به اجتهاد می پردازد و تحقیق را به جای تقلید می نشاند و از سنت ستبر ارتدکسی نمی هراسد و در وحی و فراورده های آن بدیده نقاد عقل خداداد می نگرد و مطمئن است "که آبروی شریعت بدین قدر نرود."

حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید. از من بگذرید، آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده ور / کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت و همچنان می رود، آسمانها نمی توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار.

آخر این مردم حساسیت نسبت به ستم را در کجا و در که ببینند؟ و چگونه باور کنند که در جامعه اسلامی "حق مظلوم از ظالم بدون لکنت زبان گرفته می شود" (همان عبارت نغز نهج البلاغه علوی که شما بدان اشارت کرده اید و من هم سالهاست که آن را می آموزم و معیار داوری قرار می دهم).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در خبرها آمده بود که شهردارتهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...
 
 

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد:

 ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت

اگر فرزند خودت هم بود آیا اینطور بی تفاوت بودید ؟

آقای وزیر آموزش و پرورش شما چطور ؟

منبع
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 
اطراف دانشگاه تهران آبان ۵۷
 
 
 
دی ۵۷
 
 
دولت موقت اسفند ۵۷
 
 
 
هويدا در سردخانه
 
 
 
خدمتكار شاه در شهر گردانده مي‌شود
 
 
 
جنازه يك فاحشه پس از سوزانده شدن دي ۵۷
 
 
 
اولين رئيس جمهور انقلاب
 
 
 
بيطرف و ابتكار، تسخير سفارت آمريكا آبان ۵۸

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

 

در ابتدا باید از پدر و مادر سپاس گویم که همچون اکثریت پدران و مادران منطقه ی ما (آران)و یا تمامی حاشیه ی کشور با تلاشی اعجاب انگیر در گوشه ای از کویر تشنه از هیچ ، زندگی ساختند.

کویر حداقل برای ما کویریان اعجاب انگیز است . شاید شبهای ستاره باران کویر است که ما مردمان این صحرای پهناور کشور را بر این می دارد که حتی در دل هر تاریکی به روشنایی دل بندیم .

کوچه تنگ آبادی ما نه تنها خانه های گلی و محقرمان را به هم پیوند می زند، بلکه همیشه به افق های روشن ، گسترده و بی نهایت می انجامد. تپه های ریگ روان با چه لطافتی در کنار خانه های ما بال می گسترند و ما را با چه سختی ها که مواجه نمی سازند. شاید ما عظمت تنهایی را در شب ها می آموختیم که در نسیم جانبخش کویر بر دامنه لطیف همین تپه ها می نشینم و در دنیای ستاره ها غرق می شدیم.

شاید سختی زندگی و لزوم صبر و تحمل را در زمانی فرا می گرفتیم که در طوفان خشم سهمگین کویر باید در هر کجا که بودیم متوقف می ماندیم و صبر می کردیم تا دوباره آسمان روشن را ببینیم ، شاید...

در همین محیط بود که راهی مدرسه شدیم . مدیر مدرسه ی ما همیشه در کنار تنبیه بدنی با شلاق چرمی چرمی مشهورش ، هدیه های زیبای مدادرنگی و دفتر و کاغذ را آماده داشت . پیرمرد نازنینی که در مواردی که شیطنت های ما به عذابش می آورد و تنبیه مان می کرد، نمی توانست اشک های کودکانه مان را تحمل کند و لذا با هدیه ی یک مداد رنگی ، یک دفترچه ، یک خط کش دوباره لبخند را بر لبانمان می نشاند .

هیچ گاه نخواسته ایم از زندگی این مرد پر محبت چیز بیش از این بدانیم چون همیشه نگران بوده ام که نکند غبار واقعیت های سخت زندگی ، این خیال زیبای کودکانه را که از اولین روزهای مدرسه در ذهن مانده است در هم شکند. و بعد معلم دیگرمان که همیشه می کوشید همه ی کوتاهی ها و تقصیرهای ما را خود به گردن گیرد تا نکند بچه های عزیزش اندوهگین باشند و یا تنبیه شوند. آیا آنها محیط پرورشی مدرسه را بهتر از ما می فهمیدند ؟ آیا تعلمیات عمدتاً مکتب خانه ای آنها که متکی بر شاهکارهای الهی عرفانی و ادبی فرهنگ ما بود کارایی بیشتری از تعلمیات متکی بر (بابا نان داد) داشت؟ در هر صورت ذخایر بی پایان مهربانی و محبت این مردان به همراه سلوک عارفانه شان بود که هر چند با دست های خالی و امکانات مادی ناچیز تلفیق شده بود کتاب را برای ما دوست داشتنی ، علم را برای ما وسیله حل مشکلات و محبت و گذشت و دوست داشتن را برای ما سازنده ی محیط اجتماعی ساخت. یادشان به خیر.

سالهای مدرسه سپری شد، به دبیرستان رفتیم و قدم به دنیای شعر و ادب ، منطق و ریاضی ، تاریخ و جغرافیا و ... معلمان برجسته و پر تلاش تازه ای گذاشتیم ، یکی از این معلمان (در دوره اول دبیرستان) وقتی پا به مدرسه می گذاشتمی دانستیم که دیگر زور و زر در مدرسه جایی ندارد.جالب آنکه او، خود زر و زوری در مدرسه نداشت . سرمایه ی اصلیش در این بود که همه می دانستند که او مردی به راستی مسلمان ، انسان ، متقی و پرهیزگار است .

دوره دوم دبیرستان را در شهر کاشان در خدمت معلمانی بودیم که با تلاش فراوان و همتی بلند به آموزش علمی ما پرداختند و واقعاً چه شایستگی ها که در این آموزش نشان دادند. معلمانی که اکثراً با دوچرخه هایشان به مدرسه می آمدند و تا آنجا که ما می فهمیدیم ، بیش از هر چیز به شخصیت و احترام معنوی معلمی می اندیشیدند و به تربیت شایسته شاگردهایشان دل بسته بودند. چه خاطره های شیرینی که از این معلمان برجسته در ذهن مان مانده است. رشته تحصیلی ما ریاضی بود ای همه در همین دوره بود که منش عارفانه و عمیق اندیشه های معلم ادبیات مان را به دنیای پر رمز و راز شعر و ادب هدایت کرد. یکی از این روزها (داش آکل) را در کلاس خواندیم و هیچ گاه خشم و عصیان ناشی از ناتوانی در مقابله با ظلمی که بر داش آکل رفته بود از تفکرمان رخت بر نبست. در همین دوره برایمان توضیح دادند که چگونه باید این بیت را فهمید که (بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد) . و یا تفاوت سی مرغ و سیمرغ در منطق الطیر چیست و یا چگونه کثرت به وحدت می گراید،و...

دوره دوم دبیرستان نیز سپری شد وارد دانشگاه شدیم .

اساتید بزرگی که در آن زمان در رشته های درسی ما تدریس می کردند یکباره ما را به دنیای اعجاب انگیز ، غریبه و ناآشنا- و اعتراف می کنم – نامفهوم برای ما هدایت کردند. بحث قانون و حثوث اساسی را در چهارچوب ذهنی یک نوجوان ریاضی خوانده ی تازه از کویر سنتی آمده تصور کنید و مباحثی از این قبیل را که : افراد چه حقی در مقابل حکومت دارند و جه حقی در مقابل آنان ؟ حق و حقوق قانونی نمایندگان مجلس کدام است؟ مردم چه حقوقی را به آنان تفویض کرده اند؟

قرارداد اجتماعی چیست ؟ و...

بپذیریم که در همین زوال اگر برای ما از اتم انرژی اتمی و بمب اتمی صحبت می کردند شاید زودتر می فهمیدیم . از اینها پیچیده تر علم اقتصاد و تعادل عمومی بود. و یا رشد و توسعه هماهنگ اقتصادی . و یا تعادل خرد و تعادل کلان .خلاصه کنم که دوره ی لیسانس را با نمرات عالی گذراندیم و سر در گم شدیم ! شاید این داستان یکی از انعکاسات و نمونه های عینی عقب ماندگی تاریخ ایران از تحولات مدرن بشری از یک طرف و پیچیدگی های ماهیتی و ذاتی علوم اجتماعی در کل بو. شایئ روش آموزش علوم اجتماعی همین باشد که باید از مفاهیمی هرچند ناآشنا و نامفهوم شروع کرد و در مسیری دایره ای پیش رفت و به نقطه ای اول بازگشت و مطالعه را با عمق و ماهیتی تازه شروع کرد.

شاید...

به هر حال دروه های بعدی دانشگاهی یکی پس از دیگری سپری شد . بارها و بارها به نقطه ی اول رسیدم و از نو خواندم و پس از اتمام تحصیلات به دامن وطن که خود در تب و تاپ پیروزی انقلاب اسلامی بود بازگشتم و فرصت بسیار ارزنده ی کار در سازمان برنامه و بودجه و تدریس همزمان در دانشگاه های کشور را به دست آوردم. همکاری طولانی با متخصصان بسیار شایسته و ارزنده ی سازمان برنامه و بودجه امکان وسیع و قابل توجه فراگیری و آموزش کاربردی در دنیای تحقیق و سیاست گذاری اقتصادی- اجتماعی در دوران پس از انقلاب اسلامی ، تدریس دروس اقتصاد ایران و توسعه اقتصادی و برنامه ریزی اقتصادی به دانشجویانی که عمیقاً به دنبال درکت و فهم مکانیسم های پیچیده ی تحولات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور بودند، همگی افق های تازه ای را برای تفکر و اندیشه فراهم آورد.

در کنار این همه تحولات سریع و پی در پی در ساختار سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی جامعه در این دوران هر لحظه مسئله ای تازه ای را مطرح می کرد.

ذخایر بی پایان مهربانی و محبت این مردان به همراه سلوک عارفانه شان بود که هر چند با دست های خالی و امکانات مادی ناچیز تلفیق شده بود کتاب را برای ما دوست داشتنی ، علم را برای ما وسیله ی حل مشکلات و محبت و گذشت و دوست داشتن را برای ما سازنده ی محیط اجتماعی ساخت.

این دوره ی چهل ساله از تاریخ معاصر ما دوره ای سراسر تب و تاب ، دوره ای سراسر تحول ، دوره ای انباشته از آزمایش های تازه ، ... و برای من دوره ای به مراتب متحول بود. جامعه سنتی کشور به شدت در حال فروپاشی بود ایران وارد دوران تازه ای از گذر تاریخی خود شده بود. اصطلاح (قدیمی) به تدریج با اصطلاحات (کهنه) و (بد) مترادف می گشت. به موازات آن واژه ی (نو) به تدریج معانی خوب وشایسته را از آن خود می کرد. فقری که به طور عمومی در جامعه سنتی لمس کرده بودیم، اکنون به فقر در بطن توزیع نامتعادل شهری بدل می شد. تزلزل فرهنگی بر رفتار جامعه حاکم می گردید و هویت مستقل به تدریج از دست می رفت در کنار این پدیده ها دستاوردهای مادی اعجاب انگیز تمدن بشری به تدریج به زندگی وارد می شد: برق،آب لوله کشی ، جاده ماشین ، رادیو، تلوزیون ، انواع داروها ، تغذیه ی نسبی بهتر،رشد بسیار سریع تر جمعیت ، مدارس و دانشگاه های تازه ، کارخانجات ، ... این همه تغییر و جوانان حاشیه ی کویر که برخی به اکتشافات فیزیکی و نظری جهان رفته بودند؟ اینها همه تعلیم و تربیت به معنای وسیع کلمه بود و تا آنجا که به نگارنده مربوط است و به تعبیری از مولانا، بحری از تعلیم و تربیت بود که در کوزه ی تاچیز جان می ریخت . چگونه می توان سپاس این همه را به جای آورد؟

با این همه باز هم باید از همه ی معلمان و مربیان پیش گفته سپاسگذار باشیم و به همین نحو از همسر و فرزندانم که تحمل خستگی هایم را داشته اند و با عشق و مجبت شرایط را برایم فراهم آوردند.

آنها که از نزدیک با مرحوم عظیمی حشر و  نشر داشتند ، او را انسانی فکور، بردبار، سختکوش، منظم، مردمگرا ، متواضع و متین توصیف می کنند .
دکتر حسین عظیمی با وجودی که از معتبرترین دانشگاه اروپا (اکسفورد) فارغ التحصیل شده بود ، اما هرگز وطن را فراموش نکرد و فراموش نکرد که برای خدمت به مردم ایران به آکسفورد رفته است .او همیشه دغدغه فقرا و محرومان جامعه را داشت و با تمام وجود دلش برای توسعه همه جانبه ایران می تپید. روحش شاد.
هنوز نام حسين عظيمي بر زبانم جاري است كه خانم مسؤول اطلاعات بيمارستان مي گويد: بخش ۳، اتاق ۳۰۴.
حتما در اين روزها، اين آدرس چند كلمه اي را براي بسياري تكرار كرده است. در درگاه اتاق ۳۰۴، چند نفري ايستاده اند، سلام كه مي كنم دكتر حسين عظيمي تمام توان تحليل رفته اش را جمع مي كند تا به لبخندي مهربان مهمانمان كند.
دكتر حسين عظيمي- اقتصاددان برجسته ايراني- چندي است براي رهايي از رنج بيماري در بيمارستان بستري است.
مي خواهم بپرسم استاد! اين روزها بزرگترين دغدغه تان چيست؟
مي خواهم بپرسم آقاي دكتر! كتاب تازه چه داريد؟
مي خواهم بپرسم نسبت اقتصاد و اخلاق چيست؟
مي خواهم بپرسم آقاي دكتر! از مؤسسه اي كه جفاي بيشماري برايش متحمل شديد، چه خبر؟
مي خواهم هزار سؤال بي پاسخ را از دكتر حسين عظيمي ۵۵ ساله، دكتراي اقتصاد توسعه از دانشگاه آكسفورد بپرسم.
اما دكتر عظيمي خسته از تحمل رنج بيماري و بي انصافي هاي بيشمار و نامردمي ها است، و من سؤالاتم را براي روزهاي آفتابي بهاره نگاه مي دارم. آخر، بهار هر سال بي خبر از راه مي رسد.
و من مي دانم كه بزرگترين دغدغه استاد، رهايي سرزمينش از مدارهاي توسعه نيافتگي است.
و من مي دانم، مهمترين تشويش او برقراري عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه ثروت در جامعه اي است كه او آن را فقير نمي خواهد و جوانانش را بيكار نمي پسندد.
و من مي دانم كه استاد عظيمي اخلاق را به محكم ترين رشته ها با اقتصاد پيوند زده است.
دكتر خسته بر تخت بيمارستان آرميده است، خسته از يك عمر تلاش، تفكر و تحقيق براي اقتصاد سرزميني كه آبادي اش آرزوي اوست.
وقتي براي خداحافظي به استاد مي گويم: «دكتر! برنامه چهارم، چشم انتظار شماست»، چشمانش كه بيماري فروغ را از آنها ربوده است، برق مي زند، لبخند بر لبانش مي نشيند و به دوردست نه چندان دور پنجره بيمارستان چشم مي دوزد.
يادمان مي آيد، روزي را كه در گرماگرم بحث هاي مؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه ريزي به دفتر كار خالي دكتر رفتيم وقتي در مورد آينده مؤسسه و همكاري اساتيد اقتصاد با مؤسسه پرسيديم دكتر عظيمي با اميدواري از دوست و همشهري عزيز خود «سهراب سپهري» ياد كرد و گفت: «چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد».
مي خواهم در آخرين لحظه به دكتر بگويم كه به قول دوست عزيزتان، «تا شقايق هست، زندگي بايد كرد».
اما مي دانم كه استاد لبريز از زندگي است. برنامه چهارم توسعه چشم انتظار اوست.




رئيس موسسه آموزش و پژوهش در برنامه ريزي توسعه پس از تحمل دوران طولاني بيماري سرطان، چشم از دنيا فروبست. او در سال پاياني به مهمترين سمت دوران زندگي اش منصوب شد و مديريت موسسه جديدي كه از ادغام مركز آموزش مديريت دولتي و موسسه آموزش و پژوهش در برنامه ريزي توسعه به وجود آمده بود را مديريت كرد. او دهه ۶۰ را در سازمان برنامه و بودجه گذراند و در سال هاي پاياني آن با رياست وقت سازمان اختلاف پيدا كرد
شهرت نام دکتر حسین عظیمی به عنوان اقتصاددان در نزد جامعه کارشناسی کشور، بیشتر به مخالفت شجاعانه و بسیار صریح آن مرحوم با برنامه اول توسعه برمی گردد. جایی که در سال 1368 در اولین سمینار بازسازی اقتصاد ایران پس از جنگ، با صراحت بي نظيري نقایص و اشتباهات فاحش "سیاست های تعدیل اقتصادی در برنامه اول توسعه" را تشریح و به درستی بحران اقتصادی ناشی از آن را پیش بینی کرد.
هشدار های صریح و شجاعانه دکتر حسین عظیمی در تخطئه سیاست تعدیل اقتصادی و اشتباه دانستن آزادسازی و خصوصی سازی بدون تمهیدات نهادی – ارزشی لازم ، به مذاق دولت سازندگی اصلا خوش نیامد .
نتیجه آنکه دکتر حسین عظیمی را از محل کارش (سازمان برنامه و بودجه) اخراج کردند و نام او را در سازمان صدا و سیمای وقت (تحت ریاست آقای محمد هاشمی ) در فهرست سیاه قرار دادند. تا سال 1380، استاد همچنان ممنوع التصویر بود و بجز روزنامه های کیهان و سلام و یکی دو نشریه تخصصی، از رسانه ها کسی سراغ دکتر عظیمی را نمی گرفت . چنین بود که نام دکتر عظیمی طی دهه 70 به تدربج در ذهن جامعه کارشناسی کشور کم رنگ شد .  
در نزد جامعه دانشگاهی – اقتصادی ایران اما ، نام « حسین عظیمی آراني» بواسطه دو ایده درخشان اش در این دوره همچنان معتبر و مشهور ماند. 
ایده اول دکتر عظیمی این بود که سرمایه گذاری پایه ای برای توسعه ایران را نه در سد و بانک و کارخانه ، بلکه باید در مدارس و دانشگاه ها صرف کرد. آن مرحوم 25 سال پیش به درستی تشخیص داده بود که راه برون رفت اقتصاد ایران از مدار های توسعه نیافتگی و فقر، سرمایه گذاری در نیروی انسانی و ارتقای توانایی ها و مهارت های جوانان و دانش آموزان و دانشجویان ایرانی است . خدایش بیامرزد که چه درست تشخیص داد و حیف که متولیان آن روز اقتصاد ایران به جای اینکه ایده او را بپرورانند و اجرا کنند ، از سازمان برنامه بیرون و منزوی اش کردند .
دومین ایده درخشان دکتر عظیمی که این روزها طرفداران بسیاری پیدا کرده ، لزوم اجرای تمهیدات ارزشی و نهادی در جامعه به عنوان پیش نیاز توسعه اقتصادي بود . دکتر عظیمی می گفت بدون پلیس و دادگاه های سالم، کارآمد، قدرتمند، محرم و مستقل ونيز بدون قوانین و مقررات منطقی، شفاف و با ضمانت اجرایی کافی، سياستگذاري های توسعه موفق نخواهند بود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

مراسم بزرگداشت پنجمين سالگرد مرحوم دکتر حسين عظيمي (آراني)، استاد و نظريه‌پرداز اقتصادي فقيد کشورمان برگزار مي‌شود.

آيين بزرگداشت مقام علمي اين انديشمند فرهيخته به مناسبت پنجمين سالگرد درگذشت ايشان، با عنوان «همايش حاکميت قانون و توسعه» برگزار خواهد شد.

زمان: سه‌شنبه 17/2/1387 ساعت 17- 19
محل برگزاري: دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي (خ شهيد بهشتي - نبش احمد قصير)
سخنرانان:
آقايان دکتر محسن رناني ـ دکتر عليرضا ناصري ـ دکتر احمد ميدري ـ دکتر هادي وحيذ
اعضاي ميزگرد:
دکتر فرشاد مؤمني ـ دکتر علي ديني ترکماني

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

محمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهور گفت: ملت ايران امروز مأموريت بزرگي بر عهده دارد و بايد به نيازهاي جهاني پاسخ دهد.

به گزارش ايرنا، وي در مراسم تجليل از ‪ ۱۸۰‬ معلم نمونه كشور به مناسبت روز معلم افزود: اگر ملت ما امروز مأموريت اصلي خود را نشناسد و وظيفه خود را در مقابل نظام سلطه و نظام جهاني به خوبي انجام ندهد، در پيشگاه خدا مسئول خواهد بود و تا ابد نيز اين جبران‌ناپذير است.

رئيس‌جمهوري با بيان اين كه براي رسيدن به چنين آرمان‌هاي بلندي، بايد تحمل و حوصله كنيم، تصريح كرد: بايد هشيار باشيم كه دشمنان تلاش دارند با طرح برخي مسائل كوچك، ما را از آرمان‌هاي بلند و مأموريت اصلي دور كنند.

احمدي‌نژاد با اشاره به بن‌بست مكاتب بشري در عصر حاضر خاطرنشان كرد: امروز بشريت به دنبال راه نو است و در اين راه، نگاه همه نخبگان عالم براي اصلاح جهان به ايران است و آنان در ديدارها به اين امر معترفند. .

احمدي‌نژاد همچنين درباره مسائل داخلي كشور گفت: امروز تورم در كشورهاي پيرامون ما دو برابر شده است و در چنين مقطعي، همه تلاش دولت اين است تا تورم در كشور كنترل شود.

حالا نميشه شما اول زحمت بكشين و به نيازهاي اوليه جوانان كه عبارتند از تحصيل تا هر مقطعي كه دوست دارند، ازدواج، اشتغال، تهيه مسكن، آرامش روحي و رواني و.... جواب بدين و بعدا به فكر حل مشكل دنيا باشيد. ما هم قول مي ديم وقتي نوبت به دنيا رسيد همراهي كنيم.

 

نرخ تورم در برخی کشورها منطقه در سال 2007 به نقل سایت بانک جهانی:
قزاقستان 6/8، آذربایجان8، ازبکستان 6/7، تاجیکستان 6/7، قطر2/7، سوریه7، قرقیزستان 4/6، گرجستان 10، لبنان 8/4، اردن 6/4، بحرین5/3، نوار غزه 2/1، امارات 10، ترکیه 8/9، پاکستان 9/7، افغانستان 3/16، عمان2، ترکمنستان 11، کویت 3، عربستان 9/1، هند 2/5، فلسطین 9/1، ساحل غربی 9/2، ارمنستان 1/1، یمن 9/14
ایــران : 8/15
در سطح جهان تنها کشورهای عراق، زیمبابوه، گینه، برمه، افغانستان و ونزوئلا تورمی بیشتر از ایران داشته اند.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

منبع Beautifull _ For ever
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

پیش‌درآمد: دوست نادیده، جناب آقای صادق صدق گو، یادداشت زیر را در رابطه با مباحث مرتبط با مراسم عُمركُشان، ارسال كرده‌اند. با توجه به اینكه این مطلب، تنها بخش‌هایی از مقاله‌ی اصلی -منتشر شده در یكی از نشریات محلی كاشان- را شامل می‌شود، ناچار شدم در برخی جمله‌بندی‌ها دست ببرم تا گویایی مطلب مخدوش نگردد. از ایشان می‌خواهم در صورت امكان متن كامل و ویرایش‌شده‌ی این مقاله را برای اینجانب ارسال كنند. بدیهی‌ست این یادداشت، تنها بازگوكننده‌ی نظرات ایشان است.
●●●
مطلب زیر قسمتی از مقاله‌ی اینجانب به نام "از تشیع علوی تا تشیع صفوی" است که در ماهنامه‌ی طوبی (ماهنامه محلی کاشان که 4-3 سال است در ان مشغول هستم) در سال 82 چاپ شد که پس از آن، از سوی گروه‌های تندرو در کاشان مورد شماتت قرار گرفت و به دنبال آن تهدید به ضرب و شتم شدم. از آنجا كه آن مطلب با یادداشت "تأملاتی درباره‌ی ریشه‌های مراسم عُمركُشان" همخوانی داشت، بخش‌هایی از آن را جهت اطلاع تقدیم می‌کنم. لازم به توضیح است مراسم روز 9 ربیع در کاشان هر سال به دلیل وجود این گروه‌های تندرو و اعتقاد بر مدفون بودن ابولؤلؤ یا همان فیروز و به قول اینان مجاهد اکبر (كسی كه عُمر را در محراب به ضرب شمشیر كشت) در شهر كاشان تا 10 روز بعد هم ادامه دارد. البته قبل از 9 ربیع به دلیل ایام جدید التأسیس محسنیه هرگونه شادی ممنوع است!!!

از تشیع علوی تا تشیع صفوی

[...]

3- بالا بردن ابولؤلؤ (فیروز) در حد یک امامزاده‌ی جلیل القدر: آیا در بزرگنمایی شخصی که برای اثبات اصل وجود داشتن و مسلمان بودن‌اش تا به حال سندی معتبر و تاریخی در هیچ کجا یافت نشده هدف خاصی دنبال می‌شود؟ از کجای تاریخ بر می‌آید که فیروز یک شیعه‌ی پاک‌باخته بوده که بر اساس اعتقاد دینی این کار را انجام داده است؟ نقل شده است كه چون به شکایت ابولؤلؤ رسیدگی نشد او دست به این عمل زد. این روایت فقط در ناسخ التواریخ آمده است. در بحث تاریخ الخلفا هم نقل شده که گروهی می‌گویند فیروز ایرانی شیعه بوده و بعد از ارتکاب ترور به کاشان فرار كرده و در آنجا مرده و چون شیعه بوده برای او گنبد و بارگاه ساخته‌اند. ولی معلوم نیست این گروه کیستند؟! حتی در تاریخ اجتماعی کاشان نوشته مرحوم نراقی، از این هم بی‌سندتر گفته شده است.

[...]

6- وقتی در سوره انعام داریم: "حتی بر بت‌های مشرکین هم ناسزا نگویید" تا مبادا آنها هم از در مقابله به مثل برآیند و بدون علم به خدا و مقدسات مسلمین، ناسزا گویند، پرواضح است که اگر کسی به دیگری توهین کند خواه‌ناخواه دست آن "دیگری" را برای توهین بزرگتری باز گذاشته است. مگر جز این است که در جواب فرستادن لعن و نفرین و تحقیر بزرگان اهل سنت در برخی مجامع و جلسات و برگزاری جلساتی تحت عنوان تاجگذاری امام زمان(عج) و عید الزهرا(س) در 9 ربیع الاول در شهرمان، مدتی است در 21 رمضان که جهان شیعه، سیاه‌پوش امام عدالت و آزادگی است، عده‌ای از تندروهای اهل سنت به مراسم پایکوبی و سرور مشغول اند؟ آیا این گونه می‌خواهیم پیرو رهنمودهای حضرت امام باشیم؟ چگونه وقتی دولت و حکومت دم از وحدت اسلامی می‌زند و ملتش اینگونه عمل می‌کنند، دستگاه‌های مسؤول عکس‌العملی نشان نمی‌دهند؟ چگونه می‌خواهند عنوان ام‌القرای جهان اسلام را یدک بکشند؟

از صدر اسلام تا کنون دشمنان از راه‌های مختلف کوشیده‌اند با ایجاد اختلاف بین امت اسلامی و تشدید اختلافات داخلی حداکثر سو استفاده را ببرند و اسلام و مسلمانان را روزبه‌روز ضعیف‌تر کنند و متاسفانه همیشه افراد جامد و جاهل و متعصب که عمق قضایا را درک نمی‌کنند زمینه این هدف شوم را فراهم کرده و با برخوردهای تنگ‌نظرانه خود حتی نقاط اشتراک را هم زیر پا می‌گذارند. اینان با کینه‌توزی فرقه‌ای و مذهبی، زخم‌های چرکینی ایجاد کرده‌اند که به راحتی قابل علاج نیست و دست‌های آلوده هم در آلوده کردن این زخم‌ها همیشه در تلاش بوده‌اند.

درست در شرایطی که استعمارگران خود را برای هجوم به کشورهای اسلامی آماده می‌کنند علمای عثمانی را می‌بینی که از قسطنطنیه (ترکیه فعلی) حکم تکفیر شیعه را صادر می‌کنند و بلاد شیعه را بلاد حرب می‌نامند و خون و مال و ناموس آنان را حلال می شمارند. متقابلاً قزلباش‌های صفوی را می بینیم که شمشیر برهنه خود را به دست گرفته‌اند و برای رضا خدا می‌گردند یک نفر سنی را پیدا کنند و او را به قتل برسانند. بسیاری از علمای متعهد شیعه که نام و شرح زندگی‌شان در کتاب گرانقدر شهدا الفضیله‌ی مرحوم علامه امینی آمده است با تکفیر علمای متعصب اهل سنت و پیگیری حکام ستمگر به شهادت می‌رسند و در ایران مهد تشیع و در زمان صفویه، درست همان زمانی که پای استعمار به ایران باز می شود، جشن‌های 9 ربیع به راه می‌اندازند و با بوق و شیپور و ساز و آواز به این عمل افتخار میکنند! آیا این بریده‌ی تاریخ زنگ خطری برای‌مان نیست تا از خواب غفلت بیدار شویم؟

با روی كار آمدن صوفیان سیاست‌گرای شیعی یعنی فرزندان شیخ صفی اردبیلی در سال 906 (ه.ق) و تشكیل حكومت صفویه كه حدود 203 سال بر ایران فرمانروایی كرد آتش نزاع فرقه‌ای بار دیگر میان شیعه و سنی بالا گرفت. شاه اسماعیل اول در حالی كه 13 سال بیشتر نداشت بر فرهنگ و دین و اموال مردم مسلط شد، او امامیه را مذهب رسمی كشور قرار داد. برخی اقدامات این صوفی خرقه‌پوش دیروز و شاه امروز بدین شرح است: تغییر محراب مساجد اهل سنت، واجب كردن اشهد ان علی ولی الله در اذان، تكرار حی علی خیرالعمل و محمد و علی خیرالبشر بعد از جمله حی علی الفلاح، ممنوع كردن نماز بر خلاف فقه امامیه و رواج لعن علنی بر رهبران فرقه غیر شیعه بر سر منابر. سیاست صوفیان كه از خانقاه اردبیل به اریكه قدرت رسیدند آنچنان َآتش فرقه‌ای را دامن زد كه در قتل عام 919 (ه.ق) چهل‌هزار شیعه توسط دولت سنی مسلك و متعصب عثمانی به قتل رسید.

سربازان "ینی چری" سلطان سلیم كج‌اندیش كه برای سنی كردن شیعیان می‌جنگیدند وقتی با نماز و اذان و آداب شیعه امامیه از نزدیك آشنا شدند به سلطان سلیم نامه نوشتند كه چرا باید 45 هزار نفر در مملكت ما و 20 هزار نفر ایرانی كشته شوند آن هم به تهمت الحاد و كفر، سربازان به سلطان عثمانی صریحاً نوشتند كه علمای متعصب سنی با تهمت الحاد به شیعه، هم شاه را غافل كرده‌اند و هم ما را خام نموده اند. آری مردم مسلمان به حكم فتاوای برخی از علمای اهل سنت و شیعه، و با تحریك اشعار شاعران سنی و شیعه در لوای دو پرچم حكومت عثمانی و دولت صفوی به جان هم افتادند. به طوریكه سلطان شیعه‌كش یعنی سلطان سلیم در بخشنامه‌ای به والیان خود در آناتولی شرقی نوشت تمام شیعیان علوی را از 7 تا 70 سالگی نام‌نویسی كنند. آنگاه با تكیه بر فتاوای علمای كج‌فهم، 40 هزار نفر را از دم تیغ گذراند و زنان و دختران و پسران نابالغ شیعه را بین لشكریان خود تقسیم نمود. كمال پاشا و نوح افندی دو مفتی در حوزه حاكمیت عثمانی بودند كه شیعه را كافر و مرتد دانستند و قتل آن را واجب كردند. امیرحسین مجتهد عاملی كركی و ملاحیدر شیروانی از كسانی بودند كه در حوزه شیعی دولت صفوی بر كفر اهل سنت فتوا دادند. نتیجه همین فتاوی بود كه فاتحان شیعی وقتی شیروان را فتح كردند اموال اهل سنت حتی اسب و استر آنان را بر آب ریختند تا پاك شود. از آن سو، عبیدالله خان ازبك در تجویز قتل رافضیان (شیعیان) عوام را تحریك می‌كرد.

[...]

این عزیزان بر این اعتقادند که روز 9 ربیع روز "رفع قلم" است یعنی هر کسی از طلوع آفتاب این روز تا غروب، هر عمل اشتباه و گناهی انجام داد اشکالی ندارد، آن هم به استناد روایتی که از علامه مجلسی نقل کرده که در آنجا هم نتیجه‌ای که اینها می‌گیرند نگرفته است و یا استناد می‌کنند به روایتی که احمد بن اسحاق قمی نقل کرده: یوم رفع القلم!! کامل ابن اثیر، تاریخ طبری، مسعودی، تاریخ تحلیلی اسلام نوشته ابراهیم حسن ابراهیم، هیچکدام مطلبی در توجیه اینکه خلیفه دوم در 9 ربیع کشته شده ندارند. توجیهاتی که مرحوم مجلسی دارد این است که :
شاید 9 ربیع قاتل خلیفه نیت قتل کرده است، شاید در این روز از شهر خود کوفه به سمت مدینه حرکت کرده و یا ممکن است وارد مدینه شده باشد. نگارنده بر این اعتقاد است که تاریخ، با انتقال این روز به ذی‌القعده یا ذی‌الحجه قصد داشته شیعیان را از گرفتن عید و شادی و پایکوبی در این روز منصرف کند.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

علیرضا احمدی‌نژاد فرزند کوچکتراحمدی‌نژاد طی مطلبی که روز دوشنبه در وبلاگش با آدرس «آقازاده» منتشر کرد، به یکی از smsهای رایج علیه پدرش پرداخت.

متن کامل این یادداشت که با عنوان «رابطه دایره و اشتباهی بودن احمدی‌نژاد» منتشر شده، به شرح زیر است:

«احمدی‌نژاد در سال 1392: من نه استاندار بودم نه شهردار بودم و نه رئیس‌جمهور بودم من هیچ‌کدام از این‌ها نبودم من فقط اشتباهی بودم!؟

فکر می‌کنم پس از پایان سریال مرد هزار چهره اولین پیامک طنزی که برام اومد همین بالایی بود، از این دست پیامک‌ها کم به دست من نمی‌رسد و من هم مثل بقیه می‌خندم و برای دوستام می‌فرستم و...، اما نمی‌دونم این آخری چرا یه جورایی من رو به فکر وا داشت،... من اشتباهی بودم!

چند وقت پیش بابام (دکتر احمدی‌نژاد) تعریف می‌کرد که یکی از این آقایون بهش گفته بود که می‌دونی مشکل شما چیه؟ و بعد ادامه داده بود که مشکل شما اینه که خارج از دایره هستی برای همین هم هست که چپ و راست، اصول‌گرا و اصلاح‌طلب {داخل دایره‌ای‌ها!!} باهات این‌طوری برخورد می‌کنند.

تو این سه‌سال به واسطه اخباری که به دست ما می‌رسید و شرایطی که یک نفر مثل من دارد واقعا به این نکته پی بردم که احمدی‌نژاد اشتباهی رئیس‌جمهور شد! آخه نمی‌‌شود که یکی بیاید همین‌جوری بخواهد نون‌‌‌ها رو آجر کنی، زنجیر اون دایره رو پاره کند و بخواهد که به سمت عدالت (به سمت عدالت) حرکت کند و نخواهد در این بین سهم دوستان داخل دایره را بدهد، کسی بیاید که نخواهد ...

خلاصه این که تو این دوره زمونه که اتحاد یک حرکت کمیاب اجتماعی است با کمی دقت می‌توان شاهد شکل‌گیری یک اتحاد بزرگ اصول‌گرایان (+) اصلاح‌طلبان _ در جهت دوختن و اتصال نقاط آسیب‌دیده دایره و همچنین بیرون انداختن نفوذی‌‌‌های احمدی‌نژادی در دایره بود که خوشبختانه فکر می‌کنم این اتحاد تا سال آینده به 100درصد برسد.

احمدی‌نژاد اشتباهی بود چون معادلات نباید اینجوری جواب می‌داد و اشتباهی بود چون صاحبان اصلی این انقلاب (مردم) حامی او بوده و هستند و اشتباهی خواهد بود تا وقتی بخواهد با مردم باشد. »

وی در پی نوشت مطلب خود آورده است:

هر گونه نقل قول يا انتقال اين مطلب در همه جا بدون اجازه جايز است.

ادرس وبلاگ پسر احمدی نژاد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

دیروز در پی برگزاری تجمع باشکوه ۲۰۰ نفر از ایران دوستان در مقابل سفارت امارات متحده عربی در تهران، آقای "بهرام آبتین" مسئول "کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان" توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد 

 آقای آبتین تجمعی را سازماندهی کرد که در آن تنها به خواندن سرود ای ایران و اشعار میهنی فردوسی بزرگ اقدام شد و بر خلاف بسیاری از موارد مشابه اش در جهان نه تنها به سفارت کشور مورد اعتراض نیز اهانتی نگردید، بلکه کیکی هم به مناسبت سی وهفتمین سالگرد استقلال این کشور به اهل سفارت هدیه داده شد تا این کشور نوساز را از مواجهه با ایران چند هزار ساله بر حذر دارد.

‌جمعي از مردم تهران ديروز در اعتراض به ادعاهاي بي اساس مقامات امارات درباره مالكيت جزاير سه گانه ايراني، مقابل سفارت اين كشور تجمع كردند. ‌ ‌به گزارش ايسنا، در ابتداي اين تجمع كه ساعت 11 صبح مقابل سفارت امارات آغاز شد عده كثيري از جوانان و بزرگسالان شعارهايي سر دادند از جمله: ‌ ‌

-‌خليج فارس؛ خليج جدايي ناپذير ايران ‌ ‌

‌ ‌نمي‌گذاريم خليج فارس جدا شود ‌ ‌

‌ -‌تنب بزرگ، تنب كوچك مال ماست ‌ ‌

‌ -‌امروز جزاير، فردا تمام ايران، عده‌اي از تجمع كنندگان نيز كه پلاكارد و دست نوشته هايي چون "كشورهاي قراردادي نمي‌توانند منكر حقوق تاريخي ملت ايران باشند"، "در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما" در دست داشتند به طرف سفارت امارات حركت كردند. ‌ ‌

همچنين دست نوشته هايي چون <امارت دارد خودكشي مي‌كند>، <به ياد عمليات بيت المقدس اگر نمي‌ايستاديم چه مي‌شد؟ اگر نايستيم چـه مـي‌شـود؟>، <خليـج فارس خليج عرب نخواهد شد> و...درميان تجمع كنندگان به چشم مي‌خورد. ‌

نوشته زیر را به دقت بخوانید

درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی، آسیایی، امریکایی، دانشنامه ها و نقشه های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذکر شده است. اصطلاح جعلی برای نخستین بار در دوره تحت قیمومت شیخ نشین های خلیج فارس توسط کارگزاران انگلیس و به طور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیج فارس به نام رودریک اوون در کتابی به نام حباب های طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ مطرح شد. او نوشت «من در تمام کتب و نقشه های جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند، بنابراین ادب حکم می کند که این خلیج را عربی بنامیم.» پس از او نیز فردی به نام سرچارلز بلگریو این موضوع را مطرح کرد.
سرچارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بود، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند.» بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی «ساحل دزدان» را روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «عربین گلف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گلف» شد. ایران نیز طی سال های گذشته تلاش هایی را برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس انجام داده است. از آن جمله دولت ایران روز ۱۳ مرداد سال ۱۳۳۷ به دلیل تغییر نام خلیج فارس از سوی عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبری قاسم که با یک کودتای نظامی بر سر کار آمده بود، اعلام کرد.
همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محموله هایی که به جای خلیج فارس نام جعلی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد.
در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ نیز سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض های پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواست تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سخنگوی شورای شهر تهران از تصویب لایحه کمک 30 میلیارد ریالی شهرداری تهران به بازسازی لبنان در جلسه امروز شورا خبر داد.

به گزارش مهر، خسرو دانشجو در حالی از تصویب این لایحه در جلسه غیر علنی امروز خبرداد که تا زمان طرح شدن پرسش خبرنگار مهر در این خصوص دانشجو هیچگونه اشاره ای به این مصوبه شورا نداشت.

وی همچنین با اشاره به ماده 16 و 17 قانون بودجه شهرداری تهران، تصریح کرد: شهرداری برای کمک به بازسازی لبنان با توجه به مواد قانونی عنوان شده نیازی به مصوبه شورا نداشته است و شهردار تهران با این وجود بر دریافت مصوبه شورا تاکید کرده اند.

سخنگوی شورا با بیان اینکه شهردار تهران قادر است بر اساس ماده 16 و 17 قانون کمک های مالی در اختیار دستگاهها، شرکت ها و حتی اشخاص حقیقی قرار دهد ، گفت: مبلغ 3 میلیارد تومان در نظر گرفته شده ، رقم قابل توجهی نیست و حتی نمی توان با آن یک پروژه عمرانی را اجرا کرد.

به گفته دانشجو، مبلغ 3 میلیون تومان درنظر گرفته شده صرف اجرای طرحهای مدیریتی ، نرم افزاری و تهیه طرحهای گوناگون خواهد شد.

عضو کمیسیون عمران شورای شهر تهران در پاسخ به این سئوال که کمک شهرداری تهران از بودجه شهر تهران به لبنان مشکل شرعی دارد یا خیر، تاکید کرد: در خصوص مشکل شرعی داشتن این موضوع من تخصصی ندارم و نمی توانم نظر بدهد ولی در هر صورت این مسئله هیچ گونه مشکل قانونی ندارد، چرا که شهرداری کاملا بر اساس قانون عمل کرده است و بر طبق ماده 16 و 17 قانون بودجه شهرداری تهران ، شهردار تنها باید پس از انجام هزینه های صورت گرفته به شورا گزارشی را ارائه دهد.

وی همچنین یاد آور شد: بودجه درنظر گرفته 3 میلیارد تومانی می تواند به طور مثال صرف هزینه آموزش نیروهای امدادی لبنان توسط سازمان آتش نشانی شود.

به گفته دانشجو بسیاری از کشورها و شهرهای مختلف کمک های بسیار بیشتری را در افغانستان ، عراق و یا لبنان انجام می دهند.

سخنگوی شورای شهر در خصوص اینکه چرا شما درباره این مصوبه قبل از پرسش خبرنگاران صحبتی نداشتید، پاسخ روشنی را ارائه نکرد.

حالا نميشه شما اول زحمت بكشين و به نيازهاي اوليه جوانان كه عبارتند از تحصيل تا هر مقطعي كه دوست دارند، ازدواج، اشتغال، تهيه مسكن، آرامش روحي و رواني و.... جواب بدين و بعدا به فكر حل مشكل دنيا باشيد. ما هم قول مي ديم وقتي نوبت به دنيا رسيد همراهي كنيم.


+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

We endorse the Immediate and unconditional deletion of ?Arabian Gulf? from Google Earth Petition to International Media.

با کلیک بر روی لینک زیر به جمع امضا کنندگان در اعتراض به تحریف نام خلیج فارس توسط گوگل بپوندید.

Read the Immediate and unconditional deletion of ?Arabian Gulf? from Google Earth Petition

  Name Comments
  An error has occurred. The email address you entered does not appear to be valid.

Please go Back and enter your correct email address before submitting your signature.


 

The Immediate and unconditional deletion of ?Arabian Gulf? from Google Earth Petition to International Media was created by SOS Iran and written by Amil Imani (info@sosiran.com).   The petition is hosted here at www.PetitionOnline.com as a public service. There is no endorsement of this petition, express or implied, by Artifice, Inc. or our sponsors.   For technical support please use our simple Petition Help form.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

“یک سیب در روز پزشک را از شما دور خواهد کرد”شعاری قدیمی که امروزه به لحاظ علمی هم به اثبات رسیده است

نتایج تحقیقات ۱۰جدید دانشمند استرالیایی- لاندن شین - نشان میدهد که سیب به واقع یک خوردنی فوق العاده (Super Food ) است.

نتیجه تحقیقات علمی ۱۰ ساله نشان میدهد که سیب در حقیقت یکی از تنها میوه هایی است که در کاهش بیماریهای قلبی عروقی - دومین عامل مرگ و میر در استرالیا - موثر است.یافته ها همچنان نشان میدهند سیب جهت محافظت در برابر آسم موثر است و همچنین خطر دیابت نوع دو را کاهش میدهد و در کاهش وزن نیز موثر است :!:

نتیجه یکی از این تحقیقات کاهش ۵۵ درصدی در سرطان ریه و دیگری کاهش ۲۲ درصدی در بیماریهای قلبی عروقی را نشان میدهد.

آنتی اکسیدان ها معیاری برای اندازه گیری توانایی میوه ها و خوراکی های مختلف برای مبارزه با بیماریهای مختلف میباشند و مقدار آنتی اکسیدان موجود در سیب حیرت انگیز است :!:

یک سیب دو برابر یک فنجان چای سه برابر پرتقال و ۴ برابر موز حاوی آنتی اکسیدان است. جالب اینجاست که اگرچه در ایران میوه ها گران است و فشار اقتصادی سبد کالای مردم را دستخوش تغییر کرده است اما هنوز هم غالب مردم قادر هستند یک سیب در روز را تناول بفرمایند، کاری که در بسیاری از کشورها کار چندان ارزانی نیست. لپ تحقیقات این دانشمندان استرالیایی بر یک نکته تاکید میکند و آن بازگشت به اصول وتغذیه و تغذیه اصولی و خوردن غذاهای پایه و اصلی است. امری که به دلیل توسعه یافتگی کشورها ،امروزه کار سختی است اما در ایران به لطف مدیران حاذق و عدم توسعه یافتگی کشور هنوز میسر است و با کمی همت و با تغییر در ذائقه و فرهنگ تغذیه خیلی هم دور از ذهن نیست :) .

پی نوشت:

- جایی شنیده بودم که سیب تنها میوه ای است که در اسلام صراحتاً به خوردن آن تاکید شده است (همینجوری)

- حتی ماجرایی که باعث شد آدم و حوا را از بهشت بیرون کنند هم در روایتی بر سر خوردن سیب اتفاق افتاده است پس حالا که ما به خاطر سیب از بهشت بیرون رانده شده ایم از آن انتقام بگیریم و تا میتوانیم بخوریمش :lol:

منبع: زنان استرالیایی

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 آمار نهایی و غير رسمی از مشاركت 723 هزار نفر در مرحله دوم انتخابات تهران، شميرانات، ری و اسلامشهر حکایت دارد. بدین ترتیب تنها کمی بیش از ده درصد واجدین شرایط در انتخابات تهران شرکت کرده اند.
بر اساس گزارش های منتشره نیز ده کاندیدای اصولگرا و یک کاندیدای اصلاح طلب نیز از تهران به مجلس هشتم راه یافت اند.
بر اساس آرای منتشره کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم در تهران -نفر اول الیاس نادران با نزدیک به 300 هزار رای- در دور دوم تنها با کسب آرای کمتر از 5 درصد از شهروندان واجد شرایط تهرانی به مجلس هشتم راه یافته اند.
این در حالی است که در شهر کوچکی همچون ایذه و باغملک در استان خوزستان آرای ماخوذه نزدیک به 120 هزار نفر بوده و دهقان کاندیدای نزدیک به اصلاح طلبان با بیش از 90 هزار رای به مجلس راه یافته است.
راه یافتگان دور دوم انتخابات در تهران به شرح زیر است:
-الياس نادران
2-لاله افتخاری
3-مهدی كوچك زاده
4-عليرضا زاكانی
5-علي‌اصغر زارعی
6-طيبه صفایی
7-پرويز سروری
8-زهره الهيان
9-حميد رسایی
10-حسين فدایی آشتيانی
11-عليرضا محجوب

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

کیهان در تنظیم خبر جشن شکرگزاری به مناسبت ریشه کنی بی سوادی در قزوین، شکرگزاری را با املای غلط «شکرگذاری» در تیتر و خبر به کار برده است. به امید روزی که شاهد جشن شکرگزاری به مناسبت ریشه کن شدن بی سوادی در کیهان و ایرنا باشیم!

( لغتنامه دهخدا )

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

یک منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب درباره دلایل برکناری وزیر کشور توضیحاتی ارائه داد.

وی گفت: «وزیر کشور پس از پایان مرحله اول انتخابات، گزارشی از برخی تخلفات صورت گرفته در انتخابات، برای یکی از مقامات عالی‌رتبه نظام ارسال کرد که پس از ارسال این گزارش، بعد از چند روز رئیس‌جمهور از ارسال آن مطلع شده و از این اقدام وزیر کشور به شدت عصبانی می‌شود». 

وی خاطرنشان کرد: «احمدی‌نژاد از اینکه چرا وزیر کشور قبل از نوشتن گزارش با او هماهنگی انجام نداده، ناراحت شده است و به خاطر این عمل وی، تصمیم به تغییر وی گرفته است».

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :
 
 
امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن
ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان
پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس
ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

روزی مرد ماهیگیری  در ساحل زیبای رودخانه ای آرام لم داده بود ودر حالیکه مثل خمیر وا رفته بود و به امواج آرامش بخش خیره شده بود، می خواست تا دیر نشده  از گرمای آفتاب  غروب لذت ببرد.
او چو ب ماهیگیری اش را محکم در شن های ساحل فرو کرده بود و منتظر بود قلاب تکانی بخورد تا بلند شود وماهی به دام افتاده را صید کند. در همین موقع سر و کله مردی تاجری پیدا شد. او آمده بود از آرامش ساحل رودخانه استفاده کند و کمی گرفتاری هایش را فراموش کند.
مرد تاجر که متوجه ماهیگیر شده بود، شاخک هایش حساس شد و از خود پرسید:" چرا این مرد اینقدر بی خیال لم داده و بلند نمی شود تلاش کند و ماهی بیشتری بگیرد ؟"
برا ی همین به ماهیگیر نزدیک شد و گفت: گمان نمی کنی فقط با فرو کردن چوب در شن ها ماهی زیادی بگیری ! بهتر نیست چوب را  بیرون بکشی و بیش تر فعالیت کنی ؟"
مرد ماهیگیر لبخندی زد و گفت: " چوب را بیرون بکشم که چی؟"
-          کوفت که چی! اگر چوب رو بیرون بکشی  و بیش تر عرق بریزی، می توانی تور بزرگی بخری و ماهی های زیادی بگیری .
مردماهیگیر دوباره با لبخند تکرار کرد:" که چی بشود؟"
مردتاجر جواب داد:" می توانی با فروش ماهی زیاد، پول زیادتری کاسب شوی و یک قایق بخری تا با آن ماهی های بیشتری صید کنی.  اگر هم حال قایق سواری نداری ، اقلا می توانی چوب ها ی بیشتری بخری و در همه جای ساحل فرو کنی."
ماهیگیر دوباره پرسید:" بالاخره که چی؟"
 مردتاجر که رفته رفته عصبانی می شد ، گفت:" آخر چرا نمی فهمی ؟ فکرش را بکن. اگر یک قایق بخری کم کم  وضعت توپ می شود و می توانی چوب ها و قایق ها ی بیشتری  بخری و برا ی خودت کارگر استخدام کنی تا با چو بها و قایق هایت کارکنند و تا دلت  بخواهد ماهی بگیرند."
مردماهیگیر با همان لحن آرام و لبخندی که از لبش محو نمی شد ، برای چندمین بار تکرار کرد:" فرض کن که قایق ها ی بسیاری خریدم و چو بهای زیادی  در همه جا ی ساحل فرو کردم . آخرش چی؟"
مردتاجر که از کوره در رفته بود و رنگش سرخ شده بود، فریاد زد: " چه جوری به تو حالی کنم ؟ اگر مثل بچه آدم  حرف گوش کنی ، آنقدر پولدار می شو ی که به یک میلیارد بگویی تتمه حساب و مجبور نشوی برا ی امرار معاش  کار کنی . آن وقت می توانی بقیه عمرت را در این ساحل زیبا لم بدهی و بی خیال دنیا ، غروب خورشید را تماشا کنی و تا دیر نشده ، از زندگی لذت ببری!"
مرد ماهیگیر که هنوز لبخند می زد، گفت: " فکر می کنی الان دارم چه کار می کنم؟!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

سخت نگیرید عبارت بالا همان Offline Update of NOD۳۲ یا آپدیت آفلاین NOD۳۲ است که فقط با حفظ احترام جناب فردوسی بزرگ ترجمه شده است ;) پس از مطلبی که در باب نحوه انتخاب یک Antivirus مناسب و کارآمد نوشتم و بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت و حتی پیش از آن متوجه شدم که مطالب کافی حداقل به زبان فارسی درباره نحوه بروزرسانی NOD ۳۲ به عنوان یکی از بهترین نرم افزارهای آنتی ویروس (جان فرزندانتان دقت کنید یکی از بهترین :!: نه بهترین ، بیخودی وجود ما را به چالش نکشید) موجود نمیباشد. بنابراین برای پر کردن این فقدان در اینجا نحوه بروزرسانی این آنتی ویروس کارآمد را شرح می دهم.

بروزرسانی آفلاین Eset NOD۳۲

مواد لازم:

- نسخه نصب شده آنتی ویروس Eset NOD۳۲ ۲.۷.۳۲ . (اگر ندارید از اینجا دانلود کنید)

- نسخه بروز شده آنتی ویروس Eset Nod۳۲ . (اگر ندارید پیدا کنید :!: یا آخرین فایل های بروزرسانی این آنتی ویروس را که از رایانه خودم استخراج کرده ام از اینجا دانلود کنید)

- استخراج فایل های بروزرسانی از یک نسخه بروزرسانی شده Eset NOD۳۲ که بر روی رایانه ای از قبل نصب شده باشد. ( NOD۳۲ update generator یک نرم افزار خوب روسی است که این کار را بسادگی انجام میدهد)

نحوه پخت بروزرسانی:

کنسول اصلی NOD۳۲ را با کلیک برروی آیکن کوچک آن در گوشه Taskbar باز کنید و گزینه Update را انتخاب کنید

پس از مشاهده اطلاعات مربوط به نسخه آنتی ویروس و آخرین بروزرسانی گزینه Setup را انتخاب کنید

صفحه ای که باز میشود مربوز به تنظیمات بروزرسانی است، که در قسمت دوم تنظیمات مربوط به انتخاب سرورهای مبع بروزرسانی است.بر روی دکمه Servers کلیک کنید.

از این صفحه بر روی دکمه Add کلیک کنید.

در صفحه ای که باز میشود آدرس محلی را که فایل های بروزرسانی را بر روی رایانه تان ذخیره کرده اید وارد کنید.

آدرس مذکور مشابه آدرسی است که من در بالا وارد کرده ام (دقت کنید که الزاماً هم نباید مشابه این آدرس باشد و هر عبارت مجازی را میتواند در خود داشته باشد) . پس از وارد کردن این آدرس بر روی دکمه OK کلیک کنید.

پس از کلیک مجدد بر روی دکمه OK بالاتر از دکمه Add به صفحه قبل بر میگردید. از این صفحه منوی کرکرهای روبروی Servers را باز کنید و از آنجا مسیری را که اضافه کرده اید انتخاب کنید.

پس از انتخاب مسیری که فایلهای بروزرسانی را در آن کپی کرده اید میبایست مسیر مذکور در روبری دکمه Servers ظاهر شده باشد. پس از این میبایست بر روی دکمه OK کلیک کنید تا به صفحه اصلی و روبروی گزینه Update برگردید.

در این مرحله تنها کافیست بر روی دکمه Update now کلیک کنید. و نهایتاً نتیجه بروزرسانی را در تاریخ و نسخه آخرین بروز رسانی ببینید :) .

تذکر:

اگر احیاناً در بروزرسانی مشکلی پیش آمد مراحل را یکبار دیگر و با دقت بیشتر تکرار کنید. اگر باز هم مشکلی پیش آمد در مرحله ای که مسیر فایلهای بروز رسانی را اضافه میکنید بدون نگرانی ، سرورهای از پیش تعریف شده در نرم افزار را پاک کنید و روند بالا را تکرار کنید. به هر حال اینکار را آنقدر تکرار کنید که بروزرسانی انجام شود ;)

بروز رسانی:

نسخه جدید تر Nod۳۲ ورژن ۳ Nod۳۲ v۳.۰ را از اینجا دانلود کنید. فایل های مورد نیاز برای آپدیت آفلاین این نسخه از نود ۳۲ را هم می توانید از همینجا دریافت کنید. توجه داشته باشید آپدیت جنریتور قبلی با این نسخه سازگار نیست و شما باید Генератор обновлений для NOD۳۲ v۳ را از NOD۳۲ v۳.x Update Generator v۱.۲ Russian دریافت کند که ناگفته پیداست که زبانش هم روسی است پس برای استفاده از آن به کمک نسخه قبلی و تصاویر بالا معادل یابی کنید.

برای رفتن به منوی مشابه بالا تا تنظیمات مربوط به سرور آپدیت را انجام دهید باید مانند شکل پایین حتماً حالت اینترفیس نود ۳۲ ورژن ۳ را با انتخاب به Toggle advanced mode حالت Advanced تغییر دهید و سپس منوی مربوط advanced setup>http را انتخاب کنید و مابقی کارها مشابه قبل است.

منبع

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

به‌دنبال ديدار همسر دكتر حسين فاطمي با احمدي‌نژاد و انتقاد برخي اصولگرايان از اين ملاقات، روزنامه جمهوري اسلامي مصاحبه‌اي با محمدمهدي عبدخدايي عامل ترور فاطمي انجام داده و درباره علل ترور عضو كابينه دكتر مصدق، توضيحات او را منعكس كرده است. عبدخدايي گفته است: چند روز قبل از آنكه مامور ترور دكتر فاطمي شوم، به زيارت نواب صفوي در زندان رفتم. در آن ملاقات نواب به من گفت كه خود را براي انجام ماموريت مهمي آماده كن. پس از اين ملاقات، عبدالحسين واحدي به من گفت كه دكتر حسين فاطمي بزرگترين مانع اجراي احكام الهي تشخيص داده شده است، پس ابتدا بايد او را از ميان برداريم تا بتوانيم مصدق را وادار به تسليم در برابر نظرات اسلامي خود كنيم.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

اثر محمدعلی رجبی

 

             Google=Googlie  

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...

سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم
...


در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...

تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

و سهراب .... ماندگار شد ...

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |