تبليغاتX
گنگ خواب دیده

 

فرزند من
دمي چند بيش نيست که در آغوش من خفته‌اي و من به نرمي سرت را بر بالين گذاشته‌ام و آرام از کنارت برخاسته‌ام و اکنون به تو نامه مي‌نويسم. شايد هر که از اين کار آگاه شود عجب کند، زيرا نامه و پيام آنگاه به کار مي‌آيد که ميان دو تن فاصله باشد و من و تو در کنار هميم.
اما آنچه مرا به نامه نوشتن وا مي‌دارد، بعد مکان نيست بلکه فاصله زمان است. اکنون تو کوچک‌تر از آني که بتوانم آنچه مي‌خواهم با تو بگويم. سال‌هاي دراز بايد بگذرد تا تو گفته‌هاي مرا دريابي. شايد روزي اين نوشته را برداري و به کنجي بروي، بخواني و درباره آن انديشه کني.
من اکنون آن روز را از پشت غبار زمان به ابهام مي‌بينم. سال‌هاي دراز گذشته است. نمي‌دانم که وضع روزگار بهتر از امروز است يا نيست. اکنون که اين نامه را مي‌نويسم، زمانه آبستن حادثه‌هاست. شايد دنيا زير و رو شود و همه‌چيز ديگرگون گردد. اين نيز ممکن است که باز زماني روزگار چنين بماند. من نيز مانند هر پدري آرزو دارم که دوران جواني تو به خوشي بگذرد. اما جواني بر من خوش نگذشته است و اميد ندارم که روزگار تو بهتر باشد. دوران ما عصر ننگ و فساد است و هنوز نشانه‌اي پيدا نيست که آينده جز اين باشد.آخر سال نکو را از بهار آن مي‌توان شناخت. سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود و مي‌ترسم که سرنوشت تو نيز همين باشد.
شايد بر من عيب بگيري که چرا دل از وطن برنداشته و تو را به ديار ديگر نبرده‌ام تا در آنجا با خاطري آسوده‌تر به سر ببري. شايد مرا به بي‌همتي متصف کني. راستي آنست که اين عظمت بارها از خاطرم گذشته است. اما من و تو از آن نهال‌ها نيستيم که آسان بتوانيم ريشه از خاک خود برکنيم و در آب و هوايي ديگر نمود کنيم. پدران تو تا آنجا که خبر دارم همه با کتاب و قلم سروکار داشتند. يعني از آن طايفه بودند که مامورند ميراث ذوق و انديشه گذشتگان را به آيندگان بسپارند. جان و دل چنين مردمي با هزاران بند و پيوند به زمين خود بسته است. از اين همه تعلق گسستن کار آساني نيست. اما شايد ماندن من سببي ديگر نيز داشته است.
دشمن من که ديو فساد است در اين خانه مسکن دارد. من با او بسيار کوشيده‌ام. همه خوشي‌هاي زندگي‌ام بر سر اين پيکار رفته است. او بارها از در آشتي در آمده و لبخندزنان در گوش‌ام گفته است، بيا، بيا که در اين سفره آنچه خواهي هست. اما من چگونه مي‌توانستم دل از کين او خالي کنم؟ چگونه مي‌توانستم دعوتش را بپذيرم؟ آنچه مي‌خواستم آن بود که او نباشد.
اين که تو را به دياري ديگر نبرده‌ام از آن جهت بود که از تو چشم اميدي داشتم. مي‌خواستم که کين مرا از اين دشمن بخواهي. کين من کين همه بستگان من و هموطنان من است. کين ايران است. خلاف مردي دانستم که ميدان را خالي کنم و از دشمن بگريزم. شايد تو نيرومندتر از من باشي و در اين پيکار بيشتر کامياب شوي. اکنون که اينجا مانده‌ايم و سرنوشت ما اين است بايد در فکر حال و آينده خود باشيم.
مي‌داني که
کشور ما روزگاري قدرتي و شوکتي داشت. امروز از آن قدرت و شوکت نشاني نيست. ملتي کوچکيم و در سرزميني پهناور پراکنده‌ايم. در اين زمانه کشورهاي عظيم هست که ما در ثروت و قدرت با آنها برابري نمي‌توانيم کرد. امروز ثروت هر ملتي حاصل پيشرفت صنعت اوست و قدرت نظامي نيز علاوه بر کثرت عدد با صنعت ارتباط دارد. عدت و آلت ما در جهان امروز براي کسب قدرت کافي نيست و هرچه از دلاوري پدران خود ياد کنيم و خود را دلير سازيم با حريفاني چنان قوي پنجه، که اکنون هستند، کاري از پيش نمي‌توانيم برد.
اين نکته را از روي نوميدي نمي‌گويم و هرگز ياس در دل من راه نيافته است. نيروي خود را سنجيدن و ضعف و قدرت خود را دانستن از نوميدي نيست. دنياي امروز پر از حريفان زورمند است که با هم دست و گريبانند. ما زوري نداريم که با ايشان به درافتيم و اگر بتوانيم، بهتر از آن چيزي نيست که کناري بگيريم و تماشا کنيم. اما يقين ندارم که اين کار ميسر باشد. حريفاني که بر هم مي‌تازند و هر گوهر يا کلوخي که به دستشان بيايد بر سر هم مي‌کوبند و ديگر از او نمي‌پرسند که به اين سرنوشت راضي هست يا نيست.
در اين وضع شايد بهتر آن بود که قدرتي کسب کنيم تا آنقدر که بتوانيم حريم خود را از دستبرد حريفان نگه داريم و نگذاريم که ما را آلتي بشامرند و در راه مقصود خويش به کار برند. اما کسب اين قدرت مجالي مي‌خواهد و معلوم نيست که زمانه آشفته چنين مجالي به ما بدهد. پس
اگر نمي‌خواهيم يک‌باره نابود شويم بايد در پي آن باشيم که براي خود شان و اعتباري جز از راه قدرت مادي به دست بياوريم که ديگران به ملاحظه آن ما را به چشم اعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند و اگر انقلاب زمانه ما را به ورطه نابودي کشيد، باري آيندگان نگويند که اين مردم لايق و سزاوار چنين سرنوشتي بودند. اين شان و اعتبار را جز از راه دانش و ادب حاصل نمي‌توان کرد.
ملتي که رو به انقراض مي‌رود نخست به دانش و فضيلت بي‌اعتنا مي‌شود.
به اين سبب براي مردم امروز بايد دليل و شاهد آورد تا بدانند که ارزش ادب و دانش چيست. اما پدران ما اين نکته خوب مي‌دانستند و تو مي‌داني که اگر ايران در کشاکش روزگار تاکنون بجا مانده و قدر و آبرويي دارد، سببش جز قدر ادب و هنر آن نبوده است. جنگ‌ها و پيروزي‌ها اثري کوتاه دارد. آثار هر پيروزي تا وقتي دوام مي‌يابد که شکستي در پي آن نيامده است. اما پيروزي معنوي است که مي‌تواند شکست نظامي را جبران کند. تاريخ گذشته ما سراسر براي اين معني مثال و دليل است. ولي در تاريخ ملت‌هاي ديگر نيز شاهد و برهان بسيار مي‌توان يافت.
کشور فرانسه پس از شکست ناپلئون سوم، در سال 1870، مقام دولت مقتدر درجه اول را از دست داده بود و آنچه بعد از اين تاريخ موجب شد که باز آن کشور ، مقام مهمي در جهان داشته باشد، ديگر قدرت سردارانش نبود، بلکه هنر نويسندگان و نقاشان او بود. ما نيز امروز بايد در پي آن باشيم که چنين نيرويي براي خود بدست بياوريم. گذشتگان ما در اين راه آنقدر کوشيدند که براي ما آبرو و احترامي بزرگ فراهم کردند. بقاي ما تاکنون مديون و مرهون کوشش آن بزرگ‌واران است.
امروز ما از آن پدران نشاني نداريم. آنچه را ايشان بزرگ داشتند ما به مسخره و بازي گرفته‌ايم. ديو فساد در گوش ما افسانه و افسون مي‌خواند.

کساني که دستگاه کشور ما را مي‌گردانند، ‌جز در انديشه انباشتن کيسه خود نيستند. ديگران نيز از ايشان سرمشق مي‌گيرند و پيروي مي‌کنند. اگر وضع چنين بماند، هيچ لازم نيست که حادثه‌اي عظيم ريشه وجود ما را برکند. ما خود به آغوش فنا مي‌شتابيم.


اما اگر هنوز اميدي هست، آنست که جوانان ما همه يک‌باره به فساد تن در نداده‌اند. هنوز برق آرزو در چشم ايشان مي‌درخشد. آرزوي آن که بمانند و سرافراز باشند. تا چنين شوري در دل‌ها هست، همه بدي‌ها را سهل مي‌توان گرفت. آينده به دست ايشان است و من آرزو دارم که فردا تو هم در صف اين کسان درآيي. يعني در صف کساني که به قدر و شان خود پي برده‌اند. مي‌دانند که اگر براي ايران آبرو نماند، خود نيز آبرو نخواهند داشت. مي‌دانند که براي کسب اين شرف، کوشش بايد کرد و رنج بايد برد. آرزوي من اين است که تو هم در اين کوشش و رنج شريک باشي. مردانه بکوشي و با اين دشمن درون که فساد است به جنگ برخيزي. اگر در اين پيکار پيروز شدي، دشمن بيرون کاري از پيش نخواهد برد و گيرم که بر ما بتازد و کار ما را بسازد.
آري اينقدر بکوشيم که پس از ما نگويند که مشتي مردم پست و فرومايه بودند و به ماندن، نمي‌ارزيدند
              

  زان پيش که دست و پا فرو بندد مرگ -  آخر کم از آنکه دست و پايي بزنيم


اسفند 1330
پرویز ناتل خانلری

اين نامه  را  دکتر خانلري خطاب به فرزندش آرمان نوشت، اما آرمان هرگز فرصت خواندش را نيافت زيرا  در هشت سالگي درگذشت.

1شهريرور سالروز درگذشت دكتر "پرويز ناتل‌ خانلري"؛

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
 
گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ايام شباب

ديد کش دور به انجام رسيد
آفتابش به لب بام رسيد

بايد از هستي دل بر گيرد
ره سوي کشور ديگر گيرد

خواست تا چاره ي نا چار کند
دارويي جويد و در کار کند

صبحگاهي ز پي چاره ي کار
گشت برباد سبک سير سوار

گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت

وان شبان ، بيم زده ، دل نگران
شد پي بره ي نوزاد دوان

کبک ، در دامن خار ي آويخت
مار پيچيد و به سوراخ گريخت

آهو استاد و نگه کرد و رميد
دشت را خط غباري بکشيد

ليک صياد سر ديگر داشت
صيد را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ي مرگ ، نه کاريست حقير
زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صيد هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صياد نبود

آشيان داشت بر آن دامن دشت
زاغکي زشت و بد اندام و پلشت

سنگ ها ا زکف طفان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده

سا له ها زيسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار

بر سر شاخ و را ديد عقاب
ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

گفت که : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد
با تو امروز مرا کار افتاد

مشکلي دارم اگر بگشايي
بکنم آن چه تو مي فرمايي ››

گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم
تا که هستيم هوا خواه تو ييم

بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟

دل ، چو در خدمت توشاد کنم
ننگم آيد که ز جان ياد کنم ››

اين همه گفت ولي با دل خويش
گفت و گويي دگر آورد به پيش

کاين ستمکار قوي پنجه ، کنون
از نياز است چنين زار و زبون

ليک نا گه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود

دوستي را چو نباشد بنياد
حزم را بايد از دست نداد

در دل خويش چو اين راي گزيد
پر زد و دور ترک جاي گزيد

زار و افسرده چنين گفت عقاب
که :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب

راست است اين که مرا تيز پر است
ليک پرواز زمان تيز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ايام از من بگذشت

گر چه ا زعمر ،‌دل سيري نيست
مرگ مي آيد و تدبيري نيست

من و اين شه پر و اين شوکت و جاه
عمرم از چيست بدين حد کوتاه؟

تو بدين قامت و بال ناساز
به چه فن يافته اي عمر دراز ؟

پدرم نيز به تو دست نيافت
تا به منزلگه جاويد شتافت

ليک هنگام دم باز پسين
چون تو بر شاخ شدي جايگزين

از سر حسرت بامن فرمود
کاين همان زاغ پليد است که بود

عمر من نيز به يغما رفته است
يک گل از صد گل تو نشکفته است

چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟
رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري
عهد کن تا سخنم بپذيري

عمرتان گر که پذيرد کم و کاست
رگري را چه گنه ؟ کاين ز شماست

ز آسمان هيچ نياييد فرود
آخر ا زاين همه پرواز چه سود ؟

پدر من که پس ا زسيصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت که برچرخ اثير
بادها راست فراوان تاثير

بادها کز زبر خاک و زند
تن و جان را نر سانند گزند

هر چه ا ز خاک ، شوي بالاتر
باد را بيش گزند ست و ضرر

تا بدانجا که بر اوج افلاک
آيت مرگ بود ، پيک هلاک

ما از آن ، سال بسي يافته ايم
کز بلندي ،‌رخ برتافته ايم

زاغ را ميل کند دل به نشيب
عمر بسيارش ار گشته نصيب

ديگر اين خاصيت مردار است
عمر مردار خوران بسيار است

گند و مردار بهين درمان ست
چاره ي رنج تو زان آسان ست

خيز و زين بيش ،‌ره چرخ مپوي
طعمه ي خويش بر افلاک مجوي

ناودان ، جايگهي سخت نکوست
به از آن کنج حياط و لب جوست

من که صد نکته ي نيکو دانم
راه هر بر زن و هر کو دانم

خانه ، اندر پس باغي دارم
وندر آن گوشه سراغي دارم

خوان گسترده الواني هست
خوردني هاي فراواني هست ››

****

آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ
گندزاري بود اندر پس باغ

بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن  پشه ، مقام زنبور 

نفرتش گشته بلاي دل و جان
سوزش و کوري دو ديده از آن

آن دو همراه رسيدند از راه
زاغ بر سفره ي خود کرد نگاه

گفت : ‹‹ خواني که چنين الوان ست
لايق محضر اين مهمان ست

مي کنم شکر که درويش نيم
خجل از ما حضر خويش نيم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بياموزد از او مهمان پند

****

عمر در اوج فلک بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر

ابر راديده به زير پر خويش
حيوان راهمه فرمانبر خويش

بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر

سينه ي کبک و تذرو و تيهو
تازه و گرم شده طعمه ي او

اينک افتاده بر اين لاشه و گند
بايد از زاغ بياموزد پند

بوي گندش دل و جان تافته بود
حال بيماري دق يافته بود

دلش از نفرت و بيزاري ، ريش
گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش

يادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پيروزي و زيبايي و مهر

فر و آزادي و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست

ديده بگشود به هر سو نگريست
ديد گردش اثري زين ها نيست

آن چه بود از همه سو خواري بود
وحشت و نفرت و بيزاري بود

بال بر هم زد و بر جست ا ز جا
گفت : که ‹‹ اي يار ببخشاي مرا

سال ها باش و بدين عيش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز

من نيم در خور اين مهماني
گند و مردار تو را ارزاني

گر در اوج فلکم بايد مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››

****

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را ديده بر او مانده شگفت

سوي بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک ، همسر شد

لحظه‎ يي چند بر اين لوح کبود
نقطه ‎يي بود و سپس هيچ نبود

شعر عقاب سرودۀ دکتر پرویز ناتل خانلری را در اینجا بشنوید

 
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مقدمه
از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال نا پذیر آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد.از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد واز ترس و فقر فارغ باشد به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که لازم است توسعه روابط دوستانه بین الملل را مورد تشویق قرار داد ،
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .
ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
ماده 3
هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده 4
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده 5
احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.
ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.
ماده 7
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده 8
در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده 9
احدی نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود.
ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
ماده 11
1- هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع از تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.
2- هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
ماده 12
احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
ماده 13
1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.2
- هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده 14
1- هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
2- در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود.
ماده 15
1- هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده 16
1- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.
3- خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده 17
1- هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
2- احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.
ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.
ماده 20
1- هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
ماده 21
1- هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.
3- اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای تامین نماید.
ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
ماده 23
1- هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
2- همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.
3- هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.
4- هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق ذیحق می باشد.
ماده 25
1- هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
2- مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
ماده 26
1- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.
3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده 27
1- هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
2- هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده 28
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده 29
1- هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.
2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده 30
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

ساعت شروع کار ادارات تهران در ماه رمضان ساعت ۹ صبح و پایان آن ساعت ۱۴ تعیین گردید.

به منظور ایجاد زمینه لازم برای استفاده مطلوب کارکنان دولت از فضایل و معنویت‌های ماه مبارک رمضان، هیئت وزیران ساعت کار ادارات، مدارس و بانکها در این ماه نورانی و پربرکت را اعلام کرد. بر اساس تصمیم هیئت وزیران و برای به وجود آمدن فرصت مناسب برای خودسازی و بهره‌مندی از برکات بی‌شمار ماه شریف و نورانی رمضان مقرر شد تا در همه استانها به استثنای تهران فعالیت اداری، صبح‌ها با یک ساعت تأخیر شروع و در بعد از ظهر نیز یک ساعت و نیم زودتر خاتمه یابد.

بر اساس بند دیگری از تصویب ‌نامه هیئت وزیران ساعت شروع کار اداری در تهران نه (۹) صبح و ساعت پایان کار چهارده (۱۴) تعیین ‌‌شد.

منبع: خبرگزاری های دولتی و دولت دوست

« علی بن عبدالعزیز » که از دوستداران اهل بیت (ع ) و پیروان ائمه دین است چنین نقل می کند :
روزی حضرت امام جعفر صادق (ع ) به من فرمود :
« عمربن مسلم در چه وضعیتی می باشد و چه می کند »
به امام (ع ) عرض کردم :
« او به ذکر و عبادت خدا روی آورده و کار و تجارت را ترک کرده است . »
امام (ع ) با اطلاع از وضع عمربن مسلم اظهار تاسف کرد و سپس چنین فرمود :
« او مگر نمی داند که هر کس کار و تلاش خود را در طلب معاش ترک نماید دعای مستجابی در پیشگاه الهی نخواهد داشت »

 اگر کار عبادت محسوب می شود پس چگونه است برای عبادت خدا کار تعطیل می شود ؟

آیا کارمندان دولت که بیشتر در پشت میز و هوایی خنک مشغول بکارند خونی رنگین تر از کشاورزان و کارگران زحمت کشی دارند که از قبل از طلوع آفتاب عازم کار می شوند و با عرق جبین خود افطار می کنند؟

آیا این گونه تصمیمات تنبیه تولید و کار وتلاش و تشویق کار دولتی و تن پروری نیست؟

منبع

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران پس از كودتاي 28 مرداد

بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران پس از كودتاي 28 مرداد

مردي در حال بوسيدن پاي محمد رضا پهلوي

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
شعبان جعفری

این هم از بازی روزگار است که  شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ ) در روز ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - پنجاه و سه سال پس از  کودتای آمریکائی  ۱۳۳۲ که  نقش عمده ای در آشوبها و کمک به دولت زاهدی را داشت ـ در سن ۸۵ سالگی در گذشت

 
 

لمپن (شعبان بی مخ) کودتای 28 مرداد در همین روز (28 مرداد 1385)در گذشت

سالگرد مرگ یک لمپن

 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

چند ماه پس از کودتای 28 مرداد دکتر دانلد. ان. ويلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سيا و يکی از طراحان و فعالان اصلی کودتا جزوه ای به نام « سرنگونی مصدق، نخست وزير ايران» تهيه کرد که در آن ضمن بيان چگونگی شکل گيری پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رويدادهايی پرداخته است که منجر به سرنگونی دکتر محمد مصدق شد.

کودتای 28 مرداد 32 در ايران نخستين کودتايی بود که دولت آمريکا توانست از آن طريق، دولتی را سرنگون سازد.

جزوه « ويلبر» تا سال 2000 جزو اسناد محرمانه سازمان سيا تلقی می شد و انتشار نيافته بود ولی در ماه ژوئن آن سال در اختيار روزنامه نيويورک تايمز قرار گرفت و منتشر شد. اين جزوه از گزارش های نادری است که درباره کودتای 28 مرداد از زبان يک دست اندرکار کودتا نوشته شده

در شب 28 مرداد دستجات بظاهر توده ای را به خيابانها گسيل داشتند. اين دسته ها مأموريت داشتند که در خيابان های لاله زار و اميريه هر مغازه ای را که به دستشان رسيد غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که اين کارها کار اعضای حزب توده است.

قبل از ساعت 9 صبح روز 28 مرداد گروههای طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضای اين گروهها نه تنها انتخاب خود را بين شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثير حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافی تحريک شده و آماده اقدام بودند. اين جماعت فقط به يک رهبری احتياج داشتند. جليلی که يک گروه را در پيشروی به سوی مجلس همراهی می کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسين فاطمی، وزير خارجه بود حمله کرد.

اين روزنامه را که در روزهای 26 و 27 مرداد خضمانه ترين حملات را به شاه کرده بود، به تحريک او آتش زدند و تقريبا درهمان ساعت ها فرد ديگری به نام افشار گروههای ديگری را به سوی روزنامه های توده ای هدايت کرد که همه آنها منهدم شدند.


خبر اينکه رويدادهای کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسيعی از شهر را در نورديد. دستوراتی به جليلی و کيوانی داده شد تا بکوشند نيروهای امنيتی را در کنار تظاهر کنندگان قرار دهند و به سوی راديو بروند و آن را تصرف کنند. اينکه تا چه اندازه فعاليت های بعدی حاصل تلاش های مشخص مأمورين ما بود هرگز معلوم نمی شود.

تا ساعت ده و پانزده دقيقه صبح، کاميون های حامل نيروهای نظامی طرفدار شاه در ميدان های اصلی شهر مستقر شده بودند. گروههای بزرگ و کوچک چوب و سنگ به دست در ميدان سپه به يکديگر پيوستند و به سوی شمال و مرکز شهر پيش رفتند. حدود ظهر پنج تانک و بيست کاميون سرباز به اين جمعيت پيوستند.

حدود ساعت 10 صبح تيمسار رياحی به مصدق اطلاع داد که ارتش ديگر تحت فرمان او نيست و تقاضای کمک کرد. سرهنگ ممتاز تنها توانسته بود يک گردان فراهم آورد که آن را در اطراف خانه مصدق مستقر ساخت. سلطنت طلبان با به دست آوردن و تصرف تجهيزات مهم اين امکان را به دست آوردند تا سيل تلگرام و پيام راهی شهرستانها شود و مردم را به قيام به طرفداری از شاه تشويق کنند.

جليلی مأمور ستاد سيا جمعيتی را در خيابان فروسی تشويق کرد تا به ساختمان دژبان مرکز بروند و باتمانقليج و نصيری را آزاد کنند. اين دو آزاد شدند و نگهبانان مقاومتی نکردند. در همين زمان مأمور ديگر ستاد سيا تيمسار قدس نخعی با اتومبيل خود به گشت زنی در شهر پرداخت و کوشيد اعضای گارد سلطنتی را که بعداً در حمله به خانه مصدق شرکت کردند، جمع آوری کند.

ايستگاه راديو در ساعت های اول بعد از ظهر به تصرف در آمد و خبر پيروزی سلطنت طلبان با متن فرمان شاه از راديو پخش شد. در ساعت 5 و 25 دقيقه بعد از ظهر زاهدی از راديو صحبت کرد. ستاد مرکزی ارتش در ساعات آخر بعد از ظهر تسليم شد.

قبل از ساعت 7 شب خانه مصدق تصرف و به ويرانه ای تبديل شد. وسايل موجود در آن به خيابانها برده شد و به رهگذران فروخته شد. توده ای های شناخته شده تحت تعقيب قرار گرفتند ومغازه های هواداران آنها غارت شد. باتمانقليج رييس ستاد ارتش شد. فرزانگان حاميان شناخته شده پروژه آژاکس را به فرماندهی واحدهای تهران گماشت. اين واحدها هدف های کليدی نظامی را تصرف کردند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

ارتباط

دیدن، شنیدن و گفتن 3 وسیله مهم برای برقراری ارتباط با اطرافیان است. در نگاه اول همه چیز بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر می‌رسد، اما شاید تعجب كنید اگر بدانید ده‌ها و احیانا صدها كتاب در زمینه ی چگونگی به‌كارگیری این حواس برای ایجاد ارتباطی موثر نوشته شده است.

در این نوشته ده پیشنهاد برای بهتر وراحت تر ارتباط برقرار کردن را مطالعه می کنید :

مدیریت احساسات خود را به دست گیرید

«اگر می‌خواهید شاد باشید، شادمانه رفتار كنید».

«در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن كه منطقی باشند، احساساتی‌اند».

«هر نادانی می‌تواند انتقاد، محكوم و عیبجویی كند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست».

«راه اصلی برای تسخیر قلب انسان این است كه با او درباره چیزهایی كه بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت كنید».

«اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت 2ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید كرد، تا این كه 2 سال سعی كنید دیگران را نسبت به خود علاقه‌مند سازید».

«كسانی كه به دنبال تشویق بیرونی هستند، شادی خود را در دست دیگران جستجو می‌كنند».

«به جای این كه نگران باشید مردم درباره شما چه می‌گویند، چرا سعی نمی‌كنید كاری انجام دهید كه تحسین آنها را برانگیزد.»

«تنها یك راه وجود دارد كه هر چیزی را می‌خواهیم به دست آوریم و آن این كه سایرین را به آنچه می‌خواهیم علاقه‌مند سازیم.»

«بهترین راه برای پیروز شدن در یك بحث و جدل این است كه از آن اجتناب كنید.»

«تنها و تنها 4 راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این 4‌وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقه‌بندی می‌شویم: چه‌كار می‌كنیم، چگونه نگاه می‌كنیم، چه می‌گوییم و چگونه می‌گوییم.»

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مطمئناً تا حالا با عبارات "یا ابوالفضل" و "یا ابالفضل" در جاهایی زیادی برخورد کردید و ممکنه حتی این سوال براتون پیش اومده باشه که چه فرقی بین "اباالفضل" و "ابوالفضل" هست؟
در عربی یک سری کلماتی وجود دارند مثل "ابا محمد" که بر اساس نقششون تو جمله به یکی از سه شکل "ابا محمد"، "ابی محمد" و "ابو محمد" نوشته میشن. در حالت منادا (یعنی بعد از "یا") این کلمه باید حتماً به شکل "یا ابا محمد" نوشته بشه. به این ترتیب کلمه "یا ابوالفضل" غلط است.

نه انگاری این مشکل نوشتن "یا اباالفضل" روی پیرهن ورزشکارها قرار نیست به این زودی ها حل بشه.

منبع

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

دبير کل جامعه اسلامي مهندسين، در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر معتبر نبودن مدرک تحصيلي وزير کشور، به تشريح روند انتصاب وزرا پرداخت و تصريح کرد: راي اعتماد به وزرا نبايد پس و پيش لرزه داشته باشد، زيرا در اين صورت سنگ بر روي سنگ بند نمي‌‏شود.اين‌‏گونه بحث‌‏ها نبايد دنبال شود و ارزش ندارد، زيرا مسايل مهمتري در کشور وجود دارد که بايد به آنها پرداخت، نه اينکه وقت خود را به دستي يا نادرستي مدرک کردان اختصاص دهيم. اين مسايل به مصلحت نيست.
باهنر تصريح کرد: حتي اگر مدرک تحصيلي کردان داراي ابهام باشد، مشروعيت راي نمايندگان به وي زير سوال نمي‌‏رود و نمايندگان حق استيضاح دارند.
نماينده مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به خبرنگاري که مدعي بود کردان در مورد مدرک تحصيلي‌‏اش دروغ گفته است،‌‏اظهار داشت:تنها معصومين هستند که دروغ نمي‌‏گويند. فردي را مي‌‏شناسيد که به صورت سهوي يا عمدي دروغ نگفته باشد؟ بحث مدرک کردان با جنبه سياسي مطرح مي‌‏شود که نمايندگان نبايد خود را معطل آن کنند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

هرچند گاف دادن های آقای احمدی نژاد مسبوق به سابقه است و هنوز کسی پاسخ صریح نداده است که فیلم های اظهارات ایشان در زمینه ی هاله ی نور و یا غنی سازی اورانیوم توسط یک دختر شانزده ساله در زیرزمین خانه شان از چه منطقی برخوردار بوده، اما گاهی نکات عبیبی توسط ایشان مطرح می شود که اگر کمی دقت کنیم از تعجب درمی مانیم چه بگوییم.

چند شب پیش (دوشنبه 7/5/87) به قصد تماشای یکی از سریال های کمدی شبکه یک سیما بچه ها تلویزیون را روشن کردند. حوالی 10 شب مصاحبه خبرنگار شبکه ان- بی- سی آمریکا با احمدی نژاد را نشان می داد که مربوط به چندروز قبل از آن بود. در آخرین فراز، خبرنگار راجع به قصد ایران برای تولید سلاح هسته ای پرسید. آقای احمدی نژاد ضمن تکذیب این مطلب، اعتراض کرد که چرا شما غربی ها انرژی هسته ای را معادل با سلاح هسته ای می دانید. تا اینجایش صحبت ها طبیعی بود. سپس جناب ایشان شروع کرد در منقبت انرژی هسته ای داد سخن دادن و گفت: " ببینید انرژی هسته ای یک انرژی تجدید شونده و پاک است که همه ملت ها حق دارند از آن استفاده کنند..." از تعجب خشکم زد.

بگذریم از بحث هایی که در باب پاک بودن انرژی هسته ای مطرح است، که در کشور ما بنا به موضع رسمی حکومت همه باید معتقد باشند مشکلی به نام زباله های هسته ای و خطرات نیروگاه های هسته ای وجود ندارد و این انرژی مثل آب پاک است. اما «تجدید پذیر» بودن انرژی هسته ای کشف جدیدی است که بدون تردید باید به نام آقای احمدی نژاد ثبت شود، چون تا به حال از هیچ عالم و دانشمندی نظیر این سخن شنیده نشده است.

حتی اگر فرض کنیم کثرت اشتغالات و گرفتاری های ناشی از خدمت به مردم باعث شده باشد آقای احمدی نژاد فیزیک دوره ی دبیرستان را هم فراموش کرده باشد، باز هم به سختی می توان پذیرفت که جناب ایشان معنی و مفهوم کلمه «تجدید پذیر» را متوجه نباشند و همین طوری این کلمه از دهانشان در رفته باشد. مزید اطلاع خوانندگان عزیز عرض می کنم طبقه بندی شکل های محتلف انرژی در طی دروس علوم راهنمایی و حتی ابتدایی چندین بار تکرار می شود و در کتاب فیزیک سال اول دبیرستان (فصل اول بخش 7 تحت عنوان منابع انرژی ) می گوید: " در یک نگاه کلی منابع انرژی را می توان به دو دسته ی تجدید پذیر و تجدید ناپذیر تقسیم بندی کرد" و ادامه می دهد:" انرژی های تجدید ناپذیر تنها یک بار قابلیت مصرف دارند و منابع آن ها محدود است و پس از مدتی تمام می شوند. سوخت های فسیلی و سوخت های هسته ای از جمله ی این منابع محسوب می شوند...."

هر چند معمولاً بچه های با استعداد، آموخته های اصلی دوره ی نوجوانی را دیرتر فراموش می کنند اما فرض کنیم دوره ی دبیرستان به نحوی طی شده که ایشان مفهوم تجدید شوندگی منابع انرژی را فراموش کرده باشند. سؤال این است که آیا در دانشگاه علم و صنعت که ایشان هرسه مقطع تحصیلی لیسانس، فوق لیسانس و دکتری را طی کرده اند کسی فیزیک عمومی تدریس نکرده و یا مبحث انرژی از درس فیزیک عمومی یک (سال اول دانشگاه) حذف شده است و یا این که برخی از دانشجویان از آموختن این مباحث معاف بوده اند؟ تا جایی که بنده مطلعم دراین دانشگاه معتبر به غیر از دکتر بهبهانی (وزیر محترم راه فعلی و معاون سابق شهرداری در زمان احمدی نژاد ) که دکترای شهرسازی را به آقای احمدی نژاد تقدیم کرده اند، استادان برجسته و باسواد زیادی وجود دارند و نمی توان خجالت و شرمساری از این که یک دانش آموخته ی دکترای این دانشگاه نمی داند منابع انرژی هسته ای تجدیدپذیر نیست را به گردن برنامه آموزشی دانشگاه علم و صنعت انداخت. مشکل را باید جای دیگری جست و جو کرد.

حالا از همه ی این ها بگذریم و فرض کنیم یک دکترای شهرسازی لازم نیست چیزی از مفهوم انرژی بداند. اما سوال این جاست که اگر یک نفر به عنوان یک تحصیل کرده ی دانشگاهی رئیس جمهور کشوور شد و قرار شد تا در کنار سایر مسایل مبتلابه کشور در زمینه برنامه ریزی نظام مصرف و تولید انرژی کشور نیز تصمیم گیری کند، باز هم ضرورت ندارد حداقل فرق منابع تجدید شونده و تجدید ناپذیر انرژی را بداند؟ آیا جناب ایشان قبل از انحلال و ادغام شوراهای عالی مهم کشور از جمله شورای عالی انرژی، که رئیس جمهور ریاست آن را دارد، حداقل یک بار در بکی از جلسات این شورا شرکت نکردند تا لا اقل با تعاریف اولیه آشنا شوند؟ آیا ایشان در طی سه سالی که رئیس جمهور بودند لااقل یک گزارش دوصفحه ای از منابع انرژی کشور خوانده اند که در یک مصاحبه حساس تلویزیونی که نوار آن نیز دست خارجی هاست چنین گافی ندهند؟ آیا اگر فرض کنیم کثرت سفرهای استانی و ملاقات های مردمی به ایشان شناخت کافی از مشکلات مردم داده باشد، می توان پذیرفت رئیس جمهوری کشور را اداره می کند که خبر ندارد منابع انرژی هسته ای تمام شدنی هستند و هیچ سازوکاری در طبیعت اطراف ما وجود ندارد که بتواند آن ها را باز تولید کند؟

در همین مصاحبه ی ذکر شده، آقای احمدی نژاد با ژست متفکرانه و لبخند ملیح شان به خبرنگار ان بی سی می گفتند: " آیا اگر الان هزار نیروگاه هسته ای در جهان مشغول کار بود باز هم شاهد افزایش بی رویه قیمت نفت در جهان بودیم؟". بگذریم از این که ایشان در جاهای دیگر، همین قیمت فعلی نفت را هم پایین و غیرعادلانه اعلام کرده اند، اما این دلسوزی ایشان برای مصرف کنندگان انرژی در جهان و حسرت خوردن شان از کم بودن تعداد نیروگاه های هسته ای نشان می دهد که توصیفی که از «تجدید شونده» بودن انرژی هسته ای کرده اند واقعاً اتفاقی نبوده است و ایشان جداً تصور می کنند منابع محدود عناصر رادیواکتیو در زمین لایزال است و مثل انرژی باد، انرژی خورشید ی یا انرژی هیدرواستاتیک همواره با میزان تقریباً یکسانی در دسترس بشر هستند. وگرنه اطلاع از این که همپای قیمت نفت خام، بهای کیک زرد نیز به عنوان ماده خام و محدود تولید انرژی بالا رفته است کار چندان دشواری نیست.
این را صادقانه عرض می کنم که اگر مسئله به کم اطلاعی و کم مایگی یک مسئول بالای کشور ختم می شد که گهگاه باعث گاف های کلامی می شود مشکلی وجود نداشت. ما اصراری روی این که رئیس جمهور حکیمانه و از سر اطلاع حرف بزند نداریم. اگر هم موضوع به درک ناصحیح و غیر واقعی توده ی مردم از واقعیت ها منحصر می شد باز هم مشکل به نحوی قابل تحمل بود. اما فاجعه این جاست که برخی از مسئولان کشور خودشان هم به صحبت های کارشناسی نشده و ناشی از کم اطلاعی خویش ایمان دارند و برهمان مبنا تصمیم های کلان می گیرند. حکایت آش نذری ملاست که خودش شایعه ساخت و بعد از اندکی خودش باور کرد که آن سوتر آش می دهند. اگر آقای احمدی نژاد واقعاً بر این تصور باشد که منابع انرژی هسته ای در طبیعت تجدید پذیرند و بر همین مبنا برای کشور تصمیم بگیرد، فاتحه مان خوانده است.

فکر می کنم مقصر این قبیل گاف ها ی آقای احمدی نژاد نه معلمین و دبیران دوران دبیرستان ایشان هستند و نه مدرسین دانشگاه علم و صنعت. به نظر من اگر تقصیری هست هم اش گردن مهدی کلهر (مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور) است. کلهر را در برخی جلسات دیده ام. رشته اصلی اش نقاشی ومعماری است اما از هر علمی یک قدری بلد است. فکر می کنم او می داند منابع تجدید شونده انرژی یعنی چه. شاید اگر به جای قهر کردن روزی یک ساعت برای احمدی نژاد کلاس بگذارد ثوابش بیشتر باشد.

نويسنده : احمد شیرزاد استاد فیزیک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
يكي از مقامات بوليوي اعلام كرد ايران و ونزوئلا 225 ميليون دلار وام براي ساخت دو كارخانه سيمان در اختيار اين كشور قرار مي دهند.

به گزارش خبرگزاري فارسه به نقل از فرانس پرس، معاون وزير صنايع بوليوي گفت ايران و ونزوئلا 225 ميليون دلار وام براي ساخت دو كارخانه سيمان در اختيار اين كشور قرار مي دهند.
ادواردو پينادو گفت اين توافق بين رئيس جمهور بوليوي، سفير ونزوئلا و يك مقام تجاري ايران به دست آمده است.
بوليوي يكي از كشورهاي فقير در آمريكاي لاتين است كه با روي كار آمدن مورالس به عنوان رئيس جهور روابط نزديكي با ايران و ونزوئلا برقرار كرده است.
پينادو افزود: وام دريافتي از ايران و ونزوئلا براي ساخت دو كارخانه توليد سيمان به ظرفيت مجموع 700هزار تن هزينه خواهد رسيد.
برخي تحليلگران معتقدند تصميم مورالس براي ساخت كارخانه سيمان علاوه بر اهداف اقتصادي ملي داراي جهت گيري سياسي نيز است.

در حال حاضر توليد سيمان در بوليوي در انحصار مخالفان مورالس قرار دارد.
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 معاون رئيس‌جمهوري گفت: باز هم اعلام مي کنم که با مردم همه دنيا حتي اسرائيل و آمريکا دوست هستيم و از اين بابت هيچ مشکلي ندارم و از کسي هم نمي ترسم.
 اسفنديار رحيم‌مشايي در نشست خبري كه صبح امروز در محل كاخ گلستان برگزار شد، اظهار داشت: بنده به حرف‌هايم افتخار مي‌كنم و آن‌ها را اصلاح نمي‌كنم بلكه هزار مرتبه ديگر نيز تكرار مي‌كنم كه ما آحاد مردم دنيا را دوست داريم و اين افتخار ماست كه چون اعتقاد و آرمان‌هايمان انساني است در بين توده‌هاي مردم در دنيا دشمني نداريم.
وي ادامه داد: مردم ايران با مردم آمريكا فرقي ندارند. ما با همه مردم دنيا دوست هستيم حتي مردم آمريكا و اسرائيل.
رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري افزود: موجوديت رژيم اسرائيل براي تمام دنيا خسارت بار است و پيش از هر كس ديگري در دنيا خسارت رژيم اسرائيل براي مردم آن سرزمين است. لذا يكي از اهداف مبارزه با رژيم اسراييل رفع ظلم و ستم از مردم آن سرزمين است.

رحيم مشايي با انتقاد از اظهارات رئيس مجلس گفت: ايشان اظهار داشتند كه صحبت‌هاي بنده درباره رژيم اسرائيل در شرايط حساس عنوان شده است در حالي كه اتفاقاً اين حرف در شرايط حساس كشور قيمت بيش‌تري دارد. ما براي آزادي مردمي كه در آن سرزمين زندگي مي‌كنند تلاش مي‌كنيم و با رژيم اسرائيل مخالفيم.

وي گفت: بنده پيش از اين نيز گفته‌ام كه مردم آمريكا از نظر ارتباطات از برترين ملت‌هاي دنيا هستند. با افتخار مي‌گويم كه اين اظهارات را ضرب در هزار كنيد. اين اظهارات را هيچ گاه خلاف نمي‌دانم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

با تشکر از واحه /http://vaaheh.malakut.org/

به جُست و جوی تو
بر درگاهِ كوه می‌گريم،
در آستانه‌ی دريا و علف.

به جُست و جوی تو
در معبرِ بادها می‌گريم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شكشته‌ی پنجره‌يی
كه آسمان
ِ
ابرآلوده را
                          قابی كهنه می‌گيرد
...........

به انتظارِ تصويرِ تو
اين دفترِ خالی
                  تا چند
تا چند
       ورق خواهد خورد؟

جريانِ باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهرِ مرگ است.-

و جاودانگی
              رازش را
                         با تو در ميان نهاد.
پس به هيأتِ گنجی درآمدی:
بايسته و آزانگيز
                   گنجی از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
                                   از اين سان
                                                دلپذير كرده است!

نام‌اَت سپيده‌دمی ست كه بر پيشانی آسمان می‌گذرد
- متبرك باد نامِ تو!-

و ما همچنان
دوره می‌كنيم
شب را و روز را
هنوز را...

" احمد شاملو - از دفتر مرثيه‌های خاك

با تشكر از واحه

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

منبع

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد و نیز دانشکده حقوق این دانشگاه با ارسال جداگانه پاسخ کتبی به استعلام الف درباره مدرک دکتری  آقای علی کردان، اعلام کردند که هیچ سابقه‏ای از اعطای مدرک دکتری به فردی به نام علی کردان در این دانشگاه وجود ندارد.


 

دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد، اعطای دکتری به علی کردان را رد کرد و اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد نیز اعطای دکتری از طرف این دانشگاه را رد کرد.

هر دو نامه به تاریخ 6 آگوست، 16 مرداد دریافت شده است.

 

اداره تایید مدارک آکسفود در پاسخ به استعلام "الف" مبنی بر:

1- آیا آکسفود به کارها، کتابها، پایان‏نامه‏های ارسال شده از کشورهای دیگر، برای مثال ایران، دکتری افتخاری می دهد؟
2- آیا دانشگاه آکسفورد به آقای علی کردان، از ایران، دکتری افتخاری در حقوق داده است؟
3- آیا از پایان نامه ارسالی آقای علی کردان دفاع شده است؟

پاسخ داد:

با تشکر از سوالات ارسالی در ارتباط با آقای علی کردان.

1- دانشگاه آکسفورد مدرک دکتری افتخاری می‏دهد، اما نه به کارهای ارسالی از کشورهای دیگر.


2- آقای کردان مدرک "دکتری افتخاری" (Honorary Doctorate)  از دانشگاه آکسفورد نگرفته است.


3- بررسی های ما سابقه ای از ارایه "دکتری" (Doctor of Philosophy ، اختصارا Ph.D) نیز به آقای علی کردان  نشان نمی دهد.

لطفا بفرمایید آقای کردان در کدام دانشکده تحصیل کرده اند؟ 

با احترام
جرمی درو
اداره تایید مدارک
دانشگاه آکسفورد
 

یادآوری می شود آقای علی کردان با ادعای دریافت مدرک دکتری حقوق از دانشگاه آکسفورد، از اواخر دهه 70 تا سال 1384 در سالهایی معاونت مالی – اداری و بعدها معاونت  امور مجلس و شهرستانهای صدا و سیما را به عهده داشته  و از سال 1384 به این سو نیز با عنوان "دکتر علی کردان" رئیس سازمان فنی و حرفه ای و قائم مقام وزیر نفت بوده است.

نمایندگاه مجلس در جریان بررسی صلاحیت آقای کردان برای رای اعتماد و تصدی وزارت کشور دریافتند که آخرین مدرک تحصیلی ایشان که مورد تایید وزارت آموزش عالی قرارگرفته، فوق دیپلم است.

آقای علی کردان عضو هیات علمی دانشکاه آزاد اسلامی نیز هستند و در این دانشگاه با عنوان "دکتر کردان" تدریس می کنند.

دولت در معرفی آقای کردان به مجلس، تحصیلات ایشان را دکتری افتخاری حقوق از دانشگاه آکسفورد اعلام کرده بود.

منبع
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
تيم ردفورد - ترجمه سليمان فرهاديان :به نيمه تاريك جهان خوش آمديد. حدود ۷۳ درصد از جهان از ماده يا تابش ساخته نشده است بلكه از نيروي مرموزي تشكيل شده است كه انرژي سياه (dark energy) ناميده مي شود. انرژي سياه نوعي گرانش است كه بر عكس عمل مي كند. اثبات وجود انرژي تاريك از سوي مجله ساينس در زمره برترين پيشرفت هاي علمي سال قرار گرفته است.

كشف اين پديده _ كه تاييد روش مند مجموعه اي از اين مشاهدات عجيب حدود پنج سال قبل انجام شده است _ تصوير هاي عجيب تري از جهان را بر ما آشكار مي سازد كه تاكنون بسيار مرموز بوده است

حدود ۲۰۰ ميليارد كهكشان كه هر كدام داراي تقريباً ۲۰۰ ميليارد ستاره است به وسيله تلسكوپ ها قابل تشخيص است. اما اين تعداد فقط ۴ درصد از محل گيتي را تشكيل مي دهد.

اخترشناسان توانسته  اند بر پايه شواهدي كه به تازگي توسط كاوشگر هاي فضايي و تحقيق هاي بسيار دقيقي كه در مورد ميليون ها كهكشان صورت گرفته است، اطلاعات خود را در اين زمينه كامل كرده و تصاوير جالبي به دست آورند.

حدود ۲۳ درصد از جهان از ماده ديگري ساخته شده است كه «انرژي تاريك» (dark matter) ناميده مي شود. هيچ كس نمي داند كه ماهيت اين ماده ناشناخته چيست، اما مقدار اين نوع ماده از تمام اتم هاي موجود در تمام ستارگان موجود در كل كهكشان هاي قابل شناسايي گستره فضا بسيار بيشتر است. ۷۳ درصد ماده باقيمانده همان كشف جديد يعني انرژي سياه است، به نظر مي رسد اين نيروي عجيب، اجزاي جهان را با سرعت فزاينده اي از يكديگر دور مي كند، در حالي كه نيروي گرانش با اين نيرو مقابله كرده و از سرعت اين گسترش مي كاهد.

دان كندي (D.Kennedy) سردبير مجله ساينس مي گويد: «اين كشفيات جديد در مورد جهان حقيقتاً در بردارنده مفاهيم شگفت انگيزي است.» سال هاست كه كيهان شناسان در تلاشند كه نظريه جهان تاريك را اثبات كنند. سر مارتين ريس (M.Rees) اخترشناسان انجمن سلطنتي بريتانيا از اين كشف با عنوان كشف درجه يك نام مي برد.

اين اكتشاف ها به وسيله رصدخانه مداري كه كاوشگر ناهمسانگرد ريز موج ويلكينسون (WMAP) ناميده مي شود، انجام شده است. اين كاوشگر افت و خيزهاي ناچيز موجود در پرتوهاي ريز موج پس زمينه كيهاني را اندازه  مي گيرد كه در اثر پژواك هاي ميراي انفجار بزرگ به وجود آمده است. انفجار بزرگ از گوي آتشين و كوچكي، فضا، زمان و ماده را به وجود آمده است.

صحت اندازه گيري هاي دقيقي كه توسط اين كاوشگر صورت گرفته است توسط اطلاعات به دست آمده توسط مجموعه اي از تلسكوپ ها كه (Sloan Digital sky Sunrey) ناميده مي شود، تاييد شده است. اين تلسكوپ از ميليون ها كهكشان نقشه برداري كرده است تا مشخص شود كه اين كهكشان ها چگونه گرد آمده يا از يكديگر فاصله گرفته  اند. هر دو اين مشاهدات تاييد كردند كه انرژي سياه بايد وجود داشته باشد.

اين يافته ها به مشاجرات فراواني كه در مورد جهان، عمر جهان، سرعت انبساط آن و تركيب آن جريان داشت، پايان داد. با استفاده از نتايج دو تحقيق ذكر شده، اخترشناسان امروز بر اين باورند كه سن جهان ۷/۱۳ ميليارد سال با تقريب چند صد هزار سال است. براساس اطلاعات موجود، جهان با سرعت شگفت  آور ۷۱ كيلومتر در ثانيه در مگابارسك در حال انبساط است. مگابارسك يك واحد اخترشناسي است و تقريباً برابر ۲۶/۳ ميليون سال نوري است. به نظر مي رسد كه چيزي در فضا نهفته است و همانند نوعي نيروي ضد گرانشي عمل مي كند. اين نيرو باعث مي شود كه به جاي آن كه جهان متراكم شود و اجزاي آن به يكديگر نزديك شود، انبساط مي يابد.

از حدود بيست سال پيش حدس مي زنند كه در جهان ماده تاريك وجود دارد، چرا كه در آن زمان دريافتند كه جهان به گونه اي عمل مي كند كه انگار بسيار سنگين تر از چيزي است كه واقعاً به نظر مي رسد.

دانشمندان براي توجيه پديده مشاهده شده همه احتمالات ممكن را در نظر گرفتند از جمله وجود سياهچاله ها، كوتوله هاي قهوه اي و ذرات غيرقابل شناسايي كه از نظر ماهيت با انواع معمولي اتم ها تفاوت دارند اما هيچ كدام از آنها تاييد نشد چرا كه نتوانست جرم بسيار زياد مشاهده شده را توجيه كند.اما به نظر مي رسد كه ماده تاريك واقعاً وجود داشته باشد اما داستان انرژي تاريك از سال ۱۹۹۸ آغاز شد. در آن زمان دانشمندان دريافتند كه بسياري از كهكشان هاي دور دست با سرعتي بسيار بيشتر از آن چه كه محاسبات موجود پيش بيني كرده اند، از يكديگر دور مي شوند تحقيقاتي كه روي انواع ويژه اي از ابر نواختر ها (Supernova) انجام شد بيانگر آن بود كه محاسبات انجام شده اشتباهي نداشت، به عبارت ديگر محاسبات دقيق نشان دهنده آن بود كه سرعت انبساط جهان لحظه به لحظه در حال افزايش است و از سرعت اين انبساط كاسته نمي شود.

به نظر مي رسد كشف بعضي از انواع نيروهاي غيرمنتظره غيرقابل شناسايي كه باعث مي شوند ساختار فضا به طور مرتب از يكديگر فاصله گرفته و از هم دور شوند مويد مشاهدات هالدين (JBS Haldane) دانشمند انگليسي است كه سال ها پيش صورت گرفته است. وي مي گويد: «جهان عجيب تر از چيزي است كه فكر مي كنيم، جهان حتي عجيب تر از چيزي است كه بتوان فكرش را كرد.»

يك بار ديگر پرسش هاي اساسي بسياري در مورد ماهيت جهان مطرح شده است: ماهيت فضا، زمان، انرژي و ماده چيست؟ اكنون يك بار ديگر زمان آن فرا رسيده است كه نظريه پردازان تفسيري بر اين مشاهدات ارائه دهند و در مرحله بعد آزمايشاتي را طراحي كنند كه مويد نظريه هاي آنان باشد.

بنابراين دانشمندان يكبار ديگر توجه خود را معطوف همان پديده اي كرده اند كه براي اولين بار شاهدي بر انفجار بزرگ (Big Bang) محسوب مي شد، يعني تابش پس زمينه ريز موج كيهاني. اين تابش ها اولين پرتوهاي پس از تولد جهان محسوب مي شوند. دانشمندان درصددند با انجام آزمايش هاي متعددي در چند رشته مختلف از جمله آزمايش هاي صورت گرفته در جنوبگان و استفاده از بالون هاي در ارتفاع هاي بسيار بالا تصوير دقيق تري از كيهان به دست آورند: به نظر مي رسد جهان بايد شامل چيز ديگري به غير از اين اتم هاي معمولي باشد و به همين نام ماده تاريك براي آنان انتخاب شد.

سرمارتين رئيس از موسسه اخترشناسي كمبريج در اين مورد مي گويد: «اما WMAP با اطلاعات بسيار دقيقي كه از فضاپيماي كوچكي در فاصله چند ميليون كيلومتري ارسال مي كند شواهد بسيار محكمي ارائه كرده است. ماده تاريك به طور يكنواخت در تمام جهان پراكنده شده، و در فضاهاي خالي مخفي شده است. ماهيت ماده تاريك هنوز به صورت يك راز است. اين احتمال واقعاً وجود دارد كه طي ۵ تا ۱۰ سال آينده ما به ماهيت واقعي ماده تاريك پي ببريم، اما من اميد چنداني براي درك ماهيت انرژي تاريك ندارم، مگر آن كه يك تئوري منسجم ارائه شود كه ماهيت فضا و زمان را براي ما به طور دقيق تر روشن سازد.»

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

منبع

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

احمدي‌نژاد در پاسخ به اين ادعا که «اگر تهران پيش‌شرط مذاکرات هسته‌اي (تعليق) را بپذيرد ملت ايران خوشبخت خواهند شد» گفت: امروز هم ملت ايران خوشبخت است و هر روز بر خوشحالي و خوشبختي آنها افزوده مي‌شود. چرا بعضي خيال مي‌کنند نوع زندگي آنها بهترين زندگي است. هر ملتي زندگي مخصوص خود را دارد. اگر از ناحيه منافع آمريکا به اين موضوع نگاه شود، سوال اين است که آيا دولتمردان آمريکا با رويکرد 50 سال اخير خود در قبال جمهوري اسلامي ايران سودي برده‌اند؟ البته بدبين ترين تحليلگران نيز اذعان دارند که آمريکا با اتخاذ چنين رويکردي متضرر شده است.

احمدي‌نژاد تصريح کرد: بمب چيز بدي است و هيچ کشوري نبايد آن را داشته باشد و کساني که ادعا مي‌کنند بمب اتم بد است ابتدا بايد بمبهاي خود را از بين برده و اجازه دهند انرژي پاک در اختيار همه کشورها قرار گيرد. اگر در حال حاضر هزار نيروگاه هسته‌اي در دنيا فعال بود، آيا شاهد افزايش قيمت نفت بوديم؟
وي افزود: بايد با وضع مقررات محکم و همه جانبه بر رفتار هسته‌اي همه کشورها بدون تبعيض و عادلانه نظارت گردد و اجازه داده شود که ملتها از انرژي صلح‌آميز هسته‌اي استفاده کنند.


+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

                          

من(خلخالی)می خواستم در یک شب ۲۴ نفر را اعدام کنم.چشم همه آنها را بسته

بودیم.اما این آقایان دائما این پا آن پا می کردند و می رفتند ومی آمدند و من هم خون

دل می خوردم.این آقایان حتی برای وقت گذرانی و ایجاد فرصت برای جلوگیری از

اعدام آنها کاغذهایی تهیه کرده و گفتند که می خواهیم نام متهمین را با خط درشت

روی آن بنویسیم وبه سینه آنها بچسبانیم.من وضع را ناجور دیدم،متوجه شدم که

ابراهیم یزدی در آنجا حضور ندارد.حس کردم که ممکن است خدمت امام رفته باشد.

در همین موقع از مقر امام مرا خواستند.دویدم وخودم را به مدرسه علوی شماره یک

که محل اقامت بود رساندم.نفس زنان از پله ها بالا رفتم و نفسم تنگ شده بود. با

کمال تعجب دیدم که آقایان ابراهیم یزدی و مطهری و دکتر بهشتی و احمد آقا خمینی

 در خدمت امام هستند.عرض کردم ای امام حاضر نیستم به جهنم برویم.

امام فرمود:چرا جهنم؟

عرض کردم:اگر این ۲۴ نفر را اعدام نکنیم،همه ما به جهنم می رویم و خلاصه خیانت

به انقلاب است.

امام ما را به بردباری دعوت کردندوفرمودند:تعداد اعدام ها امشب چهار یا پنج نفر بیش

نباشد.بحث شد که نفر پنجم چه کسی باشد؟ عده ای گفتند سالار جاف و من

گفتم:ربیعی فرمانده نیروی هوایی.

سرانجام ساعت دو بعد از نیمه شب آن چهار نفر را به پشت بام بردیم و اعدام کردیم.

(خاطرات خلخالی-نشر سایه)

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

امان از افراط وتفریط

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

      

                                       

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 سيد محمدعلي حسيني كه هفته گذشته حامل پيامي از سوي محمود احمدي‌نژاد، رئيس جمهوري اسلامي ايران براي «هو جين تائو» رئيس جمهوري خلق چين بود، هنگام ترك پكن در فرودگاه، از سوي ماموران انتظامي و پليس فرودگاه، مورد بازرسي قرار گرفت‏.‏

اين برخورد ناشايست پليس فرودگاه پكن، موجب اعتراض آقاي حسيني و همراهان او قرار گرفت و به‌رغم اين‌كه ديپلمات‌هاي ايراني مقيم پكن كه براي مراسم بدرقه به فرودگاه آمده بودند، پافشاري داشتند اين كار پليس، خلاف مقررات ديپلماتيك و تعاملات دوستانه دوكشور است، اما پليس بدون توجه به اين هشدارها، نسبت به بازرسي وسايل و افراد هيات اعزامي اقدام كرد‏.‏
اين گزارش مي‌افزايد: اين برخورد ناشايست در حضور معاون مديركل منطقه‌اي وزارت خارجه چين انجام شد و او حتي اعتراضي به اين برخورد نكرد‏.‏

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |