تبليغاتX
گنگ خواب دیده
 

 

ایام سالگرد معلم شهید دکتر علی شریعتی است.

دکتر  جان خیلی حرف با تو دارم که باید بزنم اما جای صحبتم اینجا نیست .

دکتر خیلی فکر کردم برای سالگردت چه مطلبی در وبلاگ بگذارم .مطلب زیبایی از تو خواندم که حیفم آمد دیگران نخوانند.

استاد یادت گرامی و روحت شاد باد.......

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.اما پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پيش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقيق خواست تا اين اشتباه را تصحيح کنند۲فروغ فرزند چهارم توران وزيری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه‌ها و نوشته‌های خویش از کامیار، با نام ”کامی” یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاریهای عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.

 

نامه های نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور را نتنها به خاطر اینکه از طرف فروغ نوشته شده اند خواندنی است بلکه اینها نامه های گذشته است اینها حرفهایی است که در گذشته مطرح بوده ولی … کمی که فکر می کنیم …. کمی که مقایسه می کنیم می بینیم با حرفهایی که امروزه در جامعه ی ما گفته می شود چندان فرقی ندارد و در برخی موارد اصلا فرق ندارد … بحث تلخ وشیرین مهریه در نامه های قبل از ازدواج! که پنداری قیمتی است برای انسانها ! دلتنگی هایی که از سوی پدران و مادران برای فرزندان ایجاد می شود و تنها دلیل آن تفاوت نگرشی است که دو طرف به زندگی دارند و این تنها با گذشت زمان و اختلاف زمان ایجاد می شود!

محدودیتهایی که برای زنان بوده و هست در بخش نامه های زندگی مشترک به خوبی قابل حس است!

پیش از پیوند (۱۶ نامه)
زندگی مشترک (۲۲ نامه)
پس از جدایی (۱۸ نامه)

برای مطالعه این نامه ها اینجا را کلیک نمایید.

یکی از دوستانش می گفت :

(( فروغ تجسم آزادی بود ، در محبس ، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید ، فروغ همین بود و تلاطم ها یش نیز از این بود . او شادترین و غمگین ترین انسانی است که من دیده ام . اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه ای بهم برسند ، آن نقطه فروغ است . فروغ نقطه ی ملاقات غم و شادی بود .))

: (( فروغ چه چیزهایی را دوست میداشت و احترام می گذاشت ؟))

 
(( هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود : تپه را ، حرکت ابر را ، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت ، شبنم را …. ))

زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمی توانست بپذیرد . هر چند آنها را می بخشید و خود با آنها بیگانه بود . اگر دشنامی می شنید ، دشنام دهنده را می نگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیعتر ، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم می کرد و علت و بیماری عمیق و وسیعتر را پاسخ می گفت . اما پاسخی در حد کلی و بالا ، نه فردی و کوچک .

آخرین شعری که از او به چاپ رسید ، به نام (( چرا توقف کنم )) ؟

پاسخی بود عمیق و انسانی بیک هرزه درایی که او را آزرده بود. هر چند حتی هرزه درایان را به هیچ نگرفت ، چون می دانست که در عرصه ی انسانیت کسی شدن جگر می خواهد.

از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف میسازد ، چیزی نمی خواست . فروتن بود و پاک نهاد .

زندگی اش در شعر خلاصه می شد . هر کس شعری می گفت ، گویی به او مربوط میشد . کنکاش میکرد و همه ی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ میشد ، میخواند . به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که میدید یکی از شعرای نامدار زمانه ی ما ، شعری ضعیف ساخته است ، غمگین میشد . مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است.

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.

سنگ گور فروغآخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.

فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک درتهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

آثار
اسیر سال ۱۳۳۱ شامل ۴۴ شعر
دیوار سال ۱۳۳۵
عصیان سال ۱۳۳۶ شامل ۱۷ شعر
تولدی دیگر سال
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

دانلود پكيج صداي فروغ فرخزاد

www.snapdrive.net/files/417202/forough%20farrojhzad%20(www.joojootala.net).zip

 

دانلود  پكيج صداي  فروغ فرخزاد

www.bestsharing.com/files/MsKhiXt292862/forough%20farrojhzad%20(www.joojootala.net).zip.html

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در انتخابات دهم دو جبهه شکل گرفت که در یک جبهه سه کاندید رقیب و در جبهه دیگر کاندید ریاست جمهوری که خودش سکان دولت را بدست دارد قرار دارند. باید تاکید شود که در جبهه منتقدان انتخابات دهم با یک نظریه یکدست درباب تخلف و تقلب در انتخابات مواجه نیستیم. برای روشن تر شدن بحث تفکیک بین دو نوع نظریه تقلب ضروری است. یکی دیدگاه تقلب حداکثری و دیگری دیدگاه تقلب حداقلی است.

در دیدگاه تقلب حداکثری گفته شده است که تعداد قابل توجهی از آراء به نحوی جابجا شده است که تاثیری سرنوشت ساز در نتیجه انتخابات دارد. برای مثال برخی معتقدند که مهندس موسوی با رای بالای 20 میلیون به عنوان رئیس جمهور مردم انتخاب شده اند اما تقلب حداکثری موجب بالا آمدن فردی دیگر شده است. بر اساس این دیدگاه ادعا می شود که حتی مقدمات جشن پیروزی هم فراهم شده بود که برنامه ای از پیش طراحی شده وضعیت را تغییر داد.

دیدگاه دوم به تقلب حداقلی مربوط می شود. این دیدگاه منکر تقلب حداکثری نیست اما اطمینانی هم از تقلب در آن حد ندارد. بر اساس دیدگاه تقلب حداقلی گفته شده است که شواهدی مشاهده شده و اسنادی بدست آمده که وجود تقلب را تایید می کند. طرفداران این دیدگاه اصل را بر تقلب می گذارند و نه بر نتیجه آراء. ممکن است بر اساس بررسی عادلانه مجدد انتخابات به مرحله دوم کشیده شود یا حتی احمدی نژاد با میزان رای ناپلئونی در دور اول رئیس جمهور شود اما آراء واقعی با آمار اعلام شده تفاوت معناداری دارد.روشن شدن صحت این دیدگاهها تنها با بررسی عادلانه آراء ممکن می شود. در وارسی این آراء باید نمایندگان هر 4 کاندید حضور داشته باشند تنها در این صورت است که می تواند طرفین را متقاعد و تمکین به نتایج کرد.

اما پرسش ما از طرفدارن دیدگاه انتخابات سالم این است که در هیچ دوره ای از انتخابات بعد از انقلاب همه کاندیداهای رقیب به نحوی تقاضای تجدید نظر در اعلام نتایج آراء  نکرده بودند و همچنین از تقلب در انتخابات سخن نگفته بودند. در انتخابات دهم هر سه کاندید تقاضا و شکایت خود را تقدیم شورای نگهبان کرده اند. آیا این رخداد خود نمی تواند دلیلی بر این امر باشد که ما با احتیاط بیشتری در مورد سلامت انتخابات سخن بگوییم؟

پرسش دوم اگر روند انتخابات و نتایج آن کاملا در کمال صحت قرار دارد چرا این همه واکنش منفی از وزارت کشور و مسئولین دیده شده است. به سادگی و در کمال آرامش می توان پیشقدم بررسی مجدد شد تا کشور دچار این همه خسارات ناشی از اعتراض نشود.

پرسش سوم این است که طرفدارن نظریه تقلب از علائمی سخن می گویند که ان علائم نشانه های یک انتخابات ناسالم را عیان می سازد. تفسیر شما از این علائم چیست؟ برخی از این علائم شامل موراد زیر است: اول قطع شدن اس ام اس ها توسط هر دو شبکه تلفن همراه قبل از پایان رای گیری(آیا پیش بینی اغتشاش می شده است؟ چه دلیلی برای اغتشاش متصور شده اید؟).

دوم عدم صدور معرفی نامه برای نمایندگان کاندیداهای رقیب در برخی شعب و همین طور جابجایی برخی نمایندگان از شعبی که برای وزارت کشور معرفی شده بودند.

سوم عدم ارسال تعرفه های در برخی شعب با توجه به اعلام پی در پی آن(توجه کنید که تعداد تعرفه های چاپ شده بیشتر از میزان واجدین شرایط بود و در عین حال همه واجدین شرایط هم شرکت نکردند)؟سوم.نامعلوم بودن وضع مابقی تعرفه های استفاده نشد. چهارم اعلام زود هنگام نتایج انتخابات توسط خبرگزرای فارس و الف. خبرگزای الف در ساعت 12 نیمه شب احمدی نزاد را با  بیش از 18 میلیون رای شمارش شده پیروز میدان دانشت  این درحالی است که وزرات کشور تا آن ساعت تنها 9 میلیون رای برای احمدی نژاد اعلام کرده بود.

پنجم: فیلتر شدن برخی سایتهای اصلاح طلبان و بسته شدن یک روزنامه اصلاح طلب در شب اعلام نتایج.

ششم: درست در آمدن نظرسنجی که از خبرگزاری فارس در روز انتخابات اعلام شده بود با نتیجه انتخابات. با توجه به اینکه هیچ نظرسنجی دقیقا نتوانسته میزان رای را برآورد کند این نزدیکی برای مخالفان دولت شبه برانگیز است(اگر هم دوستان به چنین کشفی رسیدند خیلی خوب است که مهارتشان را آموزش دهند).

هفتم. عدم اجازه به نمایندگان کاندیداها  برای ورود در مرحله تجمیع رای ها.

هشتم: عجله و حول و هراس در اعلام زود هنگام نتایج.

نهم: محاصره ستادهای اصلاح طلبان از همان ابتدای صبح( اگر نتایج برای شما اینقدر عادی و بدیهی است چرا فکر کردید که طرفداران کاندیداهای دیگر باید شورش و بلوا کنند؟ این هوش و درایت را چگونه بدست آوردید؟)

دهم: خبرهای نگران کننده از داخل وزرات کشور و توسط کارمندان وزارت کشور. بر چه اساسی روز بعد از انتخابات یعنی شنبه را برای کارمندان وزرات کشور تعطیل اعلام کردید؟

یازدهم. برخورد نامناسب با مهندس موسوی در شب انتخابات در وزرات کشور(هنگامی که مهندس برای اعتراض از روند بررسی نتایج امده بود).

دوازدهم نتایج انتخابات: اینکه رای کروبی از آراء باطله هم کمتر است با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید. بیشتر بنظر می رسد این نوعی دهن کجی به شخص کروبی است تا نتایج واقعی ان.

سیزدهم. رای 24 میلیونی احمدی نژاد. با توجه به اینکه هرچه مشارکت مردم بالاتر می رود نبایستی در میزان آراء احمدی نژاد افزوده می شد. برای اینکه احمدی نژاد سهمی در آراء خاموش ندارد. آراء روستاییان نیز سهمش مشخص است و هم میزان مشارکت روستاییان تفاوت چندانی نداشته است. این جامعه شهری است که در انتخابات دوره های قبل سهم کمتری داشته است. بنابراین در بهترین حالت سهم احمدی نژاد همان میزان دوره پیش است.

چهاردهم: برگزاری سریع جشن پیروزی بدون کمترین توجه به اعتراض مخالفان. به نحوی که مخالفان را در عمل انجام شده قرار داده اید.تا غروب دوشنبه بعد از تظاهرات میلیونی مردم اساسا تلویزیون منکر هرگونه اعتراضی بوده است و پوشش خبری به نحوی بوده است که همه مردم از این واقعه خوشحال اند این درحالی است که در شهرهای بزرگ ناراحتی مردم هویدا بود. چرا دولت و تلویزیون تا پیش از حضور میلیونی مردم منکر اعتراض مردم بوده اند.

پانزدهم دستگیری گسترده مخالفان: تعدای از نمایندگان احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین و ملی مذهبی ها بدون آنکه اقدامی کرده باشند یا جرمی مرتکب شده باشند دستگیر شده اند. دلیل آن چیست؟آیا پیشگیری قبل از جنایت بوده است؟

شانزدهم: تاخیر در اعلام نتایج شهرها به تفکیک(با توجه به عجله ای که در اعلام نتایج کشوری داشته اید) این شائبه را ایجاد کرد که برای اعلام نتایج تفکیکی نیاز به بازسازی آراء داشته اید.

منبع

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 William Utermohlen


آنجان چاترچي، استاد دانشگاه پنسيلوانيا: اين آثار به نوعي پروسه‌‌ی خلق را برايمان روايت مي‌كند و مي‌گويد كه چگونه در شرايط سخت مي‌توان به خلق آثار هنري پرداخت.

 William Utermohlen

درسال 1995 پزشکان تشخیص دادند ویلیام آترموهلن William Utermohlen هنرمند نقاش به بیماری آلزایمر دچار شده است. وی به کشیدن نقا‌شی‌های فیگوراتیو با تمرکز و توجه به جزئیات شناخته می‌شد ، در سلف پرتره‌هایی که پس از سال‌های بیماری از خود کشید ، تاثیر آلزایمر را مشاهده می‌کنیم و روند رو به رشد تخريب سلول‌هاي مغزي در این آثار قابل ردیابی است. احساسات منعكس شده در اين تابلوها بيان‌گر سركشي ، عصبانيت،ترس ، تنهایی، شرمندگي، گيچي و غم است. در پرتره‌هایش ـ تا زمانی که قادر به نقاشی بود ـ چیزی که نمایان‌ است ناپدید شدن تدریجی هویت اوست.وی در سال 2000 توانايي‌اش را براي نقاشي و طراحي از دست داد.
تابلوهاي غنی ِ William Utermohlen همواره در گالري‌هاي نيويورك و سراسر اروپا به نمايش گذاشته شده و يا فروخته شده است. و اکنون قرار است خودنگاره‌( سلف پرتره) های اين هنرمند اوايل ارديبهشت در كالج پزشكان فيلادلفيا به نمايش گذاشته شود. اين نمايشگاه براي بزرگداشت آترموهلن و نیز صدمين سالگرد كشف بيماري آلزايمر ازسوي دكتر الويس آلزايمر ترتيب داده شده است. پزشکان تاثیر آلزایمر بر قوه ادراک و هوشیاری وی را در خودنگاره‌هایش مورد بررسی قرار داده‌ و می‌دهند. دكتر روندا ال. سوريچلي، رييس بخش پزشكي و هنر اين كالج گفت: ديدن اين پرتره‌ها از اهميت زيادي برخوردار است. به دليل ترس بسيار زيادي كه در جامعه‌ي ما نسبت به اين بيماري ديده مي شود، ديدن اين تصاوير براي خانواده‌ها، پزشك‌ها و ساير مردم اهميت دارد.

تابلوي رنگ روغن عظيم «آسمان‌هاي آبي» (1995-1994) اين هنرمند را در حالي كه پشت ميزي نشسته است نشان مي‌دهد. وي طوري لبه‌ي ميز را گرفته است كه گويي مي‌خواهد از فروريختنش در نور آسمان بالاي سرش جلوگيري كند. همسر هنرمند Patricia در باره‌ی این اثر می‌گوید: William Utermohlen این نقاشی را قبل از شروع بیماری‌اش کشیده است و معتقد است ترس و انزوایی را که او احساس می‌کرد در این نقاشی می‌توان دید. Patricia معتقد است ، هنرمند پیشاپیش آگاه بود که چه در انتظار اوست. در تابلوي «خودنگاره 1» اثر سال 1996 آترموهلن با ترس و عصبانيت به خودش خيره شده است. اين تابلو با رنگ‌هاي زرد و نارنجي نقاشي شده است. اگر چه در اين تصوير چانه‌اش جلو آمده، اما وي سعي كرده ترس نگاهش را پنهان كند. يك طرح به جا مانده از آن سال از دست دادن آگاهي‌اش را هنگام كشيدن فيگور يك انسان براي پزشكان نشان مي‌دهد؛ در اين طرح وي نتوانسته جاي درست بازوها و پاها را نشان دهد. با گذر ماه‌ها و سال‌ها، نقاشي‌هايش به سبك ابتدايي نزديك مي‌شد، هر چند آترموهلن به پزشكانش گفته بود، هدف‌اش كشيدن در چنين سبكي نبوده است. در آخرين تلاشش براي استفاده از قلم مو، در تابلوي «خودنگاره پاك شده» (2000 - 1999) آترموهلن بارها و بارها تلاش كرده تصويري شبيه خودش را خلق كند. اين تابلو، شكل ابتدايي يك سر و رنگ‌هاي محو را نشان مي‌دهد.

آترموهلن اكنون در يك مركز پرورشي زندگي مي‌كند، اما آرزويش براي ثبت اين بيماري در تابلوهاي نقاشي‌اش سند بسيار با ارزشي در اختيار محققان قرار داد. آنجان چاترچي، استاد دانشگاه پنسيلوانيا در اين باره گفت: زماني كه مردم به خلق يك اثر هنري مي‌پردازند آن‌ها در حقيقت در حال استفاده از بخش‌هاي متفاوت مغزشان هستند. اين آثار به نوعي پروسه‌ي خلق را برايمان روايت مي‌كند و مي‌گويد كه مردم چگونه در شرايط سخت مي‌توانند به خلق آثار هنري بپردازند. آترموهلن در جنوب فيلادلفيا در یک خانواده مهاجر آلمانی متولد شد و در همان جا پرورش يافت. وي در آكادمي هنرهاي زيباي شهر پنسيلوانيا آموزش ديد. دوران تحصيلش دو سال با حضور در ارتش با وقفه ايجاد شد، اما در سال 1957 از اين آكادمي فارغ التحصيل شد. پس از آن به اروپا رفت و در مدرسه‌ي هنر راسكين در آكسفورد انگليس ثبت نام كرد. آترموهلن از سال 1962 در لندن زندگي مي كند.
تعدادی از نقاشی‌های او را می‌بینید. سلف‌پرتره‌ها مربوط به دوران بیماری اوست.



William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen

William Utermohlen



نقاشی‌ها و عکس از منابع اینترنتی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 


نقاشي‌هاي غم‌زده و آزاردهنده‌ی ادوارد مونش ( Edvard Munch ) نقاش نروژی (1944- 1863)، تبديل به سمبول‌هاي جهاني روان‌پريشي و رنج شده‌اند. و مونش با نقاشی‌هایی از چهره‌ی خودش این‌کار را انجام داده است ـ رابرت هيوگز


Red and dead: Self portrait in Hell   سلف پرتره در جهنم


حتي آنان كه با قطب شمال يخ‌زده و زمستان‌هاي طولاني ، ماليخوليايي،مأيوس‌كننده و دلگيرش - كه تصاويري از ملال و زوال در آن طنين‌انداز است - نسبتي دارند هم براي خودشان هنرمنداني دارند: استريندبرگ، ايبسن، اينگمار برگمن ِ فيلم‌ساز و كنوت هامسون داستان‌نويس. اما بي‌ترديد، بينواترين شمالي در ميان آنها، يا دست كم در ميان هنرمندان به‌ياد ماندني، ادوارد مونش است.
نوميدی سرسختانه‌ی او همراه با غرقه شدن درخود ، خشم و كج‌خلقي هركسي را برمي‌انگيزد و به نظر مي‌رسد كه دوزخ مي‌تواند تعريفي از حضور ابدي ادوارد مونش در اتاقي كوچك باشد. حتي انگار نظر خود مونش هم همين است. وقتي ديگران به عقب بازمي‌گردند و بازي‌هاي كودكي‌شان را به ياد مي‌آورند، حافظه‌ی مونش فقط فضايي جهنمي را به ياد مي‌آورد و مي‌گويد:
« بيماري و جنون، فرشتگان سياهي برفراز گهواره‌ی من بودند. هميشه احساس مي‌كردم كه با من غيرمنصفانه رفتار مي‌شود، بي‌مادر، بيمار و هميشه در معرض تنبيه، در جهنمي كه بالاي سرم بود.»


The Dead Mother مادر‌ ِمرده وقتي ادوارد فقط پنج سال داشت، مادرش بر اثر بيماري سل درگذشت. پدرش مردي مذهبي، عجيب و غريب و اهل قشقرق به پا كردن بود. نزديك‌ترين شخص به ادوارد خواهري بود كه يك سال از خودش بزرگتر بود و در15 سالگي از دنيا رفت. همه‌ی اينها به‌قدر كافي ضربه‌ی رواني بود كه بتواند ستون‌هاي ظرفيت هركسي را درهم شكند.اما اين ضربه‌ها شخصيت نهفته‌ی مونش را وامی‌داشت كه عملا رنج و درماندگي خود را اغراق‌آميزتر جلوه دهد. اين نكته به‌خودی خود منحصر به فرد و مختص او نيست، بلكه خصلت معمول بسياری از افسردگان مضطرب است. اما حدی از اغراق كه مونش پیش گرفته بود ، مضحك به‌نظر می‌رسید.


سال 1902 با پايان یافتن دوستي چهارساله‌ی مونش با زن جوان و پولداري به نام تولا لارسن Tulla Larsen شوك ديگري به او وارد شد. تولا از وي كه به طرز مضحكي از ازدواج مي‌ترسيد، خواست كه با او ازدواج كند. به نظر مي‌رسيد كه مونش از مرداني است كه مي‌ترسند با ازدواج موقعيت هنري‌شان را از دست بدهند و اين تعهد را نپذيرفت. تولا تهديد كرد كه خودكشي خواهد كرد، اما به‌جاي او، مونش به خودش شليك كرد! منتها به‌جاي اين كه با تپانچه شقيقه‌اش را هدف قرار دهد، با تزلزل به نوك انگشت وسط دست چپش شليك كرد. بدون شك اين كار برايش دردناك و ناخوشايند بود، اما تهديدي برای زندگي‌اش به شمار نمي‌آمد، به ‌ويژه كه دستي كه با آن نقاشي مي‌كرد، صدمه نديده بود.


مونش رويدادها را- هر آن‌چه که بود- در نقاشی‌هایش با اغراق همراه مي‌كرد.
در تابلوي "ميز جراحي" (3-Operating Table1902) بدن او برهنه و بي‌روح به‌صورت دمر كشيده شده، در حالي كه سه پزشك و يك پرستار كه كاسه‌ای لبريز از خون را نگه داشته بر بالينش حضور دارند. لكه‌ی بزرگي از خون لخته شده روي ملافه ترسيم شده و صحنه از ديد جمعيتي از انترن‌ها كه از پشت پنجره نگاه مي‌كنند، ديده مي‌شود.
هرقدر هم كه بيننده مشتاق ديدن چنين صحنه‌ی عصبي‌‌كننده‌ای باشد، باز هم اين نمادگرايي، به‌نظر ِ بیننده نهايت ِ اغراق را به همراه دارد.


این تابلو نمونه‌ی بدی از ترحم به خويشتن است كه از قرار با خاطرات ِ نقاش از درس‌هاي آناتومي رامبراند كه نزد استادش دكتر تولپ فراگرفته بود، تركيب شده است و از آنجا كه ظاهرا اين براي ادوارد مونش كافي نبوده، آن را با جزئيات خون‌آلودتری در بازسازی تابلوي نقاشي "مرگ مارا» (The Death of Marat) اثر ژاك لويي داويد تكرار كرده است. در اين بازسازي، تولا لارسن برهنه به عنوان شارلوت كوردی، قاتل ِ "مارا" ترسيم شده است.


واقعا شگفت‌انگيز است كه كسي مانند مونش تا اين حد درمانده و خودنگران باشد كه بيش از هرچيز اين همه سلف‌پرتره كشيده باشد. تعداد اين پرتره‌ها به صدها اثر مي‌رسد و نمايشگاه بزرگي از آن‌ها از اول اكتبر2005 در رويال آكادمي لندن افتتاح شد.

Self-portrait after Spanish influenza, 1919هنر، گاهي تجسم و ترسيم ناتواني انسان و توصيف ضدقهرمان و پذيرش اين نكته است كه جهان به سرعت مي‌چرخد و آن‌چه درون آن است، عجيب‌تر از آن است كه بتوان آن را حس كرد. و شيوه‌های مونش در اين خودترسيمي، پذيرش چنين احساساتي است. او نقاشي است كه به‌طرز غيرقابل باوري بي‌پرواست و هرگز از نمايش ضعف‌هايش نمي‌ترسد، زيرا باور دارد كه روح انسان جدا از مركزيت و اهميت كالبدش، و به دور از شيوه‌هاي پرتره‌نگاری سنتی، به وسيله‌ی طبيعت خود و ذاتا آشفته و پريشان شده است.

اگر سلف‌پرتره‌هاي مونش گاهي بيننده را مي‌ترساند، - پرتره‌هايي ترشرو، مضطرب، با يك عالم ضربه‌ی قلم‌مو و از ذهني در كنتراست شديد با روشنايي- به اين دليل است كه خود همه‌ی اين اضطراب‌ها و وحشت‌ها را تجربه كرده و چيز ديگري جز آن‌ها نداشته است. بنابراين او آن‌جاست،[اشاره به نمایشگاه آثار وی در لندن ] در تصويري پس از تصوير ديگر –مردي خوش‌قيافه و تقريبا ايده‌آل در جواني، شخصي عصبي با استخوان‌بندي دراز در ميانسالي، و چهره‌ای خسته از بيماري‌ها و ناتواني‌هاي متعدد، در اواخر پنجاه‌سالگي و اغلب خيره به تماشاگر ، مانند مخلوقي از درون ِ پناهگاه ِ بوم ِ نقاشي كه مي‌خواهد درباره‌اش بدانيد.


Self Portrait: Between Clock and Bed ميان ساعت و بسترآثار مونش آكنده از حس گذر زمان است. انگار كه دقيقه‌ها و ساعت‌ها ويروس‌هايي هستند كه زندگي هنرمند را مي‌بلعند و يكي از دردناك‌ترين بيانيه‌هايش در اين باره، تابلويي مربوط به سال‌هاي آخر عمر او با عنوان « ميان ساعت و بستر» است.
در این سلف‌پرتره ،‌ او بين يك ساعت پاندول ‌بلند و بستري كه كاناپه‌ای است ساده و بي‌تجمل با يك روتختي ايستاده است.
آن‌چه که ممکن بود براي هر نقاش ديگری، پرتره‌اي معمولی از پيرمردی باشد كه از خواب برخاسته، براي مونش تبديل به تمثيلي از مرگ مي‌شود، يعني زمان كه از سمت چپ مي‌گريزد و بستري درسمت راست كه او در آن به‌طرز كسالت‌باری خواهد مرد.


تصویر سمت چپ: میان ساعت و بستر ( 42-1940 - SelfPortrait: Between Clock and bed)
این نقاشی در موزه مونش در اسلو نگهداری می‌شود و اندازه‌ی آن 120.5×149.5 سانتیمتر است.


اگر ناگزير بودم كه يكي – فقط يكي- از سلف‌پرتره‌هاي مونش را انتخاب كنم، قطعا يكي از اولين كارهايش ( متعلق به سال 1895) يعني سلف‌پرتره‌ی سياه و سفيد با عنوان "سلف‌پرتره با اسكلت بازو" Self Portrait with Skeleton Arm را انتخاب مي‌كردم.


Self Portrait with Skeleton Arm,سلف‌پرتره با اسكلت بازودر این سلف پرتره مرد جواني از يك زمينه‌ی مخملي سياه خالص به شما خيره شده و هيچ نشاني از اضطراب در چهره‌اش نيست، به‌جز اختلاف آزاردهنده و عجيبي در ميان پلك‌هايش – كنايه‌اي محض از ذهنی تقسيم شده – با استخوان‌هاي جلوي بازو كه در امتداد پايين تصوير كشيده شده‌اند. به نظر مي‌رسد كه استخوان‌ها اعلام مي‌كنند: " من آنچه شما بوده‌ايد هستم و شما نيز آنچه من هستم خواهيد بود".


سلف پرتره سمت چپ: سلف‌پرتره با اسكلت بازو
Self Portrait with Skeleton Arm, 1895 , Lithograph , 45.5 x 31.7 cm


مونش فقط يكي از نمادگرايان Symbolists كشورهای اسكانديناوي بود (استريندبرگ و ايبسن نمونه‌هاي ديگرند) كه در دهه‌ی 1890، دائما و با وسواس به مسئله‌ی ضعف خود ـ به عنوان مرد ـ در مقابل سرسختي و بي‌رحمي زن چنگ مي‌زد.از ديد او زن‌ها چه بودند؟ آيا آنان مردان را از اين‌ كه كاملا مردانه عمل كنند مانع مي‌شدند، يا موجوداتي سلطه‌جو و مادروار بودند كه آن‌ها را سرخورده مي‌كردند و يا حتي « ليليت»‌‌ها (ديو مادينه در اساطيرعبري) يا بانوان زيباي بي‌شفقتي بودند كه به مردان وعده مي‌دادند و ناکام می‌گذاشتند؟ اين فرضيه‌ی آخر براي مونش اهميت زيادي داشت و به عنوان يكي از اصلي‌ترين الگوهاي او به شمار مي‌رفت.


Vampire ,1893 - خون آشاموقتي زنان در سلف‌پرتره‌هاي مونش حضور مي‌يابند، آنها را به هيبت خون‌آشام و ليليت ترسيم مي‌كند و برعكس، وقتي مي‌خواهد مردي را ترسيم كند، او را به صورت يك قرباني ذليل و مغلوب نشان مي‌دهد و اغلب اوقات نيز چهره‌ی خودش را به آن مي‌دهد.


تصویر سمت چپ با عنوان Vampire - خون‌آشام ، نقاشی مربوط به سال 1893 است


اين كه مونش از ترسيم چهره‌ی خودش لبريز نمي‌شود، رقت‌انگيز نيست. حتي آدم کرم‌گونه‌ی در حال جيغ كشيدن روي پل در معروف‌ترين اثرش (جيغ، 1893)، به شهادت خودش يك سلف‌پرتره است و با اين حال، سلف‌پرتره‌های مونش كه گاهي تكراري و اغلب ملال‌آورند، از بين نخواهند رفت. آن‌ها هركسي را كه شتاب‌زده تصور مي‌كند كه دختران صورتي زير چترهاي آفتابي در نقاشي‌هاي امپرسيونيستي، حقيقي‌ترين چهره‌هاي دهه‌ی 90 هستند، از اشتباه درمي‌آورد

نوشته‌ی رابرت هیوگز Robert Hughes

برگردان: شیرین حکمی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:58 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


رابطه‌ی صميمانه‌ی مونش با تولا لارسن Tulla Larsen در سال 1902 در حالي به پايان رسيد كه هنرمند به دست خودش شليك كرد. اين واكنشي از سر استيصال و ناشي از اين ترس بود كه ازدواج ممكن است خلاقيت او را نابود كند. لارسن تهديد كرده بود كه اگر مونش رابطه‌شان را برهم زند، خودكشي خواهد كرد، اما به جاي اين كار با نقاش ديگري ازدواج كرد!


Red and dead: Self portrait in Hell   سلف پرتره در جهنم"سلف‌پرتره در جهنم" (1903) اثري دراماتيك است كه بدن برهنه‌ی هنرمند را نشان مي‌دهد كه با شعله‌های آتش دوزخ روشن شده است. چهره‌اش سرخ و سوخته است و سايه‌ی بدشگوني از پشت او برخاسته است. با اين حال مونش در اين تصوير وضعيتي متكي به خود دارد. اين اثر بيانيه‌اي است درباره‌ی رنج‌هایش و نقش او به عنوان یک هنرمند.
مونش آماده است تا تنش‌ها و آسيب‌هاي روحي زندگي‌اش را به عنوان نيروهايی كه وجودشان برای خلاقيت‌اش ضروری است، بپذيرد.

توصيف مونش از دوست دختر سابقش در تابلوي «سلف‌پرتره با تولا لارسن» (1905) نيز خوشايند نيست. لارسن با يك چهرۀ خاكستري مايل به سبز ترسيم شده كه او را مريض ‌احوال و پريشان نشان مي‌دهد. هرچند، اين اثر را نمي‌توان پرتره‌ی صريحي از لارسن تلقي كرد، اما مونش احساس بغرنج و پيچيده‌‌‌اش را دربارۀ لارسن و به طور كلي زن بازتاب داده است،‌ احساساتي كه در آن اغلب ترس و تشويش غالب‌اند. اين فيگور از زن مضطرب در واقع جنبه‌ای از شخصيت خود مونش است كه ترس‌های هنرمند در رابطه با زن، روابط اجتماعی‌ خودش را تجسم مي‌بخشد.


پس از تكميل اين تابلو، مونش سعي كرد كه خاطرۀ لارسن را از ذهنش پاك كند. تابلوي "مرگ مارا Death of Marat اشاره به قتل انقلابي فرانسوي "ژان- پل مارا" در سال 1793 توسط زني به نام شارلوت كوردی دارد كه به بهانه‌ی دادن اطلاعاتي كه ادعا مي‌كرد جان "مارا" را نجات مي‌دهد، وارد شد و او را با ضربه‌ی چاقو در بستر خويش به قتل رساند. بازسازي اين نقاشي توسط مونش وسيله‌ای براي نشان دادن تمايلات تاريخي يا سياسي نبوده است. درعوض مردي را نشان مي‌دهد كه مرده در بستر خونين‌اش افتاده و بين بستر او و ميز طبيعت بيجان، زني بسيار شبيه به فيگور زن در تابلوي "سلف‌پرتره و تولا لارسن" ( Self-Portrait with Tulla Larsen ) ، ايستاده است.


در سال 1908 ادوارد مونش كه از آسيب‌هاي رواني رنج مي‌برد، خود را براي معالجه به يك كلينيك رواني سپرد و اين دوره‌اي بسيار خلاق در زندگي او و زماني بود كه آثار زيادی را خلق كرده بود

برگردان: شیرین حکمی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

"ادوارد مونش" یکی از نقاشان شهير نروژى پيشرو در سبك اكسپرسيونيسم است .

یکی از مشهورترین اثر او "جیغ " یا " فریاد " است . در بیشتر کارهای مونش غم زدگی ، رنج و درد جهان به تصور کشید شده . تابلو جیغ نمادی از انسانی مضطرب ، قرن را به وحشت و ناتوانی فریاد می زند . وفریاد رسی را طلب می کند  .

منبع                                                                                                                                                           

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

احمدی نژاد در مراسم میدان حضرت ولیعصر(عج)، مبنی بر اینکه تا این ساعت، هیچ شکایتی به شورای نگهبان نشده است، دفتر دبیر مجمع تشخیص  اعلام کرد: با اینکه بنا بر نظر دکتر محسن رضایی، بنا نبود، نامه وی به دبیر محترم شورای نگهبان منتشر شود، ولی با سخنان دیروز آقای احمدی نژاد، تصمیم بر این شد که این نامه منتشر شود.
دفتر محسن رضایی با اعلام تأسف از بی اطلاعی رئیس‌جمهور از این مسأله و اعلام قاطعانه نرسیدن هیچ گونه شکایتی به شورای نگهبان، همین نوع موضع‌گیری‌ها از سوی وی را دلیل دادن نسبت خلاف‌گویی از سوی برخی به ایشان دانست

شورای نگهبان اظهارات رضایی را تایید کرد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

اسدالله علم در خاطرات خود نوشنه است که یکبار همراه با محمدرضا شاه پهلوی برای بازدید از استان خشک و بی آب و علف بلوچستان به زاهدان سفر کرده بود . روز آخر سفر و در حال بازگشت به تهران صحبت از گرمی هوا می شود و شاه رو به علم می گوید چه خوب می شد اگر خیابانهای زاهدان پر از درخت چنار و سایه می بود. علم می گوید همین که به تهران رسیدیم استاندار سیستان و بلوچستان زنگ زد و گفت به اعلیحضرت همایونی بفرمایید که از لحظاتی پیش عملیات کشت درخت چنار در خیابانهای زاهدان شروع شده و به سرعت در حال پیشرفت است! علم می افزاید که موضوع را فورن به عرض مبارک رساندم و ایشان فرمودند : به این استاندار احمق بگو مردک کسی در بلوچستان چنار می کارد؟

حالا ما گرممان شد و یک چیزی گفتیم ..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

درد من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است .

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان.

مردمی که نام هایشان

جلد کهنه شناسنامه هایشان

درد می کند .

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده سرودنم

درد می کند ....

( قیصر امین پور)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

اقای احمدی نژاد بازدر وقت اضافه گاف داد ودیگران رادروغگو نامید جناب اقای احمدی نژاد موارد زیر دروغه

۱- هاله نور دروغه

۲-تکذیب هاله نور دروغه

۳- درخواست 20 ميليارد توماني براي ارسال پيامک هاي کروبی از مخابرات دروغه

۴-داستان دختر ۱۶ ساله‌ی سازنده‌ی دستگاه انرژی اتمی در زیر زمین خانه اش دروغه

۵-داستان بچه‌ی شش ساله‌ی نیویورکی را ابداع  می کنی که "محمود را به بابایش نشان می‌داد" در حالی‌که او داخل اتومبیل به احتمال قریب به یقین ضد گلوله‌اش نشسته بودی و می‌دانیم که انگلیسی یا اسپانیولی آن‌چنانی هم نمی دانی این گفتار دروغه

۶-تهدید به افشاء اسامی مافیا می کنی  تا چهار سال دوره‌ی ریاست جمهوری‌ات  به پایان رسید هدفت نه مبارزه با فساد که از میدان بدر کردن رقیب است. اگر غیر این می‌بود چرا در مدت چهار سال گذشته کاری نکرد ی و فهرست‌های ادعایی و مدارکش را در اختیار قوه‌ی قضاییه نگذاشتی؟ با این وجود حرف از صداقت وبرای مردم کار کردن می زنی ؟این دروغه

۷-چگونگی ملاقات خاتمی با شیراک و تحقیر خاتمیرا عنوان می کنی این دروغه

۸-نرخ تورم را۱۵ درصد عنوان می کنی در صورتی که بانک مرکزی عنوان می کند  نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به اردیبهشت  ماه سال 1387 معادل 6/23 درصد می باشد عنوان این درصد دروغه

۹-استفاده روزنامه ایران وکیهان که دولتی هستنددر حمایت از شما وعدم برخورد شما با آنها واعلام پاکی وصداقت در این دولت  دروغه

۱۰- نامه عذر  خواهی تونی بلر از ایران دروغه

۱۱-احمدی نژاد در سال 75 یکسال پیش از روی کار آمدن دولت اصلاحات ، تعریف و تمجیدهای فراوانی را از هاشمی مطرح کرده بود: همچنین دکتر احمدی‌نژاد در یک گفتگوی اختصاصی با روزنامه «ایران» گفته بود:

 «آیت‌الله رفسنجانی -رئیس‌جمهور وقت ایران- همیشه و در همه ابعاد در صحنه‌ها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیین‌کننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد.»

 وامروز او را مفسد در دوران ریاست جمهوری می دانی این عدم صداقت و خود را دولت پاک نامیدن دروغه

 ۱۲-مگر خودت نمیگویی که تحصیل همزمان با کار خانوم رهنورد جرم بوده، پس چرا خودت همزمان استاندار اردبیل و نیز دانشجوی دکترای دانشگاه علم و صنعت در سال های 72 تا 76 بودی؟ این دوگانگی دروغه

ویکی‌پدیا  در مورد مدرک آقای احمدی نژاد می نویسد

در سال ۱۳۶۵ در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۸ نیز به عضویت در هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد. در سال ۱۳۷۶ و هم‌زمان با داشتن سمت استاندار اردبیل، موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترا در رشته مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و نقل ترافیک شد

من مواردی آوردم که مدارکش موجود است شما نمی توانید آنها را  کتمان کنید اگر از مردم عذر خواهی می کردی و می گفتی هر کس اشتباه می کند ومن هم از این قاعده مستثنا نیستم چقدر زیبا بود این مردم نجیب شما را می بخشیدند ولی شما انکار کردید وگوینده اینها را مزدوران اسرائیل  ودروغگو نامیدید همه قبول دارند که کار هایی شده بااین حجم دلار نفتی نمی خواستید کاری صورت بگیرد ولی فرایندهایی که در چندین سال از قبل از دولت شما کلید خورده ودر دولت شما به نتیجه رسیده را مصادره به مطلوب می کنید این از جوانمردی به دور است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در کتاب فارسی دبستانی ما داستانی بود بنام "چوپان دروغ‌گو". فکر کنم هیچ فارسی زبانی نباشد که این داستان را نشنیده باشد.

اما بگمانم احمدی‌نژاد این داستان را نخوانده است و الا در برابر مردم این همه دروغ  نمی‌گفت که حالا این چنین رسوا شود.

اول از هاله‌ی نور شروع کرد.

دوم علی‌رغم وجود نوار تصویری واقعه‌ی "هاله‌ی نور" و تذکر شنونده‌ی داستان، موضوع را تکذیب کرد.« حجت الاسلام محمد تقی سبحانی، عضو هیات امنای دفتر تبلیغات اسلامی در قم که از حاضران در جلسه معروف دیدار آقای احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی بوده است، روایت احمدی نژاد از هاله نور در محضر آیت الله جوادی آملی را تایید می‌کند»

سوم داستان دختر ۱۶ ساله‌ی سازنده‌ی دستگاه انرژی اتمی را ساز کرد. چهارم داستان بچه‌ی شش ساله‌ی نیویورکی را ابداع که "محمود را به بابایش نشان می‌داد" در حالی‌که او داخل اتومبیل به احتمال قریب به یقین ضد گلوله‌اش نشسته بود و می‌دانیم که انگلیسی یا اسپانیولی آن‌چنانی هم سرش نمی‌شود که از داخل آن اتومبیل ایزوله شده، صدای کودک را بشنود.

دروغ گفت و گفت و آمارهای غلط داد و داد و تهدید به افشاء اسامی مافیا کرد و کرد تا چهار سال دوره‌ی ریاست جمهوری‌اش به پایان رسید و کسی از مقامات اداری یا قضایی کشور نخواست یا نتوانست یقه‌اش را بگیرد.

اما این بار "خیاط هم به کوزه افتاد".

در مناظره‌ی تلویزیونی، نه ببخشید "منازره تلویزیونی" که با موسوی داشت، پای از گلیم خویش درازتر کرد و بجای بیان آن که در روزهای ریاست جمهوری‌اش برای ملک و ملت چه انجام داده‌ است، همه‌ی سردمداران را شست و روی بند انداخت. کارکرد چهار دولت پیش از خود را با این بیان

 «آنها بیست و هفت - هشت سال بود، از جمله در دوره خود آقای موسوی، ما را ضد بشر، گروگانگیر و مخالف حقوق بشر معرفی می کردند. اما ما آمدیم و مردم انگلیس را از دولت انگلیس جدا کردیم که به نظر من بهترین کار بود.» زیر سوال برد.و جایی دیگر اضافه کرد « سیاست خارجی دولت او از دولت های گذشته موفق تر بوده است.»

غافل از اینکه او با دروغ‌هایش دارد سیاست اداره‌ی کشور در زمان امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای را هم زیر سوال می‌برد

احمدی‌نژاد به احتمال زیاد گور خودش را با دروغ‌هایش شاخدارش کند و کسی دیگر به حرف‌های راست او هم توجه نخواهد کرد، چرا که او در این مورد نیز دروغ می‌گوید و هدفش نه مبارزه با فساد که از میدان بدر کردن رقیب است. اگر غیر این می‌بود چرا در مدت چهار سال گذشته کاری نکرد و فهرست‌های ادعایی و مدارکش را در اختیار قوه‌ی قضاییه نگذاشت؟

کامنتی از جناب آقای عنایتی :

من خیلی از حرف های احمدی نژاد را دروغ نمی دانم.مغلطه می دانم.خبثی که درذات مغالطه وغلط اندازی نهفته است، به مراتب از خباثت دروغ بیشتر است . در همین اخرین صحبت تلویزیو نی،او دوباره با قیافیه ی حق بجانب به شرح دست اوردهای چهار ساله ی اخیر پرداخت،بدون انکه به زمینه های 26 ساله ی ان بپردازد. او در واقع خودرا به خواب زده است وبیدار کردن چنین ادمی غیر ممکن است.او البته میداند که کسی حرف های او را باور ندارد، حتی میداند که بسیاری از هوادارانش به خاطر لقمه های حرامی که او برایشان فراهم اورده ،از او حمایت میکنند نه عشق وعلاقه.ولی چون ذاتا از زیبایی گریزان است وچون قلبامیل به پلیدی دارد،وچون از در هم شکستن ومغلوب کردن ادمهای سالمی مثل موسوی لذت می برد،دست به هر کاری میزند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

مخابرات: درخواست 20 ميليارد توماني براي ارسال پيامک هاي کروبي دريافت نکرده ايم

3- فیلم هاله نور ساختگیه! (فیلم را در یوتیوب ببینید و بعد اگر باز هم شک داشتید زنگ بزنید دفتر  آقای جوادی آملی در قم  شماره تلفن های ٠٢٥١٧٧٢٤٤٢٤ و ٠٢٥١٧٧٥١١٩٩ )

شاهرودي: انتساب جرم به افراد در رسانه‌هاي عمومي جرم است

یک دانش آموز در خانه پدری اش، انرژی هسته ای کشف کرده! (فیلم در یوتیوب)

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

باز امشب در این منازره هم امپراتور دروغ به نقل از بانک مرکزی تورم را ۱۵ درصد یاد کرد به سایت بانک مرکزی رفتم واز گزارش بانک مرکزی عکس گرفتم که برای عزیزانی که فکر می کنند این عکس مونتاژاست با کلیک روی لینک زیر می توانند به این مهم برسند

http://www.cbi.ir/showitem/6237.aspx

آقای کارشناس ارشد که اسناد بانک مرکزی را سند می دانید ورقبا خود را بی اطلاع می دانید بس کن به گزارش روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، خلاصه نتایج به دست آمده از شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران براساس سال پایه 100= 1383 (359 قلم کالا و خدمت) در اردیبهشت ماه 1388 به شرح ذیل است :
 شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران در اردیبهشت ماه 1388 نسبت به ماه قبل 2/1 درصد افزایش یافت. 
 در مقایسه با ماه مشابه سال قبل ، رشد شاخص مذکور در اردیبهشت ماه به 0/15 درصد رسید که نشان دهنده ادامه روند کاهشی می باشد. یادآور می گردد که در مهرماه 1387 نرخ رشد شاخص مذکور 5/29 درصد بوده که تا اردیبهشت ماه 1388 ، معادل 5/14 واحد درصد از رشد شاخص قیمت کاسته شده است

نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به اردیبهشت  ماه سال 1387 معادل 6/23 درصد می باشد .لازم به توضیح است که نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به فروردین ماه 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به فروردین ماه 1387 معادل 5/24 درصد بود که نشان دهنده ادامه آهنگ کاهش رشد نرخ تورم در اردیبهشت ماه می باشد

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

درزمان های کودکی یک همسایه داشتیم که آدم کم آزاری بود.امّااز دو چیز رنج می برد.یکی کوری.دوم عصبیّت.البته کور کور نبود.ولی چمهایش درآفتاب وروشنایی اذیّت می شد.پلک هایش به سختی باز وهر بار که بازمی شد مثل آخرین تب وتاب شعله ی یک فانوس کم سو به تندی بسته  می شد.لذا همیشه از نور وروشنایی فرار می کردو به تاریکی  پناه می برد.دستگاه های شعر بافی بیدگل درآن روز ها در سردابه هایی کم نور ونیمه تا ریک،سوار بود. بی شباهت به گور نبود. ولی انگار در عمق زمین،آرامش بیشتری برقرار بود.و بافندگان پارچه،اغلب ترجیح می دادند که در ته همان سردابه ها،برای خود دِلی دِلی کنند وبابه کار گرفتن چهار  دست وپا که به بالا وپایین می رفت ، تار وپود را در هم بتنند.پیر مردی هم که امروز از آن  سخن می گویم،همین شغل را داشت.واقعا روزگار را به سختی می گذراند. وشاید بسیاری از روزها جز به ضرورت از سردابه ی محل کار خودخارج نمی شد.امّاروز به روز بر عصبیّت او افزوده می شد.وعقده ی ناشی از نا بینایی وعدم تحمّل آفتاب،اورا در چنبره ی دردناک افسردگی اسیر می کرد.وقتی در کوچه به او نگاه می کردیم،چین وچروک پیشانی ودر هم فشردگی عضلات صورت،حکایت از رنج درونی او داشت.از بدِ روزگار،اتاق این همسایه ی کم آزار ما در جوار کوچه قرار داشت.در واقع  دیوار کوچه دیوار اتاق او هم بود. وپیر مرد از این بابت  بسیار آزرده خاطر  می نمود. بابلند شدن کوچک ترین صدایی در کوچه،از کوره در می رفت وبه دادو بیداد می پرداخت که چرا مردم با گام های بلند وپر صدا در کوچه تردّد می کنند. همین موضوع،گزک داده بود دست بچه هایی که اهل شیطنت بودند.وهر وقت که هوس مردم آزاری  به سرشان می زد،به پشت اتاق پیر مرد می آمدند وپاهایشان را به زمین می کوبیدند.و صاحب خانه با پرخاش وسر وصدااز خانه خارج می شد. ...

وامّابعد

تا اینجا چیزی که به درد شما بخورد در این داستان نبود.ولی طُرفه اینکه پیر مرد داستان ما هر وقت که برای رماندن بچه ها به کوچه  می آمد،اولّین ناسزایش خطاب به آنها این بود:ای کورّسگ!

من در وامّابعد...امروز قصد توهین  به احمدی نژاد را ندارم.ایشان اصلا از ذاتی برخوردار است که توهین پذیر نیست.دوسه ماه پیش هم آقای سیّدابراهیم نبوی در یک مصا حبه ی تلویزیونی در آمریکا اظهار داشت لزومی نداردکه آدم بخواهد به ایشان (احمدی نژاد)توهین کند.آقای نبوی در ادامه گفت:ما فقط اگر اسم اوراهم به زبان بیاوریم،خودش یک توهین بزرگ است.!!

ولی با همه ی این تفاصیل،من نیّت اهانت به ایشان را ندارم.خدای ناکرده او رییس جمهور ایران است ودریک فرایند دمکراتیک،به این مقام رسیده است.وچه بسا که دوباره هم برسد.بنده علاوه بر شخصّیت حقیقی وحقوقی،شخصّیت فیزیکی ایشان،یعنی همین قیافه وهمین چشمها وهمین خنده های استهزا آمیز راهم دارای احترام می دانم.ولی باور کنید هر وقت  صحبت کردن او را می بینم یا می شنوم،به یاد همان پیر مرد عصبی همسایه امان می افتم که همیشه دوست داشت  به مخاطبانش بگوید:ای کورّسگ!

وبلاگ ...وامّابعد جناب آقای عنایتی

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در این منازره ها همه دزد بودیم من دزدم ....تودزدی .....ما دزدیم بیچاره این مردم که سرنوشتشان را چه کسانی رقم می زنند یک مشت دزد دروغ گو واحمق

ایشان در منازره تورم فعلی را زیر 15 میخواند در حالی که طبق آمار سایت بانک مرکزی این تورم 15.5 درصد است (فروردین). بعد می‌گوید تورم در حال کم شدن است. بر اساس اطلاعات دیروز بانک مرکزی نرخ تورم در اردیبهشت ماه 23.6 درصد بوده ودر فروردین ماه این نرخ نه 15.5 بلکه 24.5 درصد بود است!

ترا خدا به آمارهای بانک مرکزی رجوع کنید باکلیک بر روی لینک زیر دروغ این رئیس جمهور معلوم می شود

اعلام سایت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در مورد نرخ تورم اردیبهشت ماه 1388

تفاوت بزرگ گوردون براون با احمدی‌نژاد در این است که به محض اين‌که کم‌ترین زمزمه‌ای از کج‌روی، ناپاکی يا حتی توضیح‌ناپذیری رفتار عوض حزب‌اش آشکار شود (آن هم به دست رسانه‌ها)، اسم‌اش را هجمه‌ی رسانه‌ای نمی‌گذارد که مظلوم‌نمايی کند (و پوشه‌ای قطور را به مناظره با رقیب‌اش ببرد و بگوید مرا تخریب کرده‌اند).

 گوردون براون به تمام معایبی که دارد یک ویژگی دارد (که البته حاصل فضای سالم سیاسی انگلیس است در قیاس با فضای بیمار و دروغ‌آلوده‌ی وطن ما): سر خم کردن در برابر نگاه مردم! استعفای پی در پی وزيران و عزل مقاماتی که خطا کرده‌اند، معنای‌اش از دست رفتن اعتبار اخلاقی دولت است. اما  این‌ها، اعتبارشان را با اقدام جدی ترميم می‌کنند. برای‌اش مهم نیست رقم حتی در حد ده پوند باشد. سياست‌مدار این‌جا، بر خلاف آقای احمدی‌نژاد و اعوان و انصارش، موقع پاسخگویی نمی‌گويد خوب من ده پوند حیف و میل کرده‌ام، طرف شما که هزار پوند برداشته است

(مثال احمدی‌نژادی: شما می‌گويید کردان کارش بد بود؟ خاتمی هم همین است که!).

 این‌جا طرف در پی توجیه و ماست‌مالی کردن خطا بر نمی‌آيد؛ بلکه در رسانه‌ی ملی (نه رسانه‌ی ميلی) با خاکساری و گردنِ کج ظاهر می‌شود و می‌گويد من عمیقاً متأسف‌ام و عذر می‌خواهم که از اعتماد ملت سوء استفاده کرده‌ام. نمی‌گوید حالا ده پوند که رقمی نیست؛ بر می‌گردانم و باز هم با هم دوست‌ایم!

دعوی کنند چه؟ که براهیم زاده‌ايم!     چون نیک بنگری، هم شاگردِ آزرند!

 1- نرخ تورم در بانک مرکزی ایران

——————-
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

احمدی نژاد در مناظره با میر حسین موسوی ملوانان انگليسي دستگير شدند، ماجرا اوج گرفت اقاي بلر کتبا نامه داد، عذر خواهي کرد و گفت ما سياست هاي مان را در رابطه با ايران عوض  خواهيم کرد اين سند الان در وزارت خارجه موجود است بعد هم ما تفکيک کرديم                

یک سخنگوی وزارت خارجه انگليس گفت که در جریان بازداشت ملوانان انگليسی و سپس آزاد کردن آن‌ها توسط ایران که در سال 2007 رخ داد، هیچ عذرخواهی از سوی دولت انگليس صورت نگرفت.

انگلیس: بلر از ایران عذرخواهی نکرده بود

متن عبارت مورد نظر در نامه سفارت انگليس چنين است:

Her Britannic Majesty's embassy avail itself the opportunity to renew the ministry of foreign affairs of the Islamic of republic of Iran the assurance of its highest consideration

سفارت سلطنتي بريتانيا از اين موقعيت استفاده مي‌کند که وزارت خارجه جمهوري اسلامي با حداکثر ملاحظه در اين خصوص تجديد

در حالیکه  احمدی نژاد در مناظره با میرحسین موسوی انتقادات و اتهامات تندی را نسبت به آیت الله هاشمی رفسنجانی مطرح کرد و از دوره ریاست جمهوری او به عنوان ترویج اشرافی گری یاد کرد اما شواهد تاریخی حاکی از تمجید او از هاشمی رفسنجانی در زمان استانداری او در دولت هاشمی بوده است به طوریکه احمدی نژاد در سال 75 یکسال پیش از روی کار آمدن دولت اصلاحات ، تعریف و تمجیدهای فراوانی را از هاشمی مطرح کرده بود: همچنین دکتر احمدی‌نژاد در یک گفتگوی اختصاصی با روزنامه «ایران» گفته بود:

 «آیت‌الله رفسنجانی -رئیس‌جمهور وقت ایران- همیشه و در همه ابعاد در صحنه‌ها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیین‌کننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد.»

وقتی احمدی نژاد استاندار هاشمی بود: نام هاشمی در تاریخ می درخشد(+عکس)



سخنانی که احمدی نژاد در زمان استانداری اردبیل درباره هاشمی زده بود  را با حرفهای چند شب پیش او مقایسه کند تا به مردم بفهماند که محمود برای ماندن در قدرت حاضر به هر کار غیر اخلاقی است چه 12 سال پیش در اردبیل و چه اکنون. همچنین از او بپرسد مگر خودت نمیگویی که تحصیل همزمان با کار خانوم رهنورد جرم بوده، پس چرا خودت همزمان استاندار اردبیل و نیز دانشجوی دکترای دانشگاه علم و صنعت در سال های 72 تا 76 بودی؟

یکی از اتهامهاتی که احمدی نژاد در مناظره اش به همسر او وارد نمود، همزمانی کارکردن خانم رهنورد با تحصیلش در دانشگاه بوده است و این مسئله به زعم جناب احمدی نژاد جرم محسوب می شود. از درستی این ادعا در مورد خانم رهنورد اطلاعی ندارم.

اما یک بررسی در صفحه شخصی احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت و نیز روزمه کاری او (اینجا یا اینجا) نشان می دهد که خود احمدی نژاد همزمان با در استانداری اردبیل در دوره دکترای دانشگاه علم وصنعت تهران تحصیل می کرده است. او از سال 1372 تا 1376 (دولت دوم آقای هاشمی رفسنجانی) استاندار اردبیل بوده و در سال خاتمه خدمتش در اردبیل (1376) دکترایش را گرفته است. از آنجایی که معمولا تحصیل در دکتری حداقل چهار سال می باشد، معلوم میگردد که زمان شروع تحصیل او در دکترا در حدود همان سال شروع خدمتش در اردبیل بوده است! معلوم نیست چرا رطب خورده منع رطب می کند؟! لااقل احمدی نژاد می توانست این یک قلم را نگوید و به موارد دیگر بپردازد. جهت دیدن تصویر واقعی به صفحه شخصی احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت رفته یا اینجا را کلیک کنید.

.               ahmadinejad

ویکی‌پدیا  در مورد مدرک آقای احمدی نژاد می نویسد

در سال ۱۳۶۵ در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۸ نیز به عضویت در هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد. در سال ۱۳۷۶ و هم‌زمان با داشتن سمت استاندار اردبیل، موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترا در رشته مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و نقل ترافیک شد.]


او از سال 1372 تا 1376 (دولت دوم آقای هاشمی رفسنجانی) استاندار اردبیل بوده و در سال خاتمه خدمتش در اردبیل (1376) دکترایش را گرفته است. از آنجایی که معمولا تحصیل در دکتری حداقل چهار سال می باشد، معلوم میگردد که زمان شروع تحصیل او در دکترا در حدود همان سال شروع خدمتش در اردبیل بوده است! معلوم نیست چرا رطب خورده منع رطب می کند؟

آقای احمدی نژاد اینترنت چندین سال است اختراع شده همه مدارک وجود دارد برای قدرت کمتر دروغ بگوئید


 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

عکس زیر شخصی را نشان می دهد که پس ازمناظره جنجالی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد، به پای رئیس دولت نهم افتاد.

 
 احمدی نژاد در بخشی از صحبت هاش در مناظره اشاره کرد تمام تیترهایی که در این چند سال علیه من زده شده و بالغ بر 320 هزار می شود رو به همرا ه آورده ام                                                             

که به دو دلیل ساده میتوان به دروغ  احمدی نژاد پی برد

۱- اگر 4 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد رو در روزهای غیر تعطیل که روزنامه ها چاپ میشوند ضرب کنیم به عدد 1160 میرسیم.

حال 320 هزار رو به این عدد (1160) تقسیم میکنیم و حاصل 275 تیتر میشود. یعنی روزنامه های ایران که همگی دولتی هستند بطور متوسط روزانه 275 تیتر علیه رئیس جمهور زده اند

 روزی ۲۷۵ تیتر؟!! رئیس جمهورفکر نمی کنید که ممکن است “ملت ایران” ضرب و تقسیم بلد باشند؟

یک روزنامه خوان معمولی این را باور می کند؟

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

gtm.pdf Page 12 image 3gtm.pdf Page 14 image 2gtm.pdf Page 21 image 2gtm.pdf Page 12 image 2 gtm.pdf Page 23 image 1 gtm.pdf Page 12 image 1 gtm.pdf Page 10 image 2 gtm.pdf Page 27 image 1gtm.pdf Page 30 image 2 gtm.pdf Page 19 image 1 gtm.pdf Page 11 image 1gtm.pdf Page 9 image 2 gtm.pdf Page 13 image 1 gtm.pdf Page 29 image 1 gtm.pdf Page 16 image 1 gtm.pdf Page 10 image 1 gtm.pdf Page 16 image 2 gtm.pdf Page 22 image 2 gtm.pdf Page 24 image 2 gtm.pdf Page 21 image 3 gtm.pdf Page 10 image 3gtm.pdf Page 31 image 1 gtm.pdf Page 15 image 1 gtm.pdf Page 1 image 2 gtm.pdf Page 26 image 2 gtm.pdf Page 24 image 1 gtm.pdf Page 21 image 1 gtm.pdf Page 17 image 1 gtm.pdf Page 15 image 2 gtm.pdf Page 19 image 2 gtm.pdf Page 20 image 1 gtm.pdf Page 28 image 1 gtm.pdf Page 20 image 2 gtm.pdf Page 15 image 3 gtm.pdf Page 18 image 3 gtm.pdf Page 28 image 3 gtm.pdf Page 30 image 1 gtm.pdf Page 14 image 1 gtm.pdf Page 22 image 1 gtm.pdf Page 23 image 2 gtm.pdf Page 26 image 3 gtm.pdf Page 25 image 1 gtm.pdf Page 13 image 2 gtm.pdf Page 25 image 2 gtm.pdf Page 13 image 3 gtm.pdf Page 3 image 1 gtm.pdf Page 28 image 2gtm.pdf Page 17 image 2 gtm.pdf Page 18 image 2gtm.pdf Page 1 image 1gtm.pdf Page 11 image 2gtm.pdf Page 5 image 2 gtm.pdf Page 4 image 2gtm.pdf Page 8 image 1gtm.pdf Page 18 image 1 gtm.pdf Page 2 image 1gtm.pdf Page 6 image 2 gtm.pdf Page 7 image 1gtm.pdf Page 23 image 3gtm.pdf Page 3 image 2gtm.pdf Page 2 image 2 gtm.pdf Page 8 image 2 gtm.pdf Page 6 image 1gtm.pdf Page 5 image 1 gtm.pdf Page 3 image 3gtm.pdf Page 26 image 1gtm.pdf Page 4 image 1

 

منبع

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

جناب آقای عناینی که تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد بذل لطف فرمودند ودر وبلاگ و اما بعد ...        

پستی را به خانواده ما اختصاص دادند حقیر بر خود فرض می دانم از عنایات آن بزر گوار تشکر وقدردانی کنم عموی اینجانب علی رغم کهولت سن هنوز در خانه اش برای رفع مشکلات دیگران باز است وخود را درس خوانده مکتب ارباب میرزا می داند مرحوم ابوی هم که خدایش بیامرزد همواره از معلمش ارباب میرزا به نیکی یاد می کرد و از خط خوش  آن  قصه ها می گفت( ناخن در جوهر می زد و خوش می نوشت )واز متانت وملا بودنش داستان ها داشت   از این سه برادر  که دو تای آن سر به تیره تراب برده اند فقط حاج محمد کدخدایی( که عمرش دراز باد) مانده است و حکم پدری برای ما دارد هر سه شاگردان ارباب میرزا بودند که فکر می کنم اولین معلم آران وبیدگل باشد

عبدلله شهربازی در وب سایت خود به این مهم اشاره دارد در مقاله ای این گونه می نویسد

در دوران احمد شاه، در روستاي آران (مرکز بلوک آران) محفل بهائي تأسيس شد که بهائيان مقتدري چون ارباب ميرزا محمدرضا آراني (نياي خاندان فلاح) گردانندگان اصلي آن بودند. ارباب ميرزا محمدرضا آراني در سال 1332 ق./ 1292ش. در اين روستا به تأسيس مدرسه ويژه بهائيان دست زد که بعدها (1300ش.) به مدرسه معرفت تبديل شد. از خاندان‌هاي سرشناس بهائي آران، علاوه بر فلاح، بايد به ضيايي و فروغي اشاره کرد. سکنه روستاي آران کاشان در سال 1329 ش. حدود ده هزار نفر گزارش شده است. در روستاهاي بيدگل و نوش‌آباد (از توابع آران) نيز تعدادي بهائي ساکن بودند.

در روستاي جوشقان و توابع آن، به‌ويژه فتح‌آباد و ضياءآباد، نيز تعدادي بهائي وجود داشت. جمعيت روستاي جوشقان در سال 1329 ش. 2766 نفر ذکر شده است.

واما مطلبی از عموی گرامیمان که در وبلاگ جناب آقای عنایتی آمده است

منت خدای را عزّ و جّلِ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود، مُمِدّ حیات است و چون برمی‌آید، مُفّرح ذات است.

اینجانب محمد کدخدا فرزند مرحوم کاظم‌خان متولد 1298 در شهرستان آران متولد شدم. در اوان کودکی از یک خانواده­ی کدخدائی شهر بودیم. و مادرم چون از سواد قرآنی مکتب‌خانه‌ای با اطلاع بود ، خواندن و نوشتن را می‌دانست و من در سال‌های 1303 که کودکی تقریباً 6 ساله بودم، شخصی به نام ملااسماعیل که اهل زواره اردستان بود، در تدریس روخوانی قرآن تبحّر زیادی داشت، نزد او قرآن را فرا گرفتم.

ملااسماعیل به علت فقر مالی به این منطقه مهاجرت کرده. نامبرده مکانی جهت تدریس قرآن نداشت. او اکثراً در یک محوطه سرباز، در خانه پشت انبار وشاد مشغول به تدریس قرآن می‌شد. چون محل مناسبی نبود، اولیائم ملااسماعیل را جهت تدریس قرآن به خانه آورده و مکانی را در خدمت ملا قرار داده و شاگردان او کم‌کم زیاد شدند که حتی به 60 نفر می‌رسیدند. نزد او قرآن را فرا گرفتیم. سپس در سال 1305 شمسی مدرسه ی ملّی در محله‌ی چهارسوق آران باز شد که به دست افراد بهایی مسلک اداره می‌شد. و مدیّریت آن را ارباب میرزا فلاح و معاونت آن مدرسه میرزا نعمت‌ا... بیضایی بود که اوّلین مدرسه بود که در این منطقه تأسیس شد و مکان مدرسه از خانه‌ی قدیمی خشت و گلی و آجر و حدود مدرسه تقریباً به وسعت 1500 مترمربع که حوض مستطیل شکل حدوداً 60 متر در وسط حیاط قرار داشت که از آب رونده مزرعه آراندشت از آنجا عبور می‌نمود، تأمین می‌شد. ساختمان مدرسه از خانه‌ای قدیمی که در قسمت جنوبی خانه که یک پنج دری وسط و دو گوشواره‌ای در اطراف با راهروهای پلکانی و گچ‌بری‌ها در سقف در دو طرف اتاق پنج‌دری قرار داشت و در پشت ساختمان محوطه باز حدوداً 60 مترمربع محل نمازخانه بود که مرتباً نماز ظهر و عصر در آنجا بوسیله‌ی یکی از بچه‌های محله‌ی دربند اقامه می‌شد.

در مدرسه‌ی ملّی کلاس اول که ابتدایی می‌باشد به عهده علی‌اکبر فرزند ارباب‌میرزا فلاح اداره می‌شد و دروس آن تا آن‌جا که یادم است شامل فارسی، ریاضی، عم جزء و رونویسی املاء، مشق‌نویسی همیشه تداوم داشت. کلاس دوم و سوم تدریس آن به عهده میرزا محمد مطیعی بود و دروس آن شامل فارسی، ریاضی، قرآن، املاء، انشاء کلاس چهارم و پنجم میرزانعمت‌ا... بیضائی تدریس آن را به عهده داشت و دروس آن شامل حفظ‌الصحّه، لیالی‌الادب و فرائدالادب، ریاضیات، هنر، قرآن و ... کلاس ششم هم بوسیله‌ی ارباب‌میرزا طی می‌نمودیم. اما مدرکی نبود و مدرک دستی به نام مدرسه ملّی دهستان آران را می‌دادند. و کلاً همه آموزش بوسیله‌ی معلمین مسلک بهایی تدریس می‌شد و ماهیانه دست‌چک‌های چاپ شده‌ای داشتند که به هر دانش‌آموزی جهت پرداخت ماهیانه که مبلغی را باید پرداخت می‌نمودیم داده می‌شد. و چاپ این دست‌چک‌ها به وسیله‌ی جعبه‌ی چوبی و خمیر آن به رنگ دارچینی مانند در آن جعبه چاپ می‌شد و در اختیار دانش‌آموزان به این نحو قرار می‌گرفت که هر ماهیانه پرداخت می‌کردیم.

کلاس اول و دوم چک‌های یک ریالی و کلاس سوم و چهارم (سی شاهی) معادل یک قران و ده شاهی بود. کلاس پنجم و ششم دو قران معادل دو ریال که هر ماهی پس از چند روز همان مبلغ چک را دانش‌آموزان پرداخت می‌نمودند. و این مدرسه ملّی تا سال تقریباً 1311 ادامه داشت تا این‌که تعطیلی مدرسه‌ی ملّی از سوی مقامات کشوری وقت داده شد و کلیّه معلمین وقت اخراج و مدرسه‌ی دیگری از طرف مقامات وقت به نام مدرسه دولتی از طرف وزارت معارف بود که اکثراً به دست روحانیون اداره می‌شد. مدرسه ملّی آن زمان یک محل استبدادی و خشک بود و هیچکس حق اعتراض جهت تنبیه نداشت و اگر معترض می‌شد یا او را از مدرسه بیرون می‌کردند یا به اولیاء می‌گفتند می‌توانید فرزندت را ببری. این محلِ آموزش تربیت است.

و شرایط تنبیه به گونه‌ای بود که اگر دانش‌آموزی درس خود را مطابق دستور معلم انجام نداده یا گزارش بدرفتاری خانواده یا مزاحمت کوچه را دانش‌آموزی انجام می‌داد، گزارش آن در مدرسه به آقای مدیر یا معاون داده می‌شد. عصرها که تمام دانش‌آموزان در وسط حیاط به ستون ردیف دو صف پشت سر یکدیگر قرار می‌گرفتند همان گزارش‌ها بدست ارباب‌میرزا داده می‌شد و او برای تنبیه در مدرسه به آقای مشهدی‌قنبر که مستخدم مدرسه و مسئول بود می‌گفت فلک را آماده کن تا اعمال خلاف دانش‌آموزان را تنبیه نماید بلافاصله قنبر فلک را می‌آورد جهت کتک‌زدن و طرف به فلک کشیده می‌شد.

فلک یک تیر چوبی تقریباً 140 سانت بود طول آن. در وسط آن تیر دو سوراخ به طول 30 سانت وجود داشت که طناب محکمی از آن عبور می‌کرد و پای بچه‌ها در آن طناب قرار می‌گرفت و بعداً می پیچاندند و دو سر فلک را دو نفر دانش‌آموزان نگه می‌داشتند. مشهدی‌قنبر با شلاق به کف پای دانش‌آموزان می‌زدند و بعضی را هم که خلاف کمتری داشتند یکی از معلمین مدرسه واسطه می‌شد او را آزاد و از او الزام و تعهّد شفاهی می‌گرفتند که مجدداً مرتکب آن گناه نشود. در سال 1312 از طرف وزارت معارف مدرسه دولتی در همان محل کار خود را آغاز نمود که از همکلاسی‌های دوران خودم مرحوم رضا و جواد و عباس فرقانی و مرحوم یدا... و نصرت‌ا... اربابی بیدگلی، مرحوم حسینی و عبدا... صابری بیدگلی. مرحوم حجت‌الاسلام علی تشکری و مرحوم جلوداریان و ... که هم‌اکنون فراموش کرده‌ام می‌توان نام برد. در مدرسه دولتی که مدیریت آن مرحوم حجت‌الاسلام مدرس بزرگ بود و مدرّسین آن حجت‌الاسلام نظام دربندی، آقای خدیوی و ... بود که در مدرسه دولتی مدارک مدرسه ملّی موردقبولشان نبود و اینجانب تقریباً به مدت سه سال دیگر در مدرسه دولتی مشغول به تحصیل شدم که در این مدت سه سال دستور مجوّز صدور گواهی دولتی از مرکز نیامده بود که پس از چند مدتی از ما خواستند که در امتحانات شرکت کنیم و شرکت کردیم و مجوّز صدور گواهینامه‌‌ی پایه‌ی ششم را دریافت نمودم که به ما اعلام می‌کردند که شما می‌توانید در اداره‌جات یا شغل معلمی مشغول به کار شویم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 

یک چیزی همیشه فکر من را به خود  مشغول می کند و روزی راجع به اون تحقیق می کنم،  چرا قدرت بازار در موتلفه جمع است و چگونه است که رهبر موتلفه یهودی زاده است و فامیلی خود را به عسگر اولادی مسلمان تغییر داده است ؟  و به گونه ای از اقتصاد اسلامی دفاع می کند که پیر و برنانه تنها از اقتصاد اسلامی، بلکه از دین می گریزد !!  

  در قم آنکه بیشتر دم از اسلام و ولایت می زند و دست همه مراجع را در تعصب دینی بسته است و آن چنان تئوری حکومت اسلامی سر می دهد و بر طبل تحجر می کوبد،  که دین و آیین محمدی در نظر مردم ناخوش آید ! و تمام دین گریزی مردم از قرائت دینی اوست،  حتی دین روحانیت مبارز را قبول ندارد، خود را آسمانی می داند و همه را زمینی !!  باز به حسب و نسب که برمی گردیم به اجداد یهودی می رسیم !!  در افغانستان، طالبان چهره ای زشت از اسلام عرضه می کنند،  و رهبران طالبان و القاعده در امریکا و با پول آزانس های یهود تربیت و تجهیز می شوند !! اخیرا شنیدم احمدی نژاد هم که دست کمی در تظاهرات افراطی دینی از آنان ندارد، از خانواده ای یهودی تبار بوده است ،  نگاهی به صفحه توضیحات شناسنامه او بیاندازیم تا تغییر فامیلی از " سبور چیان" به احمدی نژاد را دیده و ریشه خانواده سبورچیان در آرادان را بررسی کنیم!! اگر حقیقت داشته باشد ، حلقه قدرت ، ثروت  و روحانیت در نسل قوم یهود در ایران تحکیم شده است ! 

 نگاهی به سابقه خانوادگی طراح مسئله هولوکاست بیاندازیم، همان مسئله ای که موجب مظلوم نمایی اسرائیل شد، مسئله ای که برای اولین بار در شورای امنیت ایران، به نفع اسرائیل محکوم شد، مسئله ای که اروپارا علیه ایران متحد کرد، بهتر است نظام اسلامی به حسب و نسب مادری او و محل رشد و نمو او بیشتر دقت کند، شاید رئیس جمهور در این موضوع بازی خورده باشد !   من صاحبخانه ای دارم یهودی،  که فامیلی خود را عوض کرده است و یک فامیلی صد در صد اسلامی به معنای دوستدار خداوند یکتا برگزیده است، انتخاب فامیلی عربی و اسلامی برای حفظ اموال بوده است، او در جلسات آنقدر از علی (ع) و حب علی(ع) می گوید و به نام علی قسم می خورد که من گاهی احساس می کنم دارد به ریش من می خندد و امام مرا به سخره می گیرد!  به او می گویم : نمی خواهد بنام امیر مومنان سوگند یاد کنی ، تو به موسی ابن عمران (ع) سوگند بخور کافی است چون من به پیامبر شما ایمان دارم و نیازی نیست از امام ما خرج کنی که به او ایمان نداری!  در این دو سال و اندی که مستاجر اویم در جلسات ، بیش از پدرم که خود را وقف علی (ع) کرده است، او از علی(ع) گفته است!!!  نمی دانم یکی تاکید دارد که عسگر اولادی مسلمان است ، دیگری اصرار دارد از نژاد احمد است، و صاحبخانه ما " کشریم" را رها کرده و می گوید " محب یکتا " ست، آن یکی هم که آسمانی و چراغ هدایت است ! خدا را شکر که هنوز هیچ کدام ادعای سیادت نکرده اند !  یادش به خیر در سفری که در زمان صدام ملعون به عتبات داشتیم، در یکی از رواق های حرم حضرت ابوالفضل(ع) بر روی دیوار با کاشی کاری شجره نامه صدام نصب شده بود که به امیر مومنان می رسید !!!

611/87  / دکتر مهدی خزعلی

منبع :وب سایت دکتر مهدی خزعلی

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

نقوش هخامنشي روي لباس ايرانيان نقش بستند

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 
 
چه کسی باور می کرد که شیخ صادق خلخالی با آن سابقه جنجالی و پر حرف و حدیث اش در اواخر عمر خود از صدام دفاع کند و بگوید که حاضر به محاکمه وی نخواهد بود؟! خلخالی که شش سال پیش در چنین روزهایی به مناسبت سالگرد انقلاب با روزنامه اعتماد گفتگو می کرد، صراحتاً زبان به تمجید از صدام حسین گشود و او را به دلیل تقابلش با آمریکایی ها مستحق محاکمه و اعدام ندانست. پیرمرد اما در همان روزها بار دیگر به دفاع از احکام اعدامش پرداخت و گفت که از صدها حکم اعدامی که صادر کرده پشیمان نیست و تازه معتقد است که نتوانسته خیلی ها را بکشد.

پیرمرد را در سال های پایانی عمرش چند بار دیدم. او هر بار شکسته تر و فرتوت تر از قبل می شد. پارکینسون امانش را بریده بود و تنهایی سال های پایانی عمرش مشهود بود. نه می توانست با اصولگرایان کنار بیاید و نه می توانست حمایتش از اصلاح طلبان هم جناح و هم حزب خود را علناً نشان دهد. برای همین ترجیح می داد که چندان رسانه ای نشود. هر بار که سخن می گفت ناخودآگاه مجبور به دفاع از اقدامات رادیکال خود در اول انقلاب می شد و همین نکته برای دوستان اصلاح طلبش پاشنه آشیل و نقطه ضعف بزرگی شمرده می شد. حتی زمانی که در پیدا و پنهان از مواضع جنجالی آیت الله مصباح یزدی در سال های نخست حاکمیت اصلاح طلبان انتقاد می کرد، ناخواسته آن انتقادات متوجه خود وی نیز می شد و باز هم سکوت را شایسته تر می دید.

حمایت های بی دریغ وی از آیت الله منتظری نیز سودی به حالش نداشت و شرکت روزانه او در نماز جماعت دفتر آیت الله منتظری کسی را به او خوش بین نکرد. اگرچه اصلاح طلبان همفکر او نتوانستند پس از مرگش او را تنها بگذارند و برای بزرگداشت وی سنگ تمام گذاشتند، اما کسی باور نکرد که خلخالی از سران اصلاح طلبان شده است. نامه های سرگشاده معترضانه او در دوره انزوایش در قم هیچ انعکاس خاصی نمی یافت و این مرد جنجالی دهه نخست انقلاب در تنهایی، انزوا و سکوت از دنیا رفت و خیلی زود هم فراموش شد. حتی نمی توان نشانی از آرامگاه وی یافت. اگر خودت ندانی که او و آیت الله شیخ محمد عبایی خراسانی دیگر روحانی شاخص اصلاح طلب و انقلابی، کنار هم و در یکی از حجره های صحن بزرگ حرم حضرت معصومه در قم آرمیده اند، کسی نمی تواند نشانی او را به تو بدهد!
شیخ صادق خلخالی با اینکه منزوی زیست و در خاموشی درگذشت، تأثیرات مهمی در تاریخ معاصر ما گذاشت و به سمبل رادیکالیسم اسلامی بدل شد. او که در جوانی از هواداران نواب صفوی و فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم بود، پس از انقلاب نیز خود را رهبر این گروه اعلام کرد و با انتصابش به به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی به اوج شهرت رسید. درباره اعدام های جنجالی و پر سر و صدای وی سخن ها گفته شده و تحلیل ها ابراز شده است، اما کمتر کسی متذکر این نکته مهم می شود که خلخالی هر چه بود و هر چه کرد، فرزند صادق انقلاب 57 بود. خود نیز در مقدمه جلد دوم خاطراتش گفت:«به قول فرانتس فانون، انقلاب فرزندان صادق خود را می خورد، چه برسد به من که نامم صادق است»!

خلخالی فرزند زمانه خود بود و متأثر از رویدادهای پیرامونش. او در سال های نخست دهه شصت خواهان برخورد حذفی شدید با آیت الله سید کاظم شریعتمداری بود و حتی در زیر ورقه اعتراض نمایندگان مجلس اول به کودتای صادق قطب زاده، خواهان اعدام آیت الله شریعتمداری شد و نوشت:« اصل کار، خود شریعتمداری است که باید اعدام شود» (نک به: هاشمی رفسنجانی، پس از بحران، خاطرات سال 61، صفحه 78) و هم او در اواخر عمر، همگام با دیگر دوستان اصلاح طلبش با احترام از مرحوم شریعتمداری در جلد دوم خاطراتش یاد کرد و اجازه نامه های خود از آن مرجع تقلید منتقد را منتشر نمود. (صفحات 62 و 64 این کتاب)
این تنها دگرگونی خلخالی نبود. او که بازرگان را به دلیل دست دادن با زنان پرستار مورد نکوهش قرار می داد و می گفت:« من در بیمارستان مهاباد با چشم خود دیدم که آقای بازرگان با دختران نِرس دست می داد.» (جلد اول خاطرات خلخالی، ص 176) در سال های آخر عمرش هم فتوای خود درباره حرمت مصافحه با زن نامحرم را تعدیل کرد و هم به ثناگویی از مهندس بازرگان پرداخت و در تشییع جنازه وی گریست.

با این حال او خلخالی باقی ماند و هیچ گاه از رادیکالیسم منحصر به فرد خویش دست نشست. دوست داشت که در عین اقتدار و قاطعیت، هنردوست و روشنفکر هم شناخته شود. کتاب هایی درباره هنر نوشت و درباره امور غیر مربوط به صنف خود نیز قلم فرسایی کرد. در دهه هفتاد شمسی به یک روحانی معترض و منتقد بدل شد و نامه های سرگشاده متعددی به سران نظام نوشت. رد صلاحیت وی در انتخابات دوره دوم خبرگان رهبری در سال 69 به دلیل عدم صلاحیت اخلاقی و علمی سبب شد که وی 14 سال پایانی عمر خود را در قامت اپوزیسیون طی کند. وی پس از درگذشت مرحوم آیت الله اراکی از مردم خواست که مقلد آیت الله منتظری شوند و خود نیز تا پایان عمر از مدافعان و همراهان آیت الله منتظری باقی ماند.

خلخالی را می شود از خلال خاطراتش به خوبی شناخت. اگرچه بیشتر خاطراه نویسی ها تبرئه ای است برای گوینده خاطرات و خاطرات خلخالی هم بری از این نقص نیست، اما صداقت ذاتی شیخ صادق خلخالی سبب شده که این کتاب بتواند بیانگر حقیقی شخصیت و عقاید او باشد. با این حال نباید غافل شد که این صداقت ذاتی به معنی تأیید همه ادعاها و تحلیل های خلخالی نیست. برخی از مدعیات وی در این کتاب خالی از قوت به نظر می رسد و نمی توان به آنها تمسک کرد. اتهاماتی که وی به برخی از اشخاص حقیقی و حقوقی وارد کرده است، در زمان انتشار خاطرات در روزنامه سلام هم خبرساز شد و تکذیبیه های متعددی به همراه داشت که به ضمیمه خاطرات وی منتشر شده استبا این وجود نمی توان خلخالی را متهم به دروغگویی کرد. وی همانند بسیاری دیگر از تحلیلگران، عقیده خود را در خبررسانی هایش دخالت داده و چنین نتایجی را گرفته است. ولی به هرحال به نظر می رسد که برای شناخت ابعاد پیچیده انقلاب اسلامی مطالعه خاطرات خلخالی لازم به نظر می رسد. او از معدود روحانیون وفادار و شیفته امام خمینی بود که تا واپسین لحظه های زندگی اش این خصیصه را حفظ کرد و در سراسر خاطراتش چنین خصلتی موج می زند و سایه عشق او به امام در همه تحلیل هایش حس می شود.

خلخالی مظهر تام و کامل تضاد تاریخی و فکری ما بود. او جمع اضداد و نواقض شمرده می شد و بدون شناخت چند و چون این ویژگی، تحلیل شخصیت وی ممکن نیست. دوستان اصلاح طلبش سعی فراوانی کردند که تناقضات عملی و نظری خلخالی را برای هوادارانشان حل کنند، ولی توفیق چندانی نیافتند و ترجیح دادند که باز هم سکوت کنند. چرا که این شیخ کوتاه قد جسور، سمبل تمام قد ما بخشی از هویت ما ایرانی هاست و داستان ما را به تصویر کشیده است.

حداقل او صداقت این را داشت که پای همه کارهایش بایستد و همواره مسؤولیت آنها را بر عهده بگیرد. او به درستی فرزند صادق یک انقلاب بزرگ بود با همه مختصات و ویژگی هایش. هنوز هم کم نمی شنویم که مردم می گویند مثلاً برای حل فلان معضل، نیاز به یک خلخالی دیگر داریم.

شاید این سخن در زمانه ما از جهاتی چندان بیراه نباشد. ما به خلخالی نیاز داریم، اما نه به جنبه های منفی او. بلکه به قاطعیت، جسارت، صداقت و اصولگرایی او به شدت محتاجیم. نبود یا کمبود چنین ویژگی هایی در جامعه کنونی ماست که نیاز به خلخالی را در ضمیر ناخودآگاه بخشی از مردم ما زنده نگه داشته است.

منبع
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

 محمود احمدی‌نژاد در گفتگوی انتخاباتی با رادیو  ودر شب شهادت حضرت زهرا(س) هم تلاش نکرد با ملت  ایران صادق باشدایشان در مورد رئیس‌جمهور سابق كشور گفت

«روزی كه رئیس‌جمهور سابق كشور با آن وضعیت به فرانسه رفت یكی از غم‌انگیزترین روزهای زندگی‌ام بود؛ چرا كه شیراك بالای پله‌ها ایستاده بود و رئیس‌جمهور ایران پله‌های متعدد را پشت‌سر گذاشت تا به او برسد.»

احمدی نژاد در تبیین سیاست خارجی دولت قبلی گفت: 

 این حرکت از موضع ضعف ،باعث تحقیر ما شد.قبل از این دولت می گفتند کار ایران تمام شده است .ایران هیچ نقشی در معادلات جهانی ندارد.در اروپا نابودی انقلاب اسلامی را جشن گرفتند.پیش از این دولت،ایران یک سیاست خارجی انفعالی داشت.غربیها همواره خود را در جایگاه طلب کار از ما می دانستند.

این عکس‌ها که از خبرگزاری ایسنا  گرفته شده است قضاوت را در مورد صداقت رئیس دولت نهم به شماواگذار می‌کند

 

آقای احمدی‌نژاد بس کن دیگر ! به خدا زشته من به خاتمی رای ندادم  و طرفدار او هم نیستم ولی چقدر بی صداقتی و دروغ   

   

بعضی از وبلاگ های طرفداران  آقای احمدی‌نژاد  نوشته بودن

روزی که خاتمی به دیدار شیراک در فرانسه رفت او حتی حاضر نشد از جای خود تکان بخورد و به استقبال خاتمی برود.سرسختانه سرجای خویش ایستاد و خاتمی تنها و فقط با یک سرباز ساده فرانسوی مسیر استقبال را پیمود تا نزد شیراک برسد. دست آخر هم شیراک که با غرور تمام  خواری خاتمی را مشاهده می کرده،به آهستگی از پله ها پایین می آید.این ثمره ۸ سال سیاست تنش زای خاتمی و دولت هفتم و هشتم بود که نتیجه ای جز خاری و ذلت در پی نداشت.خودتان مقایسه کنید که این ذلت است یا حماسه ژنو!حتی حاضر نشدند برای خاتمی فرش سرخ بیاندازند و او بصورت حقیرانه ای روی شن ها قدم زد

جهت اطلاع طرفداران آقای احمدی‌نژاد باید بنویسم که این رسم کاخ الیزه است و مقایسه کنید در عکس های زیر تشریفات آقای خاتمی با کلینتون را 

                                                                                 

   

درباره سفر آقاى خاتمى به فرانسه يادآورى چند نکته را ضرورى است:

در پروتکل‌هاى ديپلماتيک حرکات و رفتار نمايندگان کشورها در هر سطحى که باشند بر اساس موقعيت و مناسبت آنها تعريف مى‌شود و اين پروتکل ها مورد قبول اکثريت کشورهاى سازمان ملل است. اين پروتکل‌ها، ‌پروتکل‌هايى عرفى است که آداب ملاقات نمايندگان کشورها،‌ فرستادگان آنها و حتى سران کشورها در اين معقوله جاى مى‌گيرد. کشورهاى مختلف بر اساس موقعيت مکان استقبال که يا کاخ رياست جمهورى است و يا مکان‌هاى ديگر برداشت‌هاى متفاوتى از اين پروتکل دارند. به عنوان مثال درباره سفر يک رئيس جمهور به کشورى ديگر، عرف بر اين است که دومين شخص نهاد اجرايى کشور که مى‌تواند نخست وزير و يا معاون رئيس‌جمهور باشد معمولا به استقبال مهمان مى‌رود و او را تا محل استقرار رئيس‌جمهور ميزبان همراهى مى‌کند.

در بعد کلى در مورد ملاقات دو ديپلمات و يا دو مقام رسمى عرف بر اين است که فضاى بين آنها هرچقدر که باشد به نوعى تقسيم مى‌شود تا هر دو به يک ميزان به سمت ديگرى حرکت کنند.

پيمودن فضاى بين دفتر کار رئيس‌جمهور فرانسه تا دم در به طور سمبليک نمادى از اين حرکت است که متقابلا رئيس‌جمهور سابق کشورمان نيز از اتومبيل تشريفات پياده شد و چند قدمى به سمت آقاى شيراک رفت. اما آقاى شيراک از پله‌ها پائين آمد و با اشتياق دو دستش را به سمت محمد خاتمى دراز کرد.

در مواردى خاص هنگامى که رئيس جمهور يک کشور مى‌خواهد تاکيد کند که اين ديدار براى او و ملتش از اهميت بالايى برخوردار است با حرکات بدنى خود ابراز احساسات مى‌کند. حرکاتى مانند پائين آمدن از پله‌ها يا رفتن به فرودگاه و در برخى از فرهنگ‌ها به آغوش کشيدن نيز از اين اقدامات است.

باز می گویم

آقای احمدی‌نژاد بس کن دیگر ! به خدا زشته من به خاتمی رای ندادم  و طرفدار او هم نیستم ولی چقدر بی صداقتی و دروغ   

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
 
 
مدیرمسئول روزنامه کیهان با اشاره به برخی کاندیداها حاضر در انتخابات و طرفداران آن‌ها گفت: تو شال سبز می بندی؟ شال سبز که مقدس تر از قرآن نیست. قرآن را هم بر سر نیزه کردند،
 
باید دید ماهیت امر چیست و باید دید آیا تابلوها با ماهیت کار دشمن خیال جمع داشته باشد که دیگر مالک بر نمی گردد، صحنه عاشوراست ولی این بار قرار نیست حسین شهید شود بلکه زمان هلاکت یزیدها و عمرسعد‌هاست. سازگار است یا خیر؟
 
شریعتمداری خاطر نشان کرد: یقین بدانید دشمن بیرونی از این میدان هم ناکام بیرون می آید.
ویدر پايان تاكيد كرد: برخی حرف هایی که مطرح می شود اصلاً جالب نیست، به عنوان مثال بحث سیب زمینی را مطرح می کنند یا می گویند 300 میلیارد پول نفت چه شد؟
 
خوب شتر که بالای مناره گم نمی شود.این روزها بسیار مطرح می شود که 300 میلیارد دلار پول نفت را چه کار کردید، خوب مگر قرار بود وی با بیان اینکه "نباید از سر و صداها هراسید" تصریح کرد: در آشوب های 18 تیر نیز همین افراد آمدند و آن مسائل را طراحی کردند، بسیج و حزب الله صبر کردند و وقتی فهمیدند موقع مناسب است چند ساعته قضیه را جمع کردند.
 
مدیرمسئول روزنامه کیهان با اشاره به اتفاق برخی جریانات برای عبور از احمدی نژاد تصریح کرد: حتی ممکن است بگویند اصولگرای دیگری هم باشد ولی احمدی نژاد نباید باشد، آیا به راستی این مساله را به این دلیل مطرح نمی کنید چون احمدی نژاد وارد منطقه ممنوعه برخی افراد شده است؟
وی خاطر نشان كرد: مطرح می کنند که احمدی نژاد گفته است که با مافیای نفت برخورد می کند ولی برخورد نکرده است بهتر است جمله تان را عوض کنید و نگویید دیدید برخورد نکردی بلکه بگویید دیدید نگذاشتیم برخورد کنی.
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی اید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل و قال ها
آبها از آسیا افتاد هاست
دارها برچیده خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
خشکبنهای پلیدی رسته اند
مشتهای آسمانکوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بیتم صدایم کوته ست
باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که : من لالم ، تو کر
آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را بسان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامه ای
من سری بالا زنم ، چون ماکیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

اخوان ثالث

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

یک پیرزنی بود که در خانه ی اجاره ای زندگی می کرد و ماهی سی هزار تومن هم اجاره خانه می داد. در حالیکه سه تا پسر داشت و مبلغ اجاره هم به نسبت مساوی از طرف پسرهاش تامین می شد؛ یعنی از قرار نفری ده هزار تومن.

تا اینکه یکی از ماه ها که پیرزن سی هزار تومن را از پسرهاش ( نفری ده تومن) گرفت و به صاحب خانه داد، مرد صاحب خانه پنج هزار تومن از مبلغ اجاره را به عنوان تخفیف ( تخیل کنید) به پیرزن پس داد. یعنی اینکه از آن سی هزار تومن پنج هزار تومنش برگشت!

پیرزن از آن پنج هزار تومنی که پس گرفته بود سه تا هزار تومنی به پسرهاش پس داد و دو هزار تومن هم برای خودش نگه داشت.

حالا اجزاء مسئله اینجاست:

مبلغ اجاره سی هزار تومن بود که به نسبت مساوی ( ده هزار تومن) از طرف سه تا پسرها پرداخت می شد.

پنج هزار تومن به عنوان تخفیف به جیب پیرزن برگشت که سه تا هزار تومنی هم به جیب سه تا پسر برگشت.

پسرها نفری ده تومن داده بودند و هزار تومن بهشان برگشت. در واقع پسرها نفری نه هزار تومان پرداخت کرده اند که ضربدر سه می شود 27 هزار تومن.

پیرزن از آن پنج هزار تومنی که بهش برگشته بود دو هزار تومن را پیش خودش نگه داشت و سه تا هزاری به پسرهاش داد.

سه تا نه هزار تومنی می شود 27 هزار تومن. دو هزار تومن هم که پیش پیرزنه باقی مانده مجموعا می شود 29 هزار تومن. تعیین کنید یه هزار تومنی که این وسط گم شده کجاست؟!

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 
 
 
شصت و پنج سال پیش، میرزاده‌ی عشقی نوشت: "... یک مسئله‌ی دیگر كه بیش از همه موجب دماغ‌سوختگی روزنامه‌نویس است، این است كه در ایران تقریباً می‌توان گفت روزنامه‌خوان نیست. آن‌هایی كه روزنامه می‌خوانند فقط از مقالاتی كه فحش خالی و هتاكی بی‌منطقی داشته باشد، خوش‌شان می‌آید و هر كس پرت و پلا بنویسد، پیش آن‌ها فاضل‌تر به نظر خواهد آمد. در طهران كه پایتخت مملكت شش هزار ساله است، شاید هزار نفر روزنامه‌خوان نباشد..."


میرزاده‌ی عشقی را جوان‌مرگ کردند و نماند تا ۱۱۴ ساله شود و ببیند امروز را تا بنویسد که، مردم وبِ فارسی‌خوان هم نیستند. «بیش‌تر» آن‌هایی که وب فارسی را می‌خوانند، از وبلاگ‌ها و سایت‌هایی خوش‌شان می‌آید که بازار سرگرمی یا فحش‌های سیاسی‌شان گرم است. دیگران، خودِ ماییم که در جامعه‌ای ظاهراً بی‌مرز اما در دایره‌ای تقریباً بسته دور هم نشسته‌ایم و می‌پنداریم که مردم، مخاطبان «بالفعل» ما هستند، و گاه فراموش می‌کنیم که ایشان مخاطبانِ صرفاً «بالقوه»‌ای‌اند که در آخرین روزهای سال می‌شود نمونه‌های فشرده‌ی اجتماعی‌شان را یا در بازار پارچه‌فروشی و دست‌فروشی عبدل‌آباد در جنوب تهران دید یا در صفوف درهم‌فشرده‌ی آجیل‌فروشی تواضع در چهارراه پارک‌وی در شمال تهران.
منبع

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام است که بدترین وشدیدترین انتقادات را به دولت نهم و استراتژیهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اش وارد کرده وحتی صحبت از کاندید شدن وی برای ریاست جمهوری بود

.دبیرخانه این مرکز به دولت و طرفداران دولت هشدار داده که چنانچه از دروغ گفتن و بد اخلاقی در زمینه پرونده هسته ای دست برندارند , دست به افشاگری خواهد زد !عجب ! عجب ! اینها ظاهرا کشور ایران را با ایالت تگزاس آمریکای زمان فیلم های وسترن اشتباه گرفته اند و مرتب تهدید و هفت تیر و هفت تیر کشی ! عجیب است که همگی از هم " آتو " هم دارند

و آنقدر مدرک جمع کرده اند که لابد اگر افشا شود , .......

.تا زمانی که با هم توافق دارند  هیچ مشکلی نیست و چون مشکلی نیست بنابراین مردم هم راحتند و هم محرم هستند . اما امان از آن موقع که تضاد منافع پیدا کنند .تنها چیزی که در این سی سال اتفاق افتاده همین تهدیدهاست و هیچوقت هم هیچ اتفاقی نیفتاده است

آقای رئیس جمهور که همیشه لیست مفسدین اقتصادی در جیبش است و چهار سال است که به پشنهاد مصلحین رو نمی کند 
 آقایون استراتژیک ! هنوز فکر می کنیدکه مردم بعد از سی سال  نامحرمند ؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

بعد از ۳۰ سال انقلاب ومرگ بر این و مرگ بر آن حالا نوبت به مرگ سیب زمینی رسیده توی این کشور مرگ گفتن تمام بشو نیست با مرگ سیب زمینی این هم از طرف دانشگاه هنر چه ایده را می توان رواج داد  درست حرفت را بزن سیب زمینی چه گناهی کرده ؟  این هم هنری از دانشگاه هنراست

امیدوارم بعد از ۳۰ سال مرگ گفتن دیگر سراغ میوه جات نرویم

عزیزی در کامنت آورده

مرگ برسیب زمینی درواقع مرگ بر یک فریب تبلیغاتی است.این بومرنگی است که پس از سی سال به سوی خودشان حمله ور شده است.

سخن من این است چقدر مرگ گفتن درست بشینیم همدیگر را نقد کنیم می دانم مرگ بر سیب زمینی یک المان است ولی تا کی مرگ مرگ مرگ

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

جوان 24 ساله ايراني به ‏نامِ حميد نظري در اقدامي ابتکاري و افتخارآفرين، ترتيبي داده است که در سايت گوگل سه لينکِ نخست در پاسخ به جست‏وجوي عبارت Arabian Gulf مخاطب را به جست‏وجوي عبارت
Persian Gulf راهنمايي مي‏کند و سوق مي‏دهد. براي مشاهده شاهکار اين نابغه ايراني، و همچنين براي کمک به تداوم و تحققِ هدفي که او و همه ايرانيان دنبال مي‏کنند، عبارت مجعولِ Arabian Gulf را در گوگل جست‏وجو کنيد و سه لينکِ اولِ پيداشده را باز کنيد. انجام اين کار از سوي شما، اين سه لينک را در صدرِ لينک‏هاي جست‏وجو و مشاهده‏شده قرار مي‏دهد.

اين نکته مهم را هم به ياد داشته باشيد که تا ثبتِ يک‏ميليون امضا براي بازگرداندنِ نام «خليج‏فارس» به نقشه ماهواره‏اي و آنلاينِ گوگل‏ارث، هنوز به تعداد قابل‏توجهي امضا نياز داريم. پس هنوز هم بايد اين نشاني را براي هر ايراني که مي‏شناسيم، بفرستيم
:

 http://www.petitiononline.com/sos02082/

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

در روزهای گذشته و همزمان با سومین سالگرد قیام سراسری ملت آذربایجان بر علیه نژاد پرستی و تبعیض نژادی، فیلم کوتاهی از سید محمد خاتمی پخش می شود که در محفل سران حکومتی ملت تؤرک و گیلک و اعتقادات مذهبی آنها را مورد اهانت قرار می دهد

در یک مجلسی خصوصی آقای خاتمی نشسته با چند معمم دیگر. محیطی خصوصی و دوستانه است با چائی و شیرینی. میگویند و میخندند. ویدئوی یوتیوب با آقای خاتمی شروع میشود که لطیفه ای تعریف میکند. صدا ها راا نمیشود خوب فهمید. اما آقای خاتمی با لحن جوک از ملائی اردبیلی تعریف میکند که تخصصش در مورد مراسم ازدواج حضرت فاطمه زهرا بوده و همیشه همین داستان را تعریف میکرده و میگفته که در آن مراسم که حضرت زهرا بخانه شوهری میرفته، دو پسر او — امام حسن و امام حسین — در دو طرفش راه میرفته اند !! یعنی اینکه آن ملای اردبیلی با وجود آنکه “تخصصش”همین داستان بوده اصلا نمیدانسته که موضوع بر سر چیست، و امام حسن و امام حسین چه قرابتی با حضرت زهرا داشته. آن وسط هم یک معمم حاضر در مجلس میان کلام آقای خاتمی در آمده  در باره آخوند اردبیلی میگوید : ترک بوده. صحبتهای بقیه حد اقل برای من بخاطر ضبط بد ویدئو  نامفهوم بود

 در ایران جوکهائی که در مورد  ترکها، رشتی ها، لر ها و یا اصفهانی ها گفته میشود حد و حساب ندارددر ترکیه جوکهای مربوط به کرد ها و ساکنان مناطق ساحلی دریای سیاه رایج است. در میان اعراب نسبت به ایرانیها و ترکها جوک زیاد است . در آلمان مردم بایرن (مونیخ) وپروس (برلین) همدیگر را جوک باران میکنند و در آمریکا مردم تکزاس هدف جوک قرار میگیرند. اما جوکهای ما شرقی ها هم مثل غذاهایمان بعضا تند است و باعث دل درد میشود

جای تامل است چرا در این برهه از زمان این فیلم پخش می شود  همزمان با سومین سالگرد قیام سراسری ملت آذربایجان بر علیه نژاد پرستی و تبعیض نژادی،و در موقع اتخابات

از مسئول گفت و گوی تمدن هابعید است این گونه جو گیر شود نباید این گونه قهقه سر دهد هر چند من شک ندارم توزیع این فیلم یک جنگ روانی است

و هر کس این سناریو را در این زمان کلید زده است متخصص جنگ روانی است

http://www.youtube.com/watch?v=nYsRU_L6jrA

http://www.youtube.com/watch?v=k4GcwvxFPuU

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 

محمود احمدی‌نژاد کاندیدای ریاست جمهوری انتخابات دهم در سخنرانی که در سمنان محل تولدش صورت داد، گفت: «زمانی که در سعدآباد، آن توافقنامه یک جانبه تحمیلی و نمی‌خواهم بگویم، ولی ننگین را تنظیم کردند با خود گفتند کار ملت ایران تمام شد. آنها گفتند باید تمام فعالیت‌ها تعلیق و در آزمایشگاه‌ها بسته شود و رشته‌های دانشگاهی که مربوط به انرژی هسته‌ای هستند در دانشگاه تعطیل شود. آنها با امضای این توافقنامه جشن و پایکوبی کردند و در آن زمان نخست وزیر معزول وقت انگلیس مصاحبه کرد و گفت ما میوه عراق را در سعدآباد چیدم». [+]

در این پاراگراف احمدی‌نژاد شش اشتباه فاحش را صورت داده که خدا کند عمدی نباشد. در غیر اینصورت یا ایشان دروغ گفته‌اند که در این حالت از شرایط کاندیداتوری ساقط می‌شوند و یا غلط به عرض ایشان رسانیده‌اند که در این صورت نیز مدیریت ایشان زیر علامت سوال قرار می‌گیرد.

این شش اشتباه و یا خدای ناکرده دروغ عبارتند از

1- آنچه در سعدآباد اتفاق افتاد توافقنامه نبود بلکه یک بیانیه بود. شاید ایشان (احمدی‌نژاد) تفاوت بین توافقنامه و بیانیه را به خوبی نمی‌دانند و بهتر است دوستان وزارت خارجه‌ای ایشان این تفاوت‌ها را به ایشان تبیین کنند. 

2- در سعدآباد هیچ توافقی مبنی بر تعلیق صورت نگرفت. در سعدآباد جمهوری اسلامی ایران پذیرفت که داوطلبانه می‌تواند تعلیق محدود را برای مدتی که خود می‌خواهد برای اعتمادسازی انجام دهد. در این مذاکرات ایران داوطلبانه بودن تعلیق را به آنها تحمیل نمود در حالی که قطعنامه آژانس آن را الزامی کرده بود.
 
ای‌کاش احمدی‌نژاد به اسناد این مذاکرات رجوع می‌کرد و سپس لب به سخن می‌گشود. 

3- مذاکره حول محور تعلیق موقت، صرفا روی محور نطنز بود و اینکه ایشان فرموده‌اند تمام فعالیت‌های آزمایشگاهی بسته شود جای تعجب است چون بعد از سعدآباد فعالیت اصفهان و (U.C.F) ادامه یافت و قطعه‌سازی و مونتاژ نیز ادامه پیدا کرد. 

4- در مذاکرات هیچ بحثی از آزمایشگاه‌ها نبوده و اینکه گفته‌اند آزمایشگاه‌ها بسته شد، کاملا خلاف واقع و نادرست است. 

5- اینکه آقای احمدی‌نژاد گفته‌اند «رشته‌های دانشگاهی مربوط به انرژی هسته‌ای در این مذاکرات توافق شده بود که تعطیل شوند» نیز کذب محض است. در این مذاکرات هیچ کجا بحث در خصوص موارد دانشگاهی صورت نگرفت و همه دانشگاه‌ها و ملت ایران شاهد است که هیچ رشته دانشگاهی تعطیل نشد بلکه موضوع محدودیت تحصیلی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور فقط در قطعنامه‌های شورای امنیت و آن هم در دوران خود آقای احمدی‌نژاد صورت گرفته که طی این قطعنامه‌ها دانشجویان ایرانی را محروم از تحصیل در رشته‌های مرتبط با موضوع هسته‌ای کرده‌اند. 

باز ای‌کاش آقای احمدی‌نژاد به قطعنامه‌های صادر شده در دوران خود نیم نگاهی می‌کردند که خدای ناکرده دروغی از زبان ایشان ولو به طور سهوی جاری نشود. 

6- بحث بیانات نخست‌وزیر معزول وقت انگلیس هم تا جایی که بنده در کلیه اسناد و اینترنت جستجو کردم هیچ مطلبی را نه آن زمان و نه از آن زمان تاکنون ندیده و نشنیده‌ام. به جا است که آقای احمدی‌نژاد از مشاوران اطلاعاتی و مطبوعاتی خود بخواهند تا یکبار دیگر کلیه اخبار تلکس‌ها و حتی میل‌های خودشان را نظاره کنند تا اگر سندی در خصوص این گفته‌ها یافته‌اند ما را نیز مطلع نموده؛ چرا که توهین به ملت را به زبان دشمن گذاشتن کار شایسته‌ای نیست. 

به هر حال بد نیست آقای احمدی‌نژاد در سخنرانی‌های تبلیغاتی خود به گونه‌ای بیان برانند که در صورت نیاوردن رأی مجبور به پاسخگویی به این سخنان خدای نکرده دروغ نگردند

در تمام این مذاکرات که مقام معظم رهبری در جریان ریز آن بوده‌اند این موارد گفته شده یافت نمی‌شود و اگر این چنین می‌بود هیچگاه معظم له تن به این به تعبیر آقای احمدی‌نژاد «توافقنامه (مذاکرات) ننگین» را نمی‌دادند. 
منبع

احمدی‌نژاد: حکم ترور و کشتن من را صادر کردند

روایت احمدی‌نژاد از توطئه پلمپ رشته‌های ریاضی و تجربی در دبیرستان‌ها

احمدی‌نژاد: به نخست‌وزیر غربی گفتم نُچ! [ویدئو]

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |