
"اگر هميشه از من صراحت ديده ايد که تلخ بوده است فکر مي کنم هر دفعه نيز روشن شده است که گفتارم خالي از صداقت و حسن نيت نبوده، و درست از آب در آمده است. حالا هم مي خواهم پيشنهادي بدهم که به خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناک حاضر و مساله لاينحلي که گروگان گيري اعضا سفارت آمريکا و سر سختي طرفين دعوي بر سر استرداد شما بوجود آورده است و مي رود که خداي نخواسته عالمي به آتش و مرگ کشيده شود بياييد يک ژست عالي تاريخي و در عين حال ساده انجام دهيد: اعلام مراجعت به ايران براي حضور و دفاع خود در محاکمه بنماييد، کليد نجات مملکت و باز شدن گره کور بين الملل و همچنين آزادي وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است. به خاطر هموطنان و براي اثبات دوستي و خدمتگزاري به آنان و به شريعت که هميشه مدعي بوده ايد اين کار را بکنيد و بي درنگ هم بکنيد.
اين را هم بدانيد که در صورت خودداري از چنين شهامت مردانه وضع مردم ايران و دنيا طوري نيست که به سلامت و به سلطنت بر گرديد. عاقلانه ترين و خوش عاقبت ترين راه حل همان است که عرض کردم، خداوند ارحم الراحمين است و در توبه و سعادت را به روي بندگان باز گذاشته است."
نهم آذر [1358]
نامه مهندس بازرگان به "اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي" که دکتر ابراهيم يزدي بعد از سي سال آن را فاش کرده است،
به نظر شما هدف مهندس بازرگان چه بوده است وهدف دکتر ابراهيم يزدي از فاش کردن این نامه بعد از سی سال چیست؟
سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند.چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند.
سردار حسین خان به افضل الملک،ندیم فرمانفرما نیز متوسل می شود.افضل الملک نزد فرمانفرما می رود و وساطت می کند،اما باز هم نتیجه ای نمی بخشد.سردار حسین خان حاضر می شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می کند،اما باز هم فرمانفرما نمی پذیرد.
افضل الملک به فرمانفرما می گوید:((قربان آخر خدایی هست،پیغمبری هست،ستم است که پسری درکنار پدر در رندان بمیرد.اگر پدر گناهکار است ،پسر که گناهی ندارد.))فرمانفرما پاسخ می دهد:((در مورد این مرد چیزی نگو که فرمانفرمای کرمان،نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسین خان نمی فروشد.)
همان روز پسر خردسال سردار حسین خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان می سپارد.دو سه روز پس از این ماجرا یکی از پسرهای فرمانفرما به دیفتری دچار می شود.هر چه پزشکان برای مداوای او تلاش می کنند اثری نمی بخشد.به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پی در پی قربانی می کنند و به فقرا می بخشند اما نتیجه ای نمی دهد و فرزند فرمانفرما جان می دهد.

بهدنبال ديدار همسر دكتر حسين فاطمي با احمدينژاد و انتقاد برخي اصولگرايان از اين ملاقات، روزنامه جمهوري اسلامي مصاحبهاي با محمدمهدي عبدخدايي عامل ترور فاطمي انجام داده و درباره علل ترور عضو كابينه دكتر مصدق، توضيحات او را منعكس كرده است. عبدخدايي گفته است: چند روز قبل از آنكه مامور ترور دكتر فاطمي شوم، به زيارت نواب صفوي در زندان رفتم. در آن ملاقات نواب به من گفت كه خود را براي انجام ماموريت مهمي آماده كن. پس از اين ملاقات، عبدالحسين واحدي به من گفت كه دكتر حسين فاطمي بزرگترين مانع اجراي احكام الهي تشخيص داده شده است، پس ابتدا بايد او را از ميان برداريم تا بتوانيم مصدق را وادار به تسليم در برابر نظرات اسلامي خود كنيم.
سرلشکر نادر باتمانقلیچ از افسران کودتاچی که پس از ۲۸ مرداد به سمت ریاست ستاد ارتش رسید، در جریان محاکماتش پس از انقلاب ۱۳۵۷ به نقش آیت الله کاشانی اشارهای کرد و گفت:
«در اوایل سال ۳۲ به خدمت آیت الله کاشانی مشرف شدم حضرت از جریان سیاسی کشور متأثر بودند و دعا میکردند که مملکت نجات پیدا کند و به من گفتند تلاش کنید مملکت از این وضع نجات پیدا کند. پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی رئیس ستاد شدم با فرزند آیت الله کاشانی تماس گرفتم و جریان را به او گفتم و نظر آیت الله را خواستم. آقا مصطفی از قول آیت الله کاشانی گفتند چه بهتر که شما را انتخاب کردند. در اوایل شهریور ۳۲ وقتی خدمت آیت الله کاشانی شرفیاب شدم ایشان مرا به گرمی پذیرفتند و نسخهای از فرمان حضرت علی به من دادند و فرمودند این دستورات را نصب العین قرار دهید.»[
مواضع آیت الله نسبت به دولت زاهدی
کاشانی روی کار آمدن دولت کودتا را «سبب مسرت» دانست و ضمن تبریک به زاهدی گفت:
«جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده ، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری را بنمایند .»
کاشانی همچنین در مصاحبه باروزنامهٔ المصری گفت:«من از ژنرال زاهدی مادام که به منفعت ایران قدم برمیدارد پشتیبانی میکنم...هر وقت که نظرم برسد او بر خلاف مصلحت ایران عمل میکند با او مخالفت میکنم. تا این لحظه راجع به کار او نمیتوان قضاوت کرد.»
دو روز پس از کودتا نیز کاشانی و زاهدی با یکدیگر در منزل آقای مقدم در دزاشیب ملاقات کردند این ملاقاتها تا مدتی ادامه داشت. جریان دیدارهای ۳۱ شهریور، ۱۸ مهر، ۲ آبان و ۲۳ آذر سال ۱۳۳۲ در مطبوعات آن دوره درج گشتهاند.
او در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت:
«پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه» او همچنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: «مصدق برای برقراری جمهوریت میکوشید. او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند . اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت. ملت شاه را دوست دارد
کاشانی در جواب روزنامهٔ المصری که پرسیده بود آیا عقیده دارید مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که به او رسید؟ گفت:«خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشتهاست نتیجهٔ عدل خداوندی است
او همچنین در مصاحبه با اخبارالیوم مصدق را به مرگ محکوم کرد:
«این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بودهاست.تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشورش خیانت کرد.طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.»
کاشانی نه تنها تمامی زحمات دکتر مصدق را به زیر سوال برد، که پا را فراتر گذاشته او را به داشتن جنون متهم کرد:
«مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن میباشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمیشد. او خیانت کرد. به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند.»
«مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.»
«آزادی جز برای عمال انگلیس نیست. مطبوعات و نشریات ملی هیچگونه اظهار عقیده ندارند و همه توقیف اند. بسیاری از ملیون و آزادیخواهان متدین در زندانها بسر میبرند. این اختیارات را چه کسی به آقای زاهدی داده که این دیکتاتوری شدید و قرون وسطایی را با مردم شریف ایران مینماید؟»
و اینگونه افسوس روزهای پیش از کودتا را خورد:
«حیف که رادیو در اختیار من نیست که از افکار مردم و احساسات پاک این ملت استفاده کنم.»
آيت الله كاشاني پس از كودتاي 28 مرداد درباره شاه و بازگشت وي به ايران اظهار نظرهايي داشت كه مهمتر از تبريك گفتن بود. او گفت: «مصدق شاه را مجبور كرد كه ايران را ترك نمايد اما شاه با عزت و محبوبيت چند روز بعد بازگشت. ملت شاه را دوست دارد و رژيم جمهوري مناسب ايران نيست»
پس از كودتا عدهاي از نمايندگان استعفا دادند به گونهاي كه مجلس از اكثريت افتاد اما آيتالله كاشاني نه تنها استعفا نداد بلكه اعتقاد داشت اگر انتخابات در 57 نقطه كشور به عمل آيد، با نمايندگان غير مستعفي اكثريت براي تشكيل جلسات حاصل خواهد شد و آنوقت مجلس بايد تكليف استعفاي نمايندگان مستعفي را معلوم كند. وي همچنين در 8 مهر 1332در مصاحبه با روزنامه اطلاعات مخالفت خويش را با انحلال دوره هفدهم مجلس اعلام كرد و گفت «مدت 8 ماه از دوره 17 باقيمانده است و در عرض يكماه ميتوان بقيه انتخابات دوره هفدهم را انجام داد كه با نمايندگان غير مستعفي در مجلس اكثريت تشكيل خواهد داد.»
روزنامههاي كشور تا چند ماه پس از كودتا اخبار جلسات آيتالله كاشاني با نمايندگان غيرمستعفي را، منتشر ميكردند كه همه آنها در كتاب مجموعه پيامها و مكتوبات آيتالله كاشاني آمده است.
بقايي در خاطرات خود از تعدادي وكلاي غير مستعفي مجلس هفدهم پس از كودتا ياد ميكند كه توسط زاهدي براي نهار در باغ يكي از دوستانش دعوت شده بودند كه بقايي و كاشاني و زهريوش قنات آبادي و نادعلي و مكي از جمله آنها بودند.
بقايي هم در خاطرات خود ميگويد كه كاشاني در جلسات شركت نميكرد و گاهي به دفتر رئيس ميآمد و نايب رئيسها با او ملاقات ميكردنداما كاشاني از سمت خود پس از كودتا استعفا نداد تا اينكه عمر مجلس هفدهم پس از كودتا پايان يافت.
در انتخابات مجلس هجدهم پس از كودتا نيز كه آيتالله كاشاني از آغاز عليه آن موضعگيري كرد و آنرا فرمايشي خواند، سيد مصطفي كاشاني فرزند وي شركت جست و نماينده مجلس هجدهم شد.
اما موضعگيري اعتراضي و پي در پي آيتالله كاشاني عليه تجديد رابطه با انگليس و نيز قرارداد جديد كنسرسيوم دوباره ميان او و دولت جديد نقار افكند و با آغاز تدارك مقدمات انتخابات هجدهم كاشاني طي نامهاي به فضلالله زاهدي نوشت كه شنيده است دستگاه دولت مشغول تهيه مقدماتي است كه انتخابات دوره هجدهم را بطور فرمايشي و ليستي انجام دهد. او اين اعتراضات را ادامه داد و انتقاداتش نسبت به انتخابات فرمايشي هر دم تشديد شد و سرانجام در 27 دي ماه 1334 به بهانه بازجويي از آيتالله كاشاني به عنوان مطلع از ترور رزمآرا در چند سال پيش احضار شد. آيتالله چند بار احضار و بازجويي شد و منزوي گرديد
رفته رفته حال آیت الله به وخامت گذارد. در ۱۶ مرداد ۱۳۴۰ نخست وزیر امینی پس از عمل جراحی کاشانی در بیمارستان از او عیادت کردبزرگترین متخصص جراحی پروستات فرانسه با وارد تهران شد تا کار معالجه کاشانی را بر عهده گیرد در۲ دی ۱۳۴۰بار دیگر دکتر علی امینی نخست وزیر، به ملاقات وی رفت و شاه هم در ۱۸ اسفند از او عیادت کرد سرانجام آیت الله کاشانی در ۲۳ اسفند ۱۳۴۰ فوت گردید و در جوار حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری واقع در جنوب تهران دفن گردید


نامه آيتالله ابوالقاسم كاشاني به محمدرضا شاه مشعر بر درخواست تجديدنظر در مسافرت خود با توجه به وضعيت نامناسب سياسي كشور

شاه با لباس نظامی به کشور برگشت نه با کت وشلوار و این معنی خاصی داشت
بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران پس از كودتاي 28 مرداد
عکسی تاریخی از آیتالله کاشانی - شماره یک: حاج حسین اعلم، شماره دو: طاهر حاج رضایی، شماره سه: شعبان جعفری، شماره چهار: حسین مهدی قصاب، شماره پنج: طیب حاج رضایی، شماره شش: اکبر حاج رضایی، شماره هفت: سید اکبر خراط
شعبان جعفری که خود را از "مریدان آیتالله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" میدانست، در درگیریهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آیتالله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمایت میکرد گرفت.
در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستان و نوچه هایش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونیستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.
اما در این میان برخی وی را متهم میکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگلیس و آمریکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است.
این هم از بازی روزگار است که شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ ) در روز ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - پنجاه و سه سال پس از کودتای آمریکائی ۱۳۳۲ که نقش عمده ای در آشوبها و کمک به دولت زاهدی را داشت ـ در سن ۸۵ سالگی در گذشت
عکسی تاریخی از آیتالله کاشانی - شماره یک: حاج حسین اعلم، شماره دو: طاهر حاج رضایی، شماره سه: شعبان جعفری، شماره چهار: حسین مهدی قصاب، شماره پنج: طیب حاج رضایی، شماره شش: اکبر حاج رضایی، شماره هفت: سید اکبر خراط
شعبان جعفری که خود را از "مریدان آیتالله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" میدانست، در درگیریهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آیتالله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمایت میکرد گرفت.
در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستان و نوچه هایش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونیستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.
اما در این میان برخی وی را متهم میکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگلیس و آمریکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است.

در همین حال شعبان جعفری خود را از مریدان آیت الله کاشانی و از حامیان و اعضای گروه فدائیان اسلام می دانست که البته پیرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاریخی فراوان است.
خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲، وی تا حدود ظهر در زندان شهربانی بوده و بنابراین نمی توانسته نقشی اساسی در به ثمر رسیدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در این زمینه بحث و جدلهای تاریخی فراوان است

نامه آيتالله كاشاني به دكتر مصدق درخصوص احتمال وقوع كودتا
!آقامطلع بودند
![رونوشت تلگراف تبريك سرتيپ خاتمي به محمد مصدق نخستوزير به مناسبت شكست كودتاي 25 مرداد [دل نويشته]](http://www.yadeyar.ir/17.jpg)
رونوشت تلگراف تبريك سرتيپ خاتمي به محمد مصدق نخستوزير به
مناسبت شكست كودتاي 25 مرداد

فرمان مشروطه ،چهاردهم جمادي الثاني 1324هجري
اعلاميه شيخ فضلالله نوري و اعلام رفع اختلاف او و علماي مشروطه خواه،9 جمادي الاول 1325ق

...تعريف حکومت از بالا يا از خارج، آن است که مقامات اساسي و موثر اوليه مملکت از طرف افراد و قواي ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزيري، وزارت، وکالت، رياست هاي عاليه، فرماندهي قشون، رياست بانک و غيره)، و بعد با در دست داشتن پست هاي بالا، اعمال نفوذ روي پست هاي پايين و کليه شئون و امور کشور به عمل آيد و بدين طريق، استقلال و حيثيت و مملکت حفظ شود.
طريقه دوم- که بعداً توضيح بيشتري در زمينه آن داده خواهد شد- اين است که تصرف از جزييات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده مي شود شروع گردد. وقتي پست ها و کارهاي کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذير در برابر هيات حاکمه غاصب تشکيل خواهد شد و ثانياً تصرف عمومي کلي، به طور يکجا و طبيعي عملي مي گردد. غالب مردم و مصلحين و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سريع تر و مستقيم تر و مؤثرتر مي آيد در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طريق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شايد بتوان گفت از صدر مشروطيت به اين طرف، هر نهضت و اقدامي در ايران شده، تنها در اين جهت بوده