تبليغاتX
گنگ خواب دیده

احمدي‌نژاد در نشست دیروز اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم شكست نقشه آمريكا براي ربودن خود در عراق و انتقالش به آمريكا را افشا كرد.

 
به گفته يكي از علماي حاضر در جلسه،  احمدي‌نژاد، افزود: همزمان با سفر من به عراق، آمريكايي‌ها قصد داشتند در يك برنامه حساب‌شده مرا ربوده و به آمريكا منتقل كنند تا با بهانه‌جويي در مساله تروريسم براي بازگرداندنم، از جمهوري اسلامي باج‌خواهي كنند.

وي ادامه داد: با اين حال به لطف الهي چند تغيير انجام‌شده در برنامه اين سفر، نقشه آنها را بر هم زد و آنان زماني حيرت‌زده از اين امر مطلع شدند كه من در آسمان عراق در حال بازگشت به ايران بودم. اين در حالي بود كه ما حتي به منطقه سبز كه امن‌ترين منطقه بغداد است هم نرفتيم. جالب انكه حتي بوش رئيس‌جمهور آمريكا تاكنون هم در عراق شب را به صبح نرسانده است. 
 
در اين جلسه كه قريب به اتفاق اعضاي جامعه مدرسين حوزه عليمه قم و برخي مدعوين آن حضور داشتند، رئيس جمهور در بخش ديگري از سخنانش گفت: در سال گذشته و امسال، بوش دو مرتبه تصميم جدي گرفته تا به ايران حمله كند اما با مخالفت فرماندهان نظامي اين كشور از اين اقدام بازمانده است.
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

کوتاه وگویاست روایت به قول جناب آفای احمدی نژاد “استانداردهای دوگانه” و یا رهمان رفتار دوگانه باصطلاح دینمداران این سرزمین :!:

خیلی دور نیست زمانی را که دکتر رزین کوب را به جرم اینکه گفتند در کلاس درسش حجاب دختری را به سخره گرفته است از دانشگاه اخراج کردند.

اما امروز دختری که در بدترین حالتش تنها یک دانشجوی از همه جا مانده بوده است را تحت فشار قرار میدهند و دوستانش که باز در بدترین حالت باز دانشجویانی از همه جا مانده و مورد بی مهری مسوولین قرار گرفته بوده اند هم از روابط ناثواب در پی آن فشارها فیلمی بدیع تهیه میکنند. و دانشگاهی را به آتش میکشند (و البته قلب ملتی را).

-آنروزها بسیجیان غیور و همیشه در صحنه پاشنه در دانشگاهها را از جای درآوردند ، بمب گوگلی راه انداختند ، در مقابل دانشگاه تحصن کردند ، انقلاب فرهنگی دوم را ضروری دانستند و صدای اعتراض و وااسلامشان گوش فلک را کر کرد. و امروز دانشجویان هر چه فریاد میزنند که اینجا ظلمی شده است فقط پژواک صدای خود را میشنوند.

-آنروزها پای هاجر سلیمی نمین دختر دکتر سلیمی نمین (از اصحاب قدرت) در میان بود و امروز قدرتمندترین افراد زندگی دختری دوستان دانشجویش هستند که به آنها پناه برده است.

- آنروزها استاد زرین کلکی بود که هنرش پیش از آبرویش مشهورش کرده بود ولی امروز استاد مددی مطرح است که بی آبروییش پیش از علمش او را مشهور نموده است.

- آنروزها زرین کلک رودروی دانشجویان نبود اما امروز مددی در رویارویی با دانشجویان ید طولایی دارد.

- آنروزها بسیجیان و دینمداران جامعه ناموسشان را درخطر دیدند و امروز بالاتر نشینان موقعیتشان را در خطر می بینند.

- آنروزها هاجر سلیمی نمین بزرگوارانه :!: نمی خواست که با دکتر زرین کلک آنگونه برخورد شود ولی امروز آن دختر و دانشجویان زنجان می خواهند که با دکتر مددی برخورد شود اما هنوز هم اتفاق خاصی نیفتاده است.

اگرچه یک مقام آگاه :!: گفته است ماجرای زنجان یک سناریوی از پیش طراحی شده بوده است ، داریوش سجادی معتقد است که شاید دام زلیخا (این مطلب از سایت انتخاب حذف شده است ) برای دکتر مددی پهن کرده بودند و هرچند نیک آهنگ کوثر هم دوست دارد دفاعیات دکتر مددی شاید مظلوم را بشنود. اما نباید فراموش کرد که برخلاف خلق و خو و عادت ما که دوست داریم یک طرف دعوا حتما کاملاً پاک و منزه باشد و طرف دیگر سراپا تقصیر تا بتوانیم موضع خودمان را مشخص کنیم و جانب حق را بگیریم ، موظفیم هر کراهتی را در جای خود تقبیح کنیم و هر حق را در جایگاه خود فریاد زنیم.

همه باید به سوء استفاده از موقعیت شغلی ، شکستن حرمت مقدس دانشگاه (که دوستان متدین بسیار به آن حساسیت دارند ) و تنزل جایگاه رفیع استاد و شاگردی ، به خطر انداختن اعتماد خانواده ها به دانشگاهها و اساتید محترم ، درخواست نامشروع و بی شرمانه از یک دانشجوی گرفتار و ….. بی محابا بتازیم.

عکس دسته جمعی دکتر مددی با دانشجویان بسیجی

دوست بسیجی و متدین من شما اگر تنها مواقعی که دستور هماهنگ از ستاد مرکزی بدستتان رسید به خود بجنبید و اگر فقط آنگاه فریاد وااسلاما سردهید که به شما ابلاغ شده باشد دیگر حتی نزدیک ترین دوستانتان هم باورتان نخواهند کرد. 

گزارش تصویری از تجمعات دانشجویان دانشگاه زنجان

دادستان زنجان: افشای گناه از خود گناه مهم‌تر است، ما به هر دو جرم رسیدگی می کنیم

شهد شيرين شكر

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مشخصات ظاهري کتيبه بيستون :

اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) مي باشد .

 متن کتيبه داريوش بزرگ شاهنشاه هخامنشي

چون براي احراز شاهي در زمان قديم شاهزاده بودن امتياز بزرگي محسوب مي شود ، داريوش کتيبه اش را با معرفي خود آغاز مي کند و اصالت نژاديش و اينکه شايستگي شاهي را دارد اثبات مي کند و مي گويد :

ستون 1

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 - داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 - داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان تخمه ما شاهان بودند .

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

 

-----------------------------

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

« دکتر علی شریعتی »

"یک قرن بعد صفویه آمد، و تشیع، از مسجد جامع توده برخاست و در مسجد شاه همسایه دیوار به دبوار قصر عالی قاپو شد.

و تشیع سرخ

                تشیع سیاه گشت."

پاراگراف فوق بخشی از مقدمه کتاب "تشیع علوی و تشیع صفوی"، اثر ماندگار معلم شهیدمان "دکتر علی شریعتی" می باشد.

دکتر شریعتی در این کتاب سعی می کند تفاوتهای تشیع برخاسته از اهل بیت پیامبر و تشیع دولتی حافظ منافع حکام و بالاخص حکومت صفوی را نشان دهد. در کتاب بارها تصریح شده است که این تفاوت، یک اختلاف ظاهری نیست بلکه تفاوت در عمق مفاهیم اصول تشیع نظیر وصایت، امامت، عصمت، ولایت، شفاعت، اجتهاد، تقلید، عدل، دعا، انتظار و غیبت است. به عنوان مثال "شفاعت" در تشیع علوی به معنی عامل کسب "شایستگی نجات" است و در تشیع صفوی وسیله "نجات ناشایسته"!

در متن کتاب از شخصیت های شناخته شده ای به عنوان ترویج دهندگان تشیع صفوی و نابودکنندگان تشیع راستین علوی نام برده شده است که این مساله به مذاق خیلی ها خوش نیامده است و انواع حمله ها و کوبیدن ها و تخریب شخصیت ها را علیه دکتر شریعتی برای نابود کردن این فکر به کار بسته اند.هر چند پس از گذشت سالها از انتشار این کتاب و به رقم تمام کارشکنیها چه قبل و چه بعد از انقلاب این تفکر همچنان زنده است.

علي شريعتي در سوم آذرماه سال 1312 در مزينان، يك روستاي سنتي كوچك، كنار كوير، در نزديكي مشهد ديده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستين معلم او بحساب مي‌آمد، اما او در سيستم آموزشي جديد در دبيرستانهاي ابن‌يمين و فردوسي مشهد هم تحصيل نمود، و در اين مراحل زبان عربي و فرانسه را نيز آموخت. علي با داشتن گرايش تدريس، به دانشسراي تربيت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربي‌گري گرفت. بدين ترتيب در سن 18 سالگي شغل معلمي را آغاز نمود كه تا پايان عمر عاشق اين شغل بود. در ادامة تحصيلات آكادميك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك ليسانس ادبيات فارغ‌التحصيل شد. عطش پايان‌ناپذير او براي كسب دانش و آگاهي بيشتر هنگامي به اوج خود رسيد كه توانست با استفاده از بورس تحصيلي، از دانشگاه سوربن پذيرش بگيرد. پنج سال بعدي اقامت او در پاريس شايد سازنده‌ترين و مهمترين دوران گسترش و تعميق دانش و ديدگاه اجتماعي و فلسفي او بحساب مي‌آمد. مطالعه انديشه‌هاي گوناگون فيلسوفان و نويسندگان جديد و علاوه بر اين همكاري شخصي‌اش با بعضي از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و انديشه‌هاي جديدي از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعه‌شناسي و تاريخ اديان، يعني مهمترين موضوعات مورد علاقه‌اش دكتري گرفت. پس از آن او دانش و آگاهي خود را در راه تحليل مشكلات سياسي ـ اجتماعي مردم و كشورش بكار برد و راه حل جديدي ارائه داد.

علي شريعتي در دوران نوجواني دردها، غم‌ها، رنجها، بدبختي‌ها و محروميت‌هاي مستضعفين را احساس كرد و خود نيز آنها را تجربه نمود. محيط اجتماعي دوران نوجواني‌اش با بي‌سوادي، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجي و استثمار آميخته بود. بي‌توجهي دولت نسبت به فقر، و ايجاد يك سيستم غيرعادلانه، تاثير عميقي بر ذهن اثرپذير او بجاي گذاشت و باعث شد نفرت عميقي نسبت به اين سيستم پيدا كند.

علي شريعتي تا دوران جواني‌اش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوي بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق مي‌داد و مردم ايران را از سنتهاي قومي، فرهنگي و ارزشهاي خود بيگانه مي‌كرد. تا اين زمان، در نظام رسمي ارباب و رعيتي نسلي پرورش يافته بود كه به نحو عميقي مجذوب غرب و برخي از ايدئولوژي‌هاي مسلط آن شده بود. جوانان تحصيلكرده در اثر همين گرايشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامي كه شاه و دولت او در ايران برنامة اصلاحات وسيع را آغاز كردند و عمداً ايرانيان جوان و تحصيلكرده را با پيشنهاد مشاغل جديد و همكاري با سيستم، به غير مذهبي بودن، تشويق مي‌كردند، دكتر علي شريعتي با دانش و آگاهي عميقي كه از گرايشات و انديشه‌هاي جديد داشت، در جهت مخالف اين جريان گام برداشت و اسلام را محور اصلي موضوع تعاليم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمي‌اش، و نيز در زماني كه هنوز نوجواني بيش نبود، نيروي خود را در راه تبليغ منطقي، علمي و مترقي اسلام صرف كرد. اين جنبه از زندگي او با تحولاتي همراه بود كه اولين و نخستين مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طي آن ايرانيان ناسيوناليست و ضدامپرياليست سر برافراشته و كوشش كردند برتري خود را به اثبات رسانند. علي به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سياسي عليه نفوذ و سلطه بيگانه درگير شد. آنها در كانون نشر حقايق اسلامي، تعاليم قرآني را تفسير مي‌نمودند و عميقاً مورد بحث و بررسي قرار مي‌دادند. علي شريعتي يكي از معلمان كانون بود و سخنراني‌ها و نوشته‌هايش توجه شديد توده‌ها و روشنفكران را جذب كرد.

به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شريعتي از پيرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملي به رهبري آيت‌الله سيد محمود طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و استاد يدالله سحابي پيوست. علي شريعتي يكي از سخنگويان و فعالان آتشين اين نهضتعليه سلطه و استثمار غرب در ايران بود. فعاليتهاي بيدارگرانه‌اش باعث دستگيري او در سال 1336 و انتقال فوري‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.

پس از قبول شدن در بورس تحصيلي، علي شريعتي براي مدتي دست از فعاليتهاي سياسي كشيد و براي ادامه تحصيلات عاليه به فرانسه رفت. او از اين دوران براي مطالعه جدي و نيز فعاليت علني سياسي در راه احقاق حقوق بشر و آزادي دموكراتيك در ايران، بهره‌برداري خوبي كرد. وي اندكي پس از رسيدن به پاريس به گروه فعالان ايراني نظير ابراهم يزدي، ابوالحسن بني‌صدر، صادق قطب‌زاده و مصطفي چمران پيوست و در سال 1338 سازماني بنام «نهضت آزادي ايران» (بخش خارج از كشور) بنيان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شريعتي دو جبهه تحت نامهاي جبهه ملي ايران در آمريكا و جبهه ملي ايران در اروپا را تأسيس كرد. در جريان كنگرة جبهه ملي در ويس‌بادن (جمهوري آلمان فدرال) در اوت 1962، شريعتي با توجه به قدرت فكري‌ و قلمي‌اش، بعنوان سردبير روزنامه فارسي‌زبان جديدالانتشار ايراني در اروپا يعني «ايران آزاد» انتخاب شد. اولين شماره اين نشريه در 15 نوامبر 1962 منتشر گرديد. اين نشريه ديدگاههاي روشنفكران ايراني خارج و نيز واقعيتهاي مبارزات مردم ايران را منعكس مي‌كرد.

در سالهايي كه علي شريعتي در اروپا بود، بقدر كافي رژيم تهران را تحريك كرده و با خود به ضديت واداشته بود. معمولاً سياستمداري با يك چنين سابقه فعاليت ضد رژيم هرگز فكر بازگشت به ميهن را آنهم در آن زمان به ذهن خود راه نمي‌داد. در واقع هيچ‌يك از همكاران او در آن زمان به چنين كاري دست نزدند. اما دكتر شريعتي فطرت و شهامت ديگري داشت. او يك سياستمدار به تعبير ماكياوليستي آن نبود. فطرت معلمي او را برانگيخت و معتقد كرد كه در آن موقعيت، ميهن به دانش و تحصيل موفقي‌آميز دو دوره دكتري او نياز شديد دارد. بدين ترتيب وي در سال 1343 با يك سابقه پيشرفته آكادميك، و افق ذهني وسيع، پاريس را به مقصد ايران ترك كرد.

چنين بنظر مي‌رسيد كه دولت ايران ظاهراً از اين حركت خشنود شده است، چون از اين فرصت براي جلوگيري از تاثير و نفوذ شريعتي و نيز كنترل مؤثر فعاليتهاي او استفاده خواهد كرد. به همين خاطر لحظه‌اي كه دكتر به ايستگاه مرزي بازرگان در مرز ايران و تركيه رسيد، دستگير شد. اين امر به دستور مستقيم شاه صورت گرفت.  خبر دستگيري او با اعتراض شديدي چه در داخل و چه در خارج ايران مواجه شد و باعث محبوبيت و اثبات درستي راهش گرديد.

پس از شش ماه حبس، دكتر علي شريعتي آزاد شد و به تهران رفت تا ماموريت مورد علاقه و سخت خود را براي بيدار كردن توده‌ها از طريق گنجينه و ذخيره وسيع دانش تئوريك و عملي‌اش آغاز كند. اما دولت نيز به همين نحو مصمم بود نگذارد او زمينة بازي براي ايجاد پايگاه در پايتخت بدست آورد. و علي‌رغم برخورداري از يك سابقة عالي آكادميك و تجربة وسيع، و با توجه به وجود مشاغل وسيع در زمينة تدريس و تحقيق، باز هم نتوانست هيچگونه شغلي در تهران بدست آورد. شريعتي كه با موانع و محروميتهاي شديدي در تهران مواجه شده بود، راهي شهر بومي‌اش مشهد شد، اما حتي آنجا هم محدوديتها و قيد و بندهاي زيادي آشكار بود. بهرحال با مشقت بسيار توانست در «طرق» در نزديكي مشهد، يك شغل معلمي بدست آورد.

به تدريج دكتر شريعتي توانست ساعات اندكي از تدريس در كلاسهاي دانشگاه مشهد را به دست آورد. اما موفقيتهايش در همين ساعات كم، با حضور انبوه دانشجويان، و نيز دعوتهائي كه براي سخنراني از دانشگاههاي مختلف برايش مي‌رسيد، آشكار گرديد. بهرحال محبوبيت عظيمش بدليل پيامي كه به همراه خود آورده بود، از نظر رژيم قابل تحمل نبود و دانشگاه او را در سال 1349 هنگامي كه تنها 37 سال داشت، بازنشسته كرد.

اين رفتار خشونت‌آميز روحيه او را افسرده نكرد. بلكه برعكس عزم راسخ او را براي بالابردن روحيه و وجدان توده‌ها جزم كرد. بدين‌خاطر به تهران نقل مكان كرد، و از اين به بعد، حتي بيشتر از گذشته، به تعبير مجدد و تبليغ اسلام پرداخت. او ماموريت خود را با دلگرمي تمام با همكاري در حسينيه ارشاد آغاز نمود. و بدين ترتيب بود ه سلسله سخنراني‌هاي آزاد خود را پيرامون اسلام‌شناسي، جامعه‌شناسي و تاريخ اديان شروع نمود. جسارت او باعث شد كه برخلاف ساير حسينيه‌ها و مساجد، روزانه هزاران دانشجو، كارگر و زن‌خانه‌دار براي استماع سخنان او به آنجا بيايند. همزمان با اين سخنراني‌ها، كتابها و جزواتي درمورد موضوعات اجتماعي و مذهبي، او وي نشر و توزيع مي‌گرديد. تعداد كلي سخنراني‌هاي منتشر شده‌اش به بيش از 200 مي‌رسد، كه در نوع خود بي‌نظير است. در كشوري كه هيچ كتابي جز قرآن تيراژش به 5000 نمي‌رسيد، كتابهاي شريعتي در 100000 نسخه به چاپ مي‌رسيد و اين بدون شرح بود!

بزرگترين اعتراضي كه از جانب دولت به شريعتي وارد مي‌شد، اين بود كه او به نسل جوان ايران جهتي تازه مي‌داد و آگاهي اسلامي را در آنهايي كه از مفهوم تمدن بزرگ موردنظر «شاهنشاه آريامهر» سرخورده شده بودند، زنده مي‌كرد. شاه چگونه مي‌توانست چنين مردي را تحمل كند؟ ساواك وارد عمل شد و بر تحولات جديد نظارت دقيق كرد. بدين‌ترتيب در يك هجوم ناگهاني در سال 1351، حسينيه ارشاد مورد حمله قرار گرفت و بسته شد، اما به كمك دوستان، شريعتي توانست بگريزد و مخفي شود. ساواك كه از يافتن او عاجز مانده بود، پدرش را دستگير نمود. اين عمل باعث رنجش و نگراني دكتر گرديد، و او در عوضِ آزادي پدرش، خود را تسليم نمود، اما تقاضاي او رد شد و پدر و پسر هردو محبوس گرديدند. بهرحال چندي بعد پدرش آزاد شد، اما علي شريعتي براي 18 ماه در زندان باقي ماند، و اعتراضات به وشع او در ايران و خارج مورد توجه قرار نگرفت.  بيشترين فشار براي آزادي او از سوي روشنفكران برجستة فرانسوي و الجزايري بر رژيم ايران وارد آمد. تا آنجا كه حواري بومدين رئيس‌جمهور الجزاير كه خود يكي از دوستان و تحسين‌كنندگان شريعتي بود، در جريان كنفرانس مارس 1375 اوپك در الجزاير دربارة دكتر شريعتي با شاه صحبت نمود و او را به آزاد نمودن دكتر ترغيب نمود. شريعتي به ظاهر آزاد شد، اما شديداً تحت كنترل بود. بزرگترين و مرگ‌آورترين مجازات‌ها براي او، كه همان جلوگيري از نوشتن و ايراد سخنراني بود، در اين سالها به او وارد شد.

شريعتي در جريان بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار گرفت. سعي مي‌كردند كه او را وادارند از رژيم حمايت كند، او با شدت و قدرت هرچه تمام‌تر از اين كار خودداري مي‌ورزيد و مي‌گفت:«اگر همچون عين‌القضات شمع‌آجينم كنند، حسرت يك آخ! را بردلشان خواهم گذاشت». ساواك كه نتوانست بر او پيروز شود، براي بي‌آبرو كردن او يك طرح شيطاني ريخت. يك سري از نوشته‌هاي او ا در روزنامه كيهان منتشر نمود تا چنين وانمود نمايد كه شريعتي با شاه و رژيم او از در همكاري در آمده است. اما حتي سر توده‌ها را نيز نتوانستند شيره بمالند!

نوشته‌هاي شريعتي ممنوع‌الانتشار شد و خود او كاملاً از حقوق سياسي و اجتماعي محروم گرديد. بدين‌ترتيب او كه در محيطي خفقان‌آور بسر مي‌برد، به سنت صحيح اسلامي و به سبك پيامبر به فكر هجرت افتاد. اما دكتر براي خروج از كشور بصورت آبرومندانه‌اي سرِ ساواك را شيره ماليد. ساواك در پرونده‌هاي خود، او را بنام «شريعتي» مي‌شناخت، اما نام فاميل او در  شناسنامه، «مزيناني» بود. او پاسپورتي با نام «علي مزيناني» گرفت. شريعتي پس از گرفتن گذرنامه و اجازة خروج، براي ديدن خانواده‌اش از تهران به مشهد رفت، اما نقشة خود را آنقدر مخفي نگهداشت، كه حتي پدرش هم از آن مطلع نشد. به هرحال او با احتياط فراوان در 26 ارديبهشت ماه 1356، تهران را به مقصد بروكسل ترك نمود. نقشه اين بود كه همسر (پوران شريعت رضوي) و سه دخترش (سوسن، سارا و مونا) چند روز بعد در لندن به او بپيوندند، بعد از آن قرار بود تمامي اعضاي خانواده به آمريكا نزد پسرشان (احسان، كه در آن زمان در آمريكا مشغول تحصيل بود) بروند.

به احتمال زياد، دكتر شريعتي هنگام ترك ايران به اين مشكوك شد كه كسي او را تعقيب مي‌كند، به همين خاطر، هنگام فرود هواپيما در فرودگاه آتن، از آن پياده شد و پس از يك توقف 24 ساعته با يك پرواز ديگر عازم بروكسل گرديد. پس از دو روز اقامت در آنجا به لندن رفت تا از همسر و بچه‌هايش استقبال كند. اما چون ورود آنها براي چند هفته به تعويق افتاد، به پاريس نقل مكان كرد. بر طبق تازه‌ترين نقشه قرار بود خانواده‌اش در 28 خرداد تهران را ترك كنند. بدين خاطر براي ديدن آنها به لندن رفت. در طي تمامي اين مدت، دكتر چند بي‌احتياطي نمود، براي مثال مي‌توان از توقف كوتاه او در بروكسل، رفتن به پاريس، آخرين مبادلة پيام با خانواده‌اش اشاره نمود. اما شايد، آخرين اشتباه سرنوشت‌سازش هنگامي بود كه شخصاً به فرودگاه لندن رفت تا از خانواده‌اش استقبال كند. هيچكس نمي‌تواند به درستي بگويد كه در آن هنگام كه دو دخترش (سوسن و سارا) به او گفتند كه به مادر و خواهر كوچكشان اجازه خروج ندادند، دكتر چه حالي داشته است.

پدر و دو دختر به آپارتمانشان در ساتهمتون رفتند. آن شب پدر تا ساعت 3 بامداد با دخترانش صحبت كرد. بعد از آن به اتاقش رفت. صبح روز بعد، 29 خرداد ماه 1356، جسد او را كه به وضع اسرارآميز و مشكوكي در گوشة اتاق افتاده بود، پيدا كردند. هيچكس نگفته است كه اين مرگ طبيعي بوده، و در عين‌حال هيچكس مدركي مبني بر كشته شدن دكتر ارائه نداده است. اما مخالفان رژيم شاه به اتفاق آراء معتقد بودند كه عوامل و مأموران ساواك، دكتر علي شريعتي را از ميان برداشته‌اند. اما آنها كه او را مي‌شناختند و مي‌شناسند، و آنها كه تعريف درست شهادت را مي‌دانند، همگي بر اين امر صحه مي‌گذارند، كه او «شهيدِ شاهد» است.

با مرور كلي تمامي اين حوادث، دكتر علي شريعتي را مي‌توان انساني صادق و مخلص دانست، كه عليه يك سيستم مكار، بي‌رحم و حيوان صفت وارد مبارزه شد. او از صميم قلب معتقد بود كه هرگز هيچ جرمي عليه بشريت انجام نداده و بنابراين از مرگ نمي‌ترسد. شايد همين مسأله موجب سهل‌انگاري‌هاي او در رابطه با امنيت خودش مي‌شد.

حتي پس از مرگ شريعتي، بين طرفداران او و شاه يك مبارزه شديد درگرفت. دولت شاه براي ريشه‌كن كردن خاطره شريعتي به يك تلاش اهريمني به منظور تبليغ در مورد او پس از مرگش دست زد. طرفداران و پيروان مكتب شريعتي به اين توطئه شريرانه پي بردند و تصميم گرفتند يك مبارزه موفقت‌آميز براي به شكست كشاندن طرحهاي شيطاني دولت آغاز كنند. هنگامي كه خبر مرگ ناگهاني دكتر شريعتي به ايران رسيد، مأموران ساواك تلاش كردند چنين وانمود سازند كه او براي معالجه بيماري قلبي‌اش ايران را ترك كرده است، و در آنجا به دليل سكتة قلبي فوت نموده است! و از همسرش، دكتر شريعت‌رضوي  خواستند تا اجازه دهد جنازة شوهرش را به ايران بازگردانند و بطور رسمي و با هزينة دولت او را طبق وصيتش در بارگاه امام رضا (ع) به خاك بسپارند. اما همگان مي‌دانستند كه اين اشكهايي كه از دولتمردان در فراق شريعتي مي‌ريزد، تنها چند قطره اشك تمساح است و تمامي اين اقدامات با انگيزه‌اي شوم صورت مي‌گيرند.

در همين زمان شاخة خارج از كشور نهضت آزادي ايران و شاخه‌هاي جبهه ملي ايران در اروپا و آمريكا پيامهايي به نخست‌وزير انگلستان و سازمان عفو بين‌الملل مخابره كردند و از دولت انگلستان خواستند تا جنازة دكتر را به دولت ايران تحويل ندهند. در ضمن، احسان شريعتي، كه در آمريكا به تحصيل مشغول بود، بطور تلگرافي يك وكيل انگليسي گرفت و از او خواست تا جلوي تحويل جنازة پدرش را به مقامات ايراني بگيرد. سپس خودش در 3 تير به انگليس پرواز نمود و جنازة پدرش را تحويل گرفت. روز بعد مراسم تشيع جنازه با شكوه وصف‌نشدني و با حضور انديشمندان برجسته جهان در يكي از مساجد لندن برپا شد، و در 5 تير تابوت به دمشق فرستاده شد. هواپيماي حامل جسد دكتر علي شريعتي، 5 صبح روز بعد در دمشق مورد استقبال امام موسي صدر، انديشمندان جهان اسلام، دوستان متعهد، دانشجويان و تحسين‌كنندگان دكتر قرار گرفت. تابوت را مستقيماً به آرامگاه مقدس حضرت زينب (ع)، كه شريعتي او مادرش فاطمه را بزرگترين زنان تاريخ اسلام مي‌دانست، بردند. و بدين ترتيب دكتر علي شريعتي در گوشة حرم زبان گوياي نهضت عاشورا، در حومة دمشق بخاك سپرده شد.

حتي تشيع جنازه دكتر شريعتي نيز پر از درس بوده است. مبارزه براي تشيع جنازة او، در وهلة اول، نشانة شكست نقشه‌ها و طرح‌هاي دولت ايران بود. عكس‌العمل بين‌المللي در قبال مرگ اسرارآميز شريعتي، و مقاومت موفقيت‌آميز نهضت آزادي ايران و ديگران در مقابل تلاش ايران براي تبليغ درمورد شريعتي، پس از مرگ وي، در عمل نشانة نفوذ و تاثير شريعتي بود. بدين‌ترتيب، بار ديگر اثبات شد كه مي‌توان از طريق بسيج سازماندهي شدة جمعي افكار عمومي در راه يك هدف مشترك، اقتدار رژيم را درهم شكست.

با بررسي زندگي و فعاليتهاي دكتر علي شريعتي، انسان بطور طبيعي ترغيب مي‌شود كه انديشه‌هاي او را نيز كه پاسخي به ايدئولوژي‌هاي رايج رقيب بودند، مورد بررسي قرار دهد. البته انديشه‌هاي دكتر فراتر از آن بودند كه بتوان در يك مقاله به آن پرداخت، به همين جهت من در اينجا بصورت اشاره‌وار به برخي از آنها اشاره مي‌نمايم و خوانندگان عزيز مي‌توانند براي مطالعة بيشتر به مقالات متعددي كه موجود مي‌باشد، رجوع كنند.

