|
رهبر انقلاب:
مردم اسرائيل مگر چه كساني هستند؟ همان كساني هستند كه غصب خانه، غصب سرزمين، غصب مرزعه و غصب تجارت به وسيله همينها دارد، انجام ميگيرد. سياهي لشكر عناصر صهيونيست همينها هستند. نميشود ملت مسلمان نسبت به افرادي كه اينجوري عامل دست دشمنان اساسي دنياي اسلام هستند، بي تفاوت باشد، نه. |

Midway upon the journey of our life
I found myself within a forest dark,
For the straightforward pathway had been lost.
Ah me! how hard a thing it is to say.
"در میان سفر زندگی خودم را در میان جنگلی تاریک یافتم
در حالیکه راه درست گم شده بود. آه ! چه چیز سختی است
این برای گفتن."
- جمله اول بخش جهنم در کمدی الهی اثر دانته
بگذارید مطلب خود را با یک سئوال آغاز کنیم : «آیا نسبی گرایی اخلاقی وجود دارد ؟» جی.ای.مور ، فیلسوفی که امروز به عنوان یکی از بنیانگزاران فلسفه تحلیلی مشهور شده است معتقد بود که اکثر اختلاف نظرها در پاسخ دادن به مسائل ناشی از واضح نبودن سئوالات است. به عبارت دیگر، گاه اتفاق می افتد که ما ساعتها با یکدیگر مجادله می کنیم بدون آنکه از نظر یکدیگر و موضوع مورد بحث اطلاع دقیقی داشته باشیم. بنابراین برای پاسخ دادن به هر سئوال بیش از همه باید بدانیم که دقیقا چه سئوالی پرسیده شده است. در مورد اینکه «آیا نسبی گرایی اخلاقی وجود دارد؟» پیش از همه باید بدانیم «نسبی گرایی» چیست. آشکار است که در بررسی این مسئله می توان راه های متفاوتی را پیش گرفت اما ما در اینجا سعی می کنیم از ساده ترین روش ممکن استفاده کنیم. از دیدگاه کاملا نظری یا آنچه از آن با نام فراـ اخلاق نام می برند ، نسبی گرایی اخلاقی یعنی «یک سیستم اخلاقی درست وجود ندارد بلکه سیستمهای اخلاقی متعددی وجود دارند که نمی توان میان آنها دست به انتخاب زد». البته این تعریف بسیار نظری است و باید در مورد آن بیشتر توضیح داد. به صورت جزئی تر ، نسبی گرایی اخلاقی نگرشی است که بر اساس آن ، انواع مختلفی از اخلاقیات موجود است که هیچکدام در میان آنها برتر و درست تر از دیگری نیست. اگر بخواهیم آنرا به شکل امری و یا به اصطلاح هنجاری در آوریم ، باید بگوییم که «تمامی انواع اخلاقیات ارزش و احترام خاص خود را دارند و کسی نباید یک نوع از اخلاقیات را برتر از دیگری بداند». برای مثال در کتاب دوم «عهد عتیق» ، موسوم به «خروج» می خوانیم که «چشم برای چشم، دندان برای دندان و پا برای پا». این اصل اخلاقی است که در دین یهود پذیرفته شده است بدین معنا که اگر کسی به چشم دیگری صدمه زد باید به چشم او صدمه زد و همین ترتیب درمورد همه چیز دیگر. در مقابل ماهاتما گاندی رهبر استقلال هند می گوید «اهداف بسیاری است که من حاضرم برای آنها کشته شوم. اما حتی یک هدف وجود ندارد که من برای آن حاضر باشم بکشم». به عبارت دیگر گاندی معتقد به اخلاق عدم خشونت است. او در جایی با اشاره به اصل اخلاق دین یهود گفته بود که «قانون ِ چشم در مقابل چشم به کور شدن تمامی بشریت منتهی خواهد شد». آشکار است که ما در اینجا با دو نوع مختلف اخلاقیات روبرو هستیم. یکی از آنها سفارش می کند که باید شخص خاطی را به مجازاتی مشابه عملش برسانیم، و دیگری معتقد است نباید دست به مقابله مثل بزنیم. از نظر یک معتقد به نسبی گرایی اخلاقی ، انتخاب بین این دو نوع اخلاقیات به هیچوجه نمی تواند ناشی از استدلال باشد زیرا هیچ کدام از این دو برتری نسبت به دیگری ندارد که بتوان میان آنها دست به قضاوت زد و یکی را بر دیگری ترجیح داد.
«نسبی گرایی اخلاقی» بی شک یکی از عناصر اصلی حس عام و عقیده اکثریت افرادی است که خود را وامدار دموکراسی و حقوق بشر می دانند. شکل بسیار متجسم نسبی گرایی اخلاقی همان چیزی است که ما از آن با عنوان «تکثر یا تنوع فرهنگها» نام می بریم که در کنوانسیون حفاظت و حفظ تنوعهای فرهنگی یونسکو بر آن تاکید شده است. به عبارت دیگر ما در قطعنامه های متعدد سازمان ملل و حقوق بشر ، این حق را به رسمیت شناخته ایم که فرهنگهای مختلف و شکلهای مختلف زندگی ، از جمله شکلهای مختلف اخلاقیات را به رسمیت شناسیم و از آنها حمایت کنیم. ممکن است این ایده به خودی خود به هیچوجه مشکل زا بنظر نیاید و هر انسان فرهیخته ای در پاسخ سئوال اولیه ما ، یعنی «آیا نسبی گرایی اخلاقی وجود دارد؟» با تاکید پاسخ دهد «آری». در عین حال همین که نظریه ای را با عنوان «نسبی گرایی اخلاقی» در بالا معرفی کردیم ، بدین معنا است که این نگرش «وجود دارد». اما بگذارید در مورد وجود داشتن این نگرش کمی توضیح دهیم. وجود داشتن در اینجا بدین معنا نیست که آیا این نظریه در فلان کتاب ، مقاله و یا در نزد فلان فیلسوف وجود دارد یا خیر که به وضوح پاسخ آن مثبت است. همانطور که گفتیم حتی در بیانیه های سازمانهای بین المللی نوعی از نسبیت گرایی اخلاقی پیشنهاد شده است. اگر اینجا از «وجود ِ» نسبی گرایی اخلاقی پرسیده ایم ، بدین معنا است که «آیا نسبی گرایی اخلاقی در اخلاق یکنفر وجود داشته است؟» در اینجا سئوال به سادگی این است که «آیا کسی در رفتار خود نسبی گرایی اخلاقی را رعایت می کند؟» برای اینکه به این سئوال پاسخ بدهیم باید بدانیم که آیا اصولا نسبی گرایی اخلاقی در رفتار فردی و جمعی ممکن است یا خیر. یا به عبارت دیگر ، آیا اصولا کسی می تواند در رفتار خود نسبی گرا باشد؟
در پاسخ به این سئوال با مشکل بزرگی مواجه هستیم، زیرا از یکسو نسبی گرایی اخلاقی حکم می کند که هیچ معیاری برای انتخاب میان گزینه های اخلاقی متفاوت وجود ندارد، و از سوی دیگر هرگونه رفتار پیشاپیش نیازمند تصمیم است که تصمیم هم خود نیازمند معیار قضاوت است. برای مثال تصور کنید که یکنفر سیلی به صورت شما نواخته است. شما باید تصمیم بگیرید که چه عکس العملی نشان دهید. حتی عدم انجام عکس العمل هم خود یکنوع تصمیم است. حال باید ببینیم که آیا باید برای مثال بر اساس اخلاق دین یهود ما هم به صورت او سیلی بزنیم یا بر اساس پیشنهاد گاندی از توسل به خشونت دوری کنیم. همانطور که گفتیم نسبی گرایی اخلاق به ما می گوید که در اینجا هیچگونه معیاری برای تصمیم گیری وجود ندارد. مطمئنا عمل کردن بدون تصمیم گیری ممکن نیست و در عین حال زندگی بدون عمل کردن ممکن نیست.
به این نتیجه می رسیم که ما در اینجا تنها یک راه حل در پیش داریم. نمی توانیم دست به عمل نزنیم زیرا دست به عمل نزدن هم خود نوعی عمل است. بنابراین باید تصمیم بگیریم، اما تصمیم ما نمی تواند هیچ معیاری داشته باشد، زیرا اگر معیاری برای تصمیم گیری خود داشته باشیم از قاعده نسبی گرایی اخلاق خارج شده ایم. بنابراین باید تصمیمی بگیریم که برای آن هیچ معیاری وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر تصمیم ما معیاری بجز خود تصمیم ما ندارد. برای مثال اگر من در مقابل کسی به صورت من سیلی نواخته است بخندم و شما از من دلیل را بپرسید نمی توانم بگویم که «باید به کسی که به تو سیلی می زند خندید» زیرا در این صورت من پیشاپیش یک نوع از اخلاق را انتخاب کرده ام در حالیکه انتخاب با قاعده ممکن نیست. من تنها می توانم بگویم که «من تصمیم گرفتم به کسی که به من سیلی می زند بخندم و این تصمیم من هیچ معیاری ندارد». درنتیجه شما تنها در صورتی یک نسبی گرای اخلاقی به تمام معنا هستید که تنها دلیلی که برای تصمیمات خود ارائه می دهید خواست و اراده خودتان باشد و نه چیز دیگر. شما حتی نمی توانید بگویید که فلان تصمیم را بخاطر تامین منافع خود گرفته اید زیرا این پیشاپیش بدین معنا است که معیار فایده را برای تصمیم خود مد نظر قرار داده اید.
روشی که در بالا پیشنهاد کردیم چیزی است که در فلسفه اخلاق و سیاست با نام «تصمیم گرایی» [Decisionism] شناخته می شود. بر اساس این نگرش ، یک تصمیم فردی ، سیاسی و یا حقوقی هیچ توجیهی بجز نفس خود آن تصمیم ندارد. به عبارت دیگر ، تصمیم مورد نظر مشروعیت خود را نه از یک معیار خارجی مثل عدالت و یا حق ، بلکه از مرجع تصمیم گیرنده آن کسب می کند. حال اگر بخواهیم نتیجه تحقیق خود را جمع بندی کنیم باید بگوییم که «نسبی گرایی اخلاقی» تنها در صورتی می تواند در رفتارهای یک فرد و یا نهاد وجود داشته باشد که بصورت تصمیم گرایانه درآید.
حال بگذارید به موضوع اصلی نوشته خود بازگردیم : «آیا نسبی گرایی اخلاقی دموکراتیک است؟» می توان گفت که در دموکراسی مشروعیت تصمیمات تنها ناشی از تصمیم اکثریت است و بنابراین این «تصمیم» اکثریت است که مشروعیت یک عمل را تأمین می کند. به عبارت دیگر ، بنظر می رسد که دموکراسی تجسم کامل تصمیم گرایی باشد. در دموکراسی این رأی اکثریت است که بعنوان معیار اساسی قضاوت عمل می کند. اما در عین حال تفاوت بسیار زیادی میان دموکراسی و نگرش نسبی گرایانه اخلاقی یا همان تصمیم گرایی وجود دارد. با اینکه دموکراسی بر تصمیم اکثریت مبتنی است اما اکثریت هنگام تصمیم گرفتن در یک مورد خاص بر اساس معیارهایی دست به تصمیم می زنند که به هیچ وجه نسبی گرایانه نیست. بعنوان مثال برای حمایت از یک برنامه اقتصادی ، نمایندگان مجلس از معیارهای متفاوتی مثل کارایی ، فایده ، نفع اکثریت ، ارزشهای اخلاقی و سیاسی ، مثل آزادی ، مذهب و برابری تبعیت می کنند. هیچ تصمیم سیاسی تنها به بهانه اینکه تصمیم نمایندگان مردم و یا خود مردم است مشروع و قابل قبول شمرده نمی شود. برای مثال حتی اگر تمامی مردم اراده کنند ، تصمیم بگیرند و رأی بدهند که یک بیگناه اعدام شود، این بدان معنا نیست که این عمل یک عمل اخلاقی و موافق با معیارهای عدالت است. به عبارت دیگر در یک رژیم دموکراتیک تصمیم اکثریت اگرچه می تواند معیاری برای عمل سیاسی باشد اما نمی تواند معیار درستی و عدالت یک تصمیم بشمار رود. همواره معیارهای دیگری بجز اراده اکثریت عامل درستی و نادرستی این اعمال است.
مشخصا بحث ما در اینجا کمی مغشوش بنظر می رسد. از یک سو نسبی گرایی اخلاقی ایده بسیار پذیرفته شده ای در نظامهای سیاسی دموکراتیک بشمار می رود ، و از سوی دیگر «تصمیم گرایی» که نتیجه بکاربستن نسبی گرایی اخلاقی در عرصه اجتماع است مشخصا با هرگونه تعبیری از دموکراسی و حقوق بشر در تضاد است. بگذارید در اینجا دست به معرفی یک مفهوم دیگر بزنیم تا بحث را روشن تر سازیم. مفهوم «پلورالیسم» یا معادل آن در زبان فارسی «تکثرگرایی» با نسبی گرایی اخلاقی هم عرض محسوب می شود. به عبارت دیگر ، معمولا جامعه ای را که در آن تکثرگرایی به رسمیت شناخته شده است را فاقد معیار نهایی برای قضاوت در مورد اخلاقیات متعدد محسوب می کنند. اما لازم است که در اینجا میان «تکثر گرایی» و «نسبی گرایی اخلاقی» تفکیکی قائل شویم. یک جامعه تکثر گرا جامعه ای است که در آن سیستمهای اخلاقی مختلف، یا فرهنگهای مختلف با اخلاقیات متفاوت در کنار هم به زندگی مسالمت آمیز ادامه می دهند. اما همانطور که نشان دادیم، «نسبی گرایی اخلاقی» هنگامی که وجه سیاسی به خود می گیرید می تواند کاملا نفی کننده تکثرگرایی باشد. تفاوت تکثرگرایی با نسبی گرایی اخلاقی در این است که چهارچوبهای زیست اجتماعی، رفتارها و اخلاقیات را محدود می کنند. برای مثال اگر چه در دموکراسی پذیرفته شده است که ادیان مختلف با اخلاقیات متفاوت می توانند در یک جامعه وجود داشته باشند و هیچ کسی حقی ندارد آنها را از میان ببرد، اما در عین حال همین ادیان اگر به مخالفت با اصول حکومت دموکراتیک برخیزند با آنها برخورد خواهد شد. برای مثال یک نگرش ضد دموکراتیک مسیحی ، در یک جامعه دموکراتیک نمی تواند به حیات خود ادامه دهد و مطمئنا با انواع محدودیتهای قانونی و دولتی مواجه خواهد شد. به عبارت دیگر در تکثر گرایی ، نسبی گرایی اخلاقی تا جایی مجاز است که با بنیادهای زیست اجتماعی دموکراتیک در تضاد قرار نداشته باشد.
بنابراین به وضوح می بینیم که این «نسبی گرایی اخلاقی» نیست که با دموکراسی سازگار است، بلکه «تکثرگرایی» است که بنیاد دموکراسی لیبرال را تشکیل می دهد. تاکید ما بر این مسئله از آنجایی اهمیت دارد که گاه از ارتباط میان عدم قطعیت با دموکراسی سخن گفته می شود. اما باید تاکید کرد که عدم قطعیت در دموکراسی تنها به حوزه خاصی محدود می شود و خود شرایط رژیم دموکراتیک شامل عدم قطعیت نیستند. به عبارت دیگر همواره اصول اساسی رژیم دموکراتیک بعنوان قواعدی غیر قابل تخطی و بدیهی در نظر گرفته می شوند. در یک جامعه دموکراتیک، حتی اگر «تکثرگرایی» در رادیکال ترین شکل آن پذیرفته شده باشد، اصول رژیم دموکراتیک بعنوان تنها ارزشها و قواعد رفتاری قابل قبول و درست مورد تأکید قرار می گیرند. اگرچه نسبی گرایی اخلاقی ممکن است شباهتهای بسیار زیادی با نگرش «متساهل» دموکراسی داشته باشد، اما در انتهای خط با دموکراسی نه تنها سازگار نیست بلکه کاملا متضاد است.
نسبیگرایی گاهی اوقات به عنوان مکتبی تلقی میشود که بر طبق آن همه آرا از جهت کیفی در یک درجه اهمیت قرار دارند. البته این رویکرد به نسبیگرایی اغلب از سوی مخالفان آن ابراز می شود. این مکتب فلسفی از جهات و رویه های گوناگونی قابل تأمل است.
در سطح اخلاقی نسبیگرایی بدان معنا است که همه هنجارهای اخلاقی به یک درجه خوب و فضیلت محسوب میشوند. در معرفتشناسی هم نسبیگرایی اذعان میکند که همه باورها و نظامهای باور به یکسان موجه و صادقند. منتقدان نسبیگرایی اما عموماً چنین دیدگاههایی را به عنوان دیدگاههایی ناسازگار و نامنسجم قلمداد میکنند. این منتقدان نه تنها این نظرات را خودابطال میدانند یعنی اگر همه نظریات با یکدیگر از جهت توجیه و صدق مساوی اند خود این نظر نیز همردیف نظرهای دیگر است بلکه معتقدند این رویکرد به هیچ گونه پیشرفت عقلی از سوی قایل نیست و هرگونه پیشرفتی معرفتی را رد می کند.
از آنجا که نسبی گرایی با چنین اتهامهایی روبرو است کمتر متفکری است که خود را نسبیگرا بنامد . با این همه پارهای از معروفترین متفکرانی که متهم به نسبی گرا بودن هستند چون: لودویک ویتگنشتاین، پیتر وینچ، تاماس کوهن، ریچارد رورتی ، میشل فوکو و ژاکوب دریدا در یک مبنای مشترک شریکند و مبنایی برای موضع نسبی گرایی پیچیدهتر و موجهتر را فراهم آوردهاند.
هرچند که انواع و اقسام نسبیگرایی وجود دارند دو مشخصه مشترک میان همه آنها موجودند. اول آنکه همه آنها تصریح میکنند که هر امر و مقوله ای ( نظیر ارزشهای اخلاقی، زیبایی ، معرفت ، میل یا معنا) به چارچوبی از دیدگاهها و مواضع ( نظیر سوژه فردی، فرهنگ، دوره زمانی، زبان و یا نمایی مفهومی) وابسته هستند. یعنی ما نمیتوانیم معرفت، خوبی و یا زیبایی را مستقل و بدون امری دیگر به بررسی نشینیم. فی المثل رویهای از این نسبیگرایی معتقد است که معرفت تابع دورهای زمانی یا ارزشهایی فرهنگی است.
دوم آنکه آنها وجود یک موضع را که از همه مواضع دیگر برتر باشد رد میکنند.
بنابراین این امکان هست که انواع مختلف نسبیگرایی را به روشی منصفانه تقسیم کنیم. مهمترین تقسیم نسبیگرایی میتواند بر حسب موضوع به وجود آید. بنابراین اشکال نسبیگرایی اخلاقی، نسبیگرایی اخلاق را بیان میکنند، اشکال نسبی گرایی معرفتی ، نسبیت معرفت را بیان می کنند و... این انواع میتوانند به گروههای متمایزی تقسیم شوند و این کار با تعریف چارچوبی که موضوع مورد بحث در آن قرار دارد صورت میگیرد.
این دیگاهها هرچقدر که مناقشهبرانگیز باشند و هرچقدر که سازگار باشند این نکته آشکار است موضوعی که نسبت بدان نسبیگرایی به وجود آمده از ارج و اهمیت زیادی برخوردار است هرچند که نمیتوان نادیده گرفت در جهان معاصر شایعترین و مرسومترین شکل نسبیگرایی، نسبیگرایی اخلاقی است. بر طبق این دیدگاه، ارزشهای اخلاقی همه تابع فرهنگ، زبان، تاریخ یا طبقهای خاص هستند. به همین جهت میتوان یکی از مهمترین پرسشهای افرادی که از استقلال معرفت دفاع میکنند پرسش از دفاع آنها در قبال نسبیگرایی اخلاقی دانست.
برگرفته از: سایت آفتاب وب


استان كاشان در خبرگزاري فارس

تلويزيون اجتماعي جمهوري آذربايجان در ساعت 19 روز سه شنبه اقدام به پخش برنامهيي در مورد خواجه نصير طوسي نمود. اين برنامه با معرفي خواجه نصير به عنوان يك دانشمند آذربايجاني محل تولد وي را شهر مراغه در محلي بنام به اصطلاح «آذربايجان جنوبي» معرفي کرد. در طول اين برنامه حتي يك كلمه از ايران به عنوان موطن اين دانشمند بزرگ نام برده نشد. دولت جمهوري آذربايجان که کمتر از 20 سال از تاسيس آن مي گذرد / با انکار هويت تاريخي خود که پيوند ناگسستني با ايران دارد/ به هويت سازي براي خود روي آورده است و در همين راستا تاريخ زندگي شخصيتهاي ايراني را تحريف مي کند. دولت جمهوري آذربايجان پيش تر نيز با چاپ نقشه ها و کتبي سلسله صفويه و افشاريه و قاجاريه ايران را به عنوان دولتهاي آذربايجان معرفي کرده است.
اين بار خواجه نصيرالدين طوسي دانشمند و منجم شهير ايراني را به عنوان يک شخصيت متعلق به اين جمهوري معرفي کرد اگر این گونه بگذرد فردا نوبت حافظ وسعدی هم هست
مولوی- رودکی -ابوالحسن خرقانی که رفتند
مثل اینکه فرار مغز ها به گذشته هم سرایت کرده است
حق و حقوق هميشه دوطرفه است .به گردن هر كسي حقي داري حتما اون هم حقي گردن تو داره.
در مقابل دوست،خانواده،استاد،همشهري،جامعه و...بحث خيلي كليه(كليه نه!كليه)
اون قسمتي رو باز ميكنم كه كمتر كسي بهش فكر ميكنه:حق و حقوق متقابل ما و دولت.
نه نه اشتباه نكنيد اين يكي اصلا سياسي نيست كاملا اجتماعيه
من ميگم:اگه دولت بايد براي آسايش و امنيت تو تلاش كنه تو هم مسئولي ..
خدا وكيلي كدوم يكي از اين حقوق رو ادا ميكني؟
به خودت نگاه كن!
(منظورم ظاهر تر تميزت نيست!موهات خيلي خوشگله..ابروهات هم كه صاف صافه!! ..پيرهن و شلوارت كه جون تو فيت خودته، باور كن يه كيلو اضافه وزن پيدا كني پاره ميشه)
به خودت نگاه كن!
آهاااااااااااي فرزند كوروش!!
به كدوم فرهنگ و تمدن مينازي؟فرهنگ اون چيزيه كه الان داريم!و تمدن هم چيزيه كه ديگه نداريم...
راستی امروز برای من روز kamkendex است روز بسیار بدی بود

جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد
جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد ، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.
پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد.
جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد:
« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »
پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.
در «کارنامه سه ساله» ماجرای رفتن به عراق را این گونه شرح می دهد:
«تابستان 1322 بود، در بحبوحه جنگ، با حضور سربازان بیگانه و رفت و آمد وحشت انگیز U.K.C.C و قرقی که در تمام جاده ها کرده بودند تا مهمات جنگی از خرمشهر به استالینگراد برسد. به قصد تحصیل به بیروت می رفتم که آخرین حد نوک دماغ ذهن جوانی ام بود و از راه خرمشهر به بصره و نجف می رفتم که سپس به بغداد والخ .... اما در نجف ماندگار شدم. میهمان سفره برادرم. تا سه ماه بعد به چیزی در حدود گریزی، از راه خانقین و کرمانشاه برگردم. کله خورده و کلافه و از برادر و پدر.»
پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشاهده می شود که بازتابهای منفی خانواده را به دنبال داشت.
«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان وقت لامذهب اعلام شد ه دیگر مهر نماز زیرپیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده، ولی در نظر پدرم آغاز لا مذهبی بود. و تصدیق می کنید که وقتی لا مذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»
آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست. دوران پر حرارت بلوغ که شک و تردید لازمه آن دوره از زندگی بود، اوج گیری حرکت های چپ گرایانه حزب توده ایران و توجه جوانان پرشور آن زمان به شعارهای تند وانقلابی آن حزب و درگیری جنگ جهانی دوم عواملی بودند که باعث تغییر مسیر فکری آن احد شدند.
آلاحمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، داستاننویس و مترجم، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد. پدر آلاحمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سالها به خانه آنها پا نگذاشت
وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علیاکبر کنیپور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیتالله خمینی داشت با وی آشنا شده بود [۱] و کتاب غربزدگی مورد توجه سید روحالله خمینی قرار گرفته بود.
جلال آل احمد در سال ۱۳۴۱ به کشور اسرائیل سفر کرد. این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می توان به سید علی خامنهای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا می شود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض می کند
وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آلاحمد، جنازهٔ وی سریع تشییع شد و دفن شد. که باعث ایجاد شایعاتی دربارهٔ سربهنیست شدن احتمالی او شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کردهاست
جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبرهای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :
قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.
سيمين دانشور درباره او ميگويد: اگر چه جلال در نوشته ها يش تلگرافي، حساس ، دقيق ، تيز بين ، خشمگين ، افراطي ، خشن ، صريح ، صميمي ، منز ه طلب ، و حادثه آفرين است ، اگر کوشش دارد خانه ظلم را ويران کند ، اگر در نوشته هايش ميان سياست و ادب ،ايمان و کفر ، اعتقاد مطلق و بی اعتقادی در جدال است
کشفيات ناشي از كار با اين شتابگر عظيم مي تواند به گشودن راه هاي تازه در جهت دست يافتن به منابع بيکران انرژي منجر شود. به جز کنجکاوي بشر براي گشودن راز خلقت، دست يافتن به منابع تازه انرژي نيز از جمله انگيزه هاي مجريان اين پروژه شگفت انگيز است.
چندي پيش گروهي از دانشمندان آلماني با انتشار بيانيه اي تاکيد کردند که ايجاد سياهچاله کوچک تنها براي بخش کوچکي از يک لحظه خواهد بود و تقريبا بلافاصله از ميان خواهد رفت.
استدلال آنها در قبال نگراني هاي منتقدان اين تجهيزات غول آساست که مي گويند آغاز به کار آن ممکن است به شکافته شدن کره زمين و نابودي آن بيانجامد.
در تیزرهای ِ تبلیغاتی ای که بیست و چهار ساعته دارند از شبکه های تلویزیون پخش می شوند یه آگهی هست که خیلی جالبه
در این آگهی که مربوط به یکی از بانک هاست، آقایی وارد ِ خانه می شود و در حالی که به نشانه ی افسوس سرش را تکان می دهد رو به همسرش می گوید متاسفانه وقت نکردم که قبض ها رو پرداخت کنم.
خانم مزبور هم با لبخندی بر لب می گوید اصلا اشکالی نداره چون من از طریق اینترنت قبض ها رو پرداخت کردم.
حالا یکی نیست به اون که این تیزر رو ساخته بگه باباجون حالا اگه شوهره هم قبض ها رو پرداخت کرده بود چی؟
دوزار فکر کردن هم خوب چیزیه!!!
کاش علی را آن گونه که بود می دانستیم
(نه تنهایی که پناه به چاه می آورد)
کاش قرآن را به دل می گرفتیم نه به سر
کاش غذای یتیمان را نمی بریدیم.(وصلش پیشکش)
کاش نام علی را کار نمی دانستیم و لباسش را ابزار نمی کردیم
امشب شب قدر است ...ازش چی می خوای!؟
همد یگرو فراموش نکنیم، باشه؟
به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود:
«عافيت را».


آيتالله العظمي سبحاني گفت: چنانچه معتقد باشيم خداوند هر کس را آفريده روزي خواهد داد، بايد شعار کنترل نسل را جمع کنيم زيرا اين شعار به مصلحت مملکت نيست.
به گزارش مرکز خبر حوزه، اين استاد حوزه در سلسله مباحث تفسير قرآن کريم اظهار داشت: نگرانيهاي مردمي يکي از مشکلات مردم است که آينده آنان از نظر مادي يا معنوي چگونه خواهد بود.
سبحاني گفت: طلاب و روحانيون در مقابل اخلاق، ايمان و دين مردم مسئول هستند و نبايد بيتفاوت از کنار مسايل عبور كنند
ماه رمضان است . این ماه برایمان تداعی کننده صدای زیبا و خاطره انگیز مرحوم
سید جواد ذبیحی است.وچقدر متاسفم که
آقای خلخالی در کتاب خاطراتش صریحا اعتراف به کشتن این مرد می کند .
منبع بعضی از صداها
http://sheikhak.blogfa.com/post-80.asp
یارب من اگر گناه بیحد کردم / غفران تو را به روی خود سد کردم
آواز و مناجات مرحوم ذبیحی در مایهی افشاری
که در خلال آن گوشههای مختلف از جمله: عراق و رهاب اجرا میشود
و گاه به دشتی هم گریز زده میشود.
>>> اینجا
آواز سحرگاهی ذبیحی
مایهی دشتی
گوشهی حاجیانی
«سحر بردار دستی و دعا کن / از این در حاجت خود را روا کن!»
>>> اینجا
مناجات علی(ع) در مسجد کوفه (مولای یا مولای) با صدای ذبیحی
>>> اینجا
ربناهای قرآن با صدای مرحوم ذبیحی
مناجات های فارسی با صدای زنده یاد سید جواد ذبیحی
مناجات همایون با صدای ذبیحی را بشنوید-قسمت اول
مناجات همایون با صدای ذبیحی را بشنوید-قسمت دوم
آواز ذبیحی در مایهی بیات ترک
«چراغ حق به جانم گشت روشن / من از تن دور ماندستم تن از من»
دکلمه: علیرضا معینی
(این فرد، مدتی در اوایل انقلاب، مجری برنامهی معروف مسابقهی نامها و نشانهها بود که شبهای جمعه از تلویزیون پخش میشد.)
>>> اینجا
یکی از وبلاگ نویسان عزیز به نام آقای سامانی تعدادی از مناجات ها (آوازهای) بی نظیر مرحوم ذبیحی را با زحمت فراوان جمع آوری کرده و آپلود هم کرده اند و در وبلاگشان موجود است. چون این مناجات ها خیلی نایاب هستند و در آرشیو خیلی از دوستان هم موجود نیست، حیف دیدم بیشتر معرفی نشوند. چون این امکان وجود دارد خیلی از دوستان با وبلاگ ایشان آشنا نباشند تصمیم گرفتم این آثار بی نظیر را در قالب این پست به دوستان دیگر معرفی کنم.
برای دانلود ، روی لینک هر کدام از قسمت ها کلیک کنید
| مناجات شور با صدای مرحوم ذبیحی | مناجات شور - ابوعطا با صدای مرحوم ذبیحی | مناجات همایون با صدای مرحوم ذبیحی |
|
- | ||
|
- | ||
|
- | ||
|
- | ||
|
- | ||
|
- | ||
|
- |
- | |
|
- |
- | |
|
- |
- | |
|
- |
- |
آوازها برگرفته از وبلاگ موسیقی ما
هلالی جغتایی :
خواهــــــــم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنـــــــی زنده ؛ دگر بار بمیرم
دانم که چـــــــرا خون مــــرا زود نریزی خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم
من طاقت نادیدن روی تــــــــــــو ندارم مپسند که در حســـــــرت دیدار بمیرم
خورشید حیاتم به لب بام رسیده ست آن به کــــــه درآن سایه ی دیوار بمیرم
گفتـــی که ز رشک تو هلاکند ؛ رقیبان من نیــــــــــز برآنم که از این عار بمیرم
چون یار به سر وقت من افتاد (هلالی) وقت است اگــــــــــــر در قدم یار بمیرم
*صباحی بیدگلی :
مگــــــــــذار که دور از رخت ای یار بمیرم یک ره بگذر بر من و بگــــــذار بمیرم
میرم به قفس بهتر از آن است که در باغ از طعنه ی مرغان گرفتـــــــــار بمیرم
گفتی به تو گــــر بگذرم از شوق بمیری قربان سرت بگـــــــــذر و بگذار بمیرم
من میرم و از زاری من آگهی اش نیست یارب که دعا کــــــــرد چنین زار بمیرم
با اینهمه حســــرت به قفس زیستم اما آید چــــــــــو گل از باغ به بازار بمیرم
خارم مشکن؛ در جگر از بوی گل ای باد بگذار که از حسرت گلـــــــــزار بمیرم
بگــــــــــــذار که در حسرت دیدار بمیرم در حســــرت دیدار تو بگــــــذار بمیرم
دشوار بود مــــــــــــردن و روی تو ندیدن بگـــــــــذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چـــون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تـــــار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود ؛ آب در بستر اشک افتـــــــم و ناچار بمیرم
بگذار چو خورشید گدازنده ی مس فام در دامـــــن شب ؛ با تن تب دار بمیرم
بگــــــــــذار شوم سایه ی ایوان بلندت سویت خزم و گوشــــه ی دیوار بمیرم
میمیرم از این درد که جان دگرم نسیت تا از غم عشق تو دگــــــــــر بار بمیرم
تا بوده ام ای دوست وفادار تــــــو بودم بگــــــــــــــذار بدانگـــونه وفادار بمیرم
برای نخستین بار در تاریخ صادرات نفت ایران در قبل و پس از انقلاب، رکورد صادرات نفت در روز 30 مرداد با رعایت سقف اوپک به میزان 6 میلیون و 166 هزار بشکه توسط هفت کشتی خارجی در طول 24 ساعت شکسته شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، موسی سوری - مدیر عامل شرکت پایانههای نفتی ایران - با بیان این مطلب اظهار کرد: ایران متعهد است ماهانه و سالانه میزان خاصی از نفت خام تولید و براساس تعهدات موجود در اوپک صادر کند، ولی از سوی دیگر لازم است ظرفیت صادرات را با نوسازی تاسیسات افزایش دهیم؛ به طوری که ملاحظه میشود بالاترین آمار صادرات پیش از انقلاب 6 میلیون و 50 هزار بشکه نفت خام بوده که این آمار در آخرین روز مرداد ماه شکسته شد.
|
مسؤل رسانه ای دانشگاه آکسفورد گفت: درصورتی که آقای کردان و یا نمایندگان وی تلاشی برای استفاده از وکلا و اثبات ادعای خود مبنی بر اخذ مدرک دکتری افتخاری از دانشگاه آکسفورد کنند، این دانشگاه واکنشهای لازم را از خود نشان خواهد داد. | |
|
روت کولر مسؤل رسانه ای دانشگاه آکسفورد انگلیس در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار مهر گفت: این دانشگاه همچنان پیگیر ادعای مطرح شده از سوی آقای کردان است. وی افزود: گرچه دانشگاه آکسفورد در قالب بیانیه ای رسمی اعلام کرده است که هیچگونه مدرک دکتری افتخاری به شخصی به نام کردان از ایران اعطا نکرده است با این حال همچنان پیگیر این موضوع خواهد بود. این مقام رسمی در دانشگاه آکسفورد همچنین به مهر گفت: دانشگاه آکسفورد طی روزهای اخیر و به رغم انتشار شایعات و گزارشات غیررسمی مبنی بر اینکه احتمالا از سوی آقای کردان و اطرافیان وی تلاشی برای اثبات ادعای دریافت مدرک دکتری افتخاری از این دانشگاه از طریق برخی وکلا صورت خواهد گرفت، هنوز اعلامیه رسمی در این خصوص دریافت نکرده است. وی خاطرنشان کرد: این دانشگاه موضع صریح خود درخصوص ادعای بی اساس مطرح شده درباره اخذ مدرک دکتری افتخاری از سوی آقای کردان از ایران را اعلام کرده و بر آن پافشاری دارد. آقای وزیر کشور چرا دروغ می گویی که این گونه عرض خودت را ببری وآقای رئیس جمهوری که این مدرک ها را کاغذ پاره می نامی مسئله مدرک نیست مسئله دروغی است که به ملت گفته شده است اگر وزیری به این راحتی دروغ بگویید ومدرک جعل کند پس وای بر .... |
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم:
جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
متولد 1281 در تهران
مرگ 12 شهریور1371
با دقت بخونين متن مدرک رو؛ باورتون ميشه مدرک دکترای دانشگاه آکسفورد اينجوری باشه؟!
(فکر کنم همه ما دانشگاه آکسفورد رو بعنوان تعيين کننده اصلی استانداردهای زبان انگليسی ميشناسيم )
1. دوباره بخونين، کاملاً مشخصه که متن از فارسی ترجمه شده به انگيسی !
2. ديدين چی نوشته؟! احساس نميکنين دانشگاه آکسفورد زير بغل ايشون يه کم زيادی هندونه گذاشته ؟!
3. عبارتهايی مثل SAID UNIVERSITY يا SCIENTIFIC PRIVILEGES يا SCIENCE OF LAW و ... در زبان انگليسی اصلاً استفاده نميشه !
4. کلمه INTITLE غلطه و بايد ENTITLE باشه و درضمن سمت چپ نوشته بشه !
5. کلمه HONORARY در انگليسی بريتيش HONOURARY نوشته ميشه !
6. فعل BENEFIT جزو افعال متعدی نيست و هيچوقت بصورت TO BE BENEFITTED FROM نمياد !
7. پاراگراف دوم از نظر گرامری کاملاً غلطه و فوق العاده احمقانه نوشته شده، من چندين بار خوندمش !
8. اين مدرک حتی شماره سريال، تاريخ دقيق، مهر دانشگاه و ... هم نداره !
9. حتی توی مدارک خيلی ساده تر، مشخصات کامل دريافت کننده ذکر ميشه که اينجا نشده !
10.اين سه نفر که زير مدرک رو امضا کردن، اصلاً عضو دانشکده حقوق نيستن (همه تخصص عصب شناسی دارن) !
11.با فرض اينکه اين پروفسور BRYANT تو دانشکده حقوق باشه، ايشون FACULTY MEMBER هستن نه FACULTY !
12.دانشگاه آکسفورد هيچوقت خودش رو OXFORD UNIVERSITY خطاب نميکنه، بلکه ميگه UNIVERSITY OF OXFORD !
13.لوگوی دانشگاه آکسفورد اصلاً اين شکلی نيست (لوگوی واقعی همين زير هست)، درضمن لوگو هميشه وسط چاپ ميشه !
14. دانشگاه آکسفورد از سال 1948 به بعد ديگه مدرک DOCTORATE OF LAW نميده، اصلاً توی ليست مدارکش همچين چيزی نيست !
15.دانشگاه آکسفورد اصلاً COLLEGE OF LAW نداره، فقط يه گروه تحت عنوان FACULTY OF LAW داره !
16.برخلاف بقيه فارغ التحصيلان دانشگاه آکسفورد، اسم آقای کردان در هيچ جای سايت دانشگاه پيدا نميشه !
17.به موقعيت ويرگولها (PUNCTUATION) توجه کنين، هر کدوم يه جور نوشته شده که اصلاً مطابق استاندارد زبان انگليسی نيست !

تصویری از یک مدرک دکترای افتخاری

با درود فراوان ما براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک آبي زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست .پیام رابرای دوستان خود ارسال كنید
طومار اعتراض به جعل عنوان خليج عربي در نرم افزار نقشه هاي ماهواره اي گوگل كه تاكنون به امضاي ۸۱۰ هزار نفر رسيده و تعداد امضاها همچنان در حال افزايش مي باشد، در رتبه نخست يك سايت اينترنتي قرار گرفت.
یک دقیقه برای وطنمان وقت صرف کنیم دیگران که به فکر نیستند یک دقیقه وقت صرف کنید
با کلیک روی آدرس زیر فرم را تکمیل کنید
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

مجتهد برای محمّد مجتهد شبستری اسمی بیمسما نیست. او به راستی مجتهد است، امّا نه اجتهاد در فروع و فقه، که اجتهاد در مبانی و اصول و کلام. او بهویژه مجتهد در مسألهی فهم دین است.
|
نگارش محسن کدیور. | |
| برگرفته از: فصلنامه مدرسه، شماره ششم، تیر 1386 | |


وزیر ارتباطات و فنآوری اطلاعات، به عنوان سکاندار کشور ما در عصر انفجار اطلاعات، در بیانی متفکرانه، گفت: «پهنای باند 56 کیلوبیت برای مصارف کاربران خانگی و دانشگاهها کافی است.» وی همچنین گفت که این سرعت، برای دانلود یک کتاب 500 صفحهای هم کافی است.
علیرغم انتقادات بیفکرانهای که به این سخن گرانقدر وارد شده، یادآوری چند نکته را به منتقدین لازم میدانم:
1 ـ ما انسانهایی بیشعور هستیم که باید برایمان تصمیم گرفته شود چه سایتهایی مناسب ما هستند و چه سایتهایی مناسب ما نیستند. وزارت ارشاد فیلمهایی که مناسب سطح درک و فهم ماست را شخصاً انتخاب میکند و منابع خبری خوب را به روزنامهها نشان میدهد تا اخبار و اطلاعات به صورت کاملاً صحیح و درست به دستمان برسد. رسانهی ملی تمام تلاش خود را برای رعایت این عقل محدود ما میکند و آنگاه وقتی وزیر ارتباطات هم میخواهد سهم خود را در این زمینه ادا کند، همین ما شروع به خردهگیری میکنیم!
2 ـ نکتهای که تاکنون عقل هیچ بشری در این دیار خاکی به آن نرسیده بود، این است که نیازهای مصارف خانگی و دانشگاهها یکی است. از آنجا که هر کس کلمهای به ما بیاموزد ما را تا آخر عمر بندهی خود کرده است، فقط به خاطر همین نکته، همهی ما تا آخر عمر خود و بستگانمان، بندهی وزیر ارتباطات خواهیم بود.
3 ـ مهمترین و بزرگترین و پرکاربردترین و مفیدترین کار در اینترنت، دانلود کتاب است و حجمی بزرگتر از پانصد صفحه دیگر از گنجایش سطح فکری ما خارج است و بنابراین نیازی به آن نیست. دانشگاههای مجازی و آموزش از راه دور، یا جزء مصارف دانشگاهی نیستند و یا اگر هستند، آنچنان اهمیتی ندارند.
4 ـ این واقعیت که بسیاری از بزرگترین کتابخانههای رایگان اینترنتی، که تصادفاً به انتشار کتابهای معاند هم ابداً اشتغال ندارند، فیلتر هستند، تنها دستاویزی است برای آنان که میخواهند حرف خود را به هر نحوی به کرسی بنشانند.
5 ـ این واقعیت که بیشترین مشتری برای شرکتهای ارائهدهندهی خدمات ADSL، یا همان اینترنت پرسرعت، کاربران خانگی هستند، دقیقاً برمیگردد به همان سطح شعور ما مردم کمخرد.
6 ـ این واقعیت که سرعت اینترنت در کشورهای در حال توسعهی دیگر (و نه کشورهایی همچون ژاپن و ایالات متحده)، چیزی حدود دو هزار برابر سرعت اینترنت ایران است، بازمیگردد به سیاستهای ندانمکارانه و غیرمسؤولانهی آنان.
سرعت اینترنت؛ فرانسه میانگین 44 مگابیت،ایران حداکثر 512 کیلوبیت!
در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است
نشریه آمریکایی نشنال جئوگرافیک در آخرین شماره خود مقاله ای با عنوان «پارس، روح باستانی ایران» به چاپ رسانده است که در آن نویسنده به شرح سفر خود به ایران و نقاط باستانی آن می پردازد و اینکه ایرانیان تا چه اندازه هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند.
نویسنده این مقاله، مارگریت دل گوویدیچه است که با تشریح سفر خود به تخت جمشید، مقر امپراتوری هخامنشی، می نویسد: آنچه که بیش از همه در ویرانه های پرسپولیس (تخت جمشید) جلب توجه می کند فقدان نمادهای خشونت است. در میان سنگ تراشی های این بنا شمایل سربازان را می بینید بدون آنکه در حال جنگ باشند، اسلحه ها را می بینید بدون آنکه در حالت حمله باشند. پیکره های دیگر صحنه اجتماع مردم از ملل گوناگون را تصویر کرده اند که با حمل هدایا و چهره هایی صلح طلب دست بر شانه یکدیگر نهاده اند.
در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است. امروزه برای بسیاری از ایرانیان این ویرانه ها یادآوری مهم از اجداد باستانی آنهاست و اینکه آنها چگونه می زیستند و چگونه رفتار می کردند.
این نشریه آمریکایی خاطر نشان می کند: پارس یک امپراطوری بزرگ بود که با تصرف سرزمین های دیگر قدرت خود را تثبيت کرد ولی در عین حال شاید اولین امپراطوری باشکوه دوران باستان و پیشرفته ترین تمدن آن دوره هم بود.
نویسنده مقاله می گوید: در سفر خود به ایران در جستجوی پاسخ به این سوال بودم که ایرانیان امروزی تا چه حد هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند. در عین حال برایم جالب است بدانم کشوری که در غرب به عنوان خطری برای صلح و با حکومتی یاغی تلقی می شود در درون چگونه است و خود را در دنیای امروز چگونه می بیند.
وی با تشریح هویت ملی ایرانیان می گوید: هویت ایرانیان از عناصر گوناگونی تشکیل شده، بخشی هویت باستانی ایرانی است، بخشی هویت اسلامی و بخشی دیگر متاثر از الگوهای غربی است. نکته در این است که این عناصر گاه متضاد همه با هم در وجود ایرانیان جمع شده اند.
نویسنده سپس سفرنامه خود را بازگو کردن داستان آن گروه از ایرانیانی می داند که سعی می کنند تمام هویت خود را با عناصر به یادگار مانده از ایران باستان توضیح دهند.

آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.
به گفته وی، این ایرانیان، شعر و شراب و عشق و ترانه را می ستایند هرچند در محیطی زندگی می کنند که عناصر فرهنگی دیگری بر آن غالب است.
در مدتی که من در ایران بودم دو دانشگاهی ایرانی تبار آمریکایی به اتهام تحریک به اقدامات ضد حکومتی در ایران بازداشت شده بودند. آنها البته بعدا آزاد شدند. در آمریکا از من می پرسند مدتی که در ایران بودی نگران نبودی؟ اما در ایران من مهمان ایرانیان بودم و این یعنی بهترین و محترمانه ترین موقعیت.
در ایران همه چیز و بهترین چیزها برای مهمان است. هر جا که پا می گذاشتم میزبانان در نهایت لطف به من توجه و کمک می کردند. هر چند در نهایت دریافتم که بخشی از این رفتار به قول خود ایرانیان تعارف است که در فرهنگ آن مردم بسیار ریشه دار است.
در عین حال به سختی می توان از نیت واقعی افراد در پس این پرده تعارف با خبر شد. به قول یک فعال سیاسی ایرانی که در تبعید زندگی می کند، ایرانی ها به دلیل فشار نظام های سیاسی در طول تاریخ و برای پرهیز از مواجهه با خطر به خوبی آموخته اند که در هر شرایطی نیات حقیقی خود را برملا نکنند.
جغرافیا، سرنوشت تاریخی
در حقیقت تاریخ طولانی ایران مملو از جنگ، اشغال و مبارزه با بیگانه است و دلیل آن موقعیت جغرافیایی این سرزمین است. ایران در مرکز هر محوری است که قدرت و تمدن های شرقی را به مدیترانه یا قدرت های غربی وصل می کند. هر کشمکش نظامی، داد و ستد تجاری و یا امتزاج فرهنگی که بین این قدرت ها در طول ۲۵ قرن گذشته روی داده، تاثیر خود را بر ایران برجای گذاشته است.
عامل دیگر ثروت و موقعیت استراتژیک این سرزمین است. امپراطوری ایران باستان سه بار توسط سه سلسله مختلف تاسیس و بعدها به دست دشمن نیرومند تر سرنگون شد. این سرزمین حمله و اشغالگری اعراب، مغول ها و ترک ها را تجربه کرده است.
با این وجود از نگاه آن دسته از ایرانیان که خود را با هویت باستانی – ملی تعریف می کنند اشغال و سلطه اعراب بیش از همه تاثیر گذار بوده است. تلاش برای حفظ هویت ایرانی و یا احیاء آن پس از هر اشغال خارجی، از نگاه ایرانیان ملی گرا کلید نجات فرهنگ این کشور بوده است.
آنها می گویند در طول تمام این دوره های اشغال نتیجه همیشه این بود که قوم متجاوز در فرهنگ ایرانی حل می شد نه اینکه فرهنگ ایرانی تابع فرهنگ متجاوز شود. ایرانیان به این ظرفیت فرهنگی خود که ناشی از انعطاف پذیری آن و هوشمندی رهبران آن است می بالند.
به آراتا خوش آمدید
شواهد باستان شناسی نشان می دهد که اولین ساکنان دائمی حدود ده هزار سال پیش در ایران مستقر شدند و به گفته برخی، نام «ایران» از کلمه آریایی سرچشمه می گیرد، که قومی بود که حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد از شمال به سرزمین امروزه ایران مهاجرت کرد.
صدها لایه تمدن های اولیه در خاک ایران روی هم انباشته شده است و مسلما باستان شناسی در آینده شواهد بیشتری از جزییات آن را روشن خواهد کرد.
تازه ترین مورد از این کشفیات در حوالی شهر جیرفت بوده که نشانه هایی از تمدن پنج هزار ساله را در آن منطقه کشف کرده است. تمدنی به قدمت تمدن اولیه بین النهرین. برخی از کارشناسان باستان شناسی با اشاره به شواهد بدست آمده از این منطقه حدس می زنند که این بازمانده تمدنی است به نام «آراتا» که موجودیت آن به حدود ۳۷۰۰ سال قبل از میلاد باز می گردد.
در مطالعات باستان شناسی، آراتا معروف است به ناحیه ای که بسیاری از اشیا و صنایع دستی از آنجا به بین النهرین رسیدند.
نوستالژی ابرقدرت
آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.
به اعتقاد ايرانيان، امپراطوری هخامنشی با پيروان ساير اديان و اقليت های نژادی مدارا می کرد. در قلمرو اين امپراطوری که در اوج خود از رودخانه ايندوس در هند تا سواحل مديترانه در فلسطين و مصر را در بر می گرفت بيش از ۲۰ ملت متفاوت در آرامش و تحت حاکميت پاسارگاد مرکز امپراطوری زندگی می کردند.
روی این استوانه، متنی به خط میخی حک شده که به منشور کوروش مشهور است و در آن پادشاه ایران با ممنوع کردن برده داری و سرکوب در هر شکل آن، ممنوع کردن غصب اموال مردم و دادن حق انتخاب به ملت ها برای پیوستن به قلمرو امپراطوری، احترام حکومت ایران باستان را به مبانی آزادی و حقوق مدنی به نمایش می گذارد.
این متن از نگاه سیاسی اولین منشور حقوق بشر و مدنیت در تاریخ است.
اما در دهه های اخیر که ایران به دلایل سیاسی، حداقل در غرب، چهره دیگری پیدا کرده ایرانیان می کوشند خود را از این کلیشه ها دور کنند. اولین چیزی که بسیاری از ایرانیان به یک شهروند کشورهای غربی می گویند این است: ما ایرانی هستیم و نه عرب.
وجهه ملی فردوسی
زبان ایرانیان فارسی است. هرچند این زبان از عربی تاثیر فراوانی گرفته ولی جوهره آن پارسی کهن است. ایرانیان حفظ و احیای زبان خود را مدیون فردوسی می دانند. فردوسی برای ایرانیان مثل هومر برای یونانیان است.
ایرانیان شاعران خود را می ستایند از فردوسی گرفته تا حافظ، سعدی، رومی (مولانا) و عمر خیام. زبان شعر و ادبیات در زمان اشغال ایران در طول تاریخ وسیله مقابله با مهاجم و حفظ هویت ملی بود.
شاهکار فردوسی کتاب شعر طويلی است به نام «شاهنامه» که در برگيرنده داستان های حماسی دوران حکمرانی ۵۰ پادشاه ايران است که در نهايت با هجوم اعراب به پايان می رسد.
در اين ماجراها هميشه نقش شخصيت پهلوانان و قهرمانان ايران از نقش پادشاه مهمتر و ارزنده تر است. شاهنامه چنان محبوب است که تقريبا هر ايرانی از هر قوم و تبار با هر حدی از آشنايی با کتاب و ادبيات بخشی از داستان های آن و ابياتی از اشعار آن را در حافظه خود دارد. شايد حفظ يکپارچگی ايران بعد از ۲۵ قرن و اين همه حوادث تاريخی را بايد مديون يگانگی زبان آن دانست.
ولی شايد بتوان به اين نتيجه نيز رسيد که ايرانيان به اين عادت کرده اند که خود را با شرايط دشوار سياسی، از اشغال خارجی گرفته تا سلطه حکومتی نامطلوب، انطباق دهند بدون آنکه از آرزوها و ارزش های فرهنگی خود دست بردارند.
برای آنها پس از حدود ۱۰ قرن هنوز فردوسی سمبل اين انطباق است، به اين معنا که «بيگانه» يا «خصم» ممکن است خاک من را کنترل کند ولی درون من هميشه مستقل و ايرانی خواهد ماند
:national geography travel to iran

یک ساعت گذشت. خبری نشد. خلاصه با هزار زور توانستند چند تا لامپ کم مصرف در سالن اجرا روشن کنند و بعد میکروفن و بلند گوها را راه بیندازند. جمعیتی که بیرون رفته بود برگشت. صدای میکروفن آمد : "چک چک " وناگهان جیغ جمعیت بلند شد.
محمد رضا شجریان استاد مسلم آواز ایرانی آمد روی صحنه و از تک تک جمعیت عذرخواهی کرد و گفت : دست های شما را می بوسم که تحمل کردید. اما باور نمی کنم که این اتفاق به سادگی افتاده باشد. مگر می شود برق اینجا برود در حالی که وزارت کشور همین پشت است و آنها می دانند چنین برنامه امشب می خواهد اجرا شود.
از دشمنان برند شکایت به دوستان/چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟
برخی نمی خواهند موسیقی داشته باشیم اما بدانند تا زمانی که زبان فارسی هست موسیقی فارسی هم هست.....
صدای شجریان در هیاهوی مردم گم شد و شکوه می کرد که با این کاری که کردند اعصاب بچه ها ( گروه دستان ) را بهم ریختند و ....
نهایت نیز مجددا عذرخواهی کرد و با تشویق پی در پی مردم سکو را ترک کرد تا همایون بیاید و برنامه ای را که عقب افتاده بود اجرا کند.
اما ماجرا تمام نشد. نیم ساعت یا کمی بیشتر از برنامه گذشته بود که وسط آواز همایون ناگهان همین برق اضطراری نیز قطع شد و سالن یک پارچه سیاه شد. مردم همایون را تشویق کردند و بلافاصله برق آمد و همایون آواز را گام های بلندتری از پی گرفت
نظر فکن به من که من
به هرکجا،غریب وار،
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسیم
من از درون غصه ها و قصه ها برآمدم
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات…
…وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
دکتر حسین حاج فرج دباغ، معروف به دکتر عبدالکریم سروش، از چه زمانی به عنوان یک «روشنفکر دینی» در محافل روشنفکری ایران شناخته شد ؟
آقای سروش قبل از انقلاب عضو انجمن حجتیه بوده و سالهای ۵۳ و ۵۴ به اروپا میرود و داروسازی میخواند. در سالهای ۵۵ و ۵۶ ایشان مطالعه میکرده، فکر میکرده، سخنرانی میکرده و کتاب مینوشته، اما اصولا با مبارزه میانهای نداشته و بعضی دوستانی که در لندن و اروپا بودند به شدت با ایشان درگیر بودند. حتی سال ۵۷ هم که مبارزه شروع شد و اوج گرفت، باز ما ایشان را به عنوان مبارز نمیبینیم. قبل از انقلاب دو کتاب از ایشان منتشر شد. یکی کتاب «دانش و ارزش» و دیگری کتاب «تضاد دیالکتیکی» که چون در سالهای انقلاب بود، زیاد به آنها توجهی نمیشد. بعد از انقلاب که به ایران آمد مثل گذشته به کار سیاسی وارد نشد و همان خط مشی را ادامه داد، منتها شده بود یک جوان روشنفکر از اروپا آمدهای که هم با معارف اسلامی آشنا است، هم اهل فلسفه است و هم اهل تفکر. از همان ابتدا هم که به ایران آمد، با انتقاد از مجاهدین شروع کرد و کتاب «دگماتیسم نقابدار» را نوشت. بعد هم که بنیصدر آمد، ایشان شد منتقد بنیصدر. در تلویزیون هم مرتب برنامه داشت. دو، سه سال برنامهای در تلوزیون درباره مولوی داشت. بعد هم برنامههای مناظره بود که ایشان در کنار مصباح و بهشتی، با احسان طبری و فرخ نگهدار (حزب توده و چریکهای فدایی) مناظره میکرد. تا سال ۶۶ و ۶۷ هم نور چشمی آقایان بود و هر ۲۴ ساعت مرتب سخنرانی ایشان پخش میشد. رادیو که مفصل سخنرانیهای ایشان را میگذاشت. تلویزیون هم همینطور. کتابهای ایشان هم مرتب در تیراژ بالا منتشر میشد. آقایان هم خیلی برای ایشان در سطح گسترده و وسیع تبلیغ میکردند. خوب، انصافا ایشان هم خوش بیان بود هم خوش قلم و کتابهایش را هم موافقها میخواندند و هم مخالفها.
- از نظر فکری در آن سالها چه وضعیتی داشت ؟
ایشان در آن سالها در کنار خط فکری مطهری بود و غیر مستقیم شریعتی را نقد میکرد. قبل از سالهای ۶۶ و ۶۷، دو سه یادنامه هم دربارهی مطهری درآورده بود. اولین تحولی که ما از ایشان دیدیم در سال ۶۶ بود و در سخنرانیشان در بزرگداشت شریعتی. نوار را که آوردند و شنیدیم، دیدیم یک چرخش مهم در ایشان دیده میشود. در این سخنرانی شریعتی و مطهری را با هم مقایسه کرده بود و جانب شریعتی را گرفته بود. بعد هم ما رفتیم از او استقبال کردیم که تاحدودی کار خوبی کردی !
بعد در سال فکر میکنم ۶۷ یا ۶۸ با کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت»، کاملا از آن تفکر قدیم فاصله گرفت و طرفدار شریعتی شد. آن هم از نگاه «بیرون دینی». بعدها ادعا کرد که اصلا کسی که نگاه «درون دینی» دارد روشنفکر نیست. از این منظر بعدها، هم شریعتی را رد کرد هم مطهری و هم بازرگان را !
سیر دوم آقای سروش از ۶۶ شروع میشود تا ۷۱ و ۷۲. در این سالها مرتب از شریعتی دفاع و حمایت میکند و البته دفاع موثری هم بود آن سالها. در این دوره او منتقد مطهری و تفکر حوزوی و نگاه سنتی شد. انصافا قبض و بسط زیرآب بسیاری از چیزها را میزند. در این سالها شریعتی دوباره آمد روی بورس. پس از سالها از انزوا درآمد. جلسات و سمینارها و کنفرانسها دربارهی شریعتی رواج پیدا کرد، به خصوص بعد از فوت آیتالله خمینی. تا سیر سوم که از سال ۷۲ شروع میشود و باز مواضع آقای سروش یک چرخش ۱۸۰ درجهای میکند. این سیر با یک سخنرانی انتقادی علیه شریعتی شروع میشود و اولین انتقاد ایشان هم همان مسئله ایدئولوژیک کردن دین بود. سیری که تا الآن هم ادامه دارد. البته در حرفهای آقای سروش تناقض هم هست! هر سخنرانی که میکند، بخشی از حرفهای گذشته خودش را نفی میکند. بعد از رفتن ایشان به اروپا هم زیاد در حال و هوایش نیستم و به آن صورت خبری از او ندارم.
- روشنفکری دینی چهقدر تحت تاثیر انقلاب قرار میگیرد و اساسا روشنفکران دینی قبل و بعد انقلاب، چه تفاوتهایی با هم دارند ؟
مهمترین تفاوت روشنفکران دینی ایران قبل و بعد انقلاب این است که در دهههای ۲۰ تا ۵۰ تقریبا تمامی روشنفکران دینی ما سیاسی بودند. حالا یا مثل مطهری سیاسی معتدل بودند و یا در یک سطح بالاتر، امثال بازرگان بود و چهرههای رادیکالتر آن نیز مثل شریعتی و سازمان مجاهدین بودند که به اسلام سیاسی یا اسلام به عنوان ایدئولوژی و یا مکتب راهنمای عمل، اعتقاد داشتند و این ویژگی اصلی روشنفکران دینی در چهار دهه قبل از انقلاب بود. در دههی شصت هم که تقریبا روشنفکری دینی حضور فعالی ندارد و از ضربهای که از انقلاب خوردند، هنوز تلو تلو میخورند.
در حقیقت جریان روشنفکری دینی بعد از انقلاب در سال ۶۶ با سروش شروع میشود که درست بر خلاف جریان روشنفکری دینی قبل از انقلاب است. آن موقع میخواستند اسلام را در قالب یک مکتب و به عنوان یک جهانبینی و ایدئولوژی دربیاورند، حرکت اجتماعی ایجاد کنند، انقلاب کنند، نظام اجتماعی بهوجود بیاورند، عدالت اجتماعی پدید آورند و جامعه را تغییر بدهند و وارد عصر مدرن کنند. حالا نه. میگویند تمام کارهایی که در گذشته انجام شده اشتباه بوده. اصلا از دل اسلام مکتب بهوجود نمیآید. اسلام انقلابی و اسلام مبارز و اسلام ایدئولوژیکی نداریم. اسلام را چه به جهان بینی !!! الآن البته در میان روشنفکران دینی، نحلههای بسیاری هست. یکی نحلهی آقای سروش هست. یکی نحلهی آقای شبستری هست. یکی هم طیف ماها هست که طرفداران شریعتی را تشکیل میدهیم و در اقلیت هستیم.
دیدگاهها مختلف است، اما در مجموع میبینیم، حرکتی که از سال ۶۶ شروع شد، پنبه کردن بافتههای چهار دهه قبل از انقلاب است. لذا الآن بسیاری از چیزهایی که در دهههای چهل و پنجاه بدیهی جلوه میکرد، بدیهی نیست و چون بدیهی نیست خیلیها خلافش را ادعا میکنند که بدیهی است. ازجمله همین اسلام انقلابی یا انقلاب اسلامی. میگویند یعنی چه انقلاب اسلامی ؟ میگویند که انقلاب متعلق به عصر مدرن است. اسلام متعلق به عصر مادون مدرن است. چگونه شما میخواهید یک سنت ۱۴۰۰ سال پیش را با انقلاب که یک مفهوم مدرن است و متعلق به جهان غرب، پیوند بزنید ؟ یک زمانی بدیهی بود که اسلام دموکراتیک است. اسلام مدافع آزادی و حقوق بشر است. اما حالا اینگونه نیست. بدیهی نیست. الآن این سوال مطرح است که نه ! شما از کجا از دل اسلام اینها را درآوردید ؟ اساسا این بحث مطرح شده است که توقع شما از دین غلط است. چرا باید توقع این را داشته باشید که بروید از اسلام جهان بینی دربیاورید ؟ جهانشناسی دربیاورید ؟ آیا اصلا اسلام یک هستی شناسی یا آنتولوژی دارد ؟ اصلا میشود از دل اسلام یک تئولوژی یا الهیات درآورد ؟ امروز بهخصوص با بحثهای هرمنوتیکی که مطرح شده، اینها زیر سوال رفته است.
یك مقام حوزه علمیه قم پیشنهاد تاسیس «وزارت انتظار» را برای ساماندهی و هماهنگ كردن ارگانهای تاثیرگذار در این زمینه ارائه كرده است. صمصامالدین قوامی كه ریاست انجمن علمی مدیریت اسلامی حوزه را برعهده دارد، در پاسخ به این پرسش خبرگزاری رسا كه «آیا طرح وزارت انتظار برای سامان بخشیدن به فرهنگ مهدویت، یك مسئله شعارگونه نیست؟»، هم گفته: اگر همه دولتمردان با یكدیگر در اینباره همدل شوند و با آمدن دولتهای جدید طرح و برنامه آن به دست فراموشی سپرده نشود، این مسئله دیگر شعار و حرف نیست. چنانچه قبل از انقلاب هم كسی باور نمیكرد روزی شعار جمهوری اسلامی تحقق پیدا كند. اما این اتفاق افتاد و عملی شد.
باید فرهنگ انتظار که مبارز با ظلم و خرافه است تکوین شود......
ا
استاد مصطفي ملكيان در متن حاضر به امكان و چگونگي طرح و اجراي جامعه اخلاقي و معناي "انسان اخلاقي" پرداختهاند. اين متن كه صورت مكتوب سخنراني استاد ملكيان (مشهد ـ ۱۳۸۶)ميباشد در آخرين شماره مجله آيين (شماره 12 و 13 ، اردیبهشت و خرداد 87) به چاپ رسيده است.
(با تشکر از وبلاگ عقلانیت و معنویت که زحمت آماده سازی نسخه متنی این سخرانی را متقبل شدند.)
/صفحه اول/صفحه دوم /صفحه سوم /صفحه چهارم/صفحه پنجم
آیا جامعه اخلاقی قابل طرح و اجراست؟ چگونه؟ برای آنکه بتوانیم به این سؤال پاسخ دهم که «چه ا نسانی را میتوان انسان اخلاقی دانست.» ناگزیرم پنج مقدمه را ذکر کنم. مقدمه اول: چه انسانی را باید مفهوماً اخلاقی خواند؟ وقتی میگویید کسانی اخلاقی زندگی میکنند، طبعاً به این معنی است که کسانی هم هستند که اخلاقی زندگی نمیکنند. آنگاه این سؤال پیش میآید که ایضاح مفهومی اخلاقی زیستن و اخلاقی نزیستن، چگونه باید انجام گیرد. مجوز اطلاق لفظ اخلاقی بر انسانی و لفظ غیراخلاقی بر انسانی دیگر آناست که اول توانسته باشیم اخلاقی بودن را – وقتی صفت انسانی قرار میگیرد – ایضاح مفهومی کنیم. گاهی افعال، اخلاقی یا غیراخلاقی تلقی میشوند، مثلاً گفته میشود دروغگفتن غیراخلاقی است و راستگفتن اخلاقی است و گاهی هم گفته میشود نهاد بردهداری یا نهاد ربا غیراخلاقیاند.
فعلاً به این دو مورد، یعنی اخلاقی یا غیراخلاقیبودن افعال و نهادها، نمیپردازم و تنها به انسان اخلاقی یا غیراخلاقی اشاره میکنم؛ مثلاً اینکه میگوییم علیابنابیطالب(ع) اخلاقی است، اما معاویه غیراخلاقی است؛ باید ببینیم اخلاقیبودن یا نبودن افراد انسانی بهلحاظ مفهومی به چه معناست.
گرچه در اینجا با سؤالی واقعاً مشکل مواجهیم، ولی میکوشم رأی خودم را در این باب بهصورت مختصر ارائه کنم. به اعتقاد من برای پاسخ دادن به این سؤال باید از این راه وارد شد که هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد انسانی قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را دایره مقدورات فرد مینامیم. منظور از قدرت انجام یک سلسله کارها، یعنی ساختار جسمانی و روانی و ذهنی این شخص امکان انجام دادن کارهای خاصی را در اختیار او میگذارد. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم دایره مأذونات شخص است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن میدهد که آنها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آنها نمیشوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه میدهد آنها را انجام دهد). حال، براساس تعریف من، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازهای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچکتر باشد، این یعنی کارهایی هست که این انسان، در عین اینکه قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آنها را به خود نمیدهد. بنابراین اگر دایره مأذونات فردی در داخل دایره مقدورات قرار گرفت، ما با یک انسان اخلاقی مواجهیم. البته هر چه انسان اخلاقیتر میشود، دایره مأذوناتش تنگتر و تنگتر میشود. از این راه است که میفهمیم چه انسانی اخلاقی است. اما اگر دایره مأذونات انسانی درست بر دایره مقدوراتش منطبق باشد، دیگر انسان اخلاقی شمرده نخواهد شد. البته شکی نیست که حالت سومی هم متصور نیست. یعنی امکان ندارد که دایره مأذونات بزرگتر از دایره مقدورات باشد؛ چنین حالتی محال عملی است. برای اینکه از مقدمه اول نقبی به مقدمه دوم بزنم، باید نکتهای را توضیح دهم و آن این است که چه میشود انسانی، در عین اینکه میتواند کاری را انجام دهد، اما بهخود اجازه انجام آن را نمیدهد. در ذهن و ضمیر فرداخلاقی چه میگذرد که اینگونه رفتار کند؟ بهنظر میرسد در درون انسان اخلاقی تعدادی قاعده حاکم است؛ این قواعد به او اجازه نمیدهند هرکاری را که میتواند انجام دهد. اما انسان غیراخلاقی برای انجام ندادن یک کار قاعدهای ندارد.

A performer rests during a religious carnival marking Ashura on day eight of Muslim holy month of Moharram in Sede, near of the city of Isfahan, 495 km (309 miles) south of Tehran, January 17, 2008.
http://www.reuters.com/news/pictures/slideshow?collectionId=2013&galleryName=Showcases#a=48
نوشته اند: مراسم محرم در سده ی اصفهان
جن در كربلا
گاهي اوقات در جنگها و نبردهاي ميان انسان نيز جنيان مداخله داشتهاند. حال در سمت كفر عليه حق يا در صف حق عليه كفر. بالاخره حضور داشتهاند كه مثال بارز اين گفته را ميتوانيد در جنگ و قيام خونين ابيعبدا...(ع) مشاهده كنيد.بهطوريكه سيدبن طاووس محقق برجسته در كتاب مقتل كامل لحوف نوشتهاند، درست در روز عاشورا حدود هزار و سيصد و شصت سال پيش كه حضرت ابيعبدا...(ع) در حال جنگ با لشگر يزيد بودند، زعفر جني كه رييس شيعيان جن بود در محل بئر ذاتالعلم، براي خود جشن عروسي باشكوهي برپا كرده بود و تمام سران طوايف ديگر از اجنه را براي عروسي خود دعوت كرده بود.
در اواسط شادي و سرور زعفر صداي ناله دو جن نظر وي را جلب كرد و سبب احضار آن دو نزد زعفر شد، وقتي كه زعفر دليل بيتابي آن دو را جويا شد، آنها گفتند: زماني كه براي عروسي در حال حركت به ذات العلم بوديم در ميان راه با محلي به نام نينوا برخورد كرديم و در آنجا ديدم فرزند همان كسي كه ما به دست وي مسلمان شدهايم تكيه بر ديوار تنهايي كرده و با لشگر بسيار زياد كفر در حال جنگ است.
وقتي زعفر اين حرف را شنيد به همراه نودهزار جن از لشگريانش به كربلا رفت (البته چون براي اجنه و فرشتگان بعد زمان و مكان مفهومي ندارد اين كار به طرفهالعيني صورت گرفت) به روايت برخي از بزرگان و مراجع زعفر خودش گفته است: وقتي لباس دامادي از تن درآوردم و به كربلا رسيدم ديدم چهار فرسخ در چهار فرسخ، صف در صف لشكر كفار ايستادهاند و در اين سمت تمام ملائكه مقربه خدا از جمله ملك منصور، ملك نصر، جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، عزرائيل
و... هر كدام با هزاران سرباز و ارواح تمام انبياء از آدم تا خاتم براي ياري پسر شير خدا جمع شدهاند.
بعد از مدتي صبر به خدمت ايشان رسيدم و درخواست اجازه كمك كردم با مخالفت ايشان روبهرو شدم و دستور برگشت به من داده شد سپس به همراه مادرم مراجعه كردم و آنگاه كه ديگر جنگ تمام شده بود امام سجاد (ع) دستور دادند تا شام كاروان اسرا را همراهي كنيم و مسووليت مراقبت از اطفال را به جنيان محول كردند.از روزنامه دنیای اقتصاد

پروفسور حمید مولانا، شهروند (Citizen) آمریكا مشاور احمدینژاد شد
محمود احمدي نژادپيش از اين در ديـدار باوزيـر كـشـور و مـسـؤولان هـيـأتـهـاى بـازرسـي،در مورد ردصلاحيت گسترده در انتخابات مجلس هشتم گفته بود: "كسى كـه نـظـام را قبـول نـدارد و درقـبـال مـنــافــع مــلــى و قــانــون اسـاســى حـسـاســيــت نــشــان نــمــى دهــد، اصــلا صلاحيت نمايندگى مجلـس را ندارد ". اين درحالي است كه مولانا که قسم خورده "براي دفاع از ايالات متحده تفنگ به دست بگيرد" از ديد وي صلاحيت احراز سمت مشاوررييس جمهور را دارد.
مولانا چندي پيش خبر داده بود که "سخنراني رئيسجمهور در دانشگاه كلمبياي آمريكا به پيشنهاد او انجام شده و برخي بر اين باورند که طرح مباحثي نظير فروپاشي امپراتوري آمريکا و ذكر اخبار به نقل از منابع موثق در آمريكا، بعضا ناشي از مشاورههاي مولانا به رئيسجمهور کشورمان است." از اين رو ناظران سياسي ارتباط مولانا با رييس جمهور را كه از چندي پيش ايجاد شده زيرسوال برده وتاكيد كرده اندكه اين ارتباط برخلاف قوانين است و رييس جمهور دراين باره بايد درمجلس پاسخگوي اين رفتار خود باشد.
متن سوگندنامه افرادی که سیتی زن میشوند
متن کامل قسم نامه اخذ تابعیت آمریکا:
The Oath of Citizenship
I hereby declare, on oath, that I absolutely and entirely renounce and abjure all allegiance and fidelity to any foreign prince, potentate, state, or sovereignty of whom or which I have heretofore been a subject or citizen; that I will support and defend the Constitution and laws of the United States of America against all enemies, foreign and domestic; that I will bear true faith and allegiance to the same; that I will bear arms on behalf of the United States when required by law; that I will perform noncombatant service in the Armed Forces of the United States when required by the law; that I will perform work of national importance under civilian direction when required by the law; and that I take this obligation freely without any mental reservation or purpose of evasion; so help me God
بدينوسيله سوگند می خورم کلاً و تمامی وفاداری خود به هر پادشاه يا دولتمرد و دولت و حکومت و مملکتی که تاکنون شهروند آن بوده ام را طرد کرده و در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی به دفاع و حمايت از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا پرداخته و به آن ايمان و وفاداری واقعی بورزم و هنگامی که قانوناً لازم باشد برای دفاع از ايالات متحده تفنگ بدست خواهم گرفت ... من اين تعهد را آزادانه و بدون هيچگونه تحفظ و يا نيت طفره روی می پذيرم. خداوندآ به من کمک کن.
این مشاور ایا به این سوگند وادار خواهد بود؟؟؟!
۱- نقض آشكار و گستردهي اصول فصل سوم قانون اساسي با اعمال محدوديتهاي فراوان براي مطبوعات ، احزاب سياسي و فعالان جنبشهاي مدني و اجتماعي، مانند بر هم زدن مراسم معمول سياسي، اجتماعي و حتي مذهبي كه در دولتهاي پيشين بدون ممانعت برگزار ميشدهاند.
2- به مخاطره افكندن امنيت خارجي با تصميمگيريها و اعلام مواضع شعاري فاقد عقلانيت و دشمن ساز در عرصهي سياست خارجي، مانند محو اسراييل از نقشهي كرهي زمين يا انكار هولوكاست و نيز بياعتنايي به جايگاه مجلس شوراي اسلامي در بحران هستهاي
3- ايجاد بحران عظيم اقتصادي و تورم شديد نسبت به دوران مشابه در ساليان پيش بر اثر اعمال سياستهاي مالي و پولي خودسرانه مانند افزايش ناگهاني و بدون مجوز نقدينگي در جامعه و اقدام به حذف يارانهها، بدون فراهم كردن پيشزمينههاي لازم و به رغم پيشبينيهاي مندرج در
سند چشمانداز بيست ساله و برنامهي چهارم توسعه و جلوگيري آشكار از ورود مجلس شوراي اسلامي به موضوع
4- انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي كشور و سازمانهاي استاني آن، بدون رعايت الزامات قانوني و دريافت مصوبهي مجلس شوراي اسلامي
5- ابلاغ خودسرانهي بودجهي 1387 و كاهش 600 رديف بودجه به 69 رديف، به رغم مصوبهي صريح مجلس و نقض اصل 52 قانون اساسي
6- ايجاد حسابهاي مالي موازي با خزانهي كشور و صندوق ذخيرهي ارزي و نقض اصل 53 قانون اساسي كه صراحت دارد " كليهي دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانهداري كل متمركز ميشود و همهي پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام ميگيرد "، از طريق پرداخت تسهيلات گوناگون خارج از اعتبارات مصوب و موازين و سازوكارهاي نظام بانكي كشور
7- بي اعتنايي به وظيفه ارايهي منظم گزارش به مجلس شوراي اسلامي، موضوع اصل 54 قانون اساسي مبني بر تفريغ بودجه.
8- بي اعتنايي به اصل 80 قانون اساسي و اعطاي كمكهاي مالي بيعوض به افراد و كشورهاي مختلف آمريكاي لاتين، در موارد متعدد، بدون اجازه خواستن از مجلس شوراي اسلامي.
9- ناديده انگاشتن اصل 141 قانون اساسي، مبني بر منع تعدد شغل مقامات دولتي، و به كارگيري افراد گوناگون در هيات دولت كه داراي سمتهاي متعدد دولتي و حكومتي هستند
.
10- بي اعتنايي به مخالفت آشكار مجلس با تشكيل صندوق مهر رضا و دور زدن قانون و تشكيل اين صندوق از طريق ادغام چند صندوق ديگر
11- انتصابات نسنجیده در سطح دولت و زیرمجموعه های آن که منجر به تغییرات مستمر در سطح کلان مدیریت کشور و بی ثباتی آن شده است.
بديهي است كه رفتارهاي ياد شده فراتر از نقض صرف قانون بوده و به عنوان استحالهي ماهيت نظام، تضعيف ركن جمهوريت و ايراد خدشه به اصل قانونگرايي قابل بررسي و ارزيابي است.
انتصاب پروفسور حميد مولانا، شهروند (Citizen) آمريكا و مؤسس دانشكده ارتباطات دانشگاه امريكن، پرسشهايي را به وجود آورده است.
بنا بر ماده 989 قانون مدني كشورمان «هر تبعه ايراني كه بدون رعايت مقررات قانوني ... تابعيت خارجي تحصيل كرده باشد، تبعيت خارجي او كان لم يكن بوده و تبعه ايران شناخته ميشود ولي ... از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضويت مجالس مقننه و انجمنهاي ايالتي و ولايتي و بلدي و هرگونه مشاغل دولتي، محروم خواهد بود».
تابعیت، تعلق حقوقی و معنوی شخص به یک دولت است و شخصی که تبعه یک کشور باشد، از حقوق و تکالیفی برخوردار میشود و از همين رو در تابعیت، رابطه فرد با دولت، رابطهای حقوقی، معنوی و دارای ماهیت سیاسی است.
متن سوگندنامه افرادی که سیتی زن میشوند جهت استحضار شما و بینندگان گرامی و مسئولین محترم نظام ذیلا" درج میشود! متن کامل قسم نامه اخذ تابعیت آمریکا:
بدينوسيله سوگند می خورم کلاً و تمامی وفاداری خود به هر پادشاه يا دولتمرد و دولت و حکومت و مملکتی که تاکنون شهروند آن بوده ام را طرد کرده و در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی به دفاع و حمايت از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا پرداخته و به آن ايمان و وفاداری واقعی بورزم و هنگامی که قانوناً لازم باشد برای دفاع از ايالات متحده تفنگ بدست خواهم گرفت ... من اين تعهد را آزادانه و بدون هيچگونه تحفظ و يا نيت طفره روی می پذيرم. خداوندآ به من کمک کن.
The Oath of Citizenship
I hereby declare, on oath, that I absolutely and entirely renounce and abjure all allegiance and fidelity to any foreign prince, potentate, state, or sovereignty of whom or which I have heretofore been a subject or citizen; that I will support and defend the Constitution and laws of the United States of America against all enemies, foreign and domestic; that I will bear true faith and allegiance to the same; that I will bear arms on behalf of the United States when required by law; that I will perform noncombatant service in the Armed Forces of the United States when required by the law; that I will perform work of national importance under civilian direction when required by the law; and that I take this obligation freely without any mental reservation or purpose of evasion; so help me God
این مشاور ایا به این سوگند وادار خواهد بود؟؟؟!


پرويز ناتـل خانلري که پدرش اهل ناتـل نور مازندران و از کارمندان وزارت خارجه بود در سال 1292 شمسي در تهران متولد شد. تحصيلات را در دانشکده ادبيات تهران تا درجه دکترا به اتمام رسانيد و پس از پايان خدمت وظيفه در دانشگاه تهران به تدريس پراخت.
دکتر"پرویز ناتل خانلری" از رجال نامور ادب و فرهنگ ایران در روزگار ماست که به عنوان محقق ادبی، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، مدیر مجله «سخن»، مدیر و بنیانگذار موسسه بنیاد فرهنگ ایران، دبیرکل فرهنگستان ادب و هنر ایران، دبیرکل و پایهگذار سازمان پیکار با بیسوادی، رئیس پژوهشکده فرهنگ ایران و بالاخره سناتور و وزیر فرهنگ در دوران پهلوی دوم شهرتی به سزا دارد.
پدرش میرزا ابوالحسن خان خانلری ملقب به "اعتصام الملک" در وزارت عدلیه کار میکرد و مادرش سلیمه کاردار مازندرانی، دخترخاله نیما یوشیج بود. استاد در اسفند1292خورشيدي در تهران متولد شد و زبانهای روسی و انگلیسی و فرانسه را به خوبی فراگرفت . ابتدا در خانه با معلم سرخانه درس خواند و از سال 1300 به مدرسه سن لویی و چندی به مدرسه امریکایی رفت و درسهای دبیرستان را متفرقه امتحان داد. به تشویق علامه فروزانفر وارد رشته ادبی دارالفنون شد و اولین مقاله خود را به کمک عبدالرحمن فرامرزی در روزنامه «اقدام» چاپ کرد. در سال 1311خ وارد دانشسرای عالی شد و با ذبیح الله صفا، محمد معین، علی اکبر شهابی و حسین خطیبلی همدوره گشت. در سال 1314خ دانشنامه لیسانس را گرفت و در سال 1315خ اولین کتاب تالیفی خود به نام «روانشناسی و تطبیق آن با اصول پرورش» را منتشر ساخت. در سال 1320خ به خدمت دانشگاه تهران در آمد و همراه معین و خطیبی که در رشتههای خود شاگرد اول شده بودند،وارد دکترای زبان و ادبیات فارسی شد و در سال 1322خ در سی سالگی رساله دکترای خود با عنوان «چگونگی تحول اوزان غزل و تحقیق انتقادی در عروض و قافیه» را به راهنمایی شادروان فروزانفر و داوری مرحومان بهار و تدین با درجه بسیار خوب گذراند و بلافاصله دانشیار دانشگاه تهران شد. وی در همین سالها با دکتر زهرا کیا نوه شیخ فضل الله نوری ازواج کرد که حاصل آن دو فرزند؛ یک پسر به نام آرمان که در سال 1338براثر سرطان درگذشت و دختری به نام ترانه که آرشیتکت ات و در فرانسه زندگی میکند.
خانلری از سال 1322خ مجله سخن را چاپ کرد که تا سال 57 خ مهمترین مجلات ادبی و پیشتاز ایران بود . هنگام انتشار اين مجله خانلري دشمناني داشت كه بسیاری آنها کسانی بودند که آثارشان در سخن چاپ نشده بود . خدمات فرهنگی خانلری به ادبیات و فرهنگ ایران با تاسیس بنیاد فرهنگ ایران و چاپ بیش از سیصد کتاب مهم در باب ادب و فرهنگ ایران، تربیت دانشجویان و ادیبان ایرانی، پایهگذاری سازمان پیکار با بیسوادی و نیز گسترش ادبیات فارسی در خارج از کشور ایران و تامین بودجه و کتاب و تبادل دانشجو و استاد و امکانات دیگر برای تربیت استاد ادبیات فارسی در خارج از مرزهای جغرافیایی ایران، یک دست کردن کتاب های درسی مدارس ایران کم نظیر بل بی نظیر بوده است.
شادروان خانلری به عنوان شاعر با شعر "عقاب" قدرت بینظیر خود را در این عرصه به رخ همگان کشیده است و در نثر،قدرت قلم پاکیزگی روانی و زیبایی قلمش زبانزد همگان است. دکتر خطیبی صاحب کتاب «فن نثر در ادب فارسی» درباره نثر او مینویسد:« دکتر خانلری در نثرنویسی نه تنها در دوران معاصر بلکه در تاریخ تطور نثر فارسی پایگاهی بلند دارد... شیوه خاصی را دنبال میکند که در آن روانی و رسایی معنی با پختگی و سختگی و انسجام لفظی درهم آمیخته و با اتکا به گذشته نثر پارسی و درعین حال نگاه به آینده به پیش میرود؛ تکیه به پشت دارد و روی به پیش....»
در ابتدای انقلاب و در غوغای آن زمان او به عنوان یکی از رجال دولتی به زندان افتاد،،اما با تلاش مرحوم مطهری از زندان آزاد و خانه نشین شد و در همین سالهای انزوا بود که مورد بسی بیمهریها از طرف شاگردان و دوستان سابق و انقلابیون یک شبه و مسلمانان ازره رسیده قرار گرفت. او در این سالها به خواسته کسانی که خواستار رفتن او به خارج از کشور و به عهده گرفتن تربیت شاهزاده جوان بودند،جواب رد داد و زیستن و ماندن در وطنی را که بسیار دوست داشت بر رفتن ترجیح داد. استاد دکتر پرویز ناتل خانلری سرانجام در روز اول شهریور 1369خ در سن هفتادوهفت سالگی در حالی که بر اثر ناملایمات روزگار بسیار تکیده و رنجور شده بود دار فانی را وداع گفت و ایران از داشتن یکی از لایقترین فرزندان خود درسال های اخیر محروم شد.
شادروان دکتر محمد جعفر محجوب ميگفت:«به نظر بنده در این دو قرن اخیر اگر دو تن بیش از هرکس در گسترش فرهنگ و ادب ایران و شناسانیدن آن به مردم ایران و جهان و نیز ایجاد تحولات مطلوب در آن دخالت داشتهاند یکی از آن دو تن دکتر پرویز ناتل خانلری است..... »
دكتر خانلرى يكى از شاعران توانا و نويسنده اى بزرگ به شمار مى رود. در عين حال وی يكى از پيشگامان دستور زبان فارسی بود. دستور زبانى كه وى نوشته است از معتبرترين دستورهايى است كه در زبان فارسى نگاشته شده و در زمان خود تحولى بزرگ ايجاد کرد. از کارهای ارزنده ديگر وی جمع آوری اصطلاحات علمی بود ، يك كتاب علمى شامل 14 هزار لغت ، دو كتاب اصطلاحات پزشكى و چند كتاب ديگر حاصل اين تلاش پرثمر وی بودند.
به توصيه نيما کلمه ناتل را به نام خانوادگی خود افزود. وی از فعالين جنبش صلح در دوره جنگ جهانی اول و پس از آن بود. سال 1322 خورشيدی شروع به نشر مجله سخن كرد.
از آثار دكتر خانلرى ميتوان از - ترجمه دختر سروان از آثار پوشكين، مست اثر گی دو موپاسان، سفيد و سياه اثر ولتر، طوفان اثر ويليام شکسپير، تحقيق بنيادى در عروض و قافيه و چگونگى اوزان غزل، غزلهاى خواجه حافظ شيرازي، وزن شعر فارسي، ماه در مرداب، مجموعه شعر، ترانه هاى منتخب رباعيات شاعران مشهور، تاريخ زبان فارسى در 5 جلد، دستور زبان فارسي، ديوان سمك عيار، روانشناسى و تطبيق آن با اصول پرورش، تاريخ ايران پيش از اسلام، تاريخ ايران بعد از اسلام، حدود سيصد مقاله در مجله سخن... نام برد
شعر عقاب سرودۀ دکتر پرویز ناتل خانلری را در اینجا بشنوید
وای بر این مسئول
چه می کند این صندلی