
معرفی مشائی از طرف احمدينژاد یک بازی سیاسی کودکانه است او که هنوز حکم تنفیذ هم نگرفته یک عمل بی قانونی مرتکب شده است
وی قبل از تحلیف با دادن پست معاونت به مشائی که یکی از پر انتقاد وچالشی ترین اعضای کابینه است سعی در گل آلود کردن فضای سیاسی مجلس و جامعه را دارد و جالب است که عناصر کارچاق کنش مانند حسین شریعتمداری و سید احمد خاتمی می خواهند با معطوف کردن اذهان جامعه و سیاسیون به یک چالش ساختگی بین مراجع ٬مجلس و دولت احتمالا با معرفی شخصی دیگر در آخرین فرصت هم دلی از مراجعی که مخالفان درجه یک وی شده اند بدست آورند و هم در این شرایط روزنامه ها و رسانه های تاثیر گذار خارجی را درگیر بحث جدید کنند.
حال وی تا چه حد موفق شود به هوشیاری مردم و جناح مقابل بستگی خواهد داشت

مشخصات فني توپولف كه در قزوين سقوط كرد هواپيماي توپولف با سه موتور ۸-KKuznetsov N براي مدلهاي ۱۵۴-Tu،A ۱۵۴-Tuو B ۱۵۴Tu- و همچنين سه موتورKU ۳۰-Soloviev D در مدل M ۱۵۴Tu- با وزن هواپيماي خالي عملياتي شده ۴۳۵۰۰ کيلوگرم در مدل ۱۵۴Tu- عادي و ۵۵۳۰۰ کيلوگرم در مدلM ۱۵۴Tu- قابليت پرواز تا حداکثر سرعت ۹۷۵ کيلومتر بر ساعت (حالت اقتصاديتر آن ۹۰۰ کيلومتر بر ساعت تعيين شده است) و طي مسافت (برد پروازي) ۳۹۰۰ کيلومتر را داراست.
همچنين سري توپولف ۱۵۴ عادي تحمل حداکثر 90هزار کيلوگرم و مدل M۱۵۴Tu- قابليت تح نام توپولف با سقوط در ايران پيوند خورده است. هواپيماي قديمي كه انتخاب ايران نيست، بلكه تنها انتخاب باقي مانده در شرايط تحريم است و البته شيريني سياسي رابطه ايران و روسيه هم به حساب ميآيد. بعد از انقلاب و در شرايط تحريم، نوسازي ناوگان هوايي به دليل محدوديتهاي خاص امكانپذير نبود. انواع و اقسام روشهاي دور زدن تحريمها مطرح ميشد و مسوولان به سختي ميتوانستند از تحريمها عبور كنند. در چنين شرايطي، طبعا توليدات شوروي سابق و روسيه فعلي با سابقه سياسياي كه در مخالفت با غرب دارد بهترين انتخاب به شمار ميرفت. تحفه روسي پاي دلالهاي روسي و اوكرايني باز شد و چه سودها كه از تحريم ايران نبردند. تا جنگ تمام شود وضعيت طوري نبود كه كسي در آن شرايط به فكر نوسازي ناوگان هوايي بيفتد. جنگ هم كه تمام شد سالها طول كشيد تا مشكلات در ساير بخشها رفع شود و تازه نوسازي ناوگان هوايي آغاز شده بود كه نوبت دولت مهرورز رسيد. صداي ساز سياست خارجي نوآورانه دولت نهم از ناوگان هوايي در ميآمد. تحريمها بيشتر شد و همان آب باريكه هم قطع شد. حالا تنها صادر كننده به ايران روسيه بود، با هواپيماي قديمي توپولف اش. دولت هم البته از هواپيماي روسي بدش نميآمد و در آبان ماه 86 يكباره بحث خريد توپولف در ايران گل انداخت و البته هنوز سرنوشت آن ماجرا كاملا مشخص نشده است.
قدر مسلم، تحريم ايران براي هركس نان نداشت، براي سمسارهاي روسي و دلالهاي اوكرايني خوب ناني داشت
و البته، موقع عقد قراردادها روي فرشهاي قرمز تبعات اين رخدادها مشخص نميشود، به جاي آن تبعات خريد و استفاده از توپولفهاي روسي در دشتهاي حاشيه قزوين به منصه ظهور ميرسد.
آنها كه علاقه به خريد توپولف دارند، ميگويند توپولف ارزان است! ...
منبع اینترنت
این هواپیما از نظر فنی در دنیا تحریم و مجوز پرواز بین المللی به اتحادیه اروپا و آمریکا را ندارد. شرکت هواپیمایی توپولوف به دلیل زیان ده بودن در سال 2002 اعلام ورشکستگی و در 5 شرکت هواپیما سازی روسی ادغام شد. این هواپیما برای نخستین بار در چهارم اکتبر 1968 به پرواز درآمد. توپولوف 154 هواپیمای مناسب مسافربری برای مسیرهای هوایی که در پروازهای داخلی روسیه و سایر کشورهای آسیای میانه و تا اندازه ای در اروپای شرقی و ایران به کار خود ادامه می دهد. نزدیک به 900 هواپیمای توپولوف در مدلهای گوناگون تاکنون در جهان ساخته شده و در ایران اغلب شرکتهای هواپیمایی ایران از مدل TU- 154m این هواپیما استفاده می کنند
هواپیمایی که در استان قزوین سقوط کرد چهارمین هواپیمای توپولفی است که طی سالهای اخیر در ایران سقوط کرد
دیروز اخبار ساعت ۱۴درموردسانحه های هوایی که درسال گذشته در جهان رخ داده بود گزارشی داشت فحوای آن این بود که سقوط هواپیما در دنیا یک امر عادی است و باید آن را پذیرفت
سوالی که در ذهن من آمد که با این حجم مسافرت های مسئولینمان چرا هواپیمای ان ها سقط نمی شود وما باید به طور متوسط سالیانه یک بار شاهد سقوط این توپولوف های اسقاطی ۲۲ساله باشیم وشاهد پرپر شدن جوانان وطنمان
فقط باید گفت متاسفیم فکر میکنم کشتی یوگی ودوستان از این هواپیمای توپولوف امن تر باشد


عبد الله النجدی یکی از مفتیان وهابی در عربستان سعودی در پاسخ به سوالی در باره فوتبال ، حلال بودن آن را مشروط به ۱۴ شرط کرد!
سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیر را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم:…: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…
سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً آمریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را ۴۵ دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه! بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است. اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…). در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد.
موارد بالا طنز نیست یک واقعیت تلخ است که شاید قسمت رقیق شده آن هنوز در جامعه ما هم باشد
اقدام هفته گذشته ونزوئلا متحد استراتژیک دولت نهم در ارائه آمار جدیدی از ذخایر نفتی این کشور به اوپک و پیرو آن جایگزین شدن ونزوئلا در رتبه دوم سهمیه بندی اوپک به جای ایران و نزول احتمالی ایران از رتبه دوم به رتبه سوم کشورهای تولیدکننده نفت تحول مهمی بود که در جنجال های سیاسی داخل گم شد و کمتر کسی به آن پرداخت. ونزوئلایی ها برخلاف روال معمول اوپک ذخایر شن های نفتی خود را نیز به مجموع ذخایر این کشور افزوده و آن را به اوپک ارائه دادند؛ رخدادی که نتیجه عملی آن کاهش سهم فروش ایران در اوپک و افزایش سهم فروش ونزوئلا خواهد بود.
اوپک هنوز اظهارنظر قطعی پیرامون آمار ذخایر جدید ونزوئلا نکرده است ولی در صورت تایید آمار ونزوئلا بی تردید ایران امتیاز بسیار بزرگی را از دست خواهد داد که طی سال ها با چنگ و دندان به آن دست یافته بود.
رخداد فوق در شرایطی حادث شد که پیرو بحران سیاسی داخلی، هاله یی از ابهام بین المللی پیرامون سرانجام بحث های انتخاباتی ایران جریان دارد و عملاً سیاست خارجی کشور تا حدودی در وضعیت تدافعی یا حداقل در شرایط فرو رفتن در لاک قرار گرفته است. بر این اساس به نظر می رسد هم رایزنی کافی برای خنثی کردن ترفند ونزوئلا صورت نگرفته است و هم در چارچوب جدید، احتمالاً باید تعریف جدیدی از جایگاه ونزوئلا به عنوان دوست ایران در امریکای لاتین ارائه داد. در هر حال اقدام دولت ونزوئلا به لحاظ عواقب اقتصادی و بین المللی که برای جمهوری اسلامی ایران پدید می آید، ضرورت تجدیدنظر در نگاه به این کشور به عنوان کشور متحد و رفیق مبارزات و شعارهای ضدامپریالیستی را جدی تر می کند. با تعجب و حتی تاسف در شرایطی که طی چهارسال گذشته کشور ما با محدودیت های بین المللی مواجه بود، روابط با ونزوئلا به عنوان سمبل کارآمدی وزارت خارجه و استحکام روابط خارجی ایران مطرح شد. مانور بر سر این روابط دوستی تا حدی پیش رفت که بسیاری از رسانه های داخلی در گزارش تحولات ونزوئلا با محدودیت هایی مواجه شدند و حتی یکی از مقام ها از گزارش جزئیات رفراندوم معروف ونزوئلا در رسانه های ایرانی به شدت انتقاد کرد. براساس این رفراندوم چاوس اجازه یافت تا پس از پایان دوره ریاست جمهوری با اتخاذ ترتیباتی همچنان در حکومت باقی بماند؛ مجوزی که براساس آن قاعده گردش دوره یی و شفاف قدرت اجرایی در دست جریان های ملی ونزوئلا دچار خدشه یی جدی شد. وزن گرفتن رابطه با ونزوئلا در معادلات سیاسی داخلی ایران تا حدی پیش رفته و گسترش یافته است که نام هوگو چاوس در ردیف خطوط قرمز کشور قرار گرفته و نقد نوشتاری از کشور ونزوئلا و هوگو چاوس در رسانه ها مخاطره آمیز است. سند ادعای فوق انتشار مقاله یی ترجمه شده در روزنامه اعتماد روز یکشنبه بود که یک پاراگراف آن از ته ستون اول سانسور شد. متن پاراگراف سانسور شده در مورد چاوس این بود؛ «بازگشت ناآرامی ها به امریکای لاتین ارتباط کاملی با هوگو چاوس رئیس جمهور ونزوئلا دارد و اوست که بزرگ ترین آتش افروز این منطقه به شمار می آید....
او طرح یک اتحادیه سیاسی را می ریزد که وظیفه آن افزایش نفوذ خود اوست.... کشورهای منطقه در قبال دریافت نفت ارزان از کاراکاس این دیکتاتور را در ماجراجویی سیاسی اش پشتیبانی می کنند.»
حال سوال اساسی این است که چگونه هوگو چاوس رئیس جمهور یک کشور امریکای لاتین در آن سوی کره زمین به چنان متحد استراتژیکی تبدیل شد که نام وی «خط قرمزی» شد. اگر اینچنین است که بود، آیا با اقدام جدید این کشور در تلاش برای تنزل رتبه ایران در اوپک، این کشور همچنان در ردیف متحدان استراتژیک و رفیق گرمابه و گلستان سیاست خارجی ما قرار خواهد داشت؟ اگر چنین نیست هزینه این خطای استراتژیک و قرار گرفتن نام ایران در کنار همه ماجراجویی های منطقه یی و بین المللی هوگو چاوس را چه کسی خواهد پرداخت.
در طراحی سیاست خارجی کشورها معمولاً خبره ترین کارشناسان سیاسی اقتصادی و امنیتی با لحاظ شرایطی که کشورها در آن قرار دارند و متناسب با تعریفی که از دوست و دشمن دارند و محدودیت هایی که حوزه جغرافیایی بر آنان تحمیل می کند، به تعریف «منافع ملی» می پردازند. همین مجموعه کارشناسی متناسب با غایب شدن بازیگران جدید، تعریف سیاست خارجی از منافع ملی را اصلاح می کنند و هزینه هایی را که سازمان وزارت خارجه در حوزه های مختلف به آن نیاز دارد، تعیین می کنند.
برای مثال اگر قرار است ۲۰درصد از بودجه وزارت خارجه به سازماندهی گسترش روابط با کشورهای امریکای لاتین منجر شود، مفهوم آن این است که امریکای لاتین از یک اولویت مهم در دیدگاه کارشناسان ایرانی قرار دارد و اختصاص بودجه های کلان به این منطقه منجر به تحصیل منافع کلان نیز خواهد شد. اما آنچه هفته گذشته در روابط ما و ونزوئلا با اوپک رخ داد، امر دیگری را بیان می کند. یعنی روابط با کشور ونزوئلا و دوستی با رئیس جمهور آن کشور نه تنها منجر به پیگیری منافع ملی ایران نشد، برعکس منافع ملی ما در حوزه اقتصاد بین الملل دچار یک آسیب جدی جبران ناپذیر نیز شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران نسلی از جوانان مسلمان به قدرت رسیدند كه مبارزه سیاسی و اسلام انقلابی برای آنها فرصتی باقی نگذاشته بود تا به ازدواج فكر كنند. ازدواج برای این نسل در زمره اولویتهای زندگی نبود و از سوی دیگر به دلیل دیدگاه مذهبی و عقیدتی آنان امكان آشنایی گسترده جز از طریق خانواده با جنس مخالف را نداشتند یا اگر داشتند دیدگاه ایدئولوژیك این جوانان به آنان اجازه نمیداد در دانشكده یا جامعه به انتخاب دست زنند.
اینگونه بود كه ازدواج انقلابی به ضرورت اسلام انقلابی تبدیل شد؛ ازدواجی كه در درون مناسبات نظام تازه شكل میگرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنایی خانوادگی آغاز میشد و با مراسم سادهای پایان مییافت. گاه مسجد صورت میگرفت و تعداد میهمانان مراسم ازدواج بسیار اندك بود.ازدواجهایی كه در درون خانواده انقلاب صورت میگرفت این مزیت را داشت كه خانوادههای عضو این خانواده بزرگتر شناختی كافی از هم داشتند و نیازی به تحقیق بسیار وجود نداشت. سطح توقعات طرفین از یكدیگر نیز اندك بود و به دلیل جو اجتماعی موجود، خانوادهها به سادهترین شكل ممكن مقدمات ازدواج را فراهم میكردند.
یكی از این ازدواجهای مشهور ازدواج محمد محمدینیك مشهور به ریشهری با دختر آیتالله مشكینی بود. ریشهری كه پس از انقلاب اسلامی ایران پس از مدتی حضور در دادستانی ارتش به وزارت اطلاعات، دادستانی ویژه روحانیت، دادستانی كل كشور و سرپرستی حجاج ایرانی رسید، حاجآقا مرتضی تهرانی را معرف و مسبب این ازدواج میداند: «آقای مشكینی پاسخ ایشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم، خوب آمد پس از موافقت ایشان جریان را به خانوادهام در تهران نوشتم و از مادرم و عمهام… خواستم كه به قم بروند و صبیه ایشان را ببینند.
آنها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولی خیلی كوچك است. او در آن هنگام تقریبا 9 ساله بود.» (خاطرهها، ج 1، ص 52 – 51) مهریه این ازدواج هزار تومان بود: «مهریه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آیتالله مشكینی] در اثر خطای دید پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پیغام داد من حرفی ندارم كه مهریه او پانصد تومان باشد ولی چون مهریه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیرید. من تعهد میكنم كاری كنم كه بیش از پانصد تومان شما بدهكار نشوید» (همان: 52)
مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هیچگونه تشریفات اجرا شد» از آن پس آقای ریشهری «مانند یكی از اعضای خانواده آقای مشكینی در منزل ایشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) یك سال و نیم بعد با انتقال به قم داماد دید كه «به تدریج شرایطی پیش آمده كه احساس كردم ادامه این وضع به مصلحت نیست با اینكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد كردم كه هرچه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشكیل دهیم.
آقای مشكینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود دلیل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سنی بود. چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت اما من موضوع را با جدیت پیگیری میكردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم… سرانجام با اصرار من ایشان (مشكینی) راضی شد و جشن ازدواجمان در سال 1347 برگزار شد.» (همان: 53)
ازدواج مشهور دیگر عصر انقلاب اسلامی ازدواج دختران آیتالله هاشمی رفسنجانی با پسران آیتالله لاهوتی بود. هاشمی رفسنجانی و حسن لاهوتی هر دو از مبارزان سیاسی با رژیم پهلوی بودند. همین سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آیتالله لاهوتی یعنی حمید و سعید با دو دختر آیتالله هاشمی رفسنجانی به ترتیب فائزه و فاطمه هاشمی ازدواج كنند. فرزندان آیتالله لاهوتی از موقعیت سیاسی خود برای ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمی در سال 1375 نماینده دوم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شد و به عضویت حزب كارگزاران سازندگی درآمد و همواره به عنوان نماد گرایش لیبرالی پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمی نیز به عضویت حزب اعتدال و توسعه درآمد كه گرایشی میانهرو در میان محافظهكاران ایران را نمایندگی میكند.
یكی از مهمترین مصائب و مسائل این دو ازدواج، درگذشت آیتالله لاهوتی بود. حسن لاهوتی گرچه از روحانیون مبارز و مبارزین مذهبی محسوب میشد اما به جز حمید و سعید فرزند دیگری به نام وحید لاهوتی داشت كه مانند فرزندان بسیاری از روحانیون مبارز آن عصر (همچون آیتالله طالقانی، محمدی گیلانی، جنتی و…) دگراندیش بود و چپگرا. كار به جایی رسید كه روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اكبر هاشمی رفسنجانی در كارنامه روزانهاش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند كه از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای [حسن] لاهوتی ریختهاند و خانه را تفتیش میكنند. به آقای [اسدالله] لاجوردی گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای لاهوتی بیحرمتی نشود. گفت دنبال مدارك وحید [لاهوتی] هستند.
اول شب اطلاع دادند كه آقای لاهوتی را به زندان بردهاند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوییم ایشان را آزاد كنند. آقای لاجوردی پیدا نشد به آقای [سیدحسین] موسوی تبریزی دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمد آقا گفت امام هم از شنیدن خبر ناراحت شدهاند.» (عبور از بحران: ص 341) اما آیتالله لاهوتی هرگز به خانهاش بازنگشت. فردا صبح هاشمی رفسنجانی نوشت: «عفت تلفنی اطلاع داد كه آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب بردهاند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفتهاند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشتهاند، برای توضیح مدارك مربوط به وحید آمده بودند كه به محض ورود به زندان دچار سكته قلبی شده و معالجات بیاثر مانده است.
قرار شد پزشكی قانونی نظر بدهد.» (همان: ص 340) خبر درگذشت حسن لاهوتی نماینده امام خمینی در استان گیلان، امام جمعه رشت، نماینده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سكوت رسانهها مواجه شد و همین مساله اعتراض فرزندان و عروسان وی را برانگیخت. آنان حتی به پدرشان اكبر هاشمی رفسنجانی كه در آغاز جلسه علنی مجلس شورای اسلامی خبر درگذشت آیتالله لاهوتی را داده بود، اعتراض كردند: «حمید و فائزه آمدند و شب را پیش من ماندند. چون تنها بودم مقداری آنها را تسلیت دادم و ارشاد كردم. غیرمستقیم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقای لاهوتی در زندان سكته كرده و فوت شده» (همان: ص 359) از آن روز سالها میگذرد اما هنوز كسی با صراحت از درگذشت آیتالله لاهوتی سخن نمیگوید.

ازدواج دیگری كه در این سالها رخ داد و پیوندهای خانوادههای روحانی را استوار میساخت ازدواج فرزندان دو روحالله به دو دخترخاله بود. سیداحمد خمینی فرزند امام روحالله خمینی و سیدمحمد خاتمی فرزند آیتالله روحالله خاتمی با دو دخترخاله ازدواج كردند كه سیدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدین ترتیب خانواده بزرگی شكل میگیرد كه پیوند میان خمینیها، خاتمیها و صدرها را برقرار میكند. اینگونه است كه سیدمحمد خاتمی به دلیل نسبتی كه از طریق همسرش با امام موسی صدر مییابد به داماد لبنان مشهور است همچنان كه آیتالله سلطانی طباطبایی پدر خانم فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سیداحمد خمینی از جمله علمایی بود كه از نامزدی خاتمی برای ریاستجمهوری ایران در سال 1376 حمایت كرد.
اما این تنها پیوند خاتمیها و خمینیها نیست. در نیمه دهه 60 سیدمحمدرضا خاتمی دیگر فرزند آیتالله روحالله خاتمی با زهرا اشراقی نوه آیتالله روحالله خمینی ازدواج كرد. زهرا اشراقی در عین حال دختر آیتالله شهابالدین اشراقی داماد امام خمینی است كه در سالهای تبعید امام خمینی دفتر ایشان را هم اداره میكرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوری اسلامی با ابوالحسن بنیصدر اولین رئیسجمهوری اسلامی ایران با تایید امام خمینی به عضویت هیات حكمیت برای حل اختلاف درآمد.
آیتالله اشراقی روحانی سنتگرا و در عین حال آزادیخواهی شناخته میشد كه نسبت به گرایشهای حاكم عصر خود از استقلال رای و نظر برخوردار بود. شهابالدین اشراقی روز جمعه 20 شهریور 1360 به علت سكته درگذشت. در سال 1386 شورای نگهبان صلاحیت پسر آیتالله علی اشراقی – كه نامزد اصلاحطلبان برای مجلس هشتم بود – را رد كرد اما با واكنش صریح بیت امام خمینی در مرحله تجدیدنظر صلاحیت او تایید شد.
پس از شهادت استاد مرتضی مطهری، دختر ایشان با پسر آیتالله میرزاهاشم آملی ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسی است كه به نام دكتر علی لاریجانی یك دهه رئیس سازمان صدا و سیما و قبل از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. علی لاریجانی عضو یكی از خانوادههای مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. محمدجواد لاریجانی اولین فرزند این خانواده است كه به قدرت رسید: معاون وزیر امور خارجه شد و نماینده مجلس شد.
ستاره اقبال محمدجواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاستجمهوری سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه كفایت كرده است. صادق لاریجانی كه «شیخ» خانواده لاریجانیهاست نیز با عضویت در شورای نگهبان در زمره قدرتمندترین فرزندان این خاندان به حساب میآید دیگر روحانی این خانواده آیتالله مصطفی محقق داماد است كه داماد لاریجانیها به حساب میآید. اما آنكه از همه فرزندان مرحوم میرزا هاشم خوشاقبالتر است علی لاریجانی همان داماد استاد مطهری است كه اكنون به نمایندگی از مردم قم به پارلمان راه یافته و قدم در راه ریاست مجلس و شاید ریاستجمهوری میگذارد.
نسل دوم: اسلام حكومتی و ازدواج حكومتی
با استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت انقلاب اسلامی به تدریج اسلام از صورت یك دین به شكل یك دولت مستقر درآمد و روابط خانوادههای مذهبی و انقلابی به صورت مناسبات خانوادههای سیاسی و حكومتی درآمد. طبیعی است كه هر انقلابی سرانجام به نظامی سیاسی منتهی شود اما در فرآیند این تغییر و تحول مناسبات خانوادگی هم به تدریج تغییر كرد و با بلوغ فرزندان انقلاب اسلامی به تدریج فرزندان انقلاب اسلامی همسران خود را از میان خانوادههایی كه بیشترین رفت و آمد را با آنها داشتند برگزیدند.
گروهی از این ازدواجها به نسبت نسل اول انقلاب سادهزیستانه بود اما گروهی از آنها به تناسب شرایط زمان و مكان تغییر كرده و به شیوه ازدواج طبقه متوسط جامعه نزدیك شده است. همزمان با تحولات جمعیتی و طبقاتی در ایران و تغییر موقعیت و مكان زندگی و مناسبات اقتصادی خانوادههای ایرانی، خانوادههای سیاسی نیز دگرگون شدند و به شكل تازهای ازدواجهای خود را سامان دادند.
1ـ مشهورترین ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبی خامنهای فرزند مقام معظم رهبری با دختر دكتر غلامعلی حدادعادل است؛ پیش از آنكه به ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی و حتی نمایندگی مجلس ششم برسد. شاید به همین علت باشد كه غلامعلی حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفتوگو با مجله شهروند امروز گفته «من این تحلیل را قبول ندارم كه چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبری پیوند سببی پیدا كرد گروههای سیاسی به بنده تمایل نشان دادند. خویشاوندی تاثیری در تصمیماتم به عنوان رئیسمجلس ندارد»
دیگر فرزندان رهبر انقلاب نیز با خانوادههای مذهبی و سیاسی دارای گرایشهای دیگر ازدواج كردهاند: مسعود خامنهای با دختر آیتالله خرازی از مدرسین حوزه علمیه قم و خواهر صادق خرازی معاون وزیر امور خارجه در دولت خاتمی و مشاور كنونی سیدمحمد خاتمی ازدواج كرده است در عین حال كه كمال خرازی وزیر خارجه خاتمی و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی عموی عروس به حساب میآید. مصطفی خامنهای فرزند ارشد مقام معظم رهبری نیز با دختر آیتالله خوشوقت از روحانیان تهران و نامزد ائتلاف رایحه خوش خدمت (گروه حامی دولت محمود احمدینژاد) ازدواج كرده است.
با وجود این، فرزند آیتالله خوشوقت مدیركل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره سیدمحمد خاتمی بود و در پرونده زهرا كاظمی اظهارنظری متفاوت از اظهارنظرهای رسمی كرد. دختر دیگر مقام معظم رهبری با فرزند حجتالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی ازدواج كرده است. بدین ترتیب با مروری بر ازدواجهای فرزندان مقام معظم رهبری میتوان گفت هیچ یك از این ازدواجها نمیتواند واجد معنای جناحی یا سیاسی خاصی باشد. به جز آنكه همگی آنها در محدوده خانوادههای مذهبی و سیاسی انقلاب اسلامی رخ داده است.
2ـ اما ماجرا زمانی جالبتر میشود كه دریابیم سلسله این ازدواجها به تدریج خانوادههای بیشتری را در بر میگیرد و در نهایت خانوادهای بزرگتر را میسازد. چندی پیش پسر صادق خرازی با دختر محمدرضا خاتمی ازدواج كرد. بدین ترتیب صادق خرازی كه برادر همسر فرزند مقام معظم رهبری است، در عین حال پدر همسر نتیجه امام خمینی و برادرزاده سیدمحمد خاتمی نیز هست و این به معنای خانواده سیاسی و مذهبی بزرگی است كه با دو رهبر نظام و یك رئیسجمهور و نیز یك وزیر خارجه جمهوری اسلامی نسبت دارد.
3ـ در ادامه همین مناسبات خانوادگی ازدواج فرزندان مرحوم سیداحمد خمینی و نوادگان امام خمینی نیز جالب توجه است: سیدحسن خمینی نوه امام خمینی با دختر آیتالله موسوی بجنوردی عضو سابق شورای عالی قضائی و عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ازدواج كرده است.
برادر او یعنی سید یاسر خمینی نیز با دختر سیدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاحطلبان برای مجلس هشتم ازدواج كرده است.
یعنی در واقع فرزند سیداحمد خمینی با نوه خاله مادرش خانم فاطمه طباطبایی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر سیدمحمد خاتمی نیز محسوب میشود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب میآید. خانواده امام خمینی البته دامادهای مشهور دیگری نیز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوی دختر امام خمینی با پسر محسن رضایی ازدواج كرده و دختر دیگر آیتالله اشراقی (كه نوه امام خمینی به حساب میآید) با پسر آیتالله طاهری امام جمعه سابق اصفهان ازدواج كرده است تا خانوادهای بزرگ شكل گیرد.
4ـ یكی از جالبترین ازدواجهای درون حكومت جمهوری اسلامی ازدواج پسر رئیس اسبق قوه قضائیه با دختر رئیس كنونی این قوه است: پسر آیتالله موسوی اردبیلی از مراجع تقلید شیعه با دختر آیتالله سیدمحمود هاشمی شاهرودی ازدواج كرده است. پسران دیگر آیتالله موسوی اردبیلی هر یك با دختر یكی از بزرگان مذهبی ازدواج كردهاند: دختر آیتالله جوادی آملی از مدرسین حوزه علمیه قم و آیتالله شهرستانی از فقهای قم و داماد و نماینده آیتالله سیستانی در ایران كه چندی یكی از بستگانش وزیر نفت عراق بود. از نسل دوم این خانواده نوه آیتالله موسوی اردبیلی و آیتالله جوادی آملی با پسر محمد هاشمی برادر آیتالله هاشمی رفسنجانی و رئیس اسبق سازمان صداوسیما ازدواج كردهاند.
5ـ از میان اعضای دفتر امام خمینی و دفتر آیتالله خامنهای فرد مشتركی وجود دارد كه دو داماد بنام دارد: حجتالاسلام رسولی محلاتی دختران خود را به عقد آقایان ناطق نوری رئیس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندی وزیر اسبق مسكن درآورده است. حجتالاسلام والمسلمین ناطق نوری هماكنون مسوولیت بازرسی دفتر مقام معظم رهبری را بر عهده دارد و یكی از سران معتدل جناح اصولگرا در ایران شناخته میشود.

|
| |||||
|
21/04/88- شوراي امنيت سازمان ملل، آلمان را به دليل شهادت مروه الشرييني در دادگاه اين كشور محكوم و تحريم كند.
|

سالیان سال است در هر جایی که اطرافیان از فیض حضور ما بهره مند شده اند گونه ی نه چندان نادری از بشر مشغول ارشاد خلق الله بوده اند که این کاری که ما می گوییم خوب است و مابقی کارها هرچند که شما فکر می کنید خوب است ولی بد است ، اصلاً بطور کلی جیز است ، اخ است ، بی ناموسی است !
این گونه ی نه چندان نادر بلکه هم ناصر ، چنان دم از راههای رستگاری و برادری و برابری و تعاون می زدند که ما همواره فکر می کردیم مبادا در گوشه ای از جهان یکی از هم کیشان ما موقع عطسه کردن عضلات برخی مواضعش بگیرد و ما در بی خبری جزو روسیاهان به درگاه خدا شویم و در دیار باقی نامه ی اعمالمان را بدهند دست چپمان .
حتی ما چند بار به صرافت افتادیم چند تن از دوستانمان را به وسیله ی منجنیق به اقصی نقاط جهان پرتاب کنیم تا از حال سایر هم کیشانمان اطلاعاتی کسب نمایند ، هرچند به واسطه ی عدم مرغوبیت منجنیق های تولید داخل ، کلیه دوستان ما به در و دیوار برخورد کردند !
حال طی این چند روزه جای شاخمان بد جوری دارد می خارد ، چطور است که دولت چین دست به کشتاری تمام و عیار در قبال مسلمانان آن کشور می زند و ما نه تنها صدایمان در نمی آید بلکه هرکسی را هم که صدایش در بیاید صدایش را می بریم اما اگر مثلاً یک پیرمرد در فلسطین در سن 287 سالگی بر اثر عارضه ی قلبی دیگر نتواند طول کانال مانش را شنا کند بسان تیری در چشم و خاری در گلوی ما می شود ؟!!
البته ما کلاً منکر ارتباط این جریان با مسائل سیاسی هستیم و محال است فکر کنیم که این اتفاق مریوط به وقایع اخیر ایران است ، اصلاً گور بابای روسیه !!!! تنها نکته ای که در این میان به ذهن یاغی و نه الکن ما میرسد این است که در چین هم مسلمان هست اما فلسطینی ها مسلمان ترند !
خبرگزاری ایرنا در مطلبی با عنوان "پشت پرده ناآرامي هاي سين کيانگ" به بررسی اقدام دولت چین در سرکوب کردن مسلمانان این کشور پرداخته است و با ارائه ی موضع گیری جالب توجهی دولت چین را از جنایت علیه مسلمانان سین کیانگ تبرئه کرد، ایرنا در این باره نوشت:
پشت پرده ناآرامي هاي "سين کيانگ" ايالات متحده قرار دارد که با استفاده از تفاوت هاي نژادي و مذهبي مردم منطقه؛ آن را بعد از تبت به دومين هدف براي ضربه زدن به چين تبديل کرده است.
ناآرامي هاي ايالت سين کيانگ چين که منطقه اي مسلمان نشين نيز مي باشد باعث جلب توجه افکار عمومي جهاني به چين شد. در طي دو سال گذشته اين دومين بار است که تحولات اجتماعي و سياسي چين در مرکز توجه جهانيان قرار مي گيرد، سال گذشته تبت دليل اين امر بود.
رسانه هاي غربي تلاش زيادي براي دامن زدن به اين درگيري ها انجام داده اند و سعي کردند به مانند ماجراي تبت در وسعت ماجرا مبالغه را به نهايت برسانند.
تجربه موفق آمريکا در راه اندازي انقلاب هاي مخملي در اروپاي شرقي، قفقاز و آسياي ميانه باعث شده است که آين کشور از اين ابزار به عنوان عاملي کم هزينه بصورت استفاده از طرفداراني که در کشورهاي هدف آماده کرده بهره برداري نمايد و همچنين از ابزار رسانه اي قوي براي فريب توده هاي مردم استفاده کند.
ناآرامي هاي ايالت سين کيانگ چين نيز از اين قاعده مستثني نيست، آنها از اين مساله براي تضعيف چين استفاده مي کنند. تجربه نشان داده است که ايالات متحده براحتي از امکاناتي که در اختيار دارد چشم پوشي نمي کند، بدون شک اين پرونده مختومه نمي شود و در آينده نيز شاهد موارد مشابه اي خواهيم بود.
وای بر ما که همه چیز را سیاسی کردیم
مگر بین مسلمانان هم باید فرق گذاشت یک اویغوری با یک فلسطینی چه فرقی دارد؟ دولت مرکزی چین به محض ناآرامی در این استان مسلمان نشین دسترسی به تلفن همراه و اینترنت و برخی سایت ها مانند تویتر را در این منطقه مختل کرده و پلیس نیز در اطلاعیه ای اعلام کرده که برای فرو نشاندن این بحران از هیچ روشی دوری نمی کند! اما مردم با ضبط تصاویر از راهپیمایی خونین و ارسال آن روی وب سایت های اینترنتی بایکوت دولت چین را شکسته و مدیریت خبری شین هوا در کاهش تبعات جهانی این کشتار بی رحمانه را کم اثر کرده اند.
چچن هم در آتش و درد می سوزد روسیه با سلاحهای مدرن به جان مسلمانان چچن افتاده است حتی به مرده های آنها هم رحم نمی کند و با بستن جسد جنگجویان چچن بر تانک و با کشیدن آنها بر روی زمین جسد آنها را متلاشی می کنند. سال گذشته خبرنگار زن روسیه به خاطر افشای جنایات ارتش پوتین در چچن به دست طرفداران پوتین کشته شد. خانم پلتفسکایا به خاطر افشای نقش پوتین در جنایات بر علیه بشریت در چچن کشته شد ولی ایران بر زیر پای پوتین فرش قرمز پهن کد و صدها قرار داد ریز و درشت با روسیه بسته است.
مگر بین مسلمانان هم باید فرق گذاشت یک اویغوری با یک فلسطینی چه فرقی دارد؟
آقایانی که خود را مسئول و ..... مسلمانان جهان می دانند چگونه به خود اجازه می دهند در مقابل کشته شدن بیش از صد زن و مرد بی دفاع مسلمان چینی وچچنی به دست دولت آن کشورها سکوت کنند؟
اگر جزو اصول ما حمایت از مسلمانان در رنج تمامی دنیا است چگونه مسلمانان ممالک گوناگون با هم متفاوت اند؟ مردمی که خود جوش به مقابل سفارت خانه های غربی می روند تا صدای امت مسلمان ایران را به گوش دنیا برسانند آیا می دانند که سفارت چین در تهران و خیابان پاسداران است؟
راستی این کفن پوشانی که برای غزه این طور دل می سوزانند چرا برای مسلمانان چچن وچین ساکتند ؟چرا صدا وسیما مارش عزا نمی زند ؟نکند دوستی با پوتین وچین مانع این امرمی شود؟
در حمله نظامی اسرائیل به غزه در مدت بیست روز، نزدیک به هزار نفر جان باختند و به عبارتی در هر روز پنجاه نفر، اما در کشتار اخیر مسلمانان چین، در یک روز، نزدیک به صد مسلمان کشته شده است. مردم فلسطین به واسطه داشتن دین، زبان و نژاد مشترک با بیشتر مردمان کشورهای همسایه خود و حتی در منطقه نسبت به مسلمانان غریب افتاده چینی از پشتوانههای بیشتری برخوردار بوده و هستند؛ در غزه، تشکیلات نظامی منسجمی به نام حماس هست که در عمل، کنترل نظامی و انتظامی غزه را بر عهده داشته، اما مسلمانان سین کیانگ در چین، دارای هیچ یک از این امکانات نبوده و نیستند و دیگر اینکه در جریان غزه، پوشش گسترده رسانهای با حمایت از مردم غزه رخ داد، اما با سیاستهای چینیها در حال حاضر، کمترین امکان اخبارگیری از وقایع اخیر در این کشور هست.
این موضوع که سکوت ما در این باره درست بوده یا نه و یا منافع ملی ما را تأمین میکند یا خیر، در درجه دوم اهمیت است، اما در درجه نخست، پرسش اساسی این است که ما در سیاست خارجی خود بنا بر ارزشهایمان رفتار میکنیم یا منافع ملی؟ پاسخ هر چه باشد، در قیاس ماجرای غزه و ارومچی، تنها چیزی که دیده میشود، یک تناقض آشکار است. آیا روابط نزدیک دولت ما با چین این قدر اهمیت دارد که در برابر کشتار مسلمانان آن کشور به دست دولت کمونیست حتی یک اشاره کوچک هم نکنیم که مبادا به دوستان کمونیستمان بر بخورد؟
خوب شاید دولت از بس جنس بنجل از چین وارد کرده فکر کرده مسلمان هاش هم بنجل هستن ودر حد مسلمان های فلسطین نیستند !
|
همگی ما می دانیم که انیشتین این فرمول [mc2=] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیزهای کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم.
به دلیل پیشرفت کند کلامی انیشتین، و گرایش او به بی توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی انیشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ ها و نظرات آسیب شناسانه ای به او نسبت داده می شد.
همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.
|

جناب آقای احمدی نژاد راستی کجا هستند اون ۱۰۰ کشوری که از شما الگوی ادارهٔ کشورشون رو میخواستند؟
چرا حداقل پنجاه تای آن انتخاب مجددت رو تبریک نگفتند؟
ليست كشورهايي كه به احمدينژاد تبريك گفتند
رئيسجمهور روسيه، رئيسجمهور سودان و رئيس دورهاي سازمان كنفرانس اسلامي، رئيسجمهور خلق چين، رئيسمجمع عمومي سازمان ملل متحد، دبيركل حزبالله لبنان، رئيسجمهور لبنان، امير كويت، اميرقطر، پادشاه عمان، رئيسجمهور الجزاير، رئيسجمهور بلاروس، پادشاه بحرين، رئيسجمهور ارمنستان، نخستوزير مالزي، رئيسجمهور سريلانكا، دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي، رئيسجمهور نيكاراگوئه، رئيسجمهور افغانستان، نخستوزير كامبوج، دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي، رئيسجمهور تركيه، رئيسجمهور پاكستان، نخستوزير تركيه، رئيسجمهور قزاقستان، نخستوزير هند، رئيسجمهور ونزوئلا، رئيسجمهور آذربايجان، دبيركل اتحاديه عرب، رئيسجمهور كوبا، رئيسجمهور سوريه، رئيسجمهور اكوادور، رئيسجمهور تركمنستان، رئيسجمهور عراق، رئيسجمهور يمن، رهبر ليبي، رئيسجمهور تونس، رئيسپارلمان كره شمالي، رئيسجمهور كومور، نخستوزير كنيا، نخستوزير بحرين، وليعهد بحرين، نخستوزير لبنان، رئيس مجلس لبنان، وليعهد كويت، اسقف اعظم ارامنه جهان

نمی دونم فیلم "دار و دسته ی نیویورکی ها" ساخته ی" مارتین اسکور سیزی" را دیدین یا نه ؟ سیمای ملی هم چندبار پخش اش کرد .هر چند این فیلم در سیمای ملی بی نصیب از سانسورهم در دوبلاژ هم در فیلم نبود.
حالا حرفم این که چند روز پیش از روی بیکاری فیلمش را می دیدم .این بار شخصیت های فیلم خیلی جالب به نظرم رسیدن مثل "بیل قصاب"( با بازی شگفت انگیز "دانیل دی لوئیس ("که مخالف سر سخت ورود ایرلندی ها مهاجر به امریکا بود که در یک قسمت می گه :
»روز پنجم شیطان کنار انگلستان استراحت کرد و اون چیزی که بالا آورد ایرلند بود»
یا در جای دیگر :» این چاقو رو می بینی ؟ میخوام بهت یاد بدم چطوری با این چاقوی لعنتی انگلیسی حرف بزنی!«

بیل قصاب کسی هست که خودش را بی کله و بی پروا نشان میدهد فردی که در خیال خود در حال پایه گذاری آمریکا است . و با زور و خشونت می خواهد حاکمیت را در دست بگیرد و به تمام اغتشاش های خیابانی دامن می زند .و به این معتقد که امریکا فقط متعلق به امریکایی هاست و تنها دارو دسته ی خودش هستند که می تواند بر امریکا حاکمیت کنند حتی سیاست مداران ، پلیس ها و... را مجبور به اطاعت از خود می کند .
در فیلم شخصی وارد گروه می شود به نام "امستردام" ( با بازی لئوناردو دی کاپریو) که یک مهاجر است . در اصل برای انتقام پدر خود که توسط بیل قصاب کشته شده امده . و بارها قصد کشتن بیل را دارد ولی به جای اینکه او را بکشد از مرگ نجاتش می دهد . و باعث نزدیکی و احساس مسئولیت بیل به امستردام می شود . در فیلم فلاش بک های از چهره ی افرادی نشان می دهد از خاطرات امستردام که یک زمانی هم سنگر پدرش بودن و حالا جز دار و دسته بیل شدن .
حتی در جای دیگر فیلم که در حال رای گیری هستن مردم را به زور و ضرب وادار به رای دادن می کنن یا برایشان اصلاح سر و صورت مجانی قرار می دهند . یا یک نفر چندین بار رای می دهد .
و در اخر فیلم به جنگ داخلی بی منطقی کشیده می شود، که با کشته شدن هزاران نفر از جمله بیل به پایان می رسد سکانس های از فیلم اینجا ببینید.



چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود.نره خر در انديشه بود که زوجه ای مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسايه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت،می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بيم دارم. نره خر که از عطر يونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ، هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، ديگر نگران چه هستی ، اکنون آنچه می توانی در حق اين خرترين انجام بده که يار چشم انتظار است و رقيب بسيار..
سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به ميمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا...
چون که شد صيغه عاقد جاری هر دو گشتند خر يک گاری
بعد آن وصلت خوب و خَرَکی هردو خوشحال وليکن اَلَکی
هر دو خرکيف ازين وصلت پاک روز وشب غلت زنان در دل خاک
نرّه خر بود پی ماچۀ خويش آخورش چال ، علف اندر پيش
ماچه خر با ادب و طنّازی داشت می داد خرک را بازی
بُرد سم های جلو را به فراز پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز
گفت به به چه خر رعنايی مُردم از بی کَسی و تنهايی
يک طويله خری ای شوهر من تو کجا بوده ای ای دلبر من
بين خرها نبود عين تو خر آمدی نزد خودم بی سر خر
نه بود مادر تو در بر من نه بود خواهر تو سرخر من
چون جدا گشتی از آن جمع خران کور شد چشم همه ماچه خران
بعد ازين در چمن و سبزه و باغ نيست غير از من و تو هيچ الاغ
يونجه زاريست در اين دشت بغل ببر آنجا تو مرا ماه عسل
زود می پوش کنون پالون نو پُر بکن توبره از يونجه و جو
باز شد نيش خر از خوشحالی گفت به به چه قشنگ و عالی
عرعری کرد به آواز بلند هردو از فرط خريّت خرسند
ماچه خر بود پر از باد غرور که عجب نره خری کرده به تور
بعد ماه عسل و گشت و گذار نره خر گشت روان در پی کار
شغل او کارگر خرّاطی گاه می رفت پی الواطی
نره خر چون خرش از پل رد شد با زن خويش شديداً بد شد
عرعر و جفتک او گشت فزون دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون
ماچه خر گشت، بسی دل نگران چه کند با ستم نرّه خران
مادرش گفت کنون در خطری زود آور به سرش کره خری
ميخ خود گر تو نکوبی عقبی مگر از بيخ تو جانا عربی
ماچه خر حرف ننه باور کرد پالون تاپ لِسَش دربر کرد
دلبری کرد به صد مکر و فسون ماچه خر ليلی و شوهر مجنون
بعد چندی شکمش باد نمود از بد حادثه فرياد نمود
گشت آبستن و زاييد خری شد اضافه به جهان کره خری
نره خر ديد که افتاده به دام جفتک خويش بيافزود مدام
ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب در طويله تک و تنها و غريب
يک طرف کره خری در آغوش بار يک نره خری هم بر دوش
گشت بيچاره، چو اين کاره نبود جز طلاق از خرنر چاره نبود
کرد افسارو طنابش پاره شد جدا ماچه خر بيچاره
تازه فهميد که آزادی چيست درجهان خرمی و شادی چيست
ديگر او خر نشود بيهوده تازه او گشته کمی آسوده
هرکه يک بار شود خر، کافيست بيش از آن احمقی و علافيست
مغز خر خورده هرآنکس که دوبار با خری باز نهد قول و قرار
گفتم اين قصه که خرهای جوان پند گيرند ز ما کهنه خران

زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید.
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد.
19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستندو به مانند کلاس جبر میباشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید..
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم میآید.
38- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
جناب آقای لاریجانی
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
درود بر شما
میدانید که برابر اصل ۱۵ قانون اساسی زبان و خط مشترک مردم ایران فارسی است و اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی بدبختانه قوانین ما هرچند که به ظاهر به زبان فارسی هستند ولی کلمه های عربی به اندازه ای زیاد هستند که خواندن و فهم قوانین برای بسیاری از مردم خیلی سخت و گاهی غیر ممکن است که سبب میشود مردم از کتابهای قانون راضی نباشند و از آنها دوری نمایند و از حقوق خویش آگاه نگشته و زیان نمایند.از شما میخواهم که دستور بدهید همه ی قوانین دوباره بررسی و تا آنجا که ممکن است به زبان فارسی نزدیک شوند .برای نمونه چند ماده از قانون مدنی این پایین هست .
ماده 191 -عقد محقق مي شود به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به چيزي كه دلالت بر قصدكند .
ماده 209 - امضاء معامله بعداز رفع اكراه موجب نفوذمعامله است .
ماده 224 - الفاظ عقود محمول است برمعاني عرفيه .
ماده 363 - درعقد بيع وجود خيار فسخ براي متبايعين ياوجود اجلي براي تسليم مبيع يا تاديه ثمن مانع انتقال نمي شود بنابراين اگر ثمن يا مبيع عين معين بوده و قبل ازتسليم آن احد متعاملين مفلس شود طرف ديگرحق مطالبه آن عين را خواهد داشت .
ماده 390 - اگربعدازقبض ثمن مبيع كلاياجزءا مستحق للغيردرآيدبايع ضامن است اگرچه تصريح به ضمان نشده باشد.
موکل شما - اکبر ستاری

محمد حقوقی (۱۳۱۶ در اصفهان - ۸ تیر ۱۳۸۸ در اصفهان) شاعر و منتقد ادبی معاصر بود. وی از جمله نویسندگان گروه ادبی جنگ اصفهان بودهاست.
عمده آثار حقوقی در نقد و معرفی شاعرانی نظیر نیما یوشیج، سهراب سپهری، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد بوده است.
زیباست با کلام قدیمی
باز از تو عاشقانه سخن گفتن
بردار شانه را
انبوه گیسوان
از شانه ها به عشوه بیاویز و باز کن
بردار شانه را بشکن کشنج طره هوا ایستاده ست
بپرکنش بیا کنش از نافه ناز کن
ابه نوازش دل گیسوان رها
رودابه نوازش دل
با دل و کمند
با موج تازیانه و گیسو
سمند و باد
رودابه نوازش دل
گیسوان رها
ژرق است ژرق دره دل ؟
تو توسنی مکن
از پای شب به خیره مران
چشم آهویی
زال سپید موی تو این جاست : پای شب
آشفته دررکاب شبان باد و بادبان
در موج تازیانه و گیسو سمند و یال
رودابه نوازش دل !
گیسوان رها !

لطفا در صورت تمايل در پيوند با اين كاريكاتور به پرسش زير پاسخ دهيد :
كدام فيلسوف ، براي نخستين بار از نسبت زبان و انديشه سخن گفت ؟

برايان مگي ، در مصاحبه هاي پيچيده فلسفي ، بي نظير است ؛ اما شنونده اصلا آن پيچيدگي ها را حس نمي كند . برايان مگي ، كه خود فلسفه داني است نكته سنج ، اين بار كند و كاو در دنياي سخت و پيچيده ارسطو را هدف گرفته و به مصاحبه با نوس باوم ( مشهور ترين ارسطو شناس غرب) نشسته است . ميخوانيد :
مگی: شاید بهترین راه برای شروع بحث این باشد که شما بسرعت طرحی از زمینه هایی که ارسطو به طور کلی شامل آنها می شود، برای ما ترسیم بفرمایید.
نوس باوم: سر و کار ما در ارسطو با یک دستاورد فلسفی فوق العاده پر دامنه و پیچیده است ـ یعنی کارهای بنیادی در منطق و همه علوم آن عصر، از جمله زیست شناسی که تا هزار سال در آثار بعد از او نظیر نداشت. بعد کارهایی داریم درباره اساس کلی سبب یابی علمی، کارهایی درباره کلیات حکمت طبیعی، کارهایی در مابعدالطبیعه از جمله مسائل جوهر و اینهمانی و دوام، کارهایی راجع به حیات و قوای نفسانی، و بالاخره کارهای استثنایی و طراز اول در اخلاق و سیاست و فن و خطابه و شناخت مسائل ادبی.
مگی: حقیقت حیرت آور این است که در طول صدها سال در قرون وسطا و در چنین گستره پنهاور و بیمانندی از موضوعات، قول ارسطو حجت محسوب می شد. توماس آکویناس، بزرگترین فیلسوف اواخر قرون وسطا، هرجا میخواست ذکری از او بکند، فقط می نوشت «فیلسوف».
نوس باوم: بله، درست است؛ و من فکر می کنم به همین دلیل ما برای پیدا کردن به اندیشه ارسطو با چنین مشکلی مواجهیم، همانطور که گفتید، برحسب عادت او در ذهن ما به صورت بالاترین مرجع و بزرگترین فیلسوف درآمده یا، به قول دانته، «استاد همه دانایان» که بر تخت سلطنت جلوس کرده. من فکر می کنم همین مانع از این می شود که توجه کنیم ارسطو در واقع یکی از انعطاف پذیرترین و بی تعصب ترین فلاسفه بوده که فلسفه را کوششی متوقف نشدنی و مداوم برای رسیدگی به همه پیچیدگیهای تجربه های انسانی تلقی می کرده و هرگز از پا نمی نشسته و همیشه در جستجوی این بوده که بلکه باز هم راههای بهتر برای گنجانیدن آن پیچیدگیها در افکارش پیدا کند.
مگی: آثار ارسطو دامنه بسیار پهناری دارد. آیا در این گستره عظیم هیچ عاملی هست که بخشها را با هم وحدت بدهد یا شیوه برخورد یکسانی که بشود ذکر کرد؟
نوس باوم: بله، فکر می کنم هست. ارسطو می گوید که «در هر زمینه ای» ، فیلسوف باید اول، به قول او ، «نمودها» را ثبت کند و بعد از فراغت از زیر و رو کردن معماهایی که «نمودها» ایجاد کرده اند، دوباره برگردد سر همان «نمودها» و این دفعه، باز به گفته او، «نمودها»یی را که «تعدادشان از همه بیشتر است و اساسیترند» حفظ کند. برای اینکه معنای این حرف روشن شود، مثالی می زنم. فرض کنید شما فیلسوفی هستید و روی مساله زمان کار می کنید. به عقیده ارسطو، اول کاری که باید بکنید روی مساله زمان کار می کنید. به عقیده ارسطو، اول کاری که باید بکنید این است که «نمودها»ی زمان را ثبت کنید، یعنی آنچه به ما می نماید که حقیقت مساله زمان است. خود او نه فقط تجربه حسی ما از تعاقب و توالی و استمرار زمانی، بلکه اعتقادات و گفته های معمولمان در خصوص زمان را هم تحت همین عنوان می گنجاند. می خواهم حتماً روی این موضوع تاکید کنم چون مفهوم «نمود» گاهی به معنای خیلی محدودی سوء تعبیر شده و عده ای اشتباهاً خیال کرده اند که منظور ارسطو فقط مدرکات حسی یا «مشاهدات» است. متاسفانه این کج فهمی وارد بسیاری از ترجمه های انگلیسی جا افتاده هم شده به نحوی که خواننده درست متوجه علاقه فوق العاده ارسطو به زبان و عقاید متداول نمی شود. خوب، حالا اینها همه را ثبت می کنید تا ببینید آیا تناقضی بینشان وجود دارد یا نه. اگر تناقضی دیدید، باید شروع کنید به سوا کردن و مرتب کردن. اگر تناقض رفع نشد، باید ببینید کدام یکی از اعتقاداتتان اساسیتر و محوری تر از بقیه است. همانها را حفظ می کنید و بقیه را که با آنها تعارض پیدا می کردند دور می ریزید و به این ترتیب باز برمی گردید و به زبان و بیان ساده و عادی، منتها با فهم و ساخت بهتر.
مگی: زمان، یا هرچیز دیگر، با آنچه ما درباره اش می گوییم فرق دارد. آیا ارسطو بین دنیا و بیان ما از دنیا تمیز واضح می گذارد؟
نوس باوم: همانطور که گفتم، مفهوم او از «نمود»، مفهومی بسیار وسیع و کلی است؛ مفهومی است از اینکه دنیا چگونه به ما می نماید و هم تجربه های حسی و هم گفته ها و عقاید عادی ما را دربر می گیرد. برداشت وسیعی است که می شدو آن را به بخشهای فرعی تقسیم کرد و ارسطو کاملاً تصدیق دارد که ما گاهی بیشتر به حسیات خودمان اعتقاد می کنیم و گاهی بیشتر به اقوال و نظریات عادی. به نظر من، حق با اوست که فکر می کند این برداشت کلیت دارد و عامل وحدت دهنده است. تصور او ـ که به عقیده من تصوری بسیار عاقلانه و گزینشی دارد. نحوه دریافت حسی ما از هر چیز، جزئی از ادراک عقلی ماست و در اینکه چه معنایی از جهان برداشت می کنیم، موثر است.
مگی: آیا این خطر وجود ندارد که این شیوه برخورد کمی پیش پا افتاده از کار دربیاید؟ اگر ارسطو همیشه از چیزهای عادی و آشنا شروع می کند و باز همیشه دست آخر برمی گردد سر همان چیزها، آیا نمی شود گفت فلسفه اش به سطح امور محدود است ـ یعنی هم سطح دنیا و هم سطح تجربه های ما ـ در حالی که آنچه مورد نیاز ماست، چیزی است بیشتر شبیه آنچه افلاطون به ما می دهد، یعنی فلسفه ای که به پشت امور (یا عمق امور) به سطح عمیقتر و بنیادی تر نفوذ کند که سطح امور حقیقتاً در مقایسه با آن سطحی است؟
نوس باوم: فکر می کنم حق با شماست که بحث افلاطون را پیش می کشید. مسلماً همین طور است که مطابق تصویری که افلاطون و عده زیادی از اصحاب سنت فلسفی یونان پیش از افلاطون در نظر داشتند، فلسفه باید به «پس پرده» نفوذ کند و «آن سوی مرز» برود. مطابق تصور افلاطون، ذهن فیلسوف باید به لبه کائنات برسد و از آنجا به حقیقتی متعالی، بالاترذ و فراتر از تجربه های ما بنگرد. اما فکر می کنم ارسطو دو ملاحظه ممکن بود در این باره داشته باشد. یکی اینکه می گفت تجربه های عادی ما به خودی خود آنقدر شگفت آور و اعجاب انگیز و غنی و زیباست که لازم نداریم برای اینکه موضوعی در خور فلسفه پیدا کنیم، فراسوی آن برویم. دوم اینکه می گفت عملاً عبور از مرز مجربات به نحوی که معنایی از آن حاصل شود برای ما نامقدور است و تنها کاری که واقعاً از ما بر می آید تحقیق در مجرباتمان است و تعیین حدود و مشخصات آن. برای اینکه به چگونگی استدلال او در این زمینه پی ببرید، نمونه ای ذکر می کنم. یکی از اصول بنیادی اندیشه ارسطو اصلی است که او اسمش را اصل امتناع تناقض گداشته است. به موجب این اصل، هیچ موضوعی نمی تواند در آن واحد و از جهت احد، صفات متناقض داشته باشد. مثلاً لباس من در آن واحد و در جای واحد از لحاظ واحد نمی تواند هم آبی باشد و هم نباشد. حرف معقولی که ارسطو در این مورد می زند این است که این اصل، اصلی بسیار اساسی و «مطمئن ترین مبدأ» است ـ بقدری اساسی که ظاهراً همیشه در اندیشه ها و سخنانمان بکار می رود. خوب، ولی چطور ما چنین اصل بنیادی و، به قول او، این اساسی ترین اصل را توجیه کنیم؟ اگر توجه کنیم که او چگونه با این مساله طرف می شود، ممکن است ادعای او را بهتر بفهمیم که فلسفه باید به تجربه های ما محدود بشود. در کتاب چهارم مابعدالطبیعه می گوید که ما نمی توانیم اصل امتناع تناقض را بر مبنای چیزی بیرون از حوزه تجربه ها توجیه کنیم چون مجبوریم در حصول هر تجربه و برای نظم و ترتیب دادن به مجربات از همین اصل استفاده کنیم. بعد می گوید فرض کنید خصم از پذیرفتن این اصل سرباز می زند. ولی اشکالی ندارد؛ باز هم جوابی داریم که به او بدهیم. می گوید اول باید ببینید آیا طرف حاضر است چیزی به شما بگوید و نظر قاطعی ابراز کند؟ اگر حاضر نشد چیزی بگوید، می توانید کنارش بگذارید چون، به قول او، «شخصی که چیزی نگوید، از حیث اینکه چیزی نمی گوید، مثل یک گیاه است.» ولی فرض کنید چیزی می گوید و چیز قاطعی هم می گوید. به عقیده ارسطو، در این صورت می توانید به او ثابت کنید که خود این شخص ـ اعم از اینکه مرد باشد یا زن ـ وقتی چیز منجز و قاطعی می گوید، در حقیقت از همان اصلی که قبول ندارد استفاده می کند چون در هر قول جازم، شما ناچار چیزی را نفی می کنید، یعنی لااقل نقیض آن چیزی را که قائل به آن هستید.
مگی: بسیار خوب، بآسانی می شود دید که این قبیل اصول منطقی چگونه از ذاتیات اقوال ما هستند، اما واضع نیست که چگونه می توانند برای آن قسم معرفت به جهان که ارسطو طالب آن است، بنیادی فراهم کنند.
نوس باوم: چیزی که ارسطو می خواهد بگوید این است که برای هیچ اصلی نمی توانیم یکسره خارج از نظام تصدیقات و تصوراتمان بنیادی فراهم کنیم. اگر حتی اساسی ترین اصول هم به این مفهوم در ذات و درون تجربه های ما باشند و نه، آنطور که افلاطون معتقد است، «آن سوی مرز»، این حکم باید به طریق اولی در مورد اصولی هم که بنیادشان برخلاف اصول اساسی آنچنان محکم نیست، مصداق داشته باشد. اصول بر حسب موقع و مقامشان در ادارات ما و نقشی که در ادراکات دارند توجیه می شوند، نه بر مبنای چیزی کاملاً خارجی. چیزی که کاملاً در خارج باشد ممکن نیست وارد اندیشه و گفتار ما بشود و، بنابراین، از نظر ما اصولاً چیزی باشد. ارسطو وقتی درباره گفتار و تصدیقات بحث می کند، شرح بیشتری در این باره می دهد. به عقیده او، ما فقط می توانیم برای چیزی قائل به دلالت شویم که در حوزه تجربه دست کم یک نفرمان قرار بگیرد و وارد لااقل بخشی از عرف مشترک زبانمان شده باشد. می گوید فقط وقتی می توانیم مثلاً برای رعد قائل به دلالت لفظی بشویم که کسی غرشی در ابرها شنیده باشد. در آن صورت، بر پایه همان تجربه ای که حاصل شده، می توانیم لفظ «رعد» را دال بر آن غرش بدانیم حتی اگر هنوز ندانیم که آن غرش چگونه صدایی است و چه چیز علت آن بوده است. بعد بر این مبنا ممکن است بپرسیم: «این صدایی که به گوشمان می خورده چیست؟ و سببش چیست؟» و همین طور به تحقیق ادامه بدهیم تا ببینیم رعد حقیقتاً چیست. ولی حالا فرض کنید بخواهیم بکلی خارج از تجربه هایمان باستیم و ذات یا ذواتی را پایه حرفها و بلکه پژوهشها و تجربه هایمان قرار بدهیم که هرگز به تجربه هیچ انسانی در نیامده اند. به عقیده ارسطو، آن وقت مساله به اینصورت در می آید که چون این ذوات هیچ رابطه ای با تجربه ندارند، نمی توانیم دلالتی برای آنها قائل بشویم یا طوری در موردشان حرف بزنیم که سخنمان معنایی داشته باشد. مثل افلاطونی را که نظر بگیریم ـ یعنی ذواتی که وجودشان یکسره قائم به خودشان است و از این حیث، در ذات خودشان، هرگز برای ما به تجربه در نیامده اند و، مع ذالک فرض بر این است که هر درک حقیقی از عالم باید بر پایه آنها حاصل بشود. ارسطو بر سبیل انتقاد، مثال سفیدی را شاهد می آورد که گفته می شود سفیدی ناب است ـ یعنی نه سفیدی چیزی یا رنگ هیچ جسمی، بلکه سفید بدون هیچ گونه پیوستگی و تعلق، که همین طور «خودش در نفس خودش» آنجاست. ارسطو می گوید ادامه چنین حرفی نه فقط سودی ندارد و سببی را نشان نمی دهد، بلکه بیمعنا و مهمل است. ما نمی توانیم مدلولی برای سفیدی ناب بدون هیچ گونه پیوستگی و تعلق قائل بشویم چون تا جایی که تجربه کرده ایم، سفید همیشه رنگ جسمی بوده و به آن جسم تعلق داشته است. و در انیجا ارسطو با لحنی بی ادبانه و نسبتاً خشن می گوید: «پس باید با مثل افلاطونی خداحافظی کرد، زیرا مثل هم مانند اینکه کسی بزند زیر آواز و دلی، دلی، مهملند و به هیچ وجه ربطی به گفتار و کلام ما ندارند.»
مگی: پس اگر ارسطو فکر می کند که تحقیق سودمند باید صرفاً به عالم تجربه های موجود و ممکن الحصول محدود شود، چه جنبه «فلسفی خاصی برای اینگونه تحقیق باقی می ماند؟ آیا، به این ترتیب، کل برنامه ای که تنظیم شده از همان مقوله ای نخواهد بود که ما امروز اسمش را علم می گذاریم؟

جناب آقای احمدی نژاد راستی کجا هستند اون ۱۰۰ کشوری که از شما الگوی ادارهٔ کشورشون رو میخواستند؟
چرا حداقل پنجاه تای آن انتخاب مجددت رو تبریک نگفتند؟

فرماندار ارسنجان گفت: طبق دستور شوراي نگهبان 10 درصد از صندوقهاي اخذ راي در اين شهرستان بازشماري شد كه يك راي به آراي احمدينژاد افزوده شد.
به گزارش فارس، محمدجواد عسگري با بيان اينكه طبق دستور شوراي نگهبان 10 درصد از صندوقهاي اخذ رأي شمارش دوباره شد، اظهار داشت: در شهرستان ارسنجان 42 صندوق داشتيم كه صندوقهاي 2، 12، 22، 32، 42 شمارش شد.
وي با بيان اينكه پس از شمارش آرا دو رأي اشتباه شده بود، تصريح كرد: يك رأي از احمدينژاد اشتباها جزو آراي باطله حساب شده بود و يك رأي از محسن رضايي اشتباها به آراي موسوي اضافه شده بود.
عسگري با بيان اينكه اين اشتباه غيرعمدي بوده است اظهار داشت: تمام تلاش مسئولان برگزاري انتخابات در ارسنجان برگزاري انتخابات سالم بوده است.
برای دیدن عکس با وضوح بهتر روی لینک زیر کلیک کنید
عکس: پیشگویی رای 24 میلیونی احمدینژاد در 19/3/88فاطمه رهبر نماینده مجلس
در پنجشنبه 5 تیرماه 1348هنگام اذان ظهر بدنیا آمدم این را همه افراد خانواده ام می گویند که فریدون موقع اذان ظهر در اتاق کناری به دنیا امد اتاق کناری نام یکی از اتاق های خانه قدیمی مان در محله وشاد است خانه ای که خیلی دوستش داشتم در خواب هایم خانه قدیمی جای دارد واز خانه جدیدمان خبری نیست من آفتاب بعداز ظهرتابستان روی چینه های خشتی را عجیب دوست دارم و ان خانه این دوست داشتن را هر بعد از ظهر به من ارمغان می داد از آن 5 تیر چهل سال می گذرد ومن دارم از جوانی ام فاصله می گیرم
دیشب وقتی وارد خانه شدم از جشن تولدی که برایم ترتیب داده بودند سورپرایز شدم از طرف محمد رضای عزیزم روی کیک بزرگی نوشته بودند بابا فریدون تولدت مبارک ولی من ته دل غمگین بودم که درست جشن تولد من مصادف است با هفت نداهای که خونشان روی کف خیابان امیر آباد تهران ریخته شد نداهای که آنقدر عمر نکرده اند که زندگی لبخند زیبایش را به آنها نشان دهد آن هم وطن عزیزی که می خواهد صدایش شنیده شود اگر حتی اشتباه هم می کند باید صدایش را شنید ندای نداها با گلوله خاموش نمی شودودر این فکر فرو رفتم که با این چهل سال چه کردم ؟وخداوند چقدر دیگر به من فرصت بودن می دهد وباید بتوانم از این فرصت بودن به خوبی استفاده بکنم من شگوه روزهایم را نمی فهمم وشخصی بااین سن وسال من باید به دنبال چه باشد ؟
من چگونه می توانم آنگونه که باید باشم باشم؟از خداوند بزرگ توفیق استفاده بهینه از روزهایم را دارم از خداوند بزرگ که هادی صراط مستقیم است توفیق خدمت برای کشور عزیزم ایران را دارم چشم من همیشه نگران توست ای کشور عزیزم ای ایران