يكي از موفقيتهاي بزرگ دكتر شريعتي در زمينة تاثيرگذاري بر جوانان بود. شريعتي با روش ايمان‌برانگيز، منطقي، علمي و مترقي خود نفوذ فوق‌العاده‌اي روي جوانان تحصيل‌كرده ايران بجاي گذاشت و آنها را از ستايش كوركورانه غرب و بي‌تفاوتي يا خصومت نسبت به مذهب بازداشت. او با يك برداشت اسلامي بسياري از مكاتب فكري، فلسفي، الهي و اجتماعي را مورد مطالعه قرار داد. از اعماق اقيانوس عرفان شرق سربرآورد و بر مرتفعات بلند و دشوار علوم اجتماعي جديد غرب بالا رفت و با وجود اين خود را نباخت و مغلوب نشد، و با تمام تجاربي كه در اين سير بدست آورده بود، به پايگاه اوليه و بومي خود بازگشت. دكتر شريعتي نه يك متعصب مرتجع بود كه بدون آگاهي از موضوعات و مسائل جديد با آنها سر به مخالفت بردارد و نه به اصطلاح از روشنفكران غرب‌زده بود كه به تقليد از غرب برمي‌خيزند و پايگاه و هويت خود را از دست مي‌دهند. او كه از شرايط و اوضاع و احوال و نيز نيروهاي فعال زمان خود كاملاً آگاه بود، رسالت روشنگري توده‌ها و آشناكردن آنها با تاريخ و ارزشهاي باشكوه خود را آغاز كرد.

شريعتي روشنفكري بود كه در راه وسط گام برمي‌داشت، و در عرصة ايدئولوژيك از «راست» و «چپ» بطور يكسان انتقاد مي‌كرد. اگر او از يك طرف ايرانيان از خودبيگانه را به باد حمله مي‌گرفت، از طرف ديگر با همان شدّت با بنيادگرايان مذهبي افراطي كه مخالف هر فكر مترقي بودند، و از مذهب براي كسب قدرت و كنترل مردم بهره‌برداري مي‌كردند، مخالفت مي‌ورزيد.

مفهوم منحصر بفردي كه شريعتي به تشريح آن پرداخت، مسألة «آزادگي» بود. و البته «آزادگي» مفهومي متمايز از «آزادي» است. دكتر شريعتي در چهارچوب اين مفهوم، از خودسازي انقلابي انسان طرفداري مي‌كرد. او رابطة ميان شكل و محتوي در آگاهي توده‌ها را درست مثل رابطة ميان «واقعيت» و «حقيقت» مي‌دانست. مبارزه فرد براي آزادي اجتماعي از برداشت او از «حقيقت نهايي» ناشي مي‌شود كه در قلب جهان وجود دارد و در هر فرد انساني نهفته است. اما بايد اين را كشف كرد و به بارور كردن آن پرداخت.

شريعتي در جهاني كه به گفتة خود او «زر» و «زور» و «تزوير» در آن حاكم بود، يك انسان استثنائي، يك «مرد خدا» و نيز «مدافع حقوق مردم» در زمينه‌هاي اجتماعي و سياسي بشمار مي‌رفت. اگر ما سه بعد آگاهي يعني تفكّر صحيح، شناخت واقعي و عقيده خالص را اساس انقلاب اجتماعي بدانيم، آنوقت پي مي‌بريم كه نقش دكتر علي شريعتي در انقلاب اجتماعي ايران، يك نقش برجسته بود. دكتر با ويكتورهوگو هم عقيده بود كه مي‌گفت:«زماني كه مردم به واقعيت‌ها و تضادهاي اجتماعي آگاه گردند، بيدار شده و مسئوليت‌ها و تعهّدات انساني خود را درك خواهند كرد. بدين ترتيب، هيچ‌كس قادر نيست آنها را از مبارزة قانوني و انقلابي‌شان بازدارد.» بعلاوه او عميقاً اعتقاد داشت كه در مقابل چنين تودة آگاهي، نيازي به فرد يا گروه نيست تا خود را بعنوان رهبر تحميل كند و آنها را به عمل برانگيزاند. بلكه بجاي آن خود مردم بسيج شده و دست به انقلاب خواهند زد.

دكتر شريعتي در چند زمينه گوناگون به گذشته مي‌نگرد و آنرا مي‌ستايد. او با توجه به مصيبت‌ها و بدبختي‌هاي انسان تحت ستم كنوني از گذشته باشكوه ياد مي‌كند تا براي حال الهام‌بخش و عامل هماهنگي و اتحاد باشد. او به هر سيستمي ـ چه مذهبي، اجتماعي يا سياسي ـ كه انسان را استثمار مي‌كند و بر او ستم روا مي‌دارد، شديداً انتقاد مي‌كند. در اين رابطه، او بر انسانيت و بشردوستي تاكيد مي‌ورزد.

دكتر شريعتي قهرمان سركوب‌شدگان و فقرا، و در همان حال، منتقد سرسخت قدرتمندان، ثروتمندان و سيستم سرمايه‌داري بود. او اين اصل را پذيرفته بود كه:«تاريخ، تضاد ميان منافع طبقاتي است، و ميان «مغضوبين زمين» و طبقات سرمايه‌دار و مالك يك رويارويي هميشگي وجود داشته است. او يك بعد جامعه‌شناسي جالب به تجمع ثروت بويژه در محيط ايران افزود. به گفتة او:«آدم وقتي فقير مي‌شود، خوبي‌هايش هم حقير مي‌شوند، اما كسي كه زر دارد يا زور دارد، عيبهايش هم هنر ديده مي‌شوند و چرندياتش هم حرف حسابي بحساب مي‌آيند.»

بطوركلّي تمام تحليل‌هاي فلسفي، تاريخي و جامعه‌شناختي شريعتي يك جهت‌گيري مذهبي داشت كه بعد اسلامي آن از همه برجسته‌تر بود. او يك روش سيستماتيك براي شناخت و فهم اسلام تجويز مي‌كرد. به گفتة او «تفكر صحيح اساس شناخت حقيقي است، و شناخت حقيقي عقيده و ايمان استوار را به بار مي‌آورد.» به عقيدة او اين سه اصل باعث ايجاد آگاهي در انسان مي‌شوند. دكتر شريعتي معتقد بود كه ايمان ظاهري و صوري به خرافه و جزميت منجر مي‌شود. اين نوع تحليل يك امر غيرمعمول بود. او با توجه به آيات قرآن، مي‌گفت كه اسلام يك دين جديد نيست، بلكه بخشي جدانشدني از يك حركت بزرگ است كه در طول كل تاريخ بشري جريان داشته است. او اسلام را به ديگر نهضت‌هاي طول تاريخ كه براي رهايي انسان و بهبود زندگي مردم بوجود آمدند، نسبت مي‌داد. بدين ترتيب او اسلام را با اصالت بشر (اومانيسم) مترادف مي‌دانست.

دكتر واقعيات را بررسي مي‌كرد و از افكار انتزاعي و اصطلاحات بي‌معني اجتناب مي‌ورزيد. او با اومانيسم خاص خود نظريات بسيار تند و راديكالي دربارة روحانيت، مسجد و حتي تشيع ارائه مي‌دهد. او صريحاً مي‌گويد كه در دوران خلافت اموي، ماهيت روحانيت تغيير پيدا كرد زيرا آنها خود را به طبقة حاكم وابسته نمودند. بدين وسيله، در جريان زمان، روحية واقعي اسلام را از بين بردند و جهت آنرا تغيير دادند. آنها به فرمان قدرت مادي اين جهان، روحية واقعي اسلام و عقيده را از بين بردند. وي در رابطه با مسجد معتقد بود كه اين مكان در اصل محل تحقق روحيه تساوي‌طلبانه مادي و معنوي اسلام به شمار مي‌رفت. مسجد سمبل جوابگوئي به مسائل و مشكلات بود. اما، شريعتي معتقد است كه با ايجاد تحريفات متعدد در ايمان، مسجد نيز با ساخت قدرت غيرعادلانه از در همكاري درآمد. او در اينباره مي‌گويد:«...به مسجد بروم؟ بين مساجد و معابد چه تفاوتي وجود دارد؟...ديدم آنهايي كه ما را به نماز مي‌خوانند، ما را به وحدت مي‌خوانند، چهره‌هاي مقدسي هستند كه بنام خلافت، بنام امام، بنام ادامه سنت‌هاي پيامبر، ما را به بردگي مي‌برند و قتل‌عام مي‌كنند...».

تعبير شريعتي از تشيع بطور مسلم در ادبيات شيعه بي‌نظير است. در تحليل مفصل او، ميان تشيع اوليه‌اي كه در دوران امام علي(ع) و صحابه‌اش تكامل يافت و تشيع تحريف شده توسط صفويان در ايران، تفاوت و تمايز عمده‌اي وجود دارد. درحاليكه تشيع صفوي از طريق فشار و زور تحميل شد، تشيع علوي برپاية شناخت و عدالت بود. تشيع صفوي تنها به خليفه اشاره داشت و نه به نهاد خلافت، به گذشته تملك داشت، نه به حال، به درد زندگي بعد از مرگ مي‌خورد، و نه دوران حيات انسان. هدف تشيع علوي، رهائي شيعيان از چنگال بي‌عدالتي، حكومتهاي زور، و حكام و رهبران جاهل بود. تشيع صفوي نه تنها شيعه را به مذهب تشريفات و شعاير تبديل كرد، بلكه اصول امامت را نيز تحريف نمود و اصول عمده و اساسي مسئوليت و تعهد در قبال مستضعفين و فقرا را انكار نمود.

دكتر علي شريعتي را در رابطه با انقلاب ايران، بايد بخاطر انديشه‌هاي اجتماعي ـ سياسي و مذهبي‌اش، معلم انقلاب دانست. سخنراني‌ها و نوشته‌هاي او پيام بيدارگرايانة سيّد جمال الدّين اسد آبادي و متفكران اسلامي نظير او را زنده مي‌كرد. هدف دوگانة شريعتي اين بود كه از يك طرف اصول اساسي اسلام را به آنهايي كه درگير مبارزه سياسي بودند بشناساند، و از طرف ديگر نسل جوان را عليه ايدئولوژي‌ها و فرهنگ‌هاي بيگانه و وارداتي بسيج نمايد. دكتر شريعتي در اوج خفقان، معتقد بود كه «مكتب اسلام» تنها عنصر رهايي‌بخش مسلمانان است، و اسلام و قرآن را بايد با تفسير مجدد از خرافات و تحريفات تاريخي پاك نمود، و به منظور رويارويي با امپرياليسم و ديكتاتوري به «وجدان مذهبي» مردم تكيه كرد.

متاسفانه امروزه يك بحث بي‌حاصل دربارة معاني، روح و جهت‌گيري دقيق انديشه‌ها و تعاليم او درگرفته است. برخي از روحانيون از او بعنوان يك متفكر مسلمان، يك فرد رنج‌ديده، يك شخص با حسن‌نيت و فداكار ياد مي‌كنند. با وجود اين مي‌گويند كه علي شريعتي نه پيامبر بود و نه معصوم، نه مجتهد بود و نه مفتي. نوشته‌هاي او از منبع وحي الهي سرچشمه نمي‌گرفت، حتي خودش نيز چنين ادعايي نداشت. مي‌گفتند كه درك او از فقه، تفسير، فلسفه و بويژه فلسفه اسلامي كامل نبود. استفاده او از مفاهيم و اصطلاحات مكاتب فكري ديگر و تلاش براي تعبير مجدد آنها باعث بوجود آمدن تناقض مي‌شد.

گروه ديگري از ايرانيان سياسي فعال كه برتري اسلام را مي‌پذيرند، اما سلطة روحانيون را در زمينه‌هاي مادي رد مي‌كنند، انديشه‌هاي شريعتي را امري ضروري براي تفسير مجدد اسلام، مسئوليت‌پذيري فرد، اعادة ايمان، رهايي انسان از دگماتيسم و فاناتيسم، آزادي و ايمان به غرايز مذهبي مردم بحساب مي‌آورند. اين بحث و مجادلة تلخ و اسف‌انگيز از كتابهائي كه توسط طرفين نگاشته مي‌شود بخوبي آشكار است.

شريعتي خود به خطاپذيري‌اش آگاه بود و در بسياري موارد به آن اشاره داشت. براي مثال مي‌گويد:«من نمي‌گويم كه هيچ عيب و نقصي در نوشته‌هاي من نيست، هست. چرا به من كمك نمي‌كنيد كه به رفع آنها بپردازم؟» اما به نظر مي‌رسد كه اين مجادلات بيشتر جنبة سياسي دارند. ولي هر دو گروه مذهبي و غير روحاني به دكتر شريعتي بعنوان يك طرفدار وفادار و فداكار فرهنگ اسلامي احترام مي‌گذارند، و اين خود شاهد خوبي بر نفوذ فوق‌العاده و عظيم انديشه‌هاي او بر توده‌هاي ايراني و بويژه جوانان تحصيلكرده است. علاوه بر اين، مسأله قابل توجه در اين است كه دكتر شريعتي تنها متفكر ايراني و معلم قبل از انقلاب است كه نوشته‌هايش تا امروز هم مشتاقانه خوانده مي‌شوند. او بدون شك پيشتاز و طلايه‌دار يك مكتب فكري همگون و مترقي است. هرگونه تلاش براي بهره‌برداري از شريعتي در راه اهداف خاص سياسي و برداشتهاي خاص از جريان فكري او نه تنها تحريف انديشه‌هاي او در كل به حساب مي‌آيد بلكه روح و روان او را آزرده ساخته و بي‌عدالتي و بي‌انصافي بزرگي نسبت به اوست، و بهمين ترتيب منصفانه نيست كه دكتر شريعتي را بخاطر عيب و نقص‌هايش تخطئه كنيم، چه برسد به اينكه بگوئيم او اگر زنده بود پا در جاي پاي اين گروه يا آن گروه مي‌گذاشت.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در حالی که پایگاه های خبری رسمی سکوت سنگینی پیش گرفته اند، خبر موثق دریافتی از دانشگاه زنجان حاکیست از شب گذشته به دنبال متهم شدن یکی از معاونان این دانشگاه به تصمیم به برقراری ارتباط نامشروع اجباری با یکی ازدانشجویان دانشگاه، این دانشگاه در التهابی بی سابقه به سر می برد.
بنا به نوشته "خبرنامه امیرکبیر"، "دکتر حسن مددی، از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و
معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی که معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند. به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است".
خبر دریافتی حاکیست که امروز رییس دانشگاه توسط دانشجویان مضروب شده و دانشجویان طی شب گذشته اقدام به شکستن شیشه های دانشگاه کرده اند. دانشجویان همچنین از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال این که خسارت وارده به دانشگاه طی ساعات آینده گسترش یابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطیل شده است.
آپ دیت دوم: یک منبع خبری اعلام کرد که انتشار این خبر با توجه به سوابق دکتر مددی، همه را متحیر کرده است. خبر دیگری حاکیست فیلم تهیه شده توسط دانشجویان از طریق بلوتوث در حال انتشار می باشد ولی یکی از اساتید دانشگاه اعلام کرد کیفیت فیلم به گونه ای نیست که بتوان به راحتی درباره اتفاق رخ داده قضاوت و آن را تایید کرد.
آپ دیت سوم: ایسنا نیز دقایقی قبل از حضور رییس دانشگاه زنجان در جمع دانشجویان خبر داده و به نقل از وی نوشته که "هر فسادی در نطفه خفه می شود". رییس دانشگاه زنجان از هوشیاری دانشجویان تشکر کرده و گفته که دانشجو تا در صحنه باشد، دانشگاه زنده است! آخرین خبر دریافتی هم از ادامه مذاکره دانشجویان با مسوولان حکایت دارد
گفتنی است دانشگاه زنجان به عنوان قدیمی ترین مرکز آموزش عالی استان زنجان در کیلومتر شش جاده زنجان به تبریز واقع شده است و انجمن اسلامی این دانشگاه که چند روز قبل به طور غیرمنتظره ای لغو مجوز شد، فعالترین تشکل مستقل دانشجویی استان می باشد. مجوز این انجمن پس از دعوت به سخنرانی از وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، لغو شده است.
آپ دیت چهارم: دکتر مددی با حکم رییس دانشگاه از کار برکنار و معلق شد با این حال رییس دانشگاه تسلیم خواسته دانشجویان مبنی بر تقدیم استعفای خود نشده است
آپ دیت پنجم: امروز، دوشنبه، تجمع دانشجویی همچنان در دانشگاه ادامه دارد و ورود و خروج به دانشگاه با کنترل دانشجویان صورت می گیرد. دانشجویان همچنین با تحصن در محوطه دانشگاه علیه رییس دانشگاه، دکتر نداف، شعار می دهند: اون کس که بی لیاقته، نداف بی صداقته ... منادی عدالت؛ خجالت خجالت، نداف بی لیاقت؛ استعفا استعفا ... مددی خیانت می کند، نداف حمایت می کند... ما هیچ جا نمیریم همین جا هستیم منتظر استعفا هستیم
ایمیل دریافتی: "... با شناختی که از دکتر مددی دارم مطمئنم وی قربانی یک دسیسه برای انتقام از مدیریت پرانتقاد فعلی بر دانشگاه زنجان شده است. او یک سهل انگاری مهلک کرده و اجازه داده دانشجوی دختر به تنهایی سراغ او برود. فیلم پخش شده در اینترنت هم ثابت نمی کند که دکتر مددی مرتکب خطایی شده باشد ... متاسفانه در یک اقدام غیراخلاقی یک فرد غیرمسوول هم با همسر دکتر مددی که در سفر حج به سر می برد تماس گرفته و بر این اساس اخبار نادرستی را منتقل کرده است ... "
آپ دیت ششم: روی یکی از پلاکاردها نوشته: "فرهنگ برهنگی، برهنگی فرهنگی یا برهنگی در اتاق معاون فرهنگی". داودوندی مدیر سابق امور فرهنگی جایگزین دکتر مددی شده است
ایمیل دریافتی دیگر: " ... دکتر مددی به عنوان رییس کمیته انضباطی دانشگاه چندی پیش مصمم بود یکی از دانشجویان را به علت ارسال جوک سیاسی با اس.ام.اس از دانشگاه اخراج کند! ... فضای دانشگاه در سه ساله اخیر به شدت صلب و سنگین است و برخی اساتید دانشگاه با کوچکترین ابراز نظر مغایر سلیقه مدیریت دانشگاه با خطر لغو قرارداد مواجه می شوند ... "
آپ دیت هفتم: کیهان به نقاط ضعف اخلاقی معاون دانشگاه زنجان اذعان کرد ولی ماجرا را یک تله اخلاقی برای معاون دانشگاه جهت نیل به اهداف سیاسی دانست ... جستجو برای عنوان "دانشگاه زنجان" در گوگل به نحو بی سابقه ای افزایش یافته است
 

این لینک فیلم به دام انداختن این شیاد ریا کاره

(فیلم صحنه غیر اخلاقی نداره)

(فیلم) (خبر)

همه لینک های مرتبط در بالاترین   
                                                                                     
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

به رغم تکذيب‌هاي مکرر مسئولان نفتي کشور در زمينه تخفيف فروش نفت ايران به مشتريان اروپايي و آسيايي، «تابناک» نمودار تخفيف‌هاي داده شده به مشتريان آسيايي نفت سنگين ايران را از ماه جولاي سال 2002 تا ماه ژوئن سال 2008 که توسط بورس‌هاي معاملاتي و همچنين خريداران نفت ايران توسط کمپاني‌هاي معتبر ثبت گرديده است، براي تنوير افکار عمومي منتشر مي‌نمايد.
 
بنا بر اين گزارش، وزير نفت در حاشيه دومين همايش ملي گاز ايران ضمن رد تخفيف بي‌سابقه ايران در فروش نفت خام سنگين گفت: هم اكنون نفت سنگين به قيمت‌هاي بين‌المللي روز به فروش مي‌رسد و بنده ارزان فروشي را تكذيب مي‌كنم.
 
هرچند نوذري در ادامه ضمن تاييد سرگرداني 20 ميليون بشكه نفت ايران، آن را ناشي از شرايط فصلي دانست.
 
اين در حالي است كه طبق نمودار زير كه توسط خبرگزاري اقتصادي معتبر بلومبرگ منتشر شد، در گذشته کمترين تخفيفي که ايران براي فروش نفت سنگين خود قائل شده بود، مربوط به تاريخ 31 مارس 2003 بوده است که ايران بيست سنت زير قيمت نفت شاخص قيمت‌گذاري نفت سنگين در منطقه خليج فارس براي اعضاي اپک به فروش رسانده است.

 
 
با اين حال بالاترين تخفيفي که ايران طي پنج سال گذشته براي فروش نفت سنگين خود در نظر گرفته است، مربوط به ژوئن سال 2008، يعني هفته پيش بوده که ميزان آن 92/3 دلار براي هر بشكه نفت سنگين به مقصد شرق آسياست.
 
اين نمودار همچنين نشان مي‌دهد که تا قبل ماه مارس سال 2003 و حمله آمريکا به عراق و پيش از اشغال اين کشور در ماه ژوئن همان سال، حد اكثر تخفيفي که براي فروش نفت سنگين ايران در نظر گرفته مي‌شد، در بدترين شرايط، آن هم براي مدت زمان محدود، به يک دلار مي‌رسيد؛ اما پس از اشغال عراق توسط آمريکا، تخفيف فروش نفت ايران بيش از يک دلار در هر بشکه بوده و گاهي نيز به بيش از سه دلار در هر بشکه رسيده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

Clay 

Felipe Galindo/Feggo

Publication: 
Inxart.com & International Herald Tribune

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



سلیقه­ی فکری حضرت خداوندگار در باب اخلاق و بنیان­های نظری آن، درپرتو اندیشه­های فیلسوف و عارف متاله دانمارکی، سورن کیرکگور (1813-1855 م) قابل فهم­تر می­نماید؛ چراکه اولاً این دو اندیشمند پر شور هردو از ساکنان یک کوی بوده و تجربه­های زیسته مشترکی داشته­اند که نماد و نمود آن در دستگاه فکری­شان (اگر بتوان نام دستگاه بر آن نهاد ) هویداست. ثانیاً رهیافت آنها به مقوله­ی اخلاق نه ازطریق مجادلات کلامی ، بلکه از رهگذر ایمان و شور باور­مدارانه بوده است. در این مقام  در صدد بسط آرا و فلسفه کیرکگور نیستیم که خود مجالی دیگر و فراختر می ­طلبد؛ تنها به این نکته اشارت می­کنیم که این عارف پرشور، سخت درگیر حل پارادوکس اخلاق بود و در این راستا از  داستان ابراهیم (ع) و خوانش­های متفاوت آن در کتاب مشهور خود، ترس و لرز(Fear and Trembling)، بهره جست. دلبستگی کیرکگور به این داستان خاستگاهی مشابه با مولانا دارد. سؤال اساسی این دو متفکر در تقابل مشیت الهی با اخلاق عرفی و انسانی نهفته است. چرا باید ابراهیم از اراده­ی خداوند پیروی کند و کارد برحلقوم پسربی گناهش بگذارد؟ این عمل در کجای منظومه­ی اخلاقی قرار گرفته و قابل توجیه است؟ روشن است که اعمالی این چنین، هم از نظر مولانا و هم از نظر کیرکگور با هیچ ترفندی اخلاقی موجه نمی نماید؛ هم از این روست که مولانا ابیات بسیاری را در داستان پادشاه و کنیزک صرف توجیه قتل زرگر می­کند.

   کیرکگور با طرحی که از حیات آدمی و مراتب آن بدست می­دهد بزعم خود به حل این مشکل می­پردازد. وی بر این باور است سه مرحله و مرتبه در پیش روی هستی آدمی بوده و اصول راهنمای حیات اوست. تعبیر او از این سه گزینه، «سپهر های زندگی »است. «یک گزینه این است که آدم برای خودش زندگی کند، گزینه­ی دیگر این است که برای دیگران زندگی کند، و گزینه­ی آخر زندگی کردن برای خداست»(اندرسن،ص94) واین سه سپهر را به ترتیب، زیبا شناختی(حسانی،Aestheticاخلاقی و دینی نام می نهد.

   ویژگی مرحله­ی اول «پراکندن خویش در ساحت حس است. بر انسان حسانی، حس و انگیزه­های درونی و شور فرمانرواست... در کار نبودن معیا­­­رهای اخلاقی ثابت کلی و ایمان خاص دینی و نیز شوق کامجویی از تمامی تجربه­های عاطفی و حسی ویژگی اساسی آگاهی حسانی است... انسان حسانی تشنه بیکرانه است، اما یک بیکرانگی ناپسند که چیزی نیست جز بی در و پیکری آنچه ذوقش از او می طلبد.»(کاپلستون،ص 332)

    اما کیرکگور معتقد است آدمی نباید در این مرحله که مرتبه­ی زندگی ذوقی و کامجویانه و دون­ژوانی است متوقف بماند بلکه باید پای فراتر گذاشته به مرحله­ای عالی­تر که سپهر اخلاقی نام دارد منتقل گردد. در این ساحت از حیات، انسان به معیار­های معین و تکلیف­های اخلاقی پایبند می­شود که در واقع ندای عقل کل است و سقراط وار حتی جانش را فدای اصول اخلاقی می کند. «سپهر اخلاقی سپهری است که در آن فرد به بالاترین خیر جامعه­اش، و در نهایت به بالاترین خیر همگان می­اندیشد و نه به خیر خودش... در زندگی اخلاقی، فرد برحسب همگانیها، مطلقها، و خیر و شر می­اندیشد و نه برحسب آنچه خود  فرد را خوش می­آید یا خوش نمی آید.»(اندرسن،ص99)

   کیرکگارد با این دو مرحله راضی نمی شود. او معتقد است که اخلاقی ترین افراد نیز روزی  بالاخره از این همه قانون و تکلیف کلی اخلاقی به تنگ می­آیند. حاصل این خستگی می تواند هبوط به مرحله­ی پیشین باشد ولی آنچه نشانه­ی بلوغ فکری است جهش بسوی سپهر دینی است. در این ساحت، آدمی در درون اقیانوس ایمان غوطه­ور می شود و این شاهد تازه یافته را بر لذات حسی و دستورات عقل و اخلاق رجحان می­نهد. در اینجاست که آدمی برای خدا می­زید نه برای خود یا دیگران. روشن است که این عارف دانمارکی میان اخلاق و دین فرق می­نهد و از نظر او بشر در این مرحله ناچار است یکی از این دو را برگزیند. چرا که فهم او از سپهر دینی که برگرفته از متون مسیحی است چنین است:«(1)دین غیر عقلانی است،(2) مومن متدین از همگانی برمی­گذرد تا بتواند رابطه­ای تن به تن با خدا داشته باشد، و(3) مومن ممکن است به خواست خدا برای اثبات ایمانش دست به کاری غیر اخلاقی بزند» (همان،ص102). نکته مهم در اینجا دیالکتیک نا­پیوسته کیرکگور است در گذر از مرحله­ای به مرحله­ی دیگر؛ اول این که سپهر­های سه­گانه هرگز قابل جمع با یکدیگر نیستند حتی اگر برای مدتی در کنار هم باشند سرانجام زمانی فرا می­رسد که ناگزیر یکی را باید انتخاب نمود. دودیگر نحوه­ی گذر از بین این مراحل است. کگور وقتی با مساله­ی ایمان دینی روبرو می شود دیگر جایی برای عقل و اندیشه باقی نمی گذارد و به قول حافظ این امر، کار ملک نیست که تدبیر و تأمل بایدش. در این مقام باید انتخاب کرد یا این یا آن (Either-Or) که نام یکی از کتاب­هایش است.«در مقابل وساطت منطقیی که هگل قایل بود، کیرکگور جهش خاص هست بودن را قرار داده و گفته­است برای رفتن از سپهری به سپهر دیگر، پلی بین آنها نیست باید خطر کرد و با جست­و­خیزی­ از پرتگاه گذشت. فعلی که در یک لحظه و به اختیار انجام می­گیرد.»(ورنو،ص183). روشن است که در چنین وضعیتی سخن از خرد و ملاحظات اخلاقی مرحله­ی پیشین نیست بلکه سر سپردن به یک بی یقینی عینی است. و ایمان آوردن به وجودی خارج از دسترس فلسفه­ی نظری.

   اسطوره و سمبل ابراهیم اینجاست که به کار عارف دانمارکی می­آید. در کتاب ترس و لرز ابراهیم،­ نماینده و شهسوار ایمان است. او بر سر دوراهی قرار گرفته است. دو راهی انتخاب بین سپهر اخلاق و مرحله­ی دین. کشتن فرزند تنها در دنیای اخلاق مذموم و منفور است اما ابراهیم باید ازین مرحله بگذرد. در سپهر اخلاقی، فردی چون سقراط خود را فدای قانون کلی اخلاقی می کند؛ اما ابراهیم  به­ روایت کیرکگور، برای قانون کلی اعتباری قایل نیست. درست برخلاف معتزلیان خرد گرا و هم آوا با اشاعره ، فعل فی نفسه برای او واجد هیچ بار ارزشی نیست. بدینسان است که این نماینده­ی ایمان در برابر پارادوکسی وحشتناک قرار می­گیرد. ابراهیم در رابطه­ای مطلق با مطلق واقع شده است که اخلاق در آن جایی ندارد. البته منظور کیرکگور این نیست که دین همواره در تعارض با اخلاق است، بلکه مقصود او آن است که پدر ایمان مستقیماً با خدایی شخص وار مواجه است که خواسته­هایش مطلق است و با معیار­های عقل بشری و سپهر دوم سنجیدنی نیست. بنابراین او به وظیفه­ی  والاتر خود نسبت به خداوند عمل می کند؛ فراسوی کلیت اخلاق!

   کیرکگور در ترس و لرز بصراحت می گوید:«امر اخلاقی به عنوان اخلاقی کلی است و به عنوان کلی آشکار و عیان است. فرد، لحاظ شده آن گونه که بی­واسطه هست، یعنی به مثابه موجودی جسمانی و روانی، پنهان و پوشیده است. پس رسالت اخلاقیش رهایی ازاین اخفا  وعیان کردن خویش در کلی است. از این رو هرگاه بخواهد در اخفا باقی بماند گناه کرده و به وسوسه دچار شده است و فقط با عیان ساختن خود می­تواند از آن خلاص شود... اما اگر برعکس چنین اخفایی موجود باشد، در حضور پارادوکسی قرار داریم که وساطت­پذیر نیست زیرا بر این ملاحظه استوار است که فرد به عنوان فرد برتر از کلی است.»(کیرکگور،ص110). بنا بر همین مبنا ابراهیم اگر بخواهد به وظیفه­ی مطلق خود نسبت به خداوند عمل کند باید مرتکب خلاف اخلاق گردد. اینجا بزنگاهی است که سؤال مردافکنی که در ترس و لرز(همان،ص81) مطرح شده پیش می آید: آیا تعلیق غایت شناختی امر اخلاقی ممکن است؟ در تمثیل ابراهیم به روایت کیرکگوراین امر ممکن می­نماید. البته تعلیق «اخلاق به معنی اخص و نه تعلیق اخلاق شخصی. در واقع غایتی که برای آن، کلیت اخلاق به حالت تعلیق درمی آید یا نادیده گرفته می شود، اخلاقیات خاص ابراهیم است، یعنی وظیفه­اش در قبال خداوند جهت انجام فرمان او»(کلنبرگر،ص58)

    کوتاه سخن آن که تحلیل رفتارهای دشوار فهم  شخصیت هایی چون ابراهیم،خضر و پادشاه واصولا ابدال حق با معیار های معمول اخلاقی امکان پذیر نیست.چرا که مولانا و کیرکگور در سامانه فکری خود برای ایمان و مومن جایگاهی ورای تصور عقل و حس بشری قایلند. می­توان مبانی مشابه این دو عارف را در گزاره­های زیر خلاصه کرد:

1.اخلاق ایمان­مدار: همانگونه که ذکر شد، کیرکگور نوعی اخلاق موضعی و دینی را مطرح می­کند که در آن تنها قانون سرسپردگی به اراده­ی خدا در هر موقعیت و وضعیتی وجود دارد. « در هر جایی که پای زندگی اخلاقی در میان باشد آخرین حرف «او» است.» (سی. بکر، ص 169) این نوع سرسپردگی برای آدمی وقتی میسر است که با انتخاب میان این یا آن، از سپهر حسانی به سپهر دینی گذر کرده باشد. به همین­سان مولانا میگوید:

             او نکشتش از برای طبع شاه          تا نیامد امر و الهام اله

این بیت گذر از مرحله­ی حسانی (طبع شاه) به مرحله­ی دینی (امر اله) را نشان می­دهد. کیرکگور در ترس و لرز بیان اخلاقی عمل ابراهیم را قتل اسحاق (اسماعیل) می­داند - همچون قتل زرگر به دست پادشاه - اما بیان دینی آن قربانی کردن است. ایمان ابراهیم و اتصال او به مصدر فعل (خداوند) عمل قتل را که فی­حد ذاته عملی قبیح است به عملی مقدس تبدیل می­کند. همانگونه که مولانا قتل زرگر را مؤید به تأیید الهی می­داند و قبح ذاتی این عمل اخلاقی را با اتصال آن به مصدر فعل از بین می­برد و همچون کیرکگور معتقد است با ورود به سپهر دینی رابطه­ای تن به تن میان انسان و خدا شکل گرفته به گونه­ای که منجر به سرسپردگی  و در نتیجه تعلیق کلیت اخلاق می­گردد.

2. تقابل ایمان با عقل: هم  فیلسوف دانمارکی وهم صوفی بلخی بدین نکته باور داشتند که عقل بشری و تجلی بارز آن ، دستگاههای انتزاعی فلسفی و کلامی، کوچکترین نسبتی با شور ایمان ندارند واساسا دین و ایمان مرتبه ای ورای عقل و خرد است. «کیرکگور به طنز می گفت، اگر آدم به طور کافی در فلسفه هگل غوطه­ور شود آن قدر بی نام  و نشان خواهد شد که اگر نامه­ای داشته باشد به نشانی او نمی توان فرستاد. به همین سان، آدمی می­تواند زرادخانه حقه­های کلامی برهم انباشته را به کارگیرد تا ثابت کند که خدا باید بالضروره وجود داشته باشد، اما این نتیجه با ایمان به خدا چه ربطی دارد؟»(سولومون،ص 116) در خوانش او از داستان ابراهیم آنچه به عمل این پیغمبر مؤمن ارزش می­بخشد همانا غیر عقلانی بودن آن است نه عقلانی بودن آن. از نظر کیرکگور ایمان اگر داخل در دایره­ی عقل قرار بگیرد دیگر ایمان نیست. به همین جهت بود که بشدت با تلاشهایی که می­شد تا مسیحی بودن عقلانی و آسان شود مخالف بود و نهایتا بر نهاد کلیسا شورید. «او فکر می­کرد اعتقاد به خدا نه تنها عقلانی نیست، بلکه جدا غیر عقلانی است. اما فکر نمی­کرد غیر عقلانی بودن اعتقاد دینی یک ضعف است، بلکه آن را قوت این اعتقاد می دانست، زیرا ایمان را ممکن می­کرد.»(اندرسن،ص62) تمام دعوای اشاعره با معتزله نیز بر سر همین موضوع بوده است. اشاعره با روند عقلانی کردن دین و اعتقاد دینی در مکتب اعتزال مخالف بودند چرا که شور ایمان را از بین می­برد و اعتماد بنده را به حق زایل می­کرد. ستیزه­های حضرت مولانا با اهل فلسفه و عقلانیت مبنایی جز این نمی تواند داشت.

  فلسفی منکر شود در فکر و ظن              گو: برو، سر را برآن دیوار زن

  نطق آب و نطق خاک و نطق گل              هست  محسوس حواس اهل  دل 

 فلسفی  کو  منکر  حنانه    است               از حواس  اولیا  بیگانه    است

از نظر مولانا نیز سپهر ایمان، سپهری است که عقل و اخلاق مبتنی بر خرد را بدان راه  نیست بنابر این احکامی که بر ساکنان آن حرم، که عارفان واصل باشند، جاری و ساری است کاملاً منحصر به فرد است و نباید کار پاکان را قیاس از خود گرفت. آنجا ساحتی است که جنایتی طاعتی می­شود و ایمان در درجه­ای است که حتی پیامبری چون موسی نیز از همراهی با خضر باز می ماند. ایمانی در این سطح از عملی غیر اخلاقی فعلی زیبا می­سازد و ذبح فرزند را موجه می کند. اگر بپذیریم که مولانا از ایمان، تعبیر به عشق می­کند فهم ابیاتی این چنین با توجه به مبانی پیش گفته آسان می نماید:       

عقل  سایه حق  بود  حق آفتاب                سایه را  با  آفتاب او  چه تاب      

عقل جزوی عشق را منکر بود                گرچه بنماید که صاحب سر بود   

مثنوی مولانا مشحون از این تقابل­هاست که همواره نیز پیروزی با عشق است که همان ایمان باشد.

 نتیجه

چه عارف و صوفی شرقی و چه عارف و فیلسوف غربی، هردو برای مقوله­ی اخلاق و رفتارهای اخلاقی توجیهی عارفانه و دینی ارایه داده و تحلیل اخلاق را بر پایه­ی ایمان و مبتنی بر تایید الهی می­دانند. چرا که در این صورت، زندگی اخلاقی نه برای خویشتن و نه برای همگان، بلکه تنها برای خدا جریان می­یابد و انسان به مرحله­­ای خواهد رسید که هر فعلی را متصل به مصدر فعل و مؤید به امر الهی به قوه می­رساند.  

Faith-Oriented Morality

 

(A comparative study of moral philosophy in Rumi’s and Kierkegaard’s thoughts)

 

 

Abstract

“Ethics” is one of the three branches of practical philosophy which Islamic philosophy borrowed from Greek philosophy. Following the issues such as divine justice, divine promise, determination and the like, Islamic theologians have been somehow involved with the issue of moral philosophy. This issue, even, can be considered as the distinguishing aspect of the two theological schools of Mo’tazeli and Ash’ari.

 

Being as a Hanafi-Ash’ari Sunni, Molana Jalaleddin Mohammad Balkhi (Rumi) must follow the Ash’ari theological view in this issue. The aim of this essay is to measure Rumi’s views on ethics by citing some words from Masnavi in which he spoke about moral action. It will be concluded that Rumi, as a Suffi and by using a kind of poetic language, has developed the Ash’ari moral philosophy through a mystical approach in Masnavi.

 

Rumi’s views on ethics are not so dissimilar to the Nineteenth century Danish philosopher’s mystical thoughts: Soren Kierkegaard. Holding the three spheres for human life, i.e. aesthetic, ethical and religious spheres, he justifies some apparent human irrational actions. This means that for him “faith” has preference over “reason”. Comparing his views with Molana’s thoughts is the main concern of the present essay.

 

Keywords:

Ash’ari theology, Rumi, Masnavi, moral philosophy, Nineteenth century philosophy, Kierkegaard

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

... و خداوند ابراهيم(ع) را امتحان كرد

 

 


كي‌ير كگور بر اين باور بود كه «داستان ابراهيم اين صفت برجسته را دارد كه هر اندازه درك ما از آن حقير باشد، هميشه شكوهمند است اما فقط به اين شرط كه باز به گفته ضرب‌المثل بخواهيم «زحمت بكشيم و توشه سنگين نماييم.»
متن حاضر مي‌كوشد با اشارتي در باب زمينه و زمانه انديشه‌هاي او به شرح دلكش و دشوارش پيرامون ابراهيم نبي در كتاب «ترس و لرز» بپردازد.

1ـ خانواده نفرين‌زده
سورن اوبو كي‌يركگور در 1813 در كپنهاك دانمارك به‌دنيا آمد. پدرش بر اين باور بود كه به‌دليل ناشكري‌اش در جواني خانواده‌اش نفرين‌زده است و همين باور تاثير ژرف بر انديشه‌هاي پسر جوان و قوزي‌اش سورن داشت.
كي‌ير كگور كه از سال 1830 به دانشگاه رفت، بيشتر در جست‌وجوي ادبيات، تاريخ و فلسفه بود و شخصيتي سرخورده، منزوي و كلبي‌مسلك داشت. در 19 مه 1838، همزمان با مرگ پدر باز به مسيحيت ايمان آورد و با دختري به نام رگينا اولسن نامزد شد و يك سال بعد هم اين نامزدي را به‌هم زد. «ترس و لرز» به يك معنا داستان همين عشق ناكام است كه در طرازي فلسفي، پاسخي دشوار مي‌يابد. كي‌ير كگور انساني جنجالي بود و به مخالفت با قشري گرايان مذهبي در زمانه خودش از سويي و انتقاد تند از انديشه‌هاي فلسفي ايده‌آليسم آلماني شهره بود. در روزنامه‌هاي زمانه با نثري تند و اغلب با اسامي مستعار مي‌نوشت و همواره در وسوسه خودكشي بود.
كي‌ير كگور روزانه بيش از 10 ساعت مي‌نوشت و اگر بتوان ويژگي منحصربه‌فردي براي او برشمرد، همين ميل عميق به نوشتن بود. لاجرم مزاج بيمار توان از اين فيلسوفي كه از فلسفه بيزار بود، گرفت و در چهارم نوامبر 1855 و در 52 سالگي درگذشت. از آثار او مي‌توان به «يا اين، يا آن» (1843)، «ترس و لرز» (1843)، «تكرار» (1844)، «مفهوم دلهره»، «پي‌نوشته‌هاي ناعلمي پاياني» (1846) و «بيماري به‌سوي مرگ» (1849) كه عمدتا با نام‌هاي مستعار منتشر مي‌شد، اشاره كرد.

2ـ زمينه انديشه پدر اگزيستانسياليسم
سورن كي‌ير كگور، شاگرد دومين فيلسوف ايده‌آليست آلماني، ويلهلم يوزف فن شلينگ (1846ـ1775) بود و از تمايز مشهور او ميان فلسفه منفی يعني فلسفه‌اي كه با جهان مفاهيم و ماهيات سروكار دارد، مثل فلسفه هگل و فلسفه مثبت يعني فلسفه‌اي كه به وجود (Existence) انضمامي مي‌پردازد، بهره گرفت و در نقد سرسخت فلسفه هگل كوشيد.
هستي بر اين اساس براي كي‌ير كگور مقوله‌اي بس مهم بود و هستي داشتن به‌معناي تحقق‌بخشيدن به خويش از راه گزينش آزادانه ميان گزينه‌ها در گرو نهادن خويش و تعهد معنا داشت. به باور كي‌ير كگور، فلسفه هگل جايي براي فرد هستي‌مند باقي نمي‌گذارد و همه چيز در نظام پرطمطراق هگلي بدل به كليات معقولي مي‌شود كه بر اساس ضرورت عقلي در اوديسه روح منحل شده‌اند. در حالي كه نزد كي‌ير كگور هستي داشتن (To Exist) يعني هرچه بيشتر فردشدن و هرچه كمتر به گروه تعلق داشتن.
كي‌ير كگور، فلسفه نظام‌ساز (هگلي) را برداشتي از بنياد نادرست درباره انسان مي‌داند. فلسفه خود او تفكري زيسته است. تكيه به شور، گزينش، رويارويي انسان با دفع اگزيستانسيال، دلهره و ايده اگزيستانسيال‌بودن انسان كي‌ير كگور را به پدر اگزيستانسياليسم سده بيستم بدل مي‌سازد. طيف وسيعي از انديشمندان سده بيستم از كارل بارت، هايدگر، سارتر، مارسل تا كافكا و ويتگنشتاين تئاتر از انديشه‌هاي او بوده‌اند.

3ـ مفردات انديشه
كي‌ير كگور هر انسان را يك فرد و جمعيت (Crowd) را در ذات خود فاقد حقيقت مي‌داند. او معتقد است كه جمعيت فرد را بدون مسووليت مي‌كند و از اين جهت از ديدگاهي پروتستاني به انتقاد از كليساي كاتوليك مي‌پردازد، ضمن آنكه تيغ تيز او متوجه انديشه هگلي نيز هست، آنجا كه مي‌نويسد بزرگداشت كليت جز شرك نيست.
اين ستايش از فرديت بار مسووليت را بر دوش انسان مي‌گذارد، به گونه‌اي كه عبور از متناهي فرد، به نامتناهي خدا دلهره را ناشي مي‌شود. گرچه فهم دقيق مفهوم دلهره (anxiety يا drad ) در انديشه كي‌يركگور، مستلزم داشتن چشم‌اندازي از ايده ديالكتيك مرحله‌ها در تفكر اوست. زيرا دلهره حالتي است كه در جهش از يك مرحله به مرحله ديگر رخ مي‌دهد.
4ـ ديالكتيك مرحله‌ها: حقيقت به مثابه ايمان
كي‌ير كگور گرچه از ديالكتيك (سيرجدلي) مرحله‌ها، همچون هگل سخن مي‌گويد، اما برخلاف او اولا روح، فرد موجود است نه كليت فراگير و ثانيا گذر از مرحله‌ها با انديشه صورت نمي‌گيرد، بلكه با گزينش و تصميم ميان اين يا آن رخ مي‌دهد. نخستين مرحله زندگي انسان در سير صيرورت مرحله استحساني (aesthetic) است. نمونه مثالي انسان در اين مرحله شاعر است و در اين مرحله معيارهاي اخلاقي در كار نيست بلكه شوق و كامجويي حاكم است. انسان كامجو كه نمونه واضح آن دون ژوان است، هرچه هوشيارتر مي‌شود نااميدتر مي‌شود و ياس در او ريشه‌اي‌تر مي‌شود تا آنكه لاجرم اگر خطر كندن به سپهر اخلاقي (ethic) پا مي‌گذارد و به معيارهاي اخلاقي گردن مي‌نهد. نمودگار اين مرحله از زندگي بشري، سقراط و آنتيگون است كه در فرآيندي تراژيك خود را فدا مي‌كند تا نماد كليت باشد. انسان اخلاقي از ضعف بشر آگاه است و گمان مي‌كند با نيروي اراده در پرتو ايده‌هاي روشن مي‌تواند بر اين ضعف چيره شود. دريافت انسان از اينكه آنچنان‌كه بايد براي اجراي قانون اخلاقي توانا نيست. به احساس گناه منجر مي‌شود. جهش به سپهر ايماني همين‌جاست كه رخ مي‌دهد. ايمان در انديشه كي‌ير كگور پيوستگي فرد است با ايده‌ مطلق برين يا خدا كه در وضعيتي ناسازه‌وار (پارادوكسيكال) صورت مي‌گيرد اينچنين است كه ايمان بر فراز اخلاق، ساحتي است كه از ديد كي ير كگور تنها ابراهيم (ع) بر آن گام مي‌گذارد. از اينجاست كه به محوري‌ترين انديشه او در كتاب «ترس و لرز» وارد مي‌شويم.

5ـ ترس و لرز
كي‌ير كگور «ترس و لرز» را بهترين كتاب خود مي‌دانست و آن را براي جاودانه ساختن نام خود كافي مي‌دانست. او اين كتاب را در همان زمان كه در تكاپوي نامزدي‌اش با رگينا بود در يك پيشگفتار يك سر آغاز، مديحه‌اي براي ابراهيم و چند مساله نوشت. اين دشوارترين اثر كي‌ير كگور كه با عنوان مستعار يوهانس دوسلنتيو، آن را نوشت، پرسش از رابطه فرد با امر واقع و رابطه فرد با امر كلي را در بشر روايت ابراهيم نبي بررسي مي‌كند. چگونه ابراهيم مي‌تواند با تعليق اخلاق فرزندش را به قربانگاه برد تا ايمان را بازجويد. او مي‌كوشد كنش ابراهيم را در سپهر ايمان توصيف كند. حركت ايمان چيزي پيچيده و با واسطه است. ايمان در هم بافته‌اي است كه در زمان جريان مي‌يابد و روندي پيچيده است. ابراهيم هفتاد سال در انتظار پسرش زندگي كرد و سفر پراضطرابش به كوه موريه، قربانگاه فرزندش سه روز به طول انجاميد. پس ايمان مستلزم زمان است همچنان كه آن را حذف مي‌كند. ايمان حركتي دوگانه است. حركت نخست ترك نامتناهي است، اما فقط فراسوي اين حركت است كه ايمان را باز مي‌يابيم.
مومن در شكستش پيروزي‌اش را مي‌يابد. شور نگون‌بختانه‌اش سعادتش خواهد شد. در ايمان امكان ناممكن تحقق مي‌يابد. ايمان وحدت را در زندگي انسان اعاده مي‌‌كند. از اين روست كه ابراهيم وقتي براي بار دوم اسحاق (در سنت اسلامي اسماعيل) را باز مي‌يابد، شادي افزون‌تري مي‌يابد. اينچنين است كي‌ير كگور درباره ابراهيم شهسوار ايمان چنين مي‌نويسد: «اي ابراهيم! اي پدر ثاني نژاد انساني! تويي كه پيش از همه آن شور شگرف را كه پيكار هراس‌انگيز با عناصر خشماگين و نيروهاي خلقت را خوار مي‌شمرد تا به جاي آن با خدا زورآزمايي كند، ديدي و بر آن شهادت دادي، تويي كه پيش از همه آن شور اعلاء، آن جلوه مقدس، ناب و فروتنانه جنون الهي را كه مشركان ستايش‌اش مي‌كردند شناختي، آن كس را كه در ستايش تو سخن مي‌گويد به خاطر كاستي‌اش ببخشاي.
او فروتنانه سخن گفت آن‌گونه كه آرزوي قلبش بود. او كوتاه سخن گفت آن‌گونه كه بايسته او بود، اما او هرگز فراموش نمي‌كند كه تو به صد سال نياز داشتي تا فرزند پيرانه‌سري را برخلاف هر انتظاري به دست آوري كه تو بايستي كارد را پيش از نگاه داشتن اسحاق مي‌كشيدي؛ او فراموش نمي‌كند كه در صدوسي‌ سالگي از ايمان فراتر نرفتي.»

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

متن اول برگرفته است از كتاب تعليقه غيرعلمى نهائى‏ به قلم فيلسوف دانماركى، سورن كركگور (1813-1855)، پدر اگزيستانسياليسم. كركگور روايت تندروانه‏اى از اصالت ايمان ( فيدئيزم) ارائه مى‏كند كه به موجب آن ايمان نه فقط برتر از تعقل ست‏بلكه، به يك معنا، مخالف آن است. ايمان، و نه تعقل، عاليترين فضيلتى است كه انسان بدان نائل تواند آمد. ايمان شرط لازم كمال انسانى، به عميقترين معناى آن، است. كرگگور استدلال مى‏كند كه كسى كه سعى دارد تا ايمان دينى خود را بر اسناد و مدارك عينى يا تعقل مبتنى سازد اساسا برخطاست. اين كار هم بيهوده است (نتيجه‏بخش نخواهد بود) و هم امرى است نامطلوب (شخص را باز مى‏دارد از اينكه به وظيفه اصلى‏اش، كه افزايش ايمان است، عمل كند). سپس، نظريه‏اى در باب انفسى بودن مى‏پردازد كه در آن ايمان جايگاهى اصيل دارد. حتى اگر به سود خداباورى يا مسيحيت‏برهان قاطعى مى‏داشتيم، خواستار آن نمى‏بوديم; زيرا چنين يقين عينى‏اى اين امر خطير را از صورت يك سير وسلوك دينى بيرون مى‏آورد و آن را به مجموعه‏اى از يقينهاى رياضى كسالت‏آور فرو مى‏كاهد.

مساله‏اى كه در مقام بررسى آنيم حقيقت (1) مسيحيت نيست، بلكه نسبت (2) فرد انسانى (3) با مسيحيت است. بحث ما درباره حرص و ولع نظامساز محققان به تنظيم حقايق مسيحيت در قالب مقولات شسته‏رفته نيست، بلكه درباره ارتباط (4) شخصى فرد با اين آيين است; ارتباطى كه براى فرد دقيقا كششى بينهايت دارد. به تعبير ساده، سمن، يوهانس كليماكوس (5) ، كه در اين شهر به دنيا آمده‏ام، الآن سى‏ساله‏ام، مثل بيشتر مردم، انسانى محترمم، تصور مى‏كنم كه يك خير اعلى’، كه سعادت ابدى‏اش مى‏خوانند، در انتظار من است، چنانكه در انتظار خدمتكار و استاد دانشگاه هم هست. شنيده‏ام كه مسيحيت طريق وصول به آن خير است، و از اين رو مى‏پرسم: من چگونه مى‏توانم ارتباطى درست‏با مسيحيت‏برقرار كنم؟

پاسخ روشنفكر به اين پرسش را به گوش جان مى‏شنوم: چه بلفضولى شنيعى! چه نخوت و خودبينى‏نمايانى است كه در اين عصر خدامدارى و روشنگرى فلسفى، كه به تاريخ كل جهان عنايت دارد، كسى براى خود حقيرش چنين قدر و قيمت گزافى قائل باشد

ترجمه مصطفى ملكيان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

هزار سال پیش همسایه ام به من گفت: از زندگی متنفرم زیرا بجز رنج نیست!
دیروز از گورستان عبور می کردم و دیدم که زندگی بر گور او می رقصد.
                                                                         
                        

                                                                                      جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط مرتضی--حاج سید محمد |

محمدباقر قاليباف گفت: «چيزي كه امروزه در كشور رخ مي دهد و اجرا مي شود با چيزي كه در قانون اساسي وجود دارد و بحث شده، مغاير است. مگر مي شود يك نهاد را مستقل كرد و بعد براي آن در حوزه ماليه تعيين تكليف نكرد. بعد از گذشت 26 الي 27 سال هنوز چيزي در اين خصوص نه تصويب و نه به مرحله اجرا گذاشته شده و اين امر نشان دهنده آن است كه هيچ منطق و روال مشخصي بر اين موضوع حاكم نبوده است.»

وي ديروز در همايش ماليه شهرداري تهران خاطر نشان كرد: «با توجه به عدم كفايت درآمدها، نبود مديريت واحد شهري عدم توان قانونگذاري در مجموعه شوراهاي شهر و عدم شكل گيري شهرها براساس يك منطق درست هر لحظه ممكن است يك اتفاق غيرمنتظره براي مدير رخ دهد. اين گونه نمي توان شهر را اداره كرد.»

قاليباف افزود: «آيا بايد هنوز هم در مجموعه تهران و بيش از هزاران شهر ديگر يك نفر در قسمتي از يك وزارتخانه بايستد و براي همه تعيين تكليف كند، بحث من بحث سياسي نيست. من اين حرف ها را از سال 76 مي زنم و حداقل بابت اين موضوع بيش از هفت الي هشت مقاله علمي و ... نوشته ام.» وي با اشاره به اينكه «در اداره شهرداري ها دچار مشكلاتي هستيم» گفت: «اگر شهرداري ها را به عنوان حكومت محلي مد نظر داشته باشيم، دقيقاً دچار مشكلاتي كه دولت مركزي با آن مواجه است، خواهيم شد. حركت هاي دولت مركزي از چند دهه قبل تاكنون به صورت تك محصولي بوده و متمركز بر موضوع نفت.»

وي با بيان اين مطلب كه «قيمت بنزين از ليتري يك تومان، دو تومان و هفت تومان يك مرتبه به 80 تومان رسيد» گفت: «امروزه نيز وقتي قيمت بنزين به 500 تومان مي رسد، دوباره با قيمت جهاني فاصله زيادي داريم.»
شهردار تهران با تاكيد بر اينكه ما مردم را فقير كرده ايم، گفت: «دولت تا جايي مي تواند يارانه دهد، ديگر به مرحله اي مي رسد كه نمي تواند اين كار را انجام دهد. بايد توليد ثروت در جامعه رخ دهد. همين بحران را ما در شهرداري تهران داريم . بعضي وقت ها فكر مي كنيم درآمد خوبي داريم ولي اين طور نيست. بايد شهر را از تك محصولي بودن نجات دهيم.» شهردار تهران افزود: «دم از عدالت اجتماعي مي زنيم، ولي زماني كه به مرحله اجرا مي رسيم، هيچ فرقي در پرداخت عوارض بين كسي كه يك تن زياله توليد مي كند با كسي كه در نهايت دو كيلو زباله توليد مي كند، وجود ندارد.»

قاليباف معتقد است ؛ دولت با پول نفت كشور را اداره مي كند اما ما بايد درآمد داشته باشيم تا بتوانيم شهر را اداره كنيم

قاليباف: ما مردم را فقير كرده ايم

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران که به استان چهار محال و بختیاری سفر کرده، در سخنانی در یک گردهمایی در ورزشگاه شهر کرد، مرکز این استان، دولت آمریکا را متهم کرد که همواره در صدد ضربه زدن به جمهوری اسلامی بوده است.

آقای احمدی نژاد گفت که طی سی سال گذشته و به خصوص در دوره ریاست جمهوری جورج بوش، آمریکا خیلی علاقمند بوده است که به ایران ضربه بزند و افزود که "بوش به افغانستان و عراق آمد و اعلام کرد که گام سوم ایران است و هدف اصلی آنان ایران بود."

به گفته محمود احمدی نژاد رئیس جمهور آمریکا در این هدف خود موفق نشد و "حسرت گرفتن یک نیشگون و زدن سقلمه ای به ملت ایران در دل بوش مانده است."

آقای احمدی نژاد گفت که سال گذشته رئیس جمهور آمریکا جلسه ای را در بغداد تشکیل داد تا فرماندهان نظامی آمریکا را برای تهدید علیه ایران با خود همراه کند و افزود "نتیجه این جلسه جز بحث و شکست چیزی را برای وی به دنبال نداشت چرا که فرماندهان آمریکایی با این اقدام بوش مخالفت کردند و بوش مجبور به فرار از بغداد به سوی استرالیا شد."

آقای احمدی نژاد خطاب به رئیس جمهور آمریکا گفت "دوران تو به پایان رسیده و به فضل الهی، قادر نخواهی بود حتی به یک سانتیمتر از سرزمین ایران ضربه بزنی."

محمود احمدی نژاد همچنین مشکلات اقتصادی کنونی ایران را به دشمنان جمهوری اسلامی نسبت داد و گفت "آنها در صدد انتقام از ملت ایران هستند و با کمک عوامل داخلی، سعی در گران کردن یا کمیاب نشان دادن برخی اقلام مورد استفاده مردم از جمله چای، برنج، قند و شکر و حتی نمک کرده اند."

آقای احمدی نژاد این اقدامات را محکوم کرد و گفت "ملت ایران هوشیار باشند، چرا که امسال، سال توطئه و طراحی های دشمن است."

در عین حال، او ابراز اطمینان کرد که این توطئه ها خنثی خواهد شد و خطاب به توطئه پردازان مورد نظر خود گفت "شما آرزوی پراکندن یاس و تفرقه در میان ملت ایران را به گور خواهید برد."

محمود احمدی نژاد گفت که ملت ایران، دست فاسد ها را از سرزمین و اقتصاد ایران کوتاه خواهد کرد و افزود "ملت ایران دست شما را خوانده است و این مشکلات را از میان بر می دارد."

منبع

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 6:57 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

«محمد مجید الشیخ» سفیر عراق در تهران که به مناسبت سفر مهم نوری المالکی به ایران برنامه‌ریزی شده بود؛ به دلیل قطع برق و با وجود معطل ماندن ده‌ها خبرنگار و عکاس حدود دو ساعت به عقب افتاد.

سفیر و نمایندگان عراق، کارشناسان ایرانی و ده‌ها خبرنگار و عکاس در حالی حداقل دو ساعت به انتظار آمدن برق نشستند که مجید الشیخ یکی از موضوعات اصلی مذاکرات مالکی در تهران را «انتقال برق از ایران به عراق» خواند و تاکید کرد دولت مالکی به دنبال افزایش میزان واردات برق خود از جمهوری اسلامی است.
 
وی گفت: امروز جمهوری اسلامی ‪ ۲۰۰‬مگاوات برق از طریق مرز شلمچه، ‪۱۵۰‬ مگاوات از طریق منظریه در غرب ایران و ‪۱۲۰‬مگاوات برق نیز از طریق مرز كردستان به عراق صادر می‌كند و توافقی صورت گرفته است تا میزان برق صادراتی از منظریه از ‪ ۱۵۰‬مگاوات به ‪ ۴۵۰‬مگاوات افزایش یابد.

سفیر عراق در ایران همچنین اقدام به ساخت نیروگاه برق در شهرك صدر عراق توسط ایران با ظرفیت تولید ‪ ۲۵۰‬مگاوات و قول ایران برای احداث نیروگاه برق در شهرهای نجف و كربلا را از جمله همكاری‌های مشترك دو كشور در زمینه نیرو و برق اعلام كرد. 

البته صرفنظر از موضوع برق؛ اظهارات سفیر عراق در ایران حاوی نکات مهمی بود که مخصوصاً در آستانه دومین سفر نوری المالکی به تهران اهمیتی دو چندان داشت.



توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا و مخالفت ایران
سفیر عراق در تهران با تکذیب اخباری که در زمینه مخالفت آیت‌الله سیستانی مرجع عالیقدر شیعیان عراق با توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشینگتن منتشر شده، گفت: گفت: تاکنون هیچ موضعی از آقای سیستانی در مورد توافقنامه امنیتی میان عراق و آمریكا صادر و اعلام نشده است. در عین حال كه هرگز با نظر مرجعیت در خصوص توافقنامه مخالفت نمی‌كنیم. 

وی در ادامه با انتقاد از برخی مطالب رسانه‌های ایرانی در این زمینه افزود: این توافقنامه به صورت كامل امضاء نشده، بلكه آنچه اتفاق افتاده این است كه دولت عراق و آمریكا قرار است نقطه نظرات خود در این‌باره را مطرح كنند، اما متاسفانه رسانه‌های گروهی چند بند از این توافقنامه را به نقد گذاشتند، در حالی كه جزئیات این توافقنامه هنوز مطرح نشده است. 

محمد مجید الشیخ ادامه داد: دولت عراق هیچ كار عملی برای امضای این توافقنامه صورت نداده است، اما رسانه‌های گروهی به ویژه در ایران به شكل نادرست این مساله را مطرح كردند. 

وی در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینكه «آیا نخست وزیر عراق برای توجیه توافق امنیتی با آمریكا به ایران می‌آید؟» گفت: در این سفر آقای مالكی با مسوولان عالی‌رتبه ایران دیدار خواهند كرد و توضیحاتی را در خصوص توافقنامه امنیتی به برادران ایرانی ارائه می‌كنند؛ ما درك می‌كنیم دوستان ایرانی ترس و نگرانی‌های نسبت به این توافقنامه دارند كه در این خصوص نخست وزیر مسایل مربوط به توافقنامه را تشریح خواهند كرد. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

چرا این دو عکس این قدر به هم شبیه اند؟ از دیوار پشت سر سخنرانان پیدا است که هر دو عکس در یک سالن گرفته شده اند که تالار همایش های دانشگاه بوعلی همدان باشد. اما چرا هر دو عکس از روی فیلم سیاه و سفید برداشت شده اند؟ این دو چهره هم خیلی شبیه هم هستند. نه؟ هر دو عینک قاب فلزی و ریش و فرق کج و کت روشن و پیراهن سفید دارند.

چپ: سعید امامی در حال نفی هولوکاست، سال ۷۵ (+)
راست: عباس پالیزار در حال افشاگری فساد اقتصادی در سران نظام، سال ۸۷ (
+)

booali-emami.jpg booali-palizar.jpg

منبع

فکر می کنید آیا این قضیه تصادفی است؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

دكتر عباس پاليزدار، رئيس امور زيربنايي مركز پژوهش‌هاي مجلس روز شنبه 14 اردیبهشت 87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشای پشت پرده ی مفاسد اقتصادی کشور زد.

عباس پالیزدار که از او به عنوان مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس نیز یاد می شود، با بیان چگونگی دستیابی به پرونده های کلان مفاسد اقتصادی گفت: پس از انکه برای تحقیق و تفحص از قوه قضائیه ،در سازمان بازرسی مستقر شدیم ،پرونده های بسیاری را مطالبه کردیم اما قوه قضائیه اصل پرونده ها را به ما تحویل نمی داد، تا اینکه توانستیم به کدهایی دست یابیم و با رقمی بالغ بر 120 پرونده برخورد کردیم که به پرونده های کلان مفاسد اقتصادی مرتبط بود .

وی ادامه می دهد، با تمام کارشکنی ها بالاخره توانستیم پرونده ها را بدست بیاوریم و ببینیم در کشور چه فجایعی اتفاق افتاده، وقتی مطالعه کردم روزها و هفته ها از موضوعات مطرح شده در پرونده خوابم نمی برد.

دبیر کمیته تحقیق وتفحص قوه قضائیه در جمع دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا به پرونده هایی که وی و گروه تحقیق و تفحص بررسی کرده اند، پرداخت و گفت: یک آقایی آمد گفت یک پسر معلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم در دل همان موسسه زیر نظر خودم باشد. موسسه را ثبت کردند. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم، نظام به ما برای این اقدام کمک کند. گفتند چه کمکی؟ ایشان گفت فلان معدن، سنگ مرمر دهبید فارس را بدهید به ما![دهبید بهترین معدن سنگ مرمردنیا و از منابع انفال جمهوری اسلامی ایران است]. بالاخره این اقدام انجام شد و معدن به ایشان واگذار شد. بعد از چند وقت گفت این کافی نیست! فلان معدن در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا که از علماست و مردم پشت سرش هم نماز می خوانند ،چهار معدن را به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی تصاحب کرده!

در این زمان دانشجویان با اصرار فراوان از پالیزدار خواستند که وی نام این این شخص را بگوید. پالیزدار سرانجام تسلیم دانشجویان شد و گفت: آیت الله امامی کاشانی، استاد اخلاق و نمی دانم چه و چه که امام جمعه موقت تهران است.

نامزد "یاران احمدی نژاد"[پس از آنکه ائتلاف رایحه خوش خدمت یا حامیان رئیس جمهور به سه دسته منشعب شدند، پالیزدار به گروه یاران احمدی نژاد پیوست] در انتخابات شورای شهر تهران ، در ادامه افزود: رفتیم جلوتر دیدیم ، یک دانشکده ای را از مقام معظم رهبری اجازه تاسیس اش را گرفتند. آمدند نزد مقام معظم رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه علوم قضایی برای خواهران بسازیم در قم. با این توضیح که خواهران، به کارهای قضایی [اعم از بازجویی و بازپرسی و غیره] بانوان برسند. آقا هم استقبال کردند و مجوز تاسیس دانشکده را به این عده دادند.

بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی، نامه نوشتند به آقای نعمت زاده [وزیر صنایع دولت هاشمی رفسنجانی] مقام فعلی وزارت نفت که محبت فرمایید برای تاسیس دانشکده قضایی خواهران، کارخانه لاستیک دنا! را کارشناسی کنید جهت این دانشکده! از آنجا که موسسین دانشکده در دستگاه قضایی دخیل بودند، کارشناسان دادگستری ترسیدند و رقم کارشناسی کارخانه را 126 میلیارد تومان اعلام کردند، تا خوش بحال موسسین دانشکده شود. در حالی که قیمت واقعی ان بیش از 600 میلیارد بود. تازه 126 میلیارد شامل ویلاهای شمال، زمین های شیراز، پول نقد حساب کارخانه در بانک نمی شد. بعد دوباره همان آقا نامه نوشتند به نعمت زاده که محبت فرموده و تخفیف منظور فرمایید. آقای نعمت زاده هم که از ارث پدریش می بخشید نوشت 50 درصد تخفیف!

دوباره نوشتند محبت فرموده تخفیف دیگری منظور فرمایید! خلاصه بعد از 5 بار نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 126 میلیارد به 10 میلیارد و 300 میلیون رساندند. بعد دوباره همان آقا نوشتند که ما امکان پرداخت این پول را نداریم، نعمت زاده نوشت که 80 درصدش را به اقساط بلند مدت و 20 درصدش را هم نقدی بپردازد، باز گفتند 2 میلیارد هم نداریم نقد بدهیم! ما بررسی کردیم دیدیم انبارهای شرکت دنا، به اندازه کافی محصول دارد! 8-9 ماه مهلت می خواهیم تا اجناس انبار را بفروشیم و 2 میلیارد را بدهیم! نعمت زاده قبول کرد و نوشت سفته ای 9 ماهه به ما بدهید. دوباره گفتند پول هم نداریم سفته بخریم! نعمت زاده هم نامه نوشت برای محمدتقی بانکی، رئیس وقت سازمان صنایع ملی ایران، مبنی بر اینکه 23 میلیون تومان از صندوق برداشت کنید، سفته بخرید، بدهید به آیت الله فلانی و فلانی امضا کنند و کارخانه را تحویل ایشان بدهید.

بعد از چند وقت هم دیدیم که کارخانه در بورس مطرح شد و فروخته شد به پشت پرده هایی که این ها را هدایت می کنند. کسانی مثل گنجی [منظور اکبر گنجی، فعالی سیاسی نیست.] صاحب کارخانه مهرام، صاحب تمام کارخانه های شرکت سرمایه گذاری بانک ملت، صاحب سرمایه گذاری های بانک صادرات است و ... این آیت اللهی که می خواستم نام شان را عرض کنم که برای یک دانشکده درخواست یک کارخانه کردند، این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه [محمد یزدی در زمان ریاست بر قوه قضائیه این اقدام را انجام داد] دبیر فعلی جامعه روحانیت مبارز، و آقای محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان از قم بودند.

مجددا آیت الله یزدی نامه نوشت؛ آقای فروزش، حمیدمان بیکار است، ترتیبی اتخاذ فرمایید تا از جنگل های شمال، جهت صادرات چوب بهره مند گردد! همان زمان آقای حمید یزدی مدیرکل حوزه ریاست قوه قضائیه بود! این کار هم انجام شد و جنگل های شمال به تاراج رفت. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی بازداشتگاه در شمال شد. کسی پرونده را به مردم لو داده بود، و گفته بود آقای حمید یزدی چوب های جنگل های شمال را می برند. خانواده شهدا اعتراض کردند، ما نمی توانیم برای نیازمان چوب برداریم اما اقای یزدی می تواند صادر کند؟ دیدند قضیه در حال لو رفتن است، بازداشت شدگان را آزاد کردند.

این ها اسنادش هست، همین جا، اگر لازم شد نشان می دهیم،چون دوستان وزارت اطلاعات گفتند اسناد محرمانه را چرا به مردم نشان دادید.

عباس پالیزدار، دبیر و سخنگوی سابق خانه صنعتكاران، با بیان اینکه هر کارخانه ماشین سازی یک سری از ماشین های تولیدی اش بر اثر رعایت نکردن مسائل فنی و ایمنی دچار مشکلی یا شکستگی جک ها، نقص در بدنه و شیشه و همچنین خط خوردگی می شوند،[خودروهای کارشناسی شده] اظهار داشت: کارخانه های ماشین سازی موظفند این ماشین ها را با قیمت پایین و به صورت مزایده به مردم واگذار کنند اما غروی و مدیران قبلی ایران خودرو این کار را انجام نمی دادند و این ماشین ها را در اختیار دوستان خود قرار می دادند.

وی که مقالات با ارزشی از جمله رهبری و رفتارهای سازمانی؛ ناگفته هاي مديريت؛ عدم تحليل درست شرايط زماني و مكاني کشور؛ انقلاب اقتصادي ، درمان اقتصاد بيمار و فلج كشور؛ مشكلات توليدكنندگان با سيستم بانکی را به رشته تحریر در آورده، در ادامه اضافه کرد: ایران خودرو در اقدامی به تمام کارکنان قوه قضاییه یک دستگاه ماشین صفر کیلومتر را به عنوان ماشین کارشناسی شده تحویل داد، کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید.

مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. دوباره چند وقت بعد گفتند 517 خودروی دیگر نیز می خواهیم، حالا فکر می کنید چه کسان اعضای این بنیاد نهج البلاغه هستند؟ آقایان علی اکبر ناطق نوری، رفیق دوست ،عسگر اولادی، حسین دین پرور، معزی.

بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی 2 هزار خودرو می گیرد.و بنیادی به نام "همگرایی اندیشه" هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی [امام جمعه بسیار معتقد و نگران اسلام مشهد] است. تعاونی وزارت کشور 2000 دستگاه، تعاونی صنایع وزارت دفاع فلان قدر، موشک کروز فلان قدر، یک لیست 20-30 عنوانه، ماشین دریافت می کنند اما به اسم کارشناسی، اما در واقع غیر از تعدادی از سری اول همه ماشین های صفر کیلومتر سالم.

شروع با ماشین کارشناسی بود اما بعد ماشین های صفر کیلومتر را دادند به آقایان. ماشین پرشیایی 17 میلیونی را با بهای 8-9 میلیون تومان می دادند به آقایان از دم قسط، آن ها هم چون ماشین به نام شان شده بود، چند قسط را پرداخت می کردند و مابقی را بیخیال می شدند.

اما ماجرا کجا مشخص شد؟ بالاخره این ماشین های کارشناسی شده، که طبق مدارک باید فروخته می شد و در واقع ماشین صفر کیلومتر جای ان تحویل داده شده بود، باید فکری به حال شان می شد. چون طبق اسناد اینها یعنی ماشین های کارشناسی را به نصف قیمت داده بودند و نمی توانستند بگویند که ماشین کارشناسی داریم. آمدند ماشین خراب و کارشناسی شده را بعنوان صفر دادند به مردم. شما حتما بین نزدیکانتان کسانی را می شناسید که خودروی صفر تحویل گرفتند اما هنوز راه نرفته که مشکل پیدا می کند، داخلش درب و داغان است، خط خوردگی دارد و مواردی از این قبیل.

رئیس دفتر ادبی ،مدیر فروش وقت ایران خودرو، در سازمان بازرسی اعتراف کرد که ادبی به من گفت ماشینی را ببرم بدهم به آقای ایکس از معاونین سازمان بازرسی، برای اینکه ماشین جز موارد کارشناسی شده به حساب آید، یک برف پاک کن اش را بشکنم و یک برف پاک کن سالم بگذارم در ماشین!

ببینید با مردم چگونه بازی می کنند. مردم صدایشان درامد. صاحبان 1300 خودرو دنبال مطالباتشان رفتند. رفتند شکایت سازمان بازرسی، سازمان بازرسی هم گفت ای بابا این همان پرونده ای است که ما خودمان گند زدیم. نه می توانیم باز کنیم پرونده را نه ببندیم. بدلیل شاکیان زیاد( 1300-1400 نفر)، مجبور شدند پرونده را ادامه بدهند، پرونده را می برند جلو، همه چیز رو می شود، مسئولین ایران خودرو میایند می گویند به چه کسانی تحویل دادیم و پرونده ماست مالی می شود.

پالیزدار تاکید کرد: من در مقابل شهید باکری ها، همت ها، زین الدین ها مدیونم و نمی توانم سکوت کنم.

پالیزدار در بخش دیگری از سخنان اش با بیان اینکه رئیس جمهور در برخورد با مفاسد اقتصادی با هیچ کس تعارف ندارد اظهار داشت: وقتی گزارشهایی مبنی بر تخلف برادر ریس جمهور به عنوان بازرس ویژه به رئیس جمهور می رسد ،احمدی نژاد فوراً او را بر کنار می کند که بعداً مشخص می شود این گزارشها بی پایه و اساس بوده است که این اقدام رئیس جمهور می تواند امتیاز بزرگی برای ملت ایران باشد.

وی گفت : مورد دیگر، دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است.

پالیزدار که با سؤال های متعدد دانشجویان در خصوص بیشترین مفاسد اقتصادی کشور و اینکه چه کسانی در این رابطه دخیل هستند مواجه شد، گفت: اگر بخواهم فقط چند پرونده کوچک مفاسد اقتصادی را بگویم آنوقت می بینید که چه مصیبتی کشور را گرفته که داد رهبر راهم درآورده است.

وی ادامه داد: وقتی طی 16 سال گذشته پرونده هایی از مفاسد اقتصادی بررسی شد و مدیران به دادگاه معرفی شده و دادگاه حکم 5 ریال 10 ریال برای متهمان داده، می فهمید چه مصیبتی بر سر کشور آمده است.[بخش مشترک در سخنرانی دانشگاه همدان و شیراز در هفتم خردادماه]

پالیزدار با بیان اینکه بیشترین مفاسد اقتصادی طی 16 سال گذشته صورت گرفته است اظهار داشت: نمی خواهم بگویم، قبل از آن وجود نداشته، اما در این 16 سال سرعت بیشتری به خود گرفته است. این افراد فاسد که عمدتاً از سران هستند یک شبکه فامیلی مفاسد اقتصادی درست کرده اند که متلاشی کردن و پاره کردن این مفاسد بسیار سخت است.

وی ادامه داد: متأسفانه در دولت نهم هم افرادی به عنوان مفسد وجود دارند که آنقدر قدرت دارند که از دست احمدی نژاد هم کاری ساخته نیست.

شما نگاه کنید، که اقای احمدی نژاد چقدر جلوی پایش سنگ اندازی می شود، راست می گوید یک نخ را بکشید صدای خیلی ها در میاید، اینقدر اینها قوی هستند که بسادگی نمی توان حریف آنان شد و واقعا کمک مردمی می طلبد.

وی سپس اشاره کرد، الان تلویزیون مرا همراهی نمی کند، اما در زمان خاتمی بنا به دلایل سیاسی، تلویزیون همراهی می کرد.

وی گفت: یک برنامه ای به نام "تا انتها" در بحث قاچاق کالا و ارز در شبکه خبر اجرا می شد که من بعنوان کارشناس در آن شرکت داشتم. ده جلسه برنامه بود، 4 جلسه اش هیچکس جرأت نکرد بیاید جواب بدهد. تا اینکه بالاخره آقای قالیباف، بهرامی از وزارت بازرگانی و معاون گمرک آمدند و جواب هایی هم دادند.

در یکی از برنامه ها که مربوط به قاچاق کالا در فرودگاه پیام بود، مدام معاون گمرک می گفت، آقای عین ت [عباس تقی زاده بچه شابدوالعظیم] یکی از سرشاخه های اصلی است، که با او برخورد نمی شود، مدام نام این آقای عین ت را می اورد. که هنوز آزاد است. قبل از جلسه بهشتیان ،معاون گمرک ،به من گفت که آقای عین ت با ماشین پاترول امده در دژبانی را شکسته وارد شده و نگهبانان را هم کتک زده و کالاهایش را از گمرک تحویل گرفته، من چگونه با همچین فردی که پشتش آقای ناطق نوری است برخورد کنم؟ اگر به این موارد نمی پردازید و بحث را کارشناسی ادامه می دهید و به من گیر نمی دهید، من در برنامه تلویزیونی شرکت می کنم، من هم به او گفتم باشه! من چیزی نمی گویم. تا برنامه اغاز شد گفتم شما خودتان قبل از برنامه درباره آقای عباس تقی زاده چنین گفتید. این آقای تقی زاده 1100 پرونده دارد. فردای ان روز قالیباف امد گفت مژده ای برای شما دارم، تقی زاده را شبانه بازداشت کردیم. البته سرکاری دیگه!

وی سپس به موضوع قاچاق سیگار اشاره کرد، که چگونه 40 میلیارد نخ سیگار قاچاق در آن مقطع وارد کشور می شد، و تصریح کرد: کارخانه جات کشور در سیستان، تهران و رشت علیرغم اینکه می توانستند 51 میلیارد نخ سیگار نیاز کشور را تولید کنند اما ابلاغ رسمی داشتند که 14 میلیارد نخ تولید کنند، که همان را هم تولید نمی کردند و 10 میلیارد نخ تولید می کردند. توتون ایران که یکی از بهترین توتون ها بود می فروختیم تا با توتون ویرجینیا مخلوط شود و بقولی خوشمزه ترین سیگارها در خارج تولید شود و دوباره ما آن ها را وارد کنیم. ما می توانستیم توتون ویرجینیا را با قردادهای مشخص وارد کنیم و این سیگار را خودمان تولید کنیم. اگر خودمان تولید می کردیم 15000 شغل ایجاد می شد. همین الان که واردات قانونی شده و البته تولید نیز افزایش پیدا نکرده، بین 15 تا 20 میلیارد نخ سیگار قاچاق وارد می شد. قاچاقچی های ان هم مشخص هستند.

در بحث مواد مخدر نیز همینطور است، مدام می گویند یک تن این طرف مرز و فلان قدر در کجا گرفته ایم! چیزی در حدود 100 تن در روز مواد مخدر در کشور توزیع می شود، یک کیلو و دو کیلو نیست. من این موضوعات را به مسئولین وقت ستاد مبارزه با مواد مخدر آقای زرگر و سردار ابو در برنامه تلویزیونی گفتگوی ویژه خبری گفتم، که روزی در کشور بالغ بر 100 تن مواد مخدر توزیع می شود، شما چه فکر کرده اید درباره مردم، فکر کردید مردم نمی فهمند چه کسی این ها را وارد می کند؟ در همان مقطع این تجارت 18000 میلیارد تومان منافع سوداگران را تامین می کرد. یعنی نزدیک 16 درصد تولید ناخالص داخلی کشور، همان موقع گفتم آن وقت این عدد، رقمی است که توی متکا یا ساک بریزند و جابه جا کنند؟! طبیعتا باید بریزند در حساب بانک های کشور، یعنی شما متوجه نمی شوید این مقدار پول را چه کسی در بانک ها واریز می کند و چه کسی برداشت می کند؟ که آقایان در پاسخ زدند به صحرای کربلا، که حیدری مجری برنامه گفت، اینها که شما می گویید پاسخ آقای پالیزدار نیست! که پاسخی هم ندادند.

جلسه بعدی من نبودم، امدند گفتند اصلا 100 تن مواد مخدر در افغانستان تولید نمی شود، آقای پالیزدار اشتباه کرده، من سریعا با دفتر گفت و گوی ویژه خبری تماس گرفتم، خواستم بروم روی خط جواب بدهم، گفتند به ما گفته شده که قضیه را ماست مالی کنیم!

وی تأکید کرد: از هر زاویه ای بخواهیم به مفاسد اقتصادی بنگریم مصیبت بیشتری را خواهیم دید و نگرانی تان افزوده تر خواهد شد.

پالیزدار در پاسخ به سئوالی دربارۀ سفر پوتین به ایران و رژیم حقوقی دریای خزر، این سفر را یک سفر سیاسی خواند و اظهار داشت: در این سفر هیچ گونه معامله در خصوص دریای خزر صورت نگرفت فقط روسیه در رابطه با سپر موشکی آمریکا در یکی از کشورهای اروپایی از ایران کمک می خواست.

پالیزدار در خصوص تغییر دانش جعفری گفت: دانش جعفری یکی از مهمترین قولهایی که به رئیس جمهوری، داد حذف ربا از اقتصاد کشور بود و گفته بود که شرایط را به سمتی پیش می برم که ربا حذف شود اما نه تنها این کاررا نکرد اصلاً به دنبال این مسئله هم نبود لذا رئیس جمهوری به گفته خودش در سه سوت دانش جعفری را بر کنار کرد. همان موقع هم رئیس ستاد آقای احمدی نژاد گفتند که دانش جعفری این کاره نیست. عملکرد دانش جعفری و همکاران وی نشان می دهد که آن ها به سمتی که قرار بود ،نرفتند.

وی سپس به سازمان برنامه اشاره کرده، و بعد از بر شمردن وظایف سازمان برنامه و بودجه تصریح کرد: دلیل اینکه آقای احمدی نژاد سازمان برنامه و بودجه را از شکل قبلی اش خارج کرد، آن بود که سازمان برنامه غیر از سیاستگذاری متولی توزیع پول هم شده بود و در توزیع پول با مدیران وزارت خانه ها معامله می کردند ، مثلا فلانی را بگذارید مدیر، تا ما بودجه وزارت خانه تان را تایید کنیم، و مواردی از این دست، که باعث می شد بودجه در موعد مقرر به برنامه های اجرایی تزریق نشود و کاری هم در کشور انجام نشود، سازمان برنامه خودش یک مافیا شده بود. حرکت احمدی نژاد مفید بود و در آینده مشخص خواهد شد. سیاستگذاری ها هنوز در دست سازمان برنامه است اما توزیع بودجه در دست استانداری هاست.

وی اقدام رئیس جمهور را در تغییر وضعیت سازمان برنامه ریزی ستود و گفت: با توجه به اینکه این سازمان کارش تقسیم و توزیع بودجه شده بود لذا به وظیفه اش به درستی عمل نمی کرد و با دستگاه های اجرایی با پست و مقام معامله می کرد، که دیگر این اتفاق نمی افتد.

پالیزدار سپس در پاسخ به این پرسش که آقای جنتی چطور؟ گفت: من اطلاعات مستندی در مورد ایشان ندارم، چیزهای شنیده ام اما پرونده ای ندیده ام، بنابراین نمی توانم حرفی بزنم چون از صحت آن اطلاعی ندارم.

پالیزدار سپس در پاسخ به سئوال مشکوک بودن فوت وزیر دادگستری، وزیر سابق راه و فرماندهان سپاه گفت:فوت وزیر دادگستری در جاده ی تهران قم یک حادثه طبیعی بود. کریمی راد[وزیر دادگستری فقید] از جمله کسانی بود که در مبارزه با مفاسد جدی بود اما در بعضی موارد خیلی زیاده روی می کرد به طوری که در قضیه معدن خاک سرخ جزیره هرمز بدون دلیل استخراج از معدن را متوقف کرد به خاطر اینکه اعلام شده بود این معدن وابسته به آیت الله خزعلی است که مشخص شد چنین چیزی در کار نیست.

وی درباره سقوط هواپیمای شهید حاج احمد کاظمی [فرمانده فقید نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی] نیز گفت: این پرونده را من بررسی نکرده ام و اطلاعاتی در این زمینه ندارم، اما اسناد سقوط یاک 40، همان هواپیمایی که مرحوم دادمان [وزیر راه و ترابری زمان خاتمی] و تعدادی از نمایندگان مجلس در آن حضور داشتند، را بررسی کرده ام. سقوط یاک 40 به تعبیر کارشناسان عمدی بود، دلیل عمدی بودن آن، این بود که خلبان این هواپیما روسی بود، و طبق قانون بین المللی یعنی ماده 6 قانون شیکاگو این خلبان به دلیل اینکه در مسیر پروازی مذکور تا به حال نه کمک خلبان بوده و نه ناظر پرواز، مجاز به پرواز کردن نبود، اما به او فشار می آورند که پرواز کند. [خلبان روسی هم اعلام می کند که طبق قانون من مجاز نیستم این هواپیما را هدایت کنم.] همچنین خلبان در مورد نقص فنی هواپیما هشدار می دهد، اما اصرار می شود که پرواز کنید، باز تیم پروازی بدی وضع هوا را متذکر می شود که باز به فشار می آورند که هواپیما باید پرواز کند، که سرانجام به سقوط ختم شد. اما نمی دانم در مورد شهید کاظمی با توجه به شکننده بودن ایشان باید بگویم آری یا نه. اطلاعی ندارم.

وی در مورد مافیای شکر گفت، اجازه بدهید اخرش را نگویم، اما معاونش شخصی به نام آقای مدلل هست که داماد یکی از علمای اعلام هست و پایین دست تر از او آقای محمدرضا یوسفی بود که الان در زندان است. فقط نکته ای را بگویم، ان هم اینکه چقدر پول اینها به جیب ریختند که حاضر بودند با ریختن 700 میلیارد تومان به حساب دولت پرونده مختومه بشود. در یک مورد کارخانه قندی که در کرج این آقا خرید، مبلغ پرداختی، قیمت ده درصد عیار باغات سیب کرج هم نمی شود. حالا حساب کنید ماشین آلات، مواد اولیه و خود زمین و...

پالیزدار در پاسخ به این سئوال که چرا از خانواده هاشمی نامی نمی برید، گفت: یادم رفته بود، الان می گویم؛موضوع آقای هاشمی خودش به تنهایی یک جلسه برای بررسی وقت می خواهد. آنقدر مفاسد اقتصادی این خانواده زیاد است که اصلاً قابل گفتن نیست .اما یکی از مفاسد اقتصادی این خانواده اینکه میلیاردها دلار از محل عدم پرداخت عوارض به دولت برای واردات خودروی دِوو درآمد کسب کردند. قانون این بود که هرکسی تنها بتواند 20 درصد خودرو یا قطعات خودرو را بدون پرداخت عوارض می تواند وارد کند. چنانچه بیشتر وارد شود باید عوارض 135-140 درصدی پرداخت شود. خانواده آقای هاشمی آمدند با استفاده از خلاء قانونی گفتند حسن می تواند 20 درصد وارد کند، خب مابقی 20 درصد ها را حسین و بیژن و هوشنگ می توانند وارد کنند، بدون پرداخت عوارض. 5 تا 20 درصد هم می شود 100 درصد. میلیارد ها دلار از طریق عدم پرداخت عوارض به دولت ،منافع بردند. این تنها یکی از موارد بود که به خانواده آقای هاشمی بر می گردد.

وی ادامه داد: یک سوم جزیره کیش، پارک جنگلی در شمال را هم باید از دیگر مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی دانست.

وی تصریح کرد: در حال حاضر اسطبل اسب های فائزه خانم، دختر آقای هاشمی فقط روزی 100 هزار تومان پول هندوانه هایی است که برای اسب هایش مصرف می شود. و شرکت چند میلیاردی نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر آقای هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.

وی سپس گفت: کدام را بگویم، هر کدام را بگویم مشمئز کننده و ناراحت کننده است.

پالیزدار تأکید کرد: آنقدر سطح جسارت این خانواده بالا رفته که رسماً خطا می کنند. حالا می خواد خطای مالی باشه یا خطای اخلاقی.

وی ادامه داد: مهدی هاشمی که در سازمان مدیریت بهینه سازی سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین و خوشگل ترین دختران از آنها چه بهره هایی برد و چه سوء استفاده هایی که نکرد و بعداً از طریق یکی از بانوانی که مورد سوء استفاده قرار گرفته بود و در دوره آقای احمدی نژاد شکایت کرد و فیلمی که از اتاق او کشف شد عمق کثیف کاری های او را مشخص کرد.

آنچنان که امید مالکی یکی از دانشجویان حاضر در این نشست می گوید؛ پالیزدار همچنین در خصوص پرونده شهرام جزایری سخنانی گفته است، وی به نقل از پالیزدار می گوید: پرونده شهرام جزایری هم مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادی دیگر است ولی چون شهرام جزایری اسامی یک سری مفسدا اقتصادی و افراد وابسته را اعلام کرده بود، مورد ضرب قرار گرفت چرا که منافع بسیاری از علما و سران را به خطر انداخت.

وی همچنین با اشاره به تخلفات و مفاسد اقتصادی خانواده لاریجانی تصریح کرد: چه کسی آقای لاریجانی را به عنوان اصلح معرفی کرده که حالا می خواهند او را رئیس مجلس هم بکنند.[این بخش را هیچ یک از حضار در دانشگاه همدان، از پالیزدار در زمان سخنرانی اش نشنیده است. برخی آن را دروغ می پندارند مانند اغلب حضار و انجمن جامعه اسلامی دانشگاه همدان و برخی دیگر می گویند او بعد از سخنرانی این مطلب را بصورت خصوصی به برخی از حضار گفته است.اما دانشجویان دانشکده حقوق شیراز تاکید می کنند در سخنرانی هفتم خرداد این سخنان نیز گفته شده است.]

مالکی بر اساس شنیده هایش می گوید؛ پالیزدار در بخشی دیگری از سخنان خود اشاره کرد: آقای علی المهدی [امام جمعه مشهد] و فلاحیان [وزیر اطلاعات سابق] طی چند مرحله ماشین های فراوانی را دریافت می کنند و وقتی که ماجرا مشخص می شود، وزیر صنایع سابق مورد مواخذه قرار می گیرد و دادگاه برای او حکم شلاق و یک سال زندان را در نظر می گیرد.

گفتنی است این 3 بخش، همان ضمائمی است که میان آن اختلاف وجود دارد. اما به صراحت می توان گفت این سخنان در دانشگاه شیراز ایراد شده است. حراست دانشگاه بر این امر تاکید کرده اما مسئولین برگزار کننده آن را تکذیب می کنند. لازم به ذکر است در فیلم نیز این بخش ها مشاهده نمی شود، اما با توجه به اینکه فیلم در بسیاری از دقایق مونتاژ ضعیفی شده به نظر می رسد که حذفیاتی نیز در این فیلم وجود داشته باشد.

این جلسه تبعات بسیاری داشت، بر اساس رای هیئت نظارت دانشگاه بوعلی ‌سینای همدان، كلیه فعالیت‌های جامعه اسلامی دانشجویان این دانشگاه به مدت 3 ماه متوقف شد.

در متن نامه‌ای كه به امضای اردشیر خزائی رئیس دانشگاه بوعلی ‌سینا و رئیس هیئت نظارت بر تشكل‌های اسلامی دانشگاهیان در این دانشگاه برای جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی‌ سینای همدان ارسال شده، آمده‌ است: احتراما با استناد به جلسه مورخ 1/3/87 هیئت نظارت و هیئت منصفه دانشگاه با حضور دبیر و نمایندگان محترم آن تشكل در خصوص رسیدگی به تخلف صورت گرفته بدین وسیله رای هیات نظارت بر اساس ماده 18 آئین‌نامه تشكل‌ها به شرح زیر ابلاغ می گردد: "كلیه فعالیت‌های جامعه اسلامی دانشجویان به مدت 3 ماه متوقف می‌گردد." بدیهی است كه زمان اجرای رای با لحاظ 10 روز مهلت اعتراض، طبق مواد آئین‌نامه تشكل‌ها مصوب جلسه 449 شورای عالی انقلاب فرهنگی مورخ 6/7/87 قابل اجرا خواهد بود.

عبدالله مرادی دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان كه مسئولیت را به آرانی‌نژاد تحویل داده‌ ، با اشاره به سخنرانی عباس پالیزار با موضوع «گزارشی از پرونده‌های مفاسد اقتصادی» در 14 اردیبهشت در این دانشگاه، اظهار داشت که حراست دانشگاه گزارشی را از این جلسه ارائه كرده كه بر اساس آن از 44 نفر و از جمله 9 روحانی در پرونده‌های مفاسد اقتصادی نام برده ‌می‌شود.

وی در ادامه بخشی از گزارش حراست دانشگاه را غیرواقعی دانست و افزود: رئیس دانشگاه به ما گفت كه بر اساس درخواست وزیر علوم و گزارش حراست، شما را خواستیم تا ابهاماتی را برطرف كنیم، به همین خاطر ما نامه‌ای به وزیر علوم نوشته و شكایت رسمی ایشان را مطالبه كردیم.

اما مسئولین قوه قضائیه و هیئت تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه پاسخ درستی به پرسش ها نمی دهند، برخی می گویند؛ عباس پالیزدار مدتی را با هیئت تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه همكاری می‌كرده، برخی دیگر حرفهای او مبنی بر دبیری این هیئت را تایید می کنند.

همچنان گفته می شود که یک هفته پس از این ماجرا ، سی دی این نشست لو رفته و در دسترس مردم همدان قرار گرفته، که می توان با کمی پرس و جو از سی دی فروشی های غیر مجاز ان را تهیه کرد.

از سوی دیگر گفته می شود هیئت موتلفه، بشدت دنبال پیگیری این موضوع است. گفته می شود به دلیل اینکه اتهامات وارده از سوی پالیزدار هنوز اثبات نشده، وی تحت تعقیب قضایی قرار خواهد گرفت. یک مقام دادگستری همدان امروز ظهر در گفت و گو با من گفت: هنوز کسی از وی شکایت نکرده ولی گمان می کنم با انتشار این خبرها، از وی شکایت کنند. دادگستری تهران از ثبت شکایت در این خصوص اظهار بی اطلاعی کرد.

لینک فیلم سخنرانی آقای پالیزدار برای دانلود مستقیم از فور شیرد

چرا این دو عکس این قدر به هم شبیه اند؟ از دیوار پشت سر سخنرانان پیدا است که هر دو عکس در یک سالن گرفته شده اند که تالار همایش های دانشگاه بوعلی همدان باشد. اما چرا هر دو عکس از روی فیلم سیاه و سفید برداشت شده اند؟ این دو چهره هم خیلی شبیه هم هستند. نه؟ هر دو عینک قاب فلزی و ریش و فرق کج و کت روشن و پیراهن سفید دارند.

چپ: سعید امامی در حال نفی هولوکاست، سال ۷۵ (+)
راست: عباس پالیزار در حال افشاگری فساد اقتصادی در سران نظام، سال ۸۷ (+)

booali-emami.jpg booali-palizar.jpg

هدف افشاگری عباس پالیزار چه می تواند باشد؟
افشاگری روز شنبه عباس پالیزار در جمع دانشجویان همدانی واقعا غافل گیر کننده است. وی در این افشاگری علنا از فساد درونی همان مجموعه ای پرده بر می دارد که اکبرگنجی از آن با عنوان "تاریکخانه اشباح" یاد می کرد. این افشاگری و افشاگری عبدالله شهبازی در مورد الیگارشی زمین خوار- که هر دو شباهت های زیادی به هم دارند- را می توان نسل جدیدی از افشاگری های تاریخ جمهوری اسلامی خواند. این نسل جدید بر خلاف مدل افشاگری دولت اشاره مستقیم به نام افراد خاطی دارند و از سویی بر خلاف افشاگری های ضمن پروژه عالیجنابان رنگی با دیدی اصولگرایانه و نه دمکرات منشانه نسبت به فعالیت بخش خاصی از جناح راست بیان می شود. با این حال از لحاظ محتوا هم افشاگری های گنجی و هم افشاگری های اخیر شهبازی و پالیزان انگشت اتهام به سوی افراد خاصی دراز می کنند. طیفی از راست سنتی به همراه کنایه هایی به مصباح یزدی از جمله متهمین هستند.
اما سوالی که برای من و بسیاری اندکی تیره- و نه کاملا غیر قابل حدس و گمان- است اینکه پشت پرده این نوع افشاگری ها چیست؟ اندکی رجوع به حافظه سیاسی این نکته را بر ما می گشاید که افشاگری هایی این چنین غیر مترقبه و هزینه دار نمی توانند بی دلیل باشند. تجربه چند سال اخیر نشان داده است که عموما این چنین افشاگری هایی برای حذف گروهی از سیاستمداران در صحنه استفاده می شود. در مورد هاشمی رفسنجانی و جناح میانه رو این افشاگری یک بار توسط چپ و یک بار توسط راست به کار گرفته شد و قدرت وی را شدیدا جریحه دار نمود. جناح راست سنتی چه کرده است که امروز محکوم به فنا شده است. این ها همه سوالاتی است که ذهن من را بدجوری به خودش مشغول کرده است.
مشروح گزارش را در این آدرس ببینید

 منبع

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


 

نادر ابراهيمي متولد 14 فروردين‌ماه سال 1315 در تهران است كه در سن 72 سالگي از دنيا رفت.
از آثار اين نويسنده‌ به «خانه‌اي براي شب»، «آرش در قلمرو ترديد (يا: پاسخ‌ناپذير)»، «هزارپاي سياه و قصه‌هاي صحرا»، «افسانه باران»، «در سرزمين كوچك من» (منتخب آثار)، «تضادهاي دروني»، «انسان، جنايت، احتمال»، «مكان‌هاي عمومي»، «در حد توانستن» (شعرگونه)، «غزل‌داستان‌هاي سال بد»، «ابوالمشاغل» (زندگي‌نامه) و «فردا مشكل امروز نيست» و «يك عاشقانه آرام» مي‌توان اشاره كرد.

شناخت‌نامه نادر ابراهيمي به‌قلم همسرش

فرزانه منصوري در شناخت‌نامه اين نويسنده آورده است: «نادر ابراهيمي در [چهاردهم] فروردين‌ماه سال 1315 در تهران به‌دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده حقوق وارد شد. اما اين دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته زبان و ادبيات انگليسي به درجه ليسانس رسيد.

او از 13سالگي به يك سازمان سياسي پيوست كه بارها دستگيري، بازجويي و زندان رفتن را برايش در پي داشت.

ارايه فهرست كاملي از شغل‌هاي ابراهيمي، كار دشواري است. او خود در دو كتاب "ابن مشغله" و "ابوالمشاغل" ضمن شرح وقايع زندگي، به فعاليت‌هاي گوناگون خود نيز پرداخته است. ازجمله شغل‌هاي او بوده است: كمك‌كارگري تعميرگاه سيار در تركمن‌صحرا، كارگري چاپخانه، حسابداري و تحويلداري بانك، صفحه‌بندي روزنامه و مجله و كارهاي چاپ ديگر، ميرزايي يك حجره فرش در بازار، مترجمي و ويراستاري، ايران‌شناسي عملي و چاپ مقاله‌هاي ايران‌شناختي، فيلم‌سازي مستند و سينمايي، مصور كردن كتاب‌هاي كودكان، مديريت يك كتاب‌فروشي، خطاطي، نقاشي و نقاشي روي روسري و لباس، تدريس در دانشگاه‌ها و ... .

در تمام سال‌هاي پركار و بي‌كار يا وقت‌هايي كه در زندان به‌سر مي‌برد، نوشتن را ـ كه از 16 سالگي آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال 1342 نخستين كتاب خود را با عنوان "خانهي براي شب" به‌چاپ رسانيد كه داستان "دشنام" در آن با استقبالي چشم‌گير مواجه شد. تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله تحقيقي‌ و نقد، بيش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است، كه دربرگيرنده داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمايش‌نامه، فيلم‌نامه و پژوهش در زمينه‌هاي گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌هاي مختلف دنيا برگردانده شده است.

نادر ابراهيمي چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هايي براي آن‌ها ساخته است. او همچنين توانسته است نخستين مؤسسه غيرانتفاعي ـ غيردولتي ايران‌شناسي را تأسيس كند؛ كه هزينه و زحمت‌هاي فراواني براي سفر، تهيه فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولي چنان‌كه بايد، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسيدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.

او فعاليت حرفهي خود را در زمينه ادبيات كودكان، با تاسيس "مؤسسه همگام با كودكان و نوجوانان" ـ با همكاري همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. اين مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمينه مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي، و پژوهش درباره خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نيز بررسي شيوه‌هاي يادگيري آنان دنبال كرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزيده آسيا" و "ناشر برگزيده نخست جهان" را از جشنواره‌هاي آسيايي و جهاني تصويرگري كتاب كودك دريافت كرد.

ابراهيمي در زمينه ادبيات كودكان، جايزه نخست براتيسلاوا، جايزه نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه كتاب برگزيده سال ايران و چندين جايزه ديگر را هم دريافت كرده است. او همچنين عنوان "نويسنده برگزيده ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدي "آتش بدون دود" به‌دست آورده است.

نادر ابراهيمي در زندگي پرفرازونشيب خود، جايگاه خاصي براي ورزش نگه داشته است. او رشته‌هاي مختلف ورزشي را تجربه كرده، يكي از قديمي‌ترين گروه‌هاي كوهنوردي را به‌نام "ابرمرد" بنيان نهاده و در توسعه كوهنوردي و اخلاق كوهنوردي، تاثيرگذار بوده است.

ــ‌ فهرست آثار نادر ابراهيمي براي بزرگسالان:

خانهي براي شب، آرش در قلمرو ترديد (يا: پاسخ‌ناپذير)، مصابا و رؤياهاي گاجرات، بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم، هزارپاي سياه و قصه‌هاي صحرا، افسانه باران، در سرزمين كوچك من ‌(منتخب آثار)، تضادهاي دروني، انسان - جنايت - احتمال، مكان‌هاي عمومي، رونوشت بدون اصل، در حد توانستن (شعرگونه)، غزل‌داستان‌هاي سال بد، ابن مشغله (زندگي‌نامه، جلد اول)، ابوالمشاغل (زندگي‌نامه، جلد دوم)، فردا مشكل امروز نيست، لوازم نويسندگي (از مجموعه ساختار و مباني ادبيات داستاني)، مقدمهي بر فارسي‌نويسي براي كودكان، مقدمهي بر مصورسازي كتاب‌هاي كودك، مقدمهي بر مراحل خلق و توليد ادبيات كودك، مقدمهي بر آرايش و پيرايش كتاب‌هاي كودكان، دور ايران در شش ساعت، چهل ‌نامه كوتاه به همسرم، آتش بدون دود (داستان بلند هفت‌جلدي؛ دريافت جايزه به‌عنوان برگزيده 20 سال پس از انقلاب)، با سرودخوان جنگ - در خطه نام و ننگ، يك صعود باورنكردني، تكثير تأسف‌انگيز پدربزرگ، مردي در تبعيد ابدي (بر اساس زندگي ملاصدرا)، حكايت آن اژدها، بر جاده‌هاي آبي سرخ (داستان بلند 10 جلدي، بر اساس زندگي ميرمهناي دوغابي)، صوفيانه‌ها و عارفانه‌ها (بخشي از تاريخ تحليلي پنج‌هزار سال ادبيات داستاني ايران)، يك عاشقانه آرام، سه ديدار با مردي كه از فراسوي باور ما مي‌آمد (داستان بلند سه‌جلدي، بر اساس زندگي امام خميني (ره)، عارف، فيلسوف، سياستمدار و رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران)، براعت استهلال (از مجموعه ساختار و مباني ادبيات داستاني)، طراحي حيوانات (طرح‌هاي كوثر احمدي، با گفتاري تحليلي در باب مفاهيم و تعاريف طرح در هنرها)، الف‌با (تحليل فلسفي 50 طرح از علي‌اكبر صادقي‌، نقاش)، مويه كن سرزمين محبوب (ترجمه با همكاري فريدون سالك) و پيش‌گفتار كوچه‌هاي كوتاه (مجموعه قصه‌هاي كوتاه گروهي از شاگردان نادر ابراهيمي ـ دانش‌پژوهان نخستين دوره آموزشي ساختار و مباني ادبيات داستاني، با پيش‌گفتاري از نادر ابراهيمي).

نمايش‌نامه‌ها:


اجازه هست آقاي برشت؟، وسعت معناي انتظار (سه قصه نمايشي)، يك قصه معمولي و قديمي در باب جنايت.

فيلم‌نامه‌ها:

صداي صحرا، آخرين عادل غرب.

ــ‌ فهرست آثار نادر ابراهيمي براي كودكان و نوجوانان:

كلاغ‌ها (جايزه اول فستيوال كتاب‌هاي كودكان توكيوي ژاپن، جايزه اول - سيب طلايي - براتيسلاوا، جايزه اول تعليم و تربيت از يونسكو)، سنجاب‌ها، دور از خانه (كتاب برگزيده شوراي كتاب كودك)، قصه گل‌هاي قالي، پهلوان پهلوانان؛ پورياي ولي (جايزه بزرگ جشنواره كتاب كودك كنكور نوما، ژاپن)، باران - آفتاب و قصه كاشي، بزي كه گم شد، من راه خانه‌ام را گم كرده‌ام، سفرهاي دورودراز هامي و كامي در وطن، پدر چرا توي خانه مانده است (از مجموعه قصه‌هاي انقلاب براي كودكان)، جاي او خالي (همان)، نيروي هوايي (همان)، سحرگاهان همافرها اعدام مي‌شوند (همان)، برادرت را صدا كن (همان)، برادر من مجاهد (همان)، برادر من فدايي (همان)، جنگ بزرگ از مدرسه اميريان (همان)، نامه فاطمه (همان)‌، پاسخ‌ نامه فاطمه (همان)، مامان! من چرا بزرگ نمي‌شوم (از مجموعه قصه‌هاي ريحانه خانم)، روزي كه فريادم را همسايه‌ها شنيدند (همان)، آدم وقتي حرف مي‌زند چه شكلي مي‌شود (همان)، درخت قصه ـ قمري‌هاي قصه (جايزه كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران بزرگ‌سال كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، جايزه كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران خردسال، ترجمه‌شده به زبان روسي در تركمنستان)، عبدالرزاق پهلوان، آن‌كه خيال بافت و آن‌كه عمل كرد، حكايت كاسه آب خنك (از مجموعه نوسازي حكايت‌هاي خوب قديم براي كودكان) حكايت دو درخت خرما (همان)، آن شب كه تا سحر (همان)، قلب كوچكم را به چه كسي هديه بدهم؟ (ديپلم افتخار نخستين نمايشگاه تصويرگران كتاب كودك)، مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد (از مجموعه ايران را عزيز بداريم)، داستان سنگ و فلز و‌ آهن (همان)، با من آشنا شد (همان)، با من دوست شو (همان)، هستم اگر مي‌روم؛ گر نروم نيستم (همان)، راستي اگر نبودم (همان)، كمياب و قيمتي اما ... (همان)، مدرسه بزرگ‌تري هم وجود دارد (همان)، گل‌آباد ديروز؛ گل‌آباد امروز (همان)، گل‌آباد امروز؛ گل‌آباد فردا (همان)، فرهنگ فرآورده‌هاي فلزي ايران (همان)، هفت آموزگار مهربان (همان)، ما مسلمانان اين آب و خاكيم، قصه سار و سيب، قصه موش خودنما و شتر باصفا، با من بخوان تا ياد بگيري، حالا ديگر مي‌خواهم فكر كنم، قصه قاليچه‌هاي شيري، همه گربه‌هاي من (1 و2)، ديدار با آرزو، از پنجره نگاه كن (ترجمه با همكاري احمد منصوري)، دوست؛ كسي است كه آدم را دوست دارد (همان)، آدم آهني (همان).

ــ فعاليت‌هاي سينمايي نادر ابراهيمي:

نويسندگي و كارگرداني فيلم سنمايي صداي صحرا، تهيه‌شده در سينماتئاتر ركس، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند علم‌كوه و تخت سليمان، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند گل‌هاي وحشي ايران؛ قسمت اول: آذربايجان ـ گل‌هاي خردادي ـ تهيه‌شده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني فيلم داستاني پدر در كوهستان (يا: ما از راه ديگري مي‌رويم) ـ تهيه‌شده در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، نويسندگي و كارگرداني مجموعه تلويزيوني 36ساعته آتش بدون دود، تهيه‌شده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني 50 ساعت از مجموعه تربيتي آموزشي سفرهاي دور و دراز هامي و كامي در وطن ـ تهيه‌شده در تلويزيون، تدريس فيلم‌نامه‌نويسي و كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، تدريس فيلم‌نامه‌نويسي و اصول كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر فيلم‌سازي سپاه پاسداران، تدريس فيلم‌نامه‌نويسي و اصول داستان‌نويسي در دانشكده صداوسيما، تدريس اصول داستان‌نويسي و تحليل فيلم در دانشگاه هنر، نويسندگي و مشاورت كارگرداني مجموعه كوتاه تلويزيوني هفته دولت، نويسندگي و مشاوره كارگرداني و تدوين مجموعه 13 قسمتي جمعه خونين مكه، نويسندگي و كارگرداني و تدوين فيلم 61 دقيقهي شركت نفت در سخت‌ترين سال‌ها، نويسندگي و كارگرداني و تدوين يك مجموعه تلويزيوني به‌نام اسناد كهنه، تاريخ نو، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند ”صحراي دوگانه”، گفتار متن فيلم‌هاي مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، پ مثل پليكان، بخشي از مغول‌ها، ‌تپه‌هاي قيطريه، آن‌كه خيال بافت و آن‌كه عمل كرد و كايت، نويسندگي و كارگرداني فيلم سينمايي روزي كه هوا ايستاد، نويسندگي فيلم‌نامه فيلم سينمايي دست شيطان، و دو فيلم‌نامه چاپ‌شده: صداي صحرا و آخرين عادل غرب.

ــ سرود‌هاي نادر ابراهيمي:

اي وطن (شعر و آهنگ) در مجموعه تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، سفر براي وطن (شعر و آهنگ)، در مجموعه تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، هجرت (شعر) در نمايش‌نامه سنجاب‌ها ـ اثر نويسنده، و دنبال دل (شعر و آهنگ) در نمايش‌نامه سنجاب‌ها ـ اثر نويسنده.»

پيكر نادر ابراهيمي روز دوشنبه، 20 خردادماه، تشييع و به خاك سپرده مي‌شود

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


1-اشتباه نكنيم؛درجهاني شدن شيوه خاص تعميم پيدانمي كندبلكه كلياتي ماننداستفاده ازتكنولوژي واحتمالا دموكراسي و...جهاني مي شوند.
2-تنها بعدهاي دين كه ممكن است تقويت شوددردرجه اول بعد گفتگو ودر درجه دوم بعد علمي آن است
3-تضعيف بعدهاي اسطوره اي ،نقلي وسياسي قابل پذيرفتن است اما ابعادعبادي واجتماعي ازاين لحاظ بيشتر خنثي هستند.
4-بايدازتقليدكاست نه ازتعبدوبرافزايش عقلانيت نيزبايدافزايش انصاف راافزود...آنچه بيشترآسيب ديده انصاف است اجتناب ازنظريه انصاف سوز"بازگشت به خويشتن"شايد اندكي از اين آسيب ها راترميم كند.
5-چنانچه آورده ايد،كاهش اتكا بر واقعه تاريخي، مهم ترين عامل رشد عقلانيت وانصاف است .عقلانيت وانصاف حكم مي كند كه محدوديت واشتباهات متعددروايت تاريخي رامهم تر از هر چيز مد نظر داشته باشيم
6-.ازكتاب ها درس بياموزيم نه از شخصيت هاي چند پهلو وشديدا تفسير پذير
7-بي ترديدمهلك ترين سم براي عقلانيت ، انقسام عقلانيت به غربي وشرقي ديني وسكولار وبازكردن راه هاي سوءاستفاده ازواژه عقلانيت وتهي كردن آن است چرا كه تنها در يك "مجموعه تهي" يكبار مجموعه اي وبار دوم مجموعه مخالف آن مي گنجد.
تذكر:اگرمعتقديدكه نقد ها ارزشمندند تمام ياخلاصه آنها درصفحه اصلي بياوريد.

 نقد بالا از کامنتی از کسراد است که عینا بدون هیچ تصرفی گذاشته می شود.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

سالها پیش باران می بارید و آن مرد با داسش گندم می چید و زندگی می کرد.

روزی دزدی آمد و اسب را دزدید و روز دیگر داس را.

روزها گذشت و حالا هر وقت باران می بارد زمزمه ای به گوش می رسد که:

آن مرد با اسب می آید...

آن مرد در باران می آید...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

کتیبه میخی فارسی باستان خارک بدست اشخاص ناشناس و با پتک و تیشه نابود و منهدم شده است.

سنگ‌نبشته خارک پیش از تخریب، عکس از غیاث آبادی، اسفند 1386

سنگ‌نبشته خارک پس از تخریب، عکس از آقای شهرام اسلامی، دهم خرداد 1387

آقای اسلامی در این چند ماه که از کشف کتیبه می‌گذرد، کوشش‌های فراوانی برای متقاعد کردن مسئولان محلی میراث فرهنگی در حفاظت یا انتقال اثر به موزه به عمل آورده بود، اما هیچگاه توجهی به خواست ایشان نشد. اکنون نگرانی دیگری نیز برای تخریب احتمالی دیگر آثار باستانی نویافته در جزیره، همچون سمت‌نمای جغرافیایی و نردهای سنگی وجود دارد.

نگارنده این خبر را برای برخی رسانه‌ها می‌فرستد و در آینده مطالب دیگری در این زمینه خواهد نوشت.

تخریب و نابودی سنگ‌نبشته خارک به چه قیمتی ؟

چرا باید شناسنامه های این مملکت تخریب شود.

 چه کسی مسئول است؟؟؟

 

----------------------------

گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی در همین زمینه:

رادیو فرانسه، خانم لیدا پرچمی: بی‌توجهی به حفظ آثار باستانی

رادیو زمانه، آقای پژمان اکبرزاده: تخریب کتیبه هخامنشی در خارک

خبرگزاری ایسنا، خانم فرهادی: اهمال در حفاظت ار کتیبه خارک

خبرگزاری میراث فرهنگی، آقای حسن ظهوری: تخریب کتیبه هخامنشی زنگ خطری برای دیگر آثار خارک است
 

 

رضا مرادی غیاث آبادی

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
فتحعلي شاه، پادشاه دوران قاجار ايران كه در بين ايرانيان به عنوان شاهي تن‌پرور و بي‌عرضه و عامل از دست رفتن بخش عظيمي از خاك ايران شناخته مي‌شود، خوش‌تيپ‌ترين چهره موزه لوور پاريس شناخته شده است!
 
بنا بر اين گزارش، 35 هزار قطعه هنري در مساحتي به اندازه 5600 متر مربع كه سال گذشته 3/8 ميليون نفر بازديدكننده داشته و در مجموع بيش از جمعيت كشور سوئيس و دانمارك بوده است. 
در واقع، اين موزه آنقدر گسترده است كه مي‌تواند براي خود يك كشور به شمار رود.

همچنين به تازگي، سه نويسنده كتابي را درباره سرزمين لوور نوشته‌اند؛ اين كتاب غيررسمي به بهترين شكل به تقسيم‌بندي موزه و بيان نكات جالبي از آن پرداخته است.

در اين كتاب همچنين موزه لوور به عنوان سرزميني از خشونت، عياشي و دولتمندي معرفي شده است. از نگاه بازديدكنندگان از اين موزه، صبحانه‌ها، برگزاري كنسرت و بخش‌هاي ويژه بزرگسالان از نكات جذاب آن بوده است.

كتاب سرزمين لوور همچنين به انتخاب مرد و زن برتر اين موزه در ميان آثار هنري پرداخته، به گونه‌اي كه «مونا ليزا» به عنوان زن برتر لوور و در ميان مردان، پادشاه ايراني با ريش‌هاي بلند و كتي طلايي به عنوان آقاي لوور برگزيده شدند.
 
باز یک هنر داشت ان بدبخت
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
British geniuses feature heavily in a recent list that notes the greatest living thinkers of our time - proportionately more than any other country.

The top 100 living geniuses was compiled by a panel of six experts in creativity and innovation from Creators Synectics, a global consultants firm.

The company emailed 4,000 Britons this summer and asked them to nominate up to 10 living people who they considered geniuses.

Each genius was then awarded scores out of ten against criteria which included: paradigm shifting; popular acclaim; intellectual power; achievement and cultural importance.


1= Albert Hoffman (Swiss) Chemist 27
1= Tim Berners-Lee (British) Computer Scientist 27
3 George Soros (American) Investor & Philanthropist 25
4 Matt Groening (American) Satirist & Animator 24
5= Nelson Mandela (South African) Politician & Diplomat 23
5= Frederick Sanger (British) Chemist 23
7= Dario Fo (Italian) Writer & Dramatist 22
7= Steven Hawking (British) Physicist 22
9= Oscar Niemeyer (Brazilian) Architect 21
9= Philip Glass (American) Composer 21
9= Grigory Perelman (Russian) Mathematician 21
12= Andrew Wiles (British) Mathematician 20
12= Li Hongzhi (Chinese) Spiritual Leader 20
12= Ali Javan (Iranian) Engineer 20
15= Brian Eno (British) Composer 19
15= Damian Hirst (British) Artist 19
15= Daniel Tammet (British) Savant & Linguist 19
18 Nicholson Baker (American Writer 18
19 Daniel Barenboim (N/A) Musician 17
20= Robert Crumb (American) Artist 16
20= Richard Dawkins (British) Biologist and philosopher 16
20= Larry Page & Sergey Brin (American) Publishers 16
20= Rupert Murdoch (American) Publisher 16
20= Geoffrey Hill (British) Poet 16
25 Garry Kasparov (Russian) Chess Player 15
26= The Dalai Lama (Tibetan) Spiritual Leader 14
26= Steven Spielberg (American) Film maker 14
26= Hiroshi Ishiguro (Japanese) Roboticist 14
26= Robert Edwards (British) Pioneer of IVF treatment 14
26= Seamus Heaney (Irish) Poet 14
31 Harold Pinter (British) Writer & Dramatist 13
32= Flossie Wong-Staal (Chinese) Bio-technologist 12
32= Bobby Fischer (American) Chess Player 12
32= Prince (American) Musician 12
32= Henrik Gorecki (Polish) Composer 12
32= Avram Noam Chomski (American) Philosopher & linguist 12
32= Sebastian Thrun (German) Probabilistic roboticist 12
32= Nima Arkani Hamed (Canadian) Physicist 12
32= Margaret Turnbull (American) Astrobiologist 12
40= Elaine Pagels (American) Historian 11
40= Enrique Ostrea (Philippino) Pediatrics & neonatology 11
40= Gary Becker (American) Economist 11
43= Mohammed Ali (American) Boxer 10
43= Osama Bin Laden (Saudi) Islamicist 10
43= Bill Gates (American) Businessman 10
43= Philip Roth (American) Writer 10
43= James West (American) Invented the foil electrical microphone 10
43= Tuan Vo-Dinh (Vietnamese) Bio-Medical Scientist 10
49= Brian Wilson (American) Musician 9
49= Stevie Wonder (American) Singer songwriter 9
49= Vint Cerf (American) Computer scientist 9
49= Henry Kissinger (American) Diplomat and politician 9
49= Richard Branson (British) Publicist 9
49= Pardis Sabeti (Iranian) Biological anthropologist 9
49= Jon de Mol (Dutch) Television producer 9
49= Meryl Streep (American) Actress 9
49= Margaret Attwood (Canadian) Writer 9
58= Placido Domingo (Spanish) Singer 8
58= John Lasseter (American) Digital Animator 8
58= Shunpei Yamazaki (Japanese) Computer scientist & physicist 8
58= Jane Goodall (British) Ethologist & Anthropologist 8
58= Kirti Narayan Chaudhuri (Indian) Historian 8
58= John Goto (British) Photographer 8
58= Paul McCartney (British) Musician 8
58= Stephen King (American) Writer 8
58= Leonard Cohen (American) Poet & musician 8
67= Aretha Franklin (American) Musician 7
67= David Bowie (British) Musician 7
67= Emily Oster (American) Economist 7
67= Steve Wozniak (American) Engineer and co-founder of Apple Computers 7
67= Martin Cooper (American) Inventor of the cell phone 7
72= George Lucas (American) Film maker 6
72= Niles Rogers (American) Musician 6
72= Hans Zimmer (German) Composer 6
72= John Williams (American) Composer 6
72= Annette Baier (New Zealander) Philosopher 6
72= Dorothy Rowe (British) Psychologist 6
72= Ivan Marchuk (Ukrainian) Artist & sculptor 6
72= Robin Escovado (American) Composer 6
72= Mark Dean (American) Inventor & computer scientist 6
72= Rick Rubin (American) Musician & producer 6
72= Stan Lee (American) Publisher 6
83= David Warren (Australian) Engineer 5
83= Jon Fosse (Norwegian) Writer & dramatist
83= Gjertrud Schnackenberg (American) Poet 5
83= Graham Linehan (Irish) Writer & dramatist 5
83= JK Rowling (British) Writer 5
83= Ken Russell (British) Film maker 5
83= Mikhail Timofeyevich Kalashnikov (Russian) Small arms designer 5
83= Erich Jarvis (American) Neurobiologist 5
91=. Chad Varah (British) Founder of Samaritans 4
91= Nicolas Hayek (Swiss) Businessman and founder of Swatch 4
91= Alastair Hannay (British) Philosopher 4
94= Patricia Bath (American) Ophthalmologist
94= Thomas A. Jackson (American) Aerospace engineer 3
94= Dolly Parton (American) Singer 3
94= Morissey (British) Singer 3
94= Michael Eavis (British) Organiser of Glastonbury 3
94= Ranulph Fiennes (British) Adventurer 3
100=. Quentin Tarantino (American) Filmmaker 2


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

كلمه:جهانى شدن یعنى اینکه یک جهان‏نگرى خاصى یا یک شیوه زندگى خاصى چنان تعمیم پیدا کند که همه مردم روى زمین را در بر گیرد و پوشش دهد. در فرایند جهانى شدن، برخى ابعاد دین تقویت مى‏شوند و برخى تضعیف و برخى اثر نمى‏پذیرند. هر دینى هفت بُعد دارد:
1. بعد شعائرى: این بعد، همان بعد عبادى و نمادین دین است.
2. بعد عقیدتى: این بعد به مسائل نظرى یک دین و توصیف آن دین از جهان هستى و موضع انسان در آن مربوط مى‏شود.
3. بعد نقلى و اسطوره‏اى: مراد از اسطوره، افسانه یا سخن خلاف واقع نیست؛ بلکه چیزى است که ظاهراً به وقایعى که در طول تاریخ اتفاق افتاده یا اتفاق خواهد افتاد، اشاره مى‏کند؛ ولى در واقع به هیچ واقعه تاریخى اشاره ندارد؛ بلکه مى‏خواهد با بیان خاصى یک واقعیت ماورایى را بیان کند.
4. بعد اخلاقى و حقوقى: هر دینى یک سلسله احکام اخلاقى و یک سلسله احکام حقوقى صادر مى‏کند و از پیروانش مى‏خواهد که این احکام را رعایت کنند.
5 . بعد تجربى و عاطفى: این بعد، به شور و شوق‏ها، اشتیاق‏ها، التهاب‏ها، راز و نیازها، مناجات‏ها، تجربه‏هاى درونى و حوادث خاصى که در زندگى یک متدین حادث مى‏شود و متدین تفسیر دینى از آنها مى‏کند، مربوط مى‏شود.
6. بعد اجتماعى و نهادى: هر دینى داراى نهادهایى مانند کلیسا، مسجد، مؤسسات خیریه و... است.
7. بعد مادى: ساختمان‏هایى که متدینان مى‏سازند، آثار هنرى‏اى که بر جاى مى‏گذارند، بعد مادى و فیزیکى دین است.
در روند جهانى شدن، بعد تجربى و عاطفى دین بیش از همه تقویت مى‏شود. بعد عقیدتى نیز ممکن است تقویت شود. ابعاد اخلاقى و حقوقى و مادى دین از این حیث خنثى هستند. اما سه بعد دیگر، یعنى بعد اجتماعى و نهادى، بعد نقلى و اسطوره‏اى و بعد شعائرى و عبادى، در روند جهانى شدن امکان تضعیف شدنشان خیلى شدید است. در واقع هر چه به ابعاد معنوى‏تر دین نزدیک شویم، به جنبه ماندگارترى روى کرده‏ایم و در روند جهانى شدن نیز این ابعاد معنوى‏تر باقى مى‏مانند.
معنویت، لب‏اللباب دین، گوهر اصلى و مرکزى و اجتناب‏ناپذیر دین است. همه ادیان به این گوهر مشترک دعوت مى‏کنند. براى رسیدن به معنویت، به گمان من باید کارهاى نظرى و عملى جدى‏اى بر روى دین نهادینه تاریخى انجام شود. مجموع این کارها هشت چیز است:
1. تا آنجا که ممکن است باید از تعبدگرایى پیروان ادیان و مذاهب کاست و بر عقلانیت افزود.
2. تا مى‏توانیم از اتکاى بر حوادث تاریخى‏اى که پیروان ادیان و مذاهب بر وقوع آنها اصرار دارند، کم کنیم. اتکا بر حوادث تاریخى دو عارضه دارد: یکى اینکه در حوادث تاریخى، درصدى از احتمال‏پذیرى (Probability) وجود دارد و درباره هیچ حادثه تاریخى‏اى نمى‏توان نظرى قطعى داد و نباید سعادت ابدى را بر اعتقاد به چند فقره حادثه تاریخى مبتنى کرد که قطعیت ندارند. دوم آنکه واقعه‏هاى تاریخى ادیان معمولاً توسط کسانى نقل مى‏شوند که پیرو همان دین‏اند. مورخ سکولار معصوم نیست؛ اما بى‏طرف است.
3. باید به سنخ‏شناسى (تیپولوژى) انسانها نیز توجه کنیم. دین یک نوع طب و طبابت است؛ یک طب روحانى است؛ بنابراین نباید از آن انتظار داشت نسخه‏اى واحد را براى همه انسانها کپى کند. انسانها به لحاظ تیپولوژى روانى بسیار با هم تفاوت دارند.
4. دین در عین حال که به زندگى پس از مرگ قائل است، احکام و تعالیمش در بهبود زندگى این جهان، در فرو کاستن درد و رنجهاى این جهان هم باید کاملاً آزموده شود.
5 . اسطوره‏زدایى از دین نیز از کارهاى لازم است. باید سعى کنیم گزاره‏هایى که در متون مقدس آمده‏اند و معلوم است که نمى‏توان آنها را به معناى حقیقى‏شان اخذ کرد، به معناى استعارى، مجازى کنایى و رمزى‏شان اخذ کنیم و به پیام اصلى آنها نقب بزنیم؛ نه آنکه بخواهیم معناى جعلى خودمان را بر آنها تحمیل کنیم.
6. باید بتوانیم هر چه مربوط به ذهن و زبان و فرهنگ مردم زمان ظهور دین است، از دین بزداییم.
7. باید چیزهایى را نیز که به وضع جغرافیایى منطقه ظهور دین مربوط مى‏شود از دین بزداییم.
8 . باید تا مى‏توانیم از شخصیتهاى یک دین درس بیاموزیم؛ نه آنکه یک هاله تقدس و کیش شخصیت (cult) پیرامونشان ایجاد کنیم. آنها را اعلام‏الهدى و نشانه‏هاى راه بدانیم؛ نه تابلویى که باید در خود آنها خیره شد و متوقف ماند.
اگر این هشت فرایند را طى کنیم، مى‏توانیم از وراى تمامى این تنوع و تکثرهایى که ادیان و مذاهب دارند به آن گوهر اصلى برسیم. اگر مراد از دین این معنویت باشد، روند جهانى شدن هیچ ضررى به آن نخواهد زد.
این هشت فرایند جنبه سلبى دارند. از جنبه ایجابى باید به مؤلفه‏هاى معنویت توجه کرد. معنویت سه مؤلفه اصلى هستى‏شناختى، انسان‏شناختى و وظیفه‏شناختى دارد و هر کدام داراى نکات و بخشهایى هستند که مى‏توان آنها را در نمودار زیر نشان داد:
اگر مى‏توانستیم عقلانیت را به طور کامل پاس بداریم، یعنى حاضر بودیم که رأى خودمان را به مواجهه با واقعیت‏ها و آراى مخالف ببریم و هر چه برهان اقتضا مى‏کرد قبول کنیم و از سخن خودمان به هنگام ضعف آن سریعاً و صریحاً دست برداریم و از طرف دیگر هم مى‏توانستیم یک جهان‏نگرى معنوى را پاس بداریم، در آن صورت ناسازگارى میان عقلانیت و معنویت از میان مى‏رفت. هم کسانى که ادعاى عقلانیت مى‏کنند و هم کسانى که ادعاى دیانت مى‏کنند باید حاضر شوند آراى خودشان را جامع‏تر و عمیق‏تر کنند. عقلانیت غربى به نظر من عقلانیت جامع و جهانى نیست؛ گاهى یک بام و دو هواست.

نويسنده : مصطفی ملکیان

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

اگزيستانسياليسم جنبش يا گرايشي فلسفي است كه بر وجود فردي، آزادي و انتخاب تأكيد مي‌كند و بر نويسندگان گوناگوني در قرن نوزده و بيست اثر گذاشته است.

الف) مضامين اصلي
بدليل گوناگوني موقعيت‌هايي كه اگزيستانسياليسم با آن مرتبط است، نمي‌توان نسبت به آن شناخت كاملي پيدا كرد. و آن را كل واحد تصور نمود، اما مضاميني وجود دارد كه مي‌توان آن‌ها را در نوشته‌هاي تمام نويسندگان اگزيستانسياليست يافت. اگزيستانسياليسم يك مضمون را به مثابه مضمون اصلي پيش مي‌نهد: اضطراب ناشي از موقعيت‌هاي سخت وجودي و نهايتاً سوبژكتيويته، آزادي فردي و انتخاب.

1. فرد‌گرايي اخلاقي:
اكثر فلاسفه از زمان افلاطون مي‌پنداشتند كه كمال اخلاقي براي همه يكسان است. در رويكردي ديگر، كمال اخلاقي با تشبه به كساني كه از لحاظ اخلاقي كامل بوده‌اند به وجود مي‌آيد. سورن كي‌يركگور- فيلسوف دانماركي قرن 19- اولين كسي بود كه خود را وجودي ناميد.او با پافشاري ير اينكه خير اخلاقي براي فرد، يافتن عمل يكه‌ي مربوط به خودش است، در برابر رويكرد سنتي به اخلاق واكنش نشان داد. همانگونه كه در مجله‌اش نوشت:"من بايد حقيقتي را بيابم كه براي خودم صحيح است... انديشه‌اي كه براي آن زندگي كنم يا بميرم." ديگر نويسندگان اگزيستانسياليست نيز اين باور كي‌يركگور را بازتاب دادند كه هر كس بايد با ياري استاندارد‌هاي غير جهاني، راه مخصوص به خود را بيابد. در برابر اين رويكرد سنتي كه انتخاب اخلاقي شاملقضاوت عيني صحيح و غلط است، اگزيستانسياليست‌ها بيان كردند هيچ اساس عيني و عقلاني براي تصميمات اخلاقي نمي‌توان يافت. فريدريش نيچه نيز به ستيز با اين انديشه كه انسان بايد در انتخاب‌هايش به دنبال اخلاق باشد پرداخت.

2. سوبژكتيويته:
همه اگزيستانسياليست‌ها به پيروي از كي‌ير كگور به اهميت كنش احساسي فرد در تصميم گرفتن در مورد پرسش‌هاي حقيقت و اخلاق تأكيد كردند. از اين رو آنان بر سر اين موضوع كه در متقاعد كردن خود براي رسيدن به حقيقت،تجربه فردي امري اساسي است، پافشاري كردند. بنبر اين فهم فرد درون يك وضعيت نسبت به آن وضعيت، در مقابل فهم شخص خارج از آن وضعيت اولويت دارد.

تأكيد اگزيستانسياليست‌ها بر منظر فرد، آن‌ها را نسبت به تفكر سيستماتيك بدبين و مشكوك ساخته است. كي‌ير كگور، نيچه و ساير نويسندگان اگزيستانسياليست به طور خودآگاه در عرضه فلسفه خود به طور غير سيستماتيك عمل مي‌كردند.آن‌ها براي بيان خويشتن ترجيح مي‌دادند از گزين‌گويه، ديالوگ، تمثيل يا ساير صور ادبي استفاده كنند
با وجود موضع ضدعقلاني اگزيستانسياليست‌ها نمي‌توان آنان را غير عقلاني-به معناي اينكه تمام اعتبار انديشه عقلاني را رد كنند- دانست. آن‌ها مي‌گويند نظم و روشني عقلاني بسيار خواستني است، امّا اكثر پرسش‌هاي مهم زندگي در دسترس عقل و علم نيستند. گذشته از اين آن‌ها بيان مي‌كنند كه علم به اندازه‌اي كه معمولاً گمان مي‌برند عقلاني نيست. به طور مثال نيچه ادعا مي‌كند انگاشت علمي نظم در جهان، براي اكثر قسمت‌هاي جهان، تنها تخيلي پركاربرد است.

3. انتخاب و تعهد
برجسته‌ترين موضوع در آثار اگزيستانسياليست‌ها انتخاب است. برتري اساسي بشر از منظر اغلب اگزيستانسياليست‌‌ها آزادي انتخاب است. اگزيستانسياليست‌ها بيان مي‌كنند كه انسان مانند ساير حيوانات و گياهان ماهيت يا ذات ثابتي ندارد.
هر انساني با انتخاب‌هايي كه مي‌كند ماهيت خود را خلق مي‌كند. طبق فرمول‌بندي ژان‌پل‌سارتر اگزيستانسياليست فرانسوي اين امر را مي‌توان به صورت تقدم وجود بر ماهيت بيان كرد. بنابر اين انتخاب، مؤلفه مركزي و گريز ناپذير وجود انسان است. حتي انتخاب نكردن نيز يك انتخاب است. آزادي انتخاب مستلزم تعهد و مسئوليت است. اگزيستانسياليست‌ها بيان مي‌كنند كه به دليل اينكه در انتخاب مسيرشان آزادند، بايد ريسك و مسئوليت‌ تعهداتشان را تا هر كجا كه برود بپذيرند.

4. تشويش و اضطراب
كي‌ير كگور بيان مي‌كند كه وخامت تجربه ‌فردي نه تنها در ترس از يك موضوع مشخص است، بلكه علاوه بر آن احساس عمومي هراس نيز مي‌باشد، آنچه او تشويش مي‌نامدش. او اين را راه خدا براي فراخواندن هر فرد به پذيرش مسئوليت اعمالش مي‌داند.

كلمه اضطراب(Anxiety-Angst) در آثار مارتين هايدگر فيلسوف آلماني نيز نقش مهمي بازي مي‌كند. اضطراب افراد را به سمت برخورد با نيستي سوق مي‌دهد. همچنين افراد به ناممكن بودنِ يافت معيار قضاوت و توجيه نهايي براي انتخاب‌هاي فرديشان پي مي‌برند.

در فلسفه سارتر كلمه تهوع براي درك فرد از تصادفي بودن كامل جهان به كار مي‌رود. اضطراب(Anguish) نيز براي بازشناسايي آزادي تام فرد در مواجهه با انتخاب‌هايي كه در هر لحظه از زندگي‌اش با آن‌ها روبروست به كار مي‌رود.

ب) تاريخچه
اگزيستانسياليسم به عنوان يك جنبش فلسفي و ادبي مجزا مربوط به قرون نوزده و بيست مي‌باشد. امّا مؤلفه‌هاي رايج آن را مي‌توان در انديشه و حيات سقراط، كتاب مقدس و نيز در آثار بسياري از متفكران پيشامدرن يافت.

1. پاسكال
اولين كسي كه به دغدغه‌هاي اگزيستانسياليسم مدرن پرداخت، فيلسوف فرانسوي قرن هفده،بليز پاسكال بود. او خردگرايي شديد و افراطي معاصر خود، رنه دكارت را، پس زد. وي به تكبر نهفته در فلسفه سيستماتيك كه به دنبال شرح دادن خدا و انسانيت است اشاره كرد. او به مانند اگزيستانسياليست‌هاي متأخر، زندگي انسان را نوعي پارادوكس مي‌بيند: خود انسان به مثابه مجموعه ذهن و بدن يك پارادوكس است.

2. كي‌يركگور
كي‌يركگور عموماً به عنوان پايه گذار اگزيستانسياليم مدرن خوانده مي‌شود. او در قبال تفكر مطلق و سيستماتيك ايده‌آليسم هگل كه مدعي فهم كاملاً عقلاني انسان و تاريخ بود، از خود واكنش نشان داد. در اين نبرد كي‌يركگور بر ابهام و پوچي وضعيت انساني تأكيد مي‌كند. پاسخ فرد به اين وضعيت بر گزيدن وضعيت مسئولانه ايست كه تنها توسط خود او قابل فهم است. بنابر اين فرد بايد همواره بايد مهياي جنگ با ارزش‌هاي جامعه به منظور اقتدار بيشتر در راه زندگي شخصي خود باشد.

او نهايتاً از جهش ايماني در زندگي مسيحي دفاع مي‌كند، كه اگر چه نفهميدني و پر خطر است لكن تنها تعهدي است كه او باور دارد مي‌تواند فرد را از يأس نجات دهد.

3. نيچه
نيچه از آثار كي‌يركگور مطلع نبود. او از طريق نقد متافيزيك سنتي، انگاشت‌هاي اخلاقي و از طريق مبارزه با بدبيني تراژيك و اثبات زندگي فردي كه از طريق در افتادن با همنوايي اكثريت در مورد اخلاق اتفاق مي‌افتد بر تفكر اگزيستانسياليست‌هاي پس از خود اثر گذاشت.
در مقايسه با كي‌يركگور كه حمله به اخلاق مرسوم او را به سمت مسيحيت فردي و راديكال سوق داد، نيچه از مرگ خدا سخن گفت و در طلب آرمان حماسي كافركيشي تمام سنت اخلاقي يهودي و مسيحي را رد كرد.

4. هيدگر
هيدگر نيز مانند كي‌يركگور و پاسكال در مقابل تلاش براي اينكه فلسفه راه حل نهايي امور شود واكنش نشان داد. او بيان مي‌كند كه انسان خود را در جهاني بي‌تفاوت و غير قابل فهم مي‌يابد. انسان‌ها هرگز نمي‌توانند بفهمند چرا اينجا هستند؛ در عوض هركس بايد هدفي برگزيند و ضمن اينكه از قطعيت مرگ و بي‌معنايي نهايي زندگي مطلع است، با شور آن هدف را دنبال كند. هايدگر زبان و هستي شناسي و مسئله اصالت را به انديشه اگزيستانسياليستي افزود.

5. سارتر
سارتر اولين كسي بود كه اصطلاح اگزيستانسياليسم را با استفاده از آن براي فلسفه خود رواج عمومي داد. او رهبر جنبشي در فرانسه شد كه پس از جنگ جهاني دوم اثرات بين المللي گسترده‌اي داشت. فلسفه سارتر صراحتاً ملحدانه و بدبينانه بود. او بيان كرد انسان‌ها نيازمند اساسي عقلاني براي زندگي‌شان هستند ولي از دستيابي به آن ناتوان اند. براي همين زندگي انسان سراسر احساس پوچي است. سارتر ادعا مي‌كرد فلسفه او نوعي اومانيسم است.
او همچنين قوياً بر آزادي انسان، انتخاب و مسئوليت تأكيد مي‌كرد. او تلاش عظيمي براي پيوند دادن فلسفه‌اش با تحليل ماركسيستي تاريخ و جامعه صورت داد.

اگزيستانسياليسم و الهيات:
اگزيستانسياليسم هم الحاد غير قابل انعطاف نيچه و سارتر را در بر مي‌گيرد هم غنوصي‌گري هايدگر را كه هر دو ريشه در فلسفه عميقاً مذهبي كي‌يركگور و پاسكال دارد و نشان از تأثير عميق اين دو بر الهيات قرن بيستم دارد.ياسپرس فيلسوف آلماني قرن بيستم نيز با رد كردن صريح دكترين مذهبي بر شيفتگي‌ الهيات معاصر نسبت به برتري تجربه انساني اثر گذاشت. متألهان آلماني پروتستان، پل تيليش و رودولف بولتمان، گابريل مارسل كاتوليك، برديايف؛ارتودوكس روس، و مارتين بوبرِ يهودي- اتريشي همه و همه انديشه‌هاشان راجانشين دلواپسي‌هاي كي‌يركگور كردند.

اگزيستانسياليسم و ادبيات:
تعدادي از فيلسوفان اگزيستانسياليست از قالب‌هاي ادبي براي بيان انديشه‌هاشان استفاده كردند. اگزيستانسياليسم تحولي اساسي در ادبيات ايجاد كرد. داستايوسكي كه شايد بزرگترين چهره ادبي اگزيستانسياليست‌ها باشد در يادداشت‌هايي از زير زمين(1864) ضد قهرماني را نشان مي‌دهد كه در برابر خوش‌بيني عقلاني اومانيستي دچار جنون مي‌گردد. تصويري كه از بشر در اين رمان و ساير نوشته‌هاي او بدست مي‌آيد اين است بشر به طور پيش‌بيني ناپذيري دست به تخريب خود مي‌زند. به نظر او تنها محبت مسيحي است كه مي‌تواند انسان را از اين وضع نجات دهد، محبتي كه با خرد، درك ناشدني است

كافكا نيز با تأثير گيري از كي‌يركگور،داستايوسكي و نيچه داستان‌هايي مانند محاكمه و قصر نوشت كه جزو آثار اگزيستانسياليستي طبقه بندي‌ مي‌شود.تأثير نيچه در آثار سارتر و آندره مالرو نيز قابل پيگيري است. آثار كامو، نمايشنامه‌هاي بكت و لوچنكو را نيز جزو آثار اگزيستانسياليستي طبقه بندي مي‌كنند. ادبيات اگزيستانسياليستي در آمريكا نيز چهره‌هاي بسيري داشت: واكر پرسي، جان آپدايك، نورمن ميلر، جان بارت و آرتور ميلر همه نويسندگان اگزيستانسياليست به حساب مي‌آيند.

هيوبرت ال. دريفوس
 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 7:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

فرض كنيم كساني باشند كه در عرصه مديريت سياسي و اجرايي كشور با دور زدن يا زير پا گذاشتن اصول قانوني موارد دلخواهشان را به اجرا در آورند و با توسل به شيوه هاي گوناگون خود را از پاسخگويي نيز معاف بدارند، آيا نه آن است كه عمل ايشان مصداق بارز "فساد" جلوه مي كند و مجموعه عملكرد هماهنگ آنها در قاموس عامه تعبيري جز "مافيا" ندارد؟ مي خواهد نيت ايشان خير باشد يا از روي تعمد غارت بيت المال را هدف گرفته باشند.
با اين مقدمه خبري كه در ادامه مي آيد نيازي به شرح و تفسير ندارد كه  متاسفانه مشتي است نمونه خروار.
---
به گزارش سايت وابسته به مركز پژوهشهاي مجلس هفتم ، غلامحسين نوذري كه عصر روز يكشنبه به كميسيون انرژي مجلس احضار شده بود، درباره مجوز قانوني واردات دو ميليارد دلار بيشتر از قانون بودجه در سال 86 ، اعلام كرد:" كه وزارت نفت به دستور رييس جمهور قانون بودجه را ناديده گرفته و سال گذشته دو ميليارد دلار بيشتر از مجوز قانوني بنزين وارد كرده است."
وي اظهار داشت :"در سال 86، دولت موظف بود با روشهاي مختلف از جمله سهميه‌بندي، در مصرف بنزين را محدود و حداكثر 3.8 ميليارد دلار بنزين وارد كند اما در عمل بدون اجازه و اطلاع مجلس ، حدود 5.7 ميليارد دلار بنزين وارد كرد كه در نتيجه بخشي از تلاشها براي مهار مصرف و واردات بنزين در سال86 را خنثي شد."
به گفته وزير نفت، شركت ملي نفت ايران در سال 86 بيشتر از سطح قانوني 3.8 ميليارد دلاري خود، نفت خام براي معاوضه با بنزين و گازوئيل صادر كرد و ناچار شد و معادل وجوه نفت خام بيشتر از قانون صادر شده را از محل «منابع مالي براي سرمايه‌گذاري‌هاي شركت نفت»، به حساب بانك مركزي واريز كند.
نوذري در پاسخ به سوال نمايندگان درباره اينكه چرا وزارت نفت بجاي اينكه بطور شفاف و قانوني براي واردات كسري بنزين ، لايحه دو فوريتي يا سه فوريتي بهمراه استدلال به مجلس ارايه نداد و به انجام كار غيرقانوني متوسل شد؟ تصريح كرد :"واردات بيش از مجوز قانوني را به دستور رييس جمهور انجام داده است."
---
اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود. در سفرهاي استاني دولت طي دو سال اخير تعداد زيادي طرح عمراني در استانهاي مختلف به تصويب رسيده كه محل تامين بودجه آن خارج از رديف‌هاي قانون بودجه ، توسط هيات مديره شركت ملي نفت ايران تامين شده است. اما با كدام مجوز...!؟
---
وزير نفت در پاسخ اعلام كرد بر اساس بند 5 ماده 71 قانون تنظيم بخشي از امور مالي دولت، شركت‌هاي دولتي از جمله شركت نفت اجازه دارند از منابعشان براي تسهيل اجتماعي هزينه كنند و شركت ملي نفت به همين مجوز قانوني، هزينه برخي مصوبات استاني دولت را تقبل مي كند.
---
سوال اينجاست اگر به جز دولت مدعي خدمت نهم ديگري دامن به اعمالي چنين خلاف قانون و مصالح ملي مي آلود، چه برخوردي از سوي راهيافتگان مجلس هفتم و امثال كيهانيان  صورت مي گرفت كه به گواهي روزهايي نه چندان دور به بهانه دستمالي  بارها قيصريه به آتش كشيده اند؟ آيا كساني كه مدعي اند هر چه مي كنند با اشراف و راهنمايي امام زمان (ع) است ، پاسخي نيز در آستين دارند براي اعمالي كه به فتواي مرحوم امام بواسطه زير پاگذاشتن قانون و مصلحت ملت ، در تقابل مستقيم با شرع قرار دارد؟
اجراي سليقه اي بودجه سالانه مصوب مجلس، بي اعتنايي نسبت به اسناد بالادستي نظير سند چشم انداز و برنامه چهارم توسعه ، انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي ، انحلال هيات امناي صندوق ذخيره ارزي و امثالهم جملگي با اين توجيه صورت مي گيرد كه براي تسهيل در اجراي برنامه ها ، محدوديت ها و در واقع نظارتها از پيش روي مديران دولت نهم و شخص رييس جمهور برداشته شود و اين در حالي است كه رييس دولت مدتهاست علي رغم دهها ميليارد دلار درآمد افسانه اي نفتي در برابر تورم و گراني از دستهاي توطئه گر سخن به ميان مي آورد و از لزوم برخورد با مافياي لانه كرده در بانكها و صنعت نفت سخن مي گويد و مبارزه با فساد را در جهت استقرار عدالت ، اصلي ترين هدف دولت خود مي داند و صد افسوس كه به استناد آنچه مي گذرد، بيشتر مصداق حكايت دم خروس است و قسم حضرت عباس چه هر روز بيش از پيش با حذف اهرم هاي نظارتي و ايجاد فشار كاذب رواني بسترهاي مناسب تري براي تضييع حقوق ملت فراهم مي آيد و لاجرم زمينه هاي فساد در سطوح مختلف مديريت كشور پررنگ تر مي شود. وقتي رييس جمهور كه بايد  پاسدار قانون باشد بدان بي مهري مي كند چه انتظاري مي توان از ديگراني داشت كه همچون وزير نفت توجيهي براي آنچه خود نيز به خلاف بودنش واقفند مي تراشند.
به گفته سايت احمد توكلي ، سوال كنندگان ضمن سكوت درمورد دستور رييس جمهور، نسبت به قانوني بودن اقدام وزارت نفت (و البته ديگر شركتهاي دولتي كه در هزينه دهها ميليارد دلار درآمد ارزي كشور سرنوشتي مشابه اين وزارتخانه دارند) براي تامين بودجه طرح‌هاي عمراني خارج از قانون بودجه، قانع شدند و فقط از آن جهت كه جامعيت قانون بودجه مخدوش شده است ، به وزير نفت تذكر دادند اما مسلم آن است اگر فرصتي عادلانه و مناسب براي داوري فراهم آيد ، مردم اينچنين راحت قانع نخواهند شد.

سعيد ابوطالب: هيات رئيسه مجلس هفتم نمايندگان را به دولت فروختند

منبع

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

                    

                               نقاشی مام میهن اثر ویلیام ژوزف بوگرو

توضیح : از این پس قصد دارم یکسری نوشته در مورد مفاهیم بنیادین فلسفه سیاست را جهت کمک به روشن شدن گفتگوی میان روشنفکران ایرانی مطرح کنم.همواره این سخن لودویگ ویتگنشتاین که بسیاری از مشکلات نظری ناشی از سردرگمی در مورد معنای کلمات است همنظر بودهم ام و این نوشته ها نیز مبتنی بر همین نظر هستند. در عین حال دلیل اصلی نگارش متن زیر، نقد نگرشهای «ملی» گرایانه و جدایی طلبانه بعضی از قومیتهای موجود در ایران، مانند اقوام آذری، عرب، بلوچ و کرد است. استدلال اصلی گروههای استقلال طلبی که از آنها نام بردم اینگونه است «ملت x (آذری، عرب، بلوچ، کرد...) جزئی از ملت ایران که ملتی فارس است نیست و بنابراین باید از ایران جدا شده و دولتی مستقل را تشکیل دهد.» من در این متن سعی داشته ام نشان دهم که ریشه اصلی این مفهوم از ملت که مورد استفاده جدائی طلبان قرار گرفته است در کجاست و به چه نتایجی منتهی خواهد شد.

ملت (En,Fr: Nation, Gr: Nation, Staat, Volk) یکی از مفاهیم بنیادین فلسفه سیاست است. در عین حال این مفهوم در زبان روزمره و سیاسی ما نیز کاربرد وسیعی یافته است که یکی از دلایل آن بار ارزشی و احساسی است که آنرا برای اهداف سیاسی وسیله ای بسیار مناسب می سازد. اما ملت چیست؟ ما عموما ملت را به عنوان گروهی از افراد که دارای زبان ، فرهنگ و سابقه تاریخی مشترک هستند معرفی می کنیم و گاه وجود یک حکومت واحد را نیز به این عوامل اضافه می کنیم. این تعریف بدون توجه به سابقه تاریخی مفهوم ملت که ترجمه فارسی Nation در زبان فرانسه و انگلیسی است ارائه می شود. کلمه ملت از ریشه natio و natus در زبان لاتین گرفته شده است. این کلمه ریشه Naissance در زبان فرانسه که به معنی تولد و زایش است ( به renaissance رنسانس به معنی نوزایی توجه کنید) نیز می باشد و بعضی معادلهای این کلمه عبارتند از زاده شدن، فرزند، گونه، نژاد و قبیله. به عبارت دیگر، در زبان لاتین این کلمه به معنای اشتراک خونی و نژادی گروهی از افراد است. کلمه لاتین تقریبا معادل کلمه ethnos (eqnos) در زبان یونانی است که در عهد جدید به وفور به چشم می خورد و ریشه واژه امروزی قوم (ethnos  قومی (ethnic) و رشته قوم شناسی (ethnology) است. بنابراین دربنیاد میان این دو کلمه تفاوتی وجود نداشته است و هر دو به یک معنا به کار می رفته اند : یعنی به معنای گروهی از انسانها که دارای تبار و خویشاوندی نژادی هستند و از یک خانواده مشتق شده اند. اما مفهوم ملت در قرن 18 و همزمان با انقلاب فرانسه دچار تحول بنیادین می شود. با وقوع انقلاب فرانسه مفهوم امروزین دولت ـ ملت (En:Nation-State, Fr: Etat-Nation) متولد می شود. بدین معنا، یک پیکره سیاسی با مرزهای مشخص و حکومت واحد با یک ملت همراه می گردد. اما باید توجه کرد که در نگرش فلاسفه انقلاب فرانسه یا عصر روشنگری، این همراهی یک دولت، و یک ملت به معنای همراهی یک گروه دارای نژاد و قومیت یگانه با یک دولت نیست. به عبارت دیگر، فلاسفه روشنگری معتقد نبودند که یک دولت ـ  ملت باید دارای یک نژاد باشد. از تئوریسینهای اصلی این مفهوم مدرن ملت می توان از امانوئل ژوزف سیس (E.J. Sieyès) و ارنست رنان (Ernest Renan) نام برد. ارتباط مستقیمی میان این نگرش مدرن به ملت و نگرش قراردادگرایانه فلسفه سیاسی عصر روشنگری موجود است. فلاسفه مدرن سیاسی – هابز، لاک و روسو – پیکره سیاسی را ناشی از توافق و قرارداد آزادانه افراد می دانستند. در این نگرش، ملت نه به معنای یک گروه با نژاد، تاریخ و فرهنگ مشترک، بلکه به معنای گروهی از افراد است که آزادانه و به اراده خود در طی قراردادی ملت را تشکیل می دهند. به عبارت دیگر، عضوی از یک ملت بودن، در اندیشه متفکران عصر روشنگری، امر پیشینی نیست بلکه افراد به واسطه تصمیم خود جزئی از ملت می شوند و نه به دلیل نژاد و سابقه فرهنگی و تاریخی خود. این ایده ملت متضمن این است که افراد می توانند در زمانی به یک ملت بپیوندند و در زمانی دیگر از آن جدا شوند. آشکار است که میان این مفهوم ملت و اصل دیگری از اصول فلسفه سیاست مدرن، یعنی خودمداری (Autonomy) ارتباط مستقیمی برقرار است. به عبارت دیگر، تصمیم هر فرد باید ناشی از اراده آزاد او و نه تحت تأثیر عوامل خارجی، از جمله نژاد و قومیت او باشد.

اما پس از دوران روشنگری، صورت بندی دیگر از مفهوم ملت ارائه می شود که درست در مقابل مفهوم مدرن ملت قرار می گیرد. این مفهوم ملت در نزد فلاسفه رمانتیک آلمانی که نقادان اندیشه روشنگری محسوب می شوند، مانند نووالیس (Novalis)، هردر و شلگل (Schlegel) بچشم می خورد. فلاسفه رمانتیک آلمان در عکس العمل به جنبش عقلگرای روشنگری شروع به فعالیت کردند و سعی داشتند با تاکید بر عناصر غیر عقلانی حیات انسانی به انقاد از عقل گرایی انقلاب فرانسه بپردازند. باید توجه کرد که بعضی از فلاسفه رمانتیک مانند نووالیس اصولا با دموکراسی نیز مخالف بودند و آنرا حکومتی نامناسب تشخیص می دادند. این نقد دموکراسی مدرن عموما با نوعی بازگشت به مسیحیت و کاتولیسیسم، بویژه از سوی نووالیس و شلگل همراه است. در عین حال تأکید بر روح ملی، و خاص بودن هر گروه انسانی که در اینجا با مفهوم ملت همراه می شود، نقطه اتکای اندیشه رمانتیک را بر خلاف اندیشه روشنگری، نه بر عقلانیت بلکه بر احساس قرار می دهد. به همین دلیل فلاسفه رمانتیک با تاکید بر اهمیت هنر، ادبیات و زبان هر ملت، بر نوعی تکثر  فرمهای زندگی انگشت می گذارند. به در عین حال، فلاسفه سیاسی معاصر (مانند آیزایا برلین و چارلز تیلور) که بر اهمیت چند فرهنگی (Multiculturalism) و تکثرگرایی (Pluralism) تاکید می کنند ریشه های خود را در آثار فلاسفه رمانتیک می یابند. فلاسفه رمانتیک در مقابل جهانشولی (Universalism) روشنگری و عقلگرایی انقلاب فرانسه، نگرشی تفاوت گرایانه (Differentialism) پیشنهاد می کنند که به جای عناصر جهانشمولی مانند حقوق بشر، برابری و آزادی، بر تفاوت میان فرهنگهای گوناگون تاکید دارد. بنابراین، بجای مفهوم  انسان در نزد فلاسفه روشنگری، که در نزد فلاسفه رمانتیک نوعی امانیسم انتزاعی (Abstract Humanism) است، فلاسفه روشنگری مفهومی از انسان را پیشنهاد می کنند که هویت خویش را همواره با عضویت در یک اجتماع (Community)، فرهنگ و نژاد خاص می یابد .انسانیت انسان ناشی از ریشه های او در یک قوم، نژاد، فرهنگ، تاریخ و محصولات آن، مانند زبان، هنر و ادبیات است. این تاکید بر عناصر غیر ارادی هویت انسانی ما را به آنچیزی هدایت می کند که می توان از آن به عنوان مفهوم رمانتیک ملت نام برد. مفهوم رمانتیک ملت، عضویت انسان در ملت را بر اساس هویت تاریخی، فرهنگی و نژادی آن می داند و نه در اراده خودمدار (autonomous will) فرد برای عضویت در یک سازمان سیاسی.

در واقع، در حالیکه نگرش مدرن، نشأت گرفته از انقلاب فرانسه، تفکیکی میان قوم (Ethnic Group) و ملت قائل می شود ـ قوم به معنای گروهی از افراد که دارای ریشه های تاریخی و نژادی یکسانی هستند و ملت به معنای گروهی از افراد که به واسطه اراده آزاد خود در این گروه عضویت یافته اند ـ نگرش رمانتیک ملت را با قومیت یکسانی می داند و هر دو را نشأت گرفته از عوامل تاریخی، نژادی، فرهنگی و در نتیجه غیرارادی می داند. بنابراین، در نگرش مدرن، شهروندان یک دولت ـ ملت لزوما نیازمند هم نژادی و اشتراک فرهنگ و تاریخ مشترک نیستند و آنچه آنها را واجد صفت دولت ـ ملت می سازد تنها اراده آزاد آنها برای همزیستی است. در مقابل ،نگرش رمانتیک دولت ـ ملت را چیزی جز دولتی که بر یک ملت واحد حکومت می کند نمی داند. بنابراین، تنها آنچیزی یک دولت ـ ملت است که شامل یک دولت و یک ملت باشد. نتایج این مفهوم رمانتیک از ملت آنچنان دور از ذهن نیست. در حالیکه مفهوم مدرن ملت به سادگی چندفرهنگی و تکثرگرا است، و سیستمی باز بشمار می رود که افراد تنها با قبول اصول همزیستی متقابل در ذیل یک سازمان سیاسی (یعنی قانون اساسی) می توانند به عضویت آن در آیند، مفهوم رمانتیک ملت تنها گروهی از انسانهای متحد الشکل و دارای اشتراکات نژادی، فرهنگی و زبانی را قابل قبول می داند و در نتیجه ذاتا سیستمی بسته بشمار می رود.

منبع

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در ميان فيلسوفان و انديشمندان گذشته كمتر مي‌توان شخصيتي پيدا كرد كه با فلسفه‌اش زيسته باشد؛ يا فلسفه‌اش از پس زندگاني‌اش پديد آمده باشد. ميراثي (انديشه‌اي) كه كي‌يركگور براي انديشه ورزان به جاي گذاشت،‌ آني بود كه عميقاً لمس كرده بود. حتي تمامي مراحلِ ذكر شده در ديالكتيك ارائه شده توسط خودش را قدم به قدم پيموده ولحظه لحظه‌اش را درك كرده بود. كي‌يركگور بر آن نبود همچون فيلسوفان پيش از خود،‌ ذهن خويش را مشغول شناخت جهان و تبيين پديده‌ها كند. انديشه‌ي او انديشه‌ي چگونه زيستن بود.

                

كي‌يركگور از تأثير گذارترين انديشمندان جهان به شمار مي‌رود. انديشه‌اش در دل بسياري از فيلسوفان، متألهان و حتي روان شناسان قرن بيستم دميده شد.رد پاي انديشه‌ي كي‌ير كگور را مي‌توان در كتاب « هستي و زمان » (Being and Time  ) اثر بزرگ مارتين هايدگر، ابر فيلسوف قرن بيستم جستجو كرد. ژان پل سارتر،‌او كه نامش هم ارز با اگزيستانسياليسم ( =وجود باوري) است، فلسفه‌اش را مديون انديشه‌هاي كي‌يركگور است. الهياتِ الهي داناني چون كارل بارت(  Karl Barth )،‌ رودولف كارل بولتمان(  R. K. Bultmann) و پل تيليش( Paul Tillich ) از نوشته‌هاي كي‌ير كگور، سرچشمه گرفته است. بنيانگذار اگزيستانسياليسم در كپنهاك به دنيا آمد، و بيشتر عمرش را در همانجا سپري كرد. انديشه‌اش در دل بسياري از فلاسفه‌ي قرن بيستم به ويژه اگزيستانسياليست‌ها دميده شد. كي‌يركگور بر اين باور بود كه هيچ دستگاه فلسفي نمي‌تواند تجربه‌اي يگانه از «فرد»(individual  ) را شرح دهد . [Magee , 1998 ,p 208  ]

 سورن اوبو كي‌يركگور ( Soren Aabye Kierkegaard ) فيلسوف، متألهه و انديشمند برجسته‌ي دانماركي در روز پنجم ماه مه 1813،‌در كپنهاك به دنيا آمد. سورن،‌كوچكترين فرزند خانواده‌ي كي‌يركگور بود. در كودكي تحت تعاليم سخت پدر قرار گرفت و پس از پايان دوره‌ي متوسطه، در سال 1830 براي تحصيل در رشته‌ي الهيات وارد دانشگاه كپنهاك شد. اما بزودي شيفته‌ي فلسفه شد. در اين ميان فلسفه‌ي هگل (فلسفه‌ي غالب آنروز اروپا) سورن جوان را مجذوب خويش ساخت. هر چند كه كي‌ير كگور يكي از تحسين‌كنندگان پر و پا قرص هگل از آب در آمد ولي رابطه‌اش با او از همان آغاز ديالكتيكي بود؛‌ در عين علاقه،‌ نفرتي هم از هگل داشت، سرانجام چنين شد كه فلسفه‌ي ضد هگلي او سراسر آغشته به مفاهيم هگلي،‌ به ويژه برداشت خاص او از ديالكتيك گرديد. [ استراترن 1378 : ص24 ]

در اين دوران بود كه زندگي كي‌يركگور دست خوش تحولاتي عميق گشت. بزودي سر از كافه‌هاي شهر درآورده . دستي به جام باده و دستي به نخ سيگار! حتي با يك تجربه‌ي جنسي در يكي از روسپي خانه‌هاي كپنهاك هم مواجه شد. البته اين اولين و آخرين تجربه‌ي جنسي‌اش بود و خاطره‌اي ناخوشايند براي سورن به جاي گذاشت. بعد از گذشت زماني او متوجه بيهودگي و پليدي رفتارش مي‌شود. پدرش مي‌ميرد. دومين تحول عظيم در زندگي كي‌ير كگور رخ مي‌دهد. بنا به خواسته‌ي پدرش كه علاقه داشت عزيزترين فرزندش كشيش شود؛ امتحانات نهايي در رشته‌ي الهيات را گذراند. البته هيچ‌گاه رسماً به عنوان يك كشيش در هيچ كليسايي مشغول نشد. با اين عمل ، زندگي اخلاقي كي‌يركگور آغاز مي‌شود. مدتي مانند يك مسيحيِ اخلاق‌گرا زندگي مي‌كرد، تا اينكه با دختري به نام رژين  اولسن( Regine Olsen ) آشنا مي‌شود.

 

دوستي با رژين تحولي ديگر در زندگي سورن به شمار مي‌رود. او كه در افسردگي شديدي غرق شده بود، كم‌كم رنگ و رويي تازه پيدا كرد. براي رژين كتاب مي‌فرستاد، برايش كتاب مي‌خواند و در گردش بعد از ظهرهاي يكشنبه بازو در بازوي او همراهي‌اش مي‌كرد. كي‌يركگور در انتخاب كتاب‌هايي كه به رژين هديه مي‌كرد دقت بسياري به خرج مي‌داد. علاوه بر اين اصرار داشت كه مباحث هر يك را عميقاً با رژين بحث كند و تفسير درست آنها را به او بياموزد. ترديد نداشت كه رژين را عميقاً دوست دارد اما گويي چيزي در گوشه‌ي دلش ندا مي‌كرد كه جايي از اين رابطه عيب دارد. اتفاق مي‌ افتاد كه حين خواندن كتابي متوقف مي‌شد و چشم‌هايش پر از اشك مي‌شدند. چنين حالاتي هم در حين پيانو نواختن رژين برايش ديده مي شد. [همان: ص [27 زندگي سورن جوان مي‌رفت كه با دگرگوني جديدي روبرو شود. اين دگرگوني نيازمند يك قرباني بود. سورن مردي نبود كه بتواند چرخ يك زندگي زناشويي را بچرخاند. او زناشويي را فرايندي اخلاقي مي‌دانست. حال كه او يك زندگي فرا اخلاقي را انتخاب كرده بود. پس بايد از رژين مي‌گذشت. خود بر اين باور بود كه وجودِ موجودي چون رژين در زندگي‌اش مانع از آن است كه او بتواند به يك مسيحي با ايمان تبديل شود. دو روز پس از نامزدي با رژين، كي يركگور به اين نتيجه رسيد كه اشتباه كرده است. او تلاش كرد تا به ملايم‌ترين نحو ممكن اين نامزدي را بهم بزند ولي طبعاً رژين اصلاً از قضيه سردر نمي‌آورد. سرانجام كي‌يركگور حلقه‌ي نامزدي رژين را پس فرستاد اما رژين باز هم نفهميد كه قضيه چه بود. بدين نحو بود كه ماجرايي در زندگي كي يركگور اتفاق افتاد كه بنا بود موجب اشتغال ذهني دائم او در تمام زندگي‌اش باشد . [ همان: ص 29] اين اتفاق به گفته‌اي بعدها سبب انتشار كتاب سترگ «ترس و لرز»(Fear and Trembling  ) گشت. اين كتاب تحليل بود بر داستان قرباني كردن اسحاق [ در منابع اسلامي اسماعيل ] توسط حضرت ابراهيم. وي به برلين سفر مي‌كند و پس از شركت در كلاسهاي فيلسوف آلماني شلينگ در بازگشت به كپنهاك دست به انتشار كتاب‌هاي فراواني مي‌زند. كتابهايي چون،‌ مفهوم دلهره (The Concept of Dread پي نوشت‌هاي ناعلمي‌ِ پاياني (Concluding Unscientific Postscript ) ،‌ گفتارهاي مسيحي ( Christian Discourses ) . نكته‌ي جالب اينكه او به جاي استفاده از نام خود به عنوان مولف كتابهايش از نام گونه(= نام مستعار) استفاده مي‌كرد. كي‌يركگور نويسنده‌اي چند صداست و در گروه همسرايان مولفين با نام گونه او، هر صدا با شخصيت ذاتي خود طنين مي‌اندازد [ كلنبرگر،‌1384: ص 23] به گفته‌ي خود كي‌ير كگور، در تمام كتاب‌هايي كه از نام گونه استفاده كرده‌ است؛ عقايد واقعي خود را مطرح نساخته و خواسته تا غير مستقيم حرف زده باشد. رامين جهانبگلو بر اين باور است كه علت انتخاب نام گونه‌ها (توسط سورن) بيانگر چند گانه بودن فيلسوف است.

 رژين ازدواج مي‌ كند. عمل او رنجي عظيم بر كي‌يركگور فرود مي‌آورد. با آنكه سورن به روي خود نمي‌آورد، اما پيامدهاي آن را مي‌شد بر چهره و رفتارهاي غير عادي او ديد. سالها بعد شوهرِ رژين به عنوان فرماندار جزاير مستعمره‌ي دانمارك در درياي كارائيب منصوب مي‌شود. در آوريل 1855 صبح روزي كه رژين و شوهرش بنا بود عازم محل مأموريت جديد بشوند، رژين ترتيبي داد تا در خيابان با كي‌يركگور مصادف شود. در اين رويارويي كوتاه، رژين مكثي كرده و آرام به كي‌يركگور گفت: «خدا پشت و پناهت باشد، اميدوارم همه چيز بخوبي پيش برود.»‌ كي‌يركگور هم با بلند كردن كلاهش به او اداي احترام كرد و هر يك به راه خود رفت. پس از چهارده سال از بهم خوردن نامزدي‌شان اين اولين بار بود كه با هم حرف مي‌زدند. ولي بنا بود كه اين آخرين ديدار هم باشد. هفت ماه پس از رفتن رژين،‌كي‌ير كگور در خيابان از حال رفت و به بيمارستان منتقل و بستري شد. كي‌يركگور در 11 نوامبر 1855 يك ماه پس از بستري شدن،‌ درگذشت. مختصر چيزهايي را كه داشت بنا به وصيتش براي رژين گذاشته بود[ استراترن، 1378: ص 58]

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

 

سورن كي‌يركگور(1855-1813) فيلسوف، متكلم و پدر اگزيستانسياليسم جديد را از بسيار ي جهات مي‌توان با مولانا جلال‌الدين بلخي مقايسه كرد، هر دو به نقادي عقل جزئي دست يازيدند و هر دو طريق عشق برگزيدند، مسير براي هر دو راه رفتن بر لبه شك و يقين و انتخاب‌هاي مكرر بود و هر دو بسيار نوشتند و از آن مهم‌تر نوشته‌هايشان را زيستند، از اين روست كه شرح هر دو هنرمندانه، دلكش و سرشار از فراز و نشيب‌هاي زندگي بود. عصر دوشنبه هفتم خردادماه، مصطفي ملكيان در پنجمين نشست از سلسله نشست‌هاي انسان معاصر از نگاه مولانا، به بيان «دردها و رنج‌هاي بشري از نگاه مولانا و كي‌يركگور »پرداخت.

سالن نشست مملو از جمعيت بود و ما دليل اصرار برگزار كنندگان براي ننوشتن و ضبط نكردن و عكس نگرفتن را نفهميديم، مگر نه اينكه اين سخنراني بايد از رسانه‌ها به اطلاع همگان برسد تا شايد به پيشرفت فرهنگ عمومي كمك كند و ده‌ها مگر ديگر... در هر صورت ما وظيفه خود را اطلاع‌رساني مي‌دانيم و از ملكيان تقاضا داريم هر جا احساس كرد كه گزارش با بياناتشان سازگار نيست، تذكر دهند تا با انعكاس اصل مطلب به روشن كردن گستره همگاني كمك كنيم.

مصطفي ملكيان سخن خود را با سه گزاره شروع كرد: در مقالات شمس آمده كه از شمس مي‌پرسند كه فرق چيست ميان جزء و جزئي و كل و كلي؟ گفت: آري. گفتند: سوال كرديم و مي‌گويي آري؟ خنديد و گفت: خوش است، خوش است. ويتگنشتاين نيز در ابتداي كتابي نوشت: اميدوارم كه نوشته‌هاي من تو را ‌اي خواننده بهتر كند. همچنين از پل مارتين لسر، نويسنده آمريكايي و پيرو آيين ذن نقل است كه گفته: اگر يكي را نشانم دهي كه خنده‌اي بي‌ريا و بي‌اختيار دارد، كسي را نشانم داده‌اي كه به حقيقت نزديك‌تر است. ملكيان با بيان اين سه مطلب گفت: به نظر مي‌رسد كه اگر دانشي از هر مقوله‌اي ما را در يكي از اين سه امر يعني زندگي خوش‌تر از ديد روان‌شناختي، زندگي خوب‌تر از ديد اخلاقي و زندگي ارزشمندتر از اين حيث كه ارزش داشته باشد، نكند، يادگيري آن صرف عمر براي امري لاطائل است. وي با بيان اين سه ركن نيك‌بختي مهم‌ترين مساله‌اي كه به اين سه مقصود كمك مي‌كند را بررسي درد و رنج دانست و گفت: از چهار منظر زيست‌شناختي، روان‌شناختي، فلسفي و ديني‌مذهبي مي‌توان به مساله درد و رنج پرداخت كه رويكرد من در اين بحث تركيبي از نگاه روان‌شناختي و فلسفي است. از اين منظر آميزه‌اي از چهار مساله مهم در بررسي درد و رنج وجود دارد كه عبارتند از: الف- بحث از ماهيت درد و رنج و چگونگي هويتشان. در اين بحث به تمايز و نسبت درد و رنج با يكديگر و همچنين به ارتباطشان با مساله شر پرداخته مي‌شود. در همين مساله به ربط درد و رنج با اضطراب و تشويش؛ غم و افسردگي؛ عدم رضايت و بي‌معنايي زندگي از ديد فلسفي و روانشناسي پرداخته مي‌شود؛ ب- در مساله دوم به علت درد و رنج و عوامل ابتلاي بشر به آنها و همچنين ابتلاي فرد خاص به آنها پرداخته مي‌شود؛ ج- در مساله سوم به آثار و نتايج مثبت و منفي جسماني، ذهني، رواني و اجتماعي درد و رنج پرداخته مي‌شود و بالاخره د- به وظيفه اخلاقي و نحوه رويكرد ما در برابر رنج خود و يا ديگران مي‌پردازيم. اين چهار مساله مهم‌ترين مسائل بررسي درد و رنج در رويكرد فلسفي و روانشناختي هستند.

ملكيان در ادامه گفت: هر يك از دو انديشمند ما به تناسب در اين چهار مورد بحث كرده‌اند، مثلا هر دو كمتر به ماهيت درد و رنج پرداختند، در حالي كه در باب علل و عوامل درد و رنج هر دو بحث فراوان كرده‌اند و در باب نتايج نيز مولانا گرچه بسيار بحث كرده اما كي‌يركگور كمتر پرداخته، ضمن آنكه در باب بحث چهارم هر دو بحث كرد‌ه‌اند، گرچه مولانا از حيث كيفي بيشتر بحث كرده است.

وي سپس به بيان انديشه‌هاي كي‌يركگور پرداخت گفت: در شرح نظر كي ير كه گور لازم است كه بيان نظر او در سه سپهر بپردازيم، از ديد او اين سه مرحله متوالي‌اند و بدون طي يك مرحله نمي‌توان به مرحله بعدي رسيد. اين سه مرحله عبارتند از: الف- مرحله تذوقي، حسي، زيبايي‌شناختي(aesthetic) كه اصل آن لذت است؛ ب- مرحله دوم اخلاقي(ethic) است كه اصل آن آرمان است، خواه آرمان دروني و بيروني؛ و ج- مرحله ديني و مذهبي(religious) يا عاشقانه كه اصل در آن عشق به ماوراء است و انسان در اين مرحله شيفته خدا مي‌شود و اصلا دغدغه اصول اخلاقي را ندارد و عشق راهبر اوست.

وي با بيان اين سه مرحله ضرورت توجه به درد و رنج را در هر يك از اين سه مرحله مهم دانست و گفت: از ديد كي‌ير‌كگور درد و رنج‌هاي بشري از دو قسم‌اند: يا گريز پذير و اجتناب كردني‌اند و يا گريزناپذيرند و دير يا زود گريبانگير همه مي‌شوند. با توجه به اين دسته‌بندي، كساني كه در سپهر اول حيات يعني مرحله تذوقي زندگي مي‌كنند دوست دارند از درد و رنج‌هاي گريزپذير رهايي يابند و از اين رو در اين مرحله همه درد و رنج‌ها جهاني(universal) است و درد و رنج مقطعي و منطقه‌اي(local) نداريم، در برابر ساختار جسماني و ذهني انسان به گونه‌اي است كه تعقيب لذت خود سه رنج مهم در پي دارد، يعني دلزدگي، نوجويي و دلخوري از موجودات.

كي ير كه گور در بيان درد و رنج‌هاي مرحله دوم، مهم‌ترين اين رنج‌ها را ناكامي در تحقق آرمان‌هاي اخلاقي مي‌داند، يعني به اعتقاد او ساختار طبيعت به گونه‌اي است كه با اخلاقي بودن ناسازگار است و هيچ يك از آرمان‌هاي اخلاقي اخلاقيون در اين دنيا بر آورده نمي‌شود و از اين رو اين افراد به سه احساس خشم، كينه و نفرت مبتلا مي‌شوند. ملكيان به اهميت دو صفت صبر و شجاعت و ديالكتيك ميان آن دو و برتري صبر از ديد كي‌يركه گور در اين مرحله اشاره كرد و گفت: در صبر فرد به ضرورت‌هاي طبيعي هم ريشخند مي‌زند و از اين رو معجزات صبر بسي بيشتر از شجاعت است اما در مرحله سوم يعني مرحله عاشقانه و ديني، هيچ‌كدام از درد و رنج‌هاي قبلي وجود ندارد، بلكه بزرگ‌ترين درد و رنج انسان در اين مرحله بي‌يقيني و شك است. كي‌يركگور به شيطان اعتقاد ندارد و معتقد است كه درد و رنج اين مرحله به مراتب از مراحل قبلي دشوارتر است و از اين رو او بر خلاف كساني است كه مي‌گويند فرد به اين دليل كه از زندگي تذوقي يا اخلاقي خسته شده، به دين روي آورده است و بر اين باور است كه آدمي كه ديندار است به هيچ وجه خوشحال نيست، به عبارت بهتر بلامال دوستان است و هر كه در اين بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بيشترش مي‌دهند.

ملكيان سپس در بحث از جايگاه درد و رنج از نظر مولانا به پژوهش‌هاي آن‌ماري شيمل و ويليام چيتيك اشاره كرد و گفت: عقيده من مولانا منشأ درد و رنج را هستي مستي يا هستي و مستي مي‌داند و معتقد است كه نفس بودن ما در اين جهان براي اكثريت انسان‌ها مستي مي‌آورد و هر كه مست شد در رنج و درد است. آنچه در مستي هم مهم است غفلت از واقعيت است، چرا كه مستي مستلزم بي‌توجهي به پيرامون است و ابليس نيز هم به خاطر مستي رنج مي‌برد. ملكيان اين نگاه مولانا را شبيه نگرش هندو درباره توهم عظيم در پرده مايا دانست و گفت: راه‌حل مولانا نيز شبيه راه حل ايشان است. وي سپس به سيمون وي، شاعر، نويسنده و مبارز سياسي زن بزرگ سده بيستم اشاره كرد و گفت: از ديد سيمون وي نيز منشأ همه رنج‌ها و خيال‌پروري است و تمام عدم سلامت رواني، اخلاقي و ناكامي ما در مناسبات اجتماعي و نهادها ناشي از خيال‌پروري است، يعني اينكه انسان به آنچه هست پشت كند و مستي نيز به همين معناست، يعني پشت كردن به آنچه هست و نگريستن به آنچه نيست، چه آگاهانه و از روي تغافل و چه ناآگاهانه و به دليل غفلت. مولوي سه عامل اصلي درد و رنج بشري را كه ناشي از همين مستي هستي است چنين برمي‌شمارد: اول دست در الوهيت زدن: يعني انسان بخواهد شبيه خدا شود، در اين حالت دو واقعيت فراموش شده است، نخست اينكه انسان خدا نيست و دوم آنكه انسان گرفتار تصوير خود مي‌شود و خود را فراموش مي‌كند و به عبارت بهتر اصالت زندگي را از دست دادن و در اذهان ديگران زندگي كردن. مساله دوم عبارت است از خودخواهي، يعني غفلت از اين واقعيت كه همه چيز را براي انسان نساخته‌اند و هر كس نصيبي در زندگي دارد، اينجا مولوي مساله بسيار مهم بهره‌مندي به جاي مالكيت را مطرح مي‌كند و تفاوت آن دو را بسيار مهم مي‌داند، از سوي ديگر معتقد است كه بهره‌وري براي هر كس حدي دارد؛ مساله سومي كه به دليل مستي هستي موجب درد و رنج بشر مي‌شود، خلط ميان داشته‌ها و بوده‌هاست. در اين حالت فرد بربسته‌ها را بررسته‌ها در هم‌مي‌آميزد و فراموش مي‌كند كه بررسته‌ها جزو وجود من است در حالي كه بربسته‌ها داشته‌هاي ماست. در اين زمينه مي‌توان به كتاب بسيار خوب «داشتن و بودن» اثر اريش فروم اشاره كرد. در اين غفلت دو موضوع فراموش مي‌شود، يكي اينكه فرد فكر مي‌كند داشته همان بوده است و ثانيا فردي كه داشته و بوده را خلط كند بي‌خبر است كه جهان و آنچه در آن است پايدار نيست و چيزهاي جهان بيقرار است و قاعده ذهني غلط است. شوپنهاور در اين باب مي‌گويد: يك وقت گمان نكنيد كه معشوق شما هيچ وقت دندانش فاسد نمي‌شود، پس اگر دهانش بو داد، تعجب نكنيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در تازه‌ترين گزارش خود به اجراي توافقات پادمان معاهده منع گسترش هسته‌اي (NPT) و مفاد مرتبط با سه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل درباره ايران پرداخته و در آن اعلام كرده همه آبشارهاي نصب شده توسط ايران تحت نظارت آژانس صورت گرفته است.

به گزارش فارس، متن كامل گزارش محمد البرادعي كه ساعاتي پيش در ميان نمايندگان 35 عضو شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي قرار گرفت به شرح زير است:

اجراي توافقات پادمان NPT و مفاد مرتبط با قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007) و 1803 (2008) شوراي امنيت سازمان ملل در جمهوري اسلامي ايران

گزارش مدير كل
1- مدير كل آژانس در 22 فوريه 2008 درباره اجراي توافقات پادمان NPT و مفاد مرتبط با آن در قطعنامه‌هاي 1737 (2006)، 1747 (2007) شوراي امنيت سازمان ملل در جمهوري اسلامي ايران (ايران) ارايه كرد (GOV/2008/4) اين گزارش كه شامل تحولات مرتبط با آن از آن تاريخ تاكنون به شمار مي‌ر‌ود به شوراي حكام آژانس و شوراي امنيت كه در قطعنامه 1803 (2008) خود به تاريخ 3 مارس 2008 از مدير كل خواسته گزارش‌ ديگري درباره اين موضوع طي 90 روز ارايه كند، ارايه شده است.

A- فعاليت‌هاي كنوني مربوط به غني‌سازي
2- ايران از زمان گزارش قبلي تاكنون به كار واحد IR-1 اوليه حاوي 3 هزار دستگاه در مركز غني‌سازي سوخت (FEP) ادامه داده است. كار نصب در چهار واحد ديگر نيز ادامه داشته است. در 7 ماه مي 2008،‌ به دو آبشار 164 دستگاهي (IR-1) در يكي از اين چهار واحد گاز UF6 تزريق شد و آبشاري ديگر در همين واحد بدون ترزيق گاز UF6 در شرايط خلاء قرار گرفت. نصب 15 آبشار در ‌آن واحد ادامه دارد. همه مواد هسته‌اي در مركز غني‌سازي سوخت بعلاوه آبشارهاي نصب شده تحت محدوديت‌ها و نظارت آژانس قرار دارد. از زمان فهرست برداري فيزيكي (PIT) در 12 دسامبر 2007 و 6 مي 2008، دو هزار و 300 كيلوگرم گاز UF6 به آبشار‌هاي در حال كار تزريق شدند. اين مقدار، جمع كل مقدار گاز UF6 تزريق شده به آبشارها از زمان عمليات در فوريه 2007 به 3 هزار و 970 كيلوگرم رسيده است.

3- ايران در 10 آوريل 2008 درباره طرح‌هاي خود براي نصب نسل جديد سانتريفيوژهاي غيرحساس (IR-3) در مركز ‌غني‌سازي سوخت آزمايشي (PFEP) به اطلاع آژانس رساند. آژانس در 19 آوريل 2008،‌ تاييد كرد كه دو سانتريفيوژ از نوع IR-3 در مركز PFEP نصب شده است. در فوريه 2008، بازرسان آژانس يادآور شدند كه ايران همچنين 20 سانتريفيوژ از نوع IR-1 را كه در يك آبشار 20 دستگاهي كار مي‌كردند را به مدت زماني كوتاهي به مركز غني‌سازي سوخت آ‌زمايشي منتقل كرده و بعد از آن اين دستگاه ها از آن مركز جابجا شدند.

4- ايران بين 28 ژانويه و 16 ماه مي 2008 حدوداً در كل 19 كيلوگرم گاز UF6 به آبشار 20 دستگاهي، تنها واحد متشكل از دستگاه هاي از نوع IR-2، آبشار 10 دستگاهي از نوع IR-2 و يك دستگاه تكي از سانتريفيوژ نوع IR-3 در مركز غني‌سازي سوخت آزمايشي ترزيق كرده است. همه مواد در اين مركز PFEP، بعلاوه منطقه آبشاري تحت محدوديت‌ها و نظارت آژانس قرار دارند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

کاوشگر فونیکس امروز پس از ده ماه در مریخ فرود خواهد آمد . این کاوشگر مسیر ۶۸۰ میلیون کیلومتری زمین تا مریخ را با سرعت حیرت آور حداکثر ۱۲۰۰۰۰ کیلومتر بر ساعت :!: در مدت این ۱۰ ماه پیموده است. امشب بوسیله موشکهایی معکوسی که درست لحظه آخر فرود عمل خواهند کرد می بایست سرعت فونیکس به ۲.۴ متر بر ثانیه برسد تا سالم بر سطح مریخ بنشیند.

مراحل فرود فونیکس

الان که این پست نوشته میشو ۰:۴۵(یک ساعت ۴۵ دقیقه) دیگر تا فرود فونیکس بر سطح مریخ مانده است. برخی شبکه های ماهواره ای این فرود را پوشش خواهند داد اگرچه بسیاری از آنها به صورت مستقیم اینکار را نخواهند داد اما به هر حال این فرود را از دست ندهید. اگر هم دسترسی میسر نشد گالری تصاویر این فرود را از دست ندهید.

فونیکس با استفاده از ابزارهای خود به کاوش محل فرود خود می پردازد. فونیکس به بازوی متحرک روباتی و دوربین متصل به آن، ایستگاه هواشناسی، دوربین تصویربرداری استریو از سطح، تحلیلگر حرارتی گاز، تحلیلگر میکروسکوپی، الکتروشیمیایی و رسانایی مجهز است.عمر این مریخ نشین ۹۰ روز مریخی (حدود ۹۲.۵ روز زمینی) خواهد بود. در صورت موفق بودن نشست و ارسال داده این مریخ نشین، احتمال تمدید ماموریت آن در صورت جان سالم به در بردن از شرایط سخت زمستان شمالگانی می رود.

همراه این مریخ نشین یک حلقه دی وی دی فونیکس ارسال شده که در آن نظرات و دیدگاه های کارل ساگان و آرتور سی کلارک خطاب به مسافران آینده مریخ و مجموعه ای از آثار فرهنگی ارزشمند درباره مریخ قرار داده شده است. این دی وی دی کاری از انجمن علوم سیاره ای است.

به نقل از محمدجواد ترابی

فونیکس با موفقیت بر زمین نشست

اولین تصاویر مخابره شده از فونیکس دریافت شد.

نمای کلی فونیکس و بازوی مکانیکی آن که قرار است از مریخ نمونه برداری کند                              

منبع                                                                                                          

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



اقتصاددانان، مترجمان، متخصصان آمار، منشی ها، تولیدکنندگان برنامه های تلویزیونی، متخصصان رایانه، پزشکان، درودگران تنها گروه های معدود از افراد بسیار گوناگونی هستند که با مهارت ها و پیشینه های مختلف به عنوان کارکنان اداری سازمان ملل متحد انجام وظیفه می کنند.

دبیرخانه سازمان در حدود 8700 کارمند را طبق بودجه جاری و 5740 نفر را از محل بودجه برنامه ها و طرح های ویژه استخدام کرده است: این افراد از 160 ملیت هستند و سیاست ها و برنامه های سازمان ملل متحد را در نیویورک و دفاتر سازمان در سراسر جهان اداره می کنند. نظام سازمان به عنوان یک مجموعه شامل سازمان ملل متحد، برنامه ها و کارگزاری های تخصصی وابسته از جمله بانک جهانی و صندوق بین المللی پول تعداد 64700 نفر را در سراسر جهان در استخدام دارند.

کارکنان چگونه انتخاب می شوند؟

منشور ملل متحد مقرر می دارد که معیار اصلی انتخاب و شرایط لازم برای استخدام عبارت است از: بالاترین میزان کارآیی، شایستگی و صحت عمل". همچنین باید به "انتخاب کارکنان بر مبنای عامل جغرافیایی تا حدی که ممکن است" توجه نمود. کارکنان دبیرخانه باید نمایانگر همه اعضای سازمان ملل متحد باشند تا این رکن بتواند پاسخگوی نظام های گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهان باشد و همه دولت های عضو به آن اعتماد داشته باشند. به منظور تضمین این گوناگونی، سازمان ملل متحد افراد واجد شرایط را از سراسر جهان انتخاب و استخدام می کند. در انتخاب کارکنان متخصص و اصلی رده های پایین تر و میانی، آزمون های ورودی دشواری برگزار می شود.

آیا دیپلمات های مامور در سازمان ملل متحد جزو کارکنان آن محسوب می شوند؟

خیر. برای همه روشن است که این دیپلمات ها نماینده دولت های متبوع خود هستند و برای دولت خود کار می کنند نه برای سازمان ملل متحد. همه دولت های عضو در نیویورک "هیات های دائمی" دارند که در واقع سفرای اعزامی کشورها به سازمان ملل متحد هستند. در راس هیات ها سفرا قرار دارند که به عنوان "نمایندگان دائمی" شناخته می شوند و هسته اصلی جامعه دیپلماتیک در نیویورک را تشکیل می دهند. دیپلمات های مامور در سازمان ملل متحد از مزایا و مصونیت های قانونی که به موجب حقوق بین الملل به دیپلمات ها در سراسر جهان داده شده است، برخوردارند. هر سال بین ماه سپتامبر و دسامبر نزدیک به 3000 دیپلمات برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی به نیویورک می آیند.

آیا تعداد کارکنان تبعه کشورهای در حال توسعه در دبیرخانه سازمان ملل متحد بیشتر است؟
خیر، برعکس، حتی مجمع عمومی خواستار حضور کارکنان بیشتری از کشورهای در حال توسعه به ویژه در سطوح بالاتر شده است. در حال حاضر اتباع کشورهای در حال توسعه 44 درصد از شغل های تخصصی اصلی را در سازمان ملل در اختیار دارند. این رقم در مشاغل رده های بالا، به 48 درصد می رسد.

آیا کشورهای صنعتی به طور مناسب حضور دارند؟

اروپای غربی، آمریکای شمالی و حوزه کارائیب دو منطقه ای هستند که به ترتیب با 23 و 20 درصد بیشترین سهم از مشاغل تخصصی مهم را در دبیرخانه سازمان ملل متحد به خود اختصاص داده اند.

حضور زنان چگونه است؟

در اواسط سال 1998، زنان 37 درصد از شغل های تخصصی را در اختیار داشتند که این میزان به نسبت سال 1998، که 26 درصد بود، در راستای تحقق هدف اعلام شده از سوی مجمع عمومی بالاتر رفته است. در رده های بالاتر مشاغل دبیرخانه، زنان 6/19 درصد از شغل های مهم را در اختیار دارند.

سازمان ملل متحد بر آن بوده است برای زنان فرصت های برابر فراهم کند.هدف سازمان این است که تا سال 2000، 50 درصد کل رده های تخصصی به ویژه در سطوح بالاتر به زنان تعلق یابد.

برخی از بخش ها مانند بخش کارکنان و بخش اطلاعات همگانی از دبیرکل سازمان، زنان برجسته را به مقامات بسیار مهم سازمان مانند قائم مقامی دبیرکل، کمیساریای عالی حقوق بشر و مدیریت کل سازمان بهداشت جهانی منصوب کرده است. زنان بر هشت موسسه دیگر سازمان ملل متحد از جمله برنامه جهانی غذا، دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد و یونیسف ریاست دارند. بدین ترتیب در حال حاضر زنان بیشتری نسبت به قبل در موقعیت های بالاتر قرار دارند.

آیا تعداد کارکنان سازمان ملل متحد بیش از حد نیاز است؟

عده افرادی که در سراسر جهان توسط سازمان ملل متحد در مشاغل مختلف استخدام شده اند یعنی حدود 8700 نفر در دبیرخانه سازمان و حدود 64700 نفر در کل نظام سازمان، برای مجموعه سازمانی جهانی که در مقیاس وسیع در واقع در همه زمینه های رفاه بشر از ارتقاء صلح گرفته تا کمک به توسعه و سازماندهی کمک های بشردوستانه فعال است، بسیار ناچیز است.

کارکنان سازمان ملل متحد در معرض حمله

در چند سال گذشته، حملات علیه کارمندان سازمان ملل متحد به طور تاسف باری افزایش یافته است. بسیاری از کارکنان سازمان ملل متحد در حین انجام وظیفه در مناطق تحت مخاصمه کشته شده اند، به گروگان گرفته شده اند، بازداشت و یا "ناپدید" گشته اند.

از سال 1992 تاکنون 161 کارمند غیرنظامی سازمان ملل متحد در نتیجه اقدامات خصمانه کشته شده اند و 117 نفر در حین خدمت در عملیات سازمان ملل متحد در سراسر جهان به گروگان گرفته شده اند. فقط در ماه نوامبر سال 1998، 20 نفر از کارکنان سازمان شامل 12 غیرنظامی و 8 نظامی به همراه عده ای از کارکنان غیرنظامی در انجام وظایف به علت زیاده روی در عملیات نظامی کشته شده اند و این رویداد برای نخستین بار در تاریخ سازمان ملل متحد واقع شد. در سال 1997 تعداد تلفات، 44 نیروی حافظ صلح و 17 غیرنظامی بود. از سال 1948 تاکنون بیش از 1580 نظامی و غیرنظامی زندگی خود را از دست داده اند.

شورای امنیت با محکوم کردن این گونه حملات یادآور شده است که مسوولیت حفظ جان هیات های اعزامی سازمان ملل متحد به عهده کشورهای میزبان و طرف های مخاصمه است. مجمع عمومی در سال 1994 موافقت نامه ای در مورد حفظ امنیت سازمان ملل متحد و کارکنان وابسته تصویب نمود، که حکومت کشورهایی را که عملیات سازمان در آن انجام می شود به محافظت از کارکنان سازمان و اتخاذ اقدامات پیشگیرانه در برابر کشتار و ربوده شدن ملزم می کند. مقامات سازمان ملل متحد امیدوارند در بلند مدت حملات علیه سازمان و افراد نوع دوست را بتوان در ردیف جنایات جنگی که از طریق دیوان کیفری بین المللی قابل پیگیری باشد قرار داد.

عده کارکنان کل نظام سازمان ملل متحد از کارمندان بخش دولتی ایالت جورجیا در ایالات متحده کمتر است. شهر وین پایتخت اتریش بیش از 70000 کارمند دولتی دارد و دیسنی لند و دیسنی ورلد نسبت به کل نظام ملل متحد، افراد بیشتری را در استخدام دارد.

آیا به کارکنان سازمان ملل متحد حقوق زیاد پرداخت می شود؟

دولت های عضو سازمان ملل در تعیین معیارهای بالا برای کارکنان مقرر داشته اند که حقوق متخصصان سازمان باید با بالاترین حقوق پرداختی با کارکنان دولت قابل مقایسه باشد. اما میزان حقوق در سازمان ملل متحد از حقوق کارمندان دولت و سازمان های بین المللی کمتر شده است و حتی با حقوق بخش خصوصی بسیاری از کشورها قابل مقایسه نیست.

بسیاری از روسای کارگزاری های سازمان ملل متحد با نگرانی اظهار داته اند که شرایط کار دیگر رقابت آمیز نیست. به نظر متخصصان فرانسوی، آلمانی، ژاپنی و بسیاری از کشورهای دیگر، ترک خدمت برای پیوستن به سازمان ملل متحد به مفهوم دریافت حقوق و منابع کمتر خواهد بود. حتی اگر کارکنان زیادی بدون نگرانی و به خاطر آرمان های سازمان به آن بپیوندند، باز هم سازمان ملل متحد در جذب و حفظ کارکنان کشورهای دارای دستمزد بالا مشکل دارد. اگر سازمان بخواهد به جذب متخصصان ادامه دهد باید کارفرمایی شایسته باشد و شرایط جذب کننده را ارائه کند.

آیا کارکنان سازمان ملل متحد مزایای بسیار زیادی دارند؟

خیر. برنامه های سازمان ملل متحد از نظر تعطیلات، بیمه بهداشتی، حقوق بازنشستگی و امثال این ها مشابه برنامه هایی است که دولت ها و بخش خصوصی برای کارکنان خود که در خارج از کشور کار می کنند، ارائه می دهند.

کارکنان سازمان ملل متحد از هیچ امتیاز و مصونیت قانونی ویژه برخوردار نیستند و تابع همه قوانین کشوری هستند که در آن خدمت می کنند. غیر از دبیر کل و مقامات ارشد نظام سازمان ملل متحد که کمتر از120 نفر در سراسر جهان هستند، سایر کارکنان سازمان رتبه سیاسی ندارند. در حقیقت کارکنان سازمان نه حمایت های پذیرفته شده در بسیاری از خدمات دولتی را دارند و نه از مزایای بیشتر کارکنان سیاسی که در بخش خارجی کشور خود انجام وظیفه می کنند، برخوردارند. همه کارکنان سازمان ملل متحد مالیات بر درآمد را به شکل " مالیات کارمندی" که از حقوق ناخالصشان با نرخ 30 تا 34 درصد کسر می شود، پرداخت می کنند. در واقع، این مالیات ثابت است و هیچ کاهشی در آن روا دانسته نمی شود. علاوه بر این کارکنان سازمان ملل متحد (به غیر از عده بسیار کمی که رتبه سیاسی دارند) همان میزان مالیات بر فروش، مالیات بر املاک و سایر مالیات ها را مانند هر فرد دیگری پرداخت می نمایند.

و در حالی که مردم کار در سازمان ملل متحد را اغلب با بودن در نیویورک متصور می شوند، بسیاری از کارکنان دور از مقر سازمان و اغلب در کشورهای آسیب دیده از فقر و جنگ زندگی و کار می کنند.

تصور و واقعیت
سوالات و پاسخ ها درباره
سازمان ملل متحد
ناشر: مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد در تهران

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

قطر صاحب مولوي مي‌شود قطر هم مولوی را تصاحب کرد

قطر صاحب مولوي مي‌شود قطر هم مولوی را تصاحب کرد

پايگاه اينترنتي اطلاعات سينمايي(IMDB) درباره اين فيلم با نام «رومي آتش عشق» نوشته است: داستان پر رمز و راز معلم و ديوانه (عاشق) خداوند، رقاص و صوفي قرن سيزدهم است که تبديل به پرفروش‌ترين فيلم آمريکا شد.

کشور قطر به عنوان سازنده فيلم، 25 ميليون دلار براي ساخت اين فيلم سرمايه‌گذاري کرده است. زبان فيلم انگليسي خواهد بود، البته در برخي منابع نيز کشور امارات به عنوان تهيه کننده اين فيلم معرفي شده است

نکته جالب، البته موضوعي است که اين کشورهاي عرب‌نشين براي نخستين فيلم سينمايي بين‌المللي خود در نظر گرفته و با توجه به مسائل اخير مورد دعوا بين ايران و برخي کشورهاي عرب‌نشين منطقه بر سر خليج‌فارس يا برخي از بزرگان تاريخ ايران، انتخاب مولوي به عنوان سوژه اين فيلم پرهزينه از سوي يک کشور عربي جاي تأمل دارد!

 
از سويي، با توجه به تعابيري که از مولانا در اذهان عمومي جهان شکل گرفته و مهجور ماندن تعابير مستند و قديمي ايراني در دنيا، احتمال تحريف زندگي وي در اين فيلم هست و تنها کافي است به خلاصه‌اي که در سايت معتبر(IMDB) براي اين فيلم آورده شده و تعابيري که براي معرفي مولوي به کار برده شده است، دقت کرد.
اين در حالي است كه مسئولان سينماي ايران هنوز در اين باره اعلام نظر نکرده‌اند.
 
باور كنين چند وقت ديگه ميگن كه فردوسي هم عرب بوده ...
 
در مورد صادرات فرهنگ وتمدن مان رتبه اول را داریم
 
در مورد لجن مالی فرهنگمان ......

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

رئيس  سازمان‌ تربيت‌بدني در گفت‌وگو با ايسنا اظهار داشت: نام باشگاه پيروزي را نبايد نام ديگري گفت. ما اين موضوع را به رسانه‌ها و باشگاه ابلاغ كرده‌ايم. مردم ما از شعار «استقلال، پيروزي(؟ آزادي!) و جمهوري اسلامي»، خاطره خوشي دارند و به همين دليل، نبايد نام پيروزي را فراموش كرد.

فقط باید خندید وبس...............

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

http://enghelab-57.blogfa.com/

مهندس مهدی بازرگان در حال سخنرانی در مسجد جامع شیراز

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |