
پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند...
مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد:
چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟
مرد با درشتي مي گويد:
دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم !
خان مي پرسد:
وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!
مرد مي گويد:
من خوابيده بودم!!!
خان مي گويد:
خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟
مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود ...
مرد مي گويد:
من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...!
خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم...
در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است
نشریه آمریکایی نشنال جئوگرافیک در آخرین شماره خود مقاله ای با عنوان «پارس، روح باستانی ایران» به چاپ رسانده است که در آن نویسنده به شرح سفر خود به ایران و نقاط باستانی آن می پردازد و اینکه ایرانیان تا چه اندازه هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند.
نویسنده این مقاله، مارگریت دل گوویدیچه است که با تشریح سفر خود به تخت جمشید، مقر امپراتوری هخامنشی، می نویسد: آنچه که بیش از همه در ویرانه های پرسپولیس (تخت جمشید) جلب توجه می کند فقدان نمادهای خشونت است. در میان سنگ تراشی های این بنا شمایل سربازان را می بینید بدون آنکه در حال جنگ باشند، اسلحه ها را می بینید بدون آنکه در حالت حمله باشند. پیکره های دیگر صحنه اجتماع مردم از ملل گوناگون را تصویر کرده اند که با حمل هدایا و چهره هایی صلح طلب دست بر شانه یکدیگر نهاده اند.
در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است. امروزه برای بسیاری از ایرانیان این ویرانه ها یادآوری مهم از اجداد باستانی آنهاست و اینکه آنها چگونه می زیستند و چگونه رفتار می کردند.
این نشریه آمریکایی خاطر نشان می کند: پارس یک امپراطوری بزرگ بود که با تصرف سرزمین های دیگر قدرت خود را تثبيت کرد ولی در عین حال شاید اولین امپراطوری باشکوه دوران باستان و پیشرفته ترین تمدن آن دوره هم بود.
نویسنده مقاله می گوید: در سفر خود به ایران در جستجوی پاسخ به این سوال بودم که ایرانیان امروزی تا چه حد هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند. در عین حال برایم جالب است بدانم کشوری که در غرب به عنوان خطری برای صلح و با حکومتی یاغی تلقی می شود در درون چگونه است و خود را در دنیای امروز چگونه می بیند.
وی با تشریح هویت ملی ایرانیان می گوید: هویت ایرانیان از عناصر گوناگونی تشکیل شده، بخشی هویت باستانی ایرانی است، بخشی هویت اسلامی و بخشی دیگر متاثر از الگوهای غربی است. نکته در این است که این عناصر گاه متضاد همه با هم در وجود ایرانیان جمع شده اند.
نویسنده سپس سفرنامه خود را بازگو کردن داستان آن گروه از ایرانیانی می داند که سعی می کنند تمام هویت خود را با عناصر به یادگار مانده از ایران باستان توضیح دهند.

آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.
به گفته وی، این ایرانیان، شعر و شراب و عشق و ترانه را می ستایند هرچند در محیطی زندگی می کنند که عناصر فرهنگی دیگری بر آن غالب است.
در مدتی که من در ایران بودم دو دانشگاهی ایرانی تبار آمریکایی به اتهام تحریک به اقدامات ضد حکومتی در ایران بازداشت شده بودند. آنها البته بعدا آزاد شدند. در آمریکا از من می پرسند مدتی که در ایران بودی نگران نبودی؟ اما در ایران من مهمان ایرانیان بودم و این یعنی بهترین و محترمانه ترین موقعیت.
در ایران همه چیز و بهترین چیزها برای مهمان است. هر جا که پا می گذاشتم میزبانان در نهایت لطف به من توجه و کمک می کردند. هر چند در نهایت دریافتم که بخشی از این رفتار به قول خود ایرانیان تعارف است که در فرهنگ آن مردم بسیار ریشه دار است.
در عین حال به سختی می توان از نیت واقعی افراد در پس این پرده تعارف با خبر شد. به قول یک فعال سیاسی ایرانی که در تبعید زندگی می کند، ایرانی ها به دلیل فشار نظام های سیاسی در طول تاریخ و برای پرهیز از مواجهه با خطر به خوبی آموخته اند که در هر شرایطی نیات حقیقی خود را برملا نکنند.
جغرافیا، سرنوشت تاریخی
در حقیقت تاریخ طولانی ایران مملو از جنگ، اشغال و مبارزه با بیگانه است و دلیل آن موقعیت جغرافیایی این سرزمین است. ایران در مرکز هر محوری است که قدرت و تمدن های شرقی را به مدیترانه یا قدرت های غربی وصل می کند. هر کشمکش نظامی، داد و ستد تجاری و یا امتزاج فرهنگی که بین این قدرت ها در طول ۲۵ قرن گذشته روی داده، تاثیر خود را بر ایران برجای گذاشته است.
عامل دیگر ثروت و موقعیت استراتژیک این سرزمین است. امپراطوری ایران باستان سه بار توسط سه سلسله مختلف تاسیس و بعدها به دست دشمن نیرومند تر سرنگون شد. این سرزمین حمله و اشغالگری اعراب، مغول ها و ترک ها را تجربه کرده است.
با این وجود از نگاه آن دسته از ایرانیان که خود را با هویت باستانی – ملی تعریف می کنند اشغال و سلطه اعراب بیش از همه تاثیر گذار بوده است. تلاش برای حفظ هویت ایرانی و یا احیاء آن پس از هر اشغال خارجی، از نگاه ایرانیان ملی گرا کلید نجات فرهنگ این کشور بوده است.
آنها می گویند در طول تمام این دوره های اشغال نتیجه همیشه این بود که قوم متجاوز در فرهنگ ایرانی حل می شد نه اینکه فرهنگ ایرانی تابع فرهنگ متجاوز شود. ایرانیان به این ظرفیت فرهنگی خود که ناشی از انعطاف پذیری آن و هوشمندی رهبران آن است می بالند.
به آراتا خوش آمدید
شواهد باستان شناسی نشان می دهد که اولین ساکنان دائمی حدود ده هزار سال پیش در ایران مستقر شدند و به گفته برخی، نام «ایران» از کلمه آریایی سرچشمه می گیرد، که قومی بود که حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد از شمال به سرزمین امروزه ایران مهاجرت کرد.
صدها لایه تمدن های اولیه در خاک ایران روی هم انباشته شده است و مسلما باستان شناسی در آینده شواهد بیشتری از جزییات آن را روشن خواهد کرد.
تازه ترین مورد از این کشفیات در حوالی شهر جیرفت بوده که نشانه هایی از تمدن پنج هزار ساله را در آن منطقه کشف کرده است. تمدنی به قدمت تمدن اولیه بین النهرین. برخی از کارشناسان باستان شناسی با اشاره به شواهد بدست آمده از این منطقه حدس می زنند که این بازمانده تمدنی است به نام «آراتا» که موجودیت آن به حدود ۳۷۰۰ سال قبل از میلاد باز می گردد.
در مطالعات باستان شناسی، آراتا معروف است به ناحیه ای که بسیاری از اشیا و صنایع دستی از آنجا به بین النهرین رسیدند.
نوستالژی ابرقدرت
آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.
به اعتقاد ايرانيان، امپراطوری هخامنشی با پيروان ساير اديان و اقليت های نژادی مدارا می کرد. در قلمرو اين امپراطوری که در اوج خود از رودخانه ايندوس در هند تا سواحل مديترانه در فلسطين و مصر را در بر می گرفت بيش از ۲۰ ملت متفاوت در آرامش و تحت حاکميت پاسارگاد مرکز امپراطوری زندگی می کردند.
روی این استوانه، متنی به خط میخی حک شده که به منشور کوروش مشهور است و در آن پادشاه ایران با ممنوع کردن برده داری و سرکوب در هر شکل آن، ممنوع کردن غصب اموال مردم و دادن حق انتخاب به ملت ها برای پیوستن به قلمرو امپراطوری، احترام حکومت ایران باستان را به مبانی آزادی و حقوق مدنی به نمایش می گذارد.
این متن از نگاه سیاسی اولین منشور حقوق بشر و مدنیت در تاریخ است.
اما در دهه های اخیر که ایران به دلایل سیاسی، حداقل در غرب، چهره دیگری پیدا کرده ایرانیان می کوشند خود را از این کلیشه ها دور کنند. اولین چیزی که بسیاری از ایرانیان به یک شهروند کشورهای غربی می گویند این است: ما ایرانی هستیم و نه عرب.
وجهه ملی فردوسی
زبان ایرانیان فارسی است. هرچند این زبان از عربی تاثیر فراوانی گرفته ولی جوهره آن پارسی کهن است. ایرانیان حفظ و احیای زبان خود را مدیون فردوسی می دانند. فردوسی برای ایرانیان مثل هومر برای یونانیان است.
ایرانیان شاعران خود را می ستایند از فردوسی گرفته تا حافظ، سعدی، رومی (مولانا) و عمر خیام. زبان شعر و ادبیات در زمان اشغال ایران در طول تاریخ وسیله مقابله با مهاجم و حفظ هویت ملی بود.
شاهکار فردوسی کتاب شعر طويلی است به نام «شاهنامه» که در برگيرنده داستان های حماسی دوران حکمرانی ۵۰ پادشاه ايران است که در نهايت با هجوم اعراب به پايان می رسد.
در اين ماجراها هميشه نقش شخصيت پهلوانان و قهرمانان ايران از نقش پادشاه مهمتر و ارزنده تر است. شاهنامه چنان محبوب است که تقريبا هر ايرانی از هر قوم و تبار با هر حدی از آشنايی با کتاب و ادبيات بخشی از داستان های آن و ابياتی از اشعار آن را در حافظه خود دارد. شايد حفظ يکپارچگی ايران بعد از ۲۵ قرن و اين همه حوادث تاريخی را بايد مديون يگانگی زبان آن دانست.
ولی شايد بتوان به اين نتيجه نيز رسيد که ايرانيان به اين عادت کرده اند که خود را با شرايط دشوار سياسی، از اشغال خارجی گرفته تا سلطه حکومتی نامطلوب، انطباق دهند بدون آنکه از آرزوها و ارزش های فرهنگی خود دست بردارند.
برای آنها پس از حدود ۱۰ قرن هنوز فردوسی سمبل اين انطباق است، به اين معنا که «بيگانه» يا «خصم» ممکن است خاک من را کنترل کند ولی درون من هميشه مستقل و ايرانی خواهد ماند
:national geography travel to iran



ارامگاه کوروش اثري جهاني است که در سال 1383 در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده و به شکلي معنوي به تمام جهانيان تعلق دارد.
«امينه خاتون» مادربزرگ آغامحمدخان قاجار درخصوص درياي مازندران نوشت؛«فرزندان من بدانيد درياي مازندران حوضچه ما است. زندگي ما در اطراف اين دريا مي گذرد. در قلب آسيا جاده ابريشم احيا مي شود. اين دريا قلب دنيا مي شود. هر کسي آن را داشته باشد رهبر دنيا خواهد بود. فلات ايران بر ما که اهل درياييم جفا نمي کند..»


نمایش تصویر پویا (متحرک) روی جام یافت شده از شهر سوخته
به خاطر حجم بالای عکس باید درنگ کنید
اولین نقاشی متحرک (انیمیشن) جهان در ایران ساخته شده است
یا چرخش جام انیمیشن رخ می تابد
هنرمند نقاشی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته است در 5 حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درخت حرکت و از برگ آن تغذیه میکند. در سفالهای «شهر سوخته»، که از متمدنترین و پیشرفتهترین تمدنهای باستانی در پنج هزار سال پیش است، نقش بز و ماهی بیش از هر نقش دیگری دیده میشود. ساکنان این منطقه از بز و ماهی بیش از هر حیوان دیگری برای ادامه حیات بهره میبردند و به همین دلیل است که این دو حیوان بخش عمدهای از تصاویر به دست آمده در شهر سوخته را تشکیل میدهند. اما کشف جام سفالین با نقاشی متحرک ثبت شده روی آن، در میان سفالهای این منطقه بیمانند است. این نقاشی، حرکت تصاویر را در کوتاهترین زمان ممکن روی جامی با دهانه ای 8 سانتی متری نشان میدهد
از نگاه باستانشناسان، این کشف نشان دهنده ی آن است که مردمان شهر سوخته بسیار باهوش، هنرمند و در زمان خود پیشرو بودهاند. از این جام 10 سانتیمتری که روی یک پایه استوار شده، برای نوشیدن استفاده میکردند





نكته جالب در دانشگاه صنعتي شريف نيز اين بود كه هنگام خروج حدادعادل از محل برگزاري اين نشست يكي از دانشجويان تابلوي بزرگي را كه در آن نوشته بود "حامد گوزن ها را آزاد نكنيد" نوشته و بالاي سر حدادعادل گرفته بود.
اين تابلو نظر برخي از حاضران در اين نشست را به خود جلب كرده بود.





این اثر با ارزش كه در سال 1724 میلادی (1317 هجری قمری) به وسیله ژ. دولیل مهندس ارشد انجمن امپراتوری علوم فرانسه به طریقه چاپ سنگی در ابعاد 50 در 63 سانتیمتر در پاریس به طبع رسیده و با دست رنگ آمیزی شده است، یكی از ده ها نمونه نقشه های چاپ شده به وسیله كاتوگرافان جهانی است كه حدود و ثغور كشور ایران را در آخر دوره صفویه نشان می دهند و نام خلیج فارس در تمامی آنها آورده شده است.

زنی باچشم مصنوعی 4800 ساله
بازسازی چهره صاحب چشم مصنوعی، تعیین اندازه های دقیق گورستان تاریخی، پژوهش در بخشهای مسکونی و بناهای یادمانی از جمله هدفهای یازدهمین فصل کاوش های باستانشناسی در محوطه شهر سوخته است.
سرپرست گروه باستانشناسی شهر سوخته اعلام کرد:یازدهمین فصل کاوشهای باستانشناسی شهر سوخته با حضور هیاتی از 20 باستان شناس و متخصص میان رشتهای از مرکز تحقبقات ملی ایتالیا، موزه هنرهای شرقی رم و دانشگاه نیوکاسل از دیروزآغاز شد.
«سید منصور سید سجادی» گفت:گروه باستانشناسی مستقر در شهر سوخته در نظر دارد با همکاری دانشگاه سیستان و بلوچستان به باز سازی چهره صاحب چشم مصنوعی که سال گذشته در همین محوطه کشف شد ،بپردازد.
وی تجزیه مربوط به چشم ساخته شده به منظور شناسایی قطعی مواد تشکیل دهنده، تهیه مولاژ جمجمه و چشم مصنوعی را از جمله اقدامهایی عنوان کرد که طی فصل کاری جدید صورت خواهد گرفت.
سرپرست گروه باستانشناسی شهر سوخته، آغاز پژوهشهاروی موی اسکلتهای این محوطه تاریخی از سوی انسانشناسان دانشگاه نیوکاسل به منظور دستیابی به نحوه تغذیه و رشد ساکنان آنرا از دیگر هدف های مهم هیات موردنظر برشمرد.
چشم مصنوعی4800 ساله، سال گذشته در دهمین فصل کاری باستانشناسان در شهر سوخته کشف شد.
این چشم زنی تنومند 25 تا 30 ساله بود که در قبر شماره 6705 گورستان شهر سوخته،دفن شد.جنس و ماده چشم اسرارآمیزبا توجه به بررسی ها قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است اعلام و نتیجه قطعی به آزمایشهای بعدی موکول شد.
چشم این زن، سوراخهای جانبی در دو سو برای نگهداری و چسبیدن به حدقه دارد.همچنین روی آن ریزترین مویرگهای داخل چشم با مفتولهای طلایی به قطر کم تر از نیم میلیمترطراحی شدهاست.
شهر سوخته قدمتی 5000 ساله دارد و ساکنان آن به مظاهر شگفت انگیزی از تمدن دست یافته بودند.
(به نقل از پارسه)

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.

سعيدي كيا در مجلس حضور يافت و از آينده روشن وضعيت مسكن كشورمان براي نماينده ها صحبت كرد

چرا باید یک جوان کشورمان این گونه با ولع .........

توهین نشریه آمریکایی Columbs Dispatich به مردم شریف ایران
آیا ما سزاوار این توهین هستیم؟!
۲- پيشينه و مختصات خزر:
درياي خزر، بزرگترين درياچه درون خشكي در كره زمين، از شمال به جنوب داراي طول ۱۲۰۴ كيلومتر، ميانگين پهناي۳۲۰ كيلومتر، و محيطي برابر ۶۵۰۰ كيلومتر است. مساحت آن ۳۷۶۰۰۰ كيلومتر مربع و حدود ۲۸ متر پائين تر از سطح آب درياهاي آزاد واقع است. اكثر نقاط آن داراي ارتفاع كم، اما در بخش ايران تا ۱۰۰۰ متر عمق آب درياست.
گرچه اين دريا و يا درياچه را به نام هاي مختلفي خوانده اند، اما آنچه كه محرز است، از گذشته هاي دور مردمان ايران از درياي خزر براي حمل و نقل استفاده ميكردند. همچنين اين دريا، محل ارتزاق ساحل نشينان آن از راه صيد ماهي و استفاده از آبزيان آن بوده است. بجز مدت زمان مابين معاهده تركمانچاي در ۱۸۲۸ تا پيمان دوستي مابين ايران و اتحاد شوروي سوياليستي روسيه در ۱۹۲۱(۱۳۰۰شمسي) كه به نوعي دسترسي به اين دريا براي ايرانيان محدودتر شده بود، حكومت ها و مردمان ايران از درياي خزر بصورت انحصاري و يا مشترك با روسيه تزاري، اتحاد شوروي و فدراسيون روسيه استفاده مينمودند. گرچه برخي از صاحبنظران را عقيده براين است كه اين دريا براي ايرانيان اهميت درخور نداشته است، اما اين نظريه را نمي توان به ساكنان كناره خزر تعميم داد.
تاريخچه خزر، حوادث پر فراز و نشيبی را در خود جای داده است اما در قرون اخير قابل اشاره است آنکه، با ظهور نادر، روسيه با عقد قرارداد ۱۷۳۲ رشت و ۱۷۳۵ گنجه تمام مناطق ايران بجز باكو و دربند كه هم اكنون در جمهوري داغستان روسيه قراردارد را تخليه و به دولت ايران تحويل داد. نادر تا گنجه پيش رفت و روسيه عقب نشيني نمود
از ابتداي قرن نوزدهم، الكساندر امپراتور روسيه برآن شد كه در قفقاز، نفوذ روسيه را مجددا احيا نمايد و براي اين منظور نيروي نظامي به قفقاز گسيل داشت. اين مسئله باعث رويارويي ايران و روسيه گرديد كه پيامد آن دو قرارداد گلستان در ۱۸۱۳ و تركمانچاي در ۱۸۲۸ گرديد. به موجب اين دو قرارداد، ايران كليه سرزمين هاي خود در قفقاز و ماوراي آن از جمله دربند، گرجستان، باكو، گنجه، ايروان، نخجوان و قره باغ را از دست داده و همچنين كشتيراني در درياي خزر نيز محدود گرديد. (منبع: موسسه مطالعات دريای خزر)
۳- مبنای نظام حقوق دريای خزر:
نظام حقوق درياها در عرصه بين المللی تابع كنوانسيون هاي سازمان ملل مربوط به حقوق درياها –كنوانسيون ۱۹۵۸ ژنو و كنوانسيون ۱۹۸۲ ژنو– است، لکن اين دو کنوانسيون موضوع درياهاي محصور در خشكي را، بررسي نكرده است. به عبارت ديگر، نظام حقوقی دريای خزر را نمی توان بر مبنای تعاريف موجود در کنوانسيونهای فعلی حقوق درياها تعريف نمود و مبنای شناسايي رژيم حقوقی بوسيله قراردادها و عهدنامه هاي منعقده بين دو دولت ساحلي آن يعني ايران و شوروي تعيين شده است. اهم اين عهدنامه ها عبارتند از:
الف - عهدنامه ۲۶ فوريه ۱۹۲۱
در ۸ حوت ۱۲۹۹ (۲۶ فوريه ۱۹۲۱)، دولت جديد انقلابي در روسيه كه خود را به نام جمهوري شوروي سوسياليستي روسيه مي خواند با انعقاد عهدنامه اي كليه محدوديت هاي پيش بيني شده در عهدنامه تركمانچاي را ملغي نموده و دو طرف توافق نمودند كه ايران و روسيه در امر كشتيراني در لواي پرچم هاي خود از حقوق برابر بهره مند خواهند شد. در فصل يازدهم اين معاهده آمده است: نظر به اينكه مطابق اصول بيان شده در فصل اول اين عهد نامه، عهدنامه منعقده در دهم فورال مابين ايران و روسيه در تركمانچاي نيز كه فصل هشتم آن حق داشتن بحريه را در بحر خزر از ايران سلب نموده بود از درجه اعتبار ساقط است، لهذا طرفين معظمين متعاهدين رضايت مي دهند كه از زمان امضاي اين معاهده هر دو بالسويه حق كشتي راني آزاد در زير بيرقهاي خود در بحر خزر را داشته باشند.
فصول پنجم و ششم اين قرارداد كه مربوط به مسئله امكان تهديد رژيم سوسياليستي شوروي توسط روسهاي سفيد بوده از جانب دولت ايران بلاموضوع و كان لم يكن اعلام شده است. دولت ايران پس از انقلاب اسلامي نيز معتقد به بلاموضوع بودن فصول پنجم و ششم عهدنامه ۱۹۲۱ بود ليكن پس از انقلاب اسلامي شوراي انقلاب در ۱۹/۸/۱۳۵۸ صريحاً مسئله كان لم يكن بودن فصول مزبور را تصويب كرد. اين مطلب در مرداد ۱۳۵۹ نيز طي نامه اي توسط وزير خارجه جمهوري اسلامي ايران ضمن نامه اي به دبير كل سازمان ملل اعلام گرديد و به صورت سند زير در سازمان ملل ضبط شده است : NV/۸۰/۶۵, Aug ۲۵, ۱۹۸۰,UN/SA Collection.
به موجب فصل ۱۱ قرارداد ۱۹۲۱ طرفين حق دارند در كليه نقاط درياي مازندران بالسويه به كشتيراني آزاد بپردازد. و هيچگونه محدوديتي براي حركت كشتيهاي طرفين در درياي مازندران وجود ندارد. متن كامل فصل ۱۱ عهدنامه مودت ۱۹۲۱ بين ايران و روسيه (اتحاد شوروي ) مورخ هشتم حوت ۱۲۹۹ شمسي مطابق ۲۶ فوريه ۱۹۲۱ ميلادي به شرح زير است :
فصل سازدهم : نظر به اينكه مطابق اصول بيان شده در فصل هستم اين عهدنامه عهدنامه منعقده در دهم فورال ۱۸۲۸ ما بين ايران و روسيه در تركمنچاي نيز كه فصل هشتم آن حق داشتن بحريه را در بحز خزر ازايران لسلب نموده بود ازدرجه اعتبار ساقط است بهذا طرفين معظمين متعاهدين رضايت مي دهند كه از زمان امضاي اين معاهده هر دو بالسويه حق كشتيراني آزاد در زيزر بيرقهاي خود در بحر خزر داشته باشند.
ب - عهدنامه ۱ اکتبر ۱۹۲۷
موافقتنامه بين ايران واتحاد جماهير شوروي سوسياليستي مورخ اول اكتبر ۱۹۲۷ در خصوص صيد ماهي در ساحل جنوبي درياي خزر به اضافه پروتكلها و ياداشت هاي مبادله شده نيز از جمله اسناد مبادله شده مابين دو كشور است. در پنجم فروردين ۱۳۱۹ (۲۵ مارس ۱۹۴۰) قرارداد بازرگاني و بحرپيمايي بين دولت شاهنشاهي ايران و اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي امضا گرديد. در ماده ۱۳ اين موافقت نامه آمده است: طرفين متعاهدين بر طبق اصولي كه در عهد نامه ۲۶ فوريه ۱۹۲۱ بين ايران و جمهوري متحده سوسياليستي شوروي روسيه اعلام گرديده است، موافقت دارند كه در تمام درياي خزر كشتيهايي جز كشتيهاي متعلق به ايران يا اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي نمي توانند وجود داشته باشند. نامه هاي متبادل مابين وزير امور خارجه ايران و نمايندگان شوروي در باره چگونگي استفاده كشتيها از بنادر درياي خزر، در پس از قرارداد ۱۹۴۰ شامل اين نكته است كه “نظر به اينكه درياي خزر كه طرفين متعاهدين آن را درياي ايران و شوروي مي دانند…..”
۳- عهد نامه ۲۵ مارس ۱۹۴۰
در عهدنامه مورخ ۲۵ مارس ۱۹۴۰ ايران –شوروي؛ طرفين معاهده اين دريا را «درياي ايران و شوروي» توصيف و بر «اهميت خاص» آن براي هردوطرف تأكيد كرده اند. در اين اسناد، تفاهم بسيار روشن طرفين درخصوص دو اصل مهم تثبيت گرديدهاست:
o اول اصل تساوي دوطرف در دسترسي به دريا و استفاده از آن،
o دوم اصل بسته بودن دريا به روي بيگانگان يعني كشورهايي كه در ساحل اين دريا قرارندارند.
اصل تساوي حقوق دوطرف نسبت به سرتاسر بحرخزر پيشتر هم به موجب معاهده مورخ ۲۶ فوريه ۱۹۲۱ به رسميت شناخته شده بود. آنچه در عهدنامه ۱۹۴۰ تازگي دارد توافق در ايجاد يك منطقه انحصاري صيد ماهي براي هريك از طرفين است كه پهناي آن تا ده مايل از ساحل امتداد پيدا ميكند. به حسب مقررات اين عهدنامه، طرفين از تجاوز نسبت به منطقه انحصاري يكديگر ممنوع ميباشند؛ ولي تساوي حقوق آنها در وراي منطقه انحصاري مزبور بر همان اساس سابق باقي ماندهاست. درواقع تخصيص اين منطقه انحصاري جهت صيد و محدودكردن آن به عرض ده مايل از ساحل شاهد ديگري است بر تفاهم طرفين درخصوص اصل تساوي حقوق آنها در سرتاسر دريا كه مبناي هردو معاهده ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ به شمار ميآيد.
۴- حاکميت مشاع
سرانجام، نظام حقوقی دريای خزر بر مبنای معاهدات فوق الذکر، «حاکميت مشاع» بود، به اين معنا که بجز منطقه انحصاری مشخص شده برای هريک از طرفين، در ساير مناطق حق بهره برداری از تمام دريا برای طرفين محفوظ است.
بنابراين هرچند تمسك به معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ و مشترك دانستن اين دريا مابين كشورهاي ساحلي منافع اقتصادي ايران در درياي خزر را بيشتر تامين می نمايد، اما بايد توجه داشت كه مبتكر اين دو معاهده نيز شوروي بود و آزادي كامل كشتيراني بدون تفكيك ميان كشتي هاي نظامي و غير نظامي منافع امنيتي وسيعي براي شوروي و تهديدات عمده اي براي ايران داشته است. اين روش تنها از آن رو داراي حسن است كه ورود كشتي هاي كشورهاي ثالث و استفاده از اتباع كشورهاي بيگانه را ممنوع ساخته است.
در تعميم همان وضعيت حاکميت مشاع، امروزه نيز نظام حقوقي موجود كاندومينيوم يا حاكميت مشترك، به منظور استفاده مشترك از درياي خزر و منابع طبيعي آن توسط همه كشورهاي ساحلي مطرح است. كاندومينيوم درمفهوم عام آن يك نوع اشتراك و اتحاد بين كشورها در رابطه با يك پهنه سرزميني ميباشد. دو شرط كلي رژيم كاندومينيوم در حقوق بين الملل عبارتند از: اول، برابري حقوق كشورهاي ذي نفع در يك پهنه سرزميني واحد (خاكي و يا آبي) و دوم توافق صريح آن كشورها در ايجاد اين رژيم.
لکن با فروپاشی جماهیر شوروی، تحولاتی در رژيم حقوقی دريای خزر پديدار گشت که به تفصيل در قسمت دوم همين يادداشت بيان خواهد شد.
منبع:حسام ايپکچی
مراسم گراميداشت روز جهاني کوروش (Cyrus Day) در پاسارگاد برگزار شد.
در اين مراسم كه از نخستين ساعات صبح آغاز شده و تا عصر ادامه داشت گروه هاي مختلف دوستداران ايران با حضور در مجموعه پاسارگاد و گذاشتن تاج گل بر مزار بنيانگذار سلسله هخامنشي و پدر حقوق بشر به وي اداي احترام مي كردند.
طي ساعات برگزاري مراسم گروه هاي مختلفي از جوانان و سازمان هاي مردم نهاد شهر هاي گوناگون كشور در اين مكان حاضر شدند و هر كدام به سبكي نسبت به كوروش اداي احترام كردند.
یکی از سخنرانان این آیین در مقابل آرامگاه كوروش خواستار اعلام اين روز به عنوان روز ملي تاريخي ايران شد و گفت:کورش، ما شرمنده توايم که با خيانت و کاهلی کشور را بارها در طول تاريخ به دست بيگانه انديشان و بيگانه دلان بی فرهنگ و بی هويت سپرديم تا فرهنگ و هويت والای ما به نابودی کشانند.
کوروش زعیم افزود:ولی کورش!خفّت به پايان خواهد رسيد. ما دوباره سرزمين تو را گهواره انديشه و دانش و فن خواهيم کرد تا بار ديگر آفتاب خِرَد ايرانی بر سراسر جهان تابان گردد.
ما در اينجا گرد آمده ايم تا اين روز را روز ملی تاريخ ايران اعلام کنيم. روز تاريخ ايران که در آن روز، کورش، نماينده هويت ايرانی، فرهنگ و خرد جاويدان ايرانی را برای همه جهانيان نهادينه کرد. روزی که نخستين اعلاميه جهانی حقوق بشر، ۲۰۰۰ سال پيش از مگنا کارتای انگلستان و ۲۳۰۰ سال پيش از اعلاميه حقوق بشر فرانسه و ۲۵۰۰ سال پيش از اعلاميه جهانی حقوق بشر سازمان ملل، صادر شد و جهانيان را به آزادی و برابری و نيکبختی اميدوار کرد.
وي افزود:کورش مردمسالاری را به ما آموخت و ما مردمسالاری را بر ايران زمين حکمفرما خواهيم کرد.کورش نخستين اعلاميه جهانی حقوق بشر را صادر کرد و برادری و برابری را به ما آموخت، و ما اين اعلاميه را در جهان نهادينه خواهيم کرد.
گفتني است اين سخنان مورد استقبال شديد حاضران در پاسارگاد به ويژه جوانان قرار گرفت.
نكته قابل توجه ديگر حضور گروه هايي از اقليت هاي ديني كشور به ويژه يهوديان كه خود را آزاد كرده كوروش مي دانند و زرتشتيان در اين مكان بود كه هر كدام طي مراسمي آييني به ابراز شادي نسبت به فرارسيدن اين روز پرداخته بودند.
مديران سازمان ميراث فرهنگي ،صنايع دستي وگردشگري به منظور گرامي داشت اين روز بازديد از مجموعه پاسارگاد و تخت جمشيد (پارسه) را برای عموم رايگان اعلام كرده و وعده برگزاري برنامه هاي ويژه به مناسبت اين روز را در سال آينده داده اند.
لازم به ذكر است بيست و نهم اكتبر برابر با هفتم آبان سال هاست كه به عنوان روز جهاني كوروش (Cyrus Day) از سوي ایرانیان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع گرامي مي داشته مي شود و در نقاط گوناگون جهان به همين مناسبت برنامه هايي برگزار مي شود.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . همچنين 2544 سال پيش در همين روز اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

استفتاء از آيتالله ميرزا محمدحسن شيرازي درباره استعمال تنباكو و يا رفع امتياز، همراه با پاسخ نامبرده در حاشيه نامه مبني بر حرام بودن آن به هر شكل و عدم منع آن در صورت لغو امتياز، و تأييد حكم توسط شيخ فضلالله نوري

ايران به دليل همسايگی با منبع ترياك خام، يعنی افغانستان رتبه اول را در مصرف ترياك در دنيا بدست آورده است. اما از نظر شمار معتادان و جنس اعتياد، در وضع بدی قرار نداريم. آمار دقيق معتادان الكلی ايران هنوز جمعآوری نشده است، درحاليکه اعتياد به الكل نيز بايد حتما در ارزيابی وضعيت اعتياد ايران لحاظ شود.
سر اين مجسمه ايراني که به سده پنجم قبل از ميلاد يعني دوره هخامنشيان تعلق دارد، يک ميليون و دويست هزار دلار فروخته شد. خريدار ناشناس اين اثر مدعي شده است آن را به يک مرکز فرهنگي اروپايي اهدا مي کند.
سر سرباز هخامنشي ديروز در حراجي كريستيز به قيمت 580 هزار و 500 پوند فروخته شد كه خريدار آن ادعا كرده است اين شيء تاريخي را به يك مركز اروپايي كه تاريخ و فرهنگ ايران را اشاعه ميدهد، اهدا ميكند.
بنابر اين گزارش، سنگ برجسته سر سرباز هخامنشي همزمان با كشف مجموعه تخت جمشيد ، به دست سارق يا سارقان به سرقت رفت و تا 20 آوريل 2005 ميلادي هيچ اطلاعي از سرنوشت آن در دسترس نبود.
دوستداران ميراث فرهنگي همواره به دنبال يافتن اثري از اين سنگ برجسته بودند تا سرانجام در تاريخ مذكور با انتشار خبر حراج اين قطعه سنگ به دست مؤسسه كريستيز لندن، مكان نگهداري قطعه سنگ به سرقت رفته مشخص ميشود.
اين نقش برجسته 2500 ساله که چهره يک سرباز هخامنشی و متعلق به دوران پادشاهی داريوش اول است، همراه با چند مجسمه نقش برجسته ديگر تحت عنوان "چهره هايی از جهان باستان، يک مجموعه شخصی اروپايی" روز۳ ابان در حراجی کريستی واقع در لندن، به حراج گذاشته می شود.هزاران قطعه دیگر رفت و..........................

جمهوري اسلامي ايران روز جمعه كمك نقدي به مبلغ ۲۵ميليون دلار به شوراي عالي بازسازي لبنان براي بازسازي يك جاده در شرق اين كشور هديه كرد.
به گزارش ايرنا ازبيروت ، "نبيل الجسر" رييس شوراي عالي بازسازي لبنان و "حسام خوش نويس" رييس هيات ايراني ستاد بازسازي لبنان امروز توافقنامهي اين هديه را امضا كردند كه بر اساس آن اين شورا ،كار بازسازي جادهي بعلبك به " توفيقيه " در شرق لبنان را انجام خواهد داد.
خوش نويس اعلام كرده است تاكنون از ۲۵پلي كه كار بازسازي آن به ستاد ايراني واگذار شده كار ۱۲پل به پايان رسيده كه معروفترين آنها پل العاصي در شرق لبنان است.
رييس ستاد ايراني كمك به بازسازي لبنان اضافه كرده از مجموع ۶۳روستا كه بازسازي و آمادهسازي آن بر عهده ما گذاشته شده كار ۴۳روستا به پايان رسيده است.
خوش نويس افزود: ستاد ايراني همچنين كار بازسازي ۲۰۰باب مدرسه را بر عهده گرفت كه از اين تعداد ، ساخت ۱۴۹مدرسه پايان يافته است.
به گفته اين مقام ايراني، اين ستاد كاربازسازي ۱۵۰مسجد و ديگر اماكن مذهبي را نيز كه توسط صهيونيستها در لبنان تخريب شده بر عهده گرفته كه از بين آنها بازسازي ۵۰مورد به پايان رسيده است.
همچنين بر اساس گزارش دفتر ستاد ايراني كمك به بازسازي لبنان،اين ستاد كار ساخت ۲۵مركز پزشكي ، ۱۷۳كيلومتر راه اصلي ، ۳۶۵كيلومتر راه فرعي و كار خنثي كردن مينهاي ۱۰كيلومتر مربع از مناطق مينگذاري شده را برعهده گرفته است.
در جنگ ۳۳روزه اسرائيل عليه لبنان ، نظاميان اسراييلي بيش از يكهزار لبناني را به شهادت رساندند و ميلياردها دلار خسارت بهبخشهاي مختلف اقتصادياز جمله ساختمانهاو اماكن عمومي وارد كردند كه جمهوري اسلامي ايران وبرخي كشورهاي ديگربطور مستقيمكار بازسازي بخشي از اين خسارتها را برعهده گرفتهاند.
چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.............


|
امروز:روزهاي عجيبي بر ملت ايران مي گذرد، هنوز آدم از يك مسئله شگفت فارغ نشده كه مسئله شگفت آور ديگري ذهن او را به خود معطوف مي نمايد . تصميم هاي ناگهاني دولتمردان و بويژه شخص رئيس جمهور در اين شگفتي سازيها نقش موجدانه اي دارد . |
|
|

يك توماني دوره ناصر الدين شاه قاجار معادل 2.300.000ريال امروز




معّلم پای تخته داد می زد.
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آخر کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم می کردند.
آن یکی در گوشه ای "جوانان" را ورق می زد،
دلم می سوخت برای او،که بیخود های و هوی می کرد
وبا آن شور تساوی های جبری را نشان می داد.
معلّم،با خطی خوانا به روی تخته کز ظلمت،
چو قلب ظالمان و چهره ی زندانیان تاریک و غمگین بود،
تساوی را نوشت.
بانگ بر زد:
یک برابر با یک است این جا.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست .
همیشه یک نفر باید به پا خیزد.
به آرامی سخن سرداد:
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره با بهت،
معلّم مات برجا ماند.
و او پرسید:
اگر یک فردِ انسان،واحد یک بود،
آیا باز هم یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت.
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فردِ انسان واحد یک بود،
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود،
و ان که قلبی پاک و دستی فاقد زر،پست تر بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آن که رنگش نقره گون چون قرص مه بود،بالا بود
و آن سیه چهره که می نالید،پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می شد.
حال می پرسم:یک اگر با یک برابر بود،
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود،
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یک اگر با یک برابر بود،
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلّم ناله آسا گفت :
بچه ها!در دفترهای خویش بنویسید،
که......یک با یک برابر نیست.......
به نقل از وبلاگ "سکوت سرشار از ناگفته هاست"
با تشکر از دوست عزیزی که ما را در اصلاح مطلب کمک کردند
به روایت دوستمان شعر متعلق به خسرو گلسرخی است

نمایندهگان محترم مجلس شورای اسلامی
با توجه به گذشت بیش از یک سوم از فعالیت دولت نهم و با توجه به سوگندی که در صیانت از حقوق مردم و حفظ منافع ملی خوردهاید و وظیفهای که در این باره به عهده گرفتهاید٬ خواهانایم مطابق قانون اساسی٬ پرسشهای زیر را مصرانه٬ پگیرانه و به طور علنی با ریاست دولت نهم٬ آقای احمدینژاد٬ مطرح نموده از ایشان پاسخهای صریح٬ دقیق٬ مستند و به دور از فرافکنی بخواهید:
۱ـ آقای احمدینژاد در سخنرانیهای تبلیغاتی خود٬ در موارد متعددی از حرکت در راستای سند چشمانداز بیست سالهی توسعهی کشور سخن گفتهاند. تاکنون به چه میزان در اجرای این سند موفق بودهاند؟
۲ـ دولت موظف به اجرای قوانین و مقررات مصوب کشور است. دولت نهم تا چه اندازه در رسیدن به اهداف برنامهی پنج ساله مصوب مجلس شورای اسلامی موفق بوده است؟
۳ـ اصلیترین شعار آقای احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم٬ اجرای عدالت و کاهش فاصلهی طبقاتی بوده است. با توجه به گرانیهای اخیر ـ خصوصآ در بخشهای غذا و مسکن ـ آیا میتوان دولت را در اجرای شعار عدالت محوری موفق دانست؟ آیا امروز٬ وضعیت معیشتی اقشار کم درآمد بهتر از دو سال قبل است؟
۴ـ اعطای وامهای ده میلیون تومانی مسکن ـ که با سر و صدا و تبلیغات فراوان همراه بود ـ در چه مرحلهای است؟ تاکنون چه تعداد از اقشار کمدرآمد کشور موفق به اخذ این وام شدهاند و با توجه به تورم بسیار شدید در بخش مسکن٬ آیا چنین وامی توانسته است گرهای از کار این قشر باز کند؟
۵ـ یکی از ایراداتی که به دولتهای گذشته وارد شده است٬ سفرهای خارجی اعضای دولت بوده است. لطفآ تعداد سفرهای خارجی آقای احمدینژاد را در این یک سال و اند با کل سفرهای خارجی آقای خاتمی در مدت هشت سالهی ریاست جمهوریشان مقایسه کنید. همچنین میزان تأثیر گذاری هر یک از این سفرها را در بهبود موقعیت جهانی کشور با دورههای قبل مقایسه نمایید و اعلام کنید که کدامها موفقتر بوده اند؟
۶ـ از مهمترین وظایف دولت٬ حفظ منافع ملی است. سؤال این است: ایراد سخنرانیهای حساسیتبرانگیز٬ خواستار حذف یک کشور شدن٬ اصرار بر انکار واقعهی هولوکاست و برگزاری همایشهای مختلف در این مورد و ... تا چه حد برای ما منفعتآور بوده و تا چه حد برای ملت ما هزینه داشته است؟ این همه آیای باعث ارتقاء موقعیت جهانی ما شده است یا ما را بیش از پیش منزوی ساخته است و شرایطی به وجود آورده که حتا کشورهایی که دوست میپندارشتیم٬ در مجامع مختلف جهانی بر علیه ما رأی میدهند؟
۷ـ همهی ما معتقدیم که استفادهی صلحآمیز از انرژی هستهای حق همهی ملتهای دنیاست. اما آیا این تنها حقی است که مردم ایران دارند؟ آیا داشتن برق هستهای و تکنولوژی ایجاد آن ارزش تحمل تبعات تحریم و فشار اقتصادی و حملهی احتمالی نظامی را خواهد داشت؟ و آیا این در راستای حفظ منافع ملی کشور است؟ اگر فرض کنیم که هست٬ آیا توقع داریم با وجود تهدید دیگر کشورها به حذف از نقشهی جهانی و ـ خواسته یا نا خواسته ـ نشان دادن چهرهای ستیزهجو از ایران در جهان٬ ملتهای دیگر نگران قدرت هستهای ایران نباشند؟ آیا سیاست دشمنسازانهی دولت در رسیدن به این حق مسلم ملت٬ موفق بوده است؟
۸ـ یکی از شعارهای معروف آقای احمدینژاد٬ مبارزه با مافیای اقتصادی و کوتاه کردن دست این مافیا از اقتصاد کشور بوده است. تا به حال چه مقدار از این شعار محقق شده است؟ آیا با توجه به گذشت بیش از یک سوم از دورهی ریاستجمهوری ایشان٬ میتوان گفت که سیطرهی مافیای اقتصادی مورد نظر ایشان بر اقتصاد کشور به میزان یک سوم کاهش یافته است؟ ظاهراً نه تنها اینگونه نیست که ایشان همهی عدم موفقیت خود در سیاستهای اقتصادی ـ از جمله افزایش قیمت مسکن ـ را نیز به گردن همین مافیای مذکور میاندازد. قرار است دولت بر این مافیا پیروز شود یا هر روز از توطئههای آن بنالد؟
۹ـ تصمیمات ناگهانی دولت در موارد مختلف هزینههای زیادی بر کشور وارد کرده است در حالی که به اذعان متخصصان امر٬ نتیجهی مورد قبولی هم به دنبال نداشته است. تغییر ساعت بانکها٬ عدم جابهجایی ساعت رسمی کشور در ابتدای سال٬ تعطیل اعلام کردن بینالتعطیلین بعد از عید فطر و ... از این دستاند. این در حالی است که اکثر کارشناسان٬ دولت را از این نوع تصمیمگیریها بر حذر داشتهاند. آیا دولت با توجه به ناموفق بودن چنین تصمیمهایی٬ این روند را ادامه خواهد داد؟
۱۰ـ آقای احمدینژاد در سخنرانی انتخاباتی خود در سالن شهید چمران دانشگاه تهران٬ اعلام کردند که «در بیست و هفت سال گذشته٬ کشور دچار تهدید بوده است اما تا به حال بحران نداشته است.» (نقل به مضمون) سؤال ما این است: آیا ایشان جنگ هشت ساله را بحران نمیدانند و آن را تنها یک تهدید دیدهاند؟ و آیا اگر نیروهای آمریکا به تأسیسات ما حمله کردند٬ هنوز دچار بحران نشدهایم؟ آیا امکان دارد بحران مورد نظر را برای ما تعریف کنید؟ و در نهایت آیا آسانگیری تهدیدات آمریکا و «جنگ روانی» خواندن آن٬ ریشه در همین تعریف از بحران دارد؟
۱۱ـ در سخنرانی یاد شده٬ اعلام نمودهاند که «به دولت [خاتمی] گفتیم٬ شما سالانه ۴ میلیارد دلار برای واردات بنزین هزینه میکنید. یک بار ۴ میلیارد دلار به ما [شهرداری تهران] بدهید تا مترو و قطار شهری را توسعه دهیم٬ آن وقت بعد از سه سال٬ شما سالی ۴ میلیارد دلار صرفه جویی خواهید کرد» (نقل به مضمون). سؤال ما از دولت محترم این است: امروز دولت و بودجه در دستان شماست. در این مورد چه کردید؟ چرا هنوز هر ساله مبالغ هنگفتی صرف واردات بنزین میشود و چرا هنوز متروی تهران تکمیل نشده است؟
۱۲ـ ایشان در همان سخنرانی اعلام کردهاند که «مازاد درآمد نفت [بخوانید حساب ذخیرهی ارزی] باید صرف امور زیر بنایی شود نه صرف امور جاری». دولت نهم تا کنون چقدر از حساب ذخیرهی ارزی برداشته است و چقدر از آن برای امور واقعآ زیر بنایی بوده است؟
۱۳ـ ایشان اعلام کردهاند که باید هنر و خصوصآ سینما و موسیقی را مورد حمایت قرار داد. از مجلس محترم میخواهیم که در چارچوب یک نظر سنجی بیطرفانه٬ میزان رضایت هنرمندان را از عملکرد دولت ایشان جویا شوند و به موکلین خود اعلام نمایند.
۱۴ـ توجیه دولت نهم در محدود کردن اطلاعرسانی به مراجع مورد حمایت دولت چیست؟ فیلترینگ بیسابقهی سایتها و وبلاگهای اینترنتی٬ اجبار سایتهای اینترنتی ـ خصوصآ سایتهای خبری ـ به گرفتن مجوز (کاری که در هیچ نظام مردمسالاری اتفاق نیفتاده است)٬ بازداشت و بازجویی روزنامهنگاران٬ توقیف روزنامههای مستقل به دست دولت٬ شکایت از روزنامهها و سایتهای منتقد دولت توسط دولت (به صراحت سخنگوی وقت دولت) و ... اتفاقاتی است که در دولت نهم اتفاق افتاده است. آیا چنین عملکردی با مواد قانون اساسی ـ که تصادفآ دولت موظف به اجرا و نظارت بر حسن اجرای آن است ـ منافات ندارد؟
برگرفته از وب پرسش از احمدینژاد
صحبتهاي احمدي نژاد در مورد بدحجابي... (حتما ببينيد)
فيلم فوق كاملا گوياي همه چيزه...
اين فيلم براي برنامه گفتگوي خبريه شبكه 2 است كه در زمان تبليغات رياست جمهوري پخش شده بود!

اي اردويسور آناهيتا، از پي اين ستايش، از پي اين نيايش،
از فراز ستارگان، بهسوي سرزمين اهورا آفريده، به ياري خواستاري بشتاب،
که تو را فراخواند، که تو رهايياش بخشي. (آبانيشت،132)
آناهيتا، فرشته موكل بر آب، باران، فراواني، بركت، باروري، زناشويي، دوستي، عشق، مادري، زايش، پيروزي و ستاره ناهيد (سياره زهره يا ونوس) است. اين فرشته كه نمادي است از پاكي، پارسايي و كمال زن ايراني، از روزگاران كهن در ايران باستان ستايش ميشده است. او را شهربانوي ايرانزمين نیز ميدانند.
نام اين فرشته در اوستا اردوي سورا آناهيتا آمده است. اردوي بهمعني بالنده و فزاينده بوده و سور همريشه است با نام خاص سورنا در زبان فارسي پهلوي و بهمعني نيرومند است. 1
آناهيتا از نظر واژهشناسي از پيشوند منفيساز آن (يعني نا) بههمراه واژه آهيتا (يعني آلوده) ساخته شدهاست و معني نيالوده، بي آلايش و پاك را ميدهد؛ و اين درمجموع صفت آبها و رودهاست كه پاك و فزاينده و زورمند هستند. 2
درختان هميشه سبز مانند: سرو و کاج، گلهاي سوسن و زنبق و نيلوفر، رنگ سپید، نشان دايره و مثلث از ديگر نمادهاي آناهيتا ميباشند. 3
واژههاي ديگر او آناهيد ، آناهيت و ناهيد ميباشد. گذشتگان ميترا (ايزد يا فرشته مهر) را فرزند ايزد آناهيتا ميدانستند. 4
در روزگار باستان آناهيتا را با لقب بغدخت (بهمعني دختر خدا) ميآوردند. اين پيشوند با گذشت زمان تبديل به بيدخت شده است که گاهي بهتنهايي بهجاي سياره ناهيد يا زهره بکار ميرفته است. 5
هنوزه هم نام چند شهرک و روستا در ايرانزمين بيدخت است.
در سوره آبان يشت اوستا توصيف اين فرشته بسيار دقيق و شاعرانه آمده است:
در آنجا آمده است كه در كنار هر يك از رودها و درياها، كاخ باشكوهي كه بر روي هزار پايه قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره درخشان دارد، بر روي صفحهاي، بستري زيبا و خوشبوي، آراسته به پالشها گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا، جوان، برومند و خوش اندام است؛ كه كمري زرين بر ميان بسته است. 6
در آيههاي ديگر آبانيشت ناهيد را بصورت دختري برنا، سپيدروي، سپيدبازو، راستكردار، بلندبالا و خوشصورت و آزاده نژادي ميبينيم كه كمربند بر ميان بسته و كفشهاي درخشان پوشيده و با بندهاي زرين آنها را بسته است و زينتهاي فراوان دارد. 7
در جاي ديگر همان زن سروقامت و زيباپيکر را ميبينيم كه پوششي زرين و پرچين دربركرده و نيك ايستاده است. 8
گوشوارههاي چهارگوش زرين به گوش و گردنبندي بر گردن آويخته است و تاج زرين هشتپري كه زينتي جقهمانند در جلو دارد، آراسته به گوهرهايي كه همچون ستاره ميدرخشد برسر دارد.
در جاي ديگر او را به كردار دختري دلاور و گردونهران ميبينيم كه بر گردونهاي سوار است و لگام چهار اسب بزرگ و سفيد و يكرنگ و يك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ هستند در دست دارد و به سوي دشمن مي تازد. 9
در برخي پيكره ها نيز پوششي همانند چادر امروزين بر سر دارد، که خود نشانه ملي بودن چادر به عنوان پوشش و حجاب ايراني ميباشد.
ايرانيان در دوران مادها، هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان داراي حجاب کاملي شبیه چادر بر روي پوشاک و پيراهنهاي پوشيده خود بودهاند. اين چادرها مستطيل شکل و داراي رنگهاي شاد، ارغواني و سفيد بوده و در همه روزگاران پيش از اسلام در ايرانزمين (برخلاف ديگر تمدنها) تکرار شده است. 10
اعراب پيش از اسلام بدون پوشش بودند و پيامبر گرامي اسلام (ص) حجاب را برايشان واجب کرد؛ که البته آنهم به صورت مقنعه و عبا بودهاست نه چادر.
گاهي نيز اين فرشته پاکيها به چهره زني نازنين و جذاب، لميده بر بستري آسماني توصيف شده است.
اين فرشته بزرگ افزون دهنده گله و رمه، توانبخش گياهان و رستنيها، فزاينده گيتي و دارايي و فزاينده كشور است.
مردان و زنان را براي زايش پاك ميسازد. دختران براي يافتن همسري نيك از او ياري ميجويند. 11
اوست که داراي فروغ کاميابي بوده، خورشيدگرفتگي و ماهگرفتگي را برگردانده و تيرگي را از ستارگان و اختران برطرف ميسازد. 12
همچنين در روايتهاي ايراني آمده است که به هنگام زايش زرتشت پاک، آناهيد مادر او (دغدو) را نوازش ميكند و زرتشت پس از تولد در روي او و در روي پدر و مادر ميخندد.
به طور کلي چهره، اندام، زيبايي، اخلاق، کردار و رفتار او نمايانگر يک دختر ناب آريايي و زن اصيل ايراني مي باشد. توصيف او با چهره يک بانوي گرامي و ارجمند نشانگر اهميت و احترامي است که ايرانيان باستان براي زنان قائل بوده اند. 13
روز وبژه اين فرشته که آبانبخش نام داشت در آبان روز (روز دهم) از ماه آبان بود. در اين روز مردم در کنار دريا، رودخانه، چشمه سارها و يا در پرستشگاه هاي آناهيد به ستايش او ميپرداختند. از اينرو ناهيد را آباندخت نيز ناميدهاند. 14
در نوشتههاي بازمانده از پارسي باستان نام او در نوشتههاي اردشير دوم پادشاه هخامنشي بسيار است. پيکره هاي او در سراسر ايران زمين (زيباترين آنها در نقش رستم) در دوران هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان و سکه هاي آن دوران ديده ميشود. بنابر سنتي بازمانده، پادشاهان ايران از زمان اردشير هخامنشي تا پايان ساسانيان بايستي در پرستشگاه ناهيد تاجگذاري ميکردند. افزون بر پادشاهان، مردم نيز به نام او سوگند ياد ميکردند. 15
اعراب از روي آناهيتا الگوبرداري کرده و برخلاف فرهنگ يکتاپرستي ايرانيان، بتي بهنام بيهيد ساخته و آنرا بهعنوان الهه آب در کعبه گذاشته بودند؛ که تا چند سال پيش تکه سنگهاي خردشده آن در کناره حوض زمزم قرار داشت. 16
يونانيان کهن بخشي از وجود آناهيد را به نام آرتيميس (الهه پاکي)، و ارمنيان (ساتراپي از ايران باستان) نيز پيش از مسيحي شدن بخشي از او را بهنام افروديت (الهه عشق) بازسازي کرده و ميپرستيدند.
پرستشگاههاي فراواني به نام آناهيت در ايرانزمين ساخته شده بود که هنوز يادمانهاي برخي از آنها مانند معبد کنگاور، کازرون و اردبيل (گوزل آخوندي) وجود دارد. بسياري از آنها نيز پس از اسلام تبديل به زيارتگاه اسلامي گشتهاند. 17
پينويس:
1- ايرانويچ، دکتر بهرام فرهوشي، انتشارات دانشگاه تهران
2- لغت نامه دهخدا، عتي اکبر دهخدا
3- ديار شهرياران، دکتر احمد اقتداري، انجمن آثار ملي، صص 979- 993 – 996 – 1018
4- جستار درباره مهر و ميترا، محمد مقدم، هيرمند، صص29 - 30
5- برهان قاطع، محمدحسين بن خلف تبريزي
6- اوستا، آبان يشت، کردههاي 101 و 102
7- اوستا، آبان يشت، کردههاي 64 – 78 - 126 تا 129
8- اوستا، آبان يشت، کردههاي 123 و 198
9- اوستا، آبان يشت، کردههاي 11- 13 – 20
10- پوشاك زنان ايراني، جليل ضياء پور، صص 54 – 56 – 114 – 194 - 197
11- همان (1)
12- آناهيتا نازدخت آبها (پژوهشي در اردبيل)، دکتر جابر عناصري، ماهنامه آناهيد، شماره 12، تير 85
13- زن در اساطير ايران، استاد ريحانه فرامرزي، فصلنامه مطالعات ميان فرهنگي، بهار 85
14- همان (1)
15- همان (1)
16- بازشناسي هويت ايراني اسلامي، دکتر علي شريعتي، ص 275
17- خاتون هفت قلعه، دکتر محمدابراهيم باستاني پاريزي
۱- استبرق:
طبرسي در مجمعالبيان، گويد: واژهي "استبرق"، فارسي است و اصل آن "استبره" است. (جلد ششم/ ديمهي 267)
آرتور جفري نيز در نسک خود ريشهي آنرا پارسي ميداند که واکهي "ک" در "استبرک" پارسي ميانه به "ق" گوهريده و در تازي به ريخت "استبرق" درآمده است.
2- سجيل:
مجمعالبيان اين واژه را پارسي ميداند و گويد: اصل آن "سنگ و گل" است. (جلد 5/ديمهي 183)
جفري ريخت پهلوي سنگ را sang و گل را gil ميداند و بر اين باور است که اين واژه از پارسي ميانه يکراست به زبان تازي رفته است.
3- کورت:
سيوطي زير اين واژه مينويسد: «روايتي ذکر کرده که سعيد بن جبير گفت: واژهي "کورت" به زبان فارسي به معناي "غورت" غروب کند، است.
امامشوشتري به زيبايي ريشهي اين واژه را آشکار ميکند:
«ابوهلال فعل "کورت" را در آيهي "اذا شمس کورت" از ريشهي واژهي کور در فارسي دانسته است. معني اين آيه چنين است:"آنگاه که خورشيد تار شد" کورشدن به معني خاموش شدن روشني و آتش در فارسي خيلي رواج دارد.
ريشهي (ک.و.ر) در عربي با معني فعلي که در اين آيه بهکار رفته است، سازگاري ندارد. در فارسي کورشدن به معني تيرهشدن آمده و مجاز کوردل به معني نفهم بياستعداد، بههمين مناسبت ساخته شده است. در شوشتر واژهي "کورروز" بهمعني تيرهبخت و نيز "آسارهکور ـ ستارهکور" بههمين معني بهکار ميرود. و همگي اينها نظر ابوهلال را استوار ميسازد. »
كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف قرآن (آیات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد:
مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــ آيتالله العظمی ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) ــ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ــ آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری) ــ حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات _ دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ــ سید صدر بلاغی در قصص قرآن _ جلال رفیع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی ــ منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی ــ آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و عضو مجلس خبرگان دوم _ استاد محیط طباطبایی _ حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند.
در تلویزیون هر چه دزد و ادم کش قاچاقجی است نامش فریدون ویا
جمشید و کیقباد وسهراب و ...........
بلاخره اسامی ایرانی و برگرفته از شاهنامه است و هر چه آدم خوب
ومثبت است حاج حسین وحاج علی و...... آیا در جامعه ما هم همین
است تلویزیون بدنبال از بین بردن اسامی ایرانی و شاهنامه است واین
برنامه از پیش تنظیم شده

دربیست و نه اردیبهشت ماه 1261 خورشیدی دکتر محمد مصدق چشم به جهان گشود و از همان اوان جوانی به نهضت مشروطه خواهان پیوست و تا پایان عمرپربار خود دست از مبارزه علیه استعمار و استبداد بر نداشت . با ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور دست استعمار انگلستان را از روی منابع اقتصادی و نهادهای سیاسی ایران قطع نمود و بدین ترتیب بود که دشمنی دولت فخیمه انگلستان علیه مصدق بر انگیخته شد تا جائی که وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان که منافع نامشروع کشور خود را در منطقه خاورمیانه بر اثر مبارزات نهضت ملی ایران در خطر نابودی می دید اعلام نمود :
" انگلستان هنگامی مسئله نفت را حل شده می داند که دکتر مصدق ساقط شود . ما دکتر مصدق را از" "کار می اندازیم و بعد با جانشین او مسئله نفت را حل می کنیم "

اگر سد سيوند شكسته شود چه خواهد شد؟


To uncover the truth
" Attack Greece with a powerful army, and let them understand that the Iranian King is capable of punishing those who commit crimes ". Darius, the Great, said to his son in his will.
Having a great financial support, and being with similar to the films produced in the same genre, the film, " 300 ", is basically a different one. No vampires, no devils, The most courageous army of the purest Aryan country " Iran " has been presented as the antagonist.
The Seventh art, once again, just like the previous years, has let the producers toy with the idea of film making. They have made a wrong vision of the history and tried to make their opposers look like savage enemies.
Its a big surprise that this film producers, particularly, Frank Miller, have utterly forgotten about the time of the old Greece, in which people found their most memorable and enjoyable moments in watching the battle of the gladiators and slaughtering of some people.
Long before the time the slaves made the Senate construction in Greece, slavery had completely lost its meaning in Iran. Iranians now feel proud of being the first nation who put the first human rights charter.
How possibly could some people think of throwing doubt on 2500 years history belonging to a nation with just the silver screen?!!!
As Will Durant said" No law no rule could ever fight back the mischief and fraud of human being ".
The truth can be thrown doubt on, but can never be destroyed.
Its, for ever, everlasling
این دو ایمیل کمپانی وارنر :
نگار فروهر در فرهنگ باستانی ایران
بخش بندی نگار فروهر
دم پرنده
دو آویز طرفین دم
دو بال گشوده
پرهونی(دایره ای)که میان دو بال است
مردی که از دایره بالا می رود
حلقه در دست چپ
دست راست
سعيد امامي، معاون وقت امنيتي وزارت اطلاعات، ده سال پيش، نخستين مقام رده بالاي ايراني بود كه بحث زير سؤال بردن كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم را مطرح كرد.
بنا بر بررسيهاي خبرنگار «بازتاب»، سعيد امامي (اسلامي) كه معاونت امنيتي وزارت اطلاعات را در دوره علي فلاحيان بر عهده داشت، در سال 1375 و پس از برگزاري انتخابات مجلس پنجم، در جلسه سخنراني و پرسش و پاسخي در دانشگاه بوعلي همدان با تشكيك در آمار رسمي شش ميليون كشته يهودي در جنگ جهاني دوم، به نقل از دوستان نازي و نئونازي خود، رقم اين كشتار را 250 هزار نفر اعلام ميكند.
براي شنيدن صداي سعيد امامي كليك كنيد.
بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضی جلوی آن باز و در بعضی بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن به وسيله دكمهاي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.
ایرانیان لباس خود را از پارچه های نقش و نگاردار با رنگهای گيرا و پرشكوه تهيه ميكردهاند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است.)

خشایارشاه
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 سالهاش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزادهای تحصیلکرده ، خوشاندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.

"فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیائی به خاک سپارند تا اجزای تنم قسمتی ازخاک ایران شود".
شاید بی مناسبت نباشد حقایقی را که خیلی از ایرانیان نمیدانند در این مورد بدانیم.کوروش قبل از مرگش با هوشیاری و ذکاوت خاصی وصیت به دفن خود و مادرش ماندانا در مکانی دست نیافتنی می نماید.اسکندر مقدونی پس از غارتهای فراوان و تخریب مکانهای ایرانیان به قبر کوروش میرسد و در صدد اهانت به مدفن او برمی آید که در نهایت تعجب به کتیبه ای داخل معبد میرسد که کوروش خطاب کرده: اینجا ملک فرمانروائی من است...اینجا ملک دلیران است و این ملک هیچ خائن و غارتگری را نمی پذیرد...و مطالبی که حاکی از سلطه مستحکم کوروش و ایرانیان بر سرزمین پارس دارد.و اسکندر ناموفق منصرف میشود.بعدها اعراب روی آن کتیبه خطوط عربی و آیه های قرآن حکاکی میکنند که هنوز هم برجاست.دلیل سلامتی نسبی مقبره کوروش نیز بدان جهت است که با حمله عربها به منطقه پارسه و پاسارگاد ساکنین بازمانده آنجا قبر کوروش را مقبره مادر حضرت سلیمان (ع) ذکر نموده تا متجاوزین از تخریب مکان منصرف شوند.
بهرحال یادش گرامی. یادباد کسی که برده داری و تبعیض نژادی را محکوم کرد.آزادی بیان و ترویج صلح و عدالت را بنیان نهادو...
چشم هایم را کور می کنم.گوش هایم را کر می کنم.پا هایم را می شکنم.
انگشتانم را بند بند می برم.سینه ام را می شکافم.قلبم رامی کشم حتی زبانم را می برم
و لبم را می دوزم .اما قلمم را به دشمن نمی دهم
معلم شهید دکتر علی شریعتی
لعنت انسان های پاک نسیبتان ، امیدوارم اعضای کمپانی برادران وارنر به بدترین بدترین ها دچار شوند
ببینید چقدر از تمدن ایران به ترس افتاده اند که می خواهند با ساخت چنین فیلم های تخیلی فقط و فقط تخیلی به خودشان روحیه بدهند.
تقصیر از خودماست چرا؟ چون بعد از گذشت این همه سال از سینمادار شدن هنوز که هنوز یک فیلم حتی یک فیلم پیش پا افتاده از این مردان مرد نداریم از مردانی که ما حصل آنان جوانانی بودند که هشت سال جنگیدند و کشته شدند ولی پا پس نگذاشتند از مردانی که ما حصل آنان جوانانی که هم اکنون ایران و ایرانی به داشتن آنان به خود می بالند اگر این جوانان غیرت و مردانگی از آنان به ارث نبرده بودند باور کنید الان در مورد این قضیه خیلی خیلی بی خیال بودند می گفتند گور پدرش ساختن که ساختن مگه چیه اینم یه فیلم مثل بقیه فیلم ها ولی نه خودتان به عینه این روزها میبینید که کوچک و بزرگ این دیار به خشم آمده اند از این رذلان بی هویت چون خون آن مردان پاک در رگشان جاری است همین و بس.بله تقصیر از خود ماست چون یک سینمای قوی نداریم که حداقل جواب این ننگ را بدهیم چون یک دیپلماسی قوی نداریم که جلوی پخش این جور فیلم ها را نه در کل جهان بلکه در قسمت اعظم آن بگیریم ولی کثافت های وارنری این بدانند جوان ایرانی کینه به دل گیرد آتش به پا می کند با هر چی بازی با دم شیر هم بازی ، این کینه رفته رفته بزرگ بزرگتر میشود تا جای که با غرشی هولناک اندکی تسکین یابد به امید آنروز .
ولی این بدانید که هر ایرانی اهل هر دین و مسلکی با دیدن این فیلم خونش به جوش میآید خونی که بر اصلی پاکی جریان یافته و خواهد یافت ایرانی همیشه سربلند بمانی ، همیشه ، همیشه ...
عوامل این فیلم کاملاْ تخیلی یک عذرخواهی بزرگ به ملت همیشه سرفراز ایران بدهکارند
فکرهایی که مثل خوره افتاده به جونم:
از ماست که بر ماست ، آخه وقتی که خودمون با دست های خودمون پا میشیم و به بهانه ی ساختن سدی که لزومی بر ساخت آن نیست تاریخ و تمدن چندین و چند هزار ساله خود را به خطر می اندازیم آخر چه انتظاری میشود از دشمنان خونی این تمدن داشت ولی ساخت چنین فیلمی خود دلیلی محکم و محکمه پسند برای آنانکه دست به چنین کاری زدند ، باور کنید به غیر از آنکه ایرانی نباشند که دوباره کار خود را از سر گیرند در غیر این صورت ضربه اصلی را از داخل خواهیم خورد یک ضربه کاری و کشنده ، جوانان ایرانی همیشه هوشیار باشید برای آنکه این بی صفتان با ساخت این فیلم به تاریخ تخیلی خود نازیدند حال چرا ما به تاریخ واقعی و بی بدیل خود ننازیم ، پشتوانه ما تاریخ ما ، هویت ما تاریخ ما

دموی فیلم ۳۰۰ = دانلود
ارزش دانلود نداره
نوروز ۱۳۸۶ بر هموطنان عزیزم مبارک باد

دو سال پیش سفیلان ، امسال درودزن ، سال اینده کدام مدرسه گرفتار حریق می شود ؟ چند دانش آموز دیگر باید قربانی شوند ؟ دانش آموزان زیر قربانی حریق ناشی از واژگونی چراغ علاءالدین شدند ، دانش آموزان بالا کی نوبتشان فرا میرسد ؟ ( عکس بالا مربوط به دبیرستان میثمی دهدشت می باشد .)
تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود .
نام جعلی خلیج عربی چه زمانی و توسط چه کسانی برای دریای پارس ساخته شد
در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار در سال ۱۲۱۶ هجری خورشیدی، او سپاهی را برای سرکوبی کامران میرزا حاکم نافرمان هرات فرستاد. محمد شاه نخست قلعه غوريان را به تصرف درآورد. و سپاه ایران در کنار رود نقره نزدیکی هرات اردو زد. به دلیل موقعیت جغرافیای هرات و ضعف وسایل نظامی سپاه ایران، این محاصره یک سال به طول انجامید.
انگلستان که همیشه به افغانستان به چشم دروازۀ هندوستان می نگریست همیشه در پی این بود تا افغانستان را از ایران جدا کند و به عنوان سدی در برابر نفوذ روس ها استفاده کند. از این رو سفیر انگلیس "مک نیل" با محاصرۀ هرات به شدت مخالفت کرد. و حتی چند نفر از مهندسان انگلیسی را برای استحکام و تقویت حصار هرات به یاری کامران میرزا فرستاد. از طرف دیگر، مک نیل شاه ایران را به مذاکره با کامران میرزا تشویق می کرد. اما شاه نپذیرفت. مک نیل با ناامید شدن از نقشۀ انعقاد قرارداد بین شاه ایران و کامران میرزا با خشم اردوی ایران را ترک کرد. و نامه ای تهدید آمیز به شاه ایران نوشت. در این نامه قید شده بود اگر شاه ایران قرارداد تنظیمی او را برای ترک مخاصمه با کامران میرزا نپذیرد دولت انگلستان دست به اقدامات تلافی جویانه خواهد زد. پس از این نامه، نیروی دریایی انگلستان با حمله به جزیرۀ خارک، این جزیره را تصرف کرد.
انگلستان به شاه ایران فشار می آورد تا با تخلیه قلعۀ غوریان از محاصرۀ هرات دست بردارد. سرانجام شاه دست از محاصرۀ هرات برداشت. و انگلستان هم از خارک خارج شد. حرکتی ننگین در تاریخ ایران که اشغالگر بودن انگلیسی ها را اثبات میکند .
قضیۀ هرات هنوز حل نشده بود و کشمکش و درگیری بین ایران و انگلستان ادامه داشت تا این که در همان سال ها (۱۲۱۹ هجری خورشیدی/ ۱۸۳۷میلادی) این مسائل، دستمایۀ نگارش مقاله ای در روزنامۀ Times Journal چاپ لندن شد که در این مقاله بجای نام خلیج فارس از نام جعلی دریای بریتانیا استفاده شده بود.
انگلیسی ها برای رسیدن به اهداف خود به همۀ ترفندها متوسل می شوند. اگر شده نام جایی را عوض کنند حاکمی را جایگزین حاکم دیگر کنند و حتی اگر خودشان زورشان نمی رسد یکی دیگر را جلو بیندازند و خلاصه همه کاری می کنند تا نیات خودشان را عملی سازند. استفاده از نام جعلی برای خلیج فارس در آن زمان نشان می دهد این اقدام را حساب شده و برنامه دار انجام داده اند. کما این که بعدها هم این کار را انجام داده اند.
اقدامات ننگین انگلیسی ها در قرن حاضر
مبارزات مردم ایران برای ملی شدن صنعت نفت در اوايل دهۀ ۱۳۳۰ سرانجام نتیجه داد و مجلس شورای ملی رای به ملی شدن صنعت نفت در ایران داد. انگلستان هر کاری که می توانست، انجام داد تا جلوی این رویداد بزرگ را بگیرد اما کار از کار گذشته بود. هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر خواست و ارادۀ ملت ایران را نداشت. پس انگلیسی ها به تلافی این شکست سنگین دست به اقداماتی زدند.
در آن زمان تمام كشورهايي كه امروز در حاشيۀ جنوبي خليج فارس قرار دارند همگي يا مستعمرۀ انگليس بودند و يا تحت الحماية اين كشور. پس با استفاده از اين نفوذ گسترده، در سال ۱۳۳۵هجري خورشيدي (۱۹۵۷ميلادي) يكي از جاسوسان سازمان جاسوسي انگلستان بنام رُودريك اُوِن (Oven (Roderick كتابي بنام "حباب هاي طلايي در خليج عربي" (Golden bulbs in Arabic gulf) نوشت و دولت انگلستان آن را به سرعت به زبان عربي ترجمه و به طور گسترده اي در منطقه منتشر كرد. ترجمۀ اين كتاب و انتشار گستردۀ آن نشانگر بغض و كينۀ انگليسي ها نسبت به اقدام ملت ايران بود.
علت ترجمه چه بود؟ در آن سال ها شيخ نشين هاي حاشيۀ جنوبي خليج فارس مردمي باديه نشين و بيابانگرد بودند و با زبان انگليسي آشنايي چنداني نداشتند. پس بهترين كار در سرعت بخشيدن به عمليات تحريف نام تاريخي خليج فارس، ترجمۀ آن به زبان عربي بود تا به اعراب زودتر مسئلۀ تحريف را القاء كنند. اُوِن در اين كتاب مي نويسد: "در همه نقشههايي كه من ديدهام، خليج فارس در آنها نوشته شده است، اما من با زندگي در بحرين، دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا، عرب هستند. پس ادب حكم ميكند كه اين دريا را خليج عربي بناميم."
انگليسي ها به اين اقدامات بسنده نكردند. در سال ۱۳۴۴هجري خورشيدي (۱۹۶۶ميلادي) كتابي بنام "ساحل دزدان دريايي" (The Pirate Coast) منتشر كردند. نويسندۀ اين كتاب سِر چارلز بِلگِرِيو ( Sir Charles Belgrave) وابستۀ سياسي انگليس در شيخ نشين هاي حاشيۀ خليج فارس بود. او پس از سي سال فعاليت در اين منطقه، در پايان ماموريتش، هنگامي كه به انگلستان بازگشت اين كتاب را نوشت. وي در اين كتاب بجاي نام تاريخي خليج فارس، نام جعل شدۀ خليج عربي را به كار برد. همچنين در زمان ماموريت او در بحرين، در نامه نگاري هاي انگليسي ها با اعراب استفاده از اين نام جعلي باب شد. بِلگِرِيو در اين كتاب مي نويسد: "اعراب ترجيح ميدهند خليج فارس را خليج عربي بنامند."
پس از انتشار اين كتاب، كاربرد نام جعلي و تحريف شدۀ خليج عربي در مطبوعات كشورهاي عربي رواج يافت.
انگليسي ها تخم تفرقه را برافكندند و اكنون از ثمرات آن بهره مند مي شوند. شايد شنيده باشيد كه انگليسي ها براي رسيدن به هدفي حتي شده يك قرن هم برنامه ريزي و فعاليت مي كنند. مسئلۀ تحريف نام خليج فارس يكي از اين موارد است. در سال ۱۳۳۵با ترجمه و انتشار گستردۀ كتاب رُودريك اُوِن (Oven (Roderick و در پي آن كتاب سِر چارلز بِلگِرِيو ( Sir Charles Belgrave) تخمي را كاشتند كه اكنون از ثمرات آن بهره مند مي شوند. آنها به خوبي فهميده اند كه انديشۀ ايرانيان نبايد آزاد باشد چون با آن پيشينۀ درخشان تاريخي بزرگي كه دارند به سادگي مي توانند بنيان گزار تمدن ها و قدرت هاي بزرگي شوند. پس بايد هميشه توليد اشكال و درگيري كرد. الآن با اين مسئله، بخشي از فكر و انديشۀ ايرانيان متوجه دفع حمله هاي فرهنگي اعراب به نام خليج فارس شده است. و از طرف ديگر دلارهاي نفتي اعراب به سمت موسسات مرجع و تحقيقاتي غرب، رسانه ها و شبكه هاي راديويي و تلويزيوني، سايت هاي اينترنتي و حتي دولتهاي غربي سرازير شده است. رشوه مي گيرند و نام جعلي خليج عربي يا خليج را در منابع و گزارشات خود به كار مي برند. بازار پرسودي است. غربي ها و در راس آنها انگليسي ها عاشق چشم و ابروي شيوخ حاشيۀ خليج فارس نيستند بلكه با دريافت ميليون ها دلار از اعراب با سركيسه كردن آنها دست به چنين اقداماتي مي زنند. كافي است كلمۀ خليج عربي را در موتورهاي جستجوگر بيابيد آن گاه خواهيد ديد كه چه كساني اين نام جعلي را به كار مي برند. اين پايگاه هاي اطلاع رساني با اين كه پيشينة تاريخي چند هزار سالۀ نام خليج فارس را ميدانند و بارها گزارشات رسمي سازمان ملل را دريافت كرده اند باز به كار خود ادامه مي دهند. تفرقه بينداز، پول هم بگير و حكومت كن. داد و ستد بدي نيست. نه؟
اقدامات اعراب
خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهنترین منابع، زیرا که از سدههای پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس_ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است. براي نخستين بار یونانیان این خلیج را، خلیج پارس ناميدند که از نام قوم پارس كه در جنوب فلات ايران مي زيستند و نخستین شاهنشاهی بزرگ آن زمان را بنيان نهادند، يعني شاهنشاهی پارس برگرفته شده است.
همان گونه كه پيشتر گفته شد، انگليسي ها با انتشار دو كتاب۱ نخستين جرقه را براي تغيير نام خليج فارس زدند تا اين كه با بر سر قدرت آمدن جمال عبدالناصر رييس جمهور پیشین مصر و اوج گرفتن احساسات پان عربيست در جهان عرب، در سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیۀ عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. اين روند در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی به اوج خود رسيد و اكنون نزديك به ۲۲ کشور عربي نام تاریخی خلیج فارس را در رسانهها و کتاب های رسمی عربی تغییر داده اند
.و اما دلايل کودکانه متعصبان عرب
متعصبان قوم عرب (پان عربيست) در توجيه اين اقدام عموماً به سه دليل تکیه مي كنند:
۱. پليني۲ در كتاب خود "تاریخ طبیعی" اين خلیج را خلیج عربي ناميده است.
۲. كارستن نيبور۳ در سال ۱۷۶۲ در سفرنامه اش نوشته است: سواحل خليج فارس تابع دولت ايران نيست.
۳. رودريك اوون۴ در كتابش بنام "حباب هاي طلايي در خليج عربي" به خلیج عربی اشاره کرده است.
۴. تعداد كشورهاي عربي بيش از ايران است.
دربارۀ ادعای نخست اگر عین جملات۵ پلینی را بخوانیم او دقیقا نوشته است که خلیج فارس کجاست و خلیج عربی کجاست. منظور پلینی از به کار بردن خلیج عربی همان خلیج عقبه (عربه) است. پلینی در این نوشته به اقتدار پادشاهان پارس نیز اشاره کرده و بارها از خلیج فارس نام برده است.
واما ادعای دوم. شاید کارستن نیبور این جمله را نوشته باشد اما با دیدن نقشۀ ترسیمی او که در سال ۱۷۶۲ تهیه کرد آن را نقشۀ خلیج فارس نامید. و این نقشه دقیق ترین نقشۀ خلیج فارس تا آن زمان بود.
و سومین ادعا هم که از بیخ و بن مردود هست. جاسوسی انگلیسی بنام روردریک اوون کتابی می نویسد و نام آن را می گذارد "حباب هاي طلايي در خليج عربي" . در خود جملۀ اوون اعتراف به نام واقعی خلیج فارس کاملاً پیداست. او می نویسد: در همۀ نقشه هايي كه ديده ام نام خليج فارس در آنها ثبت شده است. اما من با زندگي در بحرين دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا عرب هستند، پس ادب حكم مي كند اين دريا را خليج عربي بناميم. چهارمین ادعا هم که بسیار بچگانه است. امارات و قطر و کویت روی هم رفته نصف یکی از استان های ایران هم نمی شوند. از این گذشته، مگر به صرف تعداد می شود نام تاریخی جایی را به این سادگی تغییر داد. خوب اگر این گونه است ایرانی ها هم به شط العرب بگویند شط الفارسی. گرچه اروند رود را هم ایرانیان دارند. اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس نامی کهن و تاریخی است و اقداماتی که برای تغییر نام آن انجام می شود جز ایجاد فتنه و تفرقه هیچ سودی برای کشورهای منطقۀ خاورمیانه ندارد
سردار بزرگی که روحیه ظلم ستیزی را در ایرانیان گسترش داد
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازاز برخواست کرد ( فردوسی بزرگ )
چون ز استبداد آنان ملک شد ویران و پست
کاوه و دیگر هنرمندان برآوردند دست
الا ای کاوه خنجر کش سوی ضحاک لشگر کش
فریدون است هان برکش درفش کاویانی را ( شادروان ملک الشعرای بهار )
رمز و راز و در پرده سخت گفتن درونمايه زبان اسطوره ايست. اين زبان ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف ميکند و از گذشته ها به حال و از حال به آينده توجه ميدهد و به درستي که بيانگر آرزوها ايدآل ها و آرمانهاي يک قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام و آنچه ايشان به آن عشق ميورزند و دوست ميدارند تعريف ميکند. شناخت اسطوره ها شناخت آرمانهاست و بي شک کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست.
ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم.
مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.
ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود. خرافات و گزند بر خرد و راستي چيره گر شده بودند و بيداد و پليدي ايران زمين را فرا گرفته بود. شيطان روزي در لباس آشپز به دربار مي آيد. بعد از اينکه چيره دستي شيطان در خواليگري بر درباريان آشکار ميشود وي را به آشپزخانه دربار راه مي يابد. شيطان پاداش خود را براي مهارتش در خواليگري بوسه زدن بر شانه هاي پادشاه- ضحّاک ميخواند و درباريان به وي اجازه ميدهند که شانه هاي ضحّاک را ببوسد.
از جاي بوسه اي که شيطان بر شانه هاي ضحّاک ميزند دو مار ميرويند. ضحّاک درمانده به دنبال پزشک بود که شيطان اينبار در لباس پزشک براي تيمار وي آشکار شده و به او ميگويد که بايد هر روز مغز دو جوان را براي آن دو مار پخت کنند و به آنان بخورانند.
دژخيمان ضحّاک براي زنده نگاهداري ماران ضحّاک روزانه دو جوان را از پارسيان بر ميگزيدند و ميکشتند. اين کشتار بر پارسيان گران افتاد و دو دليرمرد يکي ارمايل و ديگري گرمايل به چاره انديشي بر آمدند. بعد از راه يابي به دربار ضحّاک به خواليگري پرداختند. چون دژخيمان دو جوان به نزد ايشان مي آوردند يکي را رهايي ميدادند و به او بز و ميش ميدادند تا راه دشت و کوه را پي گيرند و دوباره به دست دژخيمان ضحّاک نيافتند. به گفته فردوسي کردهاي امروزي از همان تخمه و نژاد از همان جوانان نجات يافته از دست دژخيمان ضحّاک به دست دو خواليگر پارسي هستند. خواليگران به ناچار جوان ديگر را قرباني ميکردند و به مارهاي ضحّاک خوراکي از مغز انسان و گوسفند ميدادند. بنابر اين شمار قربانيان مارهاي ضحّاک از شصت نفر در ماه به سي نفر در ماه رسيد.
شبي ضحّاک که در کنار ارنواز يکي از دختران جمشيد-پادشاه ايران زمين قبل از ضحّاک که وي به نزد خود آورده بود خوابيده بود، که خوابي آشفته وي را با نعره اي از خواب پرانيد. ضحّاک روياي خود را چنين بازگو ميکند که سه مرد جنگي به وي حمله بودند، و او را کت بسته در مقابل مردم به سوي دماوند ميراندند. اختر شناسان و موبدان را از ترس ياراي تعبير خواب ضحّاک نبود، اما سرانجام به او گفتند که تاج و تخت او دير نخواهد پاييد. چون فريدون بالغ شود و به مردي رسد با گرز پولادين و گاونشانش را که نشان خاندان اثفيان است بر سر تو خواهد کوبيد و تورا به خواري خواهد بست و بر تخت تو خواهد نشست. ضحّاک پرسيد کينه او از چيست؟ و به او گفتند که پدر فريدون و گاوي به نام برمايه که دايه او نيز باشد به دست تو کشته خواهند شد و اين کشتار تو کينه اي سخت بر دل فريدون خواهد افکند. ضحّاک با شنيدن اين سخنان از هوش رفت و از آن روز به بعد ديگر آرام و قرار نداشت و هراسيمه به دنبال فريدون ميگشت تا او را نيست کند.
آبتين پدر فريدون در هنگام گريز به دست دژخيمان ضحّاک کشته ميشود و فرانک مادر فريدون وي را در روستاي ورک در ناحيه لاريجان مازندران به دنيا مي آورد. فرانک هراسان فريدون را به نگهبان مرغزاري ميسپارد و از او ميخواهد که فريدون را تيمار کند. فريدون سه سال از برمايه گاوي که هر موي او همچون طاووس نر از يک رنگ بود شير ميخورد، تا اينکه همه جا صحبت از اين گاو ميشود و ضحّاک از اين مکان آگاه ميشود. پس فرانک به دنبال فريدون مي آيد و اورا به البرز کوه ميبرد تا از گزند ضحّاک به دور باشد. فريدون در البرز کوه به دست پيرمردي سپرده ميشود تا اورا پدر و نگاهبان باشد. ضحّاک در اين ميان به آن مرغزار ميرود و برمايه را ميکشد و خانه آبتين را به آتش اهريمني خويش ميسوزاند.
فريدون بعد از شانزده سال سراغ مادرش را ميگيرد و از البرز کوه به نزد فرانک مي آيد تا از او در مورد خودش سوال کند. فرانک براي او تمامي آنچه بر ايشان گذشته داستان ميکند و به او ميگويد که پدرش آبتين خردمندي بي آزار از نژاد تهمورث بوده و از نسل پادشاهان بوده است و به دست ضحّاکيان کشته و از مغزش براي ماران ضحّاک خورش درست شده است. فريدون بعد از آگاهي يافتن از سرگذشت خود بسيار خشمگين ميشود و به مادر ميگويد که شمشير بر دست خواهد گرفت و ضحّاک را از تخت پايين خواهد کشيد، اما مادر به او هشدار ميدهد که ضحّاک قدرتمند است و سپاهي بزرگ و نيرومند دارد و از او ميخواهد که جهان را با بينشي فراتر از بينش جواني اش ببيند تا سر خود را بيهوده و به خامي بر باد ندهد.
ضحّاک همچنان از فريدون هراسان بود و از هراس وي شب و روز نداشت. سرانجام براي مشروعيت بخشيدن به حکومت اهريمني خويش بزرگان و مهتران را فراخواند و از آنان خواست که بر نوشته اي گواهي دهند که ضحّاک جز نيکي و داد نجسته و نخواسته است. بزرگان و پيران در حال گواهي دادن بودند که به ناگاه فريادي از ميان جمعيت برميخيزد و جمعيت را خروش و هم همه اي مي افتد. کاوه آهنگر به ضحّاک ميخروشد که من کاوه دادخواه، آهنگري بي آزار هستم و تورا نيکخواه و دادگر نميدانم. کاوه با جسارت به ضحّاک ميگويد که اگر تو پادشاه هفت کشوري چرا همه رنج و سختي آن بر گردن ماست؟. وي به ضحّاک ميخروشد که مغر فرزندان من خوراک ماران تو شده اند و اکنون هم يکي از پسران من در نزد تو گرفتار است. ضحّاک که هرگز نمي انديشيد مردي با چنين زهره و گفتاري به وي آنچنان بخروشد، سراسيمه دستور ميدهد فرزند وي را آزاد کنند و به وي بازگردانند. کاوه روي به پيران و بزرگان که در حال گواهي دادن به دادگري ضحّاک بودن ميکند و ميخروشد که شما دل به ضحّاک سپرده ايد و ز يزدان ترسي به دل و شرمي به سر نداريد و بسوي دوزخ روانه ايد که ايگونه نا دادگرانه گواه بر دادگري ضحّاک ميشويد. کاوه ميگويد من نه بر اين گواهي پوچ گواهي ميدهم نه از ضحّاک هراسي دارم و گواهي را پاره کرده بر زير پاي مي افکند و از مجلس خارج ميشود. اطرافيان ضحّاک تعجب زده از وي ميپرسند که چرا به کاوه هيچ نگفت و به او اجازه چنين جسارتي را داد اما ضحّاک ميگويد گفتار کاوه آنچنان او را هراسان و آشفته کرد که تو گوئي کوهي آهنين ميان من و او پديد آمد و من نتوانستم هيچ بگويم.
پس از آنکه کاوه از مجلس ضحّاک خارج شد مردم به دور وي گرد آمدند. کاوه برخروشيد و آواز دادخواهي سرداد و مردميان را به دادخواهي و ظلم ستيزي فراخواند. کاوه پيشبند چرمي آهنگري خود را به در مي آورد و بر سر نيزه اي ميکند. نيزه اي که بر آن چرم آهنگري کاوه قرار داشت در فرهنگ فارسي به درفش کاوياني نامدار است و نشانه وطنپرستي و ناسيوناليسم ايراني است. کاوه از مردم ميخواهد که فريدون را حمايت کنند و بر ضحّاک بشورند. همان چرم بر نيزه بي ارزش سبب خير شد و ضحّاکيان را از دادخواهان جدا کرد، و اين همان کاري است که اميدداريم پرچم شير و خورشيد انجام دهد !
مردم به نزد فريدون رفتند و فريدون چرم برنيزه را به فال نيک گرفت و به ابريشم روم و زربافت و گوهرهاي سرخ و زرد و بنفش بياراست. از آن پس هر کس به پادشاهي ايران زمين ميرسيد درفش کاوياني را با گوهري نو مي آراست.
فريدون چون روزگار را بر ضحّاک آشفته ميبيند کلاه کياني به سر ميکند و نزد مادر مي آيد به او ميگويد که به سوي ميدان خواهد رفت و از مادر ميخواهد که برايش نيايش کند. فرانک فريدون را به دادار پاک ميسپارد و از او ميخواهد که فرزندش را از بدي و پليدي به دور نگه دارد. فريدون به دو برادر خود کيانوش و شادکام ميگويد که روز پيروزي دور نيست و تاج تهمورث و جمشيد را باز پس خواهيم گرفت، و ايران را دوباره پر از داد خواهيم کرد. فريدون آهنگران را فرا ميخواند و نقش گرزي گاو نشان را برروي خاک مينگارد تا ايشان از روي آن نگارش گرزي گاونشان برايش بسازند. آهنگراني چيره دست گرز گاونشاني را براي فريدون ميسازند.
در خرداد روز (روز ششم ماه) فريدون با سپاهيان به جنگ ضحّاکيان ميرود. از اروند رود ميگذرد به دژ ضحّاک در بيت المقدس ميرسد و بدان راه ميابد اما ضحّاک را نمي يابد، زيرا وي براي اينکه پيشگويي فالگيران درست از آب در نيايد به هندوستان رفته بود. کندرو دست نشانده ضحّاک در بيت المقدس مي آيد و فريدون را مي ستايد، اما شبانه راه هندوستان به پيش ميپگيرد و به نزد ضحّاک ميشود. ضحّاک را از آنچه بر او رفته آگهي ميدهد. ضحّاک با سپاهي از بيراهه به دژ مي آيد اما به اسارت فريدون در مي آيد. به فريدون الهام ميشود که وقت نيستي و نابودي ضحّاک هنوز فرانرسيده، پس اورا دست بسته و خوار به لاريجان و سپس البرزکوه ميبرد و در غاري که بن آن ناپيدا بود مي آويزد.
روز پيروزي فريدون بر ضحّاک روزيست که جشن مهرگان در آنروز برگذار ميشود. مهرگان جشني است که در آن سپيدي بر سياهي و جهل پيروز ميشود و روزيست که ايرانيان آزادي و رهايي از ستم ظالمان و ضحّاکيان و پيروزي نيکي بر پليدي را جشن ميگيرند.
و

1در بيست و پنجم خرداد ماه 1360 امام خميني طي سخناني گفتند: «اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كردند به وجود او. آن هم مسلم نبود.» (روزنامه كيهان، 26 خرداد 60، ص 3) سخنان امام، گرچه در آن به صراحت نامي نيامده اما، ناظر به دكتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي ايران بود. مي دانيم كه در اين روز جبهه ملي ايران درباره تصويب لايحه قصاص در قوه قضائيه جمهوري اسلامي اعلام راهپيمايي كرده بود و امام كه از اين اقدام آنان رضايت نداشت همان روز طي سخناني گفتند «جبهه ملي از امروز محكوم به ارتداد است» و از نهضت آزادي خواستند تا حساب خود را از جبهه ملي جدا كند. چرا امام چنين كاري كرد؟ براساس چه ادله يا بينه اي مصدق غير مسلم خوانده شد؟ مصدق چهره ملي ايران است كه نامش به نيكي به يادگار مانده است. مصدق در نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران قهرمان هم شد. او با وجود برخاستن از طبقه اشراف و خانواده قاجار، با وجود شاهزادگي و اشراف زادگي عملا شاه و طبقه اشراف را در ايران نمدمال كرد. براي خانواده محمدرضا بليت هواپيما گرفت و آنها را مجبور به تبعيدي ناخواسته كرد تا بدان جا كه شاه مجبور شد براي حفظ خود و نهاد سلطنت كودتا كند. فرجام كار مصدق هم چندين ماه زندان و سپس چند سال تبعيد بود تا سرانجام در تبعيد درگذشت. چنين چهره اي پس از مرگش بلافاصله به قهرمان ملي ايران تبديل شد.
مصدق نه فقط در ايران كه درمنطقه خاورميانه هم موقعيت قهرماني ضد استعماري را از آن خود كرد. حتي شايد بتوان دامنه نفوذ او را به همه جهان سوم تعميم داد چنان كه مي توان گفت جنبش عدم تعهد (حتي هم اكنون كه اثر وجودي اش را از دست داده) به نوعي به مصدق مديون است. مجله تايم نيم قرن پيش در كاريكاتوري يك مرد مصري را باطربوش (فينه)ي پاشاهاي مصر ترسيم كرده بود كه مقابل شير بريتانيا قرار گرفته و دم شير را در دستش مي چرخاند و رو به مصدق مي گفت: كدام طرف بچرخانم، اين طرف يا آن طرف؟ اين كاريكاتور در واقع تلاش مي كند نفوذ مصدق در خاورميانه را نشان دهد و بر اين نكته تاكيد كند كه در واقع اين مصدق است كه به مردم خاورميانه خط مي دهد. البته ترديدي نيست كه جمال عبدالناصر در ملي كردن كانال سوئز از محمد مصدق الهام گرفته بود. همچنان كه سوكارنو در اندونزي از مصدق تاثير پذيرفته بود. بدين ترتيب مي توان گفت مصدق نه فقط يك قهرمان ملي، كه چهره بين المللي است. چرا امام چنين موضعي درباره مصدق (ولو به اشاره) اتخاذ كردند؟
2 من از سال ها دور در پي حل اين مسئله و تبيين علت موضع گيري امام درباره مصدق بودم. اميدوارم دفتر نشر آثار امام هم كمك كند تا ريشه هاي قضيه شناخته شود. چرا كه مبناي عمل فقيه نه تشخيص موضوع كه بيان حكم است. به عنوان مثال فقيه حكم مي دهد كه «آلات قمار حرام است.» اين يك حكم كلي است كه براي همه كساني كه آن فقيه را قبول دارند، پذيرفتني است. اما تشخيص اين موضوع كه «شطرنج آلت قمار است پس حرام است» براساس آن چيزي است كه عرف جامعه تعيين و به فقيه اعلام مي كند. فقيه براساس، اين عرف اجتماعي است كه وارد موضوع مي شود و فتوا صادر مي كند. وقتي عرف تغيير مي كند طبيعتا فتوا هم تغيير مي كند و فتواي اوليه منسوخ مي شود. چنان كه امام خود فتواي خويش درباره حرمت شطرنج را نسخ كرد چرا كه عرف تغيير كرده بود و ديگر شطرنج را آلت قمار نمي دانست. البته حكم همواره همان است كه بود. هر آلت قماري حرام است اما حتي اگر امام هم قبل از فوتش مسئله شطرنج را حل نكرده بود، با تغيير قضاوت عرف جامعه درباره شطرنج عملا آن فتوا هم تغيير مي كرد. پس مي توان با شناخت عرف ريشه هاي هر فتوا را تشخيص داد و حتي به تغيير آن يا تثبيتش كمك كند. تا اگر عرفي مغاير (مانند اطلاعاتي كه در مورد مصدق روايت مي شود) وجود دارد فتوا هاي موجود را متحول ساخت.
3 فتوا هاي امام كاملا قابل مطالعه هستند. مانند فتوايي كه امام خميني درباره سلمان رشدي داده است. اين فتوا ظاهرا شبيه همان سخني است كه ايشان درباره مصدق گفته اند اما دلايل ارتداد رشدي كاملا روشن است. سب نبي (ص) موجب ارتداد است و رشدي كتابي دارد كه در آن مي توان مصداق اين حكم كلي را بررسي كرد و فتوا صادر كرد. اما درباره مصدق چه؟ آيا واقعا دلايل متقني وجود دارد؟
من در بررسي هاي خودم سه احتمال را درباره علت موضع گيري امام درباره مصدق مهمتر از علل ديگر مي دانم:
الف _ امام در سخنراني خود گفته اند: «اينها (جبهه ملي) يك سگي را نزديك مجلس، عينك بهش زدند اسمش را آيت الله گذاشتند. اين در زمان آن بود كه اينها فخر مي كنند به وجود او آن هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه سگي را عينك زدند و به اسم آيت الله توي خيابان ها مي گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود و سيلي را بر اسلام مي زد» (كيهان، همان)
سخن امام (همان گونه كه ايشان هم بر آن تكيه دارند) به نقل از مخبرين است. يعني فتواي امام براساس اين عرف شكل گرفته است. اگر آن عرف را (و نه فتواي امام) موضوع بررسي خود قرار دهيم مي توانيم بگوييم اولا معلوم نيست اين كار مصدق باشد. ثانيا معلوم نيست كار جبهه ملي باشد و ثالثا احتمال بسيار مي رود كه كار دربار باشد تا روابط دو رهبر نهضت ملي (مصدق و كاشاني) به هم بخورد. مي دانيم كه ركن دوم ارتش و شبكه اي از افراد تحت مديريت برادران رشيديان و نيز تحت حمايت انگليسي ها در مقطع نهضت ملي براي ايجاد جنگ رواني به وجود آمده بود. از سوي ديگر و به عنوان فرض چهارم اين احتمال وجود دارد كه به غير از برادران رشيديان (كه از وابستگان دربار بودند) چنين اقداماتي كار حزب توده باشد. مرحوم آيت الله طالقاني از جايي خبر داده است كه شب تا صبح عده اي از قول مصدق و جبهه ملي عليه كاشاني جعل اعلاميه مي كردند و اين عده از وابستگان حزب توده بوده اند.
ب _ احتمال دوم اين كه امام به اين نكته توجه كردند كه دكتر محمد مصدق در پايان نامه دكتراي حقوق خويش در بحث وصيت در اسلام سهم الارث زن و مرد را يكي دانسته است. گرچه ممكن است چنين اتفاقي (همانند برابر اعلام كردن ديه مسلم و زمي) در نهادي از جنس مجمع تشخيص مصلحت نظام جمهوري اسلامي رخ دهد، بديهي است كه كار منسوب به مصدق در زمان خود بدعت آلود جلوه مي كرد. به همين دليل من در سفري به سوئيس (سال 1365) كه به شهر نوشاتل رفته بودم تا در اجلاس سالانه آكادمي توسعه سوئيس شركت كنم ترجيح دادم سري هم به دانشكده محل تحصيل مصدق بزنم. مصدق در دانشكده حقوق اين شهر درس خوانده بود و پايان نامه اش نيز در كتابخانه آن دانشكده موجود است. پايان نامه را پيدا كردم. اما چون به زبان فارسي يا انگليسي نبود نتوانستم بخوانم. با وجود اين در سال 1377 اين پايان نامه ترجمه و منتشر شده است (وصيت در حقوق اسلامي شيعه، ترجمه علي محمد طباطبايي، انتشارات زرياب) اما هيچ نشاني از اينكه مصدق سهم الارث را يكسان گرفته در آن وجود ندارد. بلكه مصدق رسما از فقه اسلامي و احكام آن در اين كتاب دفاع كرده است.
ج _ احتمال سوم آن است كه بگوييم مصدق به فرائض ديني مقيد نبوده است. چنان كه عكس مصدق را در حال بوسيدن دست ثريا منتشر كردند تا بگويند او دست زن اجنبيه را بوسيده است. چنين اعمالي حتي اگر واقعي باشد (كه در مورد مصدق با توجه به مشي اصلاح طلبانه وي و سياست گام به گام او درباره دربار بعيد نيست) سبب مسلم نبودن مصدق نمي شود. در واقع عدم تقيد به فرائض ديني سبب رمي به ارتداد نمي شود. مصدق مي تواند مسلم باشد اما معصيت هم از او سرزند. معصيت البته امري است كه با كيفر خداوند در جهان آخرت مواجه مي شود اما مسلماني را از كسي سلب نمي كند. مگر آنكه منكر خدا و رسول شود مصدق در برخورد با دربار به ظاهر طبق پروتكل عمل مي كرد اما در باطن كار خودش را مي كرد و آدمي سرسخت و يك دنده و حتي به قول عده اي لجوج بود به گونه اي كه برخي اصرار او بر سر عدم عقد قرارداد نفت با انگليس را سبب سرنگوني اش مي دانند.
گذشته از اين سه احتمال، اما نشانه هايي وجود دارد كه موارد معصيت او را كاملا پوشش مي دهد و آن اعمال صالحه اي است كه او انجام داده و گوياي مسلماني اوست: مصدق خيرات و مبرات انجام مي داده و موقوفاتي از او باقي مانده است. مانند بيمارستان نجميه (كه به نام مادر دكتر مصدق است). مصدق همچنين اهل خمس و زكات بوده و آداب شرعي را رعايت مي كرده است.1 مي توان گفت مصدق با كاشاني اختلافات سياسي داشت كه در يك سر آن يك روحاني و در سر ديگرش يك مكلا قرار داشت اما نمي توان مصدق را مسلم ندانست چرا كه مصدق صريحا اقرار به شهادتين داشته و در دادگاه گفته است: «من مسلمانم، خانواده ام مسلمان، پدر و مادرم مسلمان، من ايراني، مسلمانم عليه هر چه كه ايرانيت و اسلاميت ما را تهديد مي كند تا زنده هستم مبارزه مي نمايم... حضرت سيدالشهدا فرموده چون در هر حال مرد بايد بميرد همان به كه مردانه با شمشير كشته شود...»
4 اما مصدق چگونه مسلمي بود؟ من براي پاسخ دادن به اين سئوال، پرسش ديگري را مطرح مي كنم و آن اين است كه آيا مي توان هم لائيك2 بود و هم مسلم؟ آيا مي توان هم سكولار بود و هم مسلم؟ «سكولار مسلم» چگونه تركيبي است و چه معنايي دارد؟ به نظر من «سكولار مسلم» كسي است كه عرصه سياست را از سپهر دين جدا مي كند. دين را متعلق به حوزه خصوصي مي داند و سياست را از آن سپهر همگاني مي شمارد. سياست در چنين نگاهي به عرف عام مي پردازد و دين به عرف خاص در سياست خرد جمعي تصميم مي گيرد و در دين خرد شخصي. دين، شرع است و شرع عرف خاص اما سياست عرف عام است. مصدق اين چنين اعتقادي داشت و در نتيجه «سكولار مسلم» بود يعني هم مسلم بود هم سكولار. همچنان كه مرحوم بازرگان هم در اواخر عمر (هنگامي كه خطابه خدا و آخرت هدف بعثت انبيا را ايراد كرد) «سكولار مسلم» بود. يعني در حوزه خصوصي مسلم بود و در حوزه عمومي سكولار. چنين فردي خمس و زكات مي پردازد، سينه زني و زيارت مي كند، نماز مي خواند اما سكولار هم هست. همچون مردم آمريكا كه مؤمن ترين مردم غرب هستند اما سكولار هم هستند. مصدق مصداق مسلم سكولار بود. اهل ميخواري نبود نماز مي خواند و روزه مي گرفت و حج مي رفت اما دين را در سياست دخالت نمي داد. نمي گفت در مدارس حتما بايد اعمال ديني ادا شود، افرادي كه اعتقاد ديني ندارند حق شهروندي (مانند انتخاب شدن) ندارند. دين از نگاه يك «مسلم سكولار» متعلق به عرصه خصوصي است مانند غذا، مانند ذائقه.
مسلم سكولار در جهان واقع نمونه هاي قابل توجهي دارد. سياستمداران ترك مانند رجب طيب اردوغان و نجم الدين اربكان مسلم سكولار هستند كه در سياست و عمل سياسي كماليست هستند اما در مذهب و عمل مذهبي مؤمن. مسلم سكولار با روشنفكر ديني هم تفاوت مي كند چرا كه روشنفكر ديني مي كوشد جامعه و سياست را ديني كند اما مسلم سكولار چنين تلاشي را در دستور كار ندارد. بازرگان اول روشنفكر ديني بود اما سرانجام مسلم سكولار شد در حالي كه مصدق از اول مسلم سكولار بود. مسلم سكولار در واقع تلاش مي كند «براي اين كه سكولار نشويم، سكولار شود.» در اين جمله سكولار اول و سكولار دوم تفاوت دارند. سكولاريسم در معنا و واژه اول خود همان گيتيانه شدن است اما سكولاريسم در معنا و واژه دوم «افتراق ساختاري بين نهاد دين و نهاد دولت» را مورد توجه قرار مي دهد. بنابراين بهتر است اين جمله را اين گونه بنويسم كه: «براي اين كه قدسيت زدايي از دين صورت نگيرد بايد ميان نهاد دين و نهاد دولت افتراقي ساختاري صورت گيرد.» مسلم سكولار اعتقاد دارد ادغام اين دو نهاد همان ابزار شدن دين در دست قدرت مداران است. در نتيجه دين از بين مي رود و بايد براي حفظ دين آن را از دولت جدا كرد.
اين همان حرفي است كه مرحوم آخوند خراساني بر آن تأكيد مي كرد. ايشان چون در پي نجات دين بود از اين مسئله دفاع مي كرد.
اما براي حفظ سياست هم مي توان به اين مسئله توجه كرد.
5 نتيجه آن كه ريشه سخن امام را بايد در تفاوت نگاه ايشان و مصدق به اسلام جست وجو كرد. امام خميني نهاد دين را با نهاد سياست يكي كرده و دين را سياسي و سياست را ديني كردند و حتي در اين راه باب مصلحت را گشود و مجمع تشخيص مصحلت نظام را تاسيس كرد.
دكتر مصدق اما اين دو نهاد را از هم جدا مي كرد و نه دين را سياسي و نه سياست را ديني مي كرد و براي قدسيت زدايي از دين هم تلاش نمي كرد و مصلحت جويي نمي كرد.
تصوير امام و مصدق دو چهره، دو قهرمان كه از دو جهت در يك زمينه ديده مي شوند. مصدق به آن معنايي كه امام مي گفتند مسلم نبود اما به معنايي كه خود بدان عمل مي كرد مسلم بود اما مسلمي سكولار.
در ايران البته همواره مردم در پي خلق قهرمان قهرمانان هستند. همه قهرمان هاي تاريخ ما مقهور يك قهرمان برتر مي شوند چنان كه در كتاب هاي اسطوره اي و قصه هاي دوپولي (قصه هايي كه در حرم حضرت عبدالعظيم شهرري فروخته مي شوند) در عالم افسانه حتي حضرت امير و رستم با هم ستيز مي كنند و در نهايت اين رستم است كه مغلوب مي شود و به دست امير، مومن تا قهرمان قهرمانان خلق شود. با وجود اين نسل جوان مي تواند با مرور قصه قهرمانانش (همچون امام خميني و دكتر مصدق) دريابد كه حتما نبايد يك نفر به فينال برسد. مي توان گونه هاي متفاوتي از مسلم بودن را دريافت و درك كرد. حتي اگر مفهومي بنام مسلم سكولار تاز گي داشته باشد.
پانوشت ها:
1- نظر دقيق امام خميني درباره مصدق بعدها در گفت وگوي كيهان 31 مرداد 1379، با جلال الدين فارسي به شرح زير اعلام شد.
آقاي [لطف الله] ميثمي در نشريه تعطيل شده «راه مجاهد» از قول شما قريب به اين مضمون نوشت: حضرت امام فرمودند جمله او هم مسلم نبود مربوط به آقاي مصدق نيست. مايليم به جاي آن نقل قول غيرمستقيم مخدوش، ماجراي ملاقات ستاد انقلاب فرهنگي با حضرت امام و سخناني را كه در حاشيه جلسه بين شما و حضرت امام رد و بدل شده، از زبان خود جنابعالي بشنويم.
در آن نشستي كه ما با حضرت امام داشتيم، بعد از اتمام جلسه آقاي دكتر شريعتمداري اجازه خواست اين موضوع را مطرح كند و گفت حضرتعالي درباره آقاي مصدق فرموده ايد: «او هم مسلم نبوده» حالا اين براي ما سئوال است كه اگر مسلم نبود چرا بزرگاني مثل آيت الله كاشاني و طالقاني ايشان را تاييد كرده اند. بعد اضافه كردند، اگر كسي حتي نماز هم نخواند ولي منكر وجوب نماز نباشد اين باز هم مسلمان است. صحبت آقاي شريعتمداري به اينجا كه رسيد حضرت امام فرمودند «ان شاءالله مسلم بوده است» اينجا من وارد صحبت شدم و ماجرايي را خدمت ايشان عرض كردم و گفتم: «من و شهيد باهنر و شهيد رجايي (حالا يادم نيست آن موقع اين بزرگواران شهيد شده بودند يا نه) در دبيرستان كمال نارمك 8 سال تدريس كرده ايم. اين مدرسه اولين مدرسه اي است كه با اجازه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي از محل وجوهات شرعيه ساخته شد و آقايان بازرگان، يدالله سحابي و حاجي طرخاني هيأت امناي اين مدرسه بودند. در اين مدرسه دفترچه اي هست كه صورت اسامي تمام كساني كه از بابت وجوهات شرعيه به ساختمان مدرسه كمك كرده اند موجود است. بنده هم اين دفترچه را ديده ام و شهادت مي دهم كه نفر سوم يا پنجم و ششم اين نفرات آقاي مصدق و همسرش هستند و حتي مبلغي را كه از بابت وجوهات شان به اين مدرسه كمك كرده اند. در آن دفترچه ثبت شده حضرتعالي مي دانيد خيلي افراد هستند كه اهل نماز و روزه اند ولي خمس و زكات نمي دهند كسي كه خمس مالش را مي دهد اين قدر معلوم است كه منكر نماز نيست ضمنا نمي توانيم بگوييم اين كار را براي تظاهر كرده اند چون اين دفترچه را در اختيار كسي نمي گذارند.» صحبت من كه به اينجا رسيد باز حضرت امام فرمودند: «ان شاءالله مسلم بوده است». بعد من مطلب ديگري گفتم كه حالا يادم نيست، حضرت امام براي بار سوم فرمودند «ان شاءالله مسلم بوده است» يعني سه بار ايشان اين مطلب را فرمودند. بعدا من با خودم فكر كردم معناي اين جمله [نظر قبلي امام] كه او هم مسلم نبود اين نيست كه مثلا مصدق كافر است. مراد حضرت امام مي تواند اين باشد كه دكتر مصدق به دنبال حاكميت اسلام نبود چون او ادعايش در حد همان ملي كردن نفت بود نه بيشتر...
يادآوري مي شود كه دكتر عبدالكريم سروش نيز در اين جلسه حضور داشته است.
2- لائيسيته ترجمه فرانسه سكولاريته انگليسي است كه در لفظ با هم تفاوتي ندارند اما لائيسه فرانسه به دلايل تاريخي از جمله عملكرد روحانيت مسيحي همراه با نوعي آته ايسم است و سكولاريسم انگلوساكسون (انگليس و آمريكا) به هيچ وجه معنايي ضد خدا و مذهب ندارد.
مقاله زیر در روزنامه شرق شنبه 14 آذر 1383 برابر با 4 دسامبر 2004 و شماره سه شنبه 17 آذر 1383با عنوان تاريخ خود نوشت به چاپ رسیده است.
چند روز پيش بار ديگر گفتار بلندي به خامه آقاي محمود كاشاني فرزند مرحوم آيت الله كاشاني در پاسخ مقالهام در روزنامه وزين شرق (21 و 23 آبان) درج شد. بر آن بودم كه پاسخ مجدد خويش را در ارجاع به دوباره خواني آن مقاله خلاصه كنم البته نه آنچه به موجب فضاي ناامن مطبوعاتي كشور در روزنامه شرق با حذف و سانسور چاپ شد بلكه به متن كامل مقاله در سايت شخصيام www.EmadBaghi.com ارجاع دهم، اما از ذكر چند نكته دريغم آمد.
1 ـ خلاف اجماع دوست و دشمن: مهمترين نكتهاي كه مرا از ادامه اين مجادله معاف ميكند اين است كه در اين گفتگو چيزي جز تاكيد مجدد بر مواضع گذشته حاصل نشده است اما آنچه براي خوانندگان بيشتري مكشوف گرديد، ديدگاه هميشگي آقاي كاشاني درباره كودتاي 28 مرداد است. به همين رو من از بخش آخر مقاله وي آغاز ميكنم. ايشان شرح كشافي دادهاند تا اثبات كنند آنچه واقع شد كودتا نبوده بلكه اقدامي قانوني بود و «فرمان بركناري مصدق از سوي سرهنگ نصيري را به هيچ عنوان نميتوان كودتا توصيف كرد» آقاي كاشاني براي اينكه ميداند در ذهن هر خوانندهاي از بيان صدور فرمان بركناري مصدق توسط شاه چه چيزي متبادر به ذهن ميشود به جاي اينكه بگويد فرمان بركناري مصدق از سوي شاه صادر و توسط سرهنگ نصيري ابلاغ شده، مينويسد: «فرمان بركناري مصدق از سوي سرهنگ نصيري» و از نوشتن نام صادر كننده فرمان ميگريزد. تذكار اين نكته نيز خالي از فايده نيست كه دو كودتا عليه مصدق صورت گرفت. يكي كودتاي 25 مرداد كه شكست خورد و ديگري كودتاي 28 مرداد كه هر دو از يك جا هدايت ميشد. نصيري روز 24 مرداد فرمان شاه مبني بر بركناري مصدق را به نخست وزير تسليم كرد كه به دنبال آن كودتاي 25 مرداد با مقاومت مردم شكست خورد. دكتر كاشاني اين دو واقعه را بگونهاي در قالب نامه نصيري در هم آميخته يا تفكيك نكرده است كه در ذهن خواننده با كودتاي 28 مرداد ربط پيدا ميكند و گويي نصيري در جريان كودتاي موفق 28 مرداد نامه را به مصدق ابلاغ كرد.
حكم بركناري مصدق و نخست وزيري را كرميت روزولت چند روز پيش از خروج شاه از ايران از وي گرفته و در جيب خود گذاشته بود تا به محض كودتا مورد استفاده قرار دهد. زاهدي نيز كه توسط كودتاگران از قبل در يك خانه امن سازمان سيا در تهران مخفي شده بود به روزولت اصرار ميكرد كه حكم نخست وزيرياش را از قبل از شاه بگيرد تا پس از كودتا به صورت اعلاميه در شهر پخش شود.
شگفتتر آنكه دكتر كاشاني پس از طرح موضوع فرمان بركناري مصدق از سوي سرهنگ نصيري مينويسد: «برچسب كودتا براي پنهان ساختن طرح مرموز انگلستان و آمريكا در اين رويدادها و نقش عوامل داخلي آنان است.»
اين در حالي است كه خود آقاي كاشاني در همين مقاله با نفي كودتا بودن و قانوني دانستن بركناري مصدق، نقش آمريكا و انگليس را پنهان كردهاند. كليه كساني كه واقعه 28 مرداد را كودتا ميدانند آنرا كودتاي آمريكايي ـ انگليسي 28 مرداد ميخوانند چگونه برچسب كودتا را «براي پنهان كردن طرح مرموز مداخله آمريكا و انگلستان در اين رويدادها» به كار ميبرند؟
در شگفتم كه كرميت روزولت مسئول عمليات آژاكس از سوي سازمان سيا و وود هاوس مسئول عمليات از سوي اينتليجنت سرويس با نوشتن خاطرات خويش درباره كودتاي 28 مرداد كه سالها پيش به زبان فارسي نيز ترجمه و منتشر شدهاند پرده از طراحي كودتا توسط اين سازمانها برداشتهاند و خود عاملان كودتا آنرا كودتا، ميدانند، اشرف پهلوي خواهر دوقلوي محمدرضا پهلوي در كتاب خاطرات خويش با عنوان «چهرهها در آينه» به شرح چگونگي تماس فرستادگان سازمانهاي جاسوسي آمريكا و انگليس با او پرداخته كه به اشرف ماموريت دادند به ملاقات شاه برود و او را از طرح كودتا آگاه كند. آيت الله خميني رهبر انقلاب اسلامي، آيتالله خامنهاي، كتابهاي درسي و رسمي جمهوري اسلامي هم واقعه 28 مرداد را كودتاي آمريكا و انگليس خواندهاند. حادثهاي كه ميان مورخان و موافقان و مخالفان درباره آن اجماع وجود داشته و همگان آن را كودتاي آمريكا و انگليس با همراهي شاه عليه دولت مصدق قلمداد كردهاند. فقط محمدرضا شاه اصرار داشت كه «كودتا» نبود «قيام ملي» بود. آيا آقاي محمود كاشاني كه مصرند واقعه ضد ملي 28 مرداد «كودتا» نبود آنرا «قيام ملي» ميدانند؟ آقاي محمود كاشاني ميافزايد: «آيت الله كاشاني و ياران او در برابر توطئه سهمگين بيگانگان و حملات عوامل در هم تنيده داخلي آنان ايستادگي كردند».
پيشتر هم گفتهام كه آيت الله كاشاني سالها با استعمارگران مبارزه كرده است اما آيا كودتاي 28 مرداد كه بيگانگاني چون آمريكا و انگليس و عوامل داخليشان چون شاه و زاهدي مشاركت داشتند توطئهاي سهمگين نبود و آيا آيت الله كاشاني در برابر آنهم ايستادگي كرد؟ اگر از عملكرد آيت الله در برهه كوتاه پس از قيام 30 تير 31 تا چند ماه پس كودتا بگذريم آيا ياران ايشان مانند مظفر بقايي و شمس قنات آبادي، حائريزاده و ميراشرافي و فرزند گرامي خود آيتالله (كه به گفته خود آقاي محمود كاشاني، پدرش با نامزدي او براي مجلس هجدهم مخالفت كرد) هم در برابر توطئه سهمگين بيگانگان ايستادگي كردند؟ اگر آيت الله كاشاني مغضوب رژيم واقع شد اما از كارنامه افراد ياد شده در طول سالهاي پس از كودتا هم ميتوان دفاع كرد؟
2 ـ استبداد و قانون: عقيده به كودتا نبودن واقعه 28 مرداد از يكسو و اشاره به دخالت بيگانگان (نه كودتا) در امور داخلي ايران مواضع ناقد محترم را در پايان نوشتهاش دچار نوعي آشفتگي كرده است. از اينكه بگذريم قانوني خواندن بركناري مصدق يا كودتا استلزامات ديگري هم دارد و متكي به يك مغالطه ظريف و مهم است. خلع قاجاريه و سلطنت رضاخان هم صورت قانوني داشت اما آيا واقعا قانوني بود و اين امر شافي روي كار آمدن رضا خان توسط قدرتهاي بيگانه است؟ چيزي كه هم محمدرضا شاه و هم خواهرش اشرف نيز در خاطراتشان نفي نكردهاند؟
دادگاههاي نظامي رژيم شاه عليه مخالفان نيز صورت قانوني داشت؟ اساسا آقاي محمود كاشاني به همان دليل كه بركناري مصدق را اقدام قانوني ميخواند بايد حكم تبعيد يا زندان پدرش را نيز قانوني بينگارد و آنرا تصديق كند.
در دوره مدرن و عصر نفوذ قانون، استبداد هم ميكوشد به رفتار خويش صورتي شبه قانوني ببخشد اما نكته مغالطهانگيز اين است كه اگر ساختار سياسي دموكراتيك باشد قانون وسيله تنسيق و تسهيل و سامان و بهبود امور است و اگر ساختار سياسي غير دموكراتيك باشد قانون نيز وسيلهاي براي عوامفريبي و يا نقاب استبداد ميشود. بحث ما ساختار دموكراتيك است كه به قانون معنا ميبخشد نه قانون منهاي ساختار دموكراتيك. آقاي كاشاني با غفلت از اين نكته بر قانوني بودن بركناري مصدق استدلال ميكنند، استدلالي كه اردشير زاهدي و خود شاه هم از آن دفاع مي كنند.
3 ـ از زاويه پدر: ادعاي «كودتا نبودن» حادثه ضد ملي 28 مرداد 1332 آشكارا برخلاف مدرك و برخلاف حقيقت است و دليلي جز اين نميتواند داشته باشد كه مدعي در بند تعلقات عاطفي فرزندي و پدري است. در مجاهدات و مبارزات طولاني آيت الله كاشاني ترديدي نيست اما از اين حقيقت نميتوان عصمت وي را استنتاج كرد. او نيز از سر غضب و واكنش نسبت به مصدق (اعم از اينكه مصدق را راست كردار بدانيم يا ندانيم) به حمايت از شاه و كودتا كشيده شد هر چند كودتاچيان به خود او نيز رحم نكردند و نميتوانستند مبارزات گذشته آيت الله را فراموش كرده و به وي اعتماد ورزند. آيت الله كاشاني نيز به سبب سنت و سيره خويش نميتوانست اقدامات سركوبگرانه دولت و انتخابات فرمايشي مجلس هجدهم را تاييد كند و كار دوباره به نقار كشيد و او نيز از آزار و محدوديت ايمن نماند. اما فرزند نميتواند اشتباه پدر را در آن مقطع بپذيرد و يا بايد تاريخ گذشته را تغيير دهد و كودتا بودن 28 مرداد را نفي كند يا به اشتباه پدر اذعان نمايد. اسارت در عواطف خانوادگي مجال داوري علمي و بي غرضانه را مسدود يا محدود ساخته و گويي در ماجراي مصدق و كاشاني در يكسو ديو و سوي ديگر فرشته قرار دارد.
در عين حال اگر پس از زاويه پدر هم مينگريست مطلوب بود اما بدان نيز وفادار نمانده است. آيت الله كاشاني تا پس از 30 تير مدافع مصدق و ستايشگر او بود. از 28 دي 31 كه لايحه اختيارات نخست وزير مطرح شد و با مخالفت شديد بقايي و آيت الله مواجه گرديد تا اواسط سال 32 (حدود يكسال) را اگر داخل پرانتز بگذاريم، ديدگاههاي دكتر محمود كاشاني گرچه با اين دوره داخل پرانتز موافق و مرافق است اما با بقيه عمر پدر تجانسي ندارد و به مواضع آقاي اردشير زاهدي، دكتر بقايي، شاه و شمس قناتآبادي نزديكتر ميشود تا به پدر. البته ميدانم كه اين قياس را حمل بر اهانت نخواهند كرد چه اينكه شيفتگي نسبت به برخي از آنان چنان است كه دكتر كاشاني چند سال پيش گفتند اولين قتل زنجيرهاي در جمهوري اسلامي، قتل دكتر بقايي است و به اين ترتيب سنگ خود را با جمهوري اسلامي مدافع آيت الله كاشاني هم واكردند.
4 ـ كدام بدتر است: نكتهاي كه جولانگاهي براي ناقد محترم فراهم آورده است اذعان نگارنده به يك سهو الكلام است. شايد همين رويه و فرهنگ ناپسند كه اذعان به اشتباه را پتكي بر فرق افراد ميسازند همواره مانع شكلگيري فضاي سالم نقد و تحمل و گفتگو و سبب لجاجت و تاكيد مكرر بر مواضع گذشته و عصمت انگاري است اما اخلاق علمي ايجاب ميكند كه اگر من اشتباهي مرتكب شدم آنرا صادقانه پذيرفته و به اذعان خويش افتخار كنم.
آقاي محمود كاشاني، اقرار نويسنده به سهوالكلام را غير صادقانه دانستهاند. گويي كشف مهمي انجام داده و گفتهاند كه همين سخن قبلا هم در سال 1370 در مقالهاي نوشته شده است. البته مقاله ياد شده در سال 1370 نوشته اما منتشر نگرديده بود تا اينكه سال 1383 در كتاب «روحانيت و قدرت» جاي گرفت. طبيعي است همان تصور بود كه سبب شد در سخنراني جبهه مشاركت عبارت تبريك آيت الله كاشاني به شاه پس از كودتا بر زبان جاري شود زيرا جملاتي از آيت الله كاشاني در ستايش از شاه پس از كودتاي 28 مرداد را كه سالها پيش خوانده بودم و در پستوي ذهن نويسنده مانده بود منشأ آن بود. در عين حال گمان دارم آنچه به ياري آقاي محمود كاشاني آمده است كه بتوانند چنين جولاني بدهند اين است كه دوستان روزنامه شرق از سر مصحلت و بيم از شكايات بنياسرائيلي ناگزير از سانسور يك پاراگراف مهم مقاله شدهاند. گرچه به دليل مستند بودن آن ضرورتي در حذف نبود. آنچه در اصل مقاله من آمده بود بدين شرح است:
«در اينجا به وقوع خطايي در گفتار خويش كه متن پياده شده يك سخنراني در جبهه مشاركت بود اقرار ميكنم. همانطور كه آقاي سيد محمود كاشاني متذكر شدهاند آيت الله كاشاني پس از كودتا، تبريك به معناي عرفي كه انتشار پيام تبريك است خطاب به شاه نگفته و من در حين سخنراني مرتكب سهوالكلام شدهام. پيام تبريك در واقع از سوي آيت الله بروجردي يكي ديگر از علماي نامدار وقت خطاب به شاه صورت گرفته است كه در حين سخنراني ميان اين دو خلط شدن اما اين خلط شده هم چندان بي وجه نبوده است زيرا آيت الله كاشاني پس از كودتاي 28 مرداد درباره شاه و بازگشت وي به ايران اظهارنظرهايي داشت كه مهمتر از تبريك گفتن بود. او گفت: «مصدق شاه را مجبور كرد كه ايران را ترك نمايد اما شاه با عزت و محبوبيت چند روز بعد بازگشت. ملت شاه را دوست دارد و رژيم جمهوري مناسب ايران نيست.»2
كاشاني در سوال اخباراليوم منبي بر اينكه به نظر شما بزرگترين اشتباه مصدق كدام است؟ بي درنگ جواب داد: «پايمال كردن قانون اساسي با عدم اطاعت اوامر شاه»3 كاشاني چند ماه پيش از كودتا طي مصاحبهاي در پاسخ اين سوال كه «شنيدهام شما سابقا مخالف سر سخت شاه بودهايد و چه شد كه ناگهان در كنار شاه ايستادهايد و مدافع شاهنشاه شدهايد؟» گفت: «با آنكه اخيرا مقام رياست مجلس را هم به عهده دارم هنوز شاه را ملاقات نكردهام. چيزي كه هست اين است كه مسافرت شاه با آن وضع كه مصدق ميل داشت موجب فتنه و فساد در ايران ميشد و اوضاع خطرناكي را به وجود ميآورد. پادشاه ايران نه مانند فاروق فاسد و هوسباز است نه ديكتاتور و مستبد. شاه يك مرد تربيت شده عاقلي است»4
روزنامه محترم شرق نقل قولهاي فوق را حذف و يا تقطيع كرده بود. بنابراين خواننده ارجمند، اين سخن را كه «سهوالكلام من چندان هم بي وجه نبود زيرا آيت الله كاشاني پس از كودتا سخناني بر زبان رانده است كه بسيار بدتر از تبريك گفتن بود»، نميتواند به خوبي درك كند و چون مستندات مدعا روشن نيست آقاي كاشاني هم ميتوانند از آن به عنوان اعتراف غير صادقانه ياد كنند و از اين نكته غفلت ورزند كه اگر آيت الله كاشاني تبريكي چون آيت الله بروجردي ميگفت بهتر از سخناني بود كه از ايشان نقل شده است. در واقع اذعان به آن سهوالكلام نه تنها چيزي را به سود آقاي كاشاني تغيير نداده بلكه كارشان را دشوارتر ساخته است.
5 ـ منبع نا موافق نامطبوع است :آقاي محمود كاشاني بحث مبسوطي درباره لايحه اختيارات مصدق و موافقتها و مخالفتها مطرح كردهاند كه اين بحثها تازگي ندارد و من از تطويل كلام در اين مقام خودداري ميورزم. خوانندگان ميتوانند به دلايل اين دو گروه در ساير كتابها مراجعه كنند.
اما به نكتهاي ديگر كه نه به واقعه تاريخي فوق كه به نوشته منتقد محترم باز ميگردد اشارتي مينمايم. آقاي كاشاني گفتهاند:
«اصرار مصدق بر گرفتن اختيار قانونگزاري از مجلس به يك بحران سياسي بزرگ تبديل شد كه من براي نخستين بار اسناد و مدارك آنرا گردآوري و... منتشر ساختهام ولي آنچه اكنون بايد بگويم اين است كه در هيچيك از اسناد به جاي مانده از بحران سياسي دي ماه سال 31 آن جملات و عباراتي كه آقاي عمادالدين باقي در مقاله خود آوردهاند وجود ندارد و اينگونه نقل رويدادي تاريخي و القاي شبهه در ذهن خوانندگان اگر از باب سهوالكلام نباشد قطعا نميتواند از روي حسن نيست باشد.»
سخن فوق در حالي است كه من مستندات تمام اقوال را در پايان مقاله آوردهام و منبع آن نوعا روزنامههاي يوميه آن روزگار بودهاند و هيچكدام نه در زمان آيت الله كاشاني و توسط خود ايشان و يارانشان و نه تا امروز تكذيب و تضعيف نگرديدهاند. نميدانم چگونه ميتوان نقل رويدادي مستند را بخاطر اينكه مقبول و مطبوع طبع شنونده نباشد متهم به القاي شبهه و سوء نيت كرد؟
به همين دليل است كه به جاي پاسخ به آقاي كاشاني ترجيح ميدهم خواننده را يكبار ديگر به مطالعه مقاله مورد انتقاد حوالت دهم.
6 ـ عدم ملازمه انحلال مجلس با خيانت: محور اصلي و بار انداز سخن آقاي كاشاني انحلال مجلس هفدهم است. وي به ورود عدهاي از عوامل دربار به مجلس هفده از طريق دخالتهاي نارواي دربار در انتخابات برخي شهرستانها اشاره نميكند كه مجلس را به پايگاه مبارزه با جنبش ملي ساخته بودند. آقاي كاشاني دلايل و عوامل تصميم مصدق براي رفراندوم را مورد بحث قرار نميدهد. مصدق با اين استدلال كه منبع مشروعيت دولتها و قوانين و نهادهاي حكومتي مردم هستند و براي حل تضادهايي كه كشور را فلج كرده بود فقط مردم مرجع صالح داوري هستند و بايد نظر خويش را درباره ادامه كار دولت يا مجلس ابزار كنند رفراندم را مطرح ساخت و سرانجام اكثريت مردم خواستار انحلال مجلس هفدهم شدند اما آقاي كاشاني چنان از انحلال مجلس سخن ميگويندد كه گويي مصدق شخصا و با زور ارتش، يك مجلس ملي و مردمي را منحل كرده است. آيا اين تحريف تاريخ نيست؟ يادآوري ميشود كه يكي از موارد اتهامي در كيفرخواست كودتاچيان عليه مصدق در دادگاه نظامي همين موضوع رفراندم بود كه اگر سبب اطاله كلام نميشد نقل پاسخهاي مصدق بسيار خواندني بود. وي به مثابه يك حقوقدان زيردست. شرح كارشكنيهاي مجلسيان فرمايشي و ادله حقوقي رفراندم را پيش از اجراي آن اعلام كرده بود. ميتوانيد به دفتر سوم از جلد دوم كتاب نطقها و مكتوب دكتر مصدق مراجعه كنيد كه مصدق پاسخ بسياري از مشكلات را كه امروز آقاي كاشاني هم تكرار ميكنند داده است. همچنين براي درك فتنهاي كه نمايندگان دربار در مجلس داشتند مطلوب است به كتاب اسناد سازمان سيا درباره كودتاي 28 مرداد و سرنگوني دكتر مصدق ترجمه دكتر غلامرضا وطن دوست نيز بنگريد كه نشان ميدهد چگونه آنها ميخواستند با رشوه دادن و اقدامات ديگر، دولت مصدق را به وسيله اين مجلس سرنگون كنند. در عين حال هيچ مانعي ندارد كه كسي مخالف انحلال مجلس باشد و اين مخالفت ملازمهاي با مواضع آقاي كاشاني ندارد و مواضع ايشان عمدتاً خاستگاهي شخصي دارد و با منطق سياه و سفيد در هم تنيده شده است.
برخي دوستان مصدق مانند خليل ملكي و يا برخي محققان مانند محمدعلي كاتوزيان نيز اجراي رفراندم توسط دكتر مصدق را مورد انتقاد قرار دادهاند اما نه حكم به خيانت او داده و نه كودتاي 28 مرداد را توجيه و تبرئه كرده و يا آنرا «قيام ملي» يا «اقدام قانوني» ناميدهاند و نه از ارج مصدق كاستهاند زيرا با توجه به مجموعه شرايط و اطراف موضوع داوري كردهاند نه از زاويه شخصي و خويشاوندي.
7 ـ واعظ غير متعظ: آقاي كاشاني بارها از مدرك و سند سخن ميگويند و حتي در مواردي كه منبع و مأخذ نقل قولها از آيت الله كاشاني ذكر گرديدهاند آنرا كالعدم فرض ميكنند ولي خود بارها ادعاهايي را بدون دليل و مدرك مطرح ميسازند. و براي تقويت آن به قضايايي استناد ميكنند كه هيچ سندي ندارد و در نهايت يك تحليل و نظر به شمار ميآيد و همين اظهارات بي مدرك، مبناي مردود شمردن ديدگاه مخالف قرار ميگيرد. در برخي موارد از اين هم فراتر رفته و نه تنها سخن بي دليل كه ادعايي بدون دليل و مدرك عرضه مينمايند همچون قضيه كودتا نبودن واقعه 28 مرداد. بكار بردن «رفراندوم قلابي» براي انحلال مجلس، اقدامات پنهاني مصدق در روزهاي 25 تا 28 مرداد براي تسليم نيروهاي نظامي و انتظامي به زاهدي.
8 ـ در چاه خويش افتادن: آقاي كاشاني از فرط اشتياق به انتساب اشتباه به ديگران در بند «مجلس» آوردهاند كه «درباره مجلس نيز نويسنده مقاله ]باقي[ پس از آنكه اشتباه خود را پذيرفته است كه آيت الله كاشاني در 28 مرداد 32 رئيس مجلس نبود تا پس از آن همچنان در اين سمت باقي بماند در مقاله تازه خود نكات ديگري را آوردهاند كه كاملا خلاف واقع است.»
هر چه نوشته را كاويدم اقرار به اشتباهي را در اين زمينه نيافتم بلكه در مدعاي قبلي را كه به اشاره و اجمال بود قدري گشوده بودم و براي تاييد آن مستنداتي را ذكر كرده بودم و همچنين اشاره كردم كه اين آيت الله كاشاني بود كه خود را هنوز رئيس مجلس ميدانست و با نمايندگان غير مستعفي تشكيل جلسه ميداد. يكي از مستندات من در مقاله، اظهارات يار غار و مراد ناقد محترم يعني آقاي مظفربقايي بود. بنابراين نه مدعاي قبلي خلاف واقع بود و نه نكات ديگري كه در تفصيل آن آمد. جالب اينكه من نوشته بودم صحن پارلمان به محل مصاف تماشاچيان مجلس به هواداري از مصدق و كاشاني تبديل شده بود. آقاي سيدمحمود كاشاني افزودهاند: «اين گفتهها به دور از حقيقت است و تماشاچيان در اين دوره از مجلس اخلالي در نظم مجلس نداشتند» اما بلافاصله به نقل اخبار و اقوالي درباره اخلال و تشنج در مجلس پرداختهاند. كه راز اين تناقض را در يك پاراگراف نفهميدم جز اينكه ناقد محترم اصل را بر اين نهادهاند كه هر چه از اين قلم تراويده است نارواست مگر اينكه خود آقاي كاشاني چند سطر بعد آنرا تصديق نمايند.
9 ـ زاهدي: سمپاتي نسبت به زاهدي يا سكوت معني دار درباره شاه و حوادث آن ايام در مقاله آقاي كاشاني هم نيازي به نقد و پاسخ ندارد.
دكتر كاشاني به نقل فقرهاي از مقاله «دوبال جنبش ضد استعماري» پرداخته كه در آن گفتهام زاهدي پس از آنكه به اتهام مشاركت در قتل افشار طوس تحت تعقيب قرار گرفت به مجلس كه رياست آن با آيت الله كاشاني بود پناه برد و در اتاق هيات رئيسه ماوي گزيد و تحت حمايت ايشان قرار گرفت و اين روابط دوستانه تا پس از كودتاي 28 مرداد ادامه يافت.
آقاي محمود كاشاني پاسخ مفصلي به همين پاراگراف كوتاه دادهاند و در آغاز نوشتهاند اين نوشته سراپا كذب است.
بطور خلاصه در بند الف جوابيه آوردهاند كه زاهدي هيچگاه به گونهاي متهم به ربودن و قتل افشار طوس نشد. و در بند ب آوردهاند زاهدي بدون اطلاع قبلي از در پشت مجلس وارد شد و متحصن گرديد و آيت الله كاشاني كه در اين هنگام رئيس مجلس بود با تحصن او مخالفتي نكرد. و در بند پ آوردهاند كه زاهدي در اتاق هيأت رئيسه ماوي نگزيد بلكه در ساختمان كارپردازي ساكن شد و نويسنده مقاله ]باقي[ گفته است زاهدي در اتاق هيئت رئيسه ماوي گزيد تا تحصن زاهدي را تحت حمايت آيت الله كاشاني قرار دهد.
اما واقعيت چيست؟ شهرت مشاركت زاهدي در ربايش و شكنجه و قتل افشار طوس چنان است كه نيازي به توضيح ندارد. من در عبارت كوتاهي گفتهام زاهدي در اتاق هيأت رئيسه ماوي گزيد ولي آقاي كاشاني گفته است در ساختمان كارپردازي بوده نه در اتاق هيأت رئيسه و من بخاطر اينكه نشان دهم زاهدي تحت حمايت آيت الله بوده چنين نوشتهام. در حالي كه من در عبارت كوتاه خود در مقام توضيح و تفصيل مكان استقرار زاهدي و اينكه او در اتاق هيأت رئيسه پذيرايي ميشد. ولي در اتاق ديگري ميخوابيده است نبودهام و از كنار موضوع چنان گذر كردهام كه رابطه آيت الله كاشاني و زاهدي را رقيقتر از آنچه بود جلوه ميدهد. تفصيل اندك ماجرا اين است كه زاهدي پس از اينكه به اتهام شركت در حادثه افشار طوس تحت پيگرد قرار گرفت به منظور فرار از بازداشت نامه تضرعآميزي به آيتالله نوشت و به وي پناه برد. آيت الله كاشاني نيز دستور داد در اتاق هيأت رئيسه از او پذيرايي كنند. من به جاي اين تفصيلات و پرداختن به جزئيات در كيفيت حمايت از زاهدي به همان عبارت كوتاه و سربسته بسنده كردهام اما دكتر كاشاني گمان ميكند با بيان اينكه زاهدي در اتاق كارپردازي ماوي گزيد و آيت الله كاشاني هم آن موقع به مجلس نميآمد و مسئله حمايت از زاهدي منتفي ميشود. چرا اينهمه طفره رفتن و پنهانكاري از خوانندهاي ميشود كه با خواندن دو كتاب به همه اخبار و واقعيات دست مييابد. آيت الله نه تنها دستور پذيرايي از سرلشگر زاهدي را در اتاق هيأت رئيسه داد بلكه در 14 ارديبهشت به همراه پانزده نفر از نمايندگان مجلس به ديدن زاهدي رفت و با او روبوسي كرد و گفت: «شما مهمان مجلس ميباشيد و به علاوه مورد احترام همه آقايان بوده و هستيد و از مزاحمتهايي كه تاكنون براي شما فراهم شده متاسفم چون من خدمات شما را به نهضت ملي ايران فراموش نكردهام و اميدوارم به خدمات بيشتري بتوانيد نايل شويد. اينجا هم خانه ملت است و شما ميتوانيد تا هر وقت كه بخواهيد باشيد.»5
دكتر كاشاني در بخش ديگري از جوابيهاش با اشاره به نقل قولهاي مقاله دو بال جنبش ضد استعماري درباره حمايت آيت الله كاشاني از زاهدي گفته است.
سرلشگر زاهدي به خاطر كمكهايي كه به هدفهاي نهضت كرد پس از پيروزي نهضت از سوي مصدق به سمت وزير كشور تعيين شد و پس از بركناري از اين سمت هم كمترين اقدامي عليه نهضت ملي انجام نداد. دكتر كاشاني براي خنثي كردن قضيه حمايت آيت الله از زاهدي تا پس از كودتاي 28 مرداد به وزارت زاهدي در دولت مصدق اشاره كرده و عجيبتر آنكه گفته است زاهدي پس از بركناري هم اقدامي عليه نهضت انجام نداده.
توضيح اينكه نخست وزيري مصدق جمعا 2 سال و 4 ماه و شامل دو دوره بود. دوره اول از آغاز نخستوزير تا 25 تير 1331 و دوره دوم از 30 تير 31 تا كودتاي 28 مرداد 1332. سرلشگر زاهدي در دوره اول وزير كشور مصدق بود اما هنگامي كه دكتر مصدق از روابط پنهاني او با انگليسيها مطلع شد بركنارش ساخت. زاهدي از آن پس به زير عباي رقيب خزيد و خود را به آيت الله كاشاني نزديك كرد كه به رياست مجلس انتخاب شده بود و از اين راه اهداف خويش را پيگيري ميكرد و در راستاي برنامه انگليس به نقار ميان كاشاني و مصدق دامن ميزد. دكتر مصدق پس از تعطيل كردن سفارت بريتانيا كه كانون برنامهريزي عليه جنبش ملي شده بود اقدام به بازداشت زاهدي كرد اما زاهدي به مجلس پناه برد و تحت حمايت آيت الله كاشاني قرار گرفت كه از 30 تير به بعد به تدريج نشانههاي نقار او با مصدق ظاهر ميشد و از 28 دي به بعد اوج گرفت.
دكتر كاشاني در بند ديگري از پاسخ خود ميخواهد به نحو طريقي القأ كند كه مصدق حتي پس از بركناري زاهدي از وزارت كشور از او حمايت ميكرد و در ادعايي حيرتآور گفته است: «اسناد و مدارك موجود نشان ميدهند كه مصدق در سال 32 زمينهچينيهايي براي به قدرت رسيدن زاهدي انجام داده است» او آدرس اين اسناد و مدارك را ذكر نكرده و گويي تاريخ را نه چنانكه هست بل چنانكه ميپسندد مينويسد. مطابق اظهارات فوق مصدق زمينه چينيهايي را براي كودتا عليه خود به دست زاهدي انجام داده است.
برخي انتقادات ديگر آقاي دكتر محمود كاشاني نسبت به مقاله «دو بال جنبش ضد استعماري» نيز مانند اين است كه من بگويم ترتيب استفاده از الفبا در فقرات مقاله ايشان نادرست بوده و احتمالا حاكي از فراموشي الفباي فارسي است كه اين نوع انتقادات فاقد اهميت هستند و پاسخي نميطلبند. برخي فقرات جوابيه آقاي كاشاني نيز شرح و تفصيل تاريخ آن ايام و مواضع مرحوم آيت الله كاشاني به بهانه پاسخ به مقاله من است و در فرازي از مقاله نيز كيفر اعدام براي دكتر مصدق را مورد تاييد قرار دادهاند.
10 ـ مردي زودمهر و زود رنج: دكتر كاشاني در بخش ديگري از انتقاد خويش به نقل چند نامه از آيت الله كاشاني در اعتراض به زاهدي و انتساب القاب ديكتاتوري شديد و رفتار قرون وسطايي و غيره به زاهدي ميپردازد. در مقاله دو بال جنبش ضد استعماري نيز نگارنده همين نكته را يادآور شده بود اما تاكيد كرده بودم كه آيت الله تا چند ماه پس از كودتا نيز مدافع زاهدي بود و حتي در نيمه آبان ماه 1332 طي بيانيهاي گفت: «جاي مسرت است كه دولت جناب آقاي زاهدي كه خود يكي از طرفداران جبهه ملي بوده تصميم دارند كه شرافتمندانه از حيثيت و آبروي ملت ايران دفاع نموده و در راه اصلاح و وفاق ملت حداكثر فداكاري را نبمايند»6
اما مدت كوتاهي پس از آن انتقاد آغاز شد سپس شديداللحنتر گرديد. روانشناسي آيت الله كاشاني در برخورد با شاه و مصدق و زاهدي نشان ميدهد كه او مبارزي زودمهر و زودرنج بود. در مقاله پيشين اشاره كردم كه او چگونه در حالي كه پس از 30 تير نيز درباره مصدق با تعابيري ستايشگرانه سخن ميگويد اما ناگهان به موضع اعتراض افتاده و او را خائن و مستحق اعدام ميخواند. مشابه همين مواضع را درباره ديگران نيز ميتوان از ايشان مشاهده كرد. از اين رو ميتوان گفت برخي مواضع آيت الله كاشاني بيش از آنكه خاستگاه معرفتي داشته و ناشي از تحليل سياسي و اختلاف سياسي باشد جنبه روانشناختي داشته يا متاثر از اطرافيان وي بوده است. كما اينكه مصدق هم از اين مستثني نبود.
11 ـ پاياني بر يك آغاز: از آنجا كه اين قلم هر دو چهره نامدار نهضت ملي ايران را سزاوار هم «نقد» و هم «ستايش» ميانگارد و بر خلاف جناب دكتر محمود كاشاني رغبتي به دميدن در كوره جدال دو تن از مفاخر ملي ايران ندارد، انگيزهاي هم براي ادامه گفتگويي با مضمون تخريبي را در خود نمييابد. گفتنيها در كتابهاي گوناگون آمدهاند و در دسترس همگان قرار دارند. نگارنده نيز در كتابهاي «بررسي انقلاب ايران»، «تولد يك انقلاب» و ساير گفتارها ديدگاه خويش را روشن كرده است. جامعه امروز و اين نسل نگاه به آينده دارد. دامن ما را به نزاعهاي كهن نيالاييد. پهنه پهناور تاريخ را كه هزاران بازيگر و متغير دارد به دو تن محدود نسازيم و تاريخ را با كدورتهاي گاه شخصي دو تن تورق نكنيم. با تبديل منازعات كهنه به منازعات امروز، چرا امروزيان تاوان ديروزيان آنهم سه نسل پيش را بپردازند؟ نسل كنوني ميگويد به ما چه مربوط كه شما در گذشته كه به تاريخ پيوسته است چه كردهايد ما ميخواهيم بدانيم فردا چه كنيم؟ گذشته چراغ راه آينده است نه باتلاق آينده. ما نميخواهيم در گذشته در جا بزنيم. آنرا ميخوانيم، پند ميگيريم و عبور ميكنيم.
از آن رو كه باز هم محتمل است عباراتي از اين نوشتار بنا به مصلحت روزنامه محذوف گردد مراجعه به متن كامل آن روي سايت شخصي نگارنده خالي از فايده نخواهد بود.