حق و حقوق هميشه دوطرفه است .به گردن هر كسي حقي داري حتما اون هم حقي گردن تو داره.
در مقابل دوست،خانواده،استاد،همشهري،جامعه و...بحث خيلي كليه(كليه نه!كليه)
اون قسمتي رو باز ميكنم كه كمتر كسي بهش فكر ميكنه:حق و حقوق متقابل ما و دولت.
نه نه اشتباه نكنيد اين يكي اصلا سياسي نيست كاملا اجتماعيه
من ميگم:اگه دولت بايد براي آسايش و امنيت تو تلاش كنه تو هم مسئولي ..
خدا وكيلي كدوم يكي از اين حقوق رو ادا ميكني؟
به خودت نگاه كن!
(منظورم ظاهر تر تميزت نيست!موهات خيلي خوشگله..ابروهات هم كه صاف صافه!! ..پيرهن و شلوارت كه جون تو فيت خودته، باور كن يه كيلو اضافه وزن پيدا كني پاره ميشه)
به خودت نگاه كن!
آهاااااااااااي فرزند كوروش!!
به كدوم فرهنگ و تمدن مينازي؟فرهنگ اون چيزيه كه الان داريم!و تمدن هم چيزيه كه ديگه نداريم...
راستی امروز برای من روز kamkendex است روز بسیار بدی بود
جبران خلیل جبران





نكته جالب در دانشگاه صنعتي شريف نيز اين بود كه هنگام خروج حدادعادل از محل برگزاري اين نشست يكي از دانشجويان تابلوي بزرگي را كه در آن نوشته بود "حامد گوزن ها را آزاد نكنيد" نوشته و بالاي سر حدادعادل گرفته بود.
اين تابلو نظر برخي از حاضران در اين نشست را به خود جلب كرده بود.




براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند
که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

فرشته آبان نگهبان دریای مازندران باشد
جشن آبانگان خجسته باد
فرشته آبان نگهبان کلیه آبهای روی زمین می باشد. در این جشن آب و باران که دهش های بی مانند هستند از خداوند خواسته می شود.کنار رودها،دریاها و چشمه سارها بویژه از طرف زنان مراسمی برپا می شود و به یکدیگر آب و گلاب می پاشند .
گویند در زمان شاهی فیروز هفت سال در ایران خشکسالی شد پس مردم به دشت و صحرا رفتند و خداوند را ستایش کردند و از او باران بسیار طلبیدند .آنگاه باران بسیار باریدن گرفت و جویها و رودها پر از آب گشت همان گونه که گفته شد پاشیدن آب و گلاب بر یکدیگر از مراسم این جشن است و در اینروز باید برای ایجاد کاهریزها و قنات ها کوشش کرد و مهمترین کوشندگان را ستایش نمود.
همانطورکه می دانید ما ه ها در آیین زرتشت 30 روزه اند و هر کدام از این روزها نامی دارند که به قول
یکی از دوستان این نام ها همگی نام های زیبای اهورامزدا ایزد ستاره و آزادی میباشد.
که در ادامه نام این روزها همراه با معنی واژه ها را می اورم:
روز یکم : اورمزد (ساده شده ی اهورامزدا)
روز دوم: بهمن (اندیشه ی نیک)
روز سوم: اردیبهشت (بهترین راستی و پاکی )
روز چهارم: شهریور ( شهریاری نیرومند)
روز پنجم : سپندارمد (فروتنی و مهر پاک)
روز ششم : خورداد ( تن درستی و رسائی)
روز هفتم: امرداد (بی مر گی و جاویدی)
روز هشتم : دی بآذر ( افریدگار )
روز نهم : آذر (آتش )
روز دهم : آبان یا همان اومان ( آب ها یا هنگامه ی آب)
روز یازدهم : خور (آفتاب )
روز دوازدهم : ماه
روز سیزدهم : تیر (ستاره ی باران )
روز چهاردهم : گئوس یا گومان ( جهان)
روز پانزدهم : دی به مهر ( آفریدگار )
روز شانزدهم : مهر (دوستی )
روز هفدهم : سروش ( فرمان برداری )
روز هجدهم : رشن ( دادگری)
روز نوزدهم : فروردین یا فروهر یا فروهر دین (نیروی پیشرفت )
روز بیستم : ورهرام یا همان بهرام (پیروزی )
روز بیست و یکم : رام (شادمانی)
روز بیست و دوم : باد
روز بیست و سوم : دی بدین ( آفریدگار)
روز بیست و چهارم : دین (بینش درونی یا وجدان )
روز بیست و پنجم : ارد یا اشی (خوشبختی و دارایی)
روز بیست وششم: اشتاد (راستی )
روز بیست و هفتم : آسمان
روز بیست وهشتم : زامیاد (زمین)
روز بیست و نهم :مآنتره سپند (گفتار پاک یا نیکو)
روز سی ام : آنارام (فروغ بی پایان )
دوستان عزیز تمامی نام روزها را از تقویم زرتشتی اورده ام
يک زن باديه نشين در عربستان با گذشت 30 سال از ازدواج، به دليل تقاليد جاهليت هنوز به همسر خود اجازه نداده که صورت وي را ببيند.
فرزند اين زن باديه نشين در اين باره گفت: پدر و مادرم اکنون بيش از 50 سال سن دارند و سي سال از ازدواجشان مي گذرد. روز گذشته در حاليکه مادرم خواب بود، پدر مي خواست نقاب را از صورت وي بردارد و پس از اين همه مدت چهره وي را ببيند، اما مادر فورا بيدار شد و با خشم فراوان به خانه پدريش پناه برد.
فرزند در ادامه مي افزايد: مادرم امروز هم به دليل اين اقدام پدر، درخواست طلاق از وي کرده است.
پس از اين حادثه پدر چندين بار از همسرش عذرخواهي کرد، اما نتيجه اي در بر نداشت.
گفتني است اين مساله از تقاليد بسيار افراطي و جاهل گونه باديه نشينان عربستان سعودي است به طوريکه حتي فرزندان حق ندارند چهره مادر را ببينند.
در گذشته اين تقاليد مشکلات فراواني را در عربستان سعودي به وجود آورده است. براي نمونه چندين بار در حوادث تصادف هنگاميکه مرد براي تشخيص همسرش به پزشک قانوني مي رفت، نمي توانست چهره او را شناسايي کند.
جالب است این زن فرزند دارد ولی صورتش را از شوهرش می پوشاند!!



اكنون وزراي رفاه، تعاون، صنايع ومعادن و نفت دولت نهم تغيير يافتهاند و بجاي دو وزير اول، دو نماينده مجلس منصوب شدند و به جاي سومي نيز موقتا خواهرزاده رئيس جمهور و رئيس ستاد تبصره۱۳ منصوب شده است
سرانجام پس از ماهها بحث طرح تغيير وزيري هامانه، روز گذشته، رئيسجمهور با انتصاب سرپرست براي وزارت نفت، هامانه را از وزارت عزل كرد.
وزيري هامانه، پس از عدم رأي اعتماد به سعيدلو، تسلطي و محصولي توسط مجلس در آذر ماه سال 84، چهار ماه پس از ديگر وزرا، كار خود را آغاز كرد و از همان آغاز كه هامانه به عنوان چهارمين پيشنهاد احمدينژاد براي وزارت نفت، موفق به كسب رأي اعتماد از مجلس هفتم شد، بحث ناهمخواني ديدگاههاي اجرايي وي با كابينه نهم به ويژه از سوي رسانههاي نزديك به دولت مطرح شد و در اين مدت، همواره شايعه تغيير وي از سوي منابع نزديك به دولت مطرح ميشد.
اما اكنون كه پس از گذشت حدود يك سال و نيم از وزارت هامانه، سرانجام بركنار شد، گمانههاي گوناگوني درباره علت بركناري وي مطرح شده است.
در اين باره، برخي همچنان بر اين باورند كه ناهمخواني هامانه با كابينه نهم، علت تغيير وي پس از پذيرفتن تحميلي او در مقطع رأي اعتماد است، به ويژه كه وزيري يكي از معاونان زنگنه، وزير پيشين نفت بوده كه رئيسجمهور به عملكرد وي انتقادات بسياري داشت و حتي يكي از برنامههاي دولتش را كنار زدن مافياي نفتي عنوان ميكرد؛ امري كه وزيري هامانه وجود آن را انكار ميكرد.
در عين حال، گروهي از محافل نزديك به دولت، بر اين باورند كه علت عزل هامانه، ناكارآمدي وي پس از يك سال و نيم مديريت بر وزارت نفت بوده است. اين گروه، ضعف در اجراي تبصره 13، سهميهبندي بنزين و تأسيس و بهينهسازي پالايشگاهي براي توليد بنزين و كندي فعاليتها كه به ويژه در عسلويه به او نسبت داده و به عنوان نقاط ضعف وي مطرح ميكنند. اين در حالي است كه وزيري، انعقاد چندين قرارداد كلان نفتي در شرايط انعقاد دشوار بينالمللي را نيز در كارنامه خود دارد.
در پايان اين گزارش آمده است: در عين حال، احتمال پنهان و مهم ديگر مطرح شده مخالفت وي با ارايه كامل درآمد نفتي كشور به دولت است. برخي بر اين باورند كه درآمدهاي نفتي، به ويژه سهم وزارت نفت از صادرات و فروش نفت و گاز بايد كاملا در اختيار دولت باشد، اما برخي ديگر از جمله هامانه، بر اين باور بودند كه درآمد وزارت نفت به كل كشور تعلق دارد و بايد بنا بر قانون، درباره محل هزينهكرد آن تصميمگيري شود، هرچند اين روند زحماتي را براي دولت و وزارت نفت پديد آورد.
ولی تا آنجا كه ما اطلاع داریم مدتها بود كه تغییر برخی معاونت ها و نصب افراد خاصی در هر دو وزراتخانه درخواست می شد و آقای دكتر طهماسبی و آقای مهندس وزیری به دلیل نا مناسب بودن افراد معرفی شده، مقاومت می كردند و به نظر می رسد علت اصلی تغییر آنها هم همین بوده باشد
در نتيجه، اين قهرمان بسكتبال به رئيسجمهور رأي نداده!

همميهن با اشاره به سخنراني علياكبر ناطقنوري عضو ارشد جامعه روحانيت مبارز در جلسه جامعه اسلامي مهندسين، به نقل از وي نوشت نه اينكه يك دفعه بيايي اسم يك نفر را ببري و بگويي فلان شخص دو هزار ميليارد اختلاس كرده است و در تلويزيون هم نشانش بدهي و بعد بگويي ببخشيد اشتباه شد يك صفر زيادي گفتيم... اولا اگر اشتباه كرده بوديد چرا اعلام كرديد و گفتيد؟ بعدا دو هزار هم نه، 20 ميليارد آخر از كجا و از كي آورده؟... ميگويند تا ميخواهيم با مفسد اقتصادي برخورد كنيم سر و صدا در ميآيد، به نظر من اين حرف بيربطي است، شما اول بياييد آن مفسد را بگيريد و بعد اعلام كنيد تا ببينيم صداي چه كسي در ميآيد؟ اين كه نشد كار، اينكه امنيت نميآورد... [به اشتباهات دولت نهم در معرفي مفسدان اقتصادي اشاره كرد] اسم يك نفر را آوردند و در تلويزيون هم او را نشان دادند، من از يكي از مسوولان قضايي پرسيدم كه اين پروندهاش چه بوده كه اينطوري اسم بردند، او هم گفت كه رييس بانك مركزي به من گفته كه اصلا اين بنده خدا هيچ تخلف بانكي ندارد و جزو بهترين مشتريان ماست. روز قيامت ميخواهي چه كار كني؟

امروز:اظهارات جنجالي احمدينژاد درمورد نابودي اسراييل بار ديگر باعث جبههگيري تازه آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي عليه ايران شده است.
شرق نوشت: دو سال پس از اظهارات جنجالبرانگيز محمود احمدينژاد مبني بر محو اسرائيل از روي نقشه جهان موضوع نابودي اسرائيل، يك بار ديگر به مهمترين محور سخنان وي مبدل شده است
اين روزنامه در ادامه نوشت: سخنان رييس جمهور ايران يك بار ديگر نگاهها را متوجه خود و اسرائيل كرد. برخي از تحليلگران تاكيد دارند كه اين سخنان موجب قوام وضعيت اين رژيم ميشود. در حالي كه قبل از آن چنين حمايتي از اسرائيل وجود نداشت و هولوكاست موضوع توجه برانگيزي نبود. در داخل كشور نيز اين سخنان چند روز پس از توافق علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي با خاوير سولانا رييس كميسيون سياست خارجي اتحاديه اروپا بيان مي شود.
علي لاريجاني در ادامه رايزنيهاي خود توانسته بود نظر سولانا را جلب كند و از پيشرفت در مذاكرات هستهاي سخن گفته بود اما اكنون بنا به تجربههاي گذشته بايد نگران بود كه پرونده هستهاي با چنين سخناني دچار دستانداز نشود و توافقات حاصل شده از بين نرود. ايران در سياست خارجي خود تمام موضوعات را به يكديگر پيوند زده است. چنان كه در كشورهاي ديگر نيز چنين است. پس تندروي در يك موضوع، عواقبض بر موضوع ديگر خواهد بود و پيامدهاي منفي را به ارمغان ميآورد. موضوعي كه پيش از اين بارها از سوي كارشناسان تذكر داده شده بود. اكنون بايد ديد كه تاكيد بر شمارش معكوس براي نابودي اسرائيل، چه تبعاتي را براي كشور به بار ميآورد




معّلم پای تخته داد می زد.
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آخر کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم می کردند.
آن یکی در گوشه ای "جوانان" را ورق می زد،
دلم می سوخت برای او،که بیخود های و هوی می کرد
وبا آن شور تساوی های جبری را نشان می داد.
معلّم،با خطی خوانا به روی تخته کز ظلمت،
چو قلب ظالمان و چهره ی زندانیان تاریک و غمگین بود،
تساوی را نوشت.
بانگ بر زد:
یک برابر با یک است این جا.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست .
همیشه یک نفر باید به پا خیزد.
به آرامی سخن سرداد:
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره با بهت،
معلّم مات برجا ماند.
و او پرسید:
اگر یک فردِ انسان،واحد یک بود،
آیا باز هم یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت.
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فردِ انسان واحد یک بود،
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود،
و ان که قلبی پاک و دستی فاقد زر،پست تر بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آن که رنگش نقره گون چون قرص مه بود،بالا بود
و آن سیه چهره که می نالید،پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می شد.
حال می پرسم:یک اگر با یک برابر بود،
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود،
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یک اگر با یک برابر بود،
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلّم ناله آسا گفت :
بچه ها!در دفترهای خویش بنویسید،
که......یک با یک برابر نیست.......
به نقل از وبلاگ "سکوت سرشار از ناگفته هاست"
با تشکر از دوست عزیزی که ما را در اصلاح مطلب کمک کردند
به روایت دوستمان شعر متعلق به خسرو گلسرخی است
|
سیم وزر ما شکر که اندوختنی نیست .

مصباح یزدی: یک دانشجو به من گفت "من در شما نور خدايى ديده ام"، مى خواستند دست ما را ببوسند
اخيرا خواندم دانشجويي که برخورد نورالدين زرين کلک با وي منجر به اخراج اين استاد از دانشگاه شده، هاجر سليمي نمين دختر عباس سليمي نمين روزنامه نگار محافظه کار است. به عهده خود مي دانم براي تو، هاجر سليمي نمين، نامه اي بنويسم و قدري از ريشه هاي تاريخي آنچه در کلاس درس استاد نورالدين زرين کلک اتفاق افتاده و دارد دستمايه هوچي ها مي شود سخن بگويم.
ابتدا تأکيد دارم بر اينکه رفتار استاد (چنانچه همانگونه باشد که در خبرها آمده است) قابل نقد است. آقاي زرين کلک حق نداشته به حجاب تو بي احترامي کند. اين رفتار با موازين اخلاقي ناظر بر روابط استاد و دانشجو در تعارض است. نوعي تجاوز به حريم خصوصي و شخصي است که قابل نقد است. اما نقد با هوچي گري سياسي فرق دارد. هوچي ها حق ندارند حجاب يک دانشجوي پاکدل را بهانه کنند و به بهانه آن قيصريه را به آتش بکشند.
حجاب تو محترم است. زيرا مؤمنانه آن را انتخاب کرده اي. بي حجابي زناني هم که بر پايه سليقه شخصي آن را انتخاب مي کنند محترم است. احدي حق ندارد زني را به جرم داشتن حجاب يا بي حجابي مورد اهانت قرار دهد. احدي حق ندارد از زني که شيوه زندگي اش مضربه حال کسي نيست سلب حيثيت کند. احدي حق ندارد زني را به اتهام بي حجابي يا با حجابي تحقير کند. اما ضمناً به موهاي سپيد استادت نگاه کن. پيشنيه هنري اش را مطالعه کن. رفتاري که در يک لحظه خشم از او سر زده چه بسا بازتاب 28 سال خون دل خوردن، رنج کشيدن و تحمل توهين و افترا از سوي متظاهرين به انقلابيگري و اسلام خواهي بوده است. اين شکل از رفتارهاي البته غيرقابل دفاع، واکنشي است به رفتار تندرو هايي که سالهاست با پول مردم و امکاناتي که در اختيار گرفته اند، شرف، ناموس و حيثيت روشنفکري، نويسندگان، هنرمندان و اساتيد دانشگاه را لجن مال مي کنند.
در اين ماجرا فرصتي پيش آمد تا برايت يک قصه تاريخي نقل کنم. قصد و نيت نصيحت ندارم، بلکه هدف روشنگري را دنبال مي کنم.
هاجر خانم، من زن 62 ساله اي هستم که پيش از انقلاب بي حجاب بودم و بعد از انقلاب البته با حجاب شدم. پيش از انقلاب روزنامه نويس بودم، دانشگاه رفته و پروانه وکالت دادگستري گرفته بودم. تندروها يک جرم نابخشودني در کارنامه ام پيدا کرده اند و فهميده اند پا در رکاب سخت کوش انقلاب اسلامي نبوده ام. با اين وصف به آراء مردم احترام مي گذاشتم و دوست داشتم در هر شرايطي ايران بمانم و قيود جديد را بپذيرم. ماندم. مقنعه و مانتو شلوار گشاد و بلند پوشيدم. مقنعه را تا روي دماغم مي کشيدم و همه روزه به دادگستري مي رفتم و به استناد احکام فقهي و قوانين اسلامي از موکلين دفاع مي کردم. ويزاي اقامت دائم آمريکا توي جيبم بود. اما دوست نداشتم از ايران بروم. حضور در سرزمينم، حتي در شرايط سخت جنگ و بحران را ترجيح مي دادم. جنگ ايران و عراق تمام شد. من هم پا به سن گذاشته بودم. ديگر بار در ميانسالي از صفر شروع کردم و به حوزه هاي مطبوعاتي جمهوري اسلامي راه يافتم.
من و خانواده ام زندگي بسيار ساده اي داشتيم. همراه با شوهر و دو دخترم که يکي متولد 1354 و يکي متولد 1363 است زندگي مي کرديم. معمولاً آپارتماني در اجاره مان بود و همواره زير بمباران قلمي و کلامي تندروهاي مطبوعاتي به سر مي برديم. زماني که در دهه 70 در يکي از آپارتمان هاي قديمي عباس آباد خيابان پاکستان کوچه هشتم زندگي ساده و خانوادگي را سامان مي دادم، ماهنامه صبح به بهانه "نامه رسيده" تمام تهمت هاي اخلاقي ممکن را بر من روا داشت. ماهنامه صبح را آقاي مهدي نصيري، دوست پدرت منتشر مي کرد. نوشته بودند من خانه فحشا داير کرده ام و در شمال شهر تهران خانه اي مانند قصر خريده ام و در آنجا از مردان خبرنگار خارجي پذيرايي مي کنم. همچنين نوشته بودند براي ديپلمات هاي خارجي وسايل لهو و لعب از جمله زن تدارک مي بينم! و بسياري تهمت هاي و بي حرمتي هاي ديگر.
دنبال مطلب را گرفتم سر از کيهان هوايي در آوردم. نامه از کيهان هوايي نقل شده بود که در آن روزگاري به سردبيري پدرت آقاي عباس سليمي نمين منتشر مي شد. روزنامه ها را برداشتم و با خود به نهادي به نام حقوق بشر اسلامي که زير نظر اقاي ضيايي فر ايجاد شده بود بردم. مسوولين ترسيدند با من همکاري کنند و با پدر بزرگوارت و همکارانش شاخ به شاخ بشوند. نامه را برداشتم و توسط يک دوست به آقاي افتخار جهرمي رئيس انتصابي کانون وکلاي دادگستري رساندم و از ايشان که قاعدتاً وظيفه داشت از شئون وکلاي دادگستري جمهوري اسلامي دفاع کند خواستم درباره من به دقت تحقييق کنند و چنانچه پدر شما درست گفته باشد پروانه وکالتم را لغو کنند. توضيح دادم که ادامه اعتبار پروانه وکالت من مي تواند وهن کانون وکلا باشد. با اين اوصاف آقاي افتخارجهرمي جرأت نکرد با پدر بزرگوارت و همکارانشان شاخ به شاخ بشود. گفته بود بهتر است با اين جماعت در نيفتيم. کار را ادامه دادم. رفتم سراغ خانم شهلا شرکت سردبير ماهنامه زنان که در هر شماره آن مقاله اي داشتم. ايشان در حضور من با پدرت تلفني تماس گرفت. از آن طرف گوشي صدا پدر به گوش مي رسيد که مي گفتند ما اين کارها را مي کنيم تا شما زنان محجبه و انقلابي از نيروهاي غير خودي استفاده نکنيد. خانم شرکت در پاسخ گفتند: چه کنيم که نيروي توانمند خودي نداريم!
بنابراين، دفتر تهمت، افترا و هتک حيثيت يک مادر زحمتکش، يک وکيل دادگستري جمهوري اسلامي، يک زن پنجاه و چند ساله، و يک روزنامه نويس و نويسنده که در چارچوب قوانين و مجوزهاي کشوري فعاليت مي کرد، توسط پدر شما و همکارانشان گشوده شد. تظاهراتي هم اتفاق نيفتاد. غيرت مردانه اي هم به خروش نيامد. چرا؟ چون در دايره خويشاوندي ها، فرد تندرو شاخصي مانند پدر بزرگوار شما و رفيق و همراهشان مهدي نصيري وجود نداشت. فقط دخترهايم چند شب تا صبح نتوانستند بخوابند. مي ترسيدند عوامل مرتبط با پدرتان بيايند و من را ببرند.
نسل شما موظف است نه تنها رفتار اساتيد هنرمند، بلکه عملکرد پدران خود را ريشه يابي و نقد کند. چرا بايد کار انقلاب به اينجا کشيده باشد؟ تو قرباني قلم هتاک پدر و همکارانش هستي. نسل هاي تو نيز چنين اند. شالوده اهانت به زنان توانمند را که در ايران بعد از انقلاب از "حق" سخن گفته اند امثال پدر بزرگوارت پايه ريزي کرده اند. تو قرباني کساني هستي که سرزمين ايران را به سهولت به چنگ آوردند و ظرفيت و استعداد نداشتند تا آن را با حفظ احترام نسبت به مردم براي خود حفظ کنند.
به خاطر داشته باش تهمت هاي قلمي و هتاکي و فحاشي نسل اول انقلاب، بسياري دل ها را شکسته، بسياري از بي خانمان کرده و براي مثال دختران من را عمري رنج داده و ترسانده است. مي داني سرانجام آن تهمت هاي قلمي چه بوده است؟ پدر سالمند دخترانم را به استناد همان دروغ هاي شاخدار زير شکنجه بردند. از او عليه خودش، دوستانش، همسرش و ... اقرار گرفتند. اقاريري متناسب با تهمت هايي که پدر شما و همکارانش بر ما روا مي داشتند. تحقيقات قضايي بر پايه آن اراجيف انجام شده است.
هاجر خانم عزيز، راستي که دنياي عجيبي است. چرا قرعه به نام تو افتاد؟ چرا تو سوژه رنج نامه من شدي؟ تو که گناهي نکرده اي. اما نام خودت و پدرت مثل نيشتر بر زخم هاي من و دخترانم فرو رفت. جراحات بيرون آمد. از خود بي خود شديم و من به آنها قول دادم برايت بنويسم که خشت کج را معمار کج انديش نهاده است. پدر بزرگوارت و همکاران او چيزي به نام آبرو و حيثيت براي اهل هنر و عمل اين کشور باقي نگذاشته اند. اينک تو را بهانه کرده اند و مي خواهند زير پوشش طرفداري از تو جمع بزرگي از اساتيد فرهيخته دانشگاه و دانشجويان غيور ايراني را تار و مار کنند.
اي کاش آنقدر در خود توانايي سراغ داشته باشي که مغلوب شان نشوي. شريک معصيتشان نشوي. همدردي آنها را باور نکن. کساني که به جمع بزرگ ايرانيان درس خوانده رحم نکرده اند، دربند حقوق تو نيستند. مي خواهند از وسط معرکه براي خود کلاه تازه اي بدوزند. تو فقط يک دوست در جهان داري. آن هم هاجر است. به قلب پاک خودت اقتدا کن.
منبع : روز آنلاین


آیا این شعارها اجرا می شود؟
آیا معلمین می توانندشجاعانه اعتراض و انتقاد کنند. یا خدای نا کرده مدیران اسلامی نیستند؟
آیا فقر عده ای از مردم خواب را از چشمان مدیران گرفته؟
صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!

حقوق یک معلم 3252312 ريال
حقوق یک انباردار شرکت نفت 13154824 ريال
برگرفته از: وبلاگ مردی از دیار سربداران
دیروز در جنگل خرسی را دیدم.سوال همیشگی خودم را از او
پرسیدم:به نظر تو خدا چه شکلی است؟ آیا خدا از خرسها است؟؟
و خرس فورا جواب داد: نه!!خدا از خرسها نیست..خدا خیلی از خرسها
لاغر تر است.با پاهای استخوانی و قد بسیار بلند.....
و حالا در این اندیشه ام که جواب کدام یک درست تر است؟؟جواب خرس یا زرافه
که گفته بود:خدا خیلی از زرافه ها چاق تر است.با پاهای پهن گوشتی.

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بيتقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديدهام!»
داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!»
○ وضعیت دینداری را در نسل جوان كشورمان چگونه میبینید؟
● از چند حیث میشود به این مساله نگاه كرد: اولاً از حیث سه روایت عمدهای كه امروزه از اسلام وجود دارد. یعنی روایت سنتگرایانه، روایت بنیادگرایانه، و روایت تجددگرایانه. باید قبول كرد كه نسل جوان ما به روایت تجددگرایانه به مراتب بیش از دو روایت دیگر اقبال و توجه دارد. به همین سبب است كه مخصوصاً كسانی كه گرایشهای بنیادگرایانه دارند از وضعیت دینداری نسل جوان ما اظهار نارضایتی میكنند و حتی گاهی نسل جوان را بیاعتنا به دین معرفی میكنند.
ثانیاً: از حیث دیگری هم میشود به مساله نظر كرد و آن این است كه چون دین وقتی در ذهن و ضمیر ما آدمیان قرار میگیرد، بسته به سنخ روانی هر یك از ما، به شكلهای مختلف درمیآید، میتوان دینداریهای مختلفی داشت. ما انسانها، همانطور كه از بدو تولد از لحاظ جسمانی و بدنی سنخها (Types)ی گونهگونی داریم، از لحاظ نفسانی و روحی نیز تیپهای متفاوتی داریم. روانشناسان سنخهای روانی ما انسانها را به صورتهای متعددی تقسیم كردهاند، و روانشناسان دین به خوبی نشان دادهاند كه وقتی احكام و تعالیم یك دین و مذهب واحد در ظرف ذهن و ضمیر انسانهایی كه هر یك از آنها سنخ روانی متفاوتی دارد ریخته میشود، به اشكال مختلف درمیآید. از باب مثال، به یكی از این سنخها، كه مورد قبول خودم هم هست اشارهای كنم. خانم «مری میداو» (Mary Meadow) روانشناس دین معروف، پس از اینكه انسانها را به چهار سنخ روانی بزرگ، یعنی برونگرای كنشگر، برونگرای كنشپذیر، درونگرای كنشگر، درونگرای كنشپذیر تقسیم میكند، نشان می دهد كه دین وقتی در ظرف وجودی برونگرایان كنشگر ریخته میشود از آنان كسانی میسازد كه وی تعبیر به «اهل شور و نشاط» میكند. این سنخ متدینان همیشه احساس وظیفه میكنند كه «فلك را سقف بشكافند و طرحی نو دراندازند» و عالم و آدم را بهصورت و سیرت دیگری درآورند. متدینان انقلابی (البته منظورم آنانند كه به راستی متدین و انقلابیاند) از این سنخند. اما دین از برونگرایان كنشپذیر كسانی میسازد كه، به تعبیر میداو، «همسایه» و همسایه پرورند و سرلوحه زندگیشان خیرخواهی و بهبود بخشیدن به وضع و حال مردم است؛ گویی به زبان حال میگویند «عبادت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست». متدینانی كه هم و غمشان تاسیس موسسات و بنیادهای خیریه و دارالایتامها و بیمارستانها و درمانگاههاست از این سنخاند. درونگرایان كنشگر وقتی متدین میشوند «اهل ریاضت» میشوند و درصدد برمیآیند كه اراده خود را تقویت كنند و از اشتغال به شغلهای مادی و تمتعات دنیوی رو بگردانند. و بالاخره درونگرایان كنشپذیر وقتی متدین میشوند از «خلوتیان اهل راز و نیاز» میشوند، یعنی كسانی كه ذوق و مشرب عرفانی دارند و عمر را، حتیالمقدور در عبادت و مناجات و دعا و مراقبه میگذرانند. هیچ یك از این سنخها قصد شانه خالی كردن از بعضی احكام و تعالیم دین یا قصد تحریف دین را ندارند، بلكه همه صادقانه و بهجد میخواهند متدین به دین و مذهب خود باشند. اما، به هر حال، از سنخ روانی خود و محدودیتهای روحی خود هم فرار نمی توانند بكنند. از اینرو، دینداریهایشان به انحاء و صور مختلفی پدیدار میشود، و نمیشود هم گفت كه یكی از این انحاء و صور دینداری نحوه و صورت حقیقی و واقعی دینداری است و بقیه دینداریهای كاذب و نادرست است. مساله فقط این است كه برای هر تیپ روانیای، ناآگاهانه و ناخواسته، بخشی از احكام و تعالیم دین اگراندیسمان میشود، بزرگ و مهم جلوه میكند و سایر بخشها، نه مورد انكار آگاهانه و نظری، بلكه مورد غفلت ناآگاهانه و عملی واقع میشود؛ و از این واقعیت گریزی هم نیست. و باز واقعیت این است كه هیچ یك از این تیپها نمیتواند با بحث و جدل و گفتوشنود یا ضرب و زور و اعمال خشونت در نحوه دینداری تیپ دیگر تغییر اساسی بهوجود آورد